Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — ق 50:1 – الذاريات 51:60

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. ق 50:1
  2. ق 50:2
  3. ق 50:3
  4. ق 50:4
  5. ق 50:5
  6. ق 50:6
  7. ق 50:7
  8. ق 50:8
  9. ق 50:9
  10. ق 50:10
  11. ق 50:11
  12. ق 50:12
  13. ق 50:13
  14. ق 50:14
  15. ق 50:15
  16. ق 50:16
  17. ق 50:17
  18. ق 50:18
  19. ق 50:19
  20. ق 50:20
  21. ق 50:21
  22. ق 50:22
  23. ق 50:23
  24. ق 50:24
  25. ق 50:25
  26. ق 50:26
  27. ق 50:27
  28. ق 50:28
  29. ق 50:29
  30. ق 50:30
  31. ق 50:31
  32. ق 50:32
  33. ق 50:33
  34. ق 50:34
  35. ق 50:35
  36. ق 50:36
  37. ق 50:37
  38. ق 50:38
  39. ق 50:39
  40. ق 50:40
  41. ق 50:41
  42. ق 50:42
  43. ق 50:43
  44. ق 50:44
  45. ق 50:45
  46. الذاريات 51:1
  47. الذاريات 51:2
  48. الذاريات 51:3
  49. الذاريات 51:4
  50. الذاريات 51:5
  51. الذاريات 51:6
  52. الذاريات 51:7
  53. الذاريات 51:8
  54. الذاريات 51:9
  55. الذاريات 51:10
  56. الذاريات 51:11
  57. الذاريات 51:12
  58. الذاريات 51:13
  59. الذاريات 51:14
  60. الذاريات 51:15
  61. الذاريات 51:16
  62. الذاريات 51:17
  63. الذاريات 51:18
  64. الذاريات 51:19
  65. الذاريات 51:20
  66. الذاريات 51:21
  67. الذاريات 51:22
  68. الذاريات 51:23
  69. الذاريات 51:24
  70. الذاريات 51:25
  71. الذاريات 51:26
  72. الذاريات 51:27
  73. الذاريات 51:28
  74. الذاريات 51:29
  75. الذاريات 51:30
  76. الذاريات 51:31
  77. الذاريات 51:32
  78. الذاريات 51:33
  79. الذاريات 51:34
  80. الذاريات 51:35
  81. الذاريات 51:36
  82. الذاريات 51:37
  83. الذاريات 51:38
  84. الذاريات 51:39
  85. الذاريات 51:40
  86. الذاريات 51:41
  87. الذاريات 51:42
  88. الذاريات 51:43
  89. الذاريات 51:44
  90. الذاريات 51:45
  91. الذاريات 51:46
  92. الذاريات 51:47
  93. الذاريات 51:48
  94. الذاريات 51:49
  95. الذاريات 51:50
  96. الذاريات 51:51
  97. الذاريات 51:52
  98. الذاريات 51:53
  99. الذاريات 51:54
  100. الذاريات 51:55
  101. الذاريات 51:56
  102. الذاريات 51:57
  103. الذاريات 51:58
  104. الذاريات 51:59
  105. الذاريات 51:60

ق 50:1

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ قاف قسم به اين قرآن ارجمند بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ که در، شگفت شدند از اينکه از ميان خودشان بيم دهنده اي سويشان آمد و کافران گفتند : اين چيزي عجيب است ، أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ آيا زماني که مرديم و خاک شديم ديگر بار زنده مي شويم ? اين بازگشتي محال است قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ما مي دانيم که خاک چگونه از آنها خواهد کاست و کتابي که همه چيز درآن ، نگهداري شده ، نزد ماست. مکي و 45 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال به قرآن مجید سوگند می‌خورد، قرآن مجید؛ یعنی قرآنی که معانی آن گسترده و والا است، و ابعاد زیاد و برکت‌های فراوانی دارد، و نیکویی‌ها و افتخارات آن فراوان است. «مجد» یعنی بزرگی و گستردگی اوصاف. و سزاوارترین سخنی که به این صفت‌ها متّصف است، قرآن است که مشتمل بر دانش‌های گذشتگان و آیندگان است، و دارای کامل‌ترین فصاحت و بزرگ‌ترین کلمات است و دارای فراگیرترین و بهترین معانی است. و این باعث می‌شود تا کاملاً از آن پیروی شود و فوراً تسلیم آن شد، و شکر خداوند را به خاطر اینکه آن را ارزانی داشته به جا آورد. (2) ولی بیشتر مردم قدر نعمت‌های خداوند را نمی‌دانند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) تکذیب‌کنندگان پیامبر صلی الله علیه وسلم از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سویشان آمد به شگفت آمدند، بیم دهنده‌ای که آنها را از آنچه به آنان زیان می‌رساند بیم می‌داد، و آنها را به چیزی فرمان می‌داد که به سودشان بود. این پیامبر از جنس خودشان بود و آنها می‌توانستند از او یاد بگیرند و حالات و صداقت او را بشناسند. پس آنها از چیزی تعجّب کردند که نباید از آن تعجب کرد، بلکه آنچه مایۀ شگفتی است عقل کسی است که از چنین چیزی تعجب می‌کند. (﴿فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ﴾) پس آنچه کافران را وادار به این کرد، کفر و تکذیبشان بود نه اینکه نقصی در هوشیاری و خردهایشان داشته باشند. آنها گفتند: این چیزی شگفت‌آور است. آنها در این شگفت‌زدگی یکی از دو حالت را داشتند: یا در تعجّب خود راستگو بودند و این بر نهایت جهالت و نادانی و ضعف عقل‌هایشان دلالت می‌کند. مانند دیوانه‌ای که از سخن عاقل تعجّب می‌کند. و همانند این است که بخیل و تنگ‌چشم از سخاوتمندی سخاوتمندان تعجّب ‌کند. و یا اینکه شخص ترسو از رویارویی سوارکاران جنگجو به تعجّب و شگفت بیفتد. پس چنین کسی اگر تعجّب کند، تعجب کردن او چه زیانی دارد؟! و آیا تعجب او جز اینکه دلیلی بر جهالت و ستمگری زیاد او باشد چیزی دیگر است؟ و یا آنها تعجب می‌کردند، و در همان حال اشتباه خود را می‌دانستند. پس این بزرگ‌ترین و زشت‌ترین ستمگری است. (3 - 4) (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾) آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم باز زنده می‌شویم؟ چنین بازگشتی بعید و دور از عقل است. آنها توانایی و قدرت کسی را که بر همه چیز تواناست و از هر جهت کامل است با توانایی بندۀ نیازمند و ناتوان مقایسه کردند، و جاهل و نادانی را که هیچ نمی‌داند، با کسی مقایسه کردند که همه چیز را می‌داند. (﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ﴾) به درستی که ما آنچه را زمین در دوران زندگی‌شان در برزخ از جسدهایشان می‌خورد و می‌کاهد می‌دانیم، و در کتاب خدا ثبت و ضبط گردیده است. (﴿وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾) و نزد ما کتابی وجود دارد که از تغییر و تبدیل محفوظ می‌باشد، و همۀ آنچه را که در زندگی و مرگشان بر سر آنان می‌آید ثبت و ضبط کرده است. این استدلال حاکی از گستردگی دانش و آگاهی خداوند ـ ‌که جز او کسی بر آن احاطه ندارد ـ می‌باشد، و اینکه او بر زنده کردن مردگان تواناست.

ق 50:2

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ قاف قسم به اين قرآن ارجمند بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ که در، شگفت شدند از اينکه از ميان خودشان بيم دهنده اي سويشان آمد و کافران گفتند : اين چيزي عجيب است ، أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ آيا زماني که مرديم و خاک شديم ديگر بار زنده مي شويم ? اين بازگشتي محال است قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ما مي دانيم که خاک چگونه از آنها خواهد کاست و کتابي که همه چيز درآن ، نگهداري شده ، نزد ماست. مکي و 45 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال به قرآن مجید سوگند می‌خورد، قرآن مجید؛ یعنی قرآنی که معانی آن گسترده و والا است، و ابعاد زیاد و برکت‌های فراوانی دارد، و نیکویی‌ها و افتخارات آن فراوان است. «مجد» یعنی بزرگی و گستردگی اوصاف. و سزاوارترین سخنی که به این صفت‌ها متّصف است، قرآن است که مشتمل بر دانش‌های گذشتگان و آیندگان است، و دارای کامل‌ترین فصاحت و بزرگ‌ترین کلمات است و دارای فراگیرترین و بهترین معانی است. و این باعث می‌شود تا کاملاً از آن پیروی شود و فوراً تسلیم آن شد، و شکر خداوند را به خاطر اینکه آن را ارزانی داشته به جا آورد. (2) ولی بیشتر مردم قدر نعمت‌های خداوند را نمی‌دانند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) تکذیب‌کنندگان پیامبر صلی الله علیه وسلم از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سویشان آمد به شگفت آمدند، بیم دهنده‌ای که آنها را از آنچه به آنان زیان می‌رساند بیم می‌داد، و آنها را به چیزی فرمان می‌داد که به سودشان بود. این پیامبر از جنس خودشان بود و آنها می‌توانستند از او یاد بگیرند و حالات و صداقت او را بشناسند. پس آنها از چیزی تعجّب کردند که نباید از آن تعجب کرد، بلکه آنچه مایۀ شگفتی است عقل کسی است که از چنین چیزی تعجب می‌کند. (﴿فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ﴾) پس آنچه کافران را وادار به این کرد، کفر و تکذیبشان بود نه اینکه نقصی در هوشیاری و خردهایشان داشته باشند. آنها گفتند: این چیزی شگفت‌آور است. آنها در این شگفت‌زدگی یکی از دو حالت را داشتند: یا در تعجّب خود راستگو بودند و این بر نهایت جهالت و نادانی و ضعف عقل‌هایشان دلالت می‌کند. مانند دیوانه‌ای که از سخن عاقل تعجّب می‌کند. و همانند این است که بخیل و تنگ‌چشم از سخاوتمندی سخاوتمندان تعجّب ‌کند. و یا اینکه شخص ترسو از رویارویی سوارکاران جنگجو به تعجّب و شگفت بیفتد. پس چنین کسی اگر تعجّب کند، تعجب کردن او چه زیانی دارد؟! و آیا تعجب او جز اینکه دلیلی بر جهالت و ستمگری زیاد او باشد چیزی دیگر است؟ و یا آنها تعجب می‌کردند، و در همان حال اشتباه خود را می‌دانستند. پس این بزرگ‌ترین و زشت‌ترین ستمگری است. (3 - 4) (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾) آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم باز زنده می‌شویم؟ چنین بازگشتی بعید و دور از عقل است. آنها توانایی و قدرت کسی را که بر همه چیز تواناست و از هر جهت کامل است با توانایی بندۀ نیازمند و ناتوان مقایسه کردند، و جاهل و نادانی را که هیچ نمی‌داند، با کسی مقایسه کردند که همه چیز را می‌داند. (﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ﴾) به درستی که ما آنچه را زمین در دوران زندگی‌شان در برزخ از جسدهایشان می‌خورد و می‌کاهد می‌دانیم، و در کتاب خدا ثبت و ضبط گردیده است. (﴿وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾) و نزد ما کتابی وجود دارد که از تغییر و تبدیل محفوظ می‌باشد، و همۀ آنچه را که در زندگی و مرگشان بر سر آنان می‌آید ثبت و ضبط کرده است. این استدلال حاکی از گستردگی دانش و آگاهی خداوند ـ ‌که جز او کسی بر آن احاطه ندارد ـ می‌باشد، و اینکه او بر زنده کردن مردگان تواناست.

ق 50:3

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ قاف قسم به اين قرآن ارجمند بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ که در، شگفت شدند از اينکه از ميان خودشان بيم دهنده اي سويشان آمد و کافران گفتند : اين چيزي عجيب است ، أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ آيا زماني که مرديم و خاک شديم ديگر بار زنده مي شويم ? اين بازگشتي محال است قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ما مي دانيم که خاک چگونه از آنها خواهد کاست و کتابي که همه چيز درآن ، نگهداري شده ، نزد ماست. مکي و 45 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال به قرآن مجید سوگند می‌خورد، قرآن مجید؛ یعنی قرآنی که معانی آن گسترده و والا است، و ابعاد زیاد و برکت‌های فراوانی دارد، و نیکویی‌ها و افتخارات آن فراوان است. «مجد» یعنی بزرگی و گستردگی اوصاف. و سزاوارترین سخنی که به این صفت‌ها متّصف است، قرآن است که مشتمل بر دانش‌های گذشتگان و آیندگان است، و دارای کامل‌ترین فصاحت و بزرگ‌ترین کلمات است و دارای فراگیرترین و بهترین معانی است. و این باعث می‌شود تا کاملاً از آن پیروی شود و فوراً تسلیم آن شد، و شکر خداوند را به خاطر اینکه آن را ارزانی داشته به جا آورد. (2) ولی بیشتر مردم قدر نعمت‌های خداوند را نمی‌دانند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) تکذیب‌کنندگان پیامبر صلی الله علیه وسلم از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سویشان آمد به شگفت آمدند، بیم دهنده‌ای که آنها را از آنچه به آنان زیان می‌رساند بیم می‌داد، و آنها را به چیزی فرمان می‌داد که به سودشان بود. این پیامبر از جنس خودشان بود و آنها می‌توانستند از او یاد بگیرند و حالات و صداقت او را بشناسند. پس آنها از چیزی تعجّب کردند که نباید از آن تعجب کرد، بلکه آنچه مایۀ شگفتی است عقل کسی است که از چنین چیزی تعجب می‌کند. (﴿فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ﴾) پس آنچه کافران را وادار به این کرد، کفر و تکذیبشان بود نه اینکه نقصی در هوشیاری و خردهایشان داشته باشند. آنها گفتند: این چیزی شگفت‌آور است. آنها در این شگفت‌زدگی یکی از دو حالت را داشتند: یا در تعجّب خود راستگو بودند و این بر نهایت جهالت و نادانی و ضعف عقل‌هایشان دلالت می‌کند. مانند دیوانه‌ای که از سخن عاقل تعجّب می‌کند. و همانند این است که بخیل و تنگ‌چشم از سخاوتمندی سخاوتمندان تعجّب ‌کند. و یا اینکه شخص ترسو از رویارویی سوارکاران جنگجو به تعجّب و شگفت بیفتد. پس چنین کسی اگر تعجّب کند، تعجب کردن او چه زیانی دارد؟! و آیا تعجب او جز اینکه دلیلی بر جهالت و ستمگری زیاد او باشد چیزی دیگر است؟ و یا آنها تعجب می‌کردند، و در همان حال اشتباه خود را می‌دانستند. پس این بزرگ‌ترین و زشت‌ترین ستمگری است. (3 - 4) (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾) آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم باز زنده می‌شویم؟ چنین بازگشتی بعید و دور از عقل است. آنها توانایی و قدرت کسی را که بر همه چیز تواناست و از هر جهت کامل است با توانایی بندۀ نیازمند و ناتوان مقایسه کردند، و جاهل و نادانی را که هیچ نمی‌داند، با کسی مقایسه کردند که همه چیز را می‌داند. (﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ﴾) به درستی که ما آنچه را زمین در دوران زندگی‌شان در برزخ از جسدهایشان می‌خورد و می‌کاهد می‌دانیم، و در کتاب خدا ثبت و ضبط گردیده است. (﴿وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾) و نزد ما کتابی وجود دارد که از تغییر و تبدیل محفوظ می‌باشد، و همۀ آنچه را که در زندگی و مرگشان بر سر آنان می‌آید ثبت و ضبط کرده است. این استدلال حاکی از گستردگی دانش و آگاهی خداوند ـ ‌که جز او کسی بر آن احاطه ندارد ـ می‌باشد، و اینکه او بر زنده کردن مردگان تواناست.

ق 50:4

ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِيدِ قاف قسم به اين قرآن ارجمند بَلْ عَجِبُوا أَن جَاءهُمْ مُنذِرٌ مِّنْهُمْ فَقَالَ الْكَافِرُونَ هَذَا شَيْءٌ عَجِيبٌ که در، شگفت شدند از اينکه از ميان خودشان بيم دهنده اي سويشان آمد و کافران گفتند : اين چيزي عجيب است ، أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ آيا زماني که مرديم و خاک شديم ديگر بار زنده مي شويم ? اين بازگشتي محال است قَدْ عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَعِندَنَا كِتَابٌ حَفِيظٌ ما مي دانيم که خاک چگونه از آنها خواهد کاست و کتابي که همه چيز درآن ، نگهداري شده ، نزد ماست. مکي و 45 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال به قرآن مجید سوگند می‌خورد، قرآن مجید؛ یعنی قرآنی که معانی آن گسترده و والا است، و ابعاد زیاد و برکت‌های فراوانی دارد، و نیکویی‌ها و افتخارات آن فراوان است. «مجد» یعنی بزرگی و گستردگی اوصاف. و سزاوارترین سخنی که به این صفت‌ها متّصف است، قرآن است که مشتمل بر دانش‌های گذشتگان و آیندگان است، و دارای کامل‌ترین فصاحت و بزرگ‌ترین کلمات است و دارای فراگیرترین و بهترین معانی است. و این باعث می‌شود تا کاملاً از آن پیروی شود و فوراً تسلیم آن شد، و شکر خداوند را به خاطر اینکه آن را ارزانی داشته به جا آورد. (2) ولی بیشتر مردم قدر نعمت‌های خداوند را نمی‌دانند، بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿بَلۡ عَجِبُوٓاۡ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ﴾) تکذیب‌کنندگان پیامبر صلی الله علیه وسلم از اینکه بیم دهنده‌ای از خودشان به سویشان آمد به شگفت آمدند، بیم دهنده‌ای که آنها را از آنچه به آنان زیان می‌رساند بیم می‌داد، و آنها را به چیزی فرمان می‌داد که به سودشان بود. این پیامبر از جنس خودشان بود و آنها می‌توانستند از او یاد بگیرند و حالات و صداقت او را بشناسند. پس آنها از چیزی تعجّب کردند که نباید از آن تعجب کرد، بلکه آنچه مایۀ شگفتی است عقل کسی است که از چنین چیزی تعجب می‌کند. (﴿فَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا شَيۡءٌ عَجِيبٌ﴾) پس آنچه کافران را وادار به این کرد، کفر و تکذیبشان بود نه اینکه نقصی در هوشیاری و خردهایشان داشته باشند. آنها گفتند: این چیزی شگفت‌آور است. آنها در این شگفت‌زدگی یکی از دو حالت را داشتند: یا در تعجّب خود راستگو بودند و این بر نهایت جهالت و نادانی و ضعف عقل‌هایشان دلالت می‌کند. مانند دیوانه‌ای که از سخن عاقل تعجّب می‌کند. و همانند این است که بخیل و تنگ‌چشم از سخاوتمندی سخاوتمندان تعجّب ‌کند. و یا اینکه شخص ترسو از رویارویی سوارکاران جنگجو به تعجّب و شگفت بیفتد. پس چنین کسی اگر تعجّب کند، تعجب کردن او چه زیانی دارد؟! و آیا تعجب او جز اینکه دلیلی بر جهالت و ستمگری زیاد او باشد چیزی دیگر است؟ و یا آنها تعجب می‌کردند، و در همان حال اشتباه خود را می‌دانستند. پس این بزرگ‌ترین و زشت‌ترین ستمگری است. (3 - 4) (﴿أَءِذَا مِتۡنَا وَكُنَّا تُرَابٗاۖ ذَٰلِكَ رَجۡعُۢ بَعِيدٞ﴾) آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم باز زنده می‌شویم؟ چنین بازگشتی بعید و دور از عقل است. آنها توانایی و قدرت کسی را که بر همه چیز تواناست و از هر جهت کامل است با توانایی بندۀ نیازمند و ناتوان مقایسه کردند، و جاهل و نادانی را که هیچ نمی‌داند، با کسی مقایسه کردند که همه چیز را می‌داند. (﴿قَدۡ عَلِمۡنَا مَا تَنقُصُ ٱلۡأَرۡضُ مِنۡهُمۡ﴾) به درستی که ما آنچه را زمین در دوران زندگی‌شان در برزخ از جسدهایشان می‌خورد و می‌کاهد می‌دانیم، و در کتاب خدا ثبت و ضبط گردیده است. (﴿وَعِندَنَا كِتَٰبٌ حَفِيظُۢ﴾) و نزد ما کتابی وجود دارد که از تغییر و تبدیل محفوظ می‌باشد، و همۀ آنچه را که در زندگی و مرگشان بر سر آنان می‌آید ثبت و ضبط کرده است. این استدلال حاکی از گستردگی دانش و آگاهی خداوند ـ ‌که جز او کسی بر آن احاطه ندارد ـ می‌باشد، و اینکه او بر زنده کردن مردگان تواناست.

ق 50:5

بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَّرِيجٍ آري ايشان سخن راستي را که بر آنها آمده بود دروغ شمردند پس کارشان شوريده و پريشان شد. (5) (﴿بَلۡ كَذَّبُواۡ بِٱلۡحَقِّ﴾) بلکه سخنی که از آنها سرزده عناد و تکذیب است، و آنها حق را که بالاترین انواع صدق است تکذیب کردند (﴿لَمَّا جَآءَهُمۡ فَهُمۡ فِيٓ أَمۡرٖ مَّرِيجٍ﴾) هنگامی که برایشان آمد، پس آنان دارای حالی پریشان و کار نابسامانی هستند و بر یک چیز استوار نمی‌مانند. گاهی می‌گویند تو جادوگری، و گاهی می‌گویند دیوانه‌ای، و گاهی می‌گویند شاعر هستی. و همچنین هر یک دربارۀ قرآن طبق نظر فاسد خود اظهار نظر می‌کنند. و این‌گونه است کسی که حق را تکذیب کند. پس او در امر و حالتی به هم ریخته و نابسامان است؛ جهت و ثبات او مشخص نیست و کارهایشان را می‌بینی که متناقض و به هم بافته‌ایست. امّا کسی که از حق پیروی کند و آن را تصدیق نماید، کار و راه و سخن و کردارش راست و درست می‌شود.

ق 50:6

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:7

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:8

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:9

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:10

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:11

أَفَلَمْ يَنظُرُوا إِلَى السَّمَاء فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِن فُرُوجٍ آيا به اين آسمان برفراز سرشان نظر نمي کنند که چگونه آن را بنا کرده ايم و آراسته ايم و هيچ شکافي در آن نيست ? وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ و زمين را گسترديم و در آن کوههايي بلند افکنديم و از هر گونه نباتات خوش منظر در آن رويانيديم تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ بينشي و پندي است براي هر بنده اي که به خدا بازگردد وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ و از آسمان ، آبي پربرکت فرستاديم و بدان باغها و دانه هاي درو شدني ، رويانيديم ، وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِيدٌ و نخلهاي بلند با خوشه هاي بر هم چيده رِزْقًا لِّلْعِبَادِ وَأَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَّيْتًا كَذَلِكَ الْخُرُوجُ تا رزق بندگان باشد و بدان آب ، سرزمين مرده را زنده کرديم بر آمدن از گور نيز چنين است. (6) وقتی خداوند حالت تکذیب‌کنندگان و مذمّت آنها را بیان کرد، آنان را فرا خواند تا به آیات و نشانه‌های آفاقی بنگرند و عبرت بگیرند و از آن بر چیزهایی استدلال نمایند که نشانه‌هایی بر آن امر قرار داده شده‌اند. پس فرمود: (﴿أَفَلَمۡ يَنظُرُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّمَآءِ فَوۡقَهُمۡ﴾) آیا به آسمان که بر بالای سرشان است ننگریسته‌اند؟ یعنی این نگاه کردن، نیازی به تحمّل سختی، و سفر ندارد، بلکه در نهایت آسانی است. پس آنها بنگرند که (﴿كَيۡفَ بَنَيۡنَٰهَا﴾) چگونه آسمان را به صورت گنبدی که همۀ زوایای آن برابر است ساخته‌ایم، و با ستاره‌ها و سیاره‌هایی که حرکت می‌کنند و از نگاه پنهان می‌شوند آراسته‌ایم. آسمانی که از این کرانه تا آن کرانه‌اش در نهایت زیبایی قرار دارد، و هیچ عیب و شکاف و خللی در آن مشاهده نمی‌شود. خداوند این آسمان را سقفی برای اهل زمین قرار داده، و بسیاری از منافع ضروری انسان‌ها را در آن به ودیعه نهاده است. (7) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ مَدَدۡنَٰهَا﴾) و آیا به زمین ننگریسته‌اند که چگونه آن را گسترده‌ایم، به گونه‌ای که هر حیوانی می‌تواند در آن مستقر شود، و زمین برای استحصال هر نوع منافعی آماده است. و این زمین را به وسیلۀ کوه‌ها محکم و پابرجا نموده‌ایم تا تکان نخورد و پا برجا باشد. (﴿وَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا مِن كُلِّ زَوۡجِۢ بَهِيجٖ﴾) و در آن از هر نوع گیاه مسرّت بخشی که بینندگان را شگفت زده می‌نماید و موجب شادی‌شان می‌شود رویانده‌ایم، تا انسان‌ها و چهارپایانشان از آن بخورند، و این گیاهان را برای منافعشان آفریده‌ایم. و از میان این منافع، باغ‌هایی را که مشتمل بر میوه‌های خوشمزه و لذیذ است، از قبیل: انگور و انار و لیمو و سیب و دیگر انواع میوه‌ها به طور ویژه بیان کرد. همچنین درختان بلند خرما که فایدۀ آن تا مدّت طولانی ادامه دارد و تنۀ آن به سوی آسمان بالا می‌رود که بسیاری از درخت‌ها نمی‌توانند به اندازۀ آن قامت بکشند. پس خرمای روی هم انباشته از خوشه‌های آن بیرون می‌آید، و روزی بندگان می‌گردد و از آن می‌خورند و ذخیره‌اش می‌کنند، و چهارپایانشان نیز از آن استفاده می‌کنند. همچنین خداوند به وسیلۀ باران و به وسیلۀ جویبارهایی که در اثر نزول باران در روی زمین روان‌اند، دانه‌های کشتزارهایی را می‌رویاند که درو می‌گردد، از قبیل: گندم و و جو و ذرّت و برنج و ارزن و غیره. (8 - 11) پس نگاه کردن به این چیزها [= آسمان و زمین و آنچه که در آنهاست] (﴿تَبۡصِرَةٗ﴾) راهنمایی و بینشی است که آدمی را از نابینایی جهالت بیرون می‌آورد. (﴿وَذِكۡرَىٰ﴾) و پندی است که به سبب آن آدمی متذکر می‌شود، و چیزهایی را به یاد می‌آورد که در دین و دنیا به وی سود می‌رساند، و نیز ـ به سبب آن ـ آنچه را که خداوند و پیامبرانش از آن خبر داده‌اند به یاد می‌آورد، و این برای هرکسی نیست، بلکه (﴿لِكُلِّ عَبۡدٖ مُّنِيبٖ﴾) برای آن بنده‌ایست که با ترس و امید و پذیرفتن حق، و اجابت دعوتگر الهی به سوی خدا روی آورده ‌است. امّا نشانه‌ها و هشدارها برای شخص رویگردان و یا تکذیب کننده سودی ندارند، چون این چیزها برای قومی که ایمان نمی‌آورند سودبخش نیستند. (11) حاصل امر اینکه این آفرینش مبهوت کننده و شدّت و قوّتی که در آسمان و زمین وجود دارد، دلیلی بر قدرت و کمال خداوند متعال است. و صنعت شگفت انگیز و آفرینش زیبا و استواری که در آنها وجود دارد، دلیلی است بر اینکه خداوند عادل‌ترین داوران است و او به هر چیزی داناست. و منافع و مصلحت‌هایی که در آن برای بندگان قرار دارد، دلیلی است بر اینکه رحمت خداوند همه چیز را فرا گرفته است. و عظمت آفرینش و نظام زیبای آن، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال یکتای یگانه و والا مقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند. و خدایی است که همسر و فرزند و همتایی ندارد و عبادت و کرنش و محبّت جز او سزاوار کسی نیست. و زنده گرداندن زمین پس از پژمردنش، دلیلی است بر اینکه خداوند متعال مردگان را زنده می‌نماید تا آنها را طبق اعمالشان مجازات کند. بنابراین فرمود: (﴿وَأَحۡيَيۡنَا بِهِۦ بَلۡدَةٗ مَّيۡتٗاۚ كَذَٰلِكَ ٱلۡخُرُوجُ﴾) و با آن سرزمین پژمرده را زنده کرده‌ایم، رستاخیز نیز بدینسان است. وقتی آنها را با این نشانه‌های آسمانی و زمینی تذکّر داد و آنان را از گرفتار شدن به عذاب بیم داد، و هشدار داد که به تکذیب خود ادامه ندهند؛ زیرا به آنچه تکذیب‌کنندگان بدان گرفتار شدند، گرفتار خواهند شد، فرمود:

ق 50:12

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ پيش از آنها قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذيب کرده بودند ، وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ و قوم عاد و فرعون و قوم لوط ، وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ و اصحاب ايکه و قوم تبع ، همه پيامبران را دروغ شمردند و مستحق وعده عذاب من شدند. أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم ? نه ، آنها را از آفرينش تازه در شکند. (12 - 14) پیش از ایشان، امّت‌ها پیامبران بزرگوارشان را تکذیب کردند مانند نوح که قومش او را تکذیب کردند، و قوم ثمود صالح را و قوم عاد هود را، و قوم لوط، لوط را تکذیب کردند. و اصحاب ایکه شعیب را، و قوم تبّع ـ ‌تبّع به هر پادشاهی گفته می‌شود که قبل از اسلام بر یمن حکم کرده ‌است ـ پیامبران را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند. خداوند به ما خبر نداده که آن پیامبر چه کسی بوده است، و قوم کدام تبّع از تبّع‌ها پیامبر‌شان را تکذیب کرده‌اند، چون ـ والله اعلم ـ این ماجرا در آن زمان نزد عرب معروف بود؛ زیرا این قوم جزو آن دسته از عرب‌های اصیل بودند که داستان و سرگذشت آنان ـ به ویژه این واقعۀ مهم و بزرگ ـ بر سایر عرب‌ها پوشیده نیست. پس اینها همۀ پیامبرانشان را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند، آنگاه وعدۀ عذاب الهی بر آنان تحقّق یافت. و شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! از آنها بهتر نیستید، و پیامبران آنها نیز نزد خداوند از پیامبر شما گرامی‌تر نبوده‌اند! پس، از جنایتی که آنان مرتکب ‌شدند بپرهیزید تا به عذابی گرفتار نشوید که آنها بدان گرفتار شدند. (15) سپس خداوند متعال از آفرینش نخستین بر آفرینش مجدّد و زنده شدن در آخرت استدلال کرد و فرمود: همان‌طور که آنها را از نیستی پدید آورده است، نیز بعد از مرگشان آنان را دوباره زنده می‌نماید، بعد از آنکه مردند و به استخوان‌هایی پوسیده تبدیل شدند. (﴿أَفَعَيِينَا بِٱلۡخَلۡقِ ٱلۡأَوَّلِ﴾) آیا ما در آفرینش نخستین درمانده و ناتوان بوده‌ایم؟ نه چنین نیست، ما ناتوان و درمانده نبوده‌ایم و در این شکّی نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) بلکه آنان دربارۀ آفرینش مجدّد تردید دارند. این چیزی است که آنها در آن تردید دارند با اینکه تردیدی در آن نیست، چون باز گرداندن از آغاز کردن آسان‌تر است، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاۡ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ و اوست خدایی که آفرینش را می‌آغازد، سپس آن را باز می‌گرداند، و آن برایش آسان‌تر است.

ق 50:13

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ پيش از آنها قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذيب کرده بودند ، وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ و قوم عاد و فرعون و قوم لوط ، وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ و اصحاب ايکه و قوم تبع ، همه پيامبران را دروغ شمردند و مستحق وعده عذاب من شدند. أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم ? نه ، آنها را از آفرينش تازه در شکند. (12 - 14) پیش از ایشان، امّت‌ها پیامبران بزرگوارشان را تکذیب کردند مانند نوح که قومش او را تکذیب کردند، و قوم ثمود صالح را و قوم عاد هود را، و قوم لوط، لوط را تکذیب کردند. و اصحاب ایکه شعیب را، و قوم تبّع ـ ‌تبّع به هر پادشاهی گفته می‌شود که قبل از اسلام بر یمن حکم کرده ‌است ـ پیامبران را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند. خداوند به ما خبر نداده که آن پیامبر چه کسی بوده است، و قوم کدام تبّع از تبّع‌ها پیامبر‌شان را تکذیب کرده‌اند، چون ـ والله اعلم ـ این ماجرا در آن زمان نزد عرب معروف بود؛ زیرا این قوم جزو آن دسته از عرب‌های اصیل بودند که داستان و سرگذشت آنان ـ به ویژه این واقعۀ مهم و بزرگ ـ بر سایر عرب‌ها پوشیده نیست. پس اینها همۀ پیامبرانشان را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند، آنگاه وعدۀ عذاب الهی بر آنان تحقّق یافت. و شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! از آنها بهتر نیستید، و پیامبران آنها نیز نزد خداوند از پیامبر شما گرامی‌تر نبوده‌اند! پس، از جنایتی که آنان مرتکب ‌شدند بپرهیزید تا به عذابی گرفتار نشوید که آنها بدان گرفتار شدند. (15) سپس خداوند متعال از آفرینش نخستین بر آفرینش مجدّد و زنده شدن در آخرت استدلال کرد و فرمود: همان‌طور که آنها را از نیستی پدید آورده است، نیز بعد از مرگشان آنان را دوباره زنده می‌نماید، بعد از آنکه مردند و به استخوان‌هایی پوسیده تبدیل شدند. (﴿أَفَعَيِينَا بِٱلۡخَلۡقِ ٱلۡأَوَّلِ﴾) آیا ما در آفرینش نخستین درمانده و ناتوان بوده‌ایم؟ نه چنین نیست، ما ناتوان و درمانده نبوده‌ایم و در این شکّی نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) بلکه آنان دربارۀ آفرینش مجدّد تردید دارند. این چیزی است که آنها در آن تردید دارند با اینکه تردیدی در آن نیست، چون باز گرداندن از آغاز کردن آسان‌تر است، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاۡ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ و اوست خدایی که آفرینش را می‌آغازد، سپس آن را باز می‌گرداند، و آن برایش آسان‌تر است.

ق 50:14

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ پيش از آنها قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذيب کرده بودند ، وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ و قوم عاد و فرعون و قوم لوط ، وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ و اصحاب ايکه و قوم تبع ، همه پيامبران را دروغ شمردند و مستحق وعده عذاب من شدند. أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم ? نه ، آنها را از آفرينش تازه در شکند. (12 - 14) پیش از ایشان، امّت‌ها پیامبران بزرگوارشان را تکذیب کردند مانند نوح که قومش او را تکذیب کردند، و قوم ثمود صالح را و قوم عاد هود را، و قوم لوط، لوط را تکذیب کردند. و اصحاب ایکه شعیب را، و قوم تبّع ـ ‌تبّع به هر پادشاهی گفته می‌شود که قبل از اسلام بر یمن حکم کرده ‌است ـ پیامبران را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند. خداوند به ما خبر نداده که آن پیامبر چه کسی بوده است، و قوم کدام تبّع از تبّع‌ها پیامبر‌شان را تکذیب کرده‌اند، چون ـ والله اعلم ـ این ماجرا در آن زمان نزد عرب معروف بود؛ زیرا این قوم جزو آن دسته از عرب‌های اصیل بودند که داستان و سرگذشت آنان ـ به ویژه این واقعۀ مهم و بزرگ ـ بر سایر عرب‌ها پوشیده نیست. پس اینها همۀ پیامبرانشان را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند، آنگاه وعدۀ عذاب الهی بر آنان تحقّق یافت. و شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! از آنها بهتر نیستید، و پیامبران آنها نیز نزد خداوند از پیامبر شما گرامی‌تر نبوده‌اند! پس، از جنایتی که آنان مرتکب ‌شدند بپرهیزید تا به عذابی گرفتار نشوید که آنها بدان گرفتار شدند. (15) سپس خداوند متعال از آفرینش نخستین بر آفرینش مجدّد و زنده شدن در آخرت استدلال کرد و فرمود: همان‌طور که آنها را از نیستی پدید آورده است، نیز بعد از مرگشان آنان را دوباره زنده می‌نماید، بعد از آنکه مردند و به استخوان‌هایی پوسیده تبدیل شدند. (﴿أَفَعَيِينَا بِٱلۡخَلۡقِ ٱلۡأَوَّلِ﴾) آیا ما در آفرینش نخستین درمانده و ناتوان بوده‌ایم؟ نه چنین نیست، ما ناتوان و درمانده نبوده‌ایم و در این شکّی نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) بلکه آنان دربارۀ آفرینش مجدّد تردید دارند. این چیزی است که آنها در آن تردید دارند با اینکه تردیدی در آن نیست، چون باز گرداندن از آغاز کردن آسان‌تر است، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاۡ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ و اوست خدایی که آفرینش را می‌آغازد، سپس آن را باز می‌گرداند، و آن برایش آسان‌تر است.

ق 50:15

كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَأَصْحَابُ الرَّسِّ وَثَمُودُ پيش از آنها قوم نوح و اصحاب رس و ثمود تکذيب کرده بودند ، وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ و قوم عاد و فرعون و قوم لوط ، وَأَصْحَابُ الْأَيْكَةِ وَقَوْمُ تُبَّعٍ كُلٌّ كَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِيدِ و اصحاب ايکه و قوم تبع ، همه پيامبران را دروغ شمردند و مستحق وعده عذاب من شدند. أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم ? نه ، آنها را از آفرينش تازه در شکند. (12 - 14) پیش از ایشان، امّت‌ها پیامبران بزرگوارشان را تکذیب کردند مانند نوح که قومش او را تکذیب کردند، و قوم ثمود صالح را و قوم عاد هود را، و قوم لوط، لوط را تکذیب کردند. و اصحاب ایکه شعیب را، و قوم تبّع ـ ‌تبّع به هر پادشاهی گفته می‌شود که قبل از اسلام بر یمن حکم کرده ‌است ـ پیامبران را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند. خداوند به ما خبر نداده که آن پیامبر چه کسی بوده است، و قوم کدام تبّع از تبّع‌ها پیامبر‌شان را تکذیب کرده‌اند، چون ـ والله اعلم ـ این ماجرا در آن زمان نزد عرب معروف بود؛ زیرا این قوم جزو آن دسته از عرب‌های اصیل بودند که داستان و سرگذشت آنان ـ به ویژه این واقعۀ مهم و بزرگ ـ بر سایر عرب‌ها پوشیده نیست. پس اینها همۀ پیامبرانشان را که خداوند به سوی آنها فرستاده بود تکذیب کردند، آنگاه وعدۀ عذاب الهی بر آنان تحقّق یافت. و شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! از آنها بهتر نیستید، و پیامبران آنها نیز نزد خداوند از پیامبر شما گرامی‌تر نبوده‌اند! پس، از جنایتی که آنان مرتکب ‌شدند بپرهیزید تا به عذابی گرفتار نشوید که آنها بدان گرفتار شدند. (15) سپس خداوند متعال از آفرینش نخستین بر آفرینش مجدّد و زنده شدن در آخرت استدلال کرد و فرمود: همان‌طور که آنها را از نیستی پدید آورده است، نیز بعد از مرگشان آنان را دوباره زنده می‌نماید، بعد از آنکه مردند و به استخوان‌هایی پوسیده تبدیل شدند. (﴿أَفَعَيِينَا بِٱلۡخَلۡقِ ٱلۡأَوَّلِ﴾) آیا ما در آفرینش نخستین درمانده و ناتوان بوده‌ایم؟ نه چنین نیست، ما ناتوان و درمانده نبوده‌ایم و در این شکّی نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ فِي لَبۡسٖ مِّنۡ خَلۡقٖ جَدِيدٖ﴾) بلکه آنان دربارۀ آفرینش مجدّد تردید دارند. این چیزی است که آنها در آن تردید دارند با اینکه تردیدی در آن نیست، چون باز گرداندن از آغاز کردن آسان‌تر است، همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاۡ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِ﴾ و اوست خدایی که آفرینش را می‌آغازد، سپس آن را باز می‌گرداند، و آن برایش آسان‌تر است.

ق 50:16

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاه هستيم ، زيرا از، رگ گردنش به او نزديک تريم. إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ هنگامي که آن دو فرشته فرا گيرنده در جانب راست و جانب چپ او نشسته اند هر چيز را فرا مي گيرند. مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ هيچ کلامي نمي گويد مگر آنکه در کنار او مراقبي حاضر است. (16) خداوند متعال خبر می‌دهد که او جنس انسان اعم از زنان و مردان را به تنهایی آفریده است، و او حالات انسان و آنچه او را شاد می‌کند و به خاطرش می‌گذرد می‌داند، و می‌فرماید: (﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾) ما به او از شاهرگ گردنش ـ که از هر چیزی به انسان نزدیک‌تر است ـ نزدیک‌تریم و این چیزی است که انسان را متذکر می‌شود که همواره خداوند را در نظر داشته باشد؛ خداوندی که بر قلب او آگاه است و به او نزدیک می‌باشد. پس باید شرم کند از اینکه خداوند او را در جایی ببیند که او را نهی کرده است، و یا او را در جایی نیابد که به او دستور داده است. همچنین انسان باید فرشتگان گرامی را که اعمال او را می‌نویسند در نظر داشته باشد، و آنها را گرامی بدارد و بپرهیزد از اینکه سخن یا کاری از وی صادر شود و آنان آن را بنویسند که پروردگار جهانیان از آن خشنود نباشد. (17) بنابراین فرمود: (﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾) یعنی همۀ اعمال انسان را دریافت می‌دارند، یکی در سمت راست نشسته و نیکی‌ها را می‌نویسد و دیگری در سمت چپ بدی‌ها را می‌نویسد، و هر یک از این دو برای انجام دادن کارش آماده است و پیوسته آن را انجام می‌دهد. (18) (﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ﴾) انسان هیچ سخن خوب و بدی را به زبان نمی‌آورد، (﴿إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ﴾) مگر آنکه نزدش نگهبانی آماده حضور دارد. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَكِرَامٗا كَٰتِبِينَ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ﴾ و بی‌گمان بر شما نگهبانانی مقرّر است، فرشتگان بزرگواری که می‌نویسند، و آنچه را می‌کنید می‌دانند.

ق 50:17

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاه هستيم ، زيرا از، رگ گردنش به او نزديک تريم. إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ هنگامي که آن دو فرشته فرا گيرنده در جانب راست و جانب چپ او نشسته اند هر چيز را فرا مي گيرند. مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ هيچ کلامي نمي گويد مگر آنکه در کنار او مراقبي حاضر است. (16) خداوند متعال خبر می‌دهد که او جنس انسان اعم از زنان و مردان را به تنهایی آفریده است، و او حالات انسان و آنچه او را شاد می‌کند و به خاطرش می‌گذرد می‌داند، و می‌فرماید: (﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾) ما به او از شاهرگ گردنش ـ که از هر چیزی به انسان نزدیک‌تر است ـ نزدیک‌تریم و این چیزی است که انسان را متذکر می‌شود که همواره خداوند را در نظر داشته باشد؛ خداوندی که بر قلب او آگاه است و به او نزدیک می‌باشد. پس باید شرم کند از اینکه خداوند او را در جایی ببیند که او را نهی کرده است، و یا او را در جایی نیابد که به او دستور داده است. همچنین انسان باید فرشتگان گرامی را که اعمال او را می‌نویسند در نظر داشته باشد، و آنها را گرامی بدارد و بپرهیزد از اینکه سخن یا کاری از وی صادر شود و آنان آن را بنویسند که پروردگار جهانیان از آن خشنود نباشد. (17) بنابراین فرمود: (﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾) یعنی همۀ اعمال انسان را دریافت می‌دارند، یکی در سمت راست نشسته و نیکی‌ها را می‌نویسد و دیگری در سمت چپ بدی‌ها را می‌نویسد، و هر یک از این دو برای انجام دادن کارش آماده است و پیوسته آن را انجام می‌دهد. (18) (﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ﴾) انسان هیچ سخن خوب و بدی را به زبان نمی‌آورد، (﴿إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ﴾) مگر آنکه نزدش نگهبانی آماده حضور دارد. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَكِرَامٗا كَٰتِبِينَ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ﴾ و بی‌گمان بر شما نگهبانانی مقرّر است، فرشتگان بزرگواری که می‌نویسند، و آنچه را می‌کنید می‌دانند.

ق 50:18

وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ما آدمي را آفريده ايم و از وسوسه هاي نفس او آگاه هستيم ، زيرا از، رگ گردنش به او نزديک تريم. إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ هنگامي که آن دو فرشته فرا گيرنده در جانب راست و جانب چپ او نشسته اند هر چيز را فرا مي گيرند. مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ هيچ کلامي نمي گويد مگر آنکه در کنار او مراقبي حاضر است. (16) خداوند متعال خبر می‌دهد که او جنس انسان اعم از زنان و مردان را به تنهایی آفریده است، و او حالات انسان و آنچه او را شاد می‌کند و به خاطرش می‌گذرد می‌داند، و می‌فرماید: (﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾) ما به او از شاهرگ گردنش ـ که از هر چیزی به انسان نزدیک‌تر است ـ نزدیک‌تریم و این چیزی است که انسان را متذکر می‌شود که همواره خداوند را در نظر داشته باشد؛ خداوندی که بر قلب او آگاه است و به او نزدیک می‌باشد. پس باید شرم کند از اینکه خداوند او را در جایی ببیند که او را نهی کرده است، و یا او را در جایی نیابد که به او دستور داده است. همچنین انسان باید فرشتگان گرامی را که اعمال او را می‌نویسند در نظر داشته باشد، و آنها را گرامی بدارد و بپرهیزد از اینکه سخن یا کاری از وی صادر شود و آنان آن را بنویسند که پروردگار جهانیان از آن خشنود نباشد. (17) بنابراین فرمود: (﴿إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ﴾) یعنی همۀ اعمال انسان را دریافت می‌دارند، یکی در سمت راست نشسته و نیکی‌ها را می‌نویسد و دیگری در سمت چپ بدی‌ها را می‌نویسد، و هر یک از این دو برای انجام دادن کارش آماده است و پیوسته آن را انجام می‌دهد. (18) (﴿مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ﴾) انسان هیچ سخن خوب و بدی را به زبان نمی‌آورد، (﴿إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ﴾) مگر آنکه نزدش نگهبانی آماده حضور دارد. همان طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَإِنَّ عَلَيۡكُمۡ لَحَٰفِظِينَكِرَامٗا كَٰتِبِينَ يَعۡلَمُونَ مَا تَفۡعَلُونَ﴾ و بی‌گمان بر شما نگهبانانی مقرّر است، فرشتگان بزرگواری که می‌نویسند، و آنچه را می‌کنید می‌دانند.

ق 50:19

وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ؛ به راستي که بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ و در صور دميده مي شود اين است روز وعده هاي عذاب وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ هر کسي مي آيد و با او کسي است که مي راندش و کسي است که برايش شهادت مي دهد. لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ تو از اين غافل بودي ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت ، تيزبين شده است. (19) (﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّ﴾) و سکرات مرگ به‌طور حقیقی به نزد این غافل و تکذیب کنندۀ آیات خدا آمد که بازگشتی ندارد و گریزی از آن نیست. (﴿ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ﴾) این همان چیزی است که از آن می‌گریختی. (20) (﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ﴾) و در صور دمیده می‌شود، و آن روزی است که خداوند عقابی را که به ستمکاران وعده داده بود، به آنان می‌رساند، و ثوابی را که به مؤمنان وعده داده بود. (21) (﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ﴾) و هر کسی درحالی می‌آید که سوق دهنده‌ای او را به سوی جایگاه قیامت پیش می‌برد، و او نمی‌تواند به سوی جایگاه قیامت نرود، نیز گواهی که بر اعمال خیر و شر او گواهی می‌دهد با خود دارد. و این دالّ بر این است که خداوند متعال بندگان را مورد توجّه قرار می‌دهد، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و عادلانه آنها را جزا و سزا می‌دهد. پس این چیزی است که بنده باید همواره آن را مدّ نظر قرار دهد. ولی بیشتر مردم از این غافل هستند، (22) بنابراین فرمود: (﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا﴾) در روز قیامت به اعراض‌کننده و تکذیب کننده به صورت سرزنش گفته می‌شود که تو این روز را تکذیب ‌کردی و برای آن عمل انجام ندادی، (﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾) پس اکنون پرده‌ای‌ را که قلبت را پوشانده بود، و خوابت را فزون کرده بود، و به سبب آن رویگردانی‌ات ادامه یافته بود کنار زده‌ایم. (﴿فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾) پس امروز چشمانت کاملاً تیزبین هستند، و انواع شکنجه و عذاب‌های وحشتناک را به خوبی می‌بینند. یا اینکه خداوند با این کلام، بنده را مورد خطاب قرار می‌دهد؛ زیرا بنده در دنیا از هدفی که برای آن آفریده شده غافل مانده بود. امّا در روز قیامت بیدار می‌شود و خواب غفلت از او دور می‌گردد، زمانی که جبران آنچه که از دست رفته برایش ممکن نیست. و این گونه خداوند بندگان را می‌ترساند، و با بیان آنچه که در آن روز بزرگ بر سر تکذیب کنندگان می‌آید، بندگان را هشدار می‌دهد.

ق 50:20

وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ؛ به راستي که بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ و در صور دميده مي شود اين است روز وعده هاي عذاب وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ هر کسي مي آيد و با او کسي است که مي راندش و کسي است که برايش شهادت مي دهد. لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ تو از اين غافل بودي ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت ، تيزبين شده است. (19) (﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّ﴾) و سکرات مرگ به‌طور حقیقی به نزد این غافل و تکذیب کنندۀ آیات خدا آمد که بازگشتی ندارد و گریزی از آن نیست. (﴿ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ﴾) این همان چیزی است که از آن می‌گریختی. (20) (﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ﴾) و در صور دمیده می‌شود، و آن روزی است که خداوند عقابی را که به ستمکاران وعده داده بود، به آنان می‌رساند، و ثوابی را که به مؤمنان وعده داده بود. (21) (﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ﴾) و هر کسی درحالی می‌آید که سوق دهنده‌ای او را به سوی جایگاه قیامت پیش می‌برد، و او نمی‌تواند به سوی جایگاه قیامت نرود، نیز گواهی که بر اعمال خیر و شر او گواهی می‌دهد با خود دارد. و این دالّ بر این است که خداوند متعال بندگان را مورد توجّه قرار می‌دهد، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و عادلانه آنها را جزا و سزا می‌دهد. پس این چیزی است که بنده باید همواره آن را مدّ نظر قرار دهد. ولی بیشتر مردم از این غافل هستند، (22) بنابراین فرمود: (﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا﴾) در روز قیامت به اعراض‌کننده و تکذیب کننده به صورت سرزنش گفته می‌شود که تو این روز را تکذیب ‌کردی و برای آن عمل انجام ندادی، (﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾) پس اکنون پرده‌ای‌ را که قلبت را پوشانده بود، و خوابت را فزون کرده بود، و به سبب آن رویگردانی‌ات ادامه یافته بود کنار زده‌ایم. (﴿فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾) پس امروز چشمانت کاملاً تیزبین هستند، و انواع شکنجه و عذاب‌های وحشتناک را به خوبی می‌بینند. یا اینکه خداوند با این کلام، بنده را مورد خطاب قرار می‌دهد؛ زیرا بنده در دنیا از هدفی که برای آن آفریده شده غافل مانده بود. امّا در روز قیامت بیدار می‌شود و خواب غفلت از او دور می‌گردد، زمانی که جبران آنچه که از دست رفته برایش ممکن نیست. و این گونه خداوند بندگان را می‌ترساند، و با بیان آنچه که در آن روز بزرگ بر سر تکذیب کنندگان می‌آید، بندگان را هشدار می‌دهد.

ق 50:21

وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ؛ به راستي که بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ و در صور دميده مي شود اين است روز وعده هاي عذاب وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ هر کسي مي آيد و با او کسي است که مي راندش و کسي است که برايش شهادت مي دهد. لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ تو از اين غافل بودي ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت ، تيزبين شده است. (19) (﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّ﴾) و سکرات مرگ به‌طور حقیقی به نزد این غافل و تکذیب کنندۀ آیات خدا آمد که بازگشتی ندارد و گریزی از آن نیست. (﴿ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ﴾) این همان چیزی است که از آن می‌گریختی. (20) (﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ﴾) و در صور دمیده می‌شود، و آن روزی است که خداوند عقابی را که به ستمکاران وعده داده بود، به آنان می‌رساند، و ثوابی را که به مؤمنان وعده داده بود. (21) (﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ﴾) و هر کسی درحالی می‌آید که سوق دهنده‌ای او را به سوی جایگاه قیامت پیش می‌برد، و او نمی‌تواند به سوی جایگاه قیامت نرود، نیز گواهی که بر اعمال خیر و شر او گواهی می‌دهد با خود دارد. و این دالّ بر این است که خداوند متعال بندگان را مورد توجّه قرار می‌دهد، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و عادلانه آنها را جزا و سزا می‌دهد. پس این چیزی است که بنده باید همواره آن را مدّ نظر قرار دهد. ولی بیشتر مردم از این غافل هستند، (22) بنابراین فرمود: (﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا﴾) در روز قیامت به اعراض‌کننده و تکذیب کننده به صورت سرزنش گفته می‌شود که تو این روز را تکذیب ‌کردی و برای آن عمل انجام ندادی، (﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾) پس اکنون پرده‌ای‌ را که قلبت را پوشانده بود، و خوابت را فزون کرده بود، و به سبب آن رویگردانی‌ات ادامه یافته بود کنار زده‌ایم. (﴿فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾) پس امروز چشمانت کاملاً تیزبین هستند، و انواع شکنجه و عذاب‌های وحشتناک را به خوبی می‌بینند. یا اینکه خداوند با این کلام، بنده را مورد خطاب قرار می‌دهد؛ زیرا بنده در دنیا از هدفی که برای آن آفریده شده غافل مانده بود. امّا در روز قیامت بیدار می‌شود و خواب غفلت از او دور می‌گردد، زمانی که جبران آنچه که از دست رفته برایش ممکن نیست. و این گونه خداوند بندگان را می‌ترساند، و با بیان آنچه که در آن روز بزرگ بر سر تکذیب کنندگان می‌آید، بندگان را هشدار می‌دهد.

ق 50:22

وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِيدُ؛ به راستي که بيهوشي مرگ فرا مي رسد اين است آنچه از آن مي گريختي. وَنُفِخَ فِي الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ و در صور دميده مي شود اين است روز وعده هاي عذاب وَجَاءتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَشَهِيدٌ هر کسي مي آيد و با او کسي است که مي راندش و کسي است که برايش شهادت مي دهد. لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ تو از اين غافل بودي ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت ، تيزبين شده است. (19) (﴿وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّ﴾) و سکرات مرگ به‌طور حقیقی به نزد این غافل و تکذیب کنندۀ آیات خدا آمد که بازگشتی ندارد و گریزی از آن نیست. (﴿ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ﴾) این همان چیزی است که از آن می‌گریختی. (20) (﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِۚ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ﴾) و در صور دمیده می‌شود، و آن روزی است که خداوند عقابی را که به ستمکاران وعده داده بود، به آنان می‌رساند، و ثوابی را که به مؤمنان وعده داده بود. (21) (﴿وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ﴾) و هر کسی درحالی می‌آید که سوق دهنده‌ای او را به سوی جایگاه قیامت پیش می‌برد، و او نمی‌تواند به سوی جایگاه قیامت نرود، نیز گواهی که بر اعمال خیر و شر او گواهی می‌دهد با خود دارد. و این دالّ بر این است که خداوند متعال بندگان را مورد توجّه قرار می‌دهد، و اعمالشان را ثبت و ضبط می‌نماید، و عادلانه آنها را جزا و سزا می‌دهد. پس این چیزی است که بنده باید همواره آن را مدّ نظر قرار دهد. ولی بیشتر مردم از این غافل هستند، (22) بنابراین فرمود: (﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا﴾) در روز قیامت به اعراض‌کننده و تکذیب کننده به صورت سرزنش گفته می‌شود که تو این روز را تکذیب ‌کردی و برای آن عمل انجام ندادی، (﴿فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ﴾) پس اکنون پرده‌ای‌ را که قلبت را پوشانده بود، و خوابت را فزون کرده بود، و به سبب آن رویگردانی‌ات ادامه یافته بود کنار زده‌ایم. (﴿فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾) پس امروز چشمانت کاملاً تیزبین هستند، و انواع شکنجه و عذاب‌های وحشتناک را به خوبی می‌بینند. یا اینکه خداوند با این کلام، بنده را مورد خطاب قرار می‌دهد؛ زیرا بنده در دنیا از هدفی که برای آن آفریده شده غافل مانده بود. امّا در روز قیامت بیدار می‌شود و خواب غفلت از او دور می‌گردد، زمانی که جبران آنچه که از دست رفته برایش ممکن نیست. و این گونه خداوند بندگان را می‌ترساند، و با بیان آنچه که در آن روز بزرگ بر سر تکذیب کنندگان می‌آید، بندگان را هشدار می‌دهد.

ق 50:23

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:24

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:25

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:26

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:27

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:28

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:29

وَقَالَ قَرِينُهُ هَذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ موکل او گويد : اين است آنچه من آماده کرده ام. أَلْقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ؛ هر ناسپاس کينه توزي را به جهنم بيندازيد ، مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ مُّرِيبٍ آن که از بخشش امساک ورزيد و تجاوزکار بود و شک مي آورد ، الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَأَلْقِيَاهُ فِي الْعَذَابِ الشَّدِيدِ آن که با خداي يکتا خداي ديگري قرار داد پس به عذاب سختش بيفکنيد. قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ همنشين او گويد : اي پروردگار ما ، من او را به سرکشي وادار نکردم ، بلکه او خود سخت در گمراهي بود. قَالَ لَا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَقَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُم بِالْوَعِيدِ مي گويد : نزد من مجادله مکنيد من پيش از اين با شما سخن از عذاب گفته ، بودم. مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ وعده من ديگرگون نمي شود و من به بندگان ستم نمي کنم. (23) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَقَالَ قَرِينُهُۥ﴾) فرشته‌ای که خداوند همدم و همراه این تکذیب کنندۀ رویگردان قرار داده است که ـ‌یکی از فرشتگانی است که خداوند آنها را مأمور نموده تا آن انسان را حفظ نمایند و اعمالش را بنویسندـ آن تکذیب کننده و اعمالش را در روز قیامت حاضر می‌گرداند و می‌گوید: (﴿هَٰذَا مَا لَدَيَّ عَتِيدٌ﴾) آنچه را که مقرّر شده بود بر او و اعمالش نگهبانی دهم و آن را ثبت و ضبط نمایم آماده کرده‌ام. پس آنگاه انسان طبق عملش مجازات می‌گردد. (24) و به کسانی که سزاوار جهنّم هستند گفته می‌شود: (﴿أَلۡقِيَا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٖ﴾) هر کافر سرکشی که مخالف آیات خداست، و گناهان زیادی را انجام داده است در دوزخ بیندازید. (25) (﴿مَّنَّاعٖ لِّلۡخَيۡرِ﴾) یعنی خیری را که پیش روی اوست که بزرگ‌ترین آن ایمان آوردن به خدا و پیامبر و فرشتگان و کتاب‌هایش می‌باشد از خود و دیگران منع می‌کند. و از منافع مالی و جانی‌اش جلوگیری می‌نماید. (﴿مُعۡتَدٖ﴾) و از حدود الهی تجاوز می‌کند و بر بندگان الهی تعدی می‌نماید. (﴿مُّرِيبٍ﴾) و در وعده و وعید الهی شک دارد، پس نه ایمان دارد و نه نیکی می‌کند، بلکه کفر و تجاوزگری و شک و بخل تبدیل به صفات او گشته‌اند، نیز به جای خدا معبودان دیگری را برگزیده است، (26) بنابراین فرمود: (﴿ٱلَّذِي جَعَلَ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) کسی که به همراه خدا معبود دیگری را به پرستش گرفته است، معبودی که برای خویش اختیار هیچ سود و زیان و مرگ و زندگی را ندارد. (﴿فَأَلۡقِيَاهُ فِي ٱلۡعَذَابِ ٱلشَّدِيدِ﴾) پس ای دو فرشته‌ای که همراه او هستید! او را در عذابی بیندازید که سخت‌ترین و بزرگ‌ترین عذاب است. (27) (﴿قَالَ قَرِينُهُۥ﴾) شیطانی که همدم و همنشین اوست با اظهار بیزاری از او و درحالی که گناهش را به گردن وی می‌اندازد، می‌گوید: (﴿رَبَّنَا مَآ أَطۡغَيۡتُهُۥ﴾) پروردگارا! من او را گمراه نساختم، چون من بر او تسلّط و حجّت و دلیلی نداشتم، (﴿وَلَٰكِن كَانَ فِي ضَلَٰلِۢ بَعِيدٖ﴾) بلکه او خود در گمراهی دور و درازی بود. پس او خودش گمراه و از حق دور گشت، همان‌طور که در آیۀ دیگری می‌فرماید:﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُمۡ مِنۡ سُلۡطَانٍ إِلَّا أَنۡ دَعَوۡتُكُمۡ فَاسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنۡفُسَكُمۡ﴾«وقتی کار پایان می‌یابد شیطان می‌گوید: «خداوند به شما وعدۀ راستین و حقیقت داد، و من به شما وعده دادم و خلاف آن‌را کردم و من هيچ سلطه‏ای بر شما نداشتم جز اينکه شما را دعوت نمودم و شما هم دعوتم را پذيرفتيد. پس مرا سرزنش مکنيد و خودتان را سرزنش نماييد.» (28) خداوند در پاسخ به ستیز و مجادله‌شان می‌فرماید: (﴿لَا تَخۡتَصِمُواۡ لَدَيَّ﴾) در پیشگاه من ستیزه مکنید؛ یعنی مجادله و ستیز شما نزد من فایده‌ای ندارد، (﴿وَقَدۡ قَدَّمۡتُ إِلَيۡكُم بِٱلۡوَعِيدِ﴾) حال آنکه من پیش از این برایتان هشدار فرستاده بودم؛ یعنی پیامبرانم با نشانه‌های روشن و حجّت‌های واضح و دلایل روشن نزد شما آمدند، پس حجّت من بر شما اقامه گردید و شما با کارهایی که در گذشته کرده‌اید و جزای آن قطعی گردیده، نزد من آمده‌اید. (29) (﴿مَا يُبَدَّلُ ٱلۡقَوۡلُ لَدَيَّ﴾) امکان ندارد که آنچه خدا گفته و بدان خبر داده خلافی در آن واقع شود، چون هیچ گفته و سخنی از گفتۀ خداوند راست‌تر نیست. (﴿وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ﴾) و من نسبت به بندگان ستمگر نیستم بلکه آنها را بر اساس خیر و شرّی که انجام داده‌اند جزا و سزا خواهم داد؛ پس به بدی‌هایشان افزوده نمی‌شود، و از نیکی‌هایشان کاسته نمی‌گردد.

ق 50:30

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:31

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:32

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:33

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:34

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:35

يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ؛ روزي که جهنم را مي گوييم : آيا پر شده اي ? مي گويد : آيا هيچ زيادتي هست ? وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ و بهشت را براي پرهيزگاران نزديک بياورند ، تا از آن دور نباشند. هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ اين همان چيزي است که به هر توبه کننده پرهيزگاري وعده اش داده بودند. مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ وَجَاء بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ آنهايي را که در نهان از خداي رحمان مي ترسند و با دلي توبه کار آمده اند ، ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ گويند : در امان از هر عذابي به بهشت داخل شويد اين روز ، روز جاوداني است. لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ در آنجا هر چه بخواهند هست و بيشتر از آن نزد ما هست. (30) خداوند درحالی که بندگانش را می‌ترساند، می‌فرماید: (﴿يَوۡمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ ٱمۡتَلَأۡتِ﴾) آن روز که به جهنّم می‌گوییم: آیا پر شده‌ای؟ و این برای آن است که افراد زیادی در آن انداخته می‌شوند. (﴿وَتَقُولُ هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾) و جهنّم می‌گوید آیا بیشتر هم هست؟ یعنی همواره مجرمین و گناهکاران بیشتری را می‌طلبد و به خاطر پروردگارش خشمگین است و بر کافران خشم می‌گیرد. و خداوند وعده داد که آن را پر خواهد کرد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾ بدون شک دوزخ را از جن و انس پر خواهم کرد. تا آنگاه که پروردگار شکوهمند پای مبارک و شریف خود را ـ که از هر تشبیهی پاک و منزه است ـ بر روی جهنم می‌گذارد. آنگاه جهنم فشرده می‌گردد و می‌گوید: بس است، بس است، پر شدم. (31) (﴿وَأُزۡلِفَتِ ٱلۡجَنَّةُ لِلۡمُتَّقِينَ غَيۡرَ بَعِيدٍ﴾) و بهشت برای پرهیزگاران نزدیک گردانده می‌شود، طوری که نعمت‌های پایدار و شادی و سروری که در آن هست مشاهده می‌گردد. این بهشت فقط برای کسانی نزدیک گردانده می‌شود که از پروردگارشان پروا داشته، و شرک کوچک و بزرگ را ترک کرده، و از دستورات پروردگارشان اطاعت نموده‌اند. (32) و به صورت خوش آمد به آنها گفته می‌شود: (﴿هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ﴾) خداوند این بهشت و آنچه را که دل‌ها می‌خواهند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند به توبه‌کننده‌ای می‌دهد که همواره با ذکر و محبّت و کمک جستن از خداوند و خواندن او و ترس از او و امید داشتن به او به سوی خدا برمی‌گردد. (﴿حَفِيظٖ﴾) و بر آنچه خداوند به آن فرمان داده بود محافظت ‌کند، و آن را مخلصانه اطاعت ‌نماید، و به بهترین صورت آن را انجام ‌داده و حدود الهی را مراعات ‌کند. (33) (﴿مَّنۡ خَشِيَ ٱلرَّحۡمَٰنَ بِٱلۡغَيۡبِ﴾) و از روی شناخت از پروردگارش در نهان بترسد، و به رحمت او امید داشته باشد، و در نهان و در جایی که مردم او را نمی‌بینند از خدا بترسد. این است ترس حقیقی. امّا ترسیدن از خداوند درحالی که مردم حضور دارند و نگاه می‌کنند گاهی ممکن است از روی ریاکاری و شهرت طلبی باشد. پس این بر خشیت و ترس الهی دلالت نمی‌کند، بلکه خشیت و ترسی مفید است که در نهان و آشکار انسان از خدا بترسد. (﴿وَجَآءَ بِقَلۡبٖ مُّنِيبٍ﴾) و با دلی توبه کننده پیش آید، یعنی این دل دارای صفتِ بازگشتِ به سوی پروردگار، و روی آوردن به سوی چیزهایی است که رضایت و خشنودی خدا در آن است. (34) و به پرهیزگاران نیکوکار گفته می‌شود: (﴿ٱدۡخُلُوهَا بِسَلَٰمٖ﴾) به سلامت وارد بهشت شوید؛ یعنی ورودتان همراه با سلامت بودن از همۀ آفات و بدی‌هاست و از همۀ امور ناگوار و ناخوشایند در امان خواهید بود. پس نعمت‌هایشان تمام نمی‌شود و هیچ ناراحتی و ناگواری در بهشت نیست. (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُلُودِ﴾) این روز جاودانگی است که تمام نمی‌شود و مرگی در آن نیست و هیچ چیز ناراحت کننده‌ای در آن نمی‌باشد. (35) (﴿لَهُم مَّا يَشَآءُونَ فِيهَا﴾) آنان در بهشت هرآنچه بخواهند برایشان فراهم است، (﴿وَلَدَيۡنَا مَزِيدٞ﴾) و افزون بر آن نزد ما هست؛ یعنی پاداش افزونی هست که خداوند به آنها ارزانی می‌دارد؛ چیزی که هیچ چشمی همانند آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. و بالاترین و بزرگ‌ترین و برترین پاداشی که می‌دهد، نگاه کردن به چهرۀ بزرگوار خودش است و لذّت بردن و بهره‌مند شدن از سخن او و لذّت بردن از قرب اوست. پس، از او می‌خواهیم که به لطف خویش این را به ما عنایت کند.

ق 50:36

وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِن مَّحِيصٍ پيش از آنها چه مردمي را که نيرومندتر بودند و در شهرها سير و جست و جو، مي کردند ، به هلاکت آورده ايم آيا راه گريزي هست ? إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ در اين سخن براي صاحبدلان يا آنان که با حضور گوش فرا مي دارند ، اندرزي است. (36) خداوند متعال، مشرکانی که پیامبر را تکذیب می‌کنند، می‌ترساند و می‌فرماید: (﴿وَكَمۡ أَهۡلَكۡنَا قَبۡلَهُم مِّن قَرۡنٍ﴾) و چه بسیار امّت‌هایی را پیش از آنان نابود کردیم که، (﴿هُمۡ أَشَدُّ مِنۡهُم بَطۡشٗا﴾) آنان از ایشان بسی نیرومندتر بودند، و آثار و نشانه‌های بیشتر و قوی‌تری در زمین داشتند. بنابراین فرمود: (﴿فَنَقَّبُواۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) پس دژهای محکم و منازل مرتفعی ساختند، و درختان زیادی کاشتند، و جویبارها را روان ساختند، و آباد کردند و ویران نمودند. پس وقتی پیامبران خدا را تکذیب کردند و آیات الهی را انکار نمودند، خداوند آنها را با عذاب دردناک و سخت فراگیر نابود کرد. (﴿هَلۡ مِن مَّحِيصٍ﴾) آنها گریزگاهی از عذاب خدا ندارند وقتی که بر آنها فرود آید. پس قدرت و اموال و فرزندانشان چیزی از عذاب خدا را از آنها دور نساخت. (37) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ﴾) به راستی در این برای کسی که دلی زنده و هوشیار داشته باشد اندرز بزرگی است. پس چنین کسی هر گاه چیزی از آیات خدا بر او وارد شود از آن پند می‌پذیرد، و در نتیجه مقامش بالا می‌رود. همچنین کسی که (﴿أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ﴾) به قصد رهنمود شدن به آیات خدا و با حضور قلب گوش دهد، برای چنین کسی نیز موعظه و شفا و هدایت است. امّا کسی که رویگردان است و به آیات گوش نمی‌دهد، فایده‌ای نمی‌برد؛ چون آیات را نمی‌پذیرد، و حکمت الهی راهیاب شدن چنین کسی را اقتضا نمی‌کند.

ق 50:37

وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُم بَطْشًا فَنَقَّبُوا فِي الْبِلَادِ هَلْ مِن مَّحِيصٍ پيش از آنها چه مردمي را که نيرومندتر بودند و در شهرها سير و جست و جو، مي کردند ، به هلاکت آورده ايم آيا راه گريزي هست ? إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ در اين سخن براي صاحبدلان يا آنان که با حضور گوش فرا مي دارند ، اندرزي است. (36) خداوند متعال، مشرکانی که پیامبر را تکذیب می‌کنند، می‌ترساند و می‌فرماید: (﴿وَكَمۡ أَهۡلَكۡنَا قَبۡلَهُم مِّن قَرۡنٍ﴾) و چه بسیار امّت‌هایی را پیش از آنان نابود کردیم که، (﴿هُمۡ أَشَدُّ مِنۡهُم بَطۡشٗا﴾) آنان از ایشان بسی نیرومندتر بودند، و آثار و نشانه‌های بیشتر و قوی‌تری در زمین داشتند. بنابراین فرمود: (﴿فَنَقَّبُواۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) پس دژهای محکم و منازل مرتفعی ساختند، و درختان زیادی کاشتند، و جویبارها را روان ساختند، و آباد کردند و ویران نمودند. پس وقتی پیامبران خدا را تکذیب کردند و آیات الهی را انکار نمودند، خداوند آنها را با عذاب دردناک و سخت فراگیر نابود کرد. (﴿هَلۡ مِن مَّحِيصٍ﴾) آنها گریزگاهی از عذاب خدا ندارند وقتی که بر آنها فرود آید. پس قدرت و اموال و فرزندانشان چیزی از عذاب خدا را از آنها دور نساخت. (37) (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ﴾) به راستی در این برای کسی که دلی زنده و هوشیار داشته باشد اندرز بزرگی است. پس چنین کسی هر گاه چیزی از آیات خدا بر او وارد شود از آن پند می‌پذیرد، و در نتیجه مقامش بالا می‌رود. همچنین کسی که (﴿أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ﴾) به قصد رهنمود شدن به آیات خدا و با حضور قلب گوش دهد، برای چنین کسی نیز موعظه و شفا و هدایت است. امّا کسی که رویگردان است و به آیات گوش نمی‌دهد، فایده‌ای نمی‌برد؛ چون آیات را نمی‌پذیرد، و حکمت الهی راهیاب شدن چنین کسی را اقتضا نمی‌کند.

ق 50:38

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ خستگي بما نرسيد. فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ در برابر آنچه مي گويند ، پايداري کن و در ستايش پروردگارت پيش ، ازبرآمدن آفتاب و پيش از غروب آن تسبيح گوي. وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ و نيز در پاره اي از شب و بعد از هر سجده او را تسبيح گوي. (38) در اینجا خداوند از قدرت بزرگ و مشیّت نافذ خود خبر می‌دهد که با آن بزرگ‌ترین مخلوقات را که آسمان‌ها هستند آفرید، (﴿ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾) آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در بین آن دو است در شش روز آفریدیم. آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن دو است از روز یکشنبه آغاز شد و در روز جمعه پایان یافت بدون اینکه کوچک‌ترین خستگی و رنجی به خداوند برسد. پس کسی که آن را ـ علی رغم بزرگی و عظمتش ـ به وجود آورده است، به طور بهتر و شایسته تر بر زنده گرداندن مردگان توانا است. (39 - 40) (﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾) و در مقابل مذمّتی که نسبت به تو انجام می‌دهند و تکذیب آنچه که آورده‌ای شکیبا باش، و آنها را به حال خود بگذار و در آغاز روز و در آخر آن به عبادت و ستایش پروردگارت مشغول باش. و در اوقات شب و بعد از نمازها. چون ذکر خداوند مایۀ تسلّی خاطر می‌گردد، و شکیبایی ورزیدن را آسان می‌کند، و انسان به آن انس می‌گیرد.

ق 50:39

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ خستگي بما نرسيد. فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ در برابر آنچه مي گويند ، پايداري کن و در ستايش پروردگارت پيش ، ازبرآمدن آفتاب و پيش از غروب آن تسبيح گوي. وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ و نيز در پاره اي از شب و بعد از هر سجده او را تسبيح گوي. (38) در اینجا خداوند از قدرت بزرگ و مشیّت نافذ خود خبر می‌دهد که با آن بزرگ‌ترین مخلوقات را که آسمان‌ها هستند آفرید، (﴿ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾) آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در بین آن دو است در شش روز آفریدیم. آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن دو است از روز یکشنبه آغاز شد و در روز جمعه پایان یافت بدون اینکه کوچک‌ترین خستگی و رنجی به خداوند برسد. پس کسی که آن را ـ علی رغم بزرگی و عظمتش ـ به وجود آورده است، به طور بهتر و شایسته تر بر زنده گرداندن مردگان توانا است. (39 - 40) (﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾) و در مقابل مذمّتی که نسبت به تو انجام می‌دهند و تکذیب آنچه که آورده‌ای شکیبا باش، و آنها را به حال خود بگذار و در آغاز روز و در آخر آن به عبادت و ستایش پروردگارت مشغول باش. و در اوقات شب و بعد از نمازها. چون ذکر خداوند مایۀ تسلّی خاطر می‌گردد، و شکیبایی ورزیدن را آسان می‌کند، و انسان به آن انس می‌گیرد.

ق 50:40

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِن لُّغُوبٍ ما آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست در شش روز آفريديم و هيچ خستگي بما نرسيد. فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ در برابر آنچه مي گويند ، پايداري کن و در ستايش پروردگارت پيش ، ازبرآمدن آفتاب و پيش از غروب آن تسبيح گوي. وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَأَدْبَارَ السُّجُودِ و نيز در پاره اي از شب و بعد از هر سجده او را تسبيح گوي. (38) در اینجا خداوند از قدرت بزرگ و مشیّت نافذ خود خبر می‌دهد که با آن بزرگ‌ترین مخلوقات را که آسمان‌ها هستند آفرید، (﴿ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَمَا بَيۡنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ﴾) آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در بین آن دو است در شش روز آفریدیم. آفرینش آسمان‌ها و زمین و آنچه بین آن دو است از روز یکشنبه آغاز شد و در روز جمعه پایان یافت بدون اینکه کوچک‌ترین خستگی و رنجی به خداوند برسد. پس کسی که آن را ـ علی رغم بزرگی و عظمتش ـ به وجود آورده است، به طور بهتر و شایسته تر بر زنده گرداندن مردگان توانا است. (39 - 40) (﴿فَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَا يَقُولُونَ﴾) و در مقابل مذمّتی که نسبت به تو انجام می‌دهند و تکذیب آنچه که آورده‌ای شکیبا باش، و آنها را به حال خود بگذار و در آغاز روز و در آخر آن به عبادت و ستایش پروردگارت مشغول باش. و در اوقات شب و بعد از نمازها. چون ذکر خداوند مایۀ تسلّی خاطر می‌گردد، و شکیبایی ورزیدن را آسان می‌کند، و انسان به آن انس می‌گیرد.

ق 50:41

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ و آنگاه که منادي از مکاني نزديک ندا مي دهد گوش فرادار يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ روزي که آن آواز سهمناک را به حق مي شنوند ، آن روز ، روز بيرون شدن ازگور است. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ما زنده مي کنيم و مي ميرانيم و بازگشت نزد ماست. يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ روزي که زمين بشکافد و آنها به شتاب بيرون آيند و اين گردآوري براي ما آسان است. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ما به آنچه مي گويند داناتريم و تو به آنها زور نمي گويي پس هر که را، از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن اندرز ده. (41) (﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و با گوش دلت بشنو [ندای] روزی را که منادی [اسرافیل -علیه السلام-] از جای نزدیکی از زمین ندا در می‌دهد؛ یعنی در صور می‌دمد. (42) (﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّ﴾) روزی که آن صدای هولناک و وحشتناک را که شکّی در آن نیست می‌شنوند، (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ﴾) در آن روز از قبرها بیرون می‌آیند و خداوند تواناست که به تنهایی آنها را بیرون آورد. (43 - 44) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ﴾) بی‌گمان، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از فراز مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، (﴿سِرَاعٗا﴾) و شتابان فریاد ندا دهنده را که آنها را به جایگاه قیامت فرا می‌خواند اجابت می‌کنند. (﴿ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ﴾) آن روز، روز گردهمایی است و برای ما آسان است؛ یعنی حشر کردن آنها برای خداوند آسان است، و هیچ خستگی و مشقّتی در آن نیست. (45) (﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ﴾) ما به آنچه آنان به تو می‌گویند و تو را اندوهگین می‌سازد از تو آگاه‌تریم. پس وقتی ما آن را بهتر می‌دانیم، تو می‌دانی که چگونه مورد توجّه ما هستی، و چگونه کارهایت را آسان می‌گردانیم، و تو را دربرابر دشمنانت یاری می‌دهیم. پس باید دلت شاد و خاطرت جمع باشد، و بدان که ما از خودت نسبت به تو مهربان‌تر هستیم. پس چیزی برایت باقی نمی‌ماند جز اینکه منتظر وعدۀ خداوند باشی و از پیامبران اولو العزم الگو برداری کنی. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖ﴾) و تو بر آنان مسلّط نیستی. ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞۖ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ بلکه تو فقط بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایتگری هست. بنابراین فرمود: (﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾) پس کسی را که از هشدار خدا می‌ترسد، با قرآن پند بده. و پند دادن؛ یعنی دوست داشتن خیر و ترجیح دادن و انجام دادن آن، و نفرت داشتن از بدی و پرهیز کردن از آن، که اینها اموری فطری هستند و عقل اینها را قبول دارد. و کسی پند می‌پذیرد که از هشدار الهی می‌ترسد. و امّا آن کس که از وعید و هشدار الهی نمی‌ترسد و به آن ایمان نمی‌آورد، آن را نمی‌پذیرد. و حجّت بر او اقامه می‌گردد تا نگوید ﴿ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ بیم دهنده و مژده دهنده‌ای نزد ما نیامده است. پایان تفسیر سوره (ق). والحمد لله أولاً وآخرًا وظاهرًا وباطنًا * * *

ق 50:42

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ و آنگاه که منادي از مکاني نزديک ندا مي دهد گوش فرادار يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ روزي که آن آواز سهمناک را به حق مي شنوند ، آن روز ، روز بيرون شدن ازگور است. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ما زنده مي کنيم و مي ميرانيم و بازگشت نزد ماست. يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ روزي که زمين بشکافد و آنها به شتاب بيرون آيند و اين گردآوري براي ما آسان است. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ما به آنچه مي گويند داناتريم و تو به آنها زور نمي گويي پس هر که را، از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن اندرز ده. (41) (﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و با گوش دلت بشنو [ندای] روزی را که منادی [اسرافیل -علیه السلام-] از جای نزدیکی از زمین ندا در می‌دهد؛ یعنی در صور می‌دمد. (42) (﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّ﴾) روزی که آن صدای هولناک و وحشتناک را که شکّی در آن نیست می‌شنوند، (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ﴾) در آن روز از قبرها بیرون می‌آیند و خداوند تواناست که به تنهایی آنها را بیرون آورد. (43 - 44) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ﴾) بی‌گمان، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از فراز مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، (﴿سِرَاعٗا﴾) و شتابان فریاد ندا دهنده را که آنها را به جایگاه قیامت فرا می‌خواند اجابت می‌کنند. (﴿ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ﴾) آن روز، روز گردهمایی است و برای ما آسان است؛ یعنی حشر کردن آنها برای خداوند آسان است، و هیچ خستگی و مشقّتی در آن نیست. (45) (﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ﴾) ما به آنچه آنان به تو می‌گویند و تو را اندوهگین می‌سازد از تو آگاه‌تریم. پس وقتی ما آن را بهتر می‌دانیم، تو می‌دانی که چگونه مورد توجّه ما هستی، و چگونه کارهایت را آسان می‌گردانیم، و تو را دربرابر دشمنانت یاری می‌دهیم. پس باید دلت شاد و خاطرت جمع باشد، و بدان که ما از خودت نسبت به تو مهربان‌تر هستیم. پس چیزی برایت باقی نمی‌ماند جز اینکه منتظر وعدۀ خداوند باشی و از پیامبران اولو العزم الگو برداری کنی. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖ﴾) و تو بر آنان مسلّط نیستی. ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞۖ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ بلکه تو فقط بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایتگری هست. بنابراین فرمود: (﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾) پس کسی را که از هشدار خدا می‌ترسد، با قرآن پند بده. و پند دادن؛ یعنی دوست داشتن خیر و ترجیح دادن و انجام دادن آن، و نفرت داشتن از بدی و پرهیز کردن از آن، که اینها اموری فطری هستند و عقل اینها را قبول دارد. و کسی پند می‌پذیرد که از هشدار الهی می‌ترسد. و امّا آن کس که از وعید و هشدار الهی نمی‌ترسد و به آن ایمان نمی‌آورد، آن را نمی‌پذیرد. و حجّت بر او اقامه می‌گردد تا نگوید ﴿ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ بیم دهنده و مژده دهنده‌ای نزد ما نیامده است. پایان تفسیر سوره (ق). والحمد لله أولاً وآخرًا وظاهرًا وباطنًا * * *

ق 50:43

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ و آنگاه که منادي از مکاني نزديک ندا مي دهد گوش فرادار يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ روزي که آن آواز سهمناک را به حق مي شنوند ، آن روز ، روز بيرون شدن ازگور است. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ما زنده مي کنيم و مي ميرانيم و بازگشت نزد ماست. يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ روزي که زمين بشکافد و آنها به شتاب بيرون آيند و اين گردآوري براي ما آسان است. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ما به آنچه مي گويند داناتريم و تو به آنها زور نمي گويي پس هر که را، از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن اندرز ده. (41) (﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و با گوش دلت بشنو [ندای] روزی را که منادی [اسرافیل -علیه السلام-] از جای نزدیکی از زمین ندا در می‌دهد؛ یعنی در صور می‌دمد. (42) (﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّ﴾) روزی که آن صدای هولناک و وحشتناک را که شکّی در آن نیست می‌شنوند، (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ﴾) در آن روز از قبرها بیرون می‌آیند و خداوند تواناست که به تنهایی آنها را بیرون آورد. (43 - 44) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ﴾) بی‌گمان، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از فراز مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، (﴿سِرَاعٗا﴾) و شتابان فریاد ندا دهنده را که آنها را به جایگاه قیامت فرا می‌خواند اجابت می‌کنند. (﴿ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ﴾) آن روز، روز گردهمایی است و برای ما آسان است؛ یعنی حشر کردن آنها برای خداوند آسان است، و هیچ خستگی و مشقّتی در آن نیست. (45) (﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ﴾) ما به آنچه آنان به تو می‌گویند و تو را اندوهگین می‌سازد از تو آگاه‌تریم. پس وقتی ما آن را بهتر می‌دانیم، تو می‌دانی که چگونه مورد توجّه ما هستی، و چگونه کارهایت را آسان می‌گردانیم، و تو را دربرابر دشمنانت یاری می‌دهیم. پس باید دلت شاد و خاطرت جمع باشد، و بدان که ما از خودت نسبت به تو مهربان‌تر هستیم. پس چیزی برایت باقی نمی‌ماند جز اینکه منتظر وعدۀ خداوند باشی و از پیامبران اولو العزم الگو برداری کنی. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖ﴾) و تو بر آنان مسلّط نیستی. ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞۖ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ بلکه تو فقط بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایتگری هست. بنابراین فرمود: (﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾) پس کسی را که از هشدار خدا می‌ترسد، با قرآن پند بده. و پند دادن؛ یعنی دوست داشتن خیر و ترجیح دادن و انجام دادن آن، و نفرت داشتن از بدی و پرهیز کردن از آن، که اینها اموری فطری هستند و عقل اینها را قبول دارد. و کسی پند می‌پذیرد که از هشدار الهی می‌ترسد. و امّا آن کس که از وعید و هشدار الهی نمی‌ترسد و به آن ایمان نمی‌آورد، آن را نمی‌پذیرد. و حجّت بر او اقامه می‌گردد تا نگوید ﴿ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ بیم دهنده و مژده دهنده‌ای نزد ما نیامده است. پایان تفسیر سوره (ق). والحمد لله أولاً وآخرًا وظاهرًا وباطنًا * * *

ق 50:44

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ و آنگاه که منادي از مکاني نزديک ندا مي دهد گوش فرادار يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ روزي که آن آواز سهمناک را به حق مي شنوند ، آن روز ، روز بيرون شدن ازگور است. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ما زنده مي کنيم و مي ميرانيم و بازگشت نزد ماست. يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ روزي که زمين بشکافد و آنها به شتاب بيرون آيند و اين گردآوري براي ما آسان است. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ما به آنچه مي گويند داناتريم و تو به آنها زور نمي گويي پس هر که را، از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن اندرز ده. (41) (﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و با گوش دلت بشنو [ندای] روزی را که منادی [اسرافیل -علیه السلام-] از جای نزدیکی از زمین ندا در می‌دهد؛ یعنی در صور می‌دمد. (42) (﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّ﴾) روزی که آن صدای هولناک و وحشتناک را که شکّی در آن نیست می‌شنوند، (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ﴾) در آن روز از قبرها بیرون می‌آیند و خداوند تواناست که به تنهایی آنها را بیرون آورد. (43 - 44) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ﴾) بی‌گمان، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از فراز مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، (﴿سِرَاعٗا﴾) و شتابان فریاد ندا دهنده را که آنها را به جایگاه قیامت فرا می‌خواند اجابت می‌کنند. (﴿ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ﴾) آن روز، روز گردهمایی است و برای ما آسان است؛ یعنی حشر کردن آنها برای خداوند آسان است، و هیچ خستگی و مشقّتی در آن نیست. (45) (﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ﴾) ما به آنچه آنان به تو می‌گویند و تو را اندوهگین می‌سازد از تو آگاه‌تریم. پس وقتی ما آن را بهتر می‌دانیم، تو می‌دانی که چگونه مورد توجّه ما هستی، و چگونه کارهایت را آسان می‌گردانیم، و تو را دربرابر دشمنانت یاری می‌دهیم. پس باید دلت شاد و خاطرت جمع باشد، و بدان که ما از خودت نسبت به تو مهربان‌تر هستیم. پس چیزی برایت باقی نمی‌ماند جز اینکه منتظر وعدۀ خداوند باشی و از پیامبران اولو العزم الگو برداری کنی. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖ﴾) و تو بر آنان مسلّط نیستی. ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞۖ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ بلکه تو فقط بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایتگری هست. بنابراین فرمود: (﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾) پس کسی را که از هشدار خدا می‌ترسد، با قرآن پند بده. و پند دادن؛ یعنی دوست داشتن خیر و ترجیح دادن و انجام دادن آن، و نفرت داشتن از بدی و پرهیز کردن از آن، که اینها اموری فطری هستند و عقل اینها را قبول دارد. و کسی پند می‌پذیرد که از هشدار الهی می‌ترسد. و امّا آن کس که از وعید و هشدار الهی نمی‌ترسد و به آن ایمان نمی‌آورد، آن را نمی‌پذیرد. و حجّت بر او اقامه می‌گردد تا نگوید ﴿ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ بیم دهنده و مژده دهنده‌ای نزد ما نیامده است. پایان تفسیر سوره (ق). والحمد لله أولاً وآخرًا وظاهرًا وباطنًا * * *

ق 50:45

وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ و آنگاه که منادي از مکاني نزديک ندا مي دهد گوش فرادار يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ روزي که آن آواز سهمناک را به حق مي شنوند ، آن روز ، روز بيرون شدن ازگور است. إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَإِلَيْنَا الْمَصِيرُ ما زنده مي کنيم و مي ميرانيم و بازگشت نزد ماست. يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ذَلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ روزي که زمين بشکافد و آنها به شتاب بيرون آيند و اين گردآوري براي ما آسان است. نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ ما به آنچه مي گويند داناتريم و تو به آنها زور نمي گويي پس هر که را، از وعده عذاب من مي ترسد به قرآن اندرز ده. (41) (﴿وَٱسۡتَمِعۡ يَوۡمَ يُنَادِ ٱلۡمُنَادِ مِن مَّكَانٖ قَرِيبٖ﴾) و با گوش دلت بشنو [ندای] روزی را که منادی [اسرافیل -علیه السلام-] از جای نزدیکی از زمین ندا در می‌دهد؛ یعنی در صور می‌دمد. (42) (﴿يَوۡمَ يَسۡمَعُونَ ٱلصَّيۡحَةَ بِٱلۡحَقِّ﴾) روزی که آن صدای هولناک و وحشتناک را که شکّی در آن نیست می‌شنوند، (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡخُرُوجِ﴾) در آن روز از قبرها بیرون می‌آیند و خداوند تواناست که به تنهایی آنها را بیرون آورد. (43 - 44) بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا نَحۡنُ نُحۡيِۦ وَنُمِيتُ وَإِلَيۡنَا ٱلۡمَصِيرُ يَوۡمَ تَشَقَّقُ ٱلۡأَرۡضُ عَنۡهُمۡ﴾) بی‌گمان، ماییم که مردگان را زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و بازگشت به سوی ماست. روزی که زمین از فراز مردمان می‌شکافد و کنار می‌رود، (﴿سِرَاعٗا﴾) و شتابان فریاد ندا دهنده را که آنها را به جایگاه قیامت فرا می‌خواند اجابت می‌کنند. (﴿ذَٰلِكَ حَشۡرٌ عَلَيۡنَا يَسِيرٞ﴾) آن روز، روز گردهمایی است و برای ما آسان است؛ یعنی حشر کردن آنها برای خداوند آسان است، و هیچ خستگی و مشقّتی در آن نیست. (45) (﴿نَّحۡنُ أَعۡلَمُ بِمَا يَقُولُونَ﴾) ما به آنچه آنان به تو می‌گویند و تو را اندوهگین می‌سازد از تو آگاه‌تریم. پس وقتی ما آن را بهتر می‌دانیم، تو می‌دانی که چگونه مورد توجّه ما هستی، و چگونه کارهایت را آسان می‌گردانیم، و تو را دربرابر دشمنانت یاری می‌دهیم. پس باید دلت شاد و خاطرت جمع باشد، و بدان که ما از خودت نسبت به تو مهربان‌تر هستیم. پس چیزی برایت باقی نمی‌ماند جز اینکه منتظر وعدۀ خداوند باشی و از پیامبران اولو العزم الگو برداری کنی. (﴿وَمَآ أَنتَ عَلَيۡهِم بِجَبَّارٖ﴾) و تو بر آنان مسلّط نیستی. ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞۖ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ بلکه تو فقط بیم دهنده هستی و برای هر قومی هدایتگری هست. بنابراین فرمود: (﴿فَذَكِّرۡ بِٱلۡقُرۡءَانِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ﴾) پس کسی را که از هشدار خدا می‌ترسد، با قرآن پند بده. و پند دادن؛ یعنی دوست داشتن خیر و ترجیح دادن و انجام دادن آن، و نفرت داشتن از بدی و پرهیز کردن از آن، که اینها اموری فطری هستند و عقل اینها را قبول دارد. و کسی پند می‌پذیرد که از هشدار الهی می‌ترسد. و امّا آن کس که از وعید و هشدار الهی نمی‌ترسد و به آن ایمان نمی‌آورد، آن را نمی‌پذیرد. و حجّت بر او اقامه می‌گردد تا نگوید ﴿ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٖ وَلَا نَذِيرٖ﴾ هیچ بیم دهنده و مژده دهنده‌ای نزد ما نیامده است. پایان تفسیر سوره (ق). والحمد لله أولاً وآخرًا وظاهرًا وباطنًا * * *

الذاريات 51:1

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:2

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:3

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:4

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:5

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:6

وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا سوگند به بادهايي که خاک مي پراکنند ،، فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا سوگند به ابرهاي گرانبار ، فَالْجَارِيَاتِ يُسْرًا سوگند به کشتيهايي که به آساني روانند ، فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْرًا و سوگند به فرشتگاني که تقسيم کننده کارهايند ، إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ که آنچه شما را وعده مي دهند راست است ، وَإِنَّ الدِّينَ لَوَاقِعٌ و روز جزا آمدني است. مکي و 60 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 6) دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟! (﴿وَٱلذَّٰرِيَٰتِ ذَرۡوٗا﴾) سوگند به بادهایی که به سختی و نرمی پراکنده می‌دارند. (﴿فَٱلۡحَٰمِلَٰتِ وِقۡرٗا﴾) و سوگند به ابرهایی که آب فراوان را با خود برمی‌دارند که خداوند با آن به بندگان و شهرها فایده می‌رساند. (﴿فَٱلۡجَٰرِيَٰتِ يُسۡرٗا﴾) و سوگند به ستارگانی که به آسانی در حرکت هستند. و آسمان با آنها آراسته می‌شود و در تاریکی‌های دریا و خشکی، مردم با آن راه خود را می‌یابند و با عبرت گرفتن از آن فایده می‌برند. (﴿فَٱلۡمُقَسِّمَٰتِ أَمۡرًا﴾) و سوگند به فرشتگانی که به اذن خدا کارها را تقسیم و تدبیر می‌کنند. پس هر یک از آنها را خداوند به تدبیر کاری از کارهای دنیا و آخرت برگماشته، و از آنچه برای او مقدّر شده تجاوز نمی‌کند، و نیز در آن کوتاهی نمی‌ورزد. دراینجا خداوندِ راستگو به این آفریده‌های بزرگ که منافع و مصالح زیادی در آنها قرار داده شده است سوگند می‌خورد که وعده‌اش راست است، و روز جزا و محاسبه قطعاً خواهد آمد، و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را دفع کند. خداوند صادق عظیم از آمدن روز جزا و محاسبه خبر داد، روزی که بسیار عظیم است، و بر حتمیّت آن قسم یاد کرد، و برای اثبات آن برهان‌ها و دلایل زیادی را اقامه نمود. پس چرا تکذیب کنندگان آن را تکذیب می‌کنند، و عمل کنندگان از عمل برای آن روی می‌گردانند؟!

الذاريات 51:7

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ و سوگند به آسمان که آراسته به ستارگان است ، إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ که شما سخن گونه گون مي ، گوييد يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ از حق منصرف گردد آن که منصرفش خواسته اند (7) (﴿وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلۡحُبُكِ﴾) و سوگند به آسمان که دارای راه‌های نیکو است که به چین و بافت ریگ‌ها و آب‌های حوض‌ها می‌مانند آنگاه که باد آن را به حرکت در می‌آورد. (8) (﴿إِنَّكُمۡ﴾) شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! دربارۀ او (﴿لَفِي قَوۡلٖ مُّخۡتَلِفٖ﴾) سخن گوناگونی دارید؛ برخی می‌گویید: جادوگر است، و برخی می‌گویید: کاهن است، و بعضی می‌گویید: دیوانه است، و دیگر سخن‌ها که نشانگر حیرت و تردید آنهاست. و دال بر این است که آنچه آنها بر آن هستند، باطل و پوچ است. (9) (﴿يُؤۡفَكُ عَنۡهُ مَنۡ أُفِكَ﴾) از آن بازگردانده می‌شود هرکس که از ایمان بازگردانده شده باشد، و از دلایل یقینی خداوند منصرف و رویگردان شده باشد. اختلاف گفته‌هایشان دلیلی است بر باطل بودن سخنانشان، امّا سخن راستی که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است هماهنگ و همگون است و برخی از آن برخی دیگر را تصدیق می‌کند و تناقض و تضادّی در آن وجود ندارد و اختلافی در آن نیست، و این دلیلی است بر صحّت و درستی آن، و دلیلی است بر اینکه از سوی خداوند است. ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواۡ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾ و اگر از جانب غیر خداوند ‌بود، در آن اختلاف زیادی می‌یافتند.

الذاريات 51:8

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ و سوگند به آسمان که آراسته به ستارگان است ، إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ که شما سخن گونه گون مي ، گوييد يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ از حق منصرف گردد آن که منصرفش خواسته اند (7) (﴿وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلۡحُبُكِ﴾) و سوگند به آسمان که دارای راه‌های نیکو است که به چین و بافت ریگ‌ها و آب‌های حوض‌ها می‌مانند آنگاه که باد آن را به حرکت در می‌آورد. (8) (﴿إِنَّكُمۡ﴾) شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! دربارۀ او (﴿لَفِي قَوۡلٖ مُّخۡتَلِفٖ﴾) سخن گوناگونی دارید؛ برخی می‌گویید: جادوگر است، و برخی می‌گویید: کاهن است، و بعضی می‌گویید: دیوانه است، و دیگر سخن‌ها که نشانگر حیرت و تردید آنهاست. و دال بر این است که آنچه آنها بر آن هستند، باطل و پوچ است. (9) (﴿يُؤۡفَكُ عَنۡهُ مَنۡ أُفِكَ﴾) از آن بازگردانده می‌شود هرکس که از ایمان بازگردانده شده باشد، و از دلایل یقینی خداوند منصرف و رویگردان شده باشد. اختلاف گفته‌هایشان دلیلی است بر باطل بودن سخنانشان، امّا سخن راستی که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است هماهنگ و همگون است و برخی از آن برخی دیگر را تصدیق می‌کند و تناقض و تضادّی در آن وجود ندارد و اختلافی در آن نیست، و این دلیلی است بر صحّت و درستی آن، و دلیلی است بر اینکه از سوی خداوند است. ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواۡ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾ و اگر از جانب غیر خداوند ‌بود، در آن اختلاف زیادی می‌یافتند.

الذاريات 51:9

وَالسَّمَاء ذَاتِ الْحُبُكِ و سوگند به آسمان که آراسته به ستارگان است ، إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُّخْتَلِفٍ که شما سخن گونه گون مي ، گوييد يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ از حق منصرف گردد آن که منصرفش خواسته اند (7) (﴿وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلۡحُبُكِ﴾) و سوگند به آسمان که دارای راه‌های نیکو است که به چین و بافت ریگ‌ها و آب‌های حوض‌ها می‌مانند آنگاه که باد آن را به حرکت در می‌آورد. (8) (﴿إِنَّكُمۡ﴾) شما ای کسانی که محمّد صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنید! دربارۀ او (﴿لَفِي قَوۡلٖ مُّخۡتَلِفٖ﴾) سخن گوناگونی دارید؛ برخی می‌گویید: جادوگر است، و برخی می‌گویید: کاهن است، و بعضی می‌گویید: دیوانه است، و دیگر سخن‌ها که نشانگر حیرت و تردید آنهاست. و دال بر این است که آنچه آنها بر آن هستند، باطل و پوچ است. (9) (﴿يُؤۡفَكُ عَنۡهُ مَنۡ أُفِكَ﴾) از آن بازگردانده می‌شود هرکس که از ایمان بازگردانده شده باشد، و از دلایل یقینی خداوند منصرف و رویگردان شده باشد. اختلاف گفته‌هایشان دلیلی است بر باطل بودن سخنانشان، امّا سخن راستی که محمّد صلی الله علیه وسلم آورده است هماهنگ و همگون است و برخی از آن برخی دیگر را تصدیق می‌کند و تناقض و تضادّی در آن وجود ندارد و اختلافی در آن نیست، و این دلیلی است بر صحّت و درستی آن، و دلیلی است بر اینکه از سوی خداوند است. ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَّهِ لَوَجَدُواۡ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾ و اگر از جانب غیر خداوند ‌بود، در آن اختلاف زیادی می‌یافتند.

الذاريات 51:10

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ باد بر آن دروغگويان : الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ آنان که به غفلت در جهل فرو مانده اند. يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ مي پرسند روز جزا کي خواهد بود ? يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ روزي است که بر آتش ، عذابشان مي کنند ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ عذاب خود را بچشيد : اين است آن چيزي که به شتاب مي طلبيديد. (10) (﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ﴾) خداوند کسانی را نابود کند که بر وی دروغ بستند و آیات او را انکار کردند، و در صدد آن برآمدند تا به وسیلۀ باطل، حق را ازبین ببرند، همان کسانی که چیزهایی به خداوند نسبت می‌دهند که نمی‌دانند. (11) (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ﴾) کسانی که در ورطۀ کفر و جهالت و گمراهی سرگشته‌اند. (12) (﴿يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) از روی شک و تکذیبِ روز قیامت می‌پرسند چه وقت مبعوث خواهند شد؟ یعنی آن را بعید می‌پندارند. بنابراین از حالت و سرانجامشان مپرس. (13 - 14) (﴿يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ﴾) روزی که به سبب پلیدیِ ظاهری و باطنی که با خود دارند در آتش، عذاب می‌بینند. به آنها گفته می‌شود: (﴿ذُوقُواۡ فِتۡنَتَكُمۡ﴾) عذاب آتش را بچشید؛ زیرا اثر و پیامد چیزی است که به سبب آن دچار فتنه شده بودید، از قبیل آزمایشی که آنها را به کفر و گمراهی برگرداند. (﴿هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ﴾) عذابی که شما به آن گرفتار شده‌اید، چیزی است که در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزیدید. پس اکنون از انواع کیفرها و شکنجه‌ها و زنجیرها و خشم و عذاب بهره ببرید.

الذاريات 51:11

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ باد بر آن دروغگويان : الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ آنان که به غفلت در جهل فرو مانده اند. يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ مي پرسند روز جزا کي خواهد بود ? يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ روزي است که بر آتش ، عذابشان مي کنند ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ عذاب خود را بچشيد : اين است آن چيزي که به شتاب مي طلبيديد. (10) (﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ﴾) خداوند کسانی را نابود کند که بر وی دروغ بستند و آیات او را انکار کردند، و در صدد آن برآمدند تا به وسیلۀ باطل، حق را ازبین ببرند، همان کسانی که چیزهایی به خداوند نسبت می‌دهند که نمی‌دانند. (11) (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ﴾) کسانی که در ورطۀ کفر و جهالت و گمراهی سرگشته‌اند. (12) (﴿يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) از روی شک و تکذیبِ روز قیامت می‌پرسند چه وقت مبعوث خواهند شد؟ یعنی آن را بعید می‌پندارند. بنابراین از حالت و سرانجامشان مپرس. (13 - 14) (﴿يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ﴾) روزی که به سبب پلیدیِ ظاهری و باطنی که با خود دارند در آتش، عذاب می‌بینند. به آنها گفته می‌شود: (﴿ذُوقُواۡ فِتۡنَتَكُمۡ﴾) عذاب آتش را بچشید؛ زیرا اثر و پیامد چیزی است که به سبب آن دچار فتنه شده بودید، از قبیل آزمایشی که آنها را به کفر و گمراهی برگرداند. (﴿هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ﴾) عذابی که شما به آن گرفتار شده‌اید، چیزی است که در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزیدید. پس اکنون از انواع کیفرها و شکنجه‌ها و زنجیرها و خشم و عذاب بهره ببرید.

الذاريات 51:12

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ باد بر آن دروغگويان : الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ آنان که به غفلت در جهل فرو مانده اند. يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ مي پرسند روز جزا کي خواهد بود ? يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ روزي است که بر آتش ، عذابشان مي کنند ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ عذاب خود را بچشيد : اين است آن چيزي که به شتاب مي طلبيديد. (10) (﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ﴾) خداوند کسانی را نابود کند که بر وی دروغ بستند و آیات او را انکار کردند، و در صدد آن برآمدند تا به وسیلۀ باطل، حق را ازبین ببرند، همان کسانی که چیزهایی به خداوند نسبت می‌دهند که نمی‌دانند. (11) (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ﴾) کسانی که در ورطۀ کفر و جهالت و گمراهی سرگشته‌اند. (12) (﴿يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) از روی شک و تکذیبِ روز قیامت می‌پرسند چه وقت مبعوث خواهند شد؟ یعنی آن را بعید می‌پندارند. بنابراین از حالت و سرانجامشان مپرس. (13 - 14) (﴿يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ﴾) روزی که به سبب پلیدیِ ظاهری و باطنی که با خود دارند در آتش، عذاب می‌بینند. به آنها گفته می‌شود: (﴿ذُوقُواۡ فِتۡنَتَكُمۡ﴾) عذاب آتش را بچشید؛ زیرا اثر و پیامد چیزی است که به سبب آن دچار فتنه شده بودید، از قبیل آزمایشی که آنها را به کفر و گمراهی برگرداند. (﴿هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ﴾) عذابی که شما به آن گرفتار شده‌اید، چیزی است که در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزیدید. پس اکنون از انواع کیفرها و شکنجه‌ها و زنجیرها و خشم و عذاب بهره ببرید.

الذاريات 51:13

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ باد بر آن دروغگويان : الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ آنان که به غفلت در جهل فرو مانده اند. يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ مي پرسند روز جزا کي خواهد بود ? يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ روزي است که بر آتش ، عذابشان مي کنند ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ عذاب خود را بچشيد : اين است آن چيزي که به شتاب مي طلبيديد. (10) (﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ﴾) خداوند کسانی را نابود کند که بر وی دروغ بستند و آیات او را انکار کردند، و در صدد آن برآمدند تا به وسیلۀ باطل، حق را ازبین ببرند، همان کسانی که چیزهایی به خداوند نسبت می‌دهند که نمی‌دانند. (11) (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ﴾) کسانی که در ورطۀ کفر و جهالت و گمراهی سرگشته‌اند. (12) (﴿يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) از روی شک و تکذیبِ روز قیامت می‌پرسند چه وقت مبعوث خواهند شد؟ یعنی آن را بعید می‌پندارند. بنابراین از حالت و سرانجامشان مپرس. (13 - 14) (﴿يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ﴾) روزی که به سبب پلیدیِ ظاهری و باطنی که با خود دارند در آتش، عذاب می‌بینند. به آنها گفته می‌شود: (﴿ذُوقُواۡ فِتۡنَتَكُمۡ﴾) عذاب آتش را بچشید؛ زیرا اثر و پیامد چیزی است که به سبب آن دچار فتنه شده بودید، از قبیل آزمایشی که آنها را به کفر و گمراهی برگرداند. (﴿هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ﴾) عذابی که شما به آن گرفتار شده‌اید، چیزی است که در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزیدید. پس اکنون از انواع کیفرها و شکنجه‌ها و زنجیرها و خشم و عذاب بهره ببرید.

الذاريات 51:14

قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ مرگ باد بر آن دروغگويان : الَّذِينَ هُمْ فِي غَمْرَةٍ سَاهُونَ آنان که به غفلت در جهل فرو مانده اند. يَسْأَلُونَ أَيَّانَ يَوْمُ الدِّينِ مي پرسند روز جزا کي خواهد بود ? يَوْمَ هُمْ عَلَى النَّارِ يُفْتَنُونَ روزي است که بر آتش ، عذابشان مي کنند ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ عذاب خود را بچشيد : اين است آن چيزي که به شتاب مي طلبيديد. (10) (﴿قُتِلَ ٱلۡخَرَّٰصُونَ﴾) خداوند کسانی را نابود کند که بر وی دروغ بستند و آیات او را انکار کردند، و در صدد آن برآمدند تا به وسیلۀ باطل، حق را ازبین ببرند، همان کسانی که چیزهایی به خداوند نسبت می‌دهند که نمی‌دانند. (11) (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي غَمۡرَةٖ سَاهُونَ﴾) کسانی که در ورطۀ کفر و جهالت و گمراهی سرگشته‌اند. (12) (﴿يَسۡ‍َٔلُونَ أَيَّانَ يَوۡمُ ٱلدِّينِ﴾) از روی شک و تکذیبِ روز قیامت می‌پرسند چه وقت مبعوث خواهند شد؟ یعنی آن را بعید می‌پندارند. بنابراین از حالت و سرانجامشان مپرس. (13 - 14) (﴿يَوۡمَ هُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ يُفۡتَنُونَ﴾) روزی که به سبب پلیدیِ ظاهری و باطنی که با خود دارند در آتش، عذاب می‌بینند. به آنها گفته می‌شود: (﴿ذُوقُواۡ فِتۡنَتَكُمۡ﴾) عذاب آتش را بچشید؛ زیرا اثر و پیامد چیزی است که به سبب آن دچار فتنه شده بودید، از قبیل آزمایشی که آنها را به کفر و گمراهی برگرداند. (﴿هَٰذَا ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تَسۡتَعۡجِلُونَ﴾) عذابی که شما به آن گرفتار شده‌اید، چیزی است که در فرا رسیدن آن شتاب می‌ورزیدید. پس اکنون از انواع کیفرها و شکنجه‌ها و زنجیرها و خشم و عذاب بهره ببرید.

الذاريات 51:15

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ پرهيزگاران در باغها و کنار چشمه ساران باشند. آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ آنچه را خدا ارزانيشان داشته است گرفته اند زيرا پيش از آن ، نيکوکاربودند ، كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ اندکي از شب را مي خوابيدند ، وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و به هنگام سحر استغفار مي کردند ، وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ و در اموالشان براي سائل و محروم حقي بود. (15) خداوند در بیان پاداش پرهیزگاران و اعمالشان که به سبب آن به این پاداش رسیده‌اند می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان پرهیزگاران که تقوا و اطاعت از خدا را شعار خود ساخته بودند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ﴾) در میان باغ‌های بهشت خواهند بود، باغ‌هایی که انواع درختان و میوه‌ها را در بر دارند که برخی از آنها همانندی در دنیا دارند و برخی در دنیا نظیری ندارند. میوه‌ها و درختانی که چشم‌ها مانند آن را ندیده‌اند، و گوش‌ها [اخبار] آن را نشنیده‌اند، و تصوّر آن به دل هیچ کسی خطور نکرده است. (﴿وَعُيُونٍ﴾) و در میان چشمه‌های روان هستند، و این باغ‌ها با این چشمه‌ها آبیاری می‌شوند، و بندگان از آن می‌نوشند و آن را می‌جوشانند. (16) (﴿ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند همۀ آرزوهای اهل بهشت را برآورده می‌سازد، و همۀ انواع نعمت‌ها را به آنان می‌دهد، و آنان این نعمت‌ها را دریافت می‌دارند درحالی که خشنود و شادمان هستند و جایگزینی برای آن را نمی‌جویند و نمی‌خواهند از آن بیرون آورده شوند و به هریک اندازه‌ای از نعمت داده می‌شود که بیشتر از آن نمی‌خواهند. و احتمال دارد که این، صفت و حالت پرهیزگاران در دنیا باشد، و آنها اوامر و نواهی خداوند را فرا می‌گیرند؛ یعنی با شرح صدر و دلی شاد آن را فرا گرفته، و از فرمان خدا پیروی می‌کنند، و به خاطر خدا از آنچه نهی شده‌اند به کامل‌ترین صورت دوری می‌گزینند. پس کسانی که خداوند به آنها اوامر و نواهی داده، اینها از بهترین بخشش‌های الهی هستند که باید آن را فرا بگیرند و شکر آن را به جای آورند و منقاد شوند. امّا معنی اوّل به سیاق عبارت نزدیک‌تر است؛ چون خداوند وصف آن‌ها و اعمالشان را در دنیا بیان داشته است که (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُحۡسِنِينَ﴾) اینان پیش از اینکه به این نعمت دست یابند نیکوکار بوده‌اند. و نیکوکاری آنها عبادت پروردگارشان را شامل می‌شود که او را چنان بپرستند که انگار او را می‌بینند، و اگر او را نمی‌بینند او آنها را می‌بیند. همچنین نیکی کردن با بندگان خدا با رساندن فایده به آنها، و احسان با آنها با دادن مال یا علم، یا خیر خواهی برایشان و استفاده از مقام و موقعیت خود در راه رساندنِ خیر به آنان و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر راه‌های نیک را شامل می‌شود. حتّی نیکی کردن با سخن نرم، و نیکویی کردن با زیر دستان و حیواناتی که در ملکیّت آدمی هستند و یا مربوط به دیگران می‌باشند، در این داخل است. و از بهترین انواع احسان و نیکی کردن در عبادت خالق، نماز شب است که دالّ بر اخلاص و هماهنگ بودن زبان و قلب است. (17) بنابراین فرمود: (﴿كَانُواۡ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ﴾) نیکوکاران خوابشان در شب اندک است. و امّا بیشتر شب را با عبادت پروردگارشان سپری می‌نمایند؛ نماز می‌خوانند و تلاوت می‌کنند و خدا را یاد می‌نمایند و دعا و زاری می‌کنند. (18) (﴿وَبِٱلۡأَسۡحَارِ﴾) و به هنگام سحر؛ یعنی اندکی پیش از بامداد، (﴿هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) آنان از خداوند طلب آمرزش می‌کنند. پس نمازشان تا سحر ادامه دارد، سپس در پایان نماز شب می‌نشینند و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌کنند، همانند آمرزش خواستن گناهکاری که برای بخشوده شدن گناهش آمرزش می‌طلبد. و آمرزش خواستن به هنگام سحر، فضیلت و ویژگی خاص خود را دارد که در دیگر اوقات این برتری و ویژگی را ندارد. همان‌طور که خداوند در توصیف اهل ایمان و طاعت فرموده است:﴿وَٱلۡمُسۡتَغۡفِرِينَ بِٱلۡأَسۡحَارِ﴾ و آنان که سحرگاهان طلب آمرزش می‌نمایند. (19) (﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) و در مال‌هایشان حق واجب و مستحبّی برای نیازمندان است، برای آنهایی که از مردم طلب و سؤال می‌کنند، و برای آن بینوایانی که از مردم چیزی نمی‌خواهند.

الذاريات 51:16

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ پرهيزگاران در باغها و کنار چشمه ساران باشند. آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ آنچه را خدا ارزانيشان داشته است گرفته اند زيرا پيش از آن ، نيکوکاربودند ، كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ اندکي از شب را مي خوابيدند ، وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و به هنگام سحر استغفار مي کردند ، وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ و در اموالشان براي سائل و محروم حقي بود. (15) خداوند در بیان پاداش پرهیزگاران و اعمالشان که به سبب آن به این پاداش رسیده‌اند می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان پرهیزگاران که تقوا و اطاعت از خدا را شعار خود ساخته بودند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ﴾) در میان باغ‌های بهشت خواهند بود، باغ‌هایی که انواع درختان و میوه‌ها را در بر دارند که برخی از آنها همانندی در دنیا دارند و برخی در دنیا نظیری ندارند. میوه‌ها و درختانی که چشم‌ها مانند آن را ندیده‌اند، و گوش‌ها [اخبار] آن را نشنیده‌اند، و تصوّر آن به دل هیچ کسی خطور نکرده است. (﴿وَعُيُونٍ﴾) و در میان چشمه‌های روان هستند، و این باغ‌ها با این چشمه‌ها آبیاری می‌شوند، و بندگان از آن می‌نوشند و آن را می‌جوشانند. (16) (﴿ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند همۀ آرزوهای اهل بهشت را برآورده می‌سازد، و همۀ انواع نعمت‌ها را به آنان می‌دهد، و آنان این نعمت‌ها را دریافت می‌دارند درحالی که خشنود و شادمان هستند و جایگزینی برای آن را نمی‌جویند و نمی‌خواهند از آن بیرون آورده شوند و به هریک اندازه‌ای از نعمت داده می‌شود که بیشتر از آن نمی‌خواهند. و احتمال دارد که این، صفت و حالت پرهیزگاران در دنیا باشد، و آنها اوامر و نواهی خداوند را فرا می‌گیرند؛ یعنی با شرح صدر و دلی شاد آن را فرا گرفته، و از فرمان خدا پیروی می‌کنند، و به خاطر خدا از آنچه نهی شده‌اند به کامل‌ترین صورت دوری می‌گزینند. پس کسانی که خداوند به آنها اوامر و نواهی داده، اینها از بهترین بخشش‌های الهی هستند که باید آن را فرا بگیرند و شکر آن را به جای آورند و منقاد شوند. امّا معنی اوّل به سیاق عبارت نزدیک‌تر است؛ چون خداوند وصف آن‌ها و اعمالشان را در دنیا بیان داشته است که (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُحۡسِنِينَ﴾) اینان پیش از اینکه به این نعمت دست یابند نیکوکار بوده‌اند. و نیکوکاری آنها عبادت پروردگارشان را شامل می‌شود که او را چنان بپرستند که انگار او را می‌بینند، و اگر او را نمی‌بینند او آنها را می‌بیند. همچنین نیکی کردن با بندگان خدا با رساندن فایده به آنها، و احسان با آنها با دادن مال یا علم، یا خیر خواهی برایشان و استفاده از مقام و موقعیت خود در راه رساندنِ خیر به آنان و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر راه‌های نیک را شامل می‌شود. حتّی نیکی کردن با سخن نرم، و نیکویی کردن با زیر دستان و حیواناتی که در ملکیّت آدمی هستند و یا مربوط به دیگران می‌باشند، در این داخل است. و از بهترین انواع احسان و نیکی کردن در عبادت خالق، نماز شب است که دالّ بر اخلاص و هماهنگ بودن زبان و قلب است. (17) بنابراین فرمود: (﴿كَانُواۡ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ﴾) نیکوکاران خوابشان در شب اندک است. و امّا بیشتر شب را با عبادت پروردگارشان سپری می‌نمایند؛ نماز می‌خوانند و تلاوت می‌کنند و خدا را یاد می‌نمایند و دعا و زاری می‌کنند. (18) (﴿وَبِٱلۡأَسۡحَارِ﴾) و به هنگام سحر؛ یعنی اندکی پیش از بامداد، (﴿هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) آنان از خداوند طلب آمرزش می‌کنند. پس نمازشان تا سحر ادامه دارد، سپس در پایان نماز شب می‌نشینند و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌کنند، همانند آمرزش خواستن گناهکاری که برای بخشوده شدن گناهش آمرزش می‌طلبد. و آمرزش خواستن به هنگام سحر، فضیلت و ویژگی خاص خود را دارد که در دیگر اوقات این برتری و ویژگی را ندارد. همان‌طور که خداوند در توصیف اهل ایمان و طاعت فرموده است:﴿وَٱلۡمُسۡتَغۡفِرِينَ بِٱلۡأَسۡحَارِ﴾ و آنان که سحرگاهان طلب آمرزش می‌نمایند. (19) (﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) و در مال‌هایشان حق واجب و مستحبّی برای نیازمندان است، برای آنهایی که از مردم طلب و سؤال می‌کنند، و برای آن بینوایانی که از مردم چیزی نمی‌خواهند.

الذاريات 51:17

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ پرهيزگاران در باغها و کنار چشمه ساران باشند. آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ آنچه را خدا ارزانيشان داشته است گرفته اند زيرا پيش از آن ، نيکوکاربودند ، كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ اندکي از شب را مي خوابيدند ، وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و به هنگام سحر استغفار مي کردند ، وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ و در اموالشان براي سائل و محروم حقي بود. (15) خداوند در بیان پاداش پرهیزگاران و اعمالشان که به سبب آن به این پاداش رسیده‌اند می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان پرهیزگاران که تقوا و اطاعت از خدا را شعار خود ساخته بودند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ﴾) در میان باغ‌های بهشت خواهند بود، باغ‌هایی که انواع درختان و میوه‌ها را در بر دارند که برخی از آنها همانندی در دنیا دارند و برخی در دنیا نظیری ندارند. میوه‌ها و درختانی که چشم‌ها مانند آن را ندیده‌اند، و گوش‌ها [اخبار] آن را نشنیده‌اند، و تصوّر آن به دل هیچ کسی خطور نکرده است. (﴿وَعُيُونٍ﴾) و در میان چشمه‌های روان هستند، و این باغ‌ها با این چشمه‌ها آبیاری می‌شوند، و بندگان از آن می‌نوشند و آن را می‌جوشانند. (16) (﴿ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند همۀ آرزوهای اهل بهشت را برآورده می‌سازد، و همۀ انواع نعمت‌ها را به آنان می‌دهد، و آنان این نعمت‌ها را دریافت می‌دارند درحالی که خشنود و شادمان هستند و جایگزینی برای آن را نمی‌جویند و نمی‌خواهند از آن بیرون آورده شوند و به هریک اندازه‌ای از نعمت داده می‌شود که بیشتر از آن نمی‌خواهند. و احتمال دارد که این، صفت و حالت پرهیزگاران در دنیا باشد، و آنها اوامر و نواهی خداوند را فرا می‌گیرند؛ یعنی با شرح صدر و دلی شاد آن را فرا گرفته، و از فرمان خدا پیروی می‌کنند، و به خاطر خدا از آنچه نهی شده‌اند به کامل‌ترین صورت دوری می‌گزینند. پس کسانی که خداوند به آنها اوامر و نواهی داده، اینها از بهترین بخشش‌های الهی هستند که باید آن را فرا بگیرند و شکر آن را به جای آورند و منقاد شوند. امّا معنی اوّل به سیاق عبارت نزدیک‌تر است؛ چون خداوند وصف آن‌ها و اعمالشان را در دنیا بیان داشته است که (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُحۡسِنِينَ﴾) اینان پیش از اینکه به این نعمت دست یابند نیکوکار بوده‌اند. و نیکوکاری آنها عبادت پروردگارشان را شامل می‌شود که او را چنان بپرستند که انگار او را می‌بینند، و اگر او را نمی‌بینند او آنها را می‌بیند. همچنین نیکی کردن با بندگان خدا با رساندن فایده به آنها، و احسان با آنها با دادن مال یا علم، یا خیر خواهی برایشان و استفاده از مقام و موقعیت خود در راه رساندنِ خیر به آنان و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر راه‌های نیک را شامل می‌شود. حتّی نیکی کردن با سخن نرم، و نیکویی کردن با زیر دستان و حیواناتی که در ملکیّت آدمی هستند و یا مربوط به دیگران می‌باشند، در این داخل است. و از بهترین انواع احسان و نیکی کردن در عبادت خالق، نماز شب است که دالّ بر اخلاص و هماهنگ بودن زبان و قلب است. (17) بنابراین فرمود: (﴿كَانُواۡ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ﴾) نیکوکاران خوابشان در شب اندک است. و امّا بیشتر شب را با عبادت پروردگارشان سپری می‌نمایند؛ نماز می‌خوانند و تلاوت می‌کنند و خدا را یاد می‌نمایند و دعا و زاری می‌کنند. (18) (﴿وَبِٱلۡأَسۡحَارِ﴾) و به هنگام سحر؛ یعنی اندکی پیش از بامداد، (﴿هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) آنان از خداوند طلب آمرزش می‌کنند. پس نمازشان تا سحر ادامه دارد، سپس در پایان نماز شب می‌نشینند و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌کنند، همانند آمرزش خواستن گناهکاری که برای بخشوده شدن گناهش آمرزش می‌طلبد. و آمرزش خواستن به هنگام سحر، فضیلت و ویژگی خاص خود را دارد که در دیگر اوقات این برتری و ویژگی را ندارد. همان‌طور که خداوند در توصیف اهل ایمان و طاعت فرموده است:﴿وَٱلۡمُسۡتَغۡفِرِينَ بِٱلۡأَسۡحَارِ﴾ و آنان که سحرگاهان طلب آمرزش می‌نمایند. (19) (﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) و در مال‌هایشان حق واجب و مستحبّی برای نیازمندان است، برای آنهایی که از مردم طلب و سؤال می‌کنند، و برای آن بینوایانی که از مردم چیزی نمی‌خواهند.

الذاريات 51:18

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ پرهيزگاران در باغها و کنار چشمه ساران باشند. آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ آنچه را خدا ارزانيشان داشته است گرفته اند زيرا پيش از آن ، نيکوکاربودند ، كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ اندکي از شب را مي خوابيدند ، وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و به هنگام سحر استغفار مي کردند ، وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ و در اموالشان براي سائل و محروم حقي بود. (15) خداوند در بیان پاداش پرهیزگاران و اعمالشان که به سبب آن به این پاداش رسیده‌اند می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان پرهیزگاران که تقوا و اطاعت از خدا را شعار خود ساخته بودند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ﴾) در میان باغ‌های بهشت خواهند بود، باغ‌هایی که انواع درختان و میوه‌ها را در بر دارند که برخی از آنها همانندی در دنیا دارند و برخی در دنیا نظیری ندارند. میوه‌ها و درختانی که چشم‌ها مانند آن را ندیده‌اند، و گوش‌ها [اخبار] آن را نشنیده‌اند، و تصوّر آن به دل هیچ کسی خطور نکرده است. (﴿وَعُيُونٍ﴾) و در میان چشمه‌های روان هستند، و این باغ‌ها با این چشمه‌ها آبیاری می‌شوند، و بندگان از آن می‌نوشند و آن را می‌جوشانند. (16) (﴿ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند همۀ آرزوهای اهل بهشت را برآورده می‌سازد، و همۀ انواع نعمت‌ها را به آنان می‌دهد، و آنان این نعمت‌ها را دریافت می‌دارند درحالی که خشنود و شادمان هستند و جایگزینی برای آن را نمی‌جویند و نمی‌خواهند از آن بیرون آورده شوند و به هریک اندازه‌ای از نعمت داده می‌شود که بیشتر از آن نمی‌خواهند. و احتمال دارد که این، صفت و حالت پرهیزگاران در دنیا باشد، و آنها اوامر و نواهی خداوند را فرا می‌گیرند؛ یعنی با شرح صدر و دلی شاد آن را فرا گرفته، و از فرمان خدا پیروی می‌کنند، و به خاطر خدا از آنچه نهی شده‌اند به کامل‌ترین صورت دوری می‌گزینند. پس کسانی که خداوند به آنها اوامر و نواهی داده، اینها از بهترین بخشش‌های الهی هستند که باید آن را فرا بگیرند و شکر آن را به جای آورند و منقاد شوند. امّا معنی اوّل به سیاق عبارت نزدیک‌تر است؛ چون خداوند وصف آن‌ها و اعمالشان را در دنیا بیان داشته است که (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُحۡسِنِينَ﴾) اینان پیش از اینکه به این نعمت دست یابند نیکوکار بوده‌اند. و نیکوکاری آنها عبادت پروردگارشان را شامل می‌شود که او را چنان بپرستند که انگار او را می‌بینند، و اگر او را نمی‌بینند او آنها را می‌بیند. همچنین نیکی کردن با بندگان خدا با رساندن فایده به آنها، و احسان با آنها با دادن مال یا علم، یا خیر خواهی برایشان و استفاده از مقام و موقعیت خود در راه رساندنِ خیر به آنان و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر راه‌های نیک را شامل می‌شود. حتّی نیکی کردن با سخن نرم، و نیکویی کردن با زیر دستان و حیواناتی که در ملکیّت آدمی هستند و یا مربوط به دیگران می‌باشند، در این داخل است. و از بهترین انواع احسان و نیکی کردن در عبادت خالق، نماز شب است که دالّ بر اخلاص و هماهنگ بودن زبان و قلب است. (17) بنابراین فرمود: (﴿كَانُواۡ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ﴾) نیکوکاران خوابشان در شب اندک است. و امّا بیشتر شب را با عبادت پروردگارشان سپری می‌نمایند؛ نماز می‌خوانند و تلاوت می‌کنند و خدا را یاد می‌نمایند و دعا و زاری می‌کنند. (18) (﴿وَبِٱلۡأَسۡحَارِ﴾) و به هنگام سحر؛ یعنی اندکی پیش از بامداد، (﴿هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) آنان از خداوند طلب آمرزش می‌کنند. پس نمازشان تا سحر ادامه دارد، سپس در پایان نماز شب می‌نشینند و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌کنند، همانند آمرزش خواستن گناهکاری که برای بخشوده شدن گناهش آمرزش می‌طلبد. و آمرزش خواستن به هنگام سحر، فضیلت و ویژگی خاص خود را دارد که در دیگر اوقات این برتری و ویژگی را ندارد. همان‌طور که خداوند در توصیف اهل ایمان و طاعت فرموده است:﴿وَٱلۡمُسۡتَغۡفِرِينَ بِٱلۡأَسۡحَارِ﴾ و آنان که سحرگاهان طلب آمرزش می‌نمایند. (19) (﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) و در مال‌هایشان حق واجب و مستحبّی برای نیازمندان است، برای آنهایی که از مردم طلب و سؤال می‌کنند، و برای آن بینوایانی که از مردم چیزی نمی‌خواهند.

الذاريات 51:19

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ پرهيزگاران در باغها و کنار چشمه ساران باشند. آخِذِينَ مَا آتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُحْسِنِينَ آنچه را خدا ارزانيشان داشته است گرفته اند زيرا پيش از آن ، نيکوکاربودند ، كَانُوا قَلِيلًا مِّنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ اندکي از شب را مي خوابيدند ، وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و به هنگام سحر استغفار مي کردند ، وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ و در اموالشان براي سائل و محروم حقي بود. (15) خداوند در بیان پاداش پرهیزگاران و اعمالشان که به سبب آن به این پاداش رسیده‌اند می‌فرماید: (﴿إِنَّ ٱلۡمُتَّقِينَ﴾) بی‌گمان پرهیزگاران که تقوا و اطاعت از خدا را شعار خود ساخته بودند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ﴾) در میان باغ‌های بهشت خواهند بود، باغ‌هایی که انواع درختان و میوه‌ها را در بر دارند که برخی از آنها همانندی در دنیا دارند و برخی در دنیا نظیری ندارند. میوه‌ها و درختانی که چشم‌ها مانند آن را ندیده‌اند، و گوش‌ها [اخبار] آن را نشنیده‌اند، و تصوّر آن به دل هیچ کسی خطور نکرده است. (﴿وَعُيُونٍ﴾) و در میان چشمه‌های روان هستند، و این باغ‌ها با این چشمه‌ها آبیاری می‌شوند، و بندگان از آن می‌نوشند و آن را می‌جوشانند. (16) (﴿ءَاخِذِينَ مَآ ءَاتَىٰهُمۡ رَبُّهُمۡ﴾) احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند همۀ آرزوهای اهل بهشت را برآورده می‌سازد، و همۀ انواع نعمت‌ها را به آنان می‌دهد، و آنان این نعمت‌ها را دریافت می‌دارند درحالی که خشنود و شادمان هستند و جایگزینی برای آن را نمی‌جویند و نمی‌خواهند از آن بیرون آورده شوند و به هریک اندازه‌ای از نعمت داده می‌شود که بیشتر از آن نمی‌خواهند. و احتمال دارد که این، صفت و حالت پرهیزگاران در دنیا باشد، و آنها اوامر و نواهی خداوند را فرا می‌گیرند؛ یعنی با شرح صدر و دلی شاد آن را فرا گرفته، و از فرمان خدا پیروی می‌کنند، و به خاطر خدا از آنچه نهی شده‌اند به کامل‌ترین صورت دوری می‌گزینند. پس کسانی که خداوند به آنها اوامر و نواهی داده، اینها از بهترین بخشش‌های الهی هستند که باید آن را فرا بگیرند و شکر آن را به جای آورند و منقاد شوند. امّا معنی اوّل به سیاق عبارت نزدیک‌تر است؛ چون خداوند وصف آن‌ها و اعمالشان را در دنیا بیان داشته است که (﴿إِنَّهُمۡ كَانُواۡ قَبۡلَ ذَٰلِكَ مُحۡسِنِينَ﴾) اینان پیش از اینکه به این نعمت دست یابند نیکوکار بوده‌اند. و نیکوکاری آنها عبادت پروردگارشان را شامل می‌شود که او را چنان بپرستند که انگار او را می‌بینند، و اگر او را نمی‌بینند او آنها را می‌بیند. همچنین نیکی کردن با بندگان خدا با رساندن فایده به آنها، و احسان با آنها با دادن مال یا علم، یا خیر خواهی برایشان و استفاده از مقام و موقعیت خود در راه رساندنِ خیر به آنان و امر به معروف و نهی از منکر و دیگر راه‌های نیک را شامل می‌شود. حتّی نیکی کردن با سخن نرم، و نیکویی کردن با زیر دستان و حیواناتی که در ملکیّت آدمی هستند و یا مربوط به دیگران می‌باشند، در این داخل است. و از بهترین انواع احسان و نیکی کردن در عبادت خالق، نماز شب است که دالّ بر اخلاص و هماهنگ بودن زبان و قلب است. (17) بنابراین فرمود: (﴿كَانُواۡ قَلِيلٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مَا يَهۡجَعُونَ﴾) نیکوکاران خوابشان در شب اندک است. و امّا بیشتر شب را با عبادت پروردگارشان سپری می‌نمایند؛ نماز می‌خوانند و تلاوت می‌کنند و خدا را یاد می‌نمایند و دعا و زاری می‌کنند. (18) (﴿وَبِٱلۡأَسۡحَارِ﴾) و به هنگام سحر؛ یعنی اندکی پیش از بامداد، (﴿هُمۡ يَسۡتَغۡفِرُونَ﴾) آنان از خداوند طلب آمرزش می‌کنند. پس نمازشان تا سحر ادامه دارد، سپس در پایان نماز شب می‌نشینند و از خداوند متعال طلب آمرزش می‌کنند، همانند آمرزش خواستن گناهکاری که برای بخشوده شدن گناهش آمرزش می‌طلبد. و آمرزش خواستن به هنگام سحر، فضیلت و ویژگی خاص خود را دارد که در دیگر اوقات این برتری و ویژگی را ندارد. همان‌طور که خداوند در توصیف اهل ایمان و طاعت فرموده است:﴿وَٱلۡمُسۡتَغۡفِرِينَ بِٱلۡأَسۡحَارِ﴾ و آنان که سحرگاهان طلب آمرزش می‌نمایند. (19) (﴿وَفِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) و در مال‌هایشان حق واجب و مستحبّی برای نیازمندان است، برای آنهایی که از مردم طلب و سؤال می‌کنند، و برای آن بینوایانی که از مردم چیزی نمی‌خواهند.

الذاريات 51:20

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ و در زمين براي اهل يقين عبرتهايي است ، وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ و نيز در وجود خودتان آيا نمي بينيد ? وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است. فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمين که اين سخن ، آنچنان که سخن مي گوييد ، حتمي است. (20) خداوند در حالی که بندگانش را به تفکّر و عبرت گرفتن فرا می‌خواند می‌فرماید: (﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ ءَايَٰتٞ لِّلۡمُوقِنِينَ﴾) و در زمین برای یقین کنندگان نشانه‌هایی است و این شامل خود زمین و کوه‌ها و دریاها و نهرها و درختان و گیاهانی است که در زمین قرار دارند، که هر کس در این چیزها بیندیشد و به فلسفۀ آن فکر کند، او را به عظمت آفرینندۀ این مخلوقات و گستردگی فرمانروایی‌اش و فراگیر بودن احسانش و به اینکه دانش او امور پیدا و پنهان را در بر گرفته است راهنمایی می‌کند. (21) و همچنین در وجود آدمی عبرت‌ها و حکمت‌ها و رحمت‌هایی است که نشانگر آن است خداوند یکتاست، و او والامقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند، و براین دلالت می‌نماید که خلق را بیهوده نیافریده است. (22) (﴿وَفِي ٱلسَّمَآءِ رِزۡقُكُمۡ وَمَا تُوعَدُونَ﴾) و مادۀ روزیِ شما که عبارت است از باران و انواع روزی دینی و دنیوی که خداوند برایتان مقرّر نموده، و نیز جزایی که در دنیا و آخرت از جانب خدا به شما وعده داده می‌شود، همه ـ همانند سایر چیزهایی که مقدر شده است ـ از سوی خدا نازل می‌شوند. (23) وقتی نشانه‌ها را بیان کرد و آنها را یادآوری نمود طوری که هر فردی هوشیار آگاه می‌شود، خداوند متعال سوگند یاد کرد که وعده و جزای او حق و درست است. و آن را به بدیهی‌ترین و آشکارترین چیز که سخن گفتن است تشبیه نمود. پس فرمود: (﴿فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِنَّهُۥ لَحَقّٞ مِّثۡلَ مَآ أَنَّكُمۡ تَنطِقُونَ﴾) سوگند به پروردگار آسمان‌ها و زمین که وعدۀ خدا و جزای او حق است، همان گونه که شما سخن می‌گویید. پس همان طور که در سخن گفتن خود شک و تردیدی ندارید، همچنین نباید دربارۀ رستاخیز و جزا شک و تردیدی داشته باشید.

الذاريات 51:21

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ و در زمين براي اهل يقين عبرتهايي است ، وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ و نيز در وجود خودتان آيا نمي بينيد ? وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است. فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمين که اين سخن ، آنچنان که سخن مي گوييد ، حتمي است. (20) خداوند در حالی که بندگانش را به تفکّر و عبرت گرفتن فرا می‌خواند می‌فرماید: (﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ ءَايَٰتٞ لِّلۡمُوقِنِينَ﴾) و در زمین برای یقین کنندگان نشانه‌هایی است و این شامل خود زمین و کوه‌ها و دریاها و نهرها و درختان و گیاهانی است که در زمین قرار دارند، که هر کس در این چیزها بیندیشد و به فلسفۀ آن فکر کند، او را به عظمت آفرینندۀ این مخلوقات و گستردگی فرمانروایی‌اش و فراگیر بودن احسانش و به اینکه دانش او امور پیدا و پنهان را در بر گرفته است راهنمایی می‌کند. (21) و همچنین در وجود آدمی عبرت‌ها و حکمت‌ها و رحمت‌هایی است که نشانگر آن است خداوند یکتاست، و او والامقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند، و براین دلالت می‌نماید که خلق را بیهوده نیافریده است. (22) (﴿وَفِي ٱلسَّمَآءِ رِزۡقُكُمۡ وَمَا تُوعَدُونَ﴾) و مادۀ روزیِ شما که عبارت است از باران و انواع روزی دینی و دنیوی که خداوند برایتان مقرّر نموده، و نیز جزایی که در دنیا و آخرت از جانب خدا به شما وعده داده می‌شود، همه ـ همانند سایر چیزهایی که مقدر شده است ـ از سوی خدا نازل می‌شوند. (23) وقتی نشانه‌ها را بیان کرد و آنها را یادآوری نمود طوری که هر فردی هوشیار آگاه می‌شود، خداوند متعال سوگند یاد کرد که وعده و جزای او حق و درست است. و آن را به بدیهی‌ترین و آشکارترین چیز که سخن گفتن است تشبیه نمود. پس فرمود: (﴿فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِنَّهُۥ لَحَقّٞ مِّثۡلَ مَآ أَنَّكُمۡ تَنطِقُونَ﴾) سوگند به پروردگار آسمان‌ها و زمین که وعدۀ خدا و جزای او حق است، همان گونه که شما سخن می‌گویید. پس همان طور که در سخن گفتن خود شک و تردیدی ندارید، همچنین نباید دربارۀ رستاخیز و جزا شک و تردیدی داشته باشید.

الذاريات 51:22

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ و در زمين براي اهل يقين عبرتهايي است ، وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ و نيز در وجود خودتان آيا نمي بينيد ? وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است. فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمين که اين سخن ، آنچنان که سخن مي گوييد ، حتمي است. (20) خداوند در حالی که بندگانش را به تفکّر و عبرت گرفتن فرا می‌خواند می‌فرماید: (﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ ءَايَٰتٞ لِّلۡمُوقِنِينَ﴾) و در زمین برای یقین کنندگان نشانه‌هایی است و این شامل خود زمین و کوه‌ها و دریاها و نهرها و درختان و گیاهانی است که در زمین قرار دارند، که هر کس در این چیزها بیندیشد و به فلسفۀ آن فکر کند، او را به عظمت آفرینندۀ این مخلوقات و گستردگی فرمانروایی‌اش و فراگیر بودن احسانش و به اینکه دانش او امور پیدا و پنهان را در بر گرفته است راهنمایی می‌کند. (21) و همچنین در وجود آدمی عبرت‌ها و حکمت‌ها و رحمت‌هایی است که نشانگر آن است خداوند یکتاست، و او والامقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند، و براین دلالت می‌نماید که خلق را بیهوده نیافریده است. (22) (﴿وَفِي ٱلسَّمَآءِ رِزۡقُكُمۡ وَمَا تُوعَدُونَ﴾) و مادۀ روزیِ شما که عبارت است از باران و انواع روزی دینی و دنیوی که خداوند برایتان مقرّر نموده، و نیز جزایی که در دنیا و آخرت از جانب خدا به شما وعده داده می‌شود، همه ـ همانند سایر چیزهایی که مقدر شده است ـ از سوی خدا نازل می‌شوند. (23) وقتی نشانه‌ها را بیان کرد و آنها را یادآوری نمود طوری که هر فردی هوشیار آگاه می‌شود، خداوند متعال سوگند یاد کرد که وعده و جزای او حق و درست است. و آن را به بدیهی‌ترین و آشکارترین چیز که سخن گفتن است تشبیه نمود. پس فرمود: (﴿فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِنَّهُۥ لَحَقّٞ مِّثۡلَ مَآ أَنَّكُمۡ تَنطِقُونَ﴾) سوگند به پروردگار آسمان‌ها و زمین که وعدۀ خدا و جزای او حق است، همان گونه که شما سخن می‌گویید. پس همان طور که در سخن گفتن خود شک و تردیدی ندارید، همچنین نباید دربارۀ رستاخیز و جزا شک و تردیدی داشته باشید.

الذاريات 51:23

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ و در زمين براي اهل يقين عبرتهايي است ، وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ و نيز در وجود خودتان آيا نمي بينيد ? وَفِي السَّمَاء رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است. فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ پس سوگند به پروردگار آسمانها و زمين که اين سخن ، آنچنان که سخن مي گوييد ، حتمي است. (20) خداوند در حالی که بندگانش را به تفکّر و عبرت گرفتن فرا می‌خواند می‌فرماید: (﴿وَفِي ٱلۡأَرۡضِ ءَايَٰتٞ لِّلۡمُوقِنِينَ﴾) و در زمین برای یقین کنندگان نشانه‌هایی است و این شامل خود زمین و کوه‌ها و دریاها و نهرها و درختان و گیاهانی است که در زمین قرار دارند، که هر کس در این چیزها بیندیشد و به فلسفۀ آن فکر کند، او را به عظمت آفرینندۀ این مخلوقات و گستردگی فرمانروایی‌اش و فراگیر بودن احسانش و به اینکه دانش او امور پیدا و پنهان را در بر گرفته است راهنمایی می‌کند. (21) و همچنین در وجود آدمی عبرت‌ها و حکمت‌ها و رحمت‌هایی است که نشانگر آن است خداوند یکتاست، و او والامقام است و همه برای رفع نیازهایشان به او روی می‌آورند، و براین دلالت می‌نماید که خلق را بیهوده نیافریده است. (22) (﴿وَفِي ٱلسَّمَآءِ رِزۡقُكُمۡ وَمَا تُوعَدُونَ﴾) و مادۀ روزیِ شما که عبارت است از باران و انواع روزی دینی و دنیوی که خداوند برایتان مقرّر نموده، و نیز جزایی که در دنیا و آخرت از جانب خدا به شما وعده داده می‌شود، همه ـ همانند سایر چیزهایی که مقدر شده است ـ از سوی خدا نازل می‌شوند. (23) وقتی نشانه‌ها را بیان کرد و آنها را یادآوری نمود طوری که هر فردی هوشیار آگاه می‌شود، خداوند متعال سوگند یاد کرد که وعده و جزای او حق و درست است. و آن را به بدیهی‌ترین و آشکارترین چیز که سخن گفتن است تشبیه نمود. پس فرمود: (﴿فَوَرَبِّ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ إِنَّهُۥ لَحَقّٞ مِّثۡلَ مَآ أَنَّكُمۡ تَنطِقُونَ﴾) سوگند به پروردگار آسمان‌ها و زمین که وعدۀ خدا و جزای او حق است، همان گونه که شما سخن می‌گویید. پس همان طور که در سخن گفتن خود شک و تردیدی ندارید، همچنین نباید دربارۀ رستاخیز و جزا شک و تردیدی داشته باشید.

الذاريات 51:24

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:25

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:26

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:27

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:28

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:29

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:30

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:31

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:32

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:33

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:34

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:35

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:36

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:37

هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ آيا داستان مهمانان گرامي ابراهيم به تو رسيده است ? إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ آنگاه که نزد او آمدند و گفتند : سلام گفت : سلام ، شما مردمي ، ناشناخته ايد. فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِينٍ در نهان و شتابان نزد کسان خود رفت و گوساله فربهي آورد. فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ طعام را به نزدشان گذاشت و گفت : چرا نمي خوريد ? فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ و از آنها بيمناک شد گفتند : مترس و او را به فرزندي دانا مژده دادند. فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ و زنش فريادزنان آمد و بر روي زد و گفت : من پيزالي نازايم. قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ گفتند : پروردگار تو اينچنين گفته است و او حکيم و داناست. قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَگفت : اي رسولان ، به چه کار آمده ايد ? قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ گفتند : ما را بر مردمي ، تبهکار فرستاده اند ، لِنُرْسِلَ عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن طِينٍ تا تکه هاي کلوخ بر سرشان بباريم . مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ که بر آنها از جانب پروردگارت براي متجاوزان نشان گذاشته اند. فَأَخْرَجْنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ پس همه کساني را که ايمان آورده بودند بيرون برديم. فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ و در آن شهر جز يک خانه از فرمانبرداران نيافتيم. وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ و در آن سرزمين براي کساني که از عذاب دردآور مي ترسند نشاني باقي گذاشتيم. (24) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿هَلۡ أَتَىٰكَ حَدِيثُ ضَيۡفِ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡمُكۡرَمِينَ﴾) آیا خبر شگفت انگیز مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آن مهمانان فرشتگانی بودند که خداوند آنها را برای هلاک کردن قوم لوط فرستاده بود، و به آنها فرمان داد تا بر ابراهیم نیز گذر کنند. پس آنها به صورت مهمان نزد ابراهیم آمدند. (25) (﴿إِذۡ دَخَلُواۡ عَلَيۡهِ فَقَالُواۡ سَلَٰمٗاۖ قَالَ سَلَٰمٞ قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) آنگاه که بر ابراهیم وارد شدند و گفتند: سلام بر تو، ابراهیم در پاسخ گفت: سلام بر شما. شما گروهی ناشناس هستید، پس دوست دارم که خودتان را معرفی کنید. و تا آنها خود را معرفی نکردند آنان را نشناخت. (26) (﴿فَرَاغَ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ﴾) پس آهسته به سوی خانواده‌اش رفت تا از مهمانان پذیرایی کند. (﴿فَجَآءَ بِعِجۡلٖ سَمِينٖ﴾) سپس گوسالۀ فربه‌ای را آورد (27)((فَقَرَّبَهُۥٓ إِلَيۡهِمۡ﴾) و نزد آنان گذاشت تا از آن بخورند. گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید؟! (28) (﴿فَأَوۡجَسَ مِنۡهُمۡ خِيفَةٗ﴾) پس وقتی دید که به سوی آن دست دراز نمی‌کنند در دل خود از آنها احساس ترس و وحشت نمود. (﴿قَالُواۡ لَا تَخَفۡ﴾) آنها گفتند: مترس، و او را به آنچه که برای انجام دادنش آمده بودند خبر دادند. (﴿وَبَشَّرُوهُ بِغُلَٰمٍ عَلِيمٖ﴾) او را به فرزندی دانا که اسحاق علیه السلام بود مژده دادند. (29) (﴿فَأَقۡبَلَتِ ٱمۡرَأَتُهُۥ فِي صَرَّةٖ فَصَكَّتۡ وَجۡهَهَا﴾) وقتی زن ابراهیم مژده را شنید، با خوشحالی و فریاد جلو آمد و سیلی‌ای بر چهرۀ خود زد. این از جنس آن حالتی است که در حالت شنیدن سخن شادی آور و دیدن حالتی که معمول و متداول نباشد به زنان دست می‌دهد. (﴿وَقَالَتۡ عَجُوزٌ عَقِيمٞ﴾) و گفت: از کجا من فرزندی به دنیا می‌آورم درحالی که پیر شده و به سنّی رسیده‌ام که زنان در این سن دیگر فرزند به دنیا نمی‌آورند؟! در ضمن من نازا و عقیم هستم و اصلاً صلاحیّت باردار شدن را ندارم. پس دو مانع وجود دارد که هر یک از آنها مانع به دنیا آمدن فرزند می‌شوند. و مانع سوّم را در سورۀ هود بیان کرده است:﴿وَهَٰذَا بَعۡلِي شَيۡخًاۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَيۡءٌ عَجِيبٞ﴾ و این شوهرم پیرمردی است. بی‌گمان این چیز عجیبی است. (30) (﴿قَالُواۡ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ﴾) گفتند: خداوند این امر را مقدّر و واجب نموده است پس نباید در قدرت الهی تعجّب کرد. (﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡحَكِيمُ ٱلۡعَلِيمُ﴾) بی‌گمان، خداوند فرزانۀ داناست؛ یعنی او خدایی است که هر چیزی را در جای مناسبش قرار می‌دهد و دانایی و آگاهی‌اش هر چیزی را فرا گرفته است. پس تسلیم فرمان او باشید و سپاس او را در برابر نعمت‌هایش به‌جای آورید. (31) (﴿قَالَ فَمَا خَطۡبُكُمۡ أَيُّهَا ٱلۡمُرۡسَلُونَ﴾) ابراهیم علیه السلام به فرشتگان گفت: کارتان چیست و چه می‌خواهید؟ چون ابراهیم فهمید که خداوند آنها را برای کار مهمّی فرستاده است. (32) (﴿قَالُوٓاۡ إِنَّآ أُرۡسِلۡنَآ إِلَىٰ قَوۡمٖ مُّجۡرِمِينَ﴾) گفتند: همانا ما به سوی قومی گناهکار فرستاده شده‌ایم. و آنها قوم لوط بودند که با شرک ورزیدن به خدا و تکذیب پیغمبرشان و انجام دادن کار زشتِ همجنس بازی که پیش از آنها هیچ یک از جهانیان مرتکب این جنایت نشده بود، جرم و گناه کرده بودند. (33 - 34) (﴿لِنُرۡسِلَ عَلَيۡهِمۡ حِجَارَةٗ مِّن طِينٖ مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُسۡرِفِينَ﴾) تا بر آنان سنگ‌هایی از گل فرو ریزیم، و این سنگ‌ها نزد پروردگارت نشاندار شده و بر هر سنگی اسم صاحب آن نوشته شده است؛ چون آنها اسراف کرده و از حد تجاوز کرده‌اند. ابراهیم با آنها دربارۀ قوم لوط مجادله کرد تا شاید خداوند عذاب را از آنها دور نماید. پس به ابراهیم گفته شد:﴿يَٰٓإِبۡرَٰهِيمُ أَعۡرِضۡ عَنۡ هَٰذَآۖ إِنَّهُۥ قَدۡ جَآءَ أَمۡرُ رَبِّكَۖ وَإِنَّهُمۡ ءَاتِيهِمۡ عَذَابٌ غَيۡرُ مَرۡدُودٖ﴾ ای ابراهیم!‌از این روی بگردان، بی‌گمان فرمان پروردگارت آمده است و بر آنها عذابی خواهد آمد که بر نخواهد گشت. (35 - 36) (﴿فَأَخۡرَجۡنَا مَن كَانَ فِيهَا مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَمَا وَجَدۡنَا فِيهَا غَيۡرَ بَيۡتٖ مِّنَ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾) آنگاه کسانی از مؤمنان را که در آنجا بودند بیرون آوردیم. آنجا جز یک خانه از مسلمانان نیافتیم. و آن خانۀ لوط علیه السلام بود، به جز همسرش که او از هلاک شدگان بود. (37) (﴿وَتَرَكۡنَا فِيهَآ ءَايَةٗ لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ ٱلۡعَذَابَ ٱلۡأَلِيمَ﴾) و در آن برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند نشانه‌ای برجای گذاشتیم که از آن عبرت می‌گیرند، و می‌دانند که خداوند سخت‌کیفر است و پیامبرانش راستگویند. حکمت‌ها و احکامی که در این داستان وجود دارد: 1- خداوند متعال بر اساس حکمت خود داستان خوبان و بدان را برای بندگانش نقل کرده تا از آنها عبرت بگیرند، و بدانند که سرانجام آنها چه بوده است. 2- خداوند در آغاز داستان، فضیلت ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ را بازگو کرده است که بر مهم بودن ماجرای او دلالت می‌نماید. 3- مهمان داری و مهمان نوازی از سنّت‌های ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ است که خداوند به محمّد صلی الله علیه وسلم و امّتش دستور داده از آئین او پیروی کنند. و خداوند در اینجا ابراهیم را به خاطر مهمان نوازی‌اش ستوده است. 4- مهمان باید با عمل و سخن گرامی داشته شود؛ چون خداوند بیان کرد که مهمانان ابراهیم ـ‌علیه السلام‌ـ گرامی بودند؛ یعنی ابراهیم آنها را گرامی داشت، و خداوند بیان کرد که ابراهیم با عمل و سخن از آنها پذیرایی به عمل آورد، همچنین بیان کرد که آنها نزد ما هم گرامی هستند. 5- خانه ابراهیم ـ علیه السلام ـ پناهگاهی برای مهمانان و مسافران بود؛ چون آنها بدون اجازه وارد خانۀ او شدند امّا ادب را رعایت کرده و ابتدا سلام کردند. ابراهیم نیز سلام آنها را کامل‌تر از سلامشان جواب داد، چون او جملۀ اسمیه‌ای را ذکر کرد که دالّ بر ثبوت و استمرار است. 6- کسی که نزد انسان می‌آید یا نوعی ارتباط با او دارد باید خود را معرفی کند؛ چون این کار فواید زیادی دارد. 7- ادب ابراهیم و نرمی‌اش در حرف زدن که فرمود: (﴿قَوۡمٞ مُّنكَرُونَ﴾) قومی نا آشنا هستید و نگفت: «أنْکَرْتُکُم» شما را نشناختم. و این دو کلمه با هم فرق دارند که تفاوت آن مشخّص است. 8- شتاب در پذیرایی از مهمان؛ چون بهترین نیکویی، همان است که هرچه زودتر انجام شود. بنابراین ابراهیم خیلی زود و شتابان رفت و خوراک مهمان‌هایش را آورد. 9- حیوانی که قبل از آمدن مهمان ذبح شده و برای کس دیگری آماده شده است اگر به مهمان داده شود توهینی به او نیست، بلکه این بزرگداشت مهمان است. همان‌طور که ابراهیم -علیه السلام- چنین کرد و خداوند خبر داد که مهمانانش گرامی بودند. 10- خداوند کرم و سخاوتمندی فراوانی را به ابراهیم ارزانی داشته بود؛ زیرا همواره خوراک در خانه‌اش آماده و حاضر بود و نیازی نبود که از بازار یا از پیش همسایه‌ها بیاورد. 11- ابراهیم خودش از مهمانانش پذیرایی کرد درحالی که او خلیل خداوند و سردار مهمان نوازان بود. 12- ابراهیم خوراکشان را به آنها نزدیک کرد و پیش آنها گذاشت، و خوراک را در جایی دیگر نگذاشت که به آنها بگوید: بفرمائید، یا بروید غذا بخورید. چون این کار آسان‌تر و راحت‌تر بود. 13- ابراهیم با مهربانی با آنها سخن گفت به‌خصوص وقتی که غذا را به آنها داد. ابراهیم با مهربانی به آنها گفت: (﴿أَلَا تَأۡكُلُونَ﴾) آیا نمی‌خورید. و نگفت: بخورید، و یا کلمه‌ای دیگر نگفت. پس کسی که از او پیروی می‌نماید، باید چنین کلمات خوب و شایسته‌ای را بگوید. مثلاً بگوید: به ما افتخار بدهید، و امثال آن. 14- اگر کسی از کسی ترسید باید ترس را از او دور کند و هراس او را به آرامش تبدیل ‌کند. همان طور که زمانی ابراهیم از فرشتگان ترسید به وی گفتند: (﴿لَا تَخَفۡ﴾) مترس. و او را به آن مژدۀ شادی آفرین خبر دادند بعد از آنکه از آنها احساس ترس نموده بود. 15- شدّت شادی همسر ابراهیم «ساره» به جایی رسید که سیلی بر چهره‌اش زد و فریاد برآورد؛ کاری که قبلاً از وی مشاهده نشده بود. 16- خداوند ابراهیم و همسرش ساره را با مژده دادنشان به فرزندی دانا گرامی داشت.

الذاريات 51:38

وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و عبرتي است در موسي آنگاه که او را با برهاني آشکار نزد فرعون ، فرستاديم. فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ و او با همه نيرويش اعراض کرد و گفت : جادوگري است يا ديوانه اي. فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ او و لشکرهايش را فروگرفتيم و به دريا افکنديم و او مستوجب ملامت بود. (38) (﴿وَفِي مُوسَىٰٓ﴾) و در داستان موسی و اینکه خداوند او را با نشانه‌ها و معجزات روشن به سوی فرعون و اشراف قومش فرستاد، نشانه‌ای است برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند. پس وقتی که موسی با این دلیل آشکار آمد (39) (﴿فَتَوَلَّىٰ بِرُكۡنِهِۦ﴾) فرعون از حقّ روی برتافت و به آن توجّه نکرد و بزرگ‌ترین عیب و طعنه را به او زد و گفت: (﴿سَٰحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٞ﴾) موسی از دو حال خالی نیست؛ یا آنچه آورده جادو و شعبده بازی است و حقّ نیست، و یا اینکه دیوانه است و عقل ندارد و هر کاری که از او سر می‌زند نباید مؤاخذه شود. این در صورتی بود که آنها به خصوص فرعون می‌دانست که موسی راستگوست. همان طور که خداوند متعال فرموده است ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و در دل به حقّانیت آن یقین داشتند. و موسی به فرعون گفت:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ﴾ تو می‌دانی که خداوندِ آسمان‌ها و زمین اینها را جز به عنوان رهنمودهایی نازل نکرده است. (40) (﴿فَأَخَذۡنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس او و لشکریانش را گرفتار کردیم و آنها را در دریا انداختیم، و او سرکش و گناهکار بود. پس خداوند او را با تمام قدرت به عذاب گرفتار کرد.

الذاريات 51:39

وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و عبرتي است در موسي آنگاه که او را با برهاني آشکار نزد فرعون ، فرستاديم. فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ و او با همه نيرويش اعراض کرد و گفت : جادوگري است يا ديوانه اي. فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ او و لشکرهايش را فروگرفتيم و به دريا افکنديم و او مستوجب ملامت بود. (38) (﴿وَفِي مُوسَىٰٓ﴾) و در داستان موسی و اینکه خداوند او را با نشانه‌ها و معجزات روشن به سوی فرعون و اشراف قومش فرستاد، نشانه‌ای است برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند. پس وقتی که موسی با این دلیل آشکار آمد (39) (﴿فَتَوَلَّىٰ بِرُكۡنِهِۦ﴾) فرعون از حقّ روی برتافت و به آن توجّه نکرد و بزرگ‌ترین عیب و طعنه را به او زد و گفت: (﴿سَٰحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٞ﴾) موسی از دو حال خالی نیست؛ یا آنچه آورده جادو و شعبده بازی است و حقّ نیست، و یا اینکه دیوانه است و عقل ندارد و هر کاری که از او سر می‌زند نباید مؤاخذه شود. این در صورتی بود که آنها به خصوص فرعون می‌دانست که موسی راستگوست. همان طور که خداوند متعال فرموده است ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و در دل به حقّانیت آن یقین داشتند. و موسی به فرعون گفت:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ﴾ تو می‌دانی که خداوندِ آسمان‌ها و زمین اینها را جز به عنوان رهنمودهایی نازل نکرده است. (40) (﴿فَأَخَذۡنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس او و لشکریانش را گرفتار کردیم و آنها را در دریا انداختیم، و او سرکش و گناهکار بود. پس خداوند او را با تمام قدرت به عذاب گرفتار کرد.

الذاريات 51:40

وَفِي مُوسَى إِذْ أَرْسَلْنَاهُ إِلَى فِرْعَوْنَ بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ و عبرتي است در موسي آنگاه که او را با برهاني آشکار نزد فرعون ، فرستاديم. فَتَوَلَّى بِرُكْنِهِ وَقَالَ سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ و او با همه نيرويش اعراض کرد و گفت : جادوگري است يا ديوانه اي. فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٌ او و لشکرهايش را فروگرفتيم و به دريا افکنديم و او مستوجب ملامت بود. (38) (﴿وَفِي مُوسَىٰٓ﴾) و در داستان موسی و اینکه خداوند او را با نشانه‌ها و معجزات روشن به سوی فرعون و اشراف قومش فرستاد، نشانه‌ای است برای کسانی که از عذاب دردناک می‌ترسند. پس وقتی که موسی با این دلیل آشکار آمد (39) (﴿فَتَوَلَّىٰ بِرُكۡنِهِۦ﴾) فرعون از حقّ روی برتافت و به آن توجّه نکرد و بزرگ‌ترین عیب و طعنه را به او زد و گفت: (﴿سَٰحِرٌ أَوۡ مَجۡنُونٞ﴾) موسی از دو حال خالی نیست؛ یا آنچه آورده جادو و شعبده بازی است و حقّ نیست، و یا اینکه دیوانه است و عقل ندارد و هر کاری که از او سر می‌زند نباید مؤاخذه شود. این در صورتی بود که آنها به خصوص فرعون می‌دانست که موسی راستگوست. همان طور که خداوند متعال فرموده است ﴿وَجَحَدُواۡ بِهَا وَٱسۡتَيۡقَنَتۡهَآ أَنفُسُهُمۡ ظُلۡمٗا وَعُلُوّٗا﴾ و آنان از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و در دل به حقّانیت آن یقین داشتند. و موسی به فرعون گفت:﴿لَقَدۡ عَلِمۡتَ مَآ أَنزَلَ هَٰٓؤُلَآءِ إِلَّا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ بَصَآئِرَ﴾ تو می‌دانی که خداوندِ آسمان‌ها و زمین اینها را جز به عنوان رهنمودهایی نازل نکرده است. (40) (﴿فَأَخَذۡنَٰهُ وَجُنُودَهُۥ فَنَبَذۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡيَمِّ وَهُوَ مُلِيمٞ﴾) پس او و لشکریانش را گرفتار کردیم و آنها را در دریا انداختیم، و او سرکش و گناهکار بود. پس خداوند او را با تمام قدرت به عذاب گرفتار کرد.

الذاريات 51:41

وَفِي عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ و نيز عبرتي است در قوم عاد آنگاه که باد عقيم را بر آنها فرستاديم. مَا تَذَرُ مِن شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ بر هيچ چيز نوزيد مگر آنکه چون استخواني پوسيده اش بر جاي نهاد. (41) و برای آنها نشانه و مایۀ عبرتی است، (﴿وَفِي عَادٍ﴾) در قبیلۀ معروف عاد. (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلرِّيحَ ٱلۡعَقِيمَ﴾) آنگاه که تندباد بی‌خیر و برکتی بر آنان فرستادیم که هیچ خیری در آن نبود. و این عذاب وقتی آمد که آنها پیامبرشان هود علیه السلام را تکذیب کردند. (42) (﴿مَا تَذَرُ مِن شَيۡءٍ أَتَتۡ عَلَيۡهِ إِلَّا جَعَلَتۡهُ كَٱلرَّمِيمِ﴾) بر هر چیزی که می‌وزید آن را مانند استخوان‌های خشک و پودر شده می‌گرداند. خداوند آنها را با وجود قدرت و توانمندی‌شان هلاک کرد. این دلیلی است بر کمال توانایی و قدرتمندی خداوند که هیچ چیزی او را درمانده نمی‌کند، و او از کسانی که از فرمانش سرپیچی ‌کنند انتقام خواهد گرفت.

الذاريات 51:42

وَفِي عَادٍ إِذْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الرِّيحَ الْعَقِيمَ و نيز عبرتي است در قوم عاد آنگاه که باد عقيم را بر آنها فرستاديم. مَا تَذَرُ مِن شَيْءٍ أَتَتْ عَلَيْهِ إِلَّا جَعَلَتْهُ كَالرَّمِيمِ بر هيچ چيز نوزيد مگر آنکه چون استخواني پوسيده اش بر جاي نهاد. (41) و برای آنها نشانه و مایۀ عبرتی است، (﴿وَفِي عَادٍ﴾) در قبیلۀ معروف عاد. (﴿إِذۡ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلرِّيحَ ٱلۡعَقِيمَ﴾) آنگاه که تندباد بی‌خیر و برکتی بر آنان فرستادیم که هیچ خیری در آن نبود. و این عذاب وقتی آمد که آنها پیامبرشان هود علیه السلام را تکذیب کردند. (42) (﴿مَا تَذَرُ مِن شَيۡءٍ أَتَتۡ عَلَيۡهِ إِلَّا جَعَلَتۡهُ كَٱلرَّمِيمِ﴾) بر هر چیزی که می‌وزید آن را مانند استخوان‌های خشک و پودر شده می‌گرداند. خداوند آنها را با وجود قدرت و توانمندی‌شان هلاک کرد. این دلیلی است بر کمال توانایی و قدرتمندی خداوند که هیچ چیزی او را درمانده نمی‌کند، و او از کسانی که از فرمانش سرپیچی ‌کنند انتقام خواهد گرفت.

الذاريات 51:43

وَفِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ و نيز عبرتي است در قوم ثمود آنگاه که به آنها گفته شد : تا زماني چندبرخوردار شويد. فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنظُرُونَ آنان از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و همچنان که مي نگريستند صاعقه فروگرفتشان. فَمَا اسْتَطَاعُوا مِن قِيَامٍ وَمَا كَانُوا مُنتَصِرِينَ ايستادن نتوانستند و ياراي انتقام نداشتند. (43) (﴿وَفِي ثَمُودَ﴾) و در قوم ثمود نشانۀ بزرگی است، آنگاه که خداوند صالح -علیه السلام- را به سوی آنان فرستاد و او را تکذیب کردند و با او مخالفت ورزیدند، و خداوند شتر را به عنوان نشانه‌ای راهنما و روشنگر برایش پدید آورد، امّا این نشانه جز سرکشی و گریز چیزی به آنان نیفزود. (﴿إِذۡ قِيلَ لَهُمۡ تَمَتَّعُواۡ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. (44)((فَعَتَوۡاْ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَهُمۡ يَنظُرُونَ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. پس آنان از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند، آنگاه صدای بزرگ و مرگبار صاعقه آنها را فرا گرفت و با چشمان خود به عذابشان نگاه می‌کردند. (45) (﴿فَمَا ٱسۡتَطَٰعُواۡ مِن قِيَامٖ﴾) آنها نتوانستند برخیزند و خود را از عذاب نجات بدهند. (﴿وَمَا كَانُواۡ مُنتَصِرِينَ﴾) و نتوانستند خود را یاری نمایند.

الذاريات 51:44

وَفِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ و نيز عبرتي است در قوم ثمود آنگاه که به آنها گفته شد : تا زماني چندبرخوردار شويد. فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنظُرُونَ آنان از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و همچنان که مي نگريستند صاعقه فروگرفتشان. فَمَا اسْتَطَاعُوا مِن قِيَامٍ وَمَا كَانُوا مُنتَصِرِينَ ايستادن نتوانستند و ياراي انتقام نداشتند. (43) (﴿وَفِي ثَمُودَ﴾) و در قوم ثمود نشانۀ بزرگی است، آنگاه که خداوند صالح -علیه السلام- را به سوی آنان فرستاد و او را تکذیب کردند و با او مخالفت ورزیدند، و خداوند شتر را به عنوان نشانه‌ای راهنما و روشنگر برایش پدید آورد، امّا این نشانه جز سرکشی و گریز چیزی به آنان نیفزود. (﴿إِذۡ قِيلَ لَهُمۡ تَمَتَّعُواۡ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. (44)((فَعَتَوۡاْ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَهُمۡ يَنظُرُونَ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. پس آنان از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند، آنگاه صدای بزرگ و مرگبار صاعقه آنها را فرا گرفت و با چشمان خود به عذابشان نگاه می‌کردند. (45) (﴿فَمَا ٱسۡتَطَٰعُواۡ مِن قِيَامٖ﴾) آنها نتوانستند برخیزند و خود را از عذاب نجات بدهند. (﴿وَمَا كَانُواۡ مُنتَصِرِينَ﴾) و نتوانستند خود را یاری نمایند.

الذاريات 51:45

وَفِي ثَمُودَ إِذْ قِيلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتَّى حِينٍ و نيز عبرتي است در قوم ثمود آنگاه که به آنها گفته شد : تا زماني چندبرخوردار شويد. فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنظُرُونَ آنان از فرمان پروردگارشان سرباز زدند و همچنان که مي نگريستند صاعقه فروگرفتشان. فَمَا اسْتَطَاعُوا مِن قِيَامٍ وَمَا كَانُوا مُنتَصِرِينَ ايستادن نتوانستند و ياراي انتقام نداشتند. (43) (﴿وَفِي ثَمُودَ﴾) و در قوم ثمود نشانۀ بزرگی است، آنگاه که خداوند صالح -علیه السلام- را به سوی آنان فرستاد و او را تکذیب کردند و با او مخالفت ورزیدند، و خداوند شتر را به عنوان نشانه‌ای راهنما و روشنگر برایش پدید آورد، امّا این نشانه جز سرکشی و گریز چیزی به آنان نیفزود. (﴿إِذۡ قِيلَ لَهُمۡ تَمَتَّعُواۡ حَتَّىٰ حِينٖ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. (44)((فَعَتَوۡاْ عَنۡ أَمۡرِ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَتۡهُمُ ٱلصَّٰعِقَةُ وَهُمۡ يَنظُرُونَ﴾) آنگاه که به آنان گفته شد: تا مدّتی بهره‌مند شوید. پس آنان از فرمان پروردگارشان سرپیچی کردند، آنگاه صدای بزرگ و مرگبار صاعقه آنها را فرا گرفت و با چشمان خود به عذابشان نگاه می‌کردند. (45) (﴿فَمَا ٱسۡتَطَٰعُواۡ مِن قِيَامٖ﴾) آنها نتوانستند برخیزند و خود را از عذاب نجات بدهند. (﴿وَمَا كَانُواۡ مُنتَصِرِينَ﴾) و نتوانستند خود را یاری نمایند.

الذاريات 51:46

وَقَوْمَ نُوحٍ مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ و از پيش قوم نوح را فرو، گرفتيم ، که قومي نافرمان بودند. (46) همچنین وقتی که قوم نوح، نوح علیه السلام را تکذیب کردند و از فرمان خدا سرپیچی نمودند، خداوند آنان را هلاک کرد و از آسمان آب فراوانی بر آنها فرو فرستاد و همۀ آنان را هلاک ساخت، و از کافران کسی را برجای نگذاشت. و این عادت و سنّت خدا دربارۀ کسانی است که از فرمان او سرپیچی می‌کنند.

الذاريات 51:47

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم. وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين را گسترديم ، و چه نيکو گسترندگانيم. وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي بيافريده ايم ، باشد که عبرت گيريد. فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس به سوي خداوند بگريزيد من شما را از جانب او بيم دهنده اي آشکارم. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي يکتا خداي ديگري را مپرستيد من شما را از جانب او بيم مي دهم. (47) خداوند با بیان قدرت بزرگش می‌فرماید: (﴿وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيۡدٖ﴾) و آسمان را با توانمندی بنا نموده و آن را محکم کرده، و آن را سقفی برای زمین و آنچه روی زمین است قرار داده‌ایم. (﴿وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾) و ما همواره گوشه و کرانه‌های آن را وسعت می‌بخشیم. و روزی را برای بندگان خود گشاده و فراوان می‌داریم، که هیچ جنبنده ای در دل صحراها و قعر دریاها و گوشه‌های جهان نیست مگر اینکه به اندازۀ کافی به آن روزی می‌رسد. و خداوند از احسان خویش آن قدر به او می‌دهد که او را بی‌نیاز سازد. پس پاک است خداوندی که بخشش او همۀ مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندی که رحمت او همۀ آفریده‌ها را فرا گرفته است. (48) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا﴾) و زمین را بستری برای خلق قرار داده‌ایم که می‌توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزی کنند و بنشینند. و راه‌هایی در آن قرار داده‌ایم که می‌توانند به وسیلۀ آن به مقاصد خود برسند، و منافعشان را در زمین تامین نمایند. و از آنجا که بستر و فرش ممکن است از جهتی قابل استفاده و مناسب باشد، و از جهتی نامناسب؛ خداوند خبر داد که آن را به بهترین صورت گسترده است، و خود را براین چیز ستود و فرمود: (﴿فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ﴾) و چه نیک گستراننده‌ایم، خدایی که آنچه حکمت و رحمتش اقتضا نموده برای بندگانش گسترانده است! (49) (﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ﴾) و از هر حیوانی دو نوع نر و ماده آفریدیم، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا نعمت‌های خداوند را که به شما ارزانی داشته یاد آورید. و چنین مقدّر نموده هر حیوانی دارای نر و ماده باشد. و حکمت الهی را به یاد آورید که نر و ماده بودن را سبب بقای همۀ حیوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربیت آن بپردازید، و در نتیجه منافع فراوانی برایتان به‌دست آید. (50) وقتی بندگان را به اندیشیدن در نشانه‌هایش فرا خواند که موجب ترس از خدا و روی آوردن به او می‌شوند، به چیزی فرمان داد که از تامل و اندیشه کردن در آیات خدا همان چیز حاصل می‌شود، و آن فرار به سوی خداست؛ یعنی فرار از آنچه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد، و روی آوردن به آنچه در ظاهر و باطن دوست ‌دارد؛ گریز از جهالت به سوی علم و از کفر به سوی ایمان و از معصیت به سوی طاعت و از غفلت به سوی یادآوری. پس هر کس این چیزها را کامل نماید، به راستی که تمام دین را کامل نموده، و هر امر نامطلوبی از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسیده است. و خداوند بازگشت به سوی خویش را فرار نامیده است؛ چون بازگشت به سوی غیر او دارای انواع هراس‌ها و ناگواری‌هاست، و در بازگشتن به سوی او انواع امور دوست داشتنی و امنیّت و شادی و سعادت و رستگاری است. پس بنده از قضا و تقدیر الهی به سوی قضا و تقدیر او می‌گریزد، و از هر آنچه که بترسد از آن به سوی خدا می‌گریزد. پس به هر اندازه که انسان از چیزی بترسد، به همان اندازه از آن به سوی خدا فرار می‌کند. (﴿إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) همانا من برای شما از جانب او بیم دهندۀ آشکاری هستم؛ یعنی شما را از عذاب خدا می‌ترسانم، و بیم دهنده و ترسانندۀ آشکاری هستم. (51) (﴿وَلَا تَجۡعَلُواۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) و با خداوند معبود دیگری را انباز مسازید. این از جمله فرار کردن به سوی خداست، بلکه این اصل فرار و گریز به سوی خداست، و انسان باید از برگرفتن معبودی دیگر غیر از خدا از قبیل: بت‌ها و همتایان و قبرها و دیگر چیزهایی که به جای خدا پرستش می‌شوند فرار کند، و ترس و عبادت را خاص خداوند نماید و تنها به او امید داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوی او روی آورد.

الذاريات 51:48

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم. وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين را گسترديم ، و چه نيکو گسترندگانيم. وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي بيافريده ايم ، باشد که عبرت گيريد. فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس به سوي خداوند بگريزيد من شما را از جانب او بيم دهنده اي آشکارم. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي يکتا خداي ديگري را مپرستيد من شما را از جانب او بيم مي دهم. (47) خداوند با بیان قدرت بزرگش می‌فرماید: (﴿وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيۡدٖ﴾) و آسمان را با توانمندی بنا نموده و آن را محکم کرده، و آن را سقفی برای زمین و آنچه روی زمین است قرار داده‌ایم. (﴿وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾) و ما همواره گوشه و کرانه‌های آن را وسعت می‌بخشیم. و روزی را برای بندگان خود گشاده و فراوان می‌داریم، که هیچ جنبنده ای در دل صحراها و قعر دریاها و گوشه‌های جهان نیست مگر اینکه به اندازۀ کافی به آن روزی می‌رسد. و خداوند از احسان خویش آن قدر به او می‌دهد که او را بی‌نیاز سازد. پس پاک است خداوندی که بخشش او همۀ مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندی که رحمت او همۀ آفریده‌ها را فرا گرفته است. (48) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا﴾) و زمین را بستری برای خلق قرار داده‌ایم که می‌توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزی کنند و بنشینند. و راه‌هایی در آن قرار داده‌ایم که می‌توانند به وسیلۀ آن به مقاصد خود برسند، و منافعشان را در زمین تامین نمایند. و از آنجا که بستر و فرش ممکن است از جهتی قابل استفاده و مناسب باشد، و از جهتی نامناسب؛ خداوند خبر داد که آن را به بهترین صورت گسترده است، و خود را براین چیز ستود و فرمود: (﴿فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ﴾) و چه نیک گستراننده‌ایم، خدایی که آنچه حکمت و رحمتش اقتضا نموده برای بندگانش گسترانده است! (49) (﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ﴾) و از هر حیوانی دو نوع نر و ماده آفریدیم، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا نعمت‌های خداوند را که به شما ارزانی داشته یاد آورید. و چنین مقدّر نموده هر حیوانی دارای نر و ماده باشد. و حکمت الهی را به یاد آورید که نر و ماده بودن را سبب بقای همۀ حیوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربیت آن بپردازید، و در نتیجه منافع فراوانی برایتان به‌دست آید. (50) وقتی بندگان را به اندیشیدن در نشانه‌هایش فرا خواند که موجب ترس از خدا و روی آوردن به او می‌شوند، به چیزی فرمان داد که از تامل و اندیشه کردن در آیات خدا همان چیز حاصل می‌شود، و آن فرار به سوی خداست؛ یعنی فرار از آنچه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد، و روی آوردن به آنچه در ظاهر و باطن دوست ‌دارد؛ گریز از جهالت به سوی علم و از کفر به سوی ایمان و از معصیت به سوی طاعت و از غفلت به سوی یادآوری. پس هر کس این چیزها را کامل نماید، به راستی که تمام دین را کامل نموده، و هر امر نامطلوبی از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسیده است. و خداوند بازگشت به سوی خویش را فرار نامیده است؛ چون بازگشت به سوی غیر او دارای انواع هراس‌ها و ناگواری‌هاست، و در بازگشتن به سوی او انواع امور دوست داشتنی و امنیّت و شادی و سعادت و رستگاری است. پس بنده از قضا و تقدیر الهی به سوی قضا و تقدیر او می‌گریزد، و از هر آنچه که بترسد از آن به سوی خدا می‌گریزد. پس به هر اندازه که انسان از چیزی بترسد، به همان اندازه از آن به سوی خدا فرار می‌کند. (﴿إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) همانا من برای شما از جانب او بیم دهندۀ آشکاری هستم؛ یعنی شما را از عذاب خدا می‌ترسانم، و بیم دهنده و ترسانندۀ آشکاری هستم. (51) (﴿وَلَا تَجۡعَلُواۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) و با خداوند معبود دیگری را انباز مسازید. این از جمله فرار کردن به سوی خداست، بلکه این اصل فرار و گریز به سوی خداست، و انسان باید از برگرفتن معبودی دیگر غیر از خدا از قبیل: بت‌ها و همتایان و قبرها و دیگر چیزهایی که به جای خدا پرستش می‌شوند فرار کند، و ترس و عبادت را خاص خداوند نماید و تنها به او امید داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوی او روی آورد.

الذاريات 51:49

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم. وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين را گسترديم ، و چه نيکو گسترندگانيم. وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي بيافريده ايم ، باشد که عبرت گيريد. فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس به سوي خداوند بگريزيد من شما را از جانب او بيم دهنده اي آشکارم. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي يکتا خداي ديگري را مپرستيد من شما را از جانب او بيم مي دهم. (47) خداوند با بیان قدرت بزرگش می‌فرماید: (﴿وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيۡدٖ﴾) و آسمان را با توانمندی بنا نموده و آن را محکم کرده، و آن را سقفی برای زمین و آنچه روی زمین است قرار داده‌ایم. (﴿وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾) و ما همواره گوشه و کرانه‌های آن را وسعت می‌بخشیم. و روزی را برای بندگان خود گشاده و فراوان می‌داریم، که هیچ جنبنده ای در دل صحراها و قعر دریاها و گوشه‌های جهان نیست مگر اینکه به اندازۀ کافی به آن روزی می‌رسد. و خداوند از احسان خویش آن قدر به او می‌دهد که او را بی‌نیاز سازد. پس پاک است خداوندی که بخشش او همۀ مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندی که رحمت او همۀ آفریده‌ها را فرا گرفته است. (48) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا﴾) و زمین را بستری برای خلق قرار داده‌ایم که می‌توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزی کنند و بنشینند. و راه‌هایی در آن قرار داده‌ایم که می‌توانند به وسیلۀ آن به مقاصد خود برسند، و منافعشان را در زمین تامین نمایند. و از آنجا که بستر و فرش ممکن است از جهتی قابل استفاده و مناسب باشد، و از جهتی نامناسب؛ خداوند خبر داد که آن را به بهترین صورت گسترده است، و خود را براین چیز ستود و فرمود: (﴿فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ﴾) و چه نیک گستراننده‌ایم، خدایی که آنچه حکمت و رحمتش اقتضا نموده برای بندگانش گسترانده است! (49) (﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ﴾) و از هر حیوانی دو نوع نر و ماده آفریدیم، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا نعمت‌های خداوند را که به شما ارزانی داشته یاد آورید. و چنین مقدّر نموده هر حیوانی دارای نر و ماده باشد. و حکمت الهی را به یاد آورید که نر و ماده بودن را سبب بقای همۀ حیوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربیت آن بپردازید، و در نتیجه منافع فراوانی برایتان به‌دست آید. (50) وقتی بندگان را به اندیشیدن در نشانه‌هایش فرا خواند که موجب ترس از خدا و روی آوردن به او می‌شوند، به چیزی فرمان داد که از تامل و اندیشه کردن در آیات خدا همان چیز حاصل می‌شود، و آن فرار به سوی خداست؛ یعنی فرار از آنچه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد، و روی آوردن به آنچه در ظاهر و باطن دوست ‌دارد؛ گریز از جهالت به سوی علم و از کفر به سوی ایمان و از معصیت به سوی طاعت و از غفلت به سوی یادآوری. پس هر کس این چیزها را کامل نماید، به راستی که تمام دین را کامل نموده، و هر امر نامطلوبی از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسیده است. و خداوند بازگشت به سوی خویش را فرار نامیده است؛ چون بازگشت به سوی غیر او دارای انواع هراس‌ها و ناگواری‌هاست، و در بازگشتن به سوی او انواع امور دوست داشتنی و امنیّت و شادی و سعادت و رستگاری است. پس بنده از قضا و تقدیر الهی به سوی قضا و تقدیر او می‌گریزد، و از هر آنچه که بترسد از آن به سوی خدا می‌گریزد. پس به هر اندازه که انسان از چیزی بترسد، به همان اندازه از آن به سوی خدا فرار می‌کند. (﴿إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) همانا من برای شما از جانب او بیم دهندۀ آشکاری هستم؛ یعنی شما را از عذاب خدا می‌ترسانم، و بیم دهنده و ترسانندۀ آشکاری هستم. (51) (﴿وَلَا تَجۡعَلُواۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) و با خداوند معبود دیگری را انباز مسازید. این از جمله فرار کردن به سوی خداست، بلکه این اصل فرار و گریز به سوی خداست، و انسان باید از برگرفتن معبودی دیگر غیر از خدا از قبیل: بت‌ها و همتایان و قبرها و دیگر چیزهایی که به جای خدا پرستش می‌شوند فرار کند، و ترس و عبادت را خاص خداوند نماید و تنها به او امید داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوی او روی آورد.

الذاريات 51:50

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم. وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين را گسترديم ، و چه نيکو گسترندگانيم. وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي بيافريده ايم ، باشد که عبرت گيريد. فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس به سوي خداوند بگريزيد من شما را از جانب او بيم دهنده اي آشکارم. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي يکتا خداي ديگري را مپرستيد من شما را از جانب او بيم مي دهم. (47) خداوند با بیان قدرت بزرگش می‌فرماید: (﴿وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيۡدٖ﴾) و آسمان را با توانمندی بنا نموده و آن را محکم کرده، و آن را سقفی برای زمین و آنچه روی زمین است قرار داده‌ایم. (﴿وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾) و ما همواره گوشه و کرانه‌های آن را وسعت می‌بخشیم. و روزی را برای بندگان خود گشاده و فراوان می‌داریم، که هیچ جنبنده ای در دل صحراها و قعر دریاها و گوشه‌های جهان نیست مگر اینکه به اندازۀ کافی به آن روزی می‌رسد. و خداوند از احسان خویش آن قدر به او می‌دهد که او را بی‌نیاز سازد. پس پاک است خداوندی که بخشش او همۀ مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندی که رحمت او همۀ آفریده‌ها را فرا گرفته است. (48) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا﴾) و زمین را بستری برای خلق قرار داده‌ایم که می‌توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزی کنند و بنشینند. و راه‌هایی در آن قرار داده‌ایم که می‌توانند به وسیلۀ آن به مقاصد خود برسند، و منافعشان را در زمین تامین نمایند. و از آنجا که بستر و فرش ممکن است از جهتی قابل استفاده و مناسب باشد، و از جهتی نامناسب؛ خداوند خبر داد که آن را به بهترین صورت گسترده است، و خود را براین چیز ستود و فرمود: (﴿فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ﴾) و چه نیک گستراننده‌ایم، خدایی که آنچه حکمت و رحمتش اقتضا نموده برای بندگانش گسترانده است! (49) (﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ﴾) و از هر حیوانی دو نوع نر و ماده آفریدیم، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا نعمت‌های خداوند را که به شما ارزانی داشته یاد آورید. و چنین مقدّر نموده هر حیوانی دارای نر و ماده باشد. و حکمت الهی را به یاد آورید که نر و ماده بودن را سبب بقای همۀ حیوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربیت آن بپردازید، و در نتیجه منافع فراوانی برایتان به‌دست آید. (50) وقتی بندگان را به اندیشیدن در نشانه‌هایش فرا خواند که موجب ترس از خدا و روی آوردن به او می‌شوند، به چیزی فرمان داد که از تامل و اندیشه کردن در آیات خدا همان چیز حاصل می‌شود، و آن فرار به سوی خداست؛ یعنی فرار از آنچه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد، و روی آوردن به آنچه در ظاهر و باطن دوست ‌دارد؛ گریز از جهالت به سوی علم و از کفر به سوی ایمان و از معصیت به سوی طاعت و از غفلت به سوی یادآوری. پس هر کس این چیزها را کامل نماید، به راستی که تمام دین را کامل نموده، و هر امر نامطلوبی از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسیده است. و خداوند بازگشت به سوی خویش را فرار نامیده است؛ چون بازگشت به سوی غیر او دارای انواع هراس‌ها و ناگواری‌هاست، و در بازگشتن به سوی او انواع امور دوست داشتنی و امنیّت و شادی و سعادت و رستگاری است. پس بنده از قضا و تقدیر الهی به سوی قضا و تقدیر او می‌گریزد، و از هر آنچه که بترسد از آن به سوی خدا می‌گریزد. پس به هر اندازه که انسان از چیزی بترسد، به همان اندازه از آن به سوی خدا فرار می‌کند. (﴿إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) همانا من برای شما از جانب او بیم دهندۀ آشکاری هستم؛ یعنی شما را از عذاب خدا می‌ترسانم، و بیم دهنده و ترسانندۀ آشکاری هستم. (51) (﴿وَلَا تَجۡعَلُواۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) و با خداوند معبود دیگری را انباز مسازید. این از جمله فرار کردن به سوی خداست، بلکه این اصل فرار و گریز به سوی خداست، و انسان باید از برگرفتن معبودی دیگر غیر از خدا از قبیل: بت‌ها و همتایان و قبرها و دیگر چیزهایی که به جای خدا پرستش می‌شوند فرار کند، و ترس و عبادت را خاص خداوند نماید و تنها به او امید داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوی او روی آورد.

الذاريات 51:51

وَالسَّمَاء بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ؛ و آسمان را به نيرو برافراشتيم و حقا که ما تواناييم. وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ و زمين را گسترديم ، و چه نيکو گسترندگانيم. وَمِن كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ و از هر چيز جفتي بيافريده ايم ، باشد که عبرت گيريد. فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ؛ پس به سوي خداوند بگريزيد من شما را از جانب او بيم دهنده اي آشکارم. وَلَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ و با خداي يکتا خداي ديگري را مپرستيد من شما را از جانب او بيم مي دهم. (47) خداوند با بیان قدرت بزرگش می‌فرماید: (﴿وَٱلسَّمَآءَ بَنَيۡنَٰهَا بِأَيۡيۡدٖ﴾) و آسمان را با توانمندی بنا نموده و آن را محکم کرده، و آن را سقفی برای زمین و آنچه روی زمین است قرار داده‌ایم. (﴿وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾) و ما همواره گوشه و کرانه‌های آن را وسعت می‌بخشیم. و روزی را برای بندگان خود گشاده و فراوان می‌داریم، که هیچ جنبنده ای در دل صحراها و قعر دریاها و گوشه‌های جهان نیست مگر اینکه به اندازۀ کافی به آن روزی می‌رسد. و خداوند از احسان خویش آن قدر به او می‌دهد که او را بی‌نیاز سازد. پس پاک است خداوندی که بخشش او همۀ مخلوقات را فرا گرفته است. و خجسته است خداوندی که رحمت او همۀ آفریده‌ها را فرا گرفته است. (48) (﴿وَٱلۡأَرۡضَ فَرَشۡنَٰهَا﴾) و زمین را بستری برای خلق قرار داده‌ایم که می‌توانند در آن خانه بسازند و درخت بکارند و کشاورزی کنند و بنشینند. و راه‌هایی در آن قرار داده‌ایم که می‌توانند به وسیلۀ آن به مقاصد خود برسند، و منافعشان را در زمین تامین نمایند. و از آنجا که بستر و فرش ممکن است از جهتی قابل استفاده و مناسب باشد، و از جهتی نامناسب؛ خداوند خبر داد که آن را به بهترین صورت گسترده است، و خود را براین چیز ستود و فرمود: (﴿فَنِعۡمَ ٱلۡمَٰهِدُونَ﴾) و چه نیک گستراننده‌ایم، خدایی که آنچه حکمت و رحمتش اقتضا نموده برای بندگانش گسترانده است! (49) (﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ﴾) و از هر حیوانی دو نوع نر و ماده آفریدیم، (﴿لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا نعمت‌های خداوند را که به شما ارزانی داشته یاد آورید. و چنین مقدّر نموده هر حیوانی دارای نر و ماده باشد. و حکمت الهی را به یاد آورید که نر و ماده بودن را سبب بقای همۀ حیوانات گردانده است تا به پرورش دادن و تربیت آن بپردازید، و در نتیجه منافع فراوانی برایتان به‌دست آید. (50) وقتی بندگان را به اندیشیدن در نشانه‌هایش فرا خواند که موجب ترس از خدا و روی آوردن به او می‌شوند، به چیزی فرمان داد که از تامل و اندیشه کردن در آیات خدا همان چیز حاصل می‌شود، و آن فرار به سوی خداست؛ یعنی فرار از آنچه خدا در ظاهر و باطن دوست ندارد، و روی آوردن به آنچه در ظاهر و باطن دوست ‌دارد؛ گریز از جهالت به سوی علم و از کفر به سوی ایمان و از معصیت به سوی طاعت و از غفلت به سوی یادآوری. پس هر کس این چیزها را کامل نماید، به راستی که تمام دین را کامل نموده، و هر امر نامطلوبی از او دور شده و به مقصود و مراد خود رسیده است. و خداوند بازگشت به سوی خویش را فرار نامیده است؛ چون بازگشت به سوی غیر او دارای انواع هراس‌ها و ناگواری‌هاست، و در بازگشتن به سوی او انواع امور دوست داشتنی و امنیّت و شادی و سعادت و رستگاری است. پس بنده از قضا و تقدیر الهی به سوی قضا و تقدیر او می‌گریزد، و از هر آنچه که بترسد از آن به سوی خدا می‌گریزد. پس به هر اندازه که انسان از چیزی بترسد، به همان اندازه از آن به سوی خدا فرار می‌کند. (﴿إِنِّي لَكُم مِّنۡهُ نَذِيرٞ مُّبِينٞ﴾) همانا من برای شما از جانب او بیم دهندۀ آشکاری هستم؛ یعنی شما را از عذاب خدا می‌ترسانم، و بیم دهنده و ترسانندۀ آشکاری هستم. (51) (﴿وَلَا تَجۡعَلُواۡ مَعَ ٱللَّهِ إِلَٰهًا ءَاخَرَ﴾) و با خداوند معبود دیگری را انباز مسازید. این از جمله فرار کردن به سوی خداست، بلکه این اصل فرار و گریز به سوی خداست، و انسان باید از برگرفتن معبودی دیگر غیر از خدا از قبیل: بت‌ها و همتایان و قبرها و دیگر چیزهایی که به جای خدا پرستش می‌شوند فرار کند، و ترس و عبادت را خاص خداوند نماید و تنها به او امید داشته باشد و او را بخواند و فقط به سوی او روی آورد.

الذاريات 51:52

كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ بدين سان بر آنهايي که از اين پيش بودند پيامبري مبعوث نشد جز آنکه ، گفتند : جادوگري است ، يا ديوانه اي است. أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ؛ آيا بدين کار يکديگر را وصيت کرده بودند ? نه ، خود مردمي طاغي بودند. (52) خداوند پیامبرش را دلجویی می‌دهد که اگر این مشرکان کسانی را برای خدا شریک قرار می‌دهند و پیامبر را تکذیب می‌کنند و دربارۀ او سخنان زشتی می‌گویند ـ که او از ان سخنان پاک و به‌دور است ـ این گفته‌ها همواره شیوۀ مجرمان و تکذیب‌کنندگان پیامبران بوده است. پس خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر اینکه قومش او را به جادوگری و یا دیوانگی متّهم کرده‌اند. (53) خداوند متعال می‌فرماید: آیا گفته‌هایی که از اینها و از پیشینیانشان سر زده است یکدیگر را به آن توصیه نموده و آن را به یکدیگر تلقین کرده‌اند؟ پس اگر چنین است، اتّفاقشان بر این سخنان عجیب نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ﴾) این چنین نیست، بلکه اینها قومی سرکش‌اند که دل‌ها و اعمالشان در کفر ورزیدن و طغیان همانند یکدیگر است، در نتیجه گفته‌هایشان که از طغیان و سرکشی آنها برآمده، همگون و شبیه هم است. و حقیقت همین است. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّثۡلَ قَوۡلِهِمۡۘ تَشَٰبَهَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾ و کافران گفتند: «چرا خداوند با ما سخن نمی‌گوید، یا معجزه‌ای برای ما نمی‌آید؟ کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند سخنی همانند سخن اینها گفتند: دل‌هایشان همگون است.» همچنین مؤمنان که دل‌هایشان در یقین داشتن به حقّ و طلب نمودن آن و تلاش در راه آن شبیه یکدیگر است، شتابان به پیامبرانشان ایمان آوردند و آنها را تعظیم نموده و گرامی داشتند، و با سخنانی آنها را خطاب نمودند که شایستۀ آنهاست.

الذاريات 51:53

كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ بدين سان بر آنهايي که از اين پيش بودند پيامبري مبعوث نشد جز آنکه ، گفتند : جادوگري است ، يا ديوانه اي است. أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ؛ آيا بدين کار يکديگر را وصيت کرده بودند ? نه ، خود مردمي طاغي بودند. (52) خداوند پیامبرش را دلجویی می‌دهد که اگر این مشرکان کسانی را برای خدا شریک قرار می‌دهند و پیامبر را تکذیب می‌کنند و دربارۀ او سخنان زشتی می‌گویند ـ که او از ان سخنان پاک و به‌دور است ـ این گفته‌ها همواره شیوۀ مجرمان و تکذیب‌کنندگان پیامبران بوده است. پس خداوند هیچ پیامبری را نفرستاده مگر اینکه قومش او را به جادوگری و یا دیوانگی متّهم کرده‌اند. (53) خداوند متعال می‌فرماید: آیا گفته‌هایی که از اینها و از پیشینیانشان سر زده است یکدیگر را به آن توصیه نموده و آن را به یکدیگر تلقین کرده‌اند؟ پس اگر چنین است، اتّفاقشان بر این سخنان عجیب نیست، (﴿بَلۡ هُمۡ قَوۡمٞ طَاغُونَ﴾) این چنین نیست، بلکه اینها قومی سرکش‌اند که دل‌ها و اعمالشان در کفر ورزیدن و طغیان همانند یکدیگر است، در نتیجه گفته‌هایشان که از طغیان و سرکشی آنها برآمده، همگون و شبیه هم است. و حقیقت همین است. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَعۡلَمُونَ لَوۡلَا يُكَلِّمُنَا ٱللَّهُ أَوۡ تَأۡتِينَآ ءَايَةٞۗ كَذَٰلِكَ قَالَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِم مِّثۡلَ قَوۡلِهِمۡۘ تَشَٰبَهَتۡ قُلُوبُهُمۡ﴾ و کافران گفتند: «چرا خداوند با ما سخن نمی‌گوید، یا معجزه‌ای برای ما نمی‌آید؟ کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند سخنی همانند سخن اینها گفتند: دل‌هایشان همگون است.» همچنین مؤمنان که دل‌هایشان در یقین داشتن به حقّ و طلب نمودن آن و تلاش در راه آن شبیه یکدیگر است، شتابان به پیامبرانشان ایمان آوردند و آنها را تعظیم نموده و گرامی داشتند، و با سخنانی آنها را خطاب نمودند که شایستۀ آنهاست.

الذاريات 51:54

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ پس ، از آنها رويگردان شو ، کس تو را ملامت نخواهد کرد. وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ اندرز بده که اندرز ، مؤمنان را سودمند افتد . (54) خداوند متعال به پیامبرش فرمان می‌دهد تا از کسانی که از حقّ روی گردانده و پیامبر را تکذیب کرده‌اند روی بگرداند: (﴿فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡ﴾) به آنها توجّه نکن و آنها را مؤاخذه ننما و به کار خودت مشغول باش. (﴿فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٖ﴾) تو به خاطر گناه آنها مورد سرزنش قرار نمی‌گیری، بلکه وظیفۀ تو فقط رساندن است، و تو وظیفه‌ات را انجام داده‌ای و پیام خدا را که به همراه آن فرستاده شده‌ای رسانده‌ای. (55) (﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و یادآوری کن که به راستی یادآوری، مؤمنان را سودمند خواهد کرد. یادآوری دو نوع است: 1- یادآوری آنچه که به طور مشروح و مفصّل تعریف نشده و مردم آن را نمی‌دانند و عقل و سرشت فقط به صورت خلاصه و مجمل آن را می‌شناسند، خداوند عقل‌ها را بر این سرشته است که خیر را دوست ‌دارند و آن را ترجیح می‌دهند و از شرّ و بدی متنفر هستند، و شریعت خداوند با این امور فطری و عقلی مطابق است. و هر امر و نهی شریعت از مصادیق پند دادن و یادآوری می‌باشد. و کمال پند دادن و یادآوری آن است که خیر و خوبی و منافعی که در چیزی نهفته و بدان امر شده است، تذکر داده ‌شود؛ و زیان‌هایی که از آن نهی شده یادآوری ‌گردد. 2- آنچه برای مؤمنان مشخّص و معلوم است امّا غفلت و فراموشی بر آن سایه افکنده است به آنان یادآوری گردد، و برایشان تکرار شود تا در اذهانشان ریشه بدواند، و بیدار شوند و به آن عمل کنند و برایشان نشاط و همّت پدید آید؛ همّتی که سبب می‌شود تا آنها استفاده ببرند و مقامشان بالا برود. و خداوند متعال خبر داده است که یادآوری و پند دادن به مؤمنان فایده می‌دهد؛ چون ایمان و ترس از خدا و روی آوردن به او و پیروی کردن از خشنودی وی باعث می‌شود تا یاد آوری و پند دادن به آنها سودمند باشد، و موعظه در وجودشان اثر بگذارد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَذَكِّرۡ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكۡرَىٰ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخۡشَىٰ وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلۡأَشۡقَى﴾ هرگاه پند و اندرز سودمند واقع شود پند و اندرز بده؛ زیرا کسی که از خدا می‌ترسد، پند و اندرز خواهد گرفت. و بدبخت‌ترین فرد از آن روی می‌گرداند. امّا کسی که فاقد ایمان باشد و برای پذیرش پند و اندرز آمادگی نداشته باشد، پند دادن و یادآوری برای چنین کسی سودمند نخواهد بود. همانند زمین شوره‌زاری که باران هیچ فایده‌ای برای آن ندارد. این گروه اگر نشانه و معجزه‌ای برایشان بیاید، به آن ایمان نمی‌آورند مگر آنکه عذاب دردناک را ببینند.

الذاريات 51:55

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ پس ، از آنها رويگردان شو ، کس تو را ملامت نخواهد کرد. وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ اندرز بده که اندرز ، مؤمنان را سودمند افتد . (54) خداوند متعال به پیامبرش فرمان می‌دهد تا از کسانی که از حقّ روی گردانده و پیامبر را تکذیب کرده‌اند روی بگرداند: (﴿فَتَوَلَّ عَنۡهُمۡ﴾) به آنها توجّه نکن و آنها را مؤاخذه ننما و به کار خودت مشغول باش. (﴿فَمَآ أَنتَ بِمَلُومٖ﴾) تو به خاطر گناه آنها مورد سرزنش قرار نمی‌گیری، بلکه وظیفۀ تو فقط رساندن است، و تو وظیفه‌ات را انجام داده‌ای و پیام خدا را که به همراه آن فرستاده شده‌ای رسانده‌ای. (55) (﴿وَذَكِّرۡ فَإِنَّ ٱلذِّكۡرَىٰ تَنفَعُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و یادآوری کن که به راستی یادآوری، مؤمنان را سودمند خواهد کرد. یادآوری دو نوع است: 1- یادآوری آنچه که به طور مشروح و مفصّل تعریف نشده و مردم آن را نمی‌دانند و عقل و سرشت فقط به صورت خلاصه و مجمل آن را می‌شناسند، خداوند عقل‌ها را بر این سرشته است که خیر را دوست ‌دارند و آن را ترجیح می‌دهند و از شرّ و بدی متنفر هستند، و شریعت خداوند با این امور فطری و عقلی مطابق است. و هر امر و نهی شریعت از مصادیق پند دادن و یادآوری می‌باشد. و کمال پند دادن و یادآوری آن است که خیر و خوبی و منافعی که در چیزی نهفته و بدان امر شده است، تذکر داده ‌شود؛ و زیان‌هایی که از آن نهی شده یادآوری ‌گردد. 2- آنچه برای مؤمنان مشخّص و معلوم است امّا غفلت و فراموشی بر آن سایه افکنده است به آنان یادآوری گردد، و برایشان تکرار شود تا در اذهانشان ریشه بدواند، و بیدار شوند و به آن عمل کنند و برایشان نشاط و همّت پدید آید؛ همّتی که سبب می‌شود تا آنها استفاده ببرند و مقامشان بالا برود. و خداوند متعال خبر داده است که یادآوری و پند دادن به مؤمنان فایده می‌دهد؛ چون ایمان و ترس از خدا و روی آوردن به او و پیروی کردن از خشنودی وی باعث می‌شود تا یاد آوری و پند دادن به آنها سودمند باشد، و موعظه در وجودشان اثر بگذارد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿فَذَكِّرۡ إِن نَّفَعَتِ ٱلذِّكۡرَىٰ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخۡشَىٰ وَيَتَجَنَّبُهَا ٱلۡأَشۡقَى﴾ هرگاه پند و اندرز سودمند واقع شود پند و اندرز بده؛ زیرا کسی که از خدا می‌ترسد، پند و اندرز خواهد گرفت. و بدبخت‌ترین فرد از آن روی می‌گرداند. امّا کسی که فاقد ایمان باشد و برای پذیرش پند و اندرز آمادگی نداشته باشد، پند دادن و یادآوری برای چنین کسی سودمند نخواهد بود. همانند زمین شوره‌زاری که باران هیچ فایده‌ای برای آن ندارد. این گروه اگر نشانه و معجزه‌ای برایشان بیاید، به آن ایمان نمی‌آورند مگر آنکه عذاب دردناک را ببینند.

الذاريات 51:56

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ جن و انس را جز براي پرستش خود نيافريده ام. مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ از آنها رزقي نمي خواهم و نمي خواهم که مرا اطعام کنند. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ خداست روزي دهنده و اوست صاحب نيرويي سخت استوار. (56) این هدفی است که خداوند جن‌ها و انسان‌ها را برای آن آفریده و همۀ پیامبران را مبعوث کرده است تا به سوی آن دعوت کنند. و این هدف پرستش و بندگی خداوند است که باید همراه با شناخت و محبّت او و روی آوردن به وی و روی برگرداندن از غیر او باشد. و این متوقّف بر معرفت خداوند متعال است. و کمال عبادت بستگی به شناخت خداوند دارد، بلکه هر اندازه بنده شناخت بیشتری نسبت به پروردگارش داشته باشد، عبادت او کامل‌تر خواهد بود. و عبادت چیزی است که خداوند بندگان را به خاطر آن آفریده است. پس آنها را برای این نیافریده که به آنان نیازی داشته باشد. (57) (﴿مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ﴾) از آنان هیچ روزی‌ای نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا خوراک بدهند! پاک و بسی برتر است خداوندِ توانگر بی‌نیاز از اینکه نیازمند کسی باشد، بلکه همه در همه نیازها و خواسته‌های ضروری و غیر ضروری خویش نیازمند او هستند. (58) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ﴾) بی‌گمان، خداوند روزی فراوان دارد و هیچ جنبنده‌ای در آسمان‌ها و زمین نیست مگر اینکه روزی‌اش بر عهدۀ خداوند است، و قرارگاه و آرامگاه آن را می‌داند. (﴿ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانمندی کامل است، و اجرام بزرگ بالا و پایین را آفریده است، و با قدرت کامل خویش در ظاهر و باطن تصرف می‌نماید، و مشیّت و خواست او در همۀ آفریده‌ها نافذ است. پس هر آنچه خدا بخواهد می‌شود، و هرچه نخواهد نمی‌شود؛ و هیچ فرار کننده‌ای از دست او در نمی‌رود؛ و در برابر فرمانروایی او هیچ کس نمی‌تواند سرِ نافرمانی بلند ‌کند. و از قدرت و توانایی او این است که رزق خود را به تمام جهان رسانده است؛ و از قدرت و توانمندی اوست که مردگان را پس از آنکه استخوان‌هایشان از هم پاشیده شد و بادهای تند آنها را با خود به جاهای دور برد یا پرندگان و درندگان آنها را فرو بلعید و در بیابان‌های خشک و صحراها پراکنده گشتند و یا در اعماق امواج دریا ناپدید شدند، زنده می‌گرداند و هیچ یک از اینها از او گم نمی‌شوند و می‌داند که زمین چه اندازه از اجسادشان را می‌کاهد. پس پاک است خداوند قوی و نیرومند.

الذاريات 51:57

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ جن و انس را جز براي پرستش خود نيافريده ام. مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ از آنها رزقي نمي خواهم و نمي خواهم که مرا اطعام کنند. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ خداست روزي دهنده و اوست صاحب نيرويي سخت استوار. (56) این هدفی است که خداوند جن‌ها و انسان‌ها را برای آن آفریده و همۀ پیامبران را مبعوث کرده است تا به سوی آن دعوت کنند. و این هدف پرستش و بندگی خداوند است که باید همراه با شناخت و محبّت او و روی آوردن به وی و روی برگرداندن از غیر او باشد. و این متوقّف بر معرفت خداوند متعال است. و کمال عبادت بستگی به شناخت خداوند دارد، بلکه هر اندازه بنده شناخت بیشتری نسبت به پروردگارش داشته باشد، عبادت او کامل‌تر خواهد بود. و عبادت چیزی است که خداوند بندگان را به خاطر آن آفریده است. پس آنها را برای این نیافریده که به آنان نیازی داشته باشد. (57) (﴿مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ﴾) از آنان هیچ روزی‌ای نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا خوراک بدهند! پاک و بسی برتر است خداوندِ توانگر بی‌نیاز از اینکه نیازمند کسی باشد، بلکه همه در همه نیازها و خواسته‌های ضروری و غیر ضروری خویش نیازمند او هستند. (58) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ﴾) بی‌گمان، خداوند روزی فراوان دارد و هیچ جنبنده‌ای در آسمان‌ها و زمین نیست مگر اینکه روزی‌اش بر عهدۀ خداوند است، و قرارگاه و آرامگاه آن را می‌داند. (﴿ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانمندی کامل است، و اجرام بزرگ بالا و پایین را آفریده است، و با قدرت کامل خویش در ظاهر و باطن تصرف می‌نماید، و مشیّت و خواست او در همۀ آفریده‌ها نافذ است. پس هر آنچه خدا بخواهد می‌شود، و هرچه نخواهد نمی‌شود؛ و هیچ فرار کننده‌ای از دست او در نمی‌رود؛ و در برابر فرمانروایی او هیچ کس نمی‌تواند سرِ نافرمانی بلند ‌کند. و از قدرت و توانایی او این است که رزق خود را به تمام جهان رسانده است؛ و از قدرت و توانمندی اوست که مردگان را پس از آنکه استخوان‌هایشان از هم پاشیده شد و بادهای تند آنها را با خود به جاهای دور برد یا پرندگان و درندگان آنها را فرو بلعید و در بیابان‌های خشک و صحراها پراکنده گشتند و یا در اعماق امواج دریا ناپدید شدند، زنده می‌گرداند و هیچ یک از اینها از او گم نمی‌شوند و می‌داند که زمین چه اندازه از اجسادشان را می‌کاهد. پس پاک است خداوند قوی و نیرومند.

الذاريات 51:58

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ جن و انس را جز براي پرستش خود نيافريده ام. مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ از آنها رزقي نمي خواهم و نمي خواهم که مرا اطعام کنند. إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ خداست روزي دهنده و اوست صاحب نيرويي سخت استوار. (56) این هدفی است که خداوند جن‌ها و انسان‌ها را برای آن آفریده و همۀ پیامبران را مبعوث کرده است تا به سوی آن دعوت کنند. و این هدف پرستش و بندگی خداوند است که باید همراه با شناخت و محبّت او و روی آوردن به وی و روی برگرداندن از غیر او باشد. و این متوقّف بر معرفت خداوند متعال است. و کمال عبادت بستگی به شناخت خداوند دارد، بلکه هر اندازه بنده شناخت بیشتری نسبت به پروردگارش داشته باشد، عبادت او کامل‌تر خواهد بود. و عبادت چیزی است که خداوند بندگان را به خاطر آن آفریده است. پس آنها را برای این نیافریده که به آنان نیازی داشته باشد. (57) (﴿مَآ أُرِيدُ مِنۡهُم مِّن رِّزۡقٖ وَمَآ أُرِيدُ أَن يُطۡعِمُونِ﴾) از آنان هیچ روزی‌ای نمی‌خواهم، و نمی‌خواهم که مرا خوراک بدهند! پاک و بسی برتر است خداوندِ توانگر بی‌نیاز از اینکه نیازمند کسی باشد، بلکه همه در همه نیازها و خواسته‌های ضروری و غیر ضروری خویش نیازمند او هستند. (58) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلرَّزَّاقُ﴾) بی‌گمان، خداوند روزی فراوان دارد و هیچ جنبنده‌ای در آسمان‌ها و زمین نیست مگر اینکه روزی‌اش بر عهدۀ خداوند است، و قرارگاه و آرامگاه آن را می‌داند. (﴿ذُو ٱلۡقُوَّةِ ٱلۡمَتِينُ﴾) و خداوند دارای قدرت و توانمندی کامل است، و اجرام بزرگ بالا و پایین را آفریده است، و با قدرت کامل خویش در ظاهر و باطن تصرف می‌نماید، و مشیّت و خواست او در همۀ آفریده‌ها نافذ است. پس هر آنچه خدا بخواهد می‌شود، و هرچه نخواهد نمی‌شود؛ و هیچ فرار کننده‌ای از دست او در نمی‌رود؛ و در برابر فرمانروایی او هیچ کس نمی‌تواند سرِ نافرمانی بلند ‌کند. و از قدرت و توانایی او این است که رزق خود را به تمام جهان رسانده است؛ و از قدرت و توانمندی اوست که مردگان را پس از آنکه استخوان‌هایشان از هم پاشیده شد و بادهای تند آنها را با خود به جاهای دور برد یا پرندگان و درندگان آنها را فرو بلعید و در بیابان‌های خشک و صحراها پراکنده گشتند و یا در اعماق امواج دریا ناپدید شدند، زنده می‌گرداند و هیچ یک از اینها از او گم نمی‌شوند و می‌داند که زمین چه اندازه از اجسادشان را می‌کاهد. پس پاک است خداوند قوی و نیرومند.

الذاريات 51:59

فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ اين ستمکاران را، از عذاب بهره اي است همانند بهره اي که يارانشان داشتند پس به شتاب چيزي از من نخواهند فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ واي بر کافران ، از آن روز که آنها را وعده داده اند. (59) (﴿فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) همانا کسانی که با تکذیب محمّد صلی الله علیه وسلم ستم کرده‌اند (﴿ذَنُوبٗا﴾) بهره و سهمی از عذاب و شکنجه دارند همچنان‌که یاران ستمگر و تکذیب‌کننده‌شان چنین بهره‌ای داشته‌اند. (﴿فَلَا يَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس نباید به شتاب، وقوع عذاب را از من بخواهند. چون سنّت خداوند دربارۀ امّت‌ها یکی است. پس هر تکذیب‌کننده‌ای که به تکذیب خود ادامه ‌دهد بدون آنکه توبه نماید و به سوی خدا برگردد، قطعاً عذاب بر او واقع خواهد شد گرچه مدّتی دیر شود. بنابراین خداوند آنها را از روز قیامت برحذر داشت (60) و فرمود: (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن يَوۡمِهِمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) پس وای به حال آنان که کفر ورزیده‌اند از روزی که به آن وعده داده شده‌اند! و آن روز قیامت است که در آن روز به انواع عذاب و شکنجه‌ها گرفتار می‌شوند، و به زنجیرها بسته خواهند شد. پس هیچ فریادرسی ندارند و هیچ کسی نیست که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، از این عذاب به خداوند پناه می‌جوئیم. * * *

الذاريات 51:60

فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوبًا مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ اين ستمکاران را، از عذاب بهره اي است همانند بهره اي که يارانشان داشتند پس به شتاب چيزي از من نخواهند فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ واي بر کافران ، از آن روز که آنها را وعده داده اند. (59) (﴿فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُواۡ﴾) همانا کسانی که با تکذیب محمّد صلی الله علیه وسلم ستم کرده‌اند (﴿ذَنُوبٗا﴾) بهره و سهمی از عذاب و شکنجه دارند همچنان‌که یاران ستمگر و تکذیب‌کننده‌شان چنین بهره‌ای داشته‌اند. (﴿فَلَا يَسۡتَعۡجِلُونِ﴾) پس نباید به شتاب، وقوع عذاب را از من بخواهند. چون سنّت خداوند دربارۀ امّت‌ها یکی است. پس هر تکذیب‌کننده‌ای که به تکذیب خود ادامه ‌دهد بدون آنکه توبه نماید و به سوی خدا برگردد، قطعاً عذاب بر او واقع خواهد شد گرچه مدّتی دیر شود. بنابراین خداوند آنها را از روز قیامت برحذر داشت (60) و فرمود: (﴿فَوَيۡلٞ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِن يَوۡمِهِمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) پس وای به حال آنان که کفر ورزیده‌اند از روزی که به آن وعده داده شده‌اند! و آن روز قیامت است که در آن روز به انواع عذاب و شکنجه‌ها گرفتار می‌شوند، و به زنجیرها بسته خواهند شد. پس هیچ فریادرسی ندارند و هیچ کسی نیست که آنها را از عذاب خدا نجات دهد، از این عذاب به خداوند پناه می‌جوئیم. * * *