Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — محمد 47:1 – الحجرات 49:18

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. محمد 47:1
  2. محمد 47:2
  3. محمد 47:3
  4. محمد 47:4
  5. محمد 47:5
  6. محمد 47:6
  7. محمد 47:7
  8. محمد 47:8
  9. محمد 47:9
  10. محمد 47:10
  11. محمد 47:11
  12. محمد 47:12
  13. محمد 47:13
  14. محمد 47:14
  15. محمد 47:15
  16. محمد 47:16
  17. محمد 47:17
  18. محمد 47:18
  19. محمد 47:19
  20. محمد 47:20
  21. محمد 47:21
  22. محمد 47:22
  23. محمد 47:23
  24. محمد 47:24
  25. محمد 47:25
  26. محمد 47:26
  27. محمد 47:27
  28. محمد 47:28
  29. محمد 47:29
  30. محمد 47:30
  31. محمد 47:31
  32. محمد 47:32
  33. محمد 47:33
  34. محمد 47:34
  35. محمد 47:35
  36. محمد 47:36
  37. محمد 47:37
  38. محمد 47:38
  39. الفتح 48:1
  40. الفتح 48:2
  41. الفتح 48:3
  42. الفتح 48:4
  43. الفتح 48:5
  44. الفتح 48:6
  45. الفتح 48:7
  46. الفتح 48:8
  47. الفتح 48:9
  48. الفتح 48:10
  49. الفتح 48:11
  50. الفتح 48:12
  51. الفتح 48:13
  52. الفتح 48:14
  53. الفتح 48:15
  54. الفتح 48:16
  55. الفتح 48:17
  56. الفتح 48:18
  57. الفتح 48:19
  58. الفتح 48:20
  59. الفتح 48:21
  60. الفتح 48:22
  61. الفتح 48:23
  62. الفتح 48:24
  63. الفتح 48:25
  64. الفتح 48:26
  65. الفتح 48:27
  66. الفتح 48:28
  67. الفتح 48:29
  68. الحجرات 49:1
  69. الحجرات 49:2
  70. الحجرات 49:3
  71. الحجرات 49:4
  72. الحجرات 49:5
  73. الحجرات 49:6
  74. الحجرات 49:7
  75. الحجرات 49:8
  76. الحجرات 49:9
  77. الحجرات 49:10
  78. الحجرات 49:11
  79. الحجرات 49:12
  80. الحجرات 49:13
  81. الحجرات 49:14
  82. الحجرات 49:15
  83. الحجرات 49:16
  84. الحجرات 49:17
  85. الحجرات 49:18

محمد 47:1

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ خدا اعمال کساني را که کافر شدند و مردم ، را از راه خدا منحرف کردند باطل ساخته است. وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ؛ خدا گناه کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند و بدانچه بر محمد نازل شده که آن حق است و از جانب پروردگارشان ايمان آورده اند ، از آنها زدود و کارهايشان را به صلاح آورد ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ و اين بدان سبب است که کافران از باطل پيروي کردند و آنان که ايمان ، آوردند از حقي که از جانب پروردگارشان آمده بود ، پيروي کردند خدا براي مردم اينچنين مثل مي زند. مدني و 38 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم (1) این آیات دربرگیرندۀ پاداش مؤمنان و کیفر گناهکاران و اسباب برخورداری از این ثواب و عقاب است. همچنان‌که در این آیات مردم فرا خوانده شده‌اند تا از این موضوع عبرت بگیرند. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند، ایشان سران کفر و پیشوایان گمراهی هستند که هم به خدا و آیات او کفر ورزیده‌اند و هم خود و دیگران را از راه خدا باز داشته‌اند. راه خدا آن چیزی است که پیامبران و پیروانشان به آن دعوت کرده‌اند. (﴿أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) خداوند اعمال ایشان را باطل نموده، و آنها را به سبب اعمالشان به خاک مذلّت می‌نشاند و این شامل کارهایی است که علیه حق و دوستان خدا انجام می‌دادند. خداوند توطئه و مکر آنها را به خودشان بازگرداند و به اهداف خود نرسیدند. و خداوند کارهایی را که به امید کسب پاداش انجام می‌دادند نابود می‌نماید، چون ایشان از باطل پیروی کرده‌اند، و باطل هر آن چیزی است که منظور از آن خدا نباشد، ازقبیل: پرستش بت‌ها و غیره. و اعمال و کارهایی که در راه یاری دادن باطل انجام می‌دادند باطل و پوچ خواهند شد. (2) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به آنچه خداوند بر همۀ پیامبرانش نازل فرموده، به خصوص به آنچه بر محمّد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته کردند، این‌گونه افراد که آنچه از حقوق الهی بر آنهاست انجام داده، و حقوق واجب و مستحب بندگان را ادا کرده‌اند، (﴿كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) خداوند گناهان کوچک و بزرگ ایشان را می‌بخشاید؛ و وقتی بدی‌ها و گناهانشان بخشوده شوند، از عذاب دنیا و آخرت نجات خواهند یافت. (﴿وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ﴾) و خداوند دین و دنیا و دل‌ها و اعمالشان را به صلاح می‌آورد و خوب می‌گرداند، و پاداش آنها را با رشد دادن آن نیک می‌گرداند، و همۀ حالات و وضعشان را سامان می‌دهد، چون آنها: (﴿ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ﴾) از حق که عبارت از راستی و یقین و تمام چیزهایی که قرآن آنها را در بر گرفته است، پیروی کردند؛ حقی که (﴿مِن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی پروردگارشان آمده است؛ پروردگاری که آنها را با نعمت خویش پرورش داده، و با لطف خود آنها را مورد سرپرستی قرار داده است. پس خداوند آنها را با حق پرورش داد، و آنها از حق پیروی کردند، در نتیجه کارهایشان سامان یافت. و از آنجا که هدف این‌ها متعلق به حق است -حقّی که منسوب به خداوند باقی و پایدار می‌باشد- وسیله‌ای که آنها برای رسیدن به این هدف برگزیدند پایدار می‌ماند و پاداش آن نیز ماندگار خواهد بود. (3) (﴿كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾) خداوند این‌گونه مثال‌هایشان را برای مردم بیان می‌دارد، و اهل خیر و اهل شرّ را به آنها معرفی می‌کند، و برای هریک صفت و حالتی بیان می‌نماید که با آن شناخته می‌شوند، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هرکس که هلاک می‌شود از روی دلیل هلاک گردد، و هرکس که زنده می‌ماند از روی دلیل زنده بماند.

محمد 47:2

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ خدا اعمال کساني را که کافر شدند و مردم ، را از راه خدا منحرف کردند باطل ساخته است. وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ؛ خدا گناه کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند و بدانچه بر محمد نازل شده که آن حق است و از جانب پروردگارشان ايمان آورده اند ، از آنها زدود و کارهايشان را به صلاح آورد ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ و اين بدان سبب است که کافران از باطل پيروي کردند و آنان که ايمان ، آوردند از حقي که از جانب پروردگارشان آمده بود ، پيروي کردند خدا براي مردم اينچنين مثل مي زند. مدني و 38 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم (1) این آیات دربرگیرندۀ پاداش مؤمنان و کیفر گناهکاران و اسباب برخورداری از این ثواب و عقاب است. همچنان‌که در این آیات مردم فرا خوانده شده‌اند تا از این موضوع عبرت بگیرند. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند، ایشان سران کفر و پیشوایان گمراهی هستند که هم به خدا و آیات او کفر ورزیده‌اند و هم خود و دیگران را از راه خدا باز داشته‌اند. راه خدا آن چیزی است که پیامبران و پیروانشان به آن دعوت کرده‌اند. (﴿أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) خداوند اعمال ایشان را باطل نموده، و آنها را به سبب اعمالشان به خاک مذلّت می‌نشاند و این شامل کارهایی است که علیه حق و دوستان خدا انجام می‌دادند. خداوند توطئه و مکر آنها را به خودشان بازگرداند و به اهداف خود نرسیدند. و خداوند کارهایی را که به امید کسب پاداش انجام می‌دادند نابود می‌نماید، چون ایشان از باطل پیروی کرده‌اند، و باطل هر آن چیزی است که منظور از آن خدا نباشد، ازقبیل: پرستش بت‌ها و غیره. و اعمال و کارهایی که در راه یاری دادن باطل انجام می‌دادند باطل و پوچ خواهند شد. (2) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به آنچه خداوند بر همۀ پیامبرانش نازل فرموده، به خصوص به آنچه بر محمّد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته کردند، این‌گونه افراد که آنچه از حقوق الهی بر آنهاست انجام داده، و حقوق واجب و مستحب بندگان را ادا کرده‌اند، (﴿كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) خداوند گناهان کوچک و بزرگ ایشان را می‌بخشاید؛ و وقتی بدی‌ها و گناهانشان بخشوده شوند، از عذاب دنیا و آخرت نجات خواهند یافت. (﴿وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ﴾) و خداوند دین و دنیا و دل‌ها و اعمالشان را به صلاح می‌آورد و خوب می‌گرداند، و پاداش آنها را با رشد دادن آن نیک می‌گرداند، و همۀ حالات و وضعشان را سامان می‌دهد، چون آنها: (﴿ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ﴾) از حق که عبارت از راستی و یقین و تمام چیزهایی که قرآن آنها را در بر گرفته است، پیروی کردند؛ حقی که (﴿مِن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی پروردگارشان آمده است؛ پروردگاری که آنها را با نعمت خویش پرورش داده، و با لطف خود آنها را مورد سرپرستی قرار داده است. پس خداوند آنها را با حق پرورش داد، و آنها از حق پیروی کردند، در نتیجه کارهایشان سامان یافت. و از آنجا که هدف این‌ها متعلق به حق است -حقّی که منسوب به خداوند باقی و پایدار می‌باشد- وسیله‌ای که آنها برای رسیدن به این هدف برگزیدند پایدار می‌ماند و پاداش آن نیز ماندگار خواهد بود. (3) (﴿كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾) خداوند این‌گونه مثال‌هایشان را برای مردم بیان می‌دارد، و اهل خیر و اهل شرّ را به آنها معرفی می‌کند، و برای هریک صفت و حالتی بیان می‌نماید که با آن شناخته می‌شوند، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هرکس که هلاک می‌شود از روی دلیل هلاک گردد، و هرکس که زنده می‌ماند از روی دلیل زنده بماند.

محمد 47:3

الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ؛ خدا اعمال کساني را که کافر شدند و مردم ، را از راه خدا منحرف کردند باطل ساخته است. وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ؛ خدا گناه کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند و بدانچه بر محمد نازل شده که آن حق است و از جانب پروردگارشان ايمان آورده اند ، از آنها زدود و کارهايشان را به صلاح آورد ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ و اين بدان سبب است که کافران از باطل پيروي کردند و آنان که ايمان ، آوردند از حقي که از جانب پروردگارشان آمده بود ، پيروي کردند خدا براي مردم اينچنين مثل مي زند. مدني و 38 آيه است بسم الله الرحمن الرحيم (1) این آیات دربرگیرندۀ پاداش مؤمنان و کیفر گناهکاران و اسباب برخورداری از این ثواب و عقاب است. همچنان‌که در این آیات مردم فرا خوانده شده‌اند تا از این موضوع عبرت بگیرند. پس فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) کسانی که کفر ورزیدند و از راه خدا باز داشتند، ایشان سران کفر و پیشوایان گمراهی هستند که هم به خدا و آیات او کفر ورزیده‌اند و هم خود و دیگران را از راه خدا باز داشته‌اند. راه خدا آن چیزی است که پیامبران و پیروانشان به آن دعوت کرده‌اند. (﴿أَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) خداوند اعمال ایشان را باطل نموده، و آنها را به سبب اعمالشان به خاک مذلّت می‌نشاند و این شامل کارهایی است که علیه حق و دوستان خدا انجام می‌دادند. خداوند توطئه و مکر آنها را به خودشان بازگرداند و به اهداف خود نرسیدند. و خداوند کارهایی را که به امید کسب پاداش انجام می‌دادند نابود می‌نماید، چون ایشان از باطل پیروی کرده‌اند، و باطل هر آن چیزی است که منظور از آن خدا نباشد، ازقبیل: پرستش بت‌ها و غیره. و اعمال و کارهایی که در راه یاری دادن باطل انجام می‌دادند باطل و پوچ خواهند شد. (2) (﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) و کسانی که به آنچه خداوند بر همۀ پیامبرانش نازل فرموده، به خصوص به آنچه بر محمّد صلی الله علیه وسلم نازل کرده است ایمان آوردند. (﴿وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) و کارهای شایسته کردند، این‌گونه افراد که آنچه از حقوق الهی بر آنهاست انجام داده، و حقوق واجب و مستحب بندگان را ادا کرده‌اند، (﴿كَفَّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) خداوند گناهان کوچک و بزرگ ایشان را می‌بخشاید؛ و وقتی بدی‌ها و گناهانشان بخشوده شوند، از عذاب دنیا و آخرت نجات خواهند یافت. (﴿وَأَصۡلَحَ بَالَهُمۡ﴾) و خداوند دین و دنیا و دل‌ها و اعمالشان را به صلاح می‌آورد و خوب می‌گرداند، و پاداش آنها را با رشد دادن آن نیک می‌گرداند، و همۀ حالات و وضعشان را سامان می‌دهد، چون آنها: (﴿ٱتَّبَعُواۡ ٱلۡحَقَّ﴾) از حق که عبارت از راستی و یقین و تمام چیزهایی که قرآن آنها را در بر گرفته است، پیروی کردند؛ حقی که (﴿مِن رَّبِّهِمۡ﴾) از سوی پروردگارشان آمده است؛ پروردگاری که آنها را با نعمت خویش پرورش داده، و با لطف خود آنها را مورد سرپرستی قرار داده است. پس خداوند آنها را با حق پرورش داد، و آنها از حق پیروی کردند، در نتیجه کارهایشان سامان یافت. و از آنجا که هدف این‌ها متعلق به حق است -حقّی که منسوب به خداوند باقی و پایدار می‌باشد- وسیله‌ای که آنها برای رسیدن به این هدف برگزیدند پایدار می‌ماند و پاداش آن نیز ماندگار خواهد بود. (3) (﴿كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ أَمۡثَٰلَهُمۡ﴾) خداوند این‌گونه مثال‌هایشان را برای مردم بیان می‌دارد، و اهل خیر و اهل شرّ را به آنها معرفی می‌کند، و برای هریک صفت و حالتی بیان می‌نماید که با آن شناخته می‌شوند، ﴿لِّيَهۡلِكَ مَنۡ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٖ وَيَحۡيَىٰ مَنۡ حَيَّ عَنۢ بَيِّنَةٖ﴾ تا هرکس که هلاک می‌شود از روی دلیل هلاک گردد، و هرکس که زنده می‌ماند از روی دلیل زنده بماند.

محمد 47:4

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ چون با کافران رو به رو شديد ، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو گرفتيد ، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد آنگاه يا به منت آزاد کنيد يابه فديه تا آنگاه که جنگ به پايان آيد و اين است حکم خدا و اگرخدا مي خواست ، از آنان انتقام مي گرفت ، ولي خواست تا شما را به يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمي کند. سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ؛ زودا که هدايتشان کند و کارهايشان را به صلاح آورد. وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و به بهشتي که برايشان وصف کرده است داخلشان سازد. (4) خداوند متعال با راهنمایی بندگانش به آنچه صلاح و بهبودی اوضاعشان در آن است و مایۀ پیروزی‌شان بر دشمنانشان می‌باشد، می‌فرماید: (﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هنگامی که در جنگ و میدان کارزار با کافران روبه‌رو شدید، قاطعانه و صادقانه با آنها بجنگید و گردن‌هایشان را بزنید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ﴾) و همچنان به جنگ ادامه دهید تا اینکه قدرت آنها را ضعیف ‌کنید و آنها را در هم ‌کوبید، و به این نتیجه برسید که اسیر گرفتن آنها بهتر و سزاوارتر است. (﴿فَشُدُّواۡ ٱلۡوَثَاقَ﴾) پس اسیرانتان را محکم ببندید و این برای احتیاط است تا فرار نکنند؛ و هرگاه محکم بسته شوند، مسلمان‌ها خاطر جمع می‌گردند که فرار نخواهند کرد و شرّی به ‌پا نمی‌کنند. (﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ﴾) پس وقتی آنها در اسارت شما قرار گرفتند، مختارید که بر آنها منّت نهید و آنان را بدون دادن مال آزاد کنید. (﴿وَإِمَّا فِدَآءً﴾) یا اینکه آنها را آزاد نکنید تا اینکه قیمت خود را بپردازند، و یا دوستان و یاورانشان با پرداخت مال، آنها را از شما بخرند، و یا با اسیر مسلمانی مبادله شوند. و این کار همچنان ادامه دارد، (﴿حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَا﴾) تا اینکه جنگ بارهای سنگین خود را به زمین بگذارد، و نبرد پایان یابد و شما در حالت امنیّت و صلح قرار گیرید. پس بدانید که هر سخن و دستوری را جایی است، و هر حالتی حکمی دارد. پس کشتن و اسیر کردن برای زمانی است که جنگ و نبرد در کار باشد. ولی اگر در بعضی اوقات جنگی در میان نباشد، نباید به کشتن یا اسیر کردن کسی اقدام کرد. (﴿ذَٰلِكَ﴾) این حکم، در رابطه با ابتلا و آزمایش مؤمنان به سبب کافران، و دست به دست شدن قدرت در میان آنان، و انتقام گرفتن برخی از آنان از برخی دیگر است. (﴿وَلَوۡ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنۡهُمۡ﴾) و اگر خداوند می‌خواست، از آنها انتقام می‌گرفت و بر این تواناست که کافران را در هیچ جایی و برای یک بار هم پیروز نگرداند تا اینکه مسلمان‌ها به کلّی آنها را نابود کنند. (﴿وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَاۡ بَعۡضَكُم بِبَعۡضٖ﴾) ولی خداوند می‌خواهد تا برخی از شما را با برخی دیگر بیازماید، و بازار جهاد گرم و دایر باشد، و بدین وسیله حالات بندگان مشخص ‌گردد که راستگو کیست، و دروغگو کیست. و تا هر کس که ایمان آورده، ایمانش از روی بینش باشد نه ایمانی که تابع قدرتمندان و پیروزمندان است؛ زیرا چنین ایمانی بسیار ضعیف است و به هنگام بلاها و آزمایشات به صاحب خود سودی نمی‌رساند. (﴿وَٱلَّذِينَ قُتِلُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، پاداش فراوان و زیبایی دارند و آنها با کسانی می‌جنگند که به جنگیدن با آنها فرمان داده شده است و می‌جنگند تا کلمۀ خدا برتری یابد. (﴿فَلَن يُضِلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند اعمالشان را پوچ و بی‌مزد نمی‌گذارد، بلکه اعمالشان را می‌پذیرد و آن را برایشان پرورش می‌دهد، و نتیجۀ اعمالشان در دنیا و آخرت برای آنها آشکار می‌گردد. (5) (﴿سَيَهۡدِيهِمۡ﴾) خداوند آنها را به در پیش گرفتن راهی که به بهشت منتهی می‌شود هدایت خواهد کرد، (﴿وَيُصۡلِحُ بَالَهُمۡ﴾) و حال و امورشان را به صلاح می‌آورد، و پاداش آنها درست و کامل خواهد بود، و به هیچ وجه نقص و عیبی در آن وجود نخواهد داشت. (6) (﴿وَيُدۡخِلُهُمُ ٱلۡجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمۡ﴾) و آنان را وارد بهشتی می‌کند که برایشان شناسانده است؛ یعنی بهشتی که نخست آن را به آنها معرّفی نمود، و آنها را به آن علاقه‌مند کرد و آن را برایشان توصیف نمود، و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند برای آنها بیان کرد، از جملۀ آن اعمال شهید شدن در راه خداست، و خداوند به آنها توفیق می‌دهد تا آنچه را بدان فرمان داده است انجام دهند، و ایشان را به انجام آن کارها مشتاق می‌گرداند؛ سپس وقتی وارد بهشت شوند، جایگاهشان را و نعمت‌های پایداری که در آن منازل وجود دارد، و زندگی سالمی که در آنجاست به ایشان نشان می‌دهد.

محمد 47:5

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ چون با کافران رو به رو شديد ، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو گرفتيد ، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد آنگاه يا به منت آزاد کنيد يابه فديه تا آنگاه که جنگ به پايان آيد و اين است حکم خدا و اگرخدا مي خواست ، از آنان انتقام مي گرفت ، ولي خواست تا شما را به يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمي کند. سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ؛ زودا که هدايتشان کند و کارهايشان را به صلاح آورد. وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و به بهشتي که برايشان وصف کرده است داخلشان سازد. (4) خداوند متعال با راهنمایی بندگانش به آنچه صلاح و بهبودی اوضاعشان در آن است و مایۀ پیروزی‌شان بر دشمنانشان می‌باشد، می‌فرماید: (﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هنگامی که در جنگ و میدان کارزار با کافران روبه‌رو شدید، قاطعانه و صادقانه با آنها بجنگید و گردن‌هایشان را بزنید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ﴾) و همچنان به جنگ ادامه دهید تا اینکه قدرت آنها را ضعیف ‌کنید و آنها را در هم ‌کوبید، و به این نتیجه برسید که اسیر گرفتن آنها بهتر و سزاوارتر است. (﴿فَشُدُّواۡ ٱلۡوَثَاقَ﴾) پس اسیرانتان را محکم ببندید و این برای احتیاط است تا فرار نکنند؛ و هرگاه محکم بسته شوند، مسلمان‌ها خاطر جمع می‌گردند که فرار نخواهند کرد و شرّی به ‌پا نمی‌کنند. (﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ﴾) پس وقتی آنها در اسارت شما قرار گرفتند، مختارید که بر آنها منّت نهید و آنان را بدون دادن مال آزاد کنید. (﴿وَإِمَّا فِدَآءً﴾) یا اینکه آنها را آزاد نکنید تا اینکه قیمت خود را بپردازند، و یا دوستان و یاورانشان با پرداخت مال، آنها را از شما بخرند، و یا با اسیر مسلمانی مبادله شوند. و این کار همچنان ادامه دارد، (﴿حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَا﴾) تا اینکه جنگ بارهای سنگین خود را به زمین بگذارد، و نبرد پایان یابد و شما در حالت امنیّت و صلح قرار گیرید. پس بدانید که هر سخن و دستوری را جایی است، و هر حالتی حکمی دارد. پس کشتن و اسیر کردن برای زمانی است که جنگ و نبرد در کار باشد. ولی اگر در بعضی اوقات جنگی در میان نباشد، نباید به کشتن یا اسیر کردن کسی اقدام کرد. (﴿ذَٰلِكَ﴾) این حکم، در رابطه با ابتلا و آزمایش مؤمنان به سبب کافران، و دست به دست شدن قدرت در میان آنان، و انتقام گرفتن برخی از آنان از برخی دیگر است. (﴿وَلَوۡ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنۡهُمۡ﴾) و اگر خداوند می‌خواست، از آنها انتقام می‌گرفت و بر این تواناست که کافران را در هیچ جایی و برای یک بار هم پیروز نگرداند تا اینکه مسلمان‌ها به کلّی آنها را نابود کنند. (﴿وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَاۡ بَعۡضَكُم بِبَعۡضٖ﴾) ولی خداوند می‌خواهد تا برخی از شما را با برخی دیگر بیازماید، و بازار جهاد گرم و دایر باشد، و بدین وسیله حالات بندگان مشخص ‌گردد که راستگو کیست، و دروغگو کیست. و تا هر کس که ایمان آورده، ایمانش از روی بینش باشد نه ایمانی که تابع قدرتمندان و پیروزمندان است؛ زیرا چنین ایمانی بسیار ضعیف است و به هنگام بلاها و آزمایشات به صاحب خود سودی نمی‌رساند. (﴿وَٱلَّذِينَ قُتِلُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، پاداش فراوان و زیبایی دارند و آنها با کسانی می‌جنگند که به جنگیدن با آنها فرمان داده شده است و می‌جنگند تا کلمۀ خدا برتری یابد. (﴿فَلَن يُضِلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند اعمالشان را پوچ و بی‌مزد نمی‌گذارد، بلکه اعمالشان را می‌پذیرد و آن را برایشان پرورش می‌دهد، و نتیجۀ اعمالشان در دنیا و آخرت برای آنها آشکار می‌گردد. (5) (﴿سَيَهۡدِيهِمۡ﴾) خداوند آنها را به در پیش گرفتن راهی که به بهشت منتهی می‌شود هدایت خواهد کرد، (﴿وَيُصۡلِحُ بَالَهُمۡ﴾) و حال و امورشان را به صلاح می‌آورد، و پاداش آنها درست و کامل خواهد بود، و به هیچ وجه نقص و عیبی در آن وجود نخواهد داشت. (6) (﴿وَيُدۡخِلُهُمُ ٱلۡجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمۡ﴾) و آنان را وارد بهشتی می‌کند که برایشان شناسانده است؛ یعنی بهشتی که نخست آن را به آنها معرّفی نمود، و آنها را به آن علاقه‌مند کرد و آن را برایشان توصیف نمود، و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند برای آنها بیان کرد، از جملۀ آن اعمال شهید شدن در راه خداست، و خداوند به آنها توفیق می‌دهد تا آنچه را بدان فرمان داده است انجام دهند، و ایشان را به انجام آن کارها مشتاق می‌گرداند؛ سپس وقتی وارد بهشت شوند، جایگاهشان را و نعمت‌های پایداری که در آن منازل وجود دارد، و زندگی سالمی که در آنجاست به ایشان نشان می‌دهد.

محمد 47:6

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ چون با کافران رو به رو شديد ، گردنشان را بزنيد و چون آنها را سخت فرو گرفتيد ، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد آنگاه يا به منت آزاد کنيد يابه فديه تا آنگاه که جنگ به پايان آيد و اين است حکم خدا و اگرخدا مي خواست ، از آنان انتقام مي گرفت ، ولي خواست تا شما را به يکديگر بيازمايد و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نمي کند. سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ؛ زودا که هدايتشان کند و کارهايشان را به صلاح آورد. وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ؛ و به بهشتي که برايشان وصف کرده است داخلشان سازد. (4) خداوند متعال با راهنمایی بندگانش به آنچه صلاح و بهبودی اوضاعشان در آن است و مایۀ پیروزی‌شان بر دشمنانشان می‌باشد، می‌فرماید: (﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) هنگامی که در جنگ و میدان کارزار با کافران روبه‌رو شدید، قاطعانه و صادقانه با آنها بجنگید و گردن‌هایشان را بزنید، (﴿حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ﴾) و همچنان به جنگ ادامه دهید تا اینکه قدرت آنها را ضعیف ‌کنید و آنها را در هم ‌کوبید، و به این نتیجه برسید که اسیر گرفتن آنها بهتر و سزاوارتر است. (﴿فَشُدُّواۡ ٱلۡوَثَاقَ﴾) پس اسیرانتان را محکم ببندید و این برای احتیاط است تا فرار نکنند؛ و هرگاه محکم بسته شوند، مسلمان‌ها خاطر جمع می‌گردند که فرار نخواهند کرد و شرّی به ‌پا نمی‌کنند. (﴿فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ﴾) پس وقتی آنها در اسارت شما قرار گرفتند، مختارید که بر آنها منّت نهید و آنان را بدون دادن مال آزاد کنید. (﴿وَإِمَّا فِدَآءً﴾) یا اینکه آنها را آزاد نکنید تا اینکه قیمت خود را بپردازند، و یا دوستان و یاورانشان با پرداخت مال، آنها را از شما بخرند، و یا با اسیر مسلمانی مبادله شوند. و این کار همچنان ادامه دارد، (﴿حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَا﴾) تا اینکه جنگ بارهای سنگین خود را به زمین بگذارد، و نبرد پایان یابد و شما در حالت امنیّت و صلح قرار گیرید. پس بدانید که هر سخن و دستوری را جایی است، و هر حالتی حکمی دارد. پس کشتن و اسیر کردن برای زمانی است که جنگ و نبرد در کار باشد. ولی اگر در بعضی اوقات جنگی در میان نباشد، نباید به کشتن یا اسیر کردن کسی اقدام کرد. (﴿ذَٰلِكَ﴾) این حکم، در رابطه با ابتلا و آزمایش مؤمنان به سبب کافران، و دست به دست شدن قدرت در میان آنان، و انتقام گرفتن برخی از آنان از برخی دیگر است. (﴿وَلَوۡ يَشَآءُ ٱللَّهُ لَٱنتَصَرَ مِنۡهُمۡ﴾) و اگر خداوند می‌خواست، از آنها انتقام می‌گرفت و بر این تواناست که کافران را در هیچ جایی و برای یک بار هم پیروز نگرداند تا اینکه مسلمان‌ها به کلّی آنها را نابود کنند. (﴿وَلَٰكِن لِّيَبۡلُوَاۡ بَعۡضَكُم بِبَعۡضٖ﴾) ولی خداوند می‌خواهد تا برخی از شما را با برخی دیگر بیازماید، و بازار جهاد گرم و دایر باشد، و بدین وسیله حالات بندگان مشخص ‌گردد که راستگو کیست، و دروغگو کیست. و تا هر کس که ایمان آورده، ایمانش از روی بینش باشد نه ایمانی که تابع قدرتمندان و پیروزمندان است؛ زیرا چنین ایمانی بسیار ضعیف است و به هنگام بلاها و آزمایشات به صاحب خود سودی نمی‌رساند. (﴿وَٱلَّذِينَ قُتِلُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) و کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، پاداش فراوان و زیبایی دارند و آنها با کسانی می‌جنگند که به جنگیدن با آنها فرمان داده شده است و می‌جنگند تا کلمۀ خدا برتری یابد. (﴿فَلَن يُضِلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند اعمالشان را پوچ و بی‌مزد نمی‌گذارد، بلکه اعمالشان را می‌پذیرد و آن را برایشان پرورش می‌دهد، و نتیجۀ اعمالشان در دنیا و آخرت برای آنها آشکار می‌گردد. (5) (﴿سَيَهۡدِيهِمۡ﴾) خداوند آنها را به در پیش گرفتن راهی که به بهشت منتهی می‌شود هدایت خواهد کرد، (﴿وَيُصۡلِحُ بَالَهُمۡ﴾) و حال و امورشان را به صلاح می‌آورد، و پاداش آنها درست و کامل خواهد بود، و به هیچ وجه نقص و عیبی در آن وجود نخواهد داشت. (6) (﴿وَيُدۡخِلُهُمُ ٱلۡجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمۡ﴾) و آنان را وارد بهشتی می‌کند که برایشان شناسانده است؛ یعنی بهشتی که نخست آن را به آنها معرّفی نمود، و آنها را به آن علاقه‌مند کرد و آن را برایشان توصیف نمود، و اعمالی که انسان را به بهشت می‌رساند برای آنها بیان کرد، از جملۀ آن اعمال شهید شدن در راه خداست، و خداوند به آنها توفیق می‌دهد تا آنچه را بدان فرمان داده است انجام دهند، و ایشان را به انجام آن کارها مشتاق می‌گرداند؛ سپس وقتی وارد بهشت شوند، جایگاهشان را و نعمت‌های پایداری که در آن منازل وجود دارد، و زندگی سالمی که در آنجاست به ایشان نشان می‌دهد.

محمد 47:7

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر خدا را ياري کنيد ، شما را ياري ، خواهد کرد و پايداري خواهد بخشيد وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ هلاکت و شوربختي باد بر کافران خدا اعمالشان را باطل کرده است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ زيرا آنان چيزي را که خدا نازل کرده است ناخوش دارند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد. (7) در اینجا خداوند مؤمنان را فرمان می‌دهد تا با تبعیّت از دین خدا، و دعوت کردن مردم به سوی آن، و جهاد کردن با دشمنانش او را یاری کنند؛ و اینکه هدفشان از این کار، جلب رضایت خدا باشد؛ زیرا آنان هرگاه چنین کنند، خداوند آنها را یاری می‌کند و گام‌هایشان را استوار می‌دارد؛ یعنی دل‌هایشان را با صبر و شکیبایی و آرامش محکم می‌دارد، و جسم‌هایشان را مقاوم می‌گرداند، و توان و تحمّل به آنها می‌دهد، و آنان را در مقابل دشمنانشان یاری می‌کند. پس این وعده‌ایست از سوی خداوند بزرگوار که وعده‌اش راست است. پس او وعده داده است هر کس او را با گفته‌ها و کارهایش یاری کند، پروردگارش او را یاری خواهد کرد، و اسباب پیروزی ازقبیل: استقامت و پایداری را برای او فراهم خواهد نمود. (8) کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیده و باطل را یاری کرده‌اند، (﴿فَتَعۡسٗا لَّهُمۡ﴾) آنان در نابودی و انحطاط قرار دارند، و کارهایشان رو به نابودی است و خوار خواهند شد. (﴿وَأَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند کارهایشان را که به وسیلۀ آن علیه حق توطئه می‌کردند باطل می‌نماید، و مکر آنها را به خودشان بر می‌گرداند، و اعمالی که گمان می‌بردند برای خداست باطل می‌شود. (9) گمراهی و هلاکت کافران بدان سبب است که آنها، (﴿كَرِهُواۡ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) قرآنی را که خداوند برای صلاح بندگان خود و رستگاری‌شان نازل کرده است دوست نداشتند و آن را نپذیرفتند، بلکه آن را ناخوش داشته و با آن دشمنی ورزیدند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) در نتیجه خداوند اعمال‏شان را تباه و نابود گرداند.

محمد 47:8

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر خدا را ياري کنيد ، شما را ياري ، خواهد کرد و پايداري خواهد بخشيد وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ هلاکت و شوربختي باد بر کافران خدا اعمالشان را باطل کرده است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ زيرا آنان چيزي را که خدا نازل کرده است ناخوش دارند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد. (7) در اینجا خداوند مؤمنان را فرمان می‌دهد تا با تبعیّت از دین خدا، و دعوت کردن مردم به سوی آن، و جهاد کردن با دشمنانش او را یاری کنند؛ و اینکه هدفشان از این کار، جلب رضایت خدا باشد؛ زیرا آنان هرگاه چنین کنند، خداوند آنها را یاری می‌کند و گام‌هایشان را استوار می‌دارد؛ یعنی دل‌هایشان را با صبر و شکیبایی و آرامش محکم می‌دارد، و جسم‌هایشان را مقاوم می‌گرداند، و توان و تحمّل به آنها می‌دهد، و آنان را در مقابل دشمنانشان یاری می‌کند. پس این وعده‌ایست از سوی خداوند بزرگوار که وعده‌اش راست است. پس او وعده داده است هر کس او را با گفته‌ها و کارهایش یاری کند، پروردگارش او را یاری خواهد کرد، و اسباب پیروزی ازقبیل: استقامت و پایداری را برای او فراهم خواهد نمود. (8) کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیده و باطل را یاری کرده‌اند، (﴿فَتَعۡسٗا لَّهُمۡ﴾) آنان در نابودی و انحطاط قرار دارند، و کارهایشان رو به نابودی است و خوار خواهند شد. (﴿وَأَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند کارهایشان را که به وسیلۀ آن علیه حق توطئه می‌کردند باطل می‌نماید، و مکر آنها را به خودشان بر می‌گرداند، و اعمالی که گمان می‌بردند برای خداست باطل می‌شود. (9) گمراهی و هلاکت کافران بدان سبب است که آنها، (﴿كَرِهُواۡ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) قرآنی را که خداوند برای صلاح بندگان خود و رستگاری‌شان نازل کرده است دوست نداشتند و آن را نپذیرفتند، بلکه آن را ناخوش داشته و با آن دشمنی ورزیدند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) در نتیجه خداوند اعمال‏شان را تباه و نابود گرداند.

محمد 47:9

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر خدا را ياري کنيد ، شما را ياري ، خواهد کرد و پايداري خواهد بخشيد وَالَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْسًا لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ هلاکت و شوربختي باد بر کافران خدا اعمالشان را باطل کرده است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ زيرا آنان چيزي را که خدا نازل کرده است ناخوش دارند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد. (7) در اینجا خداوند مؤمنان را فرمان می‌دهد تا با تبعیّت از دین خدا، و دعوت کردن مردم به سوی آن، و جهاد کردن با دشمنانش او را یاری کنند؛ و اینکه هدفشان از این کار، جلب رضایت خدا باشد؛ زیرا آنان هرگاه چنین کنند، خداوند آنها را یاری می‌کند و گام‌هایشان را استوار می‌دارد؛ یعنی دل‌هایشان را با صبر و شکیبایی و آرامش محکم می‌دارد، و جسم‌هایشان را مقاوم می‌گرداند، و توان و تحمّل به آنها می‌دهد، و آنان را در مقابل دشمنانشان یاری می‌کند. پس این وعده‌ایست از سوی خداوند بزرگوار که وعده‌اش راست است. پس او وعده داده است هر کس او را با گفته‌ها و کارهایش یاری کند، پروردگارش او را یاری خواهد کرد، و اسباب پیروزی ازقبیل: استقامت و پایداری را برای او فراهم خواهد نمود. (8) کسانی که به پروردگارشان کفر ورزیده و باطل را یاری کرده‌اند، (﴿فَتَعۡسٗا لَّهُمۡ﴾) آنان در نابودی و انحطاط قرار دارند، و کارهایشان رو به نابودی است و خوار خواهند شد. (﴿وَأَضَلَّ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند کارهایشان را که به وسیلۀ آن علیه حق توطئه می‌کردند باطل می‌نماید، و مکر آنها را به خودشان بر می‌گرداند، و اعمالی که گمان می‌بردند برای خداست باطل می‌شود. (9) گمراهی و هلاکت کافران بدان سبب است که آنها، (﴿كَرِهُواۡ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ﴾) قرآنی را که خداوند برای صلاح بندگان خود و رستگاری‌شان نازل کرده است دوست نداشتند و آن را نپذیرفتند، بلکه آن را ناخوش داشته و با آن دشمنی ورزیدند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) در نتیجه خداوند اعمال‏شان را تباه و نابود گرداند.

محمد 47:10

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا آيا در زمين سير نکرده اند تا بنگرند که عاقبت کساني که پيش از آنها بوده اند چگونه بوده است ? خدا هلاکشان کرد و کافران نيز عاقبتي آنچنان خواهند داشت ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ اين بدان سبب است که خدا ياور کساني است که ايمان آورده اند و کافران را هيچ ياوري نيست. (10) چرا کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنند در زمین به گشت و گذار نمی‌پردازند؟ (﴿فَيَنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند به کجا کشیده و چه شده است؟ آنها اگر بروند و بنگرند، خواهند دید که سرانجام پیشینیان کافر بدترین سرانجام بوده است.آنها اگر به چپ و راست بنگرند، می‌بینند کسانی که پیش از اینها بوده‌اند هلاک و نابود گشته‌اند، و به سبب تکذیب و کفر ورزیدنشان ریشه‌کن شده‌اند، و خداوند اموال و آبادی‌هایشان را تلف کرده است؛ بلکه اعمال و مکرشان را نابود گردانده است. و کافران در هر زمان و مکانی چنین سرانجام وخیم و کیفر زشتی خواهند داشت. ولی مؤمنان را خداوند از عذاب نجات می‌دهد، و به آنان پاداش فراوان عطا می‌کند. (11) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) این بدان خاطر است که خداوند کارساز و یاور و سرپرست مؤمنان است، و آنها را با رحمت خویش مورد سرپرستی قرار می‌دهد، پس آنها را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورده، و پاداش آنها و یاری کردنشان را به عهده گرفته است. (﴿وَأَنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ لَا مَوۡلَىٰ لَهُمۡ﴾) و کسانی که به خدا کفر ورزیده و ولایت الهی را از خود دور نموده و درهای رحمت را به سوی خود بسته‌اند، کارساز و یاوری ندارند که آنها را به سوی راه‌های سلامت و آسایش هدایت کند، و آنها را از عذاب و کیفر خداوند نجات بدهد. بلکه ﴿أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾ کارساز و یاور ایشان طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌آورد. ایشان اهل دوزخ‌اند و در آن جاودانه می‌مانند.

محمد 47:11

أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَافِرِينَ أَمْثَالُهَا آيا در زمين سير نکرده اند تا بنگرند که عاقبت کساني که پيش از آنها بوده اند چگونه بوده است ? خدا هلاکشان کرد و کافران نيز عاقبتي آنچنان خواهند داشت ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لَا مَوْلَى لَهُمْ اين بدان سبب است که خدا ياور کساني است که ايمان آورده اند و کافران را هيچ ياوري نيست. (10) چرا کسانی که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب می‌کنند در زمین به گشت و گذار نمی‌پردازند؟ (﴿فَيَنظُرُواۡ كَيۡفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ﴾) تا بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند به کجا کشیده و چه شده است؟ آنها اگر بروند و بنگرند، خواهند دید که سرانجام پیشینیان کافر بدترین سرانجام بوده است.آنها اگر به چپ و راست بنگرند، می‌بینند کسانی که پیش از اینها بوده‌اند هلاک و نابود گشته‌اند، و به سبب تکذیب و کفر ورزیدنشان ریشه‌کن شده‌اند، و خداوند اموال و آبادی‌هایشان را تلف کرده است؛ بلکه اعمال و مکرشان را نابود گردانده است. و کافران در هر زمان و مکانی چنین سرانجام وخیم و کیفر زشتی خواهند داشت. ولی مؤمنان را خداوند از عذاب نجات می‌دهد، و به آنان پاداش فراوان عطا می‌کند. (11) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ مَوۡلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) این بدان خاطر است که خداوند کارساز و یاور و سرپرست مؤمنان است، و آنها را با رحمت خویش مورد سرپرستی قرار می‌دهد، پس آنها را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون آورده، و پاداش آنها و یاری کردنشان را به عهده گرفته است. (﴿وَأَنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ لَا مَوۡلَىٰ لَهُمۡ﴾) و کسانی که به خدا کفر ورزیده و ولایت الهی را از خود دور نموده و درهای رحمت را به سوی خود بسته‌اند، کارساز و یاوری ندارند که آنها را به سوی راه‌های سلامت و آسایش هدایت کند، و آنها را از عذاب و کیفر خداوند نجات بدهد. بلکه ﴿أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ﴾ کارساز و یاور ایشان طاغوت است که آنها را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌آورد. ایشان اهل دوزخ‌اند و در آن جاودانه می‌مانند.

محمد 47:12

إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ ؛ خدا کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته مي کنند ، به ، بهشتهايي که نهرها در آن جاري است داخل خواهد کرد ولي کافران از اين جهان متمتع مي شوند و چون چارپايان مي خورند و جايگاهشان آتش است. (12) وقتی خداوند بیان نمود که او یاور و کارساز مؤمنان است، به بیان نعمت‌هایی پرداخت که در آخرت برای مؤمنان انجام می‌شود، از قبیل: وارد شدن به باغ‌هایی که چشمه‌سارها و رودبارها در زیر آن روان است که باغ‌های شکوفا و درختان زیبای پر میوه را آبیاری می‌کنند. و وقتی که بیان داشت که کافران کارساز و یاوری ندارند، یادآور شد که آنها به خودشان واگذار شده‌اند، بنابراین به صفات مروّت و انسانیّت متصف نیستند، بلکه از مقام مروّت و انسانیّت بسیار پایین آمده و مانند چهارپایان شده‌اند؛ چهارپایانی که عقل و فضیلتی ندارند؛ زیرا کافران تمام هدف و مقصدشان بهره‌مند شدن از لذّت‌ها و دلخوشی‌های دنیاست. پس حرکت‌های ظاهری و باطنی‌شان حول همین محور دور می‌زند و آنها را به خیر و سعادت نمی‌رساند. بنابراین آتش دوزخ جایگاهشان است که برایشان آماده شده است و از آن بیرون آورده نمی‌شوند، و از عذابش بر آنها کاسته نمی‌شود.

محمد 47:13

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ هِيَ أَشَدُّ قُوَّةً مِّن قَرْيَتِكَ الَّتِي أَخْرَجَتْكَ أَهْلَكْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ چه قريه هايي که مردمش از مردم قريه تو ، که از آن بيرونت کردند ، بسي نيرومندتر بودند که هلاکشان کرديم و هيچ ياري کننده اي نداشتند. (13) و چه شهرهای زیادی از شهرهای تکذیب کنندگان را که اهالی آن از نظر ثروت و فرزندان و یاوران و ساختمان‌ها و وسایل [زندگی] از اهالی شهری که تو را از آن بیرون کردند توانمندتر بوده‌اند، (﴿أَهۡلَكۡنَٰهُمۡ﴾) و وقتی که پیامبران را تکذیب کردند و موعظه‌ها در مورد آنان سودمند واقع نگردید، ما آنان را هلاک و نابود کردیم و هیچ یاوری نداشتند و قدرتشان در برابر عذاب خدا برایشان کاری نکرد. پس چگونه است حالت اهالی ناتوان شهر تو که تو را از وطنت بیرون کردند و دروغگویت انگاشتند و با تو که برترینِ پیامبران هستی و بهترینِ پیشینیان و پسینیان هستی دشمنی ورزیدند؟! آنها به نابود شدن و کیفر سزاوارترند، امّا خداوند پیامبرش را به عنوان سَفیر رحمت و مهربانی و شکیبایی حتی به سوی کافران منکر فرستاده است.

محمد 47:14

أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ؛ آيا کسي که از جانب پروردگارش دليل روشني دارد ، همانند کساني است که کردار بدشان در نظرشان آراسته شده و از پي هواهاي خود مي روند ? (14) کسی که در امر دین خود از نظر دانش و عمل دارای بینش و بصیرت است، و حق را شناخته و از آن پیروی نموده، و به آنچه خداوند به اهل حق وعده داده امید دارد، با کسی برابر نیست که دلش کور گشته، و حق را ترک گفته و آن را از دست داده است، و بدون رهنمودی از سوی خداوند از هوی و هوس خود پیروی کرده است، و با این وجود فکر می‌کند آنچه او بر آن می‌باشد حق است. پس چقدر این دو گروه از همدیگر فاصله دارند، و اهل هدایت و اهل گمراهی چه تفاوت بزرگی با یکدیگر دارند!

محمد 47:15

مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَيْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِيهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِي النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِيمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ وصف بهشتي که به پرهيزگاران وعده داده شده اين است که در آن نهرهايي ، است از آبهايي تغيير ناپذير و نهرهايي از شيري که طعمش دگرگون نمي شود ونهرهايي از شراب که آشامندگان از آن لذت مي برند و نهرهايي از عسل مصفي و در آنجا هر گونه ميوه که بخواهند هست و نيز آمرزش پروردگارشان آيا بهشتيان همانند کساني هستند که در آتش جاودانه اند و آنان را از آبي جوشان مي آشامانند چنان که روده هايشان تکه تکه مي شود. (15) (﴿مَّثَلُ ٱلۡجَنَّةِ ٱلَّتِي وُعِدَ ٱلۡمُتَّقُونَ﴾) ویژگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است، بهشتی که خداوند برای آن دسته از بندگانش مهیّا کرده که از ناخشنودی او پرهیز کرده و از رضایت او پیروی نموده‌اند چنین است که (﴿فِيهَآ أَنۡهَٰرٞ مِّن مَّآءٍ غَيۡرِ ءَاسِنٖ﴾) در آن رودبارهایی است که آبش نگندیده و بدبو نگشته است؛ یعنی آب آن تغییر نمی‌کند، بدین صورت که بدبو یا تیره شود، بلکه صاف‌ترین و زلال‌ترین و خوشبوترین و گواراترین آب است. (﴿وَأَنۡهَٰرٞ مِّن لَّبَنٖ لَّمۡ يَتَغَيَّرۡ طَعۡمُهُۥ﴾) و رودبارهایی از شیری است که مزّۀ آن با ترش شدن و غیره تغییر نکرده است. (﴿وَأَنۡهَٰرٞ مِّنۡ خَمۡرٖ لَّذَّةٖ لِّلشَّٰرِبِينَ﴾) و رودبارهایی از شرابی است که نوشندگان از نوشیدن آن لذّت فراوانی می‌برند و مانند شراب دنیا نیست که طعم آن خوب نیست و انسان را دچار سردرد می‌کند و عقل را مختل می‌نماید. (﴿وَأَنۡهَٰرٞ مِّنۡ عَسَلٖ مُّصَفّٗى﴾) و رودبارهایی از عسل ناب است که از موم و دیگر آلودگی‌های آن پاک است. (﴿وَلَهُمۡ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ﴾) و در آنجا آنان هرگونه میوه‌ای دارند، از قبیل: خرما و انگور و سیب و انار و انجیر و لیمو و دیگر چیزهایی که در دنیا نظیر و همانندی ندارند. پس این امور دوست داشتنی و مطلوب برایشان حاصل است. سپس فرمود: (﴿وَمَغۡفِرَةٞ مِّن رَّبِّهِمۡ﴾) و آمرزشی از سوی پروردگارشان که به وسیلۀ آن، آنچه مایۀ هراس است از آنها دور می‌گردد. پس آیا اینها بهترند یا کسانی که (﴿خَٰلِدٞ فِي ٱلنَّارِ﴾) در آتش گرم و سوزان که عذاب آن چند برابر [عذاب دنیاست] است جاودانه هستند؟ (﴿وَسُقُواۡ مَآءً حَمِيمٗا﴾) و در دوزخ آب بسیار داغ به آنها نوشانده می‌شود. (﴿فَقَطَّعَ أَمۡعَآءَهُمۡ﴾) در نتیجه روده‌هایشان را پاره پاره می‌نماید. پاک و منزه است پروردگاری که میان این دو دنیا، میان این دو جزا، میان این دو گروه عمل کننده و میان این دو عمل تفاوت گزارده است.

محمد 47:16

وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ بعضي به تو گوش مي دهند ، تا آنگاه که از نزد تو بيرون روند از، دانشمندان مي پرسند : اين چه سخناني بود که مي گفت ? خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و از پي هواهاي خود رفته اند وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ آنان که هدايت يافته اند ، خدا به هدايتشان مي افزايد و پرهيزگاريشان ارزاني مي دارد. (16) (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَ﴾) خداوند متعال می‌فرماید: در میان منافقان کسانی هستند که به آنچه می‌گویی گوش فرا می‌دهند امّا نه به این قصد که آن را بپذیرند و اطاعت کنند، بلکه دل‌هایشان از آن رویگردان است. بنابراین فرمود: (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا خَرَجُواۡ مِنۡ عِندِكَ قَالُواۡ لِلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفًا﴾) تا وقتی که از نزد تو بیرون می‌روند، به کسانی که بدیشان علم و دانش داده شده می‌گویند:«کمی پیش چه گفت؟» یعنی دربارۀ آنچه گفته‌ای و آنها شنیده‌اند و علاقه‌ای به آن نداشته اند می‌پرسند، گویا آن را نفهمیده‌اند. و این نهایت مذمّت آنهاست؛ چون اگر آنان به خیر علاقه‌مند بودند، به آن گوش فرا می‌دادند و در دل‌هایشان جای می‌گرفت و اعضایشان از آن اطاعت می‌کرد، امّا آنها برعکس این هستند. بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) اینان کسانی‌اند که خداوند بر دل‌هایشان مهر زده است، و به سبب پیروی کردنشان از خواسته‌های باطل نفسانی‌شان، تمامی راه‌های خیر را به رویشان بسته است. (17) سپس حالت ره‌یافتگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاۡ﴾) و کسانی که با ایمان آوردن و فرمانبرداری و اطاعت از آنچه خدا را خشنود می‌کند راهیاب و هدایت شده‌اند، (﴿زَادَهُمۡ هُدٗى﴾) خداوند به پاس این کارشان بر هدایتشان می‌افزاید، (﴿وَءَاتَىٰهُمۡ تَقۡوَىٰهُمۡ﴾) و به آنان تقوایشان را می‌دهد؛ یعنی به آنها توفیق خیر را می‌دهد، و از شر و بدی آنها را حفاظت می‌نماید. پس برای هدایت یافتگان دو پاداش را بیان کرد: یکی علم مفید و دیگری عمل صالح.

محمد 47:17

وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِندِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ بعضي به تو گوش مي دهند ، تا آنگاه که از نزد تو بيرون روند از، دانشمندان مي پرسند : اين چه سخناني بود که مي گفت ? خدا بر دلهايشان مهر نهاده است و از پي هواهاي خود رفته اند وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ آنان که هدايت يافته اند ، خدا به هدايتشان مي افزايد و پرهيزگاريشان ارزاني مي دارد. (16) (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَسۡتَمِعُ إِلَيۡكَ﴾) خداوند متعال می‌فرماید: در میان منافقان کسانی هستند که به آنچه می‌گویی گوش فرا می‌دهند امّا نه به این قصد که آن را بپذیرند و اطاعت کنند، بلکه دل‌هایشان از آن رویگردان است. بنابراین فرمود: (﴿حَتَّىٰٓ إِذَا خَرَجُواۡ مِنۡ عِندِكَ قَالُواۡ لِلَّذِينَ أُوتُواۡ ٱلۡعِلۡمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفًا﴾) تا وقتی که از نزد تو بیرون می‌روند، به کسانی که بدیشان علم و دانش داده شده می‌گویند:«کمی پیش چه گفت؟» یعنی دربارۀ آنچه گفته‌ای و آنها شنیده‌اند و علاقه‌ای به آن نداشته اند می‌پرسند، گویا آن را نفهمیده‌اند. و این نهایت مذمّت آنهاست؛ چون اگر آنان به خیر علاقه‌مند بودند، به آن گوش فرا می‌دادند و در دل‌هایشان جای می‌گرفت و اعضایشان از آن اطاعت می‌کرد، امّا آنها برعکس این هستند. بنابراین فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ طَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) اینان کسانی‌اند که خداوند بر دل‌هایشان مهر زده است، و به سبب پیروی کردنشان از خواسته‌های باطل نفسانی‌شان، تمامی راه‌های خیر را به رویشان بسته است. (17) سپس حالت ره‌یافتگان را بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ ٱهۡتَدَوۡاۡ﴾) و کسانی که با ایمان آوردن و فرمانبرداری و اطاعت از آنچه خدا را خشنود می‌کند راهیاب و هدایت شده‌اند، (﴿زَادَهُمۡ هُدٗى﴾) خداوند به پاس این کارشان بر هدایتشان می‌افزاید، (﴿وَءَاتَىٰهُمۡ تَقۡوَىٰهُمۡ﴾) و به آنان تقوایشان را می‌دهد؛ یعنی به آنها توفیق خیر را می‌دهد، و از شر و بدی آنها را حفاظت می‌نماید. پس برای هدایت یافتگان دو پاداش را بیان کرد: یکی علم مفید و دیگری عمل صالح.

محمد 47:18

فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَاء أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَاءتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ؛ آيا تنها منتظر آنند که به ناگاه قيامت فرا رسد ? هر آينه نشانهاي قيامت آشکار شده است و چون فرا رسد پند گرفتنشان را چه فايده ? (18) آیا این تکذیب‌کنندگان فقط منتظر قیامت هستند، (﴿ أَن تَأۡتِيَهُم بَغۡتَةٗ﴾) که ناگهان و درحالی که نمی‌دانند به سراغشان بیاید؟ (﴿فَقَدۡ جَآءَ أَشۡرَاطُهَا﴾) به راستی نشانه‌هایی که بر نزدیک بودن قیامت دلالت دارند، آمده‌اند، (﴿فَأَنَّىٰ لَهُمۡ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ ذِكۡرَىٰهُمۡ﴾) پس هنگامی که قیامت بیاید و اجل‌های آنان تمام شود، چگونه فرصت خواهند داشت که پند پذیرند و پوزش بطلبند؟ دیگر زمان آن کار از دست رفته، و وقت پند پذیرفتن تمام شده است؛ و به آنها عمری داده شده که هرکس بخواهد پند پذیرد، در آن پند می‌گیرد؛ و هشدار دهنده هم به نزد آنها آمده است. پس در اینجا انسان تشویق شده که قبل از آمدن ناگهانیِ مرگ، آمادگی کسب کند؛ چرا که مرگ انسان، به معنی برپا شدن قیامت اوست.

محمد 47:19

فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْوَاكُمْ؛ پس بدان که هيچ خدايي جز الله نيست از گناه خود و از گناه مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه خدا مي داند که روز به کجا مي رويد و شب به کجامي آراميد. (19) دانستن باید همراه با اقرار و شناخت قلبی باشد؛ یعنی آنچه که از آدمی خواسته شده آن را بداند، و کمالِ آن این است که به مقتضای دانش خود عمل کند. و این دانشی که خداوند به آن فرمان داده است ـ‌که شناخت یگانگی خداست‌ـ بر هر انسانی فرض عین است و از هیچ کس ـ‌هرکسی باشدـ ساقط نمی‌شود، بلکه هر کس باید این را بداند. و امّا راه دانستن اینکه هیچ معبود به حقّی جز الله نیست چند چیز است که عبارتند از: 1- تدبّر و اندیشیدن در نام‌ها و صفات خدا و کارهایش که بر کمال و عظمت و شکوه او دلالت می‌کنند. این ایجاب می‌کند تا بنده تمام تلاش خود را برای پرستش و بندگیِ پروردگارش -که شایستۀ هر گونه ستایش و بزرگی و زیبایی و شکوه است- مبذول دارد. و این بزرگ‌ترین وسیله‌ای است برای کسب آگاهی از اینکه «الله» یگانه معبود برحق است. 2- شناخت اینکه خداوند در آفرینش و تدبیر امور یکتا و یگانه است، و چنانچه این شناخت و معرفت تحقق پیدا کند، آنگاه دانسته می‌شود که خداوند در الوهیت نیز یگانه است. 3- شناخت اینکه او در بخشیدن و عطا کردن نعمت‌های ظاهری و باطنی و دینی و دنیوی یکتاست، و هرگاه انسان این را بداند، به خدا دل می‌بندد، و محبّت او در وجودش جای می‌گیرد، و تنها او را که شریکی ندارد بندگی می‌نماید. 4- آنچه ما مشاهده می‌کنیم و می‌شنویم مبنی بر اینکه خداوند به دوستان موحّدش پاداش‌هایی از قبیل پیروزی و نعمت‌های دنیوی می‌دهد، و دشمنان مشرکش را عقوبت می‌دهد، این امر بیانگر آن است که تنها خداوند سزاوار بندگی و عبادت است. 5- شناخت صفت‌های بت‌ها و همتایانی که به همراه خداوند مورد پرستش قرار گرفته‌اند و به خدایی گرفته شده‌اند، و اینکه آنها از همۀ جهات ناقص‌اند و محتاج می‌باشند، و مالک سود و زیان خویشتن و عبادت کنندگان خود نیستند، و چیزی از مرگ و زندگی و رستاخیز در دست آنها نیست، و نمی‌توانند پرستش‌کنندگان خود را یاری کنند و به اندازۀ ذرّه‌ای به آنها سود ‌بخشند و خیری را برایشان فراهم آورند و شرّی را از آنها دور نمایند، شناخت این امور باعث می‌شود که انسان بداند هیچ معبود به حقّی جز خداوند وجود ندارد، و الوهیّت غیر خدا باطل می‌باشد. 6- همۀ کتاب‌ها بر یگانگی خدا متفق هستند. 7- برگزیدگان خلق که از نظر اخلاق و خرد و فکر و درست اندیشی و دانش از همۀ مردم کامل‌تر هستند ـ و آنان پیامبران خدا و علمای ربّانی می‌باشند ـ به یگانگی خداوند گواهی داده‌اند. 8- دلایل آفاقی و و أنفُسی که خداوند آنها را پدید آورده است، بر توحید دلالت می‌کنند؛ و آفرینش زیبا و حکمت بدیع او، با زبان حال ندای توحید را سر می‌دهند. اینها راه‌هایی هستند برای دانستن اینکه هیچ معبود به حقّی جز الله وجود ندارد؛ مطلبی که خداوند در جاهای زیادی بندگان را به آن دعوت کرده، و در کتابش آن را بارها تکرار نموده است. هرگاه بنده در یکی از این راه‌ها بیندیشد، به یگانگی خداوند یقین می‌کند، پس چگونه است اگر در همۀ اینها بیندیشد؟ و [استفاده از] همۀ این راه‌ها برایش ممکن باشد؟ پس در آن وقت، ایمان به الوهیّت خدا و شناخت آن در قلب بنده ریشه می‌دواند؛ طوری که همانند کوه‌های محکم هیچ شبهات و خیالاتی آن را متزلزل نمی‌کنند، و باطل و شبهه چیزی جز رشد و کمال به آن نمی‌افزاید. علاوه بر اینها اگر به دلیل بزرگ توحید-که اندیشیدن در قرآن و تأمّل در آیات آن است- بنگری، خواهی دید که قرآن بزرگ‌ترین راهِ رسیدن به توحید است، و از مفاهیم آن چیزهایی را به دست می‌آوری که از دیگر راه‌ها به دست نمی‌آید. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرۡ لِذَنۢبِكَ﴾) و از خداوند برای گناهانت آمرزش بخواه، به این صورت که اسباب آمرزش را فراهم کنی، ازقبیل: توبه و استغفار و انجام نیکی‌ها که بدی‌ها را از بین می‌برند و ترک کردن گناهان و گذشت از جرائم. (﴿وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) و همچنین برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه؛ چرا که آنها به خاطر ایمانشان بر هر مرد و زن مسلمانی حق‌دارند. و از جمله حقوقشان این است که برایشان دعا کند، و برای گناهانشان از خداوند طلب آمرزش نماید. و هرگاه فرمان یافت که برای آنها استغفار نماید؛ استغفاری که متضمّن زدوده شدن گناهان و کیفرها از آنان است، این استغفار مستلزم خیر خواهی و دلسوزی برای آنان است، و باید هر چیز خوبی که برای خود دوست می‌دارد، برای آنان نیز بپسندد و دوست بدارد؛ و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای مؤمنان نیز نپسندد؛ و آنها را به آنچه که خیرشان در آن است امر کند، و از آنچه که باعث زیانشان می‌شود باز دارد، و از بدی‌ها و عیب‌هایشان درگذرد، و به وحدت و یکپارچگی آنها علاقه‌مند باشد، و بکوشد اتّحادی را در میان آنان به وجود آورد که به وسیلۀ آن دل‌هایشان انس و الفت یابد، و کینه‌هایی را که در میانشان است از بین ببرد؛ کینه‌هایی که به دشمنی و چند دستگی می‌انجامد، و به وسیلۀ آن گناهان و معصیت‌هایشان افزایش می‌یابد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مُتَقَلَّبَكُمۡ﴾) و خداوند تصرّفات و حرکت‌هایتان و آمد و رفت شما را می‌داند، (﴿وَمَثۡوَىٰكُمۡ﴾) و محلّی را که در آن مستقرّ می‌شوید می‌داند. پس او حرکات و سکنات شما را می‌داند، و طبق آن کامل‌ترین سزا و جزا را به شما می‌دهد.

محمد 47:20

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ؛ کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ فرمانبرداري است و سخن نيکو گفتن و چون تصميم به جنگ گرفته شد ، اگربا خدا صداقت ورزند برايشان بهتر است فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ آيا اگر به حکومت رسيديد ، مي خواهيد در زمين فساد کنيد و پيوند، خويشاونديتان را ببريد ? أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ اينانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهايشان را کر و چشمانشان را کورساخته است. (20) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) مؤمنان برای اینکه به انجام کارهای دشوار مبادرت ورزند و درحالی که شتاب دارند می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَتۡ سُورَةٞ﴾) کاش سوره‌ای نازل می‌شد که در آن به جنگیدن امر می‌شد. (﴿فَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ مُّحۡكَمَةٞ﴾) و زمانی که سوره‌ای با معنایی روشن نازل شود؛ سوره‌ای که عمل کردن به آن لازم و ضروری باشد، (﴿وَذُكِرَ فِيهَا ٱلۡقِتَالُ﴾) و کارزار و جنگیدن که سخت‌ترین چیز برای انسان است در آن ذکر گردد، آنهایی که ایمانشان ضعیف است، بر اطاعت از این فرمان‌ها استوار نمی‌مانند. بنابراین فرمود: (﴿رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ نَظَرَ ٱلۡمَغۡشِيِّ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) بیماردلان را می‌بینی همچون کسی به تو نگاه می‌کنند که به سبب مرگ بیهوش افتاده است. از بس که جنگیدن را دوست ندارند و بر آنها دشوار و سخت است. و این همانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾ آیا کسانی را نمی‌بینی که به آنها گفته شد: دست نگاه دارید و نماز را بر پای دارید و زکات را بپردازید. پس وقتی کارزار بر آنها مقرّر گردید ناگهان گروهی از آنان آنچنان از مردم می‌ترسیدند که از خدا ترسیده می‌شود. (20 - 21) سپس خداوند متعال آنان را به چیزی فرا خواند که برایشان سزاوارتر و شایسته‌تر است. پس فرمود: (﴿فَأَوۡلَىٰ لَهُمۡ طَاعَةٞ وَقَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ﴾) برایشان بهتر است که از فرمان کنونی که بر آنان قطعی است اطاعت کنند، و بر انجام آن عزم را جزم کنند، و به دنبال آن نباشند که چیزی برایشان مقرّر گردد که بر آنها دشوار است، و باید به عافیت و عفو الهی خوشحال باشند. (﴿فَإِذَا عَزَمَ ٱلۡأَمۡرُ﴾) و هرگاه کار و فرمانی جدّی و قطعی برایشان آمد، (﴿فَلَوۡ صَدَقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در این حالت اگر با کمک خواستن از خدا و مبذول داشتن تلاش در راه اطاعت از او با خدا به راستی رفتار کنند، (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) برایشان از حالت اوّلی از چند جهت بهتر است: 1- بنده از هرجهت ناقص است و قدرتی ندارد مگر اینکه خداوند او را یاری نماید؛ پس اضافه بر آنچه در صدد انجام دادن آن است طلب نکند. 2- هرگاه آدمی به آینده مشغول و دلبسته شود، در انجام وظیفۀ فعلی و وظیفۀ آینده‌اش ناتوان خواهد بود. و از آنجا که اراده‌اش به کار آینده معطوف است، نمی‌تواند کار فعلی را انجام دهد، و کار آینده را بدان خاطر نمی‌تواند انجام دهد که نشاط و فعالیّت را از دست داده است. 3- انسانی که آرزوهای آینده را در سر می‌پروراند در صورتی که در کار کنونی و فعلی‌اش تنبلی ‌ورزد، همانند کسی است که ادعا می‌کند حتماً دارای توانایی و قدرت است و در توانایی خویش یقین دارد و بر اموراتی غیبی قسم می‌خورد که در آینده برایش پیش خواهد آمد، حال آنکه تنها خدا بر این امور علم و آگاهی دارد، نیز بر خدا حکم می‌کند که در آینده خدا چنین و چنان خواهد کرد. پس چنین شخصی سزاوار آن است که خدا کمکش نکند و نتواند کاری را انجام دهد که قصد و ارادۀ آن را کرده بود. پس آنچه که باید بنده فکر و اراده و فعالیّت خود را بر آن متمرکز کند، زمان حال است؛ و باید به اندازۀ توانش وظیفۀ خود را ادا کند، سپس با نشاط و همّتی عالی و اراده‌ای مستحکم به استقبال لحظه‌ها و اوقات برود، و در این راستا از پروردگارش کمک بجوید. و مسلّماً چنین شخصی در همۀ کارهایش بیشتر موفّق می‌گردد و آن را درست انجام می‌دهد. (22) سپس خداوند متعال از حالت کسی خبر می‌دهد که از اطاعت پروردگارش رویگردان شده است. پس فرمود: چنین شخصی به سوی خیر و خوبی روی نیاورده، بلکه به سوی شر و بدی روی آورده است: (﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاۡ أَرۡحَامَكُمۡ﴾) آیا اگر رویگردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را بگسلید؟ یعنی دو امر در پیش رو دارید: یکی پایبندی به اطاعت خداوند و فرمانبرداری از دستوراتش که این خیر و رشد و رستگاری است؛ و دیگر اینکه رویگردانی از اطاعت خدا که تباهی در زمین است با انجام دادن گناهان و از هم گسستن پیوند خویشاوندی. (23) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) کسانی که در زمین فساد و تباهی کرده و پیوند خویشاوندی خود را گسسته‌اند، خداوند ایشان را لعنت نموده و از رحمت خویش به‌دور کرده است، و به ناخشنودی و خشم خداوند نزدیک شده‌اند. (﴿فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ﴾) و آنان را چنان نموده که آنچه را به آنها فایده می‌دهد نمی‌شنوند و آن را نمی‌بینند. آنها گوش‌هایی دارند ولی چنان نمی‌شنوند که پند پذیرند و یقین کنند، بلکه شنیدن آنها فقط این فایده را دارد که بر آنها اتمام حجّت می‌شود. و آنها چشم‌هایی دارند، امّا با آن نشانه‌ها را نمی‌بینند و با چشم‌های خود به حجّت‌ها و دلایل نمی‌نگرند.

محمد 47:21

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ؛ کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ فرمانبرداري است و سخن نيکو گفتن و چون تصميم به جنگ گرفته شد ، اگربا خدا صداقت ورزند برايشان بهتر است فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ آيا اگر به حکومت رسيديد ، مي خواهيد در زمين فساد کنيد و پيوند، خويشاونديتان را ببريد ? أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ اينانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهايشان را کر و چشمانشان را کورساخته است. (20) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) مؤمنان برای اینکه به انجام کارهای دشوار مبادرت ورزند و درحالی که شتاب دارند می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَتۡ سُورَةٞ﴾) کاش سوره‌ای نازل می‌شد که در آن به جنگیدن امر می‌شد. (﴿فَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ مُّحۡكَمَةٞ﴾) و زمانی که سوره‌ای با معنایی روشن نازل شود؛ سوره‌ای که عمل کردن به آن لازم و ضروری باشد، (﴿وَذُكِرَ فِيهَا ٱلۡقِتَالُ﴾) و کارزار و جنگیدن که سخت‌ترین چیز برای انسان است در آن ذکر گردد، آنهایی که ایمانشان ضعیف است، بر اطاعت از این فرمان‌ها استوار نمی‌مانند. بنابراین فرمود: (﴿رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ نَظَرَ ٱلۡمَغۡشِيِّ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) بیماردلان را می‌بینی همچون کسی به تو نگاه می‌کنند که به سبب مرگ بیهوش افتاده است. از بس که جنگیدن را دوست ندارند و بر آنها دشوار و سخت است. و این همانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾ آیا کسانی را نمی‌بینی که به آنها گفته شد: دست نگاه دارید و نماز را بر پای دارید و زکات را بپردازید. پس وقتی کارزار بر آنها مقرّر گردید ناگهان گروهی از آنان آنچنان از مردم می‌ترسیدند که از خدا ترسیده می‌شود. (20 - 21) سپس خداوند متعال آنان را به چیزی فرا خواند که برایشان سزاوارتر و شایسته‌تر است. پس فرمود: (﴿فَأَوۡلَىٰ لَهُمۡ طَاعَةٞ وَقَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ﴾) برایشان بهتر است که از فرمان کنونی که بر آنان قطعی است اطاعت کنند، و بر انجام آن عزم را جزم کنند، و به دنبال آن نباشند که چیزی برایشان مقرّر گردد که بر آنها دشوار است، و باید به عافیت و عفو الهی خوشحال باشند. (﴿فَإِذَا عَزَمَ ٱلۡأَمۡرُ﴾) و هرگاه کار و فرمانی جدّی و قطعی برایشان آمد، (﴿فَلَوۡ صَدَقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در این حالت اگر با کمک خواستن از خدا و مبذول داشتن تلاش در راه اطاعت از او با خدا به راستی رفتار کنند، (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) برایشان از حالت اوّلی از چند جهت بهتر است: 1- بنده از هرجهت ناقص است و قدرتی ندارد مگر اینکه خداوند او را یاری نماید؛ پس اضافه بر آنچه در صدد انجام دادن آن است طلب نکند. 2- هرگاه آدمی به آینده مشغول و دلبسته شود، در انجام وظیفۀ فعلی و وظیفۀ آینده‌اش ناتوان خواهد بود. و از آنجا که اراده‌اش به کار آینده معطوف است، نمی‌تواند کار فعلی را انجام دهد، و کار آینده را بدان خاطر نمی‌تواند انجام دهد که نشاط و فعالیّت را از دست داده است. 3- انسانی که آرزوهای آینده را در سر می‌پروراند در صورتی که در کار کنونی و فعلی‌اش تنبلی ‌ورزد، همانند کسی است که ادعا می‌کند حتماً دارای توانایی و قدرت است و در توانایی خویش یقین دارد و بر اموراتی غیبی قسم می‌خورد که در آینده برایش پیش خواهد آمد، حال آنکه تنها خدا بر این امور علم و آگاهی دارد، نیز بر خدا حکم می‌کند که در آینده خدا چنین و چنان خواهد کرد. پس چنین شخصی سزاوار آن است که خدا کمکش نکند و نتواند کاری را انجام دهد که قصد و ارادۀ آن را کرده بود. پس آنچه که باید بنده فکر و اراده و فعالیّت خود را بر آن متمرکز کند، زمان حال است؛ و باید به اندازۀ توانش وظیفۀ خود را ادا کند، سپس با نشاط و همّتی عالی و اراده‌ای مستحکم به استقبال لحظه‌ها و اوقات برود، و در این راستا از پروردگارش کمک بجوید. و مسلّماً چنین شخصی در همۀ کارهایش بیشتر موفّق می‌گردد و آن را درست انجام می‌دهد. (22) سپس خداوند متعال از حالت کسی خبر می‌دهد که از اطاعت پروردگارش رویگردان شده است. پس فرمود: چنین شخصی به سوی خیر و خوبی روی نیاورده، بلکه به سوی شر و بدی روی آورده است: (﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاۡ أَرۡحَامَكُمۡ﴾) آیا اگر رویگردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را بگسلید؟ یعنی دو امر در پیش رو دارید: یکی پایبندی به اطاعت خداوند و فرمانبرداری از دستوراتش که این خیر و رشد و رستگاری است؛ و دیگر اینکه رویگردانی از اطاعت خدا که تباهی در زمین است با انجام دادن گناهان و از هم گسستن پیوند خویشاوندی. (23) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) کسانی که در زمین فساد و تباهی کرده و پیوند خویشاوندی خود را گسسته‌اند، خداوند ایشان را لعنت نموده و از رحمت خویش به‌دور کرده است، و به ناخشنودی و خشم خداوند نزدیک شده‌اند. (﴿فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ﴾) و آنان را چنان نموده که آنچه را به آنها فایده می‌دهد نمی‌شنوند و آن را نمی‌بینند. آنها گوش‌هایی دارند ولی چنان نمی‌شنوند که پند پذیرند و یقین کنند، بلکه شنیدن آنها فقط این فایده را دارد که بر آنها اتمام حجّت می‌شود. و آنها چشم‌هایی دارند، امّا با آن نشانه‌ها را نمی‌بینند و با چشم‌های خود به حجّت‌ها و دلایل نمی‌نگرند.

محمد 47:22

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ؛ کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ فرمانبرداري است و سخن نيکو گفتن و چون تصميم به جنگ گرفته شد ، اگربا خدا صداقت ورزند برايشان بهتر است فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ آيا اگر به حکومت رسيديد ، مي خواهيد در زمين فساد کنيد و پيوند، خويشاونديتان را ببريد ? أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ اينانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهايشان را کر و چشمانشان را کورساخته است. (20) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) مؤمنان برای اینکه به انجام کارهای دشوار مبادرت ورزند و درحالی که شتاب دارند می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَتۡ سُورَةٞ﴾) کاش سوره‌ای نازل می‌شد که در آن به جنگیدن امر می‌شد. (﴿فَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ مُّحۡكَمَةٞ﴾) و زمانی که سوره‌ای با معنایی روشن نازل شود؛ سوره‌ای که عمل کردن به آن لازم و ضروری باشد، (﴿وَذُكِرَ فِيهَا ٱلۡقِتَالُ﴾) و کارزار و جنگیدن که سخت‌ترین چیز برای انسان است در آن ذکر گردد، آنهایی که ایمانشان ضعیف است، بر اطاعت از این فرمان‌ها استوار نمی‌مانند. بنابراین فرمود: (﴿رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ نَظَرَ ٱلۡمَغۡشِيِّ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) بیماردلان را می‌بینی همچون کسی به تو نگاه می‌کنند که به سبب مرگ بیهوش افتاده است. از بس که جنگیدن را دوست ندارند و بر آنها دشوار و سخت است. و این همانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾ آیا کسانی را نمی‌بینی که به آنها گفته شد: دست نگاه دارید و نماز را بر پای دارید و زکات را بپردازید. پس وقتی کارزار بر آنها مقرّر گردید ناگهان گروهی از آنان آنچنان از مردم می‌ترسیدند که از خدا ترسیده می‌شود. (20 - 21) سپس خداوند متعال آنان را به چیزی فرا خواند که برایشان سزاوارتر و شایسته‌تر است. پس فرمود: (﴿فَأَوۡلَىٰ لَهُمۡ طَاعَةٞ وَقَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ﴾) برایشان بهتر است که از فرمان کنونی که بر آنان قطعی است اطاعت کنند، و بر انجام آن عزم را جزم کنند، و به دنبال آن نباشند که چیزی برایشان مقرّر گردد که بر آنها دشوار است، و باید به عافیت و عفو الهی خوشحال باشند. (﴿فَإِذَا عَزَمَ ٱلۡأَمۡرُ﴾) و هرگاه کار و فرمانی جدّی و قطعی برایشان آمد، (﴿فَلَوۡ صَدَقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در این حالت اگر با کمک خواستن از خدا و مبذول داشتن تلاش در راه اطاعت از او با خدا به راستی رفتار کنند، (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) برایشان از حالت اوّلی از چند جهت بهتر است: 1- بنده از هرجهت ناقص است و قدرتی ندارد مگر اینکه خداوند او را یاری نماید؛ پس اضافه بر آنچه در صدد انجام دادن آن است طلب نکند. 2- هرگاه آدمی به آینده مشغول و دلبسته شود، در انجام وظیفۀ فعلی و وظیفۀ آینده‌اش ناتوان خواهد بود. و از آنجا که اراده‌اش به کار آینده معطوف است، نمی‌تواند کار فعلی را انجام دهد، و کار آینده را بدان خاطر نمی‌تواند انجام دهد که نشاط و فعالیّت را از دست داده است. 3- انسانی که آرزوهای آینده را در سر می‌پروراند در صورتی که در کار کنونی و فعلی‌اش تنبلی ‌ورزد، همانند کسی است که ادعا می‌کند حتماً دارای توانایی و قدرت است و در توانایی خویش یقین دارد و بر اموراتی غیبی قسم می‌خورد که در آینده برایش پیش خواهد آمد، حال آنکه تنها خدا بر این امور علم و آگاهی دارد، نیز بر خدا حکم می‌کند که در آینده خدا چنین و چنان خواهد کرد. پس چنین شخصی سزاوار آن است که خدا کمکش نکند و نتواند کاری را انجام دهد که قصد و ارادۀ آن را کرده بود. پس آنچه که باید بنده فکر و اراده و فعالیّت خود را بر آن متمرکز کند، زمان حال است؛ و باید به اندازۀ توانش وظیفۀ خود را ادا کند، سپس با نشاط و همّتی عالی و اراده‌ای مستحکم به استقبال لحظه‌ها و اوقات برود، و در این راستا از پروردگارش کمک بجوید. و مسلّماً چنین شخصی در همۀ کارهایش بیشتر موفّق می‌گردد و آن را درست انجام می‌دهد. (22) سپس خداوند متعال از حالت کسی خبر می‌دهد که از اطاعت پروردگارش رویگردان شده است. پس فرمود: چنین شخصی به سوی خیر و خوبی روی نیاورده، بلکه به سوی شر و بدی روی آورده است: (﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاۡ أَرۡحَامَكُمۡ﴾) آیا اگر رویگردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را بگسلید؟ یعنی دو امر در پیش رو دارید: یکی پایبندی به اطاعت خداوند و فرمانبرداری از دستوراتش که این خیر و رشد و رستگاری است؛ و دیگر اینکه رویگردانی از اطاعت خدا که تباهی در زمین است با انجام دادن گناهان و از هم گسستن پیوند خویشاوندی. (23) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) کسانی که در زمین فساد و تباهی کرده و پیوند خویشاوندی خود را گسسته‌اند، خداوند ایشان را لعنت نموده و از رحمت خویش به‌دور کرده است، و به ناخشنودی و خشم خداوند نزدیک شده‌اند. (﴿فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ﴾) و آنان را چنان نموده که آنچه را به آنها فایده می‌دهد نمی‌شنوند و آن را نمی‌بینند. آنها گوش‌هایی دارند ولی چنان نمی‌شنوند که پند پذیرند و یقین کنند، بلکه شنیدن آنها فقط این فایده را دارد که بر آنها اتمام حجّت می‌شود. و آنها چشم‌هایی دارند، امّا با آن نشانه‌ها را نمی‌بینند و با چشم‌های خود به حجّت‌ها و دلایل نمی‌نگرند.

محمد 47:23

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا لَوْلَا نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ مُّحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ ؛ کساني که ايمان آورده اند مي گويند : چرا از جانب خدا سوره اي نازل ، نمي شود ? چون سوره اي از محکمات نازل شود که در آن سخن از جنگ رفته باشد، آنان را که در دلشان مرضي هست بيني که چون کسي که بيهوشي مرگ بر او چيره شده به تو مي نگرند پس برايشان شايسته تر طَاعَةٌ وَقَوْلٌ مَّعْرُوفٌ فَإِذَا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ فرمانبرداري است و سخن نيکو گفتن و چون تصميم به جنگ گرفته شد ، اگربا خدا صداقت ورزند برايشان بهتر است فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ آيا اگر به حکومت رسيديد ، مي خواهيد در زمين فساد کنيد و پيوند، خويشاونديتان را ببريد ? أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَى أَبْصَارَهُمْ اينانند که خدا لعنتشان کرده است و گوشهايشان را کر و چشمانشان را کورساخته است. (20) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) مؤمنان برای اینکه به انجام کارهای دشوار مبادرت ورزند و درحالی که شتاب دارند می‌گویند: (﴿لَوۡلَا نُزِّلَتۡ سُورَةٞ﴾) کاش سوره‌ای نازل می‌شد که در آن به جنگیدن امر می‌شد. (﴿فَإِذَآ أُنزِلَتۡ سُورَةٞ مُّحۡكَمَةٞ﴾) و زمانی که سوره‌ای با معنایی روشن نازل شود؛ سوره‌ای که عمل کردن به آن لازم و ضروری باشد، (﴿وَذُكِرَ فِيهَا ٱلۡقِتَالُ﴾) و کارزار و جنگیدن که سخت‌ترین چیز برای انسان است در آن ذکر گردد، آنهایی که ایمانشان ضعیف است، بر اطاعت از این فرمان‌ها استوار نمی‌مانند. بنابراین فرمود: (﴿رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٞ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ نَظَرَ ٱلۡمَغۡشِيِّ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) بیماردلان را می‌بینی همچون کسی به تو نگاه می‌کنند که به سبب مرگ بیهوش افتاده است. از بس که جنگیدن را دوست ندارند و بر آنها دشوار و سخت است. و این همانند فرمودۀ الهی است که می‌فرماید:﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ قِيلَ لَهُمۡ كُفُّوٓاۡ أَيۡدِيَكُمۡ وَأَقِيمُواۡ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواۡ ٱلزَّكَوٰةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقِتَالُ إِذَا فَرِيقٞ مِّنۡهُمۡ يَخۡشَوۡنَ ٱلنَّاسَ كَخَشۡيَةِ ٱللَّهِ﴾ آیا کسانی را نمی‌بینی که به آنها گفته شد: دست نگاه دارید و نماز را بر پای دارید و زکات را بپردازید. پس وقتی کارزار بر آنها مقرّر گردید ناگهان گروهی از آنان آنچنان از مردم می‌ترسیدند که از خدا ترسیده می‌شود. (20 - 21) سپس خداوند متعال آنان را به چیزی فرا خواند که برایشان سزاوارتر و شایسته‌تر است. پس فرمود: (﴿فَأَوۡلَىٰ لَهُمۡ طَاعَةٞ وَقَوۡلٞ مَّعۡرُوفٞ﴾) برایشان بهتر است که از فرمان کنونی که بر آنان قطعی است اطاعت کنند، و بر انجام آن عزم را جزم کنند، و به دنبال آن نباشند که چیزی برایشان مقرّر گردد که بر آنها دشوار است، و باید به عافیت و عفو الهی خوشحال باشند. (﴿فَإِذَا عَزَمَ ٱلۡأَمۡرُ﴾) و هرگاه کار و فرمانی جدّی و قطعی برایشان آمد، (﴿فَلَوۡ صَدَقُواۡ ٱللَّهَ﴾) پس در این حالت اگر با کمک خواستن از خدا و مبذول داشتن تلاش در راه اطاعت از او با خدا به راستی رفتار کنند، (﴿لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡ﴾) برایشان از حالت اوّلی از چند جهت بهتر است: 1- بنده از هرجهت ناقص است و قدرتی ندارد مگر اینکه خداوند او را یاری نماید؛ پس اضافه بر آنچه در صدد انجام دادن آن است طلب نکند. 2- هرگاه آدمی به آینده مشغول و دلبسته شود، در انجام وظیفۀ فعلی و وظیفۀ آینده‌اش ناتوان خواهد بود. و از آنجا که اراده‌اش به کار آینده معطوف است، نمی‌تواند کار فعلی را انجام دهد، و کار آینده را بدان خاطر نمی‌تواند انجام دهد که نشاط و فعالیّت را از دست داده است. 3- انسانی که آرزوهای آینده را در سر می‌پروراند در صورتی که در کار کنونی و فعلی‌اش تنبلی ‌ورزد، همانند کسی است که ادعا می‌کند حتماً دارای توانایی و قدرت است و در توانایی خویش یقین دارد و بر اموراتی غیبی قسم می‌خورد که در آینده برایش پیش خواهد آمد، حال آنکه تنها خدا بر این امور علم و آگاهی دارد، نیز بر خدا حکم می‌کند که در آینده خدا چنین و چنان خواهد کرد. پس چنین شخصی سزاوار آن است که خدا کمکش نکند و نتواند کاری را انجام دهد که قصد و ارادۀ آن را کرده بود. پس آنچه که باید بنده فکر و اراده و فعالیّت خود را بر آن متمرکز کند، زمان حال است؛ و باید به اندازۀ توانش وظیفۀ خود را ادا کند، سپس با نشاط و همّتی عالی و اراده‌ای مستحکم به استقبال لحظه‌ها و اوقات برود، و در این راستا از پروردگارش کمک بجوید. و مسلّماً چنین شخصی در همۀ کارهایش بیشتر موفّق می‌گردد و آن را درست انجام می‌دهد. (22) سپس خداوند متعال از حالت کسی خبر می‌دهد که از اطاعت پروردگارش رویگردان شده است. پس فرمود: چنین شخصی به سوی خیر و خوبی روی نیاورده، بلکه به سوی شر و بدی روی آورده است: (﴿فَهَلۡ عَسَيۡتُمۡ إِن تَوَلَّيۡتُمۡ أَن تُفۡسِدُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَتُقَطِّعُوٓاۡ أَرۡحَامَكُمۡ﴾) آیا اگر رویگردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را بگسلید؟ یعنی دو امر در پیش رو دارید: یکی پایبندی به اطاعت خداوند و فرمانبرداری از دستوراتش که این خیر و رشد و رستگاری است؛ و دیگر اینکه رویگردانی از اطاعت خدا که تباهی در زمین است با انجام دادن گناهان و از هم گسستن پیوند خویشاوندی. (23) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ لَعَنَهُمُ ٱللَّهُ﴾) کسانی که در زمین فساد و تباهی کرده و پیوند خویشاوندی خود را گسسته‌اند، خداوند ایشان را لعنت نموده و از رحمت خویش به‌دور کرده است، و به ناخشنودی و خشم خداوند نزدیک شده‌اند. (﴿فَأَصَمَّهُمۡ وَأَعۡمَىٰٓ أَبۡصَٰرَهُمۡ﴾) و آنان را چنان نموده که آنچه را به آنها فایده می‌دهد نمی‌شنوند و آن را نمی‌بینند. آنها گوش‌هایی دارند ولی چنان نمی‌شنوند که پند پذیرند و یقین کنند، بلکه شنیدن آنها فقط این فایده را دارد که بر آنها اتمام حجّت می‌شود. و آنها چشم‌هایی دارند، امّا با آن نشانه‌ها را نمی‌بینند و با چشم‌های خود به حجّت‌ها و دلایل نمی‌نگرند.

محمد 47:24

أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ آيا در قرآن نمي انديشند يا بر دلهايشان قفلهاست ? (24) آیا این اعراض‌کنندگان در کتاب خدا نمی‌اندیشند، و به گونۀ شایسته در آن تامّل نمی‌ورزند؟! چون اگر در آن تدبّر کنند، قرآن آنها را به همۀ خوبی‌ها راهنمایی می‌کند، و از هر شرّ و بدی برحذر می‌دارد، و دل‌هایشان را از ایمان و یقین سرشار خواهد کرد، و آنها را به مطالب عالی و عطایای گران‌بها خواهد رساند، و راهی را که انسان را به خدا و به بهشت او می‌رساند و مکمّلات این راه و مفسدات آن را برایشان بیان می‌دارد؛ و نیز راهی را که انسان را به عذاب می‌رساند، و نیز چگونگی پرهیز از آن راه را بیان می‌نماید؛ و پروردگارشان را به آنها خواهد شناساند، و اسما و صفاتش و احسان او را به آنها معرّفی خواهد کرد، و آنان را به پاداش فراوان راغب می‌گرداند و از دچار شدن به کیفر و عذاب خدا برحذر می‌دارد. (﴿أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾) [آیا] دل‌هایشان بر حالت رویگردانی و غفلت و اعتراض قفل گردیده است، پس خیر و خوبی هرگز در آن داخل نخواهد شد؟

محمد 47:25

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ شيطان اعمال کساني را که بعد از آشکار شدن راه هدايت مرتد شدند و بازگشتند ، در نظرشان بياراست و در گمراهي نگاهشان داشت. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ و اين بدان سبب است که به آن گروه که آيات خدا را ناخوش مي داشتند ،مي ، گفتند : ما در پاره اي از کارها فرمانبردار شما هستيم و خدا از رازشان آگاه است فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ چگونه اند آنگاه که فرشتگان آنها را مي ميرانند و بر صورت و پشتهايشان مي زنند ? ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ اين به کيفر آن است که از آنچه خدا را به خشم مي آورد پيروي مي کرده اند و از آنچه خشنودش مي ساخته کراهت داشته اند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد (25) خداوند از حالت کسانی خبر می‌دهد که از هدایت و ایمان به کفر و گمراهیِ پیشین خود برگشتند. اینها از روی دلیل و حجّت برنگشته‌اند، بلکه شیطان آنها را فریب داده، و کفر و گمراهی را برایشان آراسته، و با آرزوهای طولانی فریفته است. ﴿يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾ شیطان به آنها وعده می‌دهد، و جز فریب و دروغ چیزی به آنها وعده نمی‌دهد. (26) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ﴾) این بدان خاطر است که هدایت برای آنها روشن گردید، امّا علاقه‌ای به آن نشان ندادند و آن را ترک گفتند. (﴿قَالُواۡ لِلَّذِينَ كَرِهُواۡ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ﴾) و به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده و با خدا و پیامبرش ابراز دشمنی می‌کنند، گفتند: (﴿سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِ﴾) در برخی از امور از شما فرمان خواهیم برد؛ یعنی در چیزی که موافق و مطابق با خواست‌ها و امیالشان می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به وسیلۀ گمراه ساختن و ماندگار ساختن بر آنچه که آنها را به شقاوت ابدی و عذاب همیشگی می‌رساند عقوبت کرد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ﴾) و خداوند نهانکاری آنان را می‌داند، از این رو رسوایشان کرد، و اسرار آنها را برای بندگان مؤمن خود بیان نمود تا فریب آن را نخورند. (27) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال آنان چگونه خواهد بود، و چه حالت زشت و بدی خواهند داشت، (﴿إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) بدان هنگام که فرشتگانِ مأمور قبض ارواح به سراغشان آیند و ارواحشان را قبض ‌کنند، (﴿يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و چهره‌ها و پشت‌های ایشان را با گرزهای آهنین بز‌نند؟! (28) (﴿ذَٰلِكَ﴾) عذابی که سزاوار آن گشتند و بدان گرفتار شدند، (﴿بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواۡ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ﴾) به سبب آن است که آنان کفر و گناهانی را که باعث به خشم آمدن خداوند می‌شود مرتکب شدند. (﴿وَكَرِهُواۡ رِضۡوَٰنَهُۥ﴾) و به دست آوردن خشنودی‌اش را ناخوش داشتند. پس آنها به چیزی که آنان را به خدا نزدیک می‌نماید علاقه‌ای نداشتند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند [نیز] اعمالشان را نابود کرد. به خلاف کسی که از رضایتِ خدا پیروی نموده و ناخشنودی او را ناخوش داشته است؛ پس خداوند بدی‌ها و گناهان او را می‌زداید و پاداش او را دو چندان می‌نماید.

محمد 47:26

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ شيطان اعمال کساني را که بعد از آشکار شدن راه هدايت مرتد شدند و بازگشتند ، در نظرشان بياراست و در گمراهي نگاهشان داشت. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ و اين بدان سبب است که به آن گروه که آيات خدا را ناخوش مي داشتند ،مي ، گفتند : ما در پاره اي از کارها فرمانبردار شما هستيم و خدا از رازشان آگاه است فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ چگونه اند آنگاه که فرشتگان آنها را مي ميرانند و بر صورت و پشتهايشان مي زنند ? ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ اين به کيفر آن است که از آنچه خدا را به خشم مي آورد پيروي مي کرده اند و از آنچه خشنودش مي ساخته کراهت داشته اند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد (25) خداوند از حالت کسانی خبر می‌دهد که از هدایت و ایمان به کفر و گمراهیِ پیشین خود برگشتند. اینها از روی دلیل و حجّت برنگشته‌اند، بلکه شیطان آنها را فریب داده، و کفر و گمراهی را برایشان آراسته، و با آرزوهای طولانی فریفته است. ﴿يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾ شیطان به آنها وعده می‌دهد، و جز فریب و دروغ چیزی به آنها وعده نمی‌دهد. (26) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ﴾) این بدان خاطر است که هدایت برای آنها روشن گردید، امّا علاقه‌ای به آن نشان ندادند و آن را ترک گفتند. (﴿قَالُواۡ لِلَّذِينَ كَرِهُواۡ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ﴾) و به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده و با خدا و پیامبرش ابراز دشمنی می‌کنند، گفتند: (﴿سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِ﴾) در برخی از امور از شما فرمان خواهیم برد؛ یعنی در چیزی که موافق و مطابق با خواست‌ها و امیالشان می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به وسیلۀ گمراه ساختن و ماندگار ساختن بر آنچه که آنها را به شقاوت ابدی و عذاب همیشگی می‌رساند عقوبت کرد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ﴾) و خداوند نهانکاری آنان را می‌داند، از این رو رسوایشان کرد، و اسرار آنها را برای بندگان مؤمن خود بیان نمود تا فریب آن را نخورند. (27) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال آنان چگونه خواهد بود، و چه حالت زشت و بدی خواهند داشت، (﴿إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) بدان هنگام که فرشتگانِ مأمور قبض ارواح به سراغشان آیند و ارواحشان را قبض ‌کنند، (﴿يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و چهره‌ها و پشت‌های ایشان را با گرزهای آهنین بز‌نند؟! (28) (﴿ذَٰلِكَ﴾) عذابی که سزاوار آن گشتند و بدان گرفتار شدند، (﴿بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواۡ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ﴾) به سبب آن است که آنان کفر و گناهانی را که باعث به خشم آمدن خداوند می‌شود مرتکب شدند. (﴿وَكَرِهُواۡ رِضۡوَٰنَهُۥ﴾) و به دست آوردن خشنودی‌اش را ناخوش داشتند. پس آنها به چیزی که آنان را به خدا نزدیک می‌نماید علاقه‌ای نداشتند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند [نیز] اعمالشان را نابود کرد. به خلاف کسی که از رضایتِ خدا پیروی نموده و ناخشنودی او را ناخوش داشته است؛ پس خداوند بدی‌ها و گناهان او را می‌زداید و پاداش او را دو چندان می‌نماید.

محمد 47:27

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ شيطان اعمال کساني را که بعد از آشکار شدن راه هدايت مرتد شدند و بازگشتند ، در نظرشان بياراست و در گمراهي نگاهشان داشت. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ و اين بدان سبب است که به آن گروه که آيات خدا را ناخوش مي داشتند ،مي ، گفتند : ما در پاره اي از کارها فرمانبردار شما هستيم و خدا از رازشان آگاه است فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ چگونه اند آنگاه که فرشتگان آنها را مي ميرانند و بر صورت و پشتهايشان مي زنند ? ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ اين به کيفر آن است که از آنچه خدا را به خشم مي آورد پيروي مي کرده اند و از آنچه خشنودش مي ساخته کراهت داشته اند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد (25) خداوند از حالت کسانی خبر می‌دهد که از هدایت و ایمان به کفر و گمراهیِ پیشین خود برگشتند. اینها از روی دلیل و حجّت برنگشته‌اند، بلکه شیطان آنها را فریب داده، و کفر و گمراهی را برایشان آراسته، و با آرزوهای طولانی فریفته است. ﴿يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾ شیطان به آنها وعده می‌دهد، و جز فریب و دروغ چیزی به آنها وعده نمی‌دهد. (26) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ﴾) این بدان خاطر است که هدایت برای آنها روشن گردید، امّا علاقه‌ای به آن نشان ندادند و آن را ترک گفتند. (﴿قَالُواۡ لِلَّذِينَ كَرِهُواۡ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ﴾) و به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده و با خدا و پیامبرش ابراز دشمنی می‌کنند، گفتند: (﴿سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِ﴾) در برخی از امور از شما فرمان خواهیم برد؛ یعنی در چیزی که موافق و مطابق با خواست‌ها و امیالشان می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به وسیلۀ گمراه ساختن و ماندگار ساختن بر آنچه که آنها را به شقاوت ابدی و عذاب همیشگی می‌رساند عقوبت کرد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ﴾) و خداوند نهانکاری آنان را می‌داند، از این رو رسوایشان کرد، و اسرار آنها را برای بندگان مؤمن خود بیان نمود تا فریب آن را نخورند. (27) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال آنان چگونه خواهد بود، و چه حالت زشت و بدی خواهند داشت، (﴿إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) بدان هنگام که فرشتگانِ مأمور قبض ارواح به سراغشان آیند و ارواحشان را قبض ‌کنند، (﴿يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و چهره‌ها و پشت‌های ایشان را با گرزهای آهنین بز‌نند؟! (28) (﴿ذَٰلِكَ﴾) عذابی که سزاوار آن گشتند و بدان گرفتار شدند، (﴿بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواۡ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ﴾) به سبب آن است که آنان کفر و گناهانی را که باعث به خشم آمدن خداوند می‌شود مرتکب شدند. (﴿وَكَرِهُواۡ رِضۡوَٰنَهُۥ﴾) و به دست آوردن خشنودی‌اش را ناخوش داشتند. پس آنها به چیزی که آنان را به خدا نزدیک می‌نماید علاقه‌ای نداشتند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند [نیز] اعمالشان را نابود کرد. به خلاف کسی که از رضایتِ خدا پیروی نموده و ناخشنودی او را ناخوش داشته است؛ پس خداوند بدی‌ها و گناهان او را می‌زداید و پاداش او را دو چندان می‌نماید.

محمد 47:28

إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ شيطان اعمال کساني را که بعد از آشکار شدن راه هدايت مرتد شدند و بازگشتند ، در نظرشان بياراست و در گمراهي نگاهشان داشت. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِينَ كَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِيعُكُمْ فِي بَعْضِ الْأَمْرِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِسْرَارَهُمْ و اين بدان سبب است که به آن گروه که آيات خدا را ناخوش مي داشتند ،مي ، گفتند : ما در پاره اي از کارها فرمانبردار شما هستيم و خدا از رازشان آگاه است فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ چگونه اند آنگاه که فرشتگان آنها را مي ميرانند و بر صورت و پشتهايشان مي زنند ? ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ اين به کيفر آن است که از آنچه خدا را به خشم مي آورد پيروي مي کرده اند و از آنچه خشنودش مي ساخته کراهت داشته اند خدا نيز اعمالشان را نابود کرد (25) خداوند از حالت کسانی خبر می‌دهد که از هدایت و ایمان به کفر و گمراهیِ پیشین خود برگشتند. اینها از روی دلیل و حجّت برنگشته‌اند، بلکه شیطان آنها را فریب داده، و کفر و گمراهی را برایشان آراسته، و با آرزوهای طولانی فریفته است. ﴿يَعِدُهُمۡ وَيُمَنِّيهِمۡۖ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾ شیطان به آنها وعده می‌دهد، و جز فریب و دروغ چیزی به آنها وعده نمی‌دهد. (26) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ﴾) این بدان خاطر است که هدایت برای آنها روشن گردید، امّا علاقه‌ای به آن نشان ندادند و آن را ترک گفتند. (﴿قَالُواۡ لِلَّذِينَ كَرِهُواۡ مَا نَزَّلَ ٱللَّهُ﴾) و به کسانی که دشمن چیزی هستند که خدا فرو فرستاده و با خدا و پیامبرش ابراز دشمنی می‌کنند، گفتند: (﴿سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِ﴾) در برخی از امور از شما فرمان خواهیم برد؛ یعنی در چیزی که موافق و مطابق با خواست‌ها و امیالشان می‌باشد. بنابراین خداوند آنها را به وسیلۀ گمراه ساختن و ماندگار ساختن بر آنچه که آنها را به شقاوت ابدی و عذاب همیشگی می‌رساند عقوبت کرد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ﴾) و خداوند نهانکاری آنان را می‌داند، از این رو رسوایشان کرد، و اسرار آنها را برای بندگان مؤمن خود بیان نمود تا فریب آن را نخورند. (27) (﴿فَكَيۡفَ﴾) پس حال آنان چگونه خواهد بود، و چه حالت زشت و بدی خواهند داشت، (﴿إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾) بدان هنگام که فرشتگانِ مأمور قبض ارواح به سراغشان آیند و ارواحشان را قبض ‌کنند، (﴿يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ﴾) و چهره‌ها و پشت‌های ایشان را با گرزهای آهنین بز‌نند؟! (28) (﴿ذَٰلِكَ﴾) عذابی که سزاوار آن گشتند و بدان گرفتار شدند، (﴿بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواۡ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَّهَ﴾) به سبب آن است که آنان کفر و گناهانی را که باعث به خشم آمدن خداوند می‌شود مرتکب شدند. (﴿وَكَرِهُواۡ رِضۡوَٰنَهُۥ﴾) و به دست آوردن خشنودی‌اش را ناخوش داشتند. پس آنها به چیزی که آنان را به خدا نزدیک می‌نماید علاقه‌ای نداشتند. (﴿فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و خداوند [نیز] اعمالشان را نابود کرد. به خلاف کسی که از رضایتِ خدا پیروی نموده و ناخشنودی او را ناخوش داشته است؛ پس خداوند بدی‌ها و گناهان او را می‌زداید و پاداش او را دو چندان می‌نماید.

محمد 47:29

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ؛ آيا آنان که در دلشان مرضي است مي پندارند که خدا کينه اي را که در دل نهفته دارند آشکار نخواهد کرد ? وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ اگر بخواهيم ، آنها را به تو مي نمايانيم و تو آنها را به سيمايشان يا، از شيوه سخنشان خواهي شناخت ، و خدا از اعمالتان آگاه است وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ و شما را مي آزماييم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسيم و حديثتان را آشکار کنيم. (29) (﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) خداوند متعال می‌فرماید: آیا کسانی که در دل‌هایشان بیماریِ شبهات و شهوات است و دل‌هایشان دچار نابسامانی گشته است، پنداشته‌اند که (﴿أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ﴾) خداوند عداوتی را که در دل نسبت به اسلام و مسلمین دارند بیرون نمی‌آورد؟ این گمانی است که سزاوار حکمت خداوندی نیست، چون باید راستگو را از دروغگو مشخّص نماید. و این امر با آزمودن با مشکلات محقّق می‌شود؛ و هر کس بر این آزمایشات ثابت قدم بماند و ایمانش هم‌چنان پایدار باشد، او مؤمن حقیقی است؛ و هرکس این آزمایشات موجبات آن را فراهم کند که به عقب برگردد؛ یعنی به هنگام ابتلا و آزمایش، داد و فریاد سر دهد و ایمانش ضعیف گردد و کینه‌ای را که در دل دارد اظهار نماید و نفاق او ظاهر ‌گردد، این مقتضای حکمت الهی است. با اینکه خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی (30) (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی، (﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾) و مسلماً از روی طرز سخن گفتن و نحوۀ گفتار، آنان را می‌شناسی؛ یعنی حتماً آنچه در دل‌هایشان است از طریق لغزش‌های گفتاری ظاهر می‌گردد، چون زبان، خوبی‌ها و بدی‌هایی را که در دل‌هاست، آشکار می‌نماید، (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) پس شما را بر آن مجازات می‌کند. (31) سپس بزرگ‌ترین امتحانی را که با آن، بندگان آزموده می‌شوند بیان کرد؛ و آن جهاد کردن در راه خداست. پس فرمود: (﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ﴾) و بی‌گمان ایمان و شکیبایی‌تان را می‌آزماییم، (﴿حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبۡلُوَاۡ أَخۡبَارَكُمۡ﴾) تا مجاهدان و شکیبایان شما را معلوم بداریم، و اخبار شما را بیازماییم. پس هرکس از فرمان خدا اطاعت کند و با یاری کردن دین خدا و برای اعلای کلمۀ او در راه خدا جهاد نماید، او مؤمن حقیقی است. و هرکس در این کار تنبلی ورزد، این نقصی در ایمانش خواهد بود.

محمد 47:30

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ؛ آيا آنان که در دلشان مرضي است مي پندارند که خدا کينه اي را که در دل نهفته دارند آشکار نخواهد کرد ? وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ اگر بخواهيم ، آنها را به تو مي نمايانيم و تو آنها را به سيمايشان يا، از شيوه سخنشان خواهي شناخت ، و خدا از اعمالتان آگاه است وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ و شما را مي آزماييم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسيم و حديثتان را آشکار کنيم. (29) (﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) خداوند متعال می‌فرماید: آیا کسانی که در دل‌هایشان بیماریِ شبهات و شهوات است و دل‌هایشان دچار نابسامانی گشته است، پنداشته‌اند که (﴿أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ﴾) خداوند عداوتی را که در دل نسبت به اسلام و مسلمین دارند بیرون نمی‌آورد؟ این گمانی است که سزاوار حکمت خداوندی نیست، چون باید راستگو را از دروغگو مشخّص نماید. و این امر با آزمودن با مشکلات محقّق می‌شود؛ و هر کس بر این آزمایشات ثابت قدم بماند و ایمانش هم‌چنان پایدار باشد، او مؤمن حقیقی است؛ و هرکس این آزمایشات موجبات آن را فراهم کند که به عقب برگردد؛ یعنی به هنگام ابتلا و آزمایش، داد و فریاد سر دهد و ایمانش ضعیف گردد و کینه‌ای را که در دل دارد اظهار نماید و نفاق او ظاهر ‌گردد، این مقتضای حکمت الهی است. با اینکه خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی (30) (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی، (﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾) و مسلماً از روی طرز سخن گفتن و نحوۀ گفتار، آنان را می‌شناسی؛ یعنی حتماً آنچه در دل‌هایشان است از طریق لغزش‌های گفتاری ظاهر می‌گردد، چون زبان، خوبی‌ها و بدی‌هایی را که در دل‌هاست، آشکار می‌نماید، (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) پس شما را بر آن مجازات می‌کند. (31) سپس بزرگ‌ترین امتحانی را که با آن، بندگان آزموده می‌شوند بیان کرد؛ و آن جهاد کردن در راه خداست. پس فرمود: (﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ﴾) و بی‌گمان ایمان و شکیبایی‌تان را می‌آزماییم، (﴿حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبۡلُوَاۡ أَخۡبَارَكُمۡ﴾) تا مجاهدان و شکیبایان شما را معلوم بداریم، و اخبار شما را بیازماییم. پس هرکس از فرمان خدا اطاعت کند و با یاری کردن دین خدا و برای اعلای کلمۀ او در راه خدا جهاد نماید، او مؤمن حقیقی است. و هرکس در این کار تنبلی ورزد، این نقصی در ایمانش خواهد بود.

محمد 47:31

أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ؛ آيا آنان که در دلشان مرضي است مي پندارند که خدا کينه اي را که در دل نهفته دارند آشکار نخواهد کرد ? وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ اگر بخواهيم ، آنها را به تو مي نمايانيم و تو آنها را به سيمايشان يا، از شيوه سخنشان خواهي شناخت ، و خدا از اعمالتان آگاه است وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ و شما را مي آزماييم تا مجاهدان و صابرانتان را بشناسيم و حديثتان را آشکار کنيم. (29) (﴿أَمۡ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾) خداوند متعال می‌فرماید: آیا کسانی که در دل‌هایشان بیماریِ شبهات و شهوات است و دل‌هایشان دچار نابسامانی گشته است، پنداشته‌اند که (﴿أَن لَّن يُخۡرِجَ ٱللَّهُ أَضۡغَٰنَهُمۡ﴾) خداوند عداوتی را که در دل نسبت به اسلام و مسلمین دارند بیرون نمی‌آورد؟ این گمانی است که سزاوار حکمت خداوندی نیست، چون باید راستگو را از دروغگو مشخّص نماید. و این امر با آزمودن با مشکلات محقّق می‌شود؛ و هر کس بر این آزمایشات ثابت قدم بماند و ایمانش هم‌چنان پایدار باشد، او مؤمن حقیقی است؛ و هرکس این آزمایشات موجبات آن را فراهم کند که به عقب برگردد؛ یعنی به هنگام ابتلا و آزمایش، داد و فریاد سر دهد و ایمانش ضعیف گردد و کینه‌ای را که در دل دارد اظهار نماید و نفاق او ظاهر ‌گردد، این مقتضای حکمت الهی است. با اینکه خداوند متعال فرموده است: (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی (30) (﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ﴾) و اگر ما می‌خواستیم، قطعاً آنان را به تو نشان می‌دادیم، آنگاه آنان را از روی قیافه و سیمای ظاهرشان می‌شناختی، (﴿وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾) و مسلماً از روی طرز سخن گفتن و نحوۀ گفتار، آنان را می‌شناسی؛ یعنی حتماً آنچه در دل‌هایشان است از طریق لغزش‌های گفتاری ظاهر می‌گردد، چون زبان، خوبی‌ها و بدی‌هایی را که در دل‌هاست، آشکار می‌نماید، (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) پس شما را بر آن مجازات می‌کند. (31) سپس بزرگ‌ترین امتحانی را که با آن، بندگان آزموده می‌شوند بیان کرد؛ و آن جهاد کردن در راه خداست. پس فرمود: (﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُمۡ﴾) و بی‌گمان ایمان و شکیبایی‌تان را می‌آزماییم، (﴿حَتَّىٰ نَعۡلَمَ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ مِنكُمۡ وَٱلصَّٰبِرِينَ وَنَبۡلُوَاۡ أَخۡبَارَكُمۡ﴾) تا مجاهدان و شکیبایان شما را معلوم بداریم، و اخبار شما را بیازماییم. پس هرکس از فرمان خدا اطاعت کند و با یاری کردن دین خدا و برای اعلای کلمۀ او در راه خدا جهاد نماید، او مؤمن حقیقی است. و هرکس در این کار تنبلی ورزد، این نقصی در ایمانش خواهد بود.

محمد 47:32

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدَى لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ ؛ کساني که ايمان نياوردند و از راه خدا رويگردان شدند و با آنکه راه هدايت برايشان آشکار شده بود با پيامبر مخالفت ورزيدند ، هيچ زياني به خدانخواهند رسانيد و خدا اعمالشان را نابود خواهد کرد. (32) این وعید سختی است برای کسی که انواع شر و بدی را در خود جمع نموده است، از قبیل: کفر ورزیدن به خدا، و بازداشتن مردم از راه او؛ راهی که آن را برای بندگانش قرار داده است. (﴿وَشَآقُّواۡ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَىٰ﴾) و قصداً و از روی کینه با پیامبر مخالفت ورزیده‌اند، بعد از آنکه هدایت برایشان روشن شده است، و مخالفت و دشمنی آنان از روی جهالت نیست. این چنین کسانی (﴿لَن يَضُرُّواۡ ٱللَّهَ شَيۡ‍ٔٗا﴾) هرگز کمترین زیانی به خدا نمی‌رسانند، و از فرمانروایی او چیزی را نمی‌کاهند. (﴿وَسَيُحۡبِطُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) و کارها و تلاش‌هایی را که در راه یاری کردن باطل انجام می‌دهند، تباه می‌گرداند؛ به این صورت که نتیجه‌ای جز ناکامی و زیان برای آنان ندارد. و نیز کارهایی که از انجام آن امید پاداش دارند از آنان پذیرفته نمی‌شود؛ چون شرطِ پذیرفتن در آن وجود ندارد.

محمد 47:33

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ، اي مردم ، از خدا اطاعت کنيد و از پيامبر اطاعت کنيد و اعمال خويش را، باطل مسازيد. (33) خداوند متعال مؤمنان را به چیزی دستور می‌دهد که سعادت دنیوی و اخروی آنان را تامین می‌گرداند؛ و آن اطاعت از خدا و اطاعت از پیامبرش در اصول و فروع دین می‌باشد. و اطاعت؛ یعنی فرمان بردن از دستورات، و پرهیز کردن از آنچه از آن نهی شده است، به صورتی که کاملاً مخلصانه انجام شود، و در انجام آن از پیامبر اطاعت گردد. (﴿وَلَا تُبۡطِلُوٓاۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) و اعمالتان را باطل مگردانید. کار خیری که انجام می‌شود، با چیزی از قبیل: منت گذاردن و خود پسندی و شهرت طلبی باطل می‌گردد. نیز با انجام گناهانی، آن اعمال نابود می‌گردند و پاداش آن از بین می‌رود. نیز عمل خیری که انجام می‌شود، با ادامه ندادن آن، یا آوردن چیزی که آن را فاسد می‌کند، تباه می‌گردد. پس مبطلات نماز و روزه و حج و امثال آن همه در این داخل هستند، و از آن نهی شده است. و فقها از این آیه بر حرمت قطع کردن فرض، و کراهت ناتمام گذاشتن نفل ـ بدون اینکه سببی برای آن باشد ـ استدلال کرده‌اند. وقتی خداوند از باطل کردن اعمال نهی کرد، به اصلاح و کامل گرداندن آن، و انجام دادن آن به صورتی که از نظر علمی و عملی درست باشد فرمان داد.

محمد 47:34

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ خدا کساني را که کفر ورزيدند و از راه خدا رويگردان شدند و در کفر مردند، هرگز نخواهد آمرزيد فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ سستي نورزيد تا دعوت به مصالحه کنيد شما برتر هستيد و خدا با شماست و از پاداشهايتان نخواهد کاست. (34) این آیه و آیه‌ای که در سورۀ بقره است: ﴿وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾[ و هرکس از شما از دین خودش باز گردد و بمیرد در حالی که کافر است، ایشان اعمالشان در دنیا و آخرت نابود و بی‌سود می‌گردد.] هر نصی را که به صورت مطلق ذکر شده و مبیّن آن باشد که کفر، اعمال را تباه می‌سازد، مقیّد می‌گردانند، و آن اینکه زمانی اعمال حبط و نابود می‌شوند که فرد در حالت کفر بمیرد. پس در اینجا فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) بی‌گمان کسانی که به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز قیامت کفر ورزیدند و با بی‌علاقه کردن آنها به حق و دعوت کردنشان به باطل و زیبا جلوه دادن آن، مردم را از راه خدا باز داشتند، (﴿ثُمَّ مَاتُواۡ وَهُمۡ كُفَّارٞ﴾) سپس در حال کفر مردند و از کفر توبه نکردند، (﴿فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) خداوند هرگز آنان را نمی‌بخشد؛ نه به سبب شفاعت کسی آنها را می‌بخشد و نه با چیز دیگری آنها را می‌آمرزد؛ چون کیفر و عذاب بر آنها قطعی گردیده است، و پاداش را از دست داده‌اند، و بر آنها واجب گردیده که همیشه در آتش جهنم بمانند و هیچ‌گاه دروازۀ رحمت خداوند مهربان و آمرزنده به روی آنها باز نمی‌شود. و مفهوم آیۀ کریمه این است که اگر آنها پیش از مرگشان از این کار خود توبه نمایند، خداوند آنها را می‌بخشد و مورد مرحمت قرار می‌دهد و آنان را به بهشت داخل می‌گرداند گرچه آنها عمر خود را در کفر و بازداشتن از راه خدا و انجام گناهان سپری کرده باشند. پس پاک و منزّه است خداوندی که درهای رحمت را به روی بندگانش گشوده، و به آنان فرصت داده تا در طول دوران حیاتشان بتوانند توبه نمایند. و پاک است خداوند بردبار که گناهکاران را فوراً کیفر نمی‌دهد، بلکه از آنها در می‌گذرد و به آنان روزی می‌دهد، انگار اصلاً نافرمانی‌اش را نکرده‌اند. با اینکه خداوند بر مجازات کردن آنها تواناست. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَلَا تَهِنُواۡ﴾) یعنی از جنگیدن با دشمنانتان سست نشوید و ترس بر شما مستولی نگردد، بلکه شکیبایی ورزید و پایداری کنید، و خود را به جنگیدن و دلیری وادار نمایید، و این کار را برای طلب خشنودی پروردگارتان و برای خیر خواهی اسلام و به خشم آوردن شیطان انجام دهید. (﴿وَتَدۡعُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّلۡمِ﴾) و به منظور راحت طلبی به صلح فرا نخوانید، (﴿وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمۡ وَلَن يَتِرَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) درحالی که شما برترید و خداوند با شماست، و اجر اعمالتان را کم نمی‌گرداند. پس این سه چیز باعث صبر و شکیبایی می‌شوند، و اینکه خود را پیروز و برتر بدانند، زیرا: اسباب پیروزی برایشان فراهم گشته، و از جانب خداوند وعدۀ راستین به آنها داده شده است. و انسان سست نمی‌شود مگر اینکه از دیگران خوارتر باشد، و از نظر نیرو و سلاح و قدرت داخلی و خارجی از دشمن ضعیف‌تر باشد.چون آنها مؤمن هستند، کمک و یاری خداوند با آنان است، و این باعث می‌گردد تا دل‌هایشان قوّت بگیرد و علیه دشمن خود بپاخیزند. و خداوند از اجر و پاداش اعمالشان نمی‌کاهد، بلکه آن را به تمام و کمال خواهد داد و از فضل خویش به آن می‌افزاید، به خصوص عبادت جهاد؛ پس هزینه‌ای که در راه جهاد صرف شود تا هفتصد برابر و بیشتر از آن پاداشش فزونی می‌یابد. ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ لَا يُصِيبُهُمۡ ظَمَأٞ وَلَا نَصَبٞ وَلَا مَخۡمَصَةٞ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَطَـُٔونَ مَوۡطِئٗا يَغِيظُ ٱلۡكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنۡ عَدُوّٖ نَّيۡلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِۦ عَمَلٞ صَٰلِحٌۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةٗ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةٗ وَلَا يَقۡطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمۡ لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ این بدان سبب است که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان دست نمی‌دهد، و به هیچ جایی که کافران را به خشم آورد پا نمی‌گذارند، و به دشمن ضربه‌ای نمی‌زنند مگر اینکه در مقابل هر یک از این کارهایشان برای آنان عملی صالح نوشته می‌شود. بی‌گمان، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. و آنان هیچ نفقۀ کوچک و بزرگی را انفاق نمی‌کنند و از هیچ وادی و درّه‌ای نمی‌گذرند مگر اینکه برایشان ثبت و ضبط می‌شود، تا خداوند پاداش بهترین کارهایی را که می‌کرده‌اند به آنان بدهد. پس هرگاه انسان دانست که خداوند عمل و جهاد او را ضایع نمی‌گرداند، این باعث نشاط و تلاش او برای انجام آنچه، اجر و پاداش به دنبال دارد می‌گردد. پس چگونه است اگر هر سه مورد ذکر شده در میان باشند؟ به راستی این امور سه‌گانه باعث نشاط کامل آدمی می‌گردند. و خداوند این گونه بندگانش را تشویق نموده، و آنها را به انجام کارهایی که سبب صلاح و رستگاری‌شان می‌گردد واداشته است.

محمد 47:35

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ خدا کساني را که کفر ورزيدند و از راه خدا رويگردان شدند و در کفر مردند، هرگز نخواهد آمرزيد فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ سستي نورزيد تا دعوت به مصالحه کنيد شما برتر هستيد و خدا با شماست و از پاداشهايتان نخواهد کاست. (34) این آیه و آیه‌ای که در سورۀ بقره است: ﴿وَمَن يَرۡتَدِدۡ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتۡ وَهُوَ كَافِرٞ فَأُوۡلَٰٓئِكَ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾[ و هرکس از شما از دین خودش باز گردد و بمیرد در حالی که کافر است، ایشان اعمالشان در دنیا و آخرت نابود و بی‌سود می‌گردد.] هر نصی را که به صورت مطلق ذکر شده و مبیّن آن باشد که کفر، اعمال را تباه می‌سازد، مقیّد می‌گردانند، و آن اینکه زمانی اعمال حبط و نابود می‌شوند که فرد در حالت کفر بمیرد. پس در اینجا فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) بی‌گمان کسانی که به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز قیامت کفر ورزیدند و با بی‌علاقه کردن آنها به حق و دعوت کردنشان به باطل و زیبا جلوه دادن آن، مردم را از راه خدا باز داشتند، (﴿ثُمَّ مَاتُواۡ وَهُمۡ كُفَّارٞ﴾) سپس در حال کفر مردند و از کفر توبه نکردند، (﴿فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) خداوند هرگز آنان را نمی‌بخشد؛ نه به سبب شفاعت کسی آنها را می‌بخشد و نه با چیز دیگری آنها را می‌آمرزد؛ چون کیفر و عذاب بر آنها قطعی گردیده است، و پاداش را از دست داده‌اند، و بر آنها واجب گردیده که همیشه در آتش جهنم بمانند و هیچ‌گاه دروازۀ رحمت خداوند مهربان و آمرزنده به روی آنها باز نمی‌شود. و مفهوم آیۀ کریمه این است که اگر آنها پیش از مرگشان از این کار خود توبه نمایند، خداوند آنها را می‌بخشد و مورد مرحمت قرار می‌دهد و آنان را به بهشت داخل می‌گرداند گرچه آنها عمر خود را در کفر و بازداشتن از راه خدا و انجام گناهان سپری کرده باشند. پس پاک و منزّه است خداوندی که درهای رحمت را به روی بندگانش گشوده، و به آنان فرصت داده تا در طول دوران حیاتشان بتوانند توبه نمایند. و پاک است خداوند بردبار که گناهکاران را فوراً کیفر نمی‌دهد، بلکه از آنها در می‌گذرد و به آنان روزی می‌دهد، انگار اصلاً نافرمانی‌اش را نکرده‌اند. با اینکه خداوند بر مجازات کردن آنها تواناست. (35) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿فَلَا تَهِنُواۡ﴾) یعنی از جنگیدن با دشمنانتان سست نشوید و ترس بر شما مستولی نگردد، بلکه شکیبایی ورزید و پایداری کنید، و خود را به جنگیدن و دلیری وادار نمایید، و این کار را برای طلب خشنودی پروردگارتان و برای خیر خواهی اسلام و به خشم آوردن شیطان انجام دهید. (﴿وَتَدۡعُوٓاۡ إِلَى ٱلسَّلۡمِ﴾) و به منظور راحت طلبی به صلح فرا نخوانید، (﴿وَأَنتُمُ ٱلۡأَعۡلَوۡنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمۡ وَلَن يَتِرَكُمۡ أَعۡمَٰلَكُمۡ﴾) درحالی که شما برترید و خداوند با شماست، و اجر اعمالتان را کم نمی‌گرداند. پس این سه چیز باعث صبر و شکیبایی می‌شوند، و اینکه خود را پیروز و برتر بدانند، زیرا: اسباب پیروزی برایشان فراهم گشته، و از جانب خداوند وعدۀ راستین به آنها داده شده است. و انسان سست نمی‌شود مگر اینکه از دیگران خوارتر باشد، و از نظر نیرو و سلاح و قدرت داخلی و خارجی از دشمن ضعیف‌تر باشد.چون آنها مؤمن هستند، کمک و یاری خداوند با آنان است، و این باعث می‌گردد تا دل‌هایشان قوّت بگیرد و علیه دشمن خود بپاخیزند. و خداوند از اجر و پاداش اعمالشان نمی‌کاهد، بلکه آن را به تمام و کمال خواهد داد و از فضل خویش به آن می‌افزاید، به خصوص عبادت جهاد؛ پس هزینه‌ای که در راه جهاد صرف شود تا هفتصد برابر و بیشتر از آن پاداشش فزونی می‌یابد. ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ لَا يُصِيبُهُمۡ ظَمَأٞ وَلَا نَصَبٞ وَلَا مَخۡمَصَةٞ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَطَـُٔونَ مَوۡطِئٗا يَغِيظُ ٱلۡكُفَّارَ وَلَا يَنَالُونَ مِنۡ عَدُوّٖ نَّيۡلًا إِلَّا كُتِبَ لَهُم بِهِۦ عَمَلٞ صَٰلِحٌۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجۡرَ ٱلۡمُحۡسِنِينَ وَلَا يُنفِقُونَ نَفَقَةٗ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةٗ وَلَا يَقۡطَعُونَ وَادِيًا إِلَّا كُتِبَ لَهُمۡ لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ این بدان سبب است که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی در راه خدا به آنان دست نمی‌دهد، و به هیچ جایی که کافران را به خشم آورد پا نمی‌گذارند، و به دشمن ضربه‌ای نمی‌زنند مگر اینکه در مقابل هر یک از این کارهایشان برای آنان عملی صالح نوشته می‌شود. بی‌گمان، خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی‌کند. و آنان هیچ نفقۀ کوچک و بزرگی را انفاق نمی‌کنند و از هیچ وادی و درّه‌ای نمی‌گذرند مگر اینکه برایشان ثبت و ضبط می‌شود، تا خداوند پاداش بهترین کارهایی را که می‌کرده‌اند به آنان بدهد. پس هرگاه انسان دانست که خداوند عمل و جهاد او را ضایع نمی‌گرداند، این باعث نشاط و تلاش او برای انجام آنچه، اجر و پاداش به دنبال دارد می‌گردد. پس چگونه است اگر هر سه مورد ذکر شده در میان باشند؟ به راستی این امور سه‌گانه باعث نشاط کامل آدمی می‌گردند. و خداوند این گونه بندگانش را تشویق نموده، و آنها را به انجام کارهایی که سبب صلاح و رستگاری‌شان می‌گردد واداشته است.

محمد 47:36

إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ جز اين نيست که زندگي اينجهاني بازيچه و بيهودگي است و اگر ايمان ، بياوريد و پرهيزگاري کنيد خدا پاداشهايتان را خواهد داد ، و از شما اموالتان را نمي طلبد إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ اگر از شما مالي طلبد و به اصرار هم طلبد ، آنگاه بخل مي ورزيد و کينه هاي نهفته تان را آشکار مي سازد هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ آگاه باشيد که شما را دعوت مي کنند تا در راه خدا انفاق کنيد بعضي ازشما بخل مي ورزند ، و هر کس که بخل ورزد ، در حق خود بخل ورزيده است زيرا خدا بي نياز است و شما نيازمندانيد و اگر روي برتابيد ، به جاي شما مردمي ديگر آرد که هرگز همسان شما نباشند. (36 - 37) در اینجا خداوند با بیان حقیقت زندگی، و اینکه زندگانی چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست، بندگان را نسبت به آن بی‌علاقه می‌کند. پس بنده همواره به مال و فرزندان و زیبایی و لذّت بردن از زنان و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و مجالس و منظره‌ها و ریاست‌ها سرگرم است، و همواره به کاری مشغول است که به او فایده‌ای نمی‌رساند، بلکه انسان در میان بیکاری و غفلت و گناهان دور می‌زند تا اینکه زندگانی او در دنیا کامل می‌گردد و به پایان می‌رسد و اجل و زمان مرگش فرا می‌رسد. در این هنگام چیزهایی که او بدان مشغول بوده است گذشته‌اند و از او جدا شده‌اند و فایده‌ای از آن عاید او نگردیده است، بلکه زیانمندی و محرومیّت برایش آشکار شده و عذاب او حاضر گردیده است. پس این ایجاب می‌کند تا فرد عاقل به دنیا علاقه‌مند نباشد و به آن اهتمام نورزد، بلکه چیزی که باید بدان توجه و اهتمام بورزد همان است که خداوند بیان نموده و فرموده است: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ﴾) و اگر به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورید و تقوای الهی را رعایت کنید که از لوازم و مقتضیات ایمان است، سودمند می‌گردید. و تقوا؛ یعنی عمل کردن همیشگی به آنچه سبب رضایت خدا می‌شود، و اینکه گناهان ترک شوند. پس این چیزی است که به بنده فایده می‌رساند، و بجاست اگر در آن رقابت صورت گیرد و همّت‌ها و تلاش‌ها در طلب آن مبذول داشته شوند. و این چیزی است که خداوند از بندگانش خواسته است. و از آنجا که به آنها لطف داشته و نسبت به آنان مهربان است، این چیز را از آنها خواسته تا پاداش فراوان به آنها بدهد، بنابراین فرمود: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ يُؤۡتِكُمۡ أُجُورَكُمۡ وَلَا يَسۡ‍َٔلۡكُمۡ أَمۡوَٰلَكُمۡ﴾) و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید، پاداش‌هایتان را به شما می‌دهد و اموالتان را درخواست نمی‌کند؛ یعنی خداوند نمی‌خواهد به شما تکلیف بکند که اموالتان را از شما بگیرد و شما را بدون مال و دارایی بگذارد که این امر بر شما دشوار و سخت است. و یا چنان نقصانی از شما نمی‌خواهد که به زیانتان باشد. بنابراین فرمود: (﴿إِن يَسۡ‍َٔلۡكُمُوهَا فَيُحۡفِكُمۡ تَبۡخَلُواۡ وَيُخۡرِجۡ أَضۡغَٰنَكُمۡ﴾) اگر خداوند اموالتان را از شما بخواهد و بر آن اصرار ورزد و بر شما سخت بگیرد، تنگ چشمی خواهید کرد، و این سبب می‌شود تا کینه‌هایی که در دل‌هایتان است آشکار گردد؛ آنگاه که از شما چیزی خواسته شود که بذل و خرج کردن آن را دوست ندارید. دلیل اینکه اگر خداوند مال و دارایی شما را درخواست کند و با خواستن آن بر شما سخت بگیرد، شما از دادن آن ابا خواهید ورزید، این است که (38) (﴿تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) شما فرا خوانده می‌شوید تا در راستای مصلحت دینی و دنیوی‌تان در راه خدا انفاق کنید، (﴿فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُ﴾) پس هستند از شما کسانی که بخل می‌ورزند. بنابراین چگونه خواهد بود اگر از شما بخواهد اموالتان را در مسیری خرج کنید که در آن مصلحتی زودرس نبینید؟ آیا به طریق اولی از دادن اموالتان سر باز نخواهید زد؟! سپس فرمود: (﴿وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) و هر کس بخل بورزد، در حق خود بخل می‌ورزد، چون او خودش را از پاداش خداوند متعال محروم کرده و خیر فراوانی را از دست داده است، و با انفاق نکردن، کوچک‌ترین زیانی به خداوند نخواهد رسید، (﴿وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ﴾) و خداوند توانگر و بی‌نیاز است و شما نیازمندید، و در همۀ اوقات خود و در همۀ کارهایتان به او محتاج هستید. (﴿وَإِن تَتَوَلَّوۡاۡ﴾) و اگر از ایمان آوردنِ به خدا و اطاعت از فرمان‌هایش روی برتابید، (﴿يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاۡ أَمۡثَٰلَكُم﴾) گروهی دیگر را جایگزین شما می‌سازد، و آنان هرگز همانند شما از دستور او سرپیچی نخواهند کرد و روی بر نمی‌تابند، بلکه از خدا و پیامبرش اطاعت می‌کنند و خدا و رسولش را دوست دارند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾ ای مؤمنان! هرکس از شما از دینش بر گردد و مرتد شود، خداوند گروهی را خواهد آورد که آنها را دوست می‌دارد و آنها [نیز] او را دوست می‌دارند. پایان تفسیر سوره قتال. * * *

محمد 47:37

إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ جز اين نيست که زندگي اينجهاني بازيچه و بيهودگي است و اگر ايمان ، بياوريد و پرهيزگاري کنيد خدا پاداشهايتان را خواهد داد ، و از شما اموالتان را نمي طلبد إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ اگر از شما مالي طلبد و به اصرار هم طلبد ، آنگاه بخل مي ورزيد و کينه هاي نهفته تان را آشکار مي سازد هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ آگاه باشيد که شما را دعوت مي کنند تا در راه خدا انفاق کنيد بعضي ازشما بخل مي ورزند ، و هر کس که بخل ورزد ، در حق خود بخل ورزيده است زيرا خدا بي نياز است و شما نيازمندانيد و اگر روي برتابيد ، به جاي شما مردمي ديگر آرد که هرگز همسان شما نباشند. (36 - 37) در اینجا خداوند با بیان حقیقت زندگی، و اینکه زندگانی چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست، بندگان را نسبت به آن بی‌علاقه می‌کند. پس بنده همواره به مال و فرزندان و زیبایی و لذّت بردن از زنان و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و مجالس و منظره‌ها و ریاست‌ها سرگرم است، و همواره به کاری مشغول است که به او فایده‌ای نمی‌رساند، بلکه انسان در میان بیکاری و غفلت و گناهان دور می‌زند تا اینکه زندگانی او در دنیا کامل می‌گردد و به پایان می‌رسد و اجل و زمان مرگش فرا می‌رسد. در این هنگام چیزهایی که او بدان مشغول بوده است گذشته‌اند و از او جدا شده‌اند و فایده‌ای از آن عاید او نگردیده است، بلکه زیانمندی و محرومیّت برایش آشکار شده و عذاب او حاضر گردیده است. پس این ایجاب می‌کند تا فرد عاقل به دنیا علاقه‌مند نباشد و به آن اهتمام نورزد، بلکه چیزی که باید بدان توجه و اهتمام بورزد همان است که خداوند بیان نموده و فرموده است: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ﴾) و اگر به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورید و تقوای الهی را رعایت کنید که از لوازم و مقتضیات ایمان است، سودمند می‌گردید. و تقوا؛ یعنی عمل کردن همیشگی به آنچه سبب رضایت خدا می‌شود، و اینکه گناهان ترک شوند. پس این چیزی است که به بنده فایده می‌رساند، و بجاست اگر در آن رقابت صورت گیرد و همّت‌ها و تلاش‌ها در طلب آن مبذول داشته شوند. و این چیزی است که خداوند از بندگانش خواسته است. و از آنجا که به آنها لطف داشته و نسبت به آنان مهربان است، این چیز را از آنها خواسته تا پاداش فراوان به آنها بدهد، بنابراین فرمود: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ يُؤۡتِكُمۡ أُجُورَكُمۡ وَلَا يَسۡ‍َٔلۡكُمۡ أَمۡوَٰلَكُمۡ﴾) و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید، پاداش‌هایتان را به شما می‌دهد و اموالتان را درخواست نمی‌کند؛ یعنی خداوند نمی‌خواهد به شما تکلیف بکند که اموالتان را از شما بگیرد و شما را بدون مال و دارایی بگذارد که این امر بر شما دشوار و سخت است. و یا چنان نقصانی از شما نمی‌خواهد که به زیانتان باشد. بنابراین فرمود: (﴿إِن يَسۡ‍َٔلۡكُمُوهَا فَيُحۡفِكُمۡ تَبۡخَلُواۡ وَيُخۡرِجۡ أَضۡغَٰنَكُمۡ﴾) اگر خداوند اموالتان را از شما بخواهد و بر آن اصرار ورزد و بر شما سخت بگیرد، تنگ چشمی خواهید کرد، و این سبب می‌شود تا کینه‌هایی که در دل‌هایتان است آشکار گردد؛ آنگاه که از شما چیزی خواسته شود که بذل و خرج کردن آن را دوست ندارید. دلیل اینکه اگر خداوند مال و دارایی شما را درخواست کند و با خواستن آن بر شما سخت بگیرد، شما از دادن آن ابا خواهید ورزید، این است که (38) (﴿تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) شما فرا خوانده می‌شوید تا در راستای مصلحت دینی و دنیوی‌تان در راه خدا انفاق کنید، (﴿فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُ﴾) پس هستند از شما کسانی که بخل می‌ورزند. بنابراین چگونه خواهد بود اگر از شما بخواهد اموالتان را در مسیری خرج کنید که در آن مصلحتی زودرس نبینید؟ آیا به طریق اولی از دادن اموالتان سر باز نخواهید زد؟! سپس فرمود: (﴿وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) و هر کس بخل بورزد، در حق خود بخل می‌ورزد، چون او خودش را از پاداش خداوند متعال محروم کرده و خیر فراوانی را از دست داده است، و با انفاق نکردن، کوچک‌ترین زیانی به خداوند نخواهد رسید، (﴿وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ﴾) و خداوند توانگر و بی‌نیاز است و شما نیازمندید، و در همۀ اوقات خود و در همۀ کارهایتان به او محتاج هستید. (﴿وَإِن تَتَوَلَّوۡاۡ﴾) و اگر از ایمان آوردنِ به خدا و اطاعت از فرمان‌هایش روی برتابید، (﴿يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاۡ أَمۡثَٰلَكُم﴾) گروهی دیگر را جایگزین شما می‌سازد، و آنان هرگز همانند شما از دستور او سرپیچی نخواهند کرد و روی بر نمی‌تابند، بلکه از خدا و پیامبرش اطاعت می‌کنند و خدا و رسولش را دوست دارند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾ ای مؤمنان! هرکس از شما از دینش بر گردد و مرتد شود، خداوند گروهی را خواهد آورد که آنها را دوست می‌دارد و آنها [نیز] او را دوست می‌دارند. پایان تفسیر سوره قتال. * * *

محمد 47:38

إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ جز اين نيست که زندگي اينجهاني بازيچه و بيهودگي است و اگر ايمان ، بياوريد و پرهيزگاري کنيد خدا پاداشهايتان را خواهد داد ، و از شما اموالتان را نمي طلبد إِن يَسْأَلْكُمُوهَا فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَيُخْرِجْ أَضْغَانَكُمْ اگر از شما مالي طلبد و به اصرار هم طلبد ، آنگاه بخل مي ورزيد و کينه هاي نهفته تان را آشکار مي سازد هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ آگاه باشيد که شما را دعوت مي کنند تا در راه خدا انفاق کنيد بعضي ازشما بخل مي ورزند ، و هر کس که بخل ورزد ، در حق خود بخل ورزيده است زيرا خدا بي نياز است و شما نيازمندانيد و اگر روي برتابيد ، به جاي شما مردمي ديگر آرد که هرگز همسان شما نباشند. (36 - 37) در اینجا خداوند با بیان حقیقت زندگی، و اینکه زندگانی چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست، بندگان را نسبت به آن بی‌علاقه می‌کند. پس بنده همواره به مال و فرزندان و زیبایی و لذّت بردن از زنان و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و مجالس و منظره‌ها و ریاست‌ها سرگرم است، و همواره به کاری مشغول است که به او فایده‌ای نمی‌رساند، بلکه انسان در میان بیکاری و غفلت و گناهان دور می‌زند تا اینکه زندگانی او در دنیا کامل می‌گردد و به پایان می‌رسد و اجل و زمان مرگش فرا می‌رسد. در این هنگام چیزهایی که او بدان مشغول بوده است گذشته‌اند و از او جدا شده‌اند و فایده‌ای از آن عاید او نگردیده است، بلکه زیانمندی و محرومیّت برایش آشکار شده و عذاب او حاضر گردیده است. پس این ایجاب می‌کند تا فرد عاقل به دنیا علاقه‌مند نباشد و به آن اهتمام نورزد، بلکه چیزی که باید بدان توجه و اهتمام بورزد همان است که خداوند بیان نموده و فرموده است: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ﴾) و اگر به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاورید و تقوای الهی را رعایت کنید که از لوازم و مقتضیات ایمان است، سودمند می‌گردید. و تقوا؛ یعنی عمل کردن همیشگی به آنچه سبب رضایت خدا می‌شود، و اینکه گناهان ترک شوند. پس این چیزی است که به بنده فایده می‌رساند، و بجاست اگر در آن رقابت صورت گیرد و همّت‌ها و تلاش‌ها در طلب آن مبذول داشته شوند. و این چیزی است که خداوند از بندگانش خواسته است. و از آنجا که به آنها لطف داشته و نسبت به آنان مهربان است، این چیز را از آنها خواسته تا پاداش فراوان به آنها بدهد، بنابراین فرمود: (﴿وَإِن تُؤۡمِنُواۡ وَتَتَّقُواۡ يُؤۡتِكُمۡ أُجُورَكُمۡ وَلَا يَسۡ‍َٔلۡكُمۡ أَمۡوَٰلَكُمۡ﴾) و اگر ایمان بیاورید و پرهیزگاری کنید، پاداش‌هایتان را به شما می‌دهد و اموالتان را درخواست نمی‌کند؛ یعنی خداوند نمی‌خواهد به شما تکلیف بکند که اموالتان را از شما بگیرد و شما را بدون مال و دارایی بگذارد که این امر بر شما دشوار و سخت است. و یا چنان نقصانی از شما نمی‌خواهد که به زیانتان باشد. بنابراین فرمود: (﴿إِن يَسۡ‍َٔلۡكُمُوهَا فَيُحۡفِكُمۡ تَبۡخَلُواۡ وَيُخۡرِجۡ أَضۡغَٰنَكُمۡ﴾) اگر خداوند اموالتان را از شما بخواهد و بر آن اصرار ورزد و بر شما سخت بگیرد، تنگ چشمی خواهید کرد، و این سبب می‌شود تا کینه‌هایی که در دل‌هایتان است آشکار گردد؛ آنگاه که از شما چیزی خواسته شود که بذل و خرج کردن آن را دوست ندارید. دلیل اینکه اگر خداوند مال و دارایی شما را درخواست کند و با خواستن آن بر شما سخت بگیرد، شما از دادن آن ابا خواهید ورزید، این است که (38) (﴿تُدۡعَوۡنَ لِتُنفِقُواۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) شما فرا خوانده می‌شوید تا در راستای مصلحت دینی و دنیوی‌تان در راه خدا انفاق کنید، (﴿فَمِنكُم مَّن يَبۡخَلُ﴾) پس هستند از شما کسانی که بخل می‌ورزند. بنابراین چگونه خواهد بود اگر از شما بخواهد اموالتان را در مسیری خرج کنید که در آن مصلحتی زودرس نبینید؟ آیا به طریق اولی از دادن اموالتان سر باز نخواهید زد؟! سپس فرمود: (﴿وَمَن يَبۡخَلۡ فَإِنَّمَا يَبۡخَلُ عَن نَّفۡسِهِۦ﴾) و هر کس بخل بورزد، در حق خود بخل می‌ورزد، چون او خودش را از پاداش خداوند متعال محروم کرده و خیر فراوانی را از دست داده است، و با انفاق نکردن، کوچک‌ترین زیانی به خداوند نخواهد رسید، (﴿وَٱللَّهُ ٱلۡغَنِيُّ وَأَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ﴾) و خداوند توانگر و بی‌نیاز است و شما نیازمندید، و در همۀ اوقات خود و در همۀ کارهایتان به او محتاج هستید. (﴿وَإِن تَتَوَلَّوۡاۡ﴾) و اگر از ایمان آوردنِ به خدا و اطاعت از فرمان‌هایش روی برتابید، (﴿يَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓاۡ أَمۡثَٰلَكُم﴾) گروهی دیگر را جایگزین شما می‌سازد، و آنان هرگز همانند شما از دستور او سرپیچی نخواهند کرد و روی بر نمی‌تابند، بلکه از خدا و پیامبرش اطاعت می‌کنند و خدا و رسولش را دوست دارند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَن يَرۡتَدَّ مِنكُمۡ عَن دِينِهِۦ فَسَوۡفَ يَأۡتِي ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ يُحِبُّهُمۡ وَيُحِبُّونَهُۥٓ﴾ ای مؤمنان! هرکس از شما از دینش بر گردد و مرتد شود، خداوند گروهی را خواهد آورد که آنها را دوست می‌دارد و آنها [نیز] او را دوست می‌دارند. پایان تفسیر سوره قتال. * * *

الفتح 48:1

إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ما براي تو پيروزي نماياني را مقدر کرده ، ايم لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا تا خدا گناه تو را آنچه پيش از اين بوده و آنچه پس از اين باشد براي تو بيامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقيم راه نمايد. وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا؛ و خدا ياريت کند ياري کردني پيروزمندانه. مدني و 29 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این فتح مذکور همان صلح حدیبیه است. آنگاه که مشرکین، پیامبر صلی الله علیه وسلم را که به قصد انجام عمره آمده بود، از ورود به مکّه بازداشتند. داستانی طولانی است که سرانجام پیامبر با آنها بر این امر صلح نمود که تا ده سال میان او و آنها جنگی نباشد و پیامبر در سال آینده برای ادای عمره بیاید. نیز یکی از بندهای صلح‌نامه این بود که هر کس بخواهد به پیمان قریش داخل شود، اجازه دارد؛ و هر کس بخواهد به پیمان پیامبر صلی الله علیه وسلم داخل شود، اجازه دارد. و به سبب این صلح که در میان مردم امنیت و آسایش ایجاد کرد، دایره و شعاع فراخوانی به سوی دین خدای عزوجل گسترش پیدا کرد، و هر مؤمنی که در هر مکانی از آن منطقه قرار داشت، می‌توانست به سوی خدا دعوت کند؛ نیز این صلح زمینه را فراهم کرد تا هرکس که می‌خواهد دربارۀ حقیقت اسلام تحقیق کند، پس مردم در این دوره، گروه گروه وارد دین خدا شدند. از این رو خداوند این صلح را فتح و پیروزی نامید، و آن را به پیروزی و فتح آشکار توصیف کرد؛ چون هدف از گشودن و فتح شهرهای مشرکین، قوّت گرفتن دین خدا و پیروز شدن مسلمان‌هاست، که این هدف با آن فتح و ظفر تحقق پیدا کرد. (2) و به دنبال این فتح، خداوند چند چیز را پیش آورد، پس فرمود: (﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾) تا سرانجام خداوند همۀ گناهان گذشته و آیندۀ تو را ببخشاید و ـ الله أعلم ـ این بدان جهت است که به سبب فتح و گرویدن زیاد مردم به دین، عبادات و طاعات زیادی انجام گرفته است. و پیامبر شرایطی را در این صلح تحمّل کرد که جز پیامبران اولوالعزم کسی نمی‌تواند بر آن شکیبایی ورزد، و این از بزرگ‌ترین فضیلت‌ها و کرامت‌های اوست که خداوند گناهان گذشته و آیندۀ او را بخشید. (﴿وَيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و تا با قوّت دادن به دین تو و یاری کردنت در مقابل دشمنانت و وسیع‌تر شدن دایرۀ پیام و سخن تو، نعمت خود را بر تو تمام نماید، (﴿وَيَهۡدِيَكَ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و تا تو را به راه راست رهنمون شود که به وسیلۀ آن به سعادت همیشگی و رستگاری جاودانی دست یابی. (3) (﴿وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصۡرًا عَزِيزًا﴾) و خداوند به پیروزی و نصرتی قوی تو را یاری دهد که اسلام در آن سست و ضعیف نمی‌گردد، بلکه پیروزی کامل را به دست می‌آورد، و کافران ریشه کن و خوار می‌گردند و کم می‌شوند، و مؤمنان بیشتر می‌گردند و خودشان و مال‌هایشان رشد می‌نمایند. سپس آثار و پیامدهای این فتح را برای مؤمنان بیان کرد و فرمود:

الفتح 48:2

إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ما براي تو پيروزي نماياني را مقدر کرده ، ايم لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا تا خدا گناه تو را آنچه پيش از اين بوده و آنچه پس از اين باشد براي تو بيامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقيم راه نمايد. وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا؛ و خدا ياريت کند ياري کردني پيروزمندانه. مدني و 29 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این فتح مذکور همان صلح حدیبیه است. آنگاه که مشرکین، پیامبر صلی الله علیه وسلم را که به قصد انجام عمره آمده بود، از ورود به مکّه بازداشتند. داستانی طولانی است که سرانجام پیامبر با آنها بر این امر صلح نمود که تا ده سال میان او و آنها جنگی نباشد و پیامبر در سال آینده برای ادای عمره بیاید. نیز یکی از بندهای صلح‌نامه این بود که هر کس بخواهد به پیمان قریش داخل شود، اجازه دارد؛ و هر کس بخواهد به پیمان پیامبر صلی الله علیه وسلم داخل شود، اجازه دارد. و به سبب این صلح که در میان مردم امنیت و آسایش ایجاد کرد، دایره و شعاع فراخوانی به سوی دین خدای عزوجل گسترش پیدا کرد، و هر مؤمنی که در هر مکانی از آن منطقه قرار داشت، می‌توانست به سوی خدا دعوت کند؛ نیز این صلح زمینه را فراهم کرد تا هرکس که می‌خواهد دربارۀ حقیقت اسلام تحقیق کند، پس مردم در این دوره، گروه گروه وارد دین خدا شدند. از این رو خداوند این صلح را فتح و پیروزی نامید، و آن را به پیروزی و فتح آشکار توصیف کرد؛ چون هدف از گشودن و فتح شهرهای مشرکین، قوّت گرفتن دین خدا و پیروز شدن مسلمان‌هاست، که این هدف با آن فتح و ظفر تحقق پیدا کرد. (2) و به دنبال این فتح، خداوند چند چیز را پیش آورد، پس فرمود: (﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾) تا سرانجام خداوند همۀ گناهان گذشته و آیندۀ تو را ببخشاید و ـ الله أعلم ـ این بدان جهت است که به سبب فتح و گرویدن زیاد مردم به دین، عبادات و طاعات زیادی انجام گرفته است. و پیامبر شرایطی را در این صلح تحمّل کرد که جز پیامبران اولوالعزم کسی نمی‌تواند بر آن شکیبایی ورزد، و این از بزرگ‌ترین فضیلت‌ها و کرامت‌های اوست که خداوند گناهان گذشته و آیندۀ او را بخشید. (﴿وَيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و تا با قوّت دادن به دین تو و یاری کردنت در مقابل دشمنانت و وسیع‌تر شدن دایرۀ پیام و سخن تو، نعمت خود را بر تو تمام نماید، (﴿وَيَهۡدِيَكَ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و تا تو را به راه راست رهنمون شود که به وسیلۀ آن به سعادت همیشگی و رستگاری جاودانی دست یابی. (3) (﴿وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصۡرًا عَزِيزًا﴾) و خداوند به پیروزی و نصرتی قوی تو را یاری دهد که اسلام در آن سست و ضعیف نمی‌گردد، بلکه پیروزی کامل را به دست می‌آورد، و کافران ریشه کن و خوار می‌گردند و کم می‌شوند، و مؤمنان بیشتر می‌گردند و خودشان و مال‌هایشان رشد می‌نمایند. سپس آثار و پیامدهای این فتح را برای مؤمنان بیان کرد و فرمود:

الفتح 48:3

إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ما براي تو پيروزي نماياني را مقدر کرده ، ايم لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا تا خدا گناه تو را آنچه پيش از اين بوده و آنچه پس از اين باشد براي تو بيامرزد و نعمت خود را بر تو تمام کند و تو را به صراط مستقيم راه نمايد. وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا؛ و خدا ياريت کند ياري کردني پيروزمندانه. مدني و 29 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این فتح مذکور همان صلح حدیبیه است. آنگاه که مشرکین، پیامبر صلی الله علیه وسلم را که به قصد انجام عمره آمده بود، از ورود به مکّه بازداشتند. داستانی طولانی است که سرانجام پیامبر با آنها بر این امر صلح نمود که تا ده سال میان او و آنها جنگی نباشد و پیامبر در سال آینده برای ادای عمره بیاید. نیز یکی از بندهای صلح‌نامه این بود که هر کس بخواهد به پیمان قریش داخل شود، اجازه دارد؛ و هر کس بخواهد به پیمان پیامبر صلی الله علیه وسلم داخل شود، اجازه دارد. و به سبب این صلح که در میان مردم امنیت و آسایش ایجاد کرد، دایره و شعاع فراخوانی به سوی دین خدای عزوجل گسترش پیدا کرد، و هر مؤمنی که در هر مکانی از آن منطقه قرار داشت، می‌توانست به سوی خدا دعوت کند؛ نیز این صلح زمینه را فراهم کرد تا هرکس که می‌خواهد دربارۀ حقیقت اسلام تحقیق کند، پس مردم در این دوره، گروه گروه وارد دین خدا شدند. از این رو خداوند این صلح را فتح و پیروزی نامید، و آن را به پیروزی و فتح آشکار توصیف کرد؛ چون هدف از گشودن و فتح شهرهای مشرکین، قوّت گرفتن دین خدا و پیروز شدن مسلمان‌هاست، که این هدف با آن فتح و ظفر تحقق پیدا کرد. (2) و به دنبال این فتح، خداوند چند چیز را پیش آورد، پس فرمود: (﴿لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ﴾) تا سرانجام خداوند همۀ گناهان گذشته و آیندۀ تو را ببخشاید و ـ الله أعلم ـ این بدان جهت است که به سبب فتح و گرویدن زیاد مردم به دین، عبادات و طاعات زیادی انجام گرفته است. و پیامبر شرایطی را در این صلح تحمّل کرد که جز پیامبران اولوالعزم کسی نمی‌تواند بر آن شکیبایی ورزد، و این از بزرگ‌ترین فضیلت‌ها و کرامت‌های اوست که خداوند گناهان گذشته و آیندۀ او را بخشید. (﴿وَيُتِمَّ نِعۡمَتَهُۥ عَلَيۡكَ﴾) و تا با قوّت دادن به دین تو و یاری کردنت در مقابل دشمنانت و وسیع‌تر شدن دایرۀ پیام و سخن تو، نعمت خود را بر تو تمام نماید، (﴿وَيَهۡدِيَكَ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و تا تو را به راه راست رهنمون شود که به وسیلۀ آن به سعادت همیشگی و رستگاری جاودانی دست یابی. (3) (﴿وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصۡرًا عَزِيزًا﴾) و خداوند به پیروزی و نصرتی قوی تو را یاری دهد که اسلام در آن سست و ضعیف نمی‌گردد، بلکه پیروزی کامل را به دست می‌آورد، و کافران ریشه کن و خوار می‌گردند و کم می‌شوند، و مؤمنان بیشتر می‌گردند و خودشان و مال‌هایشان رشد می‌نمایند. سپس آثار و پیامدهای این فتح را برای مؤمنان بیان کرد و فرمود:

الفتح 48:4

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا اوست که بر دلهاي مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ايمانشان پيوسته بيفزايد و، از آن خداست لشکرهاي آسمانها و زمين ، و خدا دانا و حکيم است. لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ؛ و تا مردان و زنان مؤمن را به بهشتهايي داخل کند که در آن نهرها جاري است و در آنجا جاويدانند و گناهانشان را بزدايد و اين در نزد خدا کاميابي بزرگي است. وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمانند، عذاب کند بر گردشان بدي حلقه زند و خدا بر آنها خشم گرفت و لعنتشان کرد وجهنم را برايشان آماده کرده است و جهنم بد سرانجامي است. (4) خداوند متعال از منّت خویش بر مؤمنان خبر می‌دهد که با ایجاد آرامش برای مؤمنان بر آنها منّت گذارد، و آن اعتماد به نفس و پایداری است به هنگام آزمایش‌های پریشان کننده و به هنگام حدوث امور مشکلی که قلب را مشوش و مضطرب می‌نماید و خردها را پریشان می‌کند و انسان را ضعیف می‌گرداند. پس، از جمله نعمت‌های خداوند بر بنده در این حالت، این است که او را پایدار و استوار گرداند و به قلبش اطمینان و آرامش بدهد تا با دلی استوار و وجودی آرام با این سختی‌ها روبه‌رو شود، و برای انجام دستور خداوند در این حالت آماده باشد. پس با این، ایمانش افزوده می‌شود. اصحاب وقتی دیدند شرایطی که میان پیامبر صلی الله علیه وسلم و مشرکان مقرّر گردیده به ظاهر چنان به نظر می‌آمد که از جایگاه مسلمین کاسته ‌شده و مورد اهانت قرار گرفته‌اند و این امری است که هرکس نمی‌تواند بر آن صبر کند، ولی اصحاب بر آن صبر نمودند. پس وقتی که خود را وادار به تحمّل آن نمودند، با این کار ایمانی بر ایمانشان افزوده شد. (﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و لشکرهای آسمان و زمین از آن خداست؛ یعنی همه تحت فرمانروایی خدا و تحت تدبیر او هستند، و او بر آنها چیره است. پس مشرکان گمان نبرند که خداوند دین و پیامبرش را یاری نمی‌کند؛ بلکه خداوند متعال دانا و با حکمت است، و حکمت او اقتضا می‌کند که روزها را میان مردم دست به دست بگرداند، و پیروزی مسلمین را برای وقتی دیگر به تاخیر بیندازد. (5) (﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) تا مردان و زنان مؤمن را به باغ‌های بهشتی در آورد که در زیر درختان و کاخ‌های آن رودبارها روان است، و جاودانه در آن خواهند بود، و تا اینکه گناهان و بدی‌هایشان را بزداید. پس این بزرگ‌ترین چیزی است که برای مؤمنان حاصل می‌شود؛ یعنی با وارد شدن به باغ‌های بهشت، هر امر مرغوب و مطلوبی برایشان به دست می‌آید؛ و با زدودن بدی‌هایشان، هر آنچه ناگوار است از آنان دور می‌گردد. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ ٱللَّهِ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) و این پاداش و رستگاری بزرگی است که در این فتح برای مؤمنان به‌دست آمد. (6) و خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب می‌دهد، و چیزهایی به آنها نشان می‌دهد که آنها را ناراحت خواهد کرد؛ زیرا می‌خواستند مؤمنان خوار شوند، و دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند که او دینش را یاری نمی‌کند و کلمۀ خود را برتر نمی‌گرداند، و اهل باطل بر اهل حق چیره خواهند شد، امّا خداوند گمانشان را باطل گرداند و بلا و مصیبت را بر آنها وارد ساخت. (﴿وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) و به خاطر دشمنی آنها با خدا و پیامبرش، خداوند بر آنها خشمگین شده، (﴿وَلَعَنَهُمۡ﴾) و آنان را از رحمت خویش دور نموده، (﴿وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرٗا﴾) و دوزخ را برایشان آماده کرده که بد جایگاهی است.

الفتح 48:5

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا اوست که بر دلهاي مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ايمانشان پيوسته بيفزايد و، از آن خداست لشکرهاي آسمانها و زمين ، و خدا دانا و حکيم است. لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ؛ و تا مردان و زنان مؤمن را به بهشتهايي داخل کند که در آن نهرها جاري است و در آنجا جاويدانند و گناهانشان را بزدايد و اين در نزد خدا کاميابي بزرگي است. وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمانند، عذاب کند بر گردشان بدي حلقه زند و خدا بر آنها خشم گرفت و لعنتشان کرد وجهنم را برايشان آماده کرده است و جهنم بد سرانجامي است. (4) خداوند متعال از منّت خویش بر مؤمنان خبر می‌دهد که با ایجاد آرامش برای مؤمنان بر آنها منّت گذارد، و آن اعتماد به نفس و پایداری است به هنگام آزمایش‌های پریشان کننده و به هنگام حدوث امور مشکلی که قلب را مشوش و مضطرب می‌نماید و خردها را پریشان می‌کند و انسان را ضعیف می‌گرداند. پس، از جمله نعمت‌های خداوند بر بنده در این حالت، این است که او را پایدار و استوار گرداند و به قلبش اطمینان و آرامش بدهد تا با دلی استوار و وجودی آرام با این سختی‌ها روبه‌رو شود، و برای انجام دستور خداوند در این حالت آماده باشد. پس با این، ایمانش افزوده می‌شود. اصحاب وقتی دیدند شرایطی که میان پیامبر صلی الله علیه وسلم و مشرکان مقرّر گردیده به ظاهر چنان به نظر می‌آمد که از جایگاه مسلمین کاسته ‌شده و مورد اهانت قرار گرفته‌اند و این امری است که هرکس نمی‌تواند بر آن صبر کند، ولی اصحاب بر آن صبر نمودند. پس وقتی که خود را وادار به تحمّل آن نمودند، با این کار ایمانی بر ایمانشان افزوده شد. (﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و لشکرهای آسمان و زمین از آن خداست؛ یعنی همه تحت فرمانروایی خدا و تحت تدبیر او هستند، و او بر آنها چیره است. پس مشرکان گمان نبرند که خداوند دین و پیامبرش را یاری نمی‌کند؛ بلکه خداوند متعال دانا و با حکمت است، و حکمت او اقتضا می‌کند که روزها را میان مردم دست به دست بگرداند، و پیروزی مسلمین را برای وقتی دیگر به تاخیر بیندازد. (5) (﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) تا مردان و زنان مؤمن را به باغ‌های بهشتی در آورد که در زیر درختان و کاخ‌های آن رودبارها روان است، و جاودانه در آن خواهند بود، و تا اینکه گناهان و بدی‌هایشان را بزداید. پس این بزرگ‌ترین چیزی است که برای مؤمنان حاصل می‌شود؛ یعنی با وارد شدن به باغ‌های بهشت، هر امر مرغوب و مطلوبی برایشان به دست می‌آید؛ و با زدودن بدی‌هایشان، هر آنچه ناگوار است از آنان دور می‌گردد. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ ٱللَّهِ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) و این پاداش و رستگاری بزرگی است که در این فتح برای مؤمنان به‌دست آمد. (6) و خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب می‌دهد، و چیزهایی به آنها نشان می‌دهد که آنها را ناراحت خواهد کرد؛ زیرا می‌خواستند مؤمنان خوار شوند، و دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند که او دینش را یاری نمی‌کند و کلمۀ خود را برتر نمی‌گرداند، و اهل باطل بر اهل حق چیره خواهند شد، امّا خداوند گمانشان را باطل گرداند و بلا و مصیبت را بر آنها وارد ساخت. (﴿وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) و به خاطر دشمنی آنها با خدا و پیامبرش، خداوند بر آنها خشمگین شده، (﴿وَلَعَنَهُمۡ﴾) و آنان را از رحمت خویش دور نموده، (﴿وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرٗا﴾) و دوزخ را برایشان آماده کرده که بد جایگاهی است.

الفتح 48:6

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا اوست که بر دلهاي مؤمنان آرامش فرستاد تا بر ايمانشان پيوسته بيفزايد و، از آن خداست لشکرهاي آسمانها و زمين ، و خدا دانا و حکيم است. لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ؛ و تا مردان و زنان مؤمن را به بهشتهايي داخل کند که در آن نهرها جاري است و در آنجا جاويدانند و گناهانشان را بزدايد و اين در نزد خدا کاميابي بزرگي است. وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِيرًا و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که بر خدا بدگمانند، عذاب کند بر گردشان بدي حلقه زند و خدا بر آنها خشم گرفت و لعنتشان کرد وجهنم را برايشان آماده کرده است و جهنم بد سرانجامي است. (4) خداوند متعال از منّت خویش بر مؤمنان خبر می‌دهد که با ایجاد آرامش برای مؤمنان بر آنها منّت گذارد، و آن اعتماد به نفس و پایداری است به هنگام آزمایش‌های پریشان کننده و به هنگام حدوث امور مشکلی که قلب را مشوش و مضطرب می‌نماید و خردها را پریشان می‌کند و انسان را ضعیف می‌گرداند. پس، از جمله نعمت‌های خداوند بر بنده در این حالت، این است که او را پایدار و استوار گرداند و به قلبش اطمینان و آرامش بدهد تا با دلی استوار و وجودی آرام با این سختی‌ها روبه‌رو شود، و برای انجام دستور خداوند در این حالت آماده باشد. پس با این، ایمانش افزوده می‌شود. اصحاب وقتی دیدند شرایطی که میان پیامبر صلی الله علیه وسلم و مشرکان مقرّر گردیده به ظاهر چنان به نظر می‌آمد که از جایگاه مسلمین کاسته ‌شده و مورد اهانت قرار گرفته‌اند و این امری است که هرکس نمی‌تواند بر آن صبر کند، ولی اصحاب بر آن صبر نمودند. پس وقتی که خود را وادار به تحمّل آن نمودند، با این کار ایمانی بر ایمانشان افزوده شد. (﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و لشکرهای آسمان و زمین از آن خداست؛ یعنی همه تحت فرمانروایی خدا و تحت تدبیر او هستند، و او بر آنها چیره است. پس مشرکان گمان نبرند که خداوند دین و پیامبرش را یاری نمی‌کند؛ بلکه خداوند متعال دانا و با حکمت است، و حکمت او اقتضا می‌کند که روزها را میان مردم دست به دست بگرداند، و پیروزی مسلمین را برای وقتی دیگر به تاخیر بیندازد. (5) (﴿لِّيُدۡخِلَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنۡهُمۡ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ﴾) تا مردان و زنان مؤمن را به باغ‌های بهشتی در آورد که در زیر درختان و کاخ‌های آن رودبارها روان است، و جاودانه در آن خواهند بود، و تا اینکه گناهان و بدی‌هایشان را بزداید. پس این بزرگ‌ترین چیزی است که برای مؤمنان حاصل می‌شود؛ یعنی با وارد شدن به باغ‌های بهشت، هر امر مرغوب و مطلوبی برایشان به دست می‌آید؛ و با زدودن بدی‌هایشان، هر آنچه ناگوار است از آنان دور می‌گردد. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ ٱللَّهِ فَوۡزًا عَظِيمٗا﴾) و این پاداش و رستگاری بزرگی است که در این فتح برای مؤمنان به‌دست آمد. (6) و خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را عذاب می‌دهد، و چیزهایی به آنها نشان می‌دهد که آنها را ناراحت خواهد کرد؛ زیرا می‌خواستند مؤمنان خوار شوند، و دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند که او دینش را یاری نمی‌کند و کلمۀ خود را برتر نمی‌گرداند، و اهل باطل بر اهل حق چیره خواهند شد، امّا خداوند گمانشان را باطل گرداند و بلا و مصیبت را بر آنها وارد ساخت. (﴿وَغَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) و به خاطر دشمنی آنها با خدا و پیامبرش، خداوند بر آنها خشمگین شده، (﴿وَلَعَنَهُمۡ﴾) و آنان را از رحمت خویش دور نموده، (﴿وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرٗا﴾) و دوزخ را برایشان آماده کرده که بد جایگاهی است.

الفتح 48:7

وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا از آن خداست لشکرهاي آسمانها و زمين ، و خدا پيروزمند و حکيم است. (7) مجدّداً تکرار نمود که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین و لشکرهایی که در آسمان‌ها و زمین می‌باشند از آن خداوند هستند تا بندگان بدانند عزّت دهنده و خوار کننده تنها خداوند است، و او لشکریانش را که به او منسوب‌اند، یاری خواهد کرد. همان گونه که خداوند متعال فرموده است:﴿وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ ٱلۡغَٰلِبُونَ﴾ و به راستی که لشکریان ما پیروز هستند. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا﴾) و خداوند نیرومند و بر هر چیزی چیره است. و همگام با عزت و قدرتی که دارد، در آفرینش و تدبیرش حکیم است، و آفرینش و تدبیرش بر اساس چیزی است که حکمت و کاردانی‌اش آن را اقتضا می‌کند.

الفتح 48:8

إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا تو را گواه و مژده دهنده و بيم دهنده فرستاده ايم. لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا تا به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و ياريش کنيد و بزرگش داريد و خدارا صبحگاه و شامگاه تسبيح گوييد. (8) (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا﴾) ای پیامبر بزرگوار! ما تو را به عنوان گواه بر کارهای خوب و بدی که امّت تو انجام می‌دهند فرستاده‌ایم، و تو را بر گفته‌ها و مسائل حق و باطل گواه قرار داده‌ایم، و تو را فرستاده‌ایم تا به یگانگی و کمال خداوند از هر جهت گواهی بدهی. (﴿وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا﴾) و تو را فرستاده‌ایم تا به کسی که از تو و از خدا پیروی می‌کند به پاداش دینی و دنیوی و اخروی مژده بدهی. و کسی را که از فرمان خدا سرپیچی می‌نماید به عذاب دنیا و آخرت هشدار دهی. و کمال مژده دادن و بیم دادن در این است که اعمال و اخلاقی که با آن مژده یا بیم داده می‌شود بیان ‌شوند. پس پیامبر، خیر و شر و سعادت و شقاوت و حق و باطل را روشن کرد. (9) بنابراین به دنبال این فرمود: (﴿لِّتُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) تا به سبب دعوت شدنِ شما از سوی پیامبر و تعلیم دادن چیزی که به سودتان است، ایمان بیاورید. او را فرستاده‌ایم تا به خدا و پیامبرش ایمان آورید که ایمان آوردن مستلزم این است از خدا و پیامبر در همۀ کارها اطاعت کنید. (﴿وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ﴾) و پیامبر را یاری نمایید و او را بزرگ بدارید و حقوق او را به جای آورید همان‌طور که او منّت بزرگی بر گردن شما دارد. (﴿وَتُسَبِّحُوهُ بُكۡرَةٗ وَأَصِيلًا﴾) و خداوند را در صبح و شام به پاکی یاد کنید. پس خداوند در این آیه آنچه را که حق مشترک خدا و پیامبرش می‌باشد که ایمان آوردن به خدا و رسول است بیان کرد، سپس حق ویژۀ پیامبر را که یاری کردن وی و بزرگداشت اوست بیان نمود، و نیز حق ویژۀ خداوند را که تسبیح گفتن او با نماز و دیگر کارهاست ذکر کرد.

الفتح 48:9

إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا تو را گواه و مژده دهنده و بيم دهنده فرستاده ايم. لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا تا به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد و ياريش کنيد و بزرگش داريد و خدارا صبحگاه و شامگاه تسبيح گوييد. (8) (﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا﴾) ای پیامبر بزرگوار! ما تو را به عنوان گواه بر کارهای خوب و بدی که امّت تو انجام می‌دهند فرستاده‌ایم، و تو را بر گفته‌ها و مسائل حق و باطل گواه قرار داده‌ایم، و تو را فرستاده‌ایم تا به یگانگی و کمال خداوند از هر جهت گواهی بدهی. (﴿وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا﴾) و تو را فرستاده‌ایم تا به کسی که از تو و از خدا پیروی می‌کند به پاداش دینی و دنیوی و اخروی مژده بدهی. و کسی را که از فرمان خدا سرپیچی می‌نماید به عذاب دنیا و آخرت هشدار دهی. و کمال مژده دادن و بیم دادن در این است که اعمال و اخلاقی که با آن مژده یا بیم داده می‌شود بیان ‌شوند. پس پیامبر، خیر و شر و سعادت و شقاوت و حق و باطل را روشن کرد. (9) بنابراین به دنبال این فرمود: (﴿لِّتُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) تا به سبب دعوت شدنِ شما از سوی پیامبر و تعلیم دادن چیزی که به سودتان است، ایمان بیاورید. او را فرستاده‌ایم تا به خدا و پیامبرش ایمان آورید که ایمان آوردن مستلزم این است از خدا و پیامبر در همۀ کارها اطاعت کنید. (﴿وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ﴾) و پیامبر را یاری نمایید و او را بزرگ بدارید و حقوق او را به جای آورید همان‌طور که او منّت بزرگی بر گردن شما دارد. (﴿وَتُسَبِّحُوهُ بُكۡرَةٗ وَأَصِيلًا﴾) و خداوند را در صبح و شام به پاکی یاد کنید. پس خداوند در این آیه آنچه را که حق مشترک خدا و پیامبرش می‌باشد که ایمان آوردن به خدا و رسول است بیان کرد، سپس حق ویژۀ پیامبر را که یاری کردن وی و بزرگداشت اوست بیان نمود، و نیز حق ویژۀ خداوند را که تسبیح گفتن او با نماز و دیگر کارهاست ذکر کرد.

الفتح 48:10

إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا آنان که با تو بيعت مي کنند جز اين نيست که با خدا بيعت مي کنند دست ، خدا روي دستهايشان است و هر که بيعت را بشکند ، به زيان خود شکسته است و هر که بدان بيعت که با خدا بسته است وفا کند ، او را مزدي کرامند دهد. (10) بیعتی که خداوند به آن اشاره کرده «بیعۀ الرضوان» است که در آن اصحاب رضی الله عنهم با پیامبر صلی الله علیه وسلم بیعت کردند و با او پیمان بستند که از جنگ فرار نکنند. پس این پیمان، پیمانی ویژه در میان پیامبر و اصحاب بود، و یکی از لوازمات این پیمان آن بود که از جنگ فرار نکنند، گرچه از آنها جز تعداد اندکی باقی نماند، و گرچه در حالتی باشند که فرار نمودن در آن جایز باشد. پس خداوند متعال خبر داد: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ ٱللَّهَ﴾) بی‌گمان، کسانی که با تو بیعت می‌کنند در حقیقت با خدا بیعت می‌کنند. و خداوند بر این مطلب بیشتر تاکید کرد و فرمود: (﴿يَدُ ٱللَّهِ فَوۡقَ أَيۡدِيهِمۡ﴾) دست خدا بالای دست آنان است؛ یعنی گویا آنان با خداوند بیعت کردند، و با این بیعت دست در دست او گذاشتند. و اینها همه برای تاکید بیشتر است و اینکه آنها را به وفا نمودن وادار کند. بنابراین فرمود: (﴿فَمَن نَّكَثَ﴾) پس هرکس پیمان شکنی کند و به عهدی که با خدا بسته است وفا ننماید، (﴿فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ﴾) پیمان شکنی او به زیان خودش است؛ چون سرانجام بدِ آن به خودش برمی‌گردد و کیفر آن به او خواهد رسید. (﴿وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِمَا عَٰهَدَ عَلَيۡهُ ٱللَّهَ﴾) و هرکس به عهدی که با خداوند بسته است وفا نماید و آن را به‌طور کامل انجام دهد، (﴿فَسَيُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾) خداوند به او پاداش بزرگی می‌دهد، و اندازۀ آن را جز خدایی که آن را بخشیده و داده است کسی نمی‌داند.

الفتح 48:11

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا از اعراب باديه نشين ، آنان که از جنگ تخلف کرده اند به تو خواهند گفت ، : دارايي و کسان ما ، ما را از جنگ بازداشتند ، پس براي ما آمرزش بخواه به زبان چيزي مي گويند که در دلشان نيست بگو : اگر خدا برايتان زياني بخواهد يا سودي بخواهد ، چه کسي مي تواند در برابر خدا آن را ديگرگون کند ? بلکه اوست که به کارهايتان آگاه است بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا يا مي پنداشتيد که پيامبر و مؤمنان هرگز نزد کسانشان باز نخواهند گشت ودل به اين خوش کرده بوديد پندار بدي داشته ايد و مردمي سزاوار هلاکت بوده ايد وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا و هر کس به خدا و پيامبرش ايمان نياورده است ، بداند که براي کافران آتشي سوزان آماده کرده ايم. (11 - 13) خداوند اعراب بادیه‌نشینی را که در جهاد با پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه نشدند و از او بازماندند، مذمّت و نکوهش می‌کند؛ آنهایی که ایمانشان ضعیف بود و در دل‌هایشان بیماری وجود داشت و نسبت به خداوند گمان بد ‌بردند. و بیان می‌کند که آنها عذر خواهند آورد که اموال و خانواده‌هایشان آنان را از بیرون رفتنِ در راه خدا باز داشت و به خود مشغول کرد. و آنها از پیامبر خواستند که برایشان از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَقُولُونَ بِأَلۡسِنَتِهِم مَّا لَيۡسَ فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) آنان با زبان‌هایشان چیزی را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. چرا که درخواست آنها از پیامبر برای اینکه از خداوند برایشان طلب آمرزش نماید، بر پشیمان بودن آنها و اقرارشان به گناه دلالت می‌نماید؛ و مبیّن آن است که شرکت نکردن در جهاد، موجب توبه و طلب آمرزش است. پس اگر آن چیزی که در دل‌هایشان است نبود، طلب آمرزش پیامبر برایشان مفید واقع می‌شد؛ چون آنها توبه کرده و بازگشته بودند، ولی واقعیت امر و آنچه در دل‌های آنان است چیز دیگری بود، آنها بدان خاطر در جهاد شرکت نکردند که دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند. آنها گمان بردند که (﴿أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهۡلِيهِمۡ أَبَدٗا﴾) پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌هایشان بر نخواهند گشت و کشته خواهند شد. و این گمان همچنان در دل‌هایشان قوّت ‌گرفت و به آن مطمئن ‌شدند تا اینکه در دل‌هایشان این پندار استوار گردید. و سبب آن دو چیز بود: یکی اینکه آنها (﴿قَوۡمَۢا بُورٗا﴾) مردمان نابود شده و تباهی بودند و خیری در آنها وجود نداشت. پس اگر در آنها خیری ‌بود، این گمان در دل‌هایشان به وجود نمی‌آمد. سبب دوم این بود که آنان ایمانشان به وعدۀ خداوند و اینکه دینش را یاری خواهد کرد و کلمه‌اش را برتر قرار می‌دهد ضعیف بود، بنابراین فرمود: (﴿وَمَن لَّمۡ يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) و هرکس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد؛ کافر و سزاوار عذاب است: (﴿فَإِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ سَعِيرٗا﴾) پس بداند که ما برای کافران آتش سوزانی را آماده ساخته‌ایم.

الفتح 48:12

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا از اعراب باديه نشين ، آنان که از جنگ تخلف کرده اند به تو خواهند گفت ، : دارايي و کسان ما ، ما را از جنگ بازداشتند ، پس براي ما آمرزش بخواه به زبان چيزي مي گويند که در دلشان نيست بگو : اگر خدا برايتان زياني بخواهد يا سودي بخواهد ، چه کسي مي تواند در برابر خدا آن را ديگرگون کند ? بلکه اوست که به کارهايتان آگاه است بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا يا مي پنداشتيد که پيامبر و مؤمنان هرگز نزد کسانشان باز نخواهند گشت ودل به اين خوش کرده بوديد پندار بدي داشته ايد و مردمي سزاوار هلاکت بوده ايد وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا و هر کس به خدا و پيامبرش ايمان نياورده است ، بداند که براي کافران آتشي سوزان آماده کرده ايم. (11 - 13) خداوند اعراب بادیه‌نشینی را که در جهاد با پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه نشدند و از او بازماندند، مذمّت و نکوهش می‌کند؛ آنهایی که ایمانشان ضعیف بود و در دل‌هایشان بیماری وجود داشت و نسبت به خداوند گمان بد ‌بردند. و بیان می‌کند که آنها عذر خواهند آورد که اموال و خانواده‌هایشان آنان را از بیرون رفتنِ در راه خدا باز داشت و به خود مشغول کرد. و آنها از پیامبر خواستند که برایشان از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَقُولُونَ بِأَلۡسِنَتِهِم مَّا لَيۡسَ فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) آنان با زبان‌هایشان چیزی را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. چرا که درخواست آنها از پیامبر برای اینکه از خداوند برایشان طلب آمرزش نماید، بر پشیمان بودن آنها و اقرارشان به گناه دلالت می‌نماید؛ و مبیّن آن است که شرکت نکردن در جهاد، موجب توبه و طلب آمرزش است. پس اگر آن چیزی که در دل‌هایشان است نبود، طلب آمرزش پیامبر برایشان مفید واقع می‌شد؛ چون آنها توبه کرده و بازگشته بودند، ولی واقعیت امر و آنچه در دل‌های آنان است چیز دیگری بود، آنها بدان خاطر در جهاد شرکت نکردند که دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند. آنها گمان بردند که (﴿أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهۡلِيهِمۡ أَبَدٗا﴾) پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌هایشان بر نخواهند گشت و کشته خواهند شد. و این گمان همچنان در دل‌هایشان قوّت ‌گرفت و به آن مطمئن ‌شدند تا اینکه در دل‌هایشان این پندار استوار گردید. و سبب آن دو چیز بود: یکی اینکه آنها (﴿قَوۡمَۢا بُورٗا﴾) مردمان نابود شده و تباهی بودند و خیری در آنها وجود نداشت. پس اگر در آنها خیری ‌بود، این گمان در دل‌هایشان به وجود نمی‌آمد. سبب دوم این بود که آنان ایمانشان به وعدۀ خداوند و اینکه دینش را یاری خواهد کرد و کلمه‌اش را برتر قرار می‌دهد ضعیف بود، بنابراین فرمود: (﴿وَمَن لَّمۡ يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) و هرکس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد؛ کافر و سزاوار عذاب است: (﴿فَإِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ سَعِيرٗا﴾) پس بداند که ما برای کافران آتش سوزانی را آماده ساخته‌ایم.

الفتح 48:13

سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا از اعراب باديه نشين ، آنان که از جنگ تخلف کرده اند به تو خواهند گفت ، : دارايي و کسان ما ، ما را از جنگ بازداشتند ، پس براي ما آمرزش بخواه به زبان چيزي مي گويند که در دلشان نيست بگو : اگر خدا برايتان زياني بخواهد يا سودي بخواهد ، چه کسي مي تواند در برابر خدا آن را ديگرگون کند ? بلکه اوست که به کارهايتان آگاه است بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا يا مي پنداشتيد که پيامبر و مؤمنان هرگز نزد کسانشان باز نخواهند گشت ودل به اين خوش کرده بوديد پندار بدي داشته ايد و مردمي سزاوار هلاکت بوده ايد وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا و هر کس به خدا و پيامبرش ايمان نياورده است ، بداند که براي کافران آتشي سوزان آماده کرده ايم. (11 - 13) خداوند اعراب بادیه‌نشینی را که در جهاد با پیامبر صلی الله علیه وسلم همراه نشدند و از او بازماندند، مذمّت و نکوهش می‌کند؛ آنهایی که ایمانشان ضعیف بود و در دل‌هایشان بیماری وجود داشت و نسبت به خداوند گمان بد ‌بردند. و بیان می‌کند که آنها عذر خواهند آورد که اموال و خانواده‌هایشان آنان را از بیرون رفتنِ در راه خدا باز داشت و به خود مشغول کرد. و آنها از پیامبر خواستند که برایشان از خداوند آمرزش بخواهد، خداوند متعال می‌فرماید: (﴿يَقُولُونَ بِأَلۡسِنَتِهِم مَّا لَيۡسَ فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) آنان با زبان‌هایشان چیزی را می‌گویند که در دل‌هایشان نیست. چرا که درخواست آنها از پیامبر برای اینکه از خداوند برایشان طلب آمرزش نماید، بر پشیمان بودن آنها و اقرارشان به گناه دلالت می‌نماید؛ و مبیّن آن است که شرکت نکردن در جهاد، موجب توبه و طلب آمرزش است. پس اگر آن چیزی که در دل‌هایشان است نبود، طلب آمرزش پیامبر برایشان مفید واقع می‌شد؛ چون آنها توبه کرده و بازگشته بودند، ولی واقعیت امر و آنچه در دل‌های آنان است چیز دیگری بود، آنها بدان خاطر در جهاد شرکت نکردند که دربارۀ خداوند گمان بد می‌بردند. آنها گمان بردند که (﴿أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهۡلِيهِمۡ أَبَدٗا﴾) پیامبر و مؤمنان هرگز به سوی خانواده‌هایشان بر نخواهند گشت و کشته خواهند شد. و این گمان همچنان در دل‌هایشان قوّت ‌گرفت و به آن مطمئن ‌شدند تا اینکه در دل‌هایشان این پندار استوار گردید. و سبب آن دو چیز بود: یکی اینکه آنها (﴿قَوۡمَۢا بُورٗا﴾) مردمان نابود شده و تباهی بودند و خیری در آنها وجود نداشت. پس اگر در آنها خیری ‌بود، این گمان در دل‌هایشان به وجود نمی‌آمد. سبب دوم این بود که آنان ایمانشان به وعدۀ خداوند و اینکه دینش را یاری خواهد کرد و کلمه‌اش را برتر قرار می‌دهد ضعیف بود، بنابراین فرمود: (﴿وَمَن لَّمۡ يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) و هرکس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورد؛ کافر و سزاوار عذاب است: (﴿فَإِنَّآ أَعۡتَدۡنَا لِلۡكَٰفِرِينَ سَعِيرٗا﴾) پس بداند که ما برای کافران آتش سوزانی را آماده ساخته‌ایم.

الفتح 48:14

وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا از آن خداست فرمانروايي آسمانها و زمين هر که را بخواهد مي آمرزد و هر، که را بخواهد عذاب مي کند ، و خدا آمرزنده و مهربان است. (14) فرمانروایی آسمان‌ها و زمین تنها و فقط از آن اوست، و هر آنچه از فرمان‌های تقدیری و تشریعی و جزایی که بخواهد در آنها اجرا می‌نماید، بنابراین احکام جزایی را که به دنبال احکام تشریعی می‌آیند، بیان کرده و می‌فرماید: (﴿يَغۡفِرُ لِمَن يَشَآءُ﴾) هرکس را که بخواهد می‌آمرزد، و کسی مورد آمرزش او قرار می‌گیرد که دستوراتش را انجام دهد. (﴿وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ﴾) و هرکس را که بخواهد عذاب می‌دهد، و کسی مورد عذاب او قرار می‌گیرد که در انجام دادن فرمان الهی سستی ورزد. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمٗا﴾) و خداوند آمرزنده و مهربان است؛ یعنی صفت همیشگی خدا که هرگز از او جدا نمی‌شود آمرزیدن و مهربانی است. پس او در همۀ اوقات گناهکاران را می‌آمرزد و از خطاکاران در می‌گذرد، و توبۀ توبه کنندگان را می‌پذیرد و خیر فراوانش را شب و روز بر آفریدگانش سرازیر می‌کند.

الفتح 48:15

سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا چون براي گرفتن غنايم به راه بيفتيد ، آنان که از جنگ تخلف ورزيده اندخواهند گفت : بگذاريد تا ما هم از پي شما بياييم مي خواهند سخن خدا را ديگرگون کنند بگو : شما هرگز از پي ما نخواهيد آمد خدا از پيش چنين گفته است سپس خواهند گفت : بلکه بر ما حسد مي بريد ? نه ، اينان جز اندکي نمي فهمند. (15) وقتی بازپس‌ماندگان و کسانی را که در جنگ شرکت نکرده‌اند یادآور شد و آنها را مذّمت کرد، بیان داشت که یکی از کیفرهای دنیوی آنان این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش هرگاه برای به دست آوردن غنیمت‌هایی بروند که جنگی در آن نیست از آنها می‌خواهند که همراهشان بیرون روند تا آنان را در غنیمت‌ها شریک سازند، و می‌گویند: (﴿ذَرُونَا نَتَّبِعۡكُمۡۖ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُواۡ كَلَٰمَ ٱللَّهِ﴾) بگذارید ما هم همراه شما شویم. با این کار می‌خواهند وعده و سخن خداوند را دگرگون سازند که خداوند به کیفر و عذابشان حکم کرده و به‌طور تشریعی و تقدیری این غنیمت‌ها را به اصحاب مختص گردانده است. (﴿قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمۡ قَالَ ٱللَّهُ مِن قَبۡلُ﴾) به آنان بگو: هرگز همراه ما نخواهید شد؛ پروردگارتان پیش از این چنین گفته است که شما به سبب جنایت‌هایی که بر خود کرده‌اید و اینکه جنگیدن در راه خدا را در مرحلۀ اوّل ترک کرده‌اید، از غنیمت‌ها محروم هستید. (﴿فَسَيَقُولُونَ﴾) آنها که از همراه شدن و بیرون رفتن با مؤمنان منع شده‌اند، در پاسخ این سخن خواهند گفت: (﴿بَلۡ تَحۡسُدُونَنَا﴾) نه چنین نیست، بلکه شما نسبت به ما حسد می‌ورزید و نمی‌خواهید از غنیمت‌ها بهره‌مند شویم. این نهایت دانش آنها در این مورد است. و اگر می‌فهمیدند، می‌دانستند که محرومیتشان به سبب عصیانشان است، و گناهان هم کیفرهایی دنیوی و هم کیفرهایی دینی دارند. بنابراین فرمود: (﴿بَلۡ كَانُواۡ لَا يَفۡقَهُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) بلکه آنان جز اندکی درنمی‌یافتند.

الفتح 48:16

قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا به اعراب باديه نشين که از جنگ تخلف ورزيده اند ، بگو : به زودي ، براي جنگ با مردمي سخت نيرومند فرا خوانده مي شويد که با آنها بجنگيد يا مسلمان شوند اگر اطاعت کنيد خدايتان پاداشي نيکو خواهد داد و اگر ، همچنان که پيش از اين سر بر تافته ايد ، سر برتابيد شما را به عذابي دردآورعذاب مي کند لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا بر کور حرجي نيست ، و بر لنگ حرجي نيست و بر بيمار حرجي نيست و هرکه ، از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، او را به بهشتهايي داخل مي کند که درآن نهرها روان است و هر که سر برتابد به عذابي دردآورش عذاب مي کند. (16) پس از آنکه خداوند متعال بیان کرد واپسماندگان بادیه‌نشین در جهاد شرکت نمی‌کنند، و عذرهایی می‌آورند، بدون آنکه عذری داشته باشند؛ و از مسلمانان می‌خواهند که هرگاه جنگ و کارزاری نباشد، آنان را همراه با خود ببرند، و فقط برای به دست آوردن غنیمت همراه آنان باشند، برای آنکه آنان را آزمایش نماید فرمود: (﴿قُل لِّلۡمُخَلَّفِينَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ سَتُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ قَوۡمٍ أُوۡلِي بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) به باز پس ماندگان بادیه نشین بگو از شما دعوت خواهد شد که به سوی قومی جنگجو و پر قدرت بروید؛ یعنی پیامبر و جانشینان او از قبیل خلفای راشدین و ائمه شما را به جنگیدن با قومی جنگجو دعوت می‌کنند. و این قوم فارس و روم و امثالشان بود. (﴿تُقَٰتِلُونَهُمۡ أَوۡ يُسۡلِمُونَ﴾) با آنها پیکار می‌کنید یا اینکه مسلمان می‌شوند؛ یعنی نتیجه یکی از این دو چیز خواهد بود، و این است حقیقت جنگ و قتال علیه اقوامی که جنگجو و قدرتمند هستند؛ زیرا آنان در آن حالت، دادن جزیه را به مسلمین نخواهند پذیرفت، بلکه یا مسلمان می‌شوند یا بر آیین خود باقی مانده و بر آن خواهند جنگید. و پس از آنکه مسلمان‌ها با آنان بجنگند و آنان را ضعیف کنند و خوار گردند و قدرتشان از دست برود، آنگاه یا مسلمان می‌شوند و یا جزیه خواهند پرداخت. (﴿فَإِن تُطِيعُواۡ﴾) پس اگر از کسی که شما را به جنگیدن با این اقوام پر قدرت و جنگجو فرا می‌خواند اطاعت کنید، (﴿يُؤۡتِكُمُ ٱللَّهُ أَجۡرًا حَسَنٗا﴾) خداوند به شما پاداشی نیکو خواهد داد، و آن مزدی است که خداوند به دنبال جهاد در راه خدا عطا می‌کند. (﴿وَإِن تَتَوَلَّوۡاۡ كَمَا تَوَلَّيۡتُم مِّن قَبۡلُ﴾) و اگر روی بگردانید همچنان‌که پیش‌تر از جنگیدن با کسانی که پیامبر شما را به پیکار با آنها فرا خواند روی گردانید، (﴿يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) به شما عذابی دردناک خواهد داد. این آیه بر فضیلت خلفای راشدین که مسلمانان را به جهاد با اقوام جنگجو دعوت می‌کردند دلالت می‌نماید. و نیز دال بر آن است که اطاعت از آنها در این باره واجب است. (17) سپس عذرهایی را بیان کرد که در صورت تحقّق آن، آدمی از رفتن به جهاد معذور است. پس فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ﴾) بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست؛ یعنی اینها اگر در جهاد شرکت نکنند، بر آنان گناهی نیست؛ چون عذرهایی دارند که مانع از شرکت آن‌ها می‌شود. (﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و هرکس با اطاعت از دستورات خدا و پیامبرش از آنها فرمانبرداری نماید و از نهی آنان اجتناب کند، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) خداوند او را وارد باغ‌هایی می‌کند که رودبارها از زیر آن روان است، و در این باغ‌ها همۀ آنچه که دل بخواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند وجود دارد. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبۡهُ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) و هرکس از طاعت و فرمانبردای خدا و پیامبرش روی بگرداند، خداوند او را به عذاب دردناکی گرفتار می‌سازد. پس تمام سعادت در اطاعت خداست، و بدبختی واقعی و کامل در نافرمانی و مخالفت با خداست.

الفتح 48:17

قُل لِّلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِّن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا به اعراب باديه نشين که از جنگ تخلف ورزيده اند ، بگو : به زودي ، براي جنگ با مردمي سخت نيرومند فرا خوانده مي شويد که با آنها بجنگيد يا مسلمان شوند اگر اطاعت کنيد خدايتان پاداشي نيکو خواهد داد و اگر ، همچنان که پيش از اين سر بر تافته ايد ، سر برتابيد شما را به عذابي دردآورعذاب مي کند لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا بر کور حرجي نيست ، و بر لنگ حرجي نيست و بر بيمار حرجي نيست و هرکه ، از خدا و پيامبرش اطاعت کند ، او را به بهشتهايي داخل مي کند که درآن نهرها روان است و هر که سر برتابد به عذابي دردآورش عذاب مي کند. (16) پس از آنکه خداوند متعال بیان کرد واپسماندگان بادیه‌نشین در جهاد شرکت نمی‌کنند، و عذرهایی می‌آورند، بدون آنکه عذری داشته باشند؛ و از مسلمانان می‌خواهند که هرگاه جنگ و کارزاری نباشد، آنان را همراه با خود ببرند، و فقط برای به دست آوردن غنیمت همراه آنان باشند، برای آنکه آنان را آزمایش نماید فرمود: (﴿قُل لِّلۡمُخَلَّفِينَ مِنَ ٱلۡأَعۡرَابِ سَتُدۡعَوۡنَ إِلَىٰ قَوۡمٍ أُوۡلِي بَأۡسٖ شَدِيدٖ﴾) به باز پس ماندگان بادیه نشین بگو از شما دعوت خواهد شد که به سوی قومی جنگجو و پر قدرت بروید؛ یعنی پیامبر و جانشینان او از قبیل خلفای راشدین و ائمه شما را به جنگیدن با قومی جنگجو دعوت می‌کنند. و این قوم فارس و روم و امثالشان بود. (﴿تُقَٰتِلُونَهُمۡ أَوۡ يُسۡلِمُونَ﴾) با آنها پیکار می‌کنید یا اینکه مسلمان می‌شوند؛ یعنی نتیجه یکی از این دو چیز خواهد بود، و این است حقیقت جنگ و قتال علیه اقوامی که جنگجو و قدرتمند هستند؛ زیرا آنان در آن حالت، دادن جزیه را به مسلمین نخواهند پذیرفت، بلکه یا مسلمان می‌شوند یا بر آیین خود باقی مانده و بر آن خواهند جنگید. و پس از آنکه مسلمان‌ها با آنان بجنگند و آنان را ضعیف کنند و خوار گردند و قدرتشان از دست برود، آنگاه یا مسلمان می‌شوند و یا جزیه خواهند پرداخت. (﴿فَإِن تُطِيعُواۡ﴾) پس اگر از کسی که شما را به جنگیدن با این اقوام پر قدرت و جنگجو فرا می‌خواند اطاعت کنید، (﴿يُؤۡتِكُمُ ٱللَّهُ أَجۡرًا حَسَنٗا﴾) خداوند به شما پاداشی نیکو خواهد داد، و آن مزدی است که خداوند به دنبال جهاد در راه خدا عطا می‌کند. (﴿وَإِن تَتَوَلَّوۡاۡ كَمَا تَوَلَّيۡتُم مِّن قَبۡلُ﴾) و اگر روی بگردانید همچنان‌که پیش‌تر از جنگیدن با کسانی که پیامبر شما را به پیکار با آنها فرا خواند روی گردانید، (﴿يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) به شما عذابی دردناک خواهد داد. این آیه بر فضیلت خلفای راشدین که مسلمانان را به جهاد با اقوام جنگجو دعوت می‌کردند دلالت می‌نماید. و نیز دال بر آن است که اطاعت از آنها در این باره واجب است. (17) سپس عذرهایی را بیان کرد که در صورت تحقّق آن، آدمی از رفتن به جهاد معذور است. پس فرمود: (﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ﴾) بر نابینا و لنگ و بیمار گناهی نیست؛ یعنی اینها اگر در جهاد شرکت نکنند، بر آنان گناهی نیست؛ چون عذرهایی دارند که مانع از شرکت آن‌ها می‌شود. (﴿وَمَن يُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و هرکس با اطاعت از دستورات خدا و پیامبرش از آنها فرمانبرداری نماید و از نهی آنان اجتناب کند، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) خداوند او را وارد باغ‌هایی می‌کند که رودبارها از زیر آن روان است، و در این باغ‌ها همۀ آنچه که دل بخواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند وجود دارد. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبۡهُ عَذَابًا أَلِيمٗا﴾) و هرکس از طاعت و فرمانبردای خدا و پیامبرش روی بگرداند، خداوند او را به عذاب دردناکی گرفتار می‌سازد. پس تمام سعادت در اطاعت خداست، و بدبختی واقعی و کامل در نافرمانی و مخالفت با خداست.

الفتح 48:18

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ، وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد ، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند. وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست. (18 - 19) خداوند متعال از فضل و رحمت خویش خبر می‌دهد و اینکه از مؤمنان بدان‌گاه که زیر آن درخت با پیامبر بیعت می‌کردند خشنود گردید؛ بیعتی که آنان را رو سفید نمود، و با آن سعادت هردو جهان را به دست آوردند. این بیعت که به آن «بیعۀ الرضوان[به آن «بیعت رضوان» گفته می‌شود؛ زیرا خداوند در این پیمان از مؤمنان راضی و خشنود گردید.]» و «بیعۀ أهل الشجرۀ» نیز گفته می‌شود بدان خاطر صورت گرفت که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز حدیبیه با مشرکین سخن گفت که او برای جنگیدن با کسی نیامده، بلکه برای زیارت این خانه [=کعبه] آمده است، عثمان بن عفان را برای این امر به مکّه فرستاد. پس از آن خبری غیر واقعی آمد که مشرکان عثمان را به قتل رسانده‌اند، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وسلم مؤمنان را که همراه او بودند و تعدادشان به هزار و پانصد نفر می‌رسید جمع کرد و زیر درختی با او بیعت کردند که با مشرکان بجنگند و هرگز فرار نکنند. پس خداوند متعال خبر داد که او از مؤمنان در این حالت خشنود گردیده که یکی از بزرگ‌ترین عبادت‌ها و از بزرگ‌ترین چیزهایی بود که به‌وسیلۀ آن انسان به خدا نزدیک می‌شود. (﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) پس خداوند ایمانی را که در دل‌هایشان بود ‌دانست، (﴿فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ﴾) در نتیجه به سپاس ایمانی که در دل‌هایشان بود آرامش را بر آنان فرو فرستاد، و بر هدایت آنها افزود. و خداوند از اضطراب و پریشانی‌ای که به خاطر شرایط تحمیل شده به پیامبر از سوی مشرکان در دل‌های خود داشتند آگاه بود، پس آرامشی بر دل‌هایشان فرود آورد که آنها را پایدار و خاطرشان را جمع کرد. (﴿وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا﴾) و فتح نزدیکی را پاداششان کرد که فتح خیبر بود و در آن به جز اهل حدیبیه مشارکت نداشتند. پس خیبر و غنیمت‌هایش به عنوان پاداش به آنها داده شد و به پاس فرمانبرداری‌شان از خدا و گام برداشتن در راه خشنودی‌اش به آنان اعطا گردید. (﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) و غنیمت‌های فراوانی که آن را به دست خواهند آورد. و خداوند عزیز و حکیم است؛ یعنی دارای قوّت و عزّت کامل است و بر همه چیز چیره است. پس اگر بخواهد، از کافران در هر جنگی که میان آنها و مؤمنان اتفاق می‌افتد انتقام خواهد گرفت، امّا او با حکمت است و مؤمنان و کافران را به وسیلۀ یکدیگر می‌آزماید، و مؤمن را به وسیلۀ کافران مورد آزمایش قرار می‌دهد. (20) (﴿وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا﴾) خداوند غنیمت‌های فراوانی را به شما وعده داده است که آنها را به چنگ می‌آورید. این شامل همۀ غنیمت‌هایی می‌شود که تا روز قیامت مسلمان‌ها به دست خواهند آورد. (﴿فَعَجَّلَ لَكُمۡ هَٰذِهِۦ﴾) و این غنیمت خیبر را زودتر برایتان فراهم ساخت؛ یعنی گمان نبرید که فقط همین یک غنیمت بهرۀ شماست، بلکه غنیمت‌های زیادی است که پس از این به شما خواهد رسید. (﴿وَكَفَّ أَيۡدِيَ ٱلنَّاسِ عَنكُمۡ﴾) و خداوند را ستایش کنید که دست تعدّی مردمانی را از شما باز داشت که توانایی جنگیدن با شما را داشتند و به آن علاقه‌مند بودند. پس این نعمتی است که خداوند به شما بخشیده، و تخفیفی است از جانب او که کارتان را سبک‌تر کرده است. (﴿وَلِتَكُونَ ءَايَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا این غنیمت نشانه‌ای برای مؤمنان باشد که از آن بر خبر راستین و وعدۀ حق خداوند، و اینکه پاداشی است برای مؤمنان، استدلال کنند، و به یقین دریابند کسی که این غنیمت را مقدّر نموده و فراهم آورده، غنیمت‌های دیگری را هم فراهم خواهد آورد. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و با اسبابی که برایتان فراهم می‌نماید، شما را به راه راست از قبیل: کسب علم و ایمان و عمل صالح هدایت می‌نماید. (21) (﴿وَأُخۡرَىٰ﴾) همچنین غنیمت‌های دیگری را به شما وعده داده است، (﴿لَمۡ تَقۡدِرُواۡ عَلَيۡهَا﴾) که به هنگام این خطاب توان دست یافتن به آن را ندارید. (﴿قَدۡ أَحَاطَ ٱللَّهُ بِهَا﴾) خداوند با قدرتش بر آن احاطه دارد و بر آن تواناست و تحت تدبیر و فرمانروایی اوست. و آن غنیمت‌ها را به شما وعده داده است. پس قطعاً آنچه او بدان وعده داده، پیش خواهد آمد؛ زیرا خداوند کاملاً تواناست. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست.

الفتح 48:19

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ، وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد ، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند. وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست. (18 - 19) خداوند متعال از فضل و رحمت خویش خبر می‌دهد و اینکه از مؤمنان بدان‌گاه که زیر آن درخت با پیامبر بیعت می‌کردند خشنود گردید؛ بیعتی که آنان را رو سفید نمود، و با آن سعادت هردو جهان را به دست آوردند. این بیعت که به آن «بیعۀ الرضوان[به آن «بیعت رضوان» گفته می‌شود؛ زیرا خداوند در این پیمان از مؤمنان راضی و خشنود گردید.]» و «بیعۀ أهل الشجرۀ» نیز گفته می‌شود بدان خاطر صورت گرفت که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز حدیبیه با مشرکین سخن گفت که او برای جنگیدن با کسی نیامده، بلکه برای زیارت این خانه [=کعبه] آمده است، عثمان بن عفان را برای این امر به مکّه فرستاد. پس از آن خبری غیر واقعی آمد که مشرکان عثمان را به قتل رسانده‌اند، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وسلم مؤمنان را که همراه او بودند و تعدادشان به هزار و پانصد نفر می‌رسید جمع کرد و زیر درختی با او بیعت کردند که با مشرکان بجنگند و هرگز فرار نکنند. پس خداوند متعال خبر داد که او از مؤمنان در این حالت خشنود گردیده که یکی از بزرگ‌ترین عبادت‌ها و از بزرگ‌ترین چیزهایی بود که به‌وسیلۀ آن انسان به خدا نزدیک می‌شود. (﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) پس خداوند ایمانی را که در دل‌هایشان بود ‌دانست، (﴿فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ﴾) در نتیجه به سپاس ایمانی که در دل‌هایشان بود آرامش را بر آنان فرو فرستاد، و بر هدایت آنها افزود. و خداوند از اضطراب و پریشانی‌ای که به خاطر شرایط تحمیل شده به پیامبر از سوی مشرکان در دل‌های خود داشتند آگاه بود، پس آرامشی بر دل‌هایشان فرود آورد که آنها را پایدار و خاطرشان را جمع کرد. (﴿وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا﴾) و فتح نزدیکی را پاداششان کرد که فتح خیبر بود و در آن به جز اهل حدیبیه مشارکت نداشتند. پس خیبر و غنیمت‌هایش به عنوان پاداش به آنها داده شد و به پاس فرمانبرداری‌شان از خدا و گام برداشتن در راه خشنودی‌اش به آنان اعطا گردید. (﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) و غنیمت‌های فراوانی که آن را به دست خواهند آورد. و خداوند عزیز و حکیم است؛ یعنی دارای قوّت و عزّت کامل است و بر همه چیز چیره است. پس اگر بخواهد، از کافران در هر جنگی که میان آنها و مؤمنان اتفاق می‌افتد انتقام خواهد گرفت، امّا او با حکمت است و مؤمنان و کافران را به وسیلۀ یکدیگر می‌آزماید، و مؤمن را به وسیلۀ کافران مورد آزمایش قرار می‌دهد. (20) (﴿وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا﴾) خداوند غنیمت‌های فراوانی را به شما وعده داده است که آنها را به چنگ می‌آورید. این شامل همۀ غنیمت‌هایی می‌شود که تا روز قیامت مسلمان‌ها به دست خواهند آورد. (﴿فَعَجَّلَ لَكُمۡ هَٰذِهِۦ﴾) و این غنیمت خیبر را زودتر برایتان فراهم ساخت؛ یعنی گمان نبرید که فقط همین یک غنیمت بهرۀ شماست، بلکه غنیمت‌های زیادی است که پس از این به شما خواهد رسید. (﴿وَكَفَّ أَيۡدِيَ ٱلنَّاسِ عَنكُمۡ﴾) و خداوند را ستایش کنید که دست تعدّی مردمانی را از شما باز داشت که توانایی جنگیدن با شما را داشتند و به آن علاقه‌مند بودند. پس این نعمتی است که خداوند به شما بخشیده، و تخفیفی است از جانب او که کارتان را سبک‌تر کرده است. (﴿وَلِتَكُونَ ءَايَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا این غنیمت نشانه‌ای برای مؤمنان باشد که از آن بر خبر راستین و وعدۀ حق خداوند، و اینکه پاداشی است برای مؤمنان، استدلال کنند، و به یقین دریابند کسی که این غنیمت را مقدّر نموده و فراهم آورده، غنیمت‌های دیگری را هم فراهم خواهد آورد. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و با اسبابی که برایتان فراهم می‌نماید، شما را به راه راست از قبیل: کسب علم و ایمان و عمل صالح هدایت می‌نماید. (21) (﴿وَأُخۡرَىٰ﴾) همچنین غنیمت‌های دیگری را به شما وعده داده است، (﴿لَمۡ تَقۡدِرُواۡ عَلَيۡهَا﴾) که به هنگام این خطاب توان دست یافتن به آن را ندارید. (﴿قَدۡ أَحَاطَ ٱللَّهُ بِهَا﴾) خداوند با قدرتش بر آن احاطه دارد و بر آن تواناست و تحت تدبیر و فرمانروایی اوست. و آن غنیمت‌ها را به شما وعده داده است. پس قطعاً آنچه او بدان وعده داده، پیش خواهد آمد؛ زیرا خداوند کاملاً تواناست. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست.

الفتح 48:20

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ، وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد ، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند. وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست. (18 - 19) خداوند متعال از فضل و رحمت خویش خبر می‌دهد و اینکه از مؤمنان بدان‌گاه که زیر آن درخت با پیامبر بیعت می‌کردند خشنود گردید؛ بیعتی که آنان را رو سفید نمود، و با آن سعادت هردو جهان را به دست آوردند. این بیعت که به آن «بیعۀ الرضوان[به آن «بیعت رضوان» گفته می‌شود؛ زیرا خداوند در این پیمان از مؤمنان راضی و خشنود گردید.]» و «بیعۀ أهل الشجرۀ» نیز گفته می‌شود بدان خاطر صورت گرفت که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز حدیبیه با مشرکین سخن گفت که او برای جنگیدن با کسی نیامده، بلکه برای زیارت این خانه [=کعبه] آمده است، عثمان بن عفان را برای این امر به مکّه فرستاد. پس از آن خبری غیر واقعی آمد که مشرکان عثمان را به قتل رسانده‌اند، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وسلم مؤمنان را که همراه او بودند و تعدادشان به هزار و پانصد نفر می‌رسید جمع کرد و زیر درختی با او بیعت کردند که با مشرکان بجنگند و هرگز فرار نکنند. پس خداوند متعال خبر داد که او از مؤمنان در این حالت خشنود گردیده که یکی از بزرگ‌ترین عبادت‌ها و از بزرگ‌ترین چیزهایی بود که به‌وسیلۀ آن انسان به خدا نزدیک می‌شود. (﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) پس خداوند ایمانی را که در دل‌هایشان بود ‌دانست، (﴿فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ﴾) در نتیجه به سپاس ایمانی که در دل‌هایشان بود آرامش را بر آنان فرو فرستاد، و بر هدایت آنها افزود. و خداوند از اضطراب و پریشانی‌ای که به خاطر شرایط تحمیل شده به پیامبر از سوی مشرکان در دل‌های خود داشتند آگاه بود، پس آرامشی بر دل‌هایشان فرود آورد که آنها را پایدار و خاطرشان را جمع کرد. (﴿وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا﴾) و فتح نزدیکی را پاداششان کرد که فتح خیبر بود و در آن به جز اهل حدیبیه مشارکت نداشتند. پس خیبر و غنیمت‌هایش به عنوان پاداش به آنها داده شد و به پاس فرمانبرداری‌شان از خدا و گام برداشتن در راه خشنودی‌اش به آنان اعطا گردید. (﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) و غنیمت‌های فراوانی که آن را به دست خواهند آورد. و خداوند عزیز و حکیم است؛ یعنی دارای قوّت و عزّت کامل است و بر همه چیز چیره است. پس اگر بخواهد، از کافران در هر جنگی که میان آنها و مؤمنان اتفاق می‌افتد انتقام خواهد گرفت، امّا او با حکمت است و مؤمنان و کافران را به وسیلۀ یکدیگر می‌آزماید، و مؤمن را به وسیلۀ کافران مورد آزمایش قرار می‌دهد. (20) (﴿وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا﴾) خداوند غنیمت‌های فراوانی را به شما وعده داده است که آنها را به چنگ می‌آورید. این شامل همۀ غنیمت‌هایی می‌شود که تا روز قیامت مسلمان‌ها به دست خواهند آورد. (﴿فَعَجَّلَ لَكُمۡ هَٰذِهِۦ﴾) و این غنیمت خیبر را زودتر برایتان فراهم ساخت؛ یعنی گمان نبرید که فقط همین یک غنیمت بهرۀ شماست، بلکه غنیمت‌های زیادی است که پس از این به شما خواهد رسید. (﴿وَكَفَّ أَيۡدِيَ ٱلنَّاسِ عَنكُمۡ﴾) و خداوند را ستایش کنید که دست تعدّی مردمانی را از شما باز داشت که توانایی جنگیدن با شما را داشتند و به آن علاقه‌مند بودند. پس این نعمتی است که خداوند به شما بخشیده، و تخفیفی است از جانب او که کارتان را سبک‌تر کرده است. (﴿وَلِتَكُونَ ءَايَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا این غنیمت نشانه‌ای برای مؤمنان باشد که از آن بر خبر راستین و وعدۀ حق خداوند، و اینکه پاداشی است برای مؤمنان، استدلال کنند، و به یقین دریابند کسی که این غنیمت را مقدّر نموده و فراهم آورده، غنیمت‌های دیگری را هم فراهم خواهد آورد. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و با اسبابی که برایتان فراهم می‌نماید، شما را به راه راست از قبیل: کسب علم و ایمان و عمل صالح هدایت می‌نماید. (21) (﴿وَأُخۡرَىٰ﴾) همچنین غنیمت‌های دیگری را به شما وعده داده است، (﴿لَمۡ تَقۡدِرُواۡ عَلَيۡهَا﴾) که به هنگام این خطاب توان دست یافتن به آن را ندارید. (﴿قَدۡ أَحَاطَ ٱللَّهُ بِهَا﴾) خداوند با قدرتش بر آن احاطه دارد و بر آن تواناست و تحت تدبیر و فرمانروایی اوست. و آن غنیمت‌ها را به شما وعده داده است. پس قطعاً آنچه او بدان وعده داده، پیش خواهد آمد؛ زیرا خداوند کاملاً تواناست. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست.

الفتح 48:21

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا خدا از مؤمنان آن هنگام که در زير درخت با تو بيعت کردند ، خشنود گشت و دانست که در دلشان چه مي گذرد پس آرامش بر آنها نازل کرد و به فتحي نزديک پاداششان داد ، وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا و به غنيمتهايي بسيار که به دست مي آورند و خدا پيروزمند و حکيم است وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِّلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا خدا به شما وعده غنايم بسيار داده است که به چنگ مي آوريد ، و اين ، غنيمت را زودتر ارزاني داشت و شما را از آسيب مردمان امان بخشيد ، تا براي مؤمنان عبرتي باشد و به راه راست هدايتتان کند. وَأُخْرَى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بِهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا و غنايم ديگري که هنوز به آنها دست نيافته ايد هر آينه خدا به آن احاطه دارد و او بر هر کاري تواناست. (18 - 19) خداوند متعال از فضل و رحمت خویش خبر می‌دهد و اینکه از مؤمنان بدان‌گاه که زیر آن درخت با پیامبر بیعت می‌کردند خشنود گردید؛ بیعتی که آنان را رو سفید نمود، و با آن سعادت هردو جهان را به دست آوردند. این بیعت که به آن «بیعۀ الرضوان[به آن «بیعت رضوان» گفته می‌شود؛ زیرا خداوند در این پیمان از مؤمنان راضی و خشنود گردید.]» و «بیعۀ أهل الشجرۀ» نیز گفته می‌شود بدان خاطر صورت گرفت که وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم در روز حدیبیه با مشرکین سخن گفت که او برای جنگیدن با کسی نیامده، بلکه برای زیارت این خانه [=کعبه] آمده است، عثمان بن عفان را برای این امر به مکّه فرستاد. پس از آن خبری غیر واقعی آمد که مشرکان عثمان را به قتل رسانده‌اند، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه وسلم مؤمنان را که همراه او بودند و تعدادشان به هزار و پانصد نفر می‌رسید جمع کرد و زیر درختی با او بیعت کردند که با مشرکان بجنگند و هرگز فرار نکنند. پس خداوند متعال خبر داد که او از مؤمنان در این حالت خشنود گردیده که یکی از بزرگ‌ترین عبادت‌ها و از بزرگ‌ترین چیزهایی بود که به‌وسیلۀ آن انسان به خدا نزدیک می‌شود. (﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمۡ﴾) پس خداوند ایمانی را که در دل‌هایشان بود ‌دانست، (﴿فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ عَلَيۡهِمۡ﴾) در نتیجه به سپاس ایمانی که در دل‌هایشان بود آرامش را بر آنان فرو فرستاد، و بر هدایت آنها افزود. و خداوند از اضطراب و پریشانی‌ای که به خاطر شرایط تحمیل شده به پیامبر از سوی مشرکان در دل‌های خود داشتند آگاه بود، پس آرامشی بر دل‌هایشان فرود آورد که آنها را پایدار و خاطرشان را جمع کرد. (﴿وَأَثَٰبَهُمۡ فَتۡحٗا قَرِيبٗا﴾) و فتح نزدیکی را پاداششان کرد که فتح خیبر بود و در آن به جز اهل حدیبیه مشارکت نداشتند. پس خیبر و غنیمت‌هایش به عنوان پاداش به آنها داده شد و به پاس فرمانبرداری‌شان از خدا و گام برداشتن در راه خشنودی‌اش به آنان اعطا گردید. (﴿وَمَغَانِمَ كَثِيرَةٗ يَأۡخُذُونَهَاۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا﴾) و غنیمت‌های فراوانی که آن را به دست خواهند آورد. و خداوند عزیز و حکیم است؛ یعنی دارای قوّت و عزّت کامل است و بر همه چیز چیره است. پس اگر بخواهد، از کافران در هر جنگی که میان آنها و مؤمنان اتفاق می‌افتد انتقام خواهد گرفت، امّا او با حکمت است و مؤمنان و کافران را به وسیلۀ یکدیگر می‌آزماید، و مؤمن را به وسیلۀ کافران مورد آزمایش قرار می‌دهد. (20) (﴿وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةٗ تَأۡخُذُونَهَا﴾) خداوند غنیمت‌های فراوانی را به شما وعده داده است که آنها را به چنگ می‌آورید. این شامل همۀ غنیمت‌هایی می‌شود که تا روز قیامت مسلمان‌ها به دست خواهند آورد. (﴿فَعَجَّلَ لَكُمۡ هَٰذِهِۦ﴾) و این غنیمت خیبر را زودتر برایتان فراهم ساخت؛ یعنی گمان نبرید که فقط همین یک غنیمت بهرۀ شماست، بلکه غنیمت‌های زیادی است که پس از این به شما خواهد رسید. (﴿وَكَفَّ أَيۡدِيَ ٱلنَّاسِ عَنكُمۡ﴾) و خداوند را ستایش کنید که دست تعدّی مردمانی را از شما باز داشت که توانایی جنگیدن با شما را داشتند و به آن علاقه‌مند بودند. پس این نعمتی است که خداوند به شما بخشیده، و تخفیفی است از جانب او که کارتان را سبک‌تر کرده است. (﴿وَلِتَكُونَ ءَايَةٗ لِّلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و تا این غنیمت نشانه‌ای برای مؤمنان باشد که از آن بر خبر راستین و وعدۀ حق خداوند، و اینکه پاداشی است برای مؤمنان، استدلال کنند، و به یقین دریابند کسی که این غنیمت را مقدّر نموده و فراهم آورده، غنیمت‌های دیگری را هم فراهم خواهد آورد. (﴿وَيَهۡدِيَكُمۡ صِرَٰطٗا مُّسۡتَقِيمٗا﴾) و با اسبابی که برایتان فراهم می‌نماید، شما را به راه راست از قبیل: کسب علم و ایمان و عمل صالح هدایت می‌نماید. (21) (﴿وَأُخۡرَىٰ﴾) همچنین غنیمت‌های دیگری را به شما وعده داده است، (﴿لَمۡ تَقۡدِرُواۡ عَلَيۡهَا﴾) که به هنگام این خطاب توان دست یافتن به آن را ندارید. (﴿قَدۡ أَحَاطَ ٱللَّهُ بِهَا﴾) خداوند با قدرتش بر آن احاطه دارد و بر آن تواناست و تحت تدبیر و فرمانروایی اوست. و آن غنیمت‌ها را به شما وعده داده است. پس قطعاً آنچه او بدان وعده داده، پیش خواهد آمد؛ زیرا خداوند کاملاً تواناست. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست.

الفتح 48:22

وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا و اگر کافران با شما به جنگ برخيزند ، پشت کرده بگريزند و ديگر هيچ دوست و ياريگري نمي يابند سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا اين سنت خداست که از پيش چنين بوده است و تو در سنت خدا دگرگوني نخواهي يافت. (22) در اینجا خداوند به بندگان مؤمن خود مژده می‌دهد که آنها را بر کافران پیروز خواهد کرد؛ و اگر کافران با آنها روبه‌رو می‌شدند و با آنان می‌جنگیدند، (﴿ لَوَلَّوُاۡ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيّٗا﴾) به یقین پشت می‌کردند، آنگاه کارسازی نمی‌یافتند که کارشان را درست کند. (﴿وَلَا نَصِيرٗا﴾) و یاوری نمی‌یافتند که آنها را در جنگیدن با شما یاری نماید، بلکه کافران خوار و مغلوب می‌گشتند. (23) و این سنّت الهی در میان امّت‌های گذشته است که لشکریان خدا پیروزند (﴿وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا﴾) و برای سنّت خدا تبدیلی نخواهی یافت.

الفتح 48:23

وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا و اگر کافران با شما به جنگ برخيزند ، پشت کرده بگريزند و ديگر هيچ دوست و ياريگري نمي يابند سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا اين سنت خداست که از پيش چنين بوده است و تو در سنت خدا دگرگوني نخواهي يافت. (22) در اینجا خداوند به بندگان مؤمن خود مژده می‌دهد که آنها را بر کافران پیروز خواهد کرد؛ و اگر کافران با آنها روبه‌رو می‌شدند و با آنان می‌جنگیدند، (﴿ لَوَلَّوُاۡ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيّٗا﴾) به یقین پشت می‌کردند، آنگاه کارسازی نمی‌یافتند که کارشان را درست کند. (﴿وَلَا نَصِيرٗا﴾) و یاوری نمی‌یافتند که آنها را در جنگیدن با شما یاری نماید، بلکه کافران خوار و مغلوب می‌گشتند. (23) و این سنّت الهی در میان امّت‌های گذشته است که لشکریان خدا پیروزند (﴿وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا﴾) و برای سنّت خدا تبدیلی نخواهی یافت.

الفتح 48:24

وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا اوست که چون در بطن مکه بر آنها پيروزيتان داد ، دست آنها را از شما، ودست شما را از آنها بازداشت و خدا به کارهايي که مي کرديد آگاه و بينا بود هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاء لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ايشان همانهايند که کفر ورزيدند و شما را از مسجدالحرام بازداشتند و، نگذاشتند که قرباني به قربانگاهش برسد اگر مردان مسلمان و زنان مسلماني که آنها را نمي شناسيد در ميان آنها نبودند و بيم آن نبود که آنها را زيرپاي درنورديد و نادانسته مرتکب گناه شويد ، خدا دست شما را از آنها بازنمي داشت و خدا هر که را بخواهد مشمول رحمت خود گرداند اگر از يکديگر جدا مي بودند ، کافرانشان را به عذابي دردآور عذاب مي کرديم. (24) خداوند با بیان منّت خویش بر بندگانش و اینکه آنها را از شر کافران و جنگیدن با آنها در امان قرار داد، می‌فرماید: (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي كَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ عَنۡهُم بِبَطۡنِ مَكَّةَ مِنۢ بَعۡدِ أَنۡ أَظۡفَرَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) او همان خدایی است که در درون مکّه دست اهل مکّه را از شما و دست شما را از آنان کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید؛ یعنی بعد از آنکه شما بر آنها قدرت یافتید و آنها بدون پیمان و قراردادی در اختیار شما قرار گرفتند و حدود هشتاد نفر بودند- که به سوی مسلمین آمده بودند تا به صورت ناگهانی بر آنان حمله‌ور شوند- پس دیدند که مسلمان‌ها هوشیار و بیدارند و آنها را دستگیر کردند امّا آنها را نکشتند، بلکه رهایشان نمودند؛ و خدا به مؤمنان رحم نمود که آن مشرکان را نکشتند. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرًا﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ پس هر عمل کننده‌ای را طبق عملش سزا و جزا می‌دهد، و شما مؤمنان را با تدبیر نیکویش تحت تدبیر خود قرار می‌دهد. (25) سپس خداوند متعال اموری را بیان کرد که مؤمنان را بر جنگیدن با مشرکان تشویق می‌نماید و آن امور عبارتند از: کفر ورزیدن آنها به خدا و پیامبرش و جلوگیری کردن آنها از ورود پیامبر و همراهانش به مسجدالحرام، درحالی که پیامبر و مؤمنان برای ادای عمره و بزرگداشت کعبه آمده بودند. و نیز آنها کسانی هستند که (﴿وَٱلۡهَدۡيَ مَعۡكُوفًا أَن يَبۡلُغَ مَحِلَّهُۥ﴾) نگذاشتند قربانی‌هایی که با خود نگاه داشته بودند به قربانگاه و محل قربانی‌شان در مکه برسند، جایی که قربانی‌های عمره ذبح می‌شوند. پس آنها از روی ستمگری و دشمنی از رسیدن قربانی‌ها به محل قربانی جلوگیری کردند، و همۀ این امور سبب می‌شود تا با آنها پیکار کنید. امّا مانعی هست که از جنگیدن با آنها منع می‌کند، و آن وجود مردان و زنان مؤمنی است درمیان مشرکین؛ و آنها در یک محلۀ مشخص زندگی نمی‌کنند که به آنها آزاری نرسد. پس اگر این زنان و مردان مؤمن نبودند که مسلمان‌ها آنها را نمی‌شناختند، و از بیم اینکه مبادا آنها پایمال شوند، (﴿فَتُصِيبَكُم مِّنۡهُم مَّعَرَّةُۢ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾) و آنگاه نادانسته رنج و زیانی به شما می‌رسید؛ یعنی در صورت جنگیدن آنها مورد اذیّت و آزار قرار می‌گرفتند و این امر ناپسندی بود که شما بر آن متأسف و دچار اذیت می‌شدید. و فایدۀ اخروی هم داشت و آن اینکه (﴿لِّيُدۡخِلَ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾) تا هرکه را بخواهد، غرق رحمت خویش سازد. پس با دادن ایمان به آنان بعد از کفر، و هدایت کردنشان پس از گمراهی، بر آنها منّت می‌گذارد. پس بدین خاطر شما را از جنگیدن با آنها بازداشت. (﴿لَوۡ تَزَيَّلُواۡ لَعَذَّبۡنَا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا﴾) و اگر مؤمنان از آنها دور گشته و از آنان جدا می‌شدند، به کافران عذاب دردناکی می‌دادیم؛ به این صورت که جنگیدن با آنها را برایتان روا می‌داشتیم، و به شما اجازۀ پیکار با آنان را می‌دادیم، و شما را بر آنان پیروز می‌گرداندیم.

الفتح 48:25

وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا اوست که چون در بطن مکه بر آنها پيروزيتان داد ، دست آنها را از شما، ودست شما را از آنها بازداشت و خدا به کارهايي که مي کرديد آگاه و بينا بود هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاء مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ فَتُصِيبَكُم مِّنْهُم مَّعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاء لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ايشان همانهايند که کفر ورزيدند و شما را از مسجدالحرام بازداشتند و، نگذاشتند که قرباني به قربانگاهش برسد اگر مردان مسلمان و زنان مسلماني که آنها را نمي شناسيد در ميان آنها نبودند و بيم آن نبود که آنها را زيرپاي درنورديد و نادانسته مرتکب گناه شويد ، خدا دست شما را از آنها بازنمي داشت و خدا هر که را بخواهد مشمول رحمت خود گرداند اگر از يکديگر جدا مي بودند ، کافرانشان را به عذابي دردآور عذاب مي کرديم. (24) خداوند با بیان منّت خویش بر بندگانش و اینکه آنها را از شر کافران و جنگیدن با آنها در امان قرار داد، می‌فرماید: (﴿وَهُوَ ٱلَّذِي كَفَّ أَيۡدِيَهُمۡ عَنكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ عَنۡهُم بِبَطۡنِ مَكَّةَ مِنۢ بَعۡدِ أَنۡ أَظۡفَرَكُمۡ عَلَيۡهِمۡ﴾) او همان خدایی است که در درون مکّه دست اهل مکّه را از شما و دست شما را از آنان کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آنان پیروز گردانید؛ یعنی بعد از آنکه شما بر آنها قدرت یافتید و آنها بدون پیمان و قراردادی در اختیار شما قرار گرفتند و حدود هشتاد نفر بودند- که به سوی مسلمین آمده بودند تا به صورت ناگهانی بر آنان حمله‌ور شوند- پس دیدند که مسلمان‌ها هوشیار و بیدارند و آنها را دستگیر کردند امّا آنها را نکشتند، بلکه رهایشان نمودند؛ و خدا به مؤمنان رحم نمود که آن مشرکان را نکشتند. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرًا﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ پس هر عمل کننده‌ای را طبق عملش سزا و جزا می‌دهد، و شما مؤمنان را با تدبیر نیکویش تحت تدبیر خود قرار می‌دهد. (25) سپس خداوند متعال اموری را بیان کرد که مؤمنان را بر جنگیدن با مشرکان تشویق می‌نماید و آن امور عبارتند از: کفر ورزیدن آنها به خدا و پیامبرش و جلوگیری کردن آنها از ورود پیامبر و همراهانش به مسجدالحرام، درحالی که پیامبر و مؤمنان برای ادای عمره و بزرگداشت کعبه آمده بودند. و نیز آنها کسانی هستند که (﴿وَٱلۡهَدۡيَ مَعۡكُوفًا أَن يَبۡلُغَ مَحِلَّهُۥ﴾) نگذاشتند قربانی‌هایی که با خود نگاه داشته بودند به قربانگاه و محل قربانی‌شان در مکه برسند، جایی که قربانی‌های عمره ذبح می‌شوند. پس آنها از روی ستمگری و دشمنی از رسیدن قربانی‌ها به محل قربانی جلوگیری کردند، و همۀ این امور سبب می‌شود تا با آنها پیکار کنید. امّا مانعی هست که از جنگیدن با آنها منع می‌کند، و آن وجود مردان و زنان مؤمنی است درمیان مشرکین؛ و آنها در یک محلۀ مشخص زندگی نمی‌کنند که به آنها آزاری نرسد. پس اگر این زنان و مردان مؤمن نبودند که مسلمان‌ها آنها را نمی‌شناختند، و از بیم اینکه مبادا آنها پایمال شوند، (﴿فَتُصِيبَكُم مِّنۡهُم مَّعَرَّةُۢ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾) و آنگاه نادانسته رنج و زیانی به شما می‌رسید؛ یعنی در صورت جنگیدن آنها مورد اذیّت و آزار قرار می‌گرفتند و این امر ناپسندی بود که شما بر آن متأسف و دچار اذیت می‌شدید. و فایدۀ اخروی هم داشت و آن اینکه (﴿لِّيُدۡخِلَ ٱللَّهُ فِي رَحۡمَتِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾) تا هرکه را بخواهد، غرق رحمت خویش سازد. پس با دادن ایمان به آنان بعد از کفر، و هدایت کردنشان پس از گمراهی، بر آنها منّت می‌گذارد. پس بدین خاطر شما را از جنگیدن با آنها بازداشت. (﴿لَوۡ تَزَيَّلُواۡ لَعَذَّبۡنَا ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ مِنۡهُمۡ عَذَابًا أَلِيمًا﴾) و اگر مؤمنان از آنها دور گشته و از آنان جدا می‌شدند، به کافران عذاب دردناکی می‌دادیم؛ به این صورت که جنگیدن با آنها را برایتان روا می‌داشتیم، و به شما اجازۀ پیکار با آنان را می‌دادیم، و شما را بر آنان پیروز می‌گرداندیم.

الفتح 48:26

إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا آنگاه که کافران تصميم گرفتند که دل به تعصب ، تعصب جاهلي سپارند ، خدا نيز آرامش خود را بر دل پيامبرش و مؤمنان فرو فرستاد و به تقوي الزامشان کرد که آنان به تقوي سزاوارتر و شايسته تر بودند و خدا بر هر چيزي داناست. (26) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿إِذۡ جَعَلَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ﴾) آنگاه که کافران تعصّب و نخوت جاهلیت را در دل‌هایشان جای دادند، و از نوشتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در ابتدای عهدنامه ممانعت به عمل آوردند، و از ورود پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم و مؤمنان در آن سال به مکّه جلوگیری کردند و به آنها اجازۀ ورود ندادند تا مردم نگویند:«پیامبر و مؤمنان بر قریش چیره شدند و به زور وارد مکّه گردیدند.» و این نزعه‌های جاهلیت همواره در دل‌هایشان بود و باعث شد تا آنها مرتکب بسیاری از گناهان شوند. (﴿فَأَنزَلَ ٱللَّهُ سَكِينَتَهُۥ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَعَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و آنگاه خدا آرامش خود را بر پیامبرش و نیز بر مؤمنان نازل کرد، و خشم، آنها را وادار نکرد تا با مشرکان همان برخوردی را بکنند که با مسلمانان کردند، بلکه آنها به خاطر حکم خدا شکیبایی ورزیدند، و به شرایطی پایبند ماندند که در آن حرمات الهی مورد تعظیم قرار می‌گرفت، و به آنچه مردم می‌گفتند و به سرزنش سرزنش کنندگان اعتنایی نکردند.(﴿وَأَلۡزَمَهُمۡ كَلِمَةَ ٱلتَّقۡوَىٰ﴾) و آنها را به اجرای کلمۀ تقوی که «لا إله إلا الله» و لوازمات آن است ملزم نمود، و آنان هم بدان ملتزم شدند، (﴿وَكَانُوٓاۡ أَحَقَّ بِهَا وَأَهۡلَهَا﴾) و آنان از دیگران به آن سزاوارتر و اهل آن بودند؛ و خداوند از آنجا که از خیری که در دل‌هایشان وجود داشت آگاه بود، آنها را سزاوار آن قرار داد. بنابراین فرمود: (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٗا﴾) و خداوند بر هر چیزی داناست.

الفتح 48:27

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا خدا رؤياي پيامبرش را به صدق پيوست که گفته بود : اگر خدا بخواهد ،، ايمن ، گروهي سر تراشيده و گروهي موي کوتاه کرده ، بي هيچ بيمي به مسجدالحرام داخل مي شويد او چيزها مي دانست که شما نمي دانستيد و جز آن در همين نزديکي فتحي نصيب شما کرده بود هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا اوست که پيامبرش را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن دين را بر همه اديان پيروز گرداند و خدا شهادت را کافي است. (27) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ﴾) خداوند خواب را راست و درست به پیغمبر خود نشان داد. پیامبر در مدینه خوابی دیده بود که آن را به اطلاع یارانش رساند. او چنین خواب دیده بود که آنها وارد مکّه خواهند شد و کعبه را طواف می‌کنند. پس وقتی آنچه در حدیبیه پیش آمد و آنها بدون اینکه وارد مکّه شوند برگشتند، در این مورد زیاد حرف ‌زدند، حتّی به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند: مگر تو به ما خبر ندادی که وارد کعبه خواهیم شد و آن را طواف خواهیم کرد؟ فرمود:«آیا به شما خبر دادم که در همین سال وارد خواهید شد؟» گفتند: «نه.» فرمود: «پس شما وارد آن خواهید شد و آن را طواف خواهید کرد.» خداوند متعال در اینجا فرمود: (﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به درستی که خدا خواب پیامبر را محقّق خواهد گرداند؛ یعنی حتماً باید واقع شود و صداقت و راستی آن محقق گردد، و اینکه وقوع آن به تاخیر بیفتد، تضادی با اصل مسأله ندارد. (﴿لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ﴾) و به خواست خدا همۀ شما در امن و امان و درحالی که موی سرتان را تراشیده و کوتاه کرده‌اید وارد مسجدالحرام خواهید شد؛ یعنی در این حالت که مقتضی تعظیم بیت‌الحرام است و درحالی که مناسک را ادا کرده‌اید و با تراشیدن موی سر یا کوتاه کردنش آن را تکمیل نموده‌اید، و در حالت امن و امان وارد مسجدالحرام خواهید شد. (﴿فَعَلِمَ مَا لَمۡ تَعۡلَمُواۡ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتۡحٗا قَرِيبًا﴾) پس خداوند از منافع و مصلحت‌هایی آگاه است که شما آن را نمی‌دانید. بنابراین پیش از وارد شدن به مکّه، فتح نزدیکی را مقرّر داشت. و از آنجا که این واقعه باعث تشویش دل‌های برخی از مؤمنان گشته بود و حکمت آن را از آنها پوشیده داشته بود، خداوند حکمت و منفعت آن را بیان کرد. و این گونه همۀ احکام شرعی خدا سراسر هدایت و رحمت هستند. (28) سپس از یک حکم کلّی و عام خبر داد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ﴾) خداوند ذاتی است که پیغمبر خود را با هدایت و دانش مفید که انسان را از گمراهی دور می‌دارد و راه‌های خیر و شر را بیان می‌نماید، فرستاد، (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) همچنین او را با دینی فرستاد که ویژگی آن حق است؛ و حق عبارت است از عدل و احسان و رحمت؛ و دین حق عبارت است از هر عمل شایسته‌ای که دل‌ها را تزکیه نماید و نَفس‌ها را پاک گرداند و اخلاق را پرورش دهد و قدر و منزلت‌ها را رفعت بخشد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا او را به وسیلۀ دین و رسالتش و به وسیلۀ حجّت و برهان قاطع، بر همۀ ادیان پیروز بگرداند، و آنها را با متوسّل شدن به زور و شمشیر به تسلیم شدن و اطاعت کردن وادار کند.

الفتح 48:28

لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاء اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا خدا رؤياي پيامبرش را به صدق پيوست که گفته بود : اگر خدا بخواهد ،، ايمن ، گروهي سر تراشيده و گروهي موي کوتاه کرده ، بي هيچ بيمي به مسجدالحرام داخل مي شويد او چيزها مي دانست که شما نمي دانستيد و جز آن در همين نزديکي فتحي نصيب شما کرده بود هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا اوست که پيامبرش را به هدايت و دين حق فرستاد تا آن دين را بر همه اديان پيروز گرداند و خدا شهادت را کافي است. (27) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ﴾) خداوند خواب را راست و درست به پیغمبر خود نشان داد. پیامبر در مدینه خوابی دیده بود که آن را به اطلاع یارانش رساند. او چنین خواب دیده بود که آنها وارد مکّه خواهند شد و کعبه را طواف می‌کنند. پس وقتی آنچه در حدیبیه پیش آمد و آنها بدون اینکه وارد مکّه شوند برگشتند، در این مورد زیاد حرف ‌زدند، حتّی به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند: مگر تو به ما خبر ندادی که وارد کعبه خواهیم شد و آن را طواف خواهیم کرد؟ فرمود:«آیا به شما خبر دادم که در همین سال وارد خواهید شد؟» گفتند: «نه.» فرمود: «پس شما وارد آن خواهید شد و آن را طواف خواهید کرد.» خداوند متعال در اینجا فرمود: (﴿لَّقَدۡ صَدَقَ ٱللَّهُ رَسُولَهُ ٱلرُّءۡيَا بِٱلۡحَقِّ﴾) به درستی که خدا خواب پیامبر را محقّق خواهد گرداند؛ یعنی حتماً باید واقع شود و صداقت و راستی آن محقق گردد، و اینکه وقوع آن به تاخیر بیفتد، تضادی با اصل مسأله ندارد. (﴿لَتَدۡخُلُنَّ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ ءَامِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمۡ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ﴾) و به خواست خدا همۀ شما در امن و امان و درحالی که موی سرتان را تراشیده و کوتاه کرده‌اید وارد مسجدالحرام خواهید شد؛ یعنی در این حالت که مقتضی تعظیم بیت‌الحرام است و درحالی که مناسک را ادا کرده‌اید و با تراشیدن موی سر یا کوتاه کردنش آن را تکمیل نموده‌اید، و در حالت امن و امان وارد مسجدالحرام خواهید شد. (﴿فَعَلِمَ مَا لَمۡ تَعۡلَمُواۡ فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتۡحٗا قَرِيبًا﴾) پس خداوند از منافع و مصلحت‌هایی آگاه است که شما آن را نمی‌دانید. بنابراین پیش از وارد شدن به مکّه، فتح نزدیکی را مقرّر داشت. و از آنجا که این واقعه باعث تشویش دل‌های برخی از مؤمنان گشته بود و حکمت آن را از آنها پوشیده داشته بود، خداوند حکمت و منفعت آن را بیان کرد. و این گونه همۀ احکام شرعی خدا سراسر هدایت و رحمت هستند. (28) سپس از یک حکم کلّی و عام خبر داد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ﴾) خداوند ذاتی است که پیغمبر خود را با هدایت و دانش مفید که انسان را از گمراهی دور می‌دارد و راه‌های خیر و شر را بیان می‌نماید، فرستاد، (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) همچنین او را با دینی فرستاد که ویژگی آن حق است؛ و حق عبارت است از عدل و احسان و رحمت؛ و دین حق عبارت است از هر عمل شایسته‌ای که دل‌ها را تزکیه نماید و نَفس‌ها را پاک گرداند و اخلاق را پرورش دهد و قدر و منزلت‌ها را رفعت بخشد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا او را به وسیلۀ دین و رسالتش و به وسیلۀ حجّت و برهان قاطع، بر همۀ ادیان پیروز بگرداند، و آنها را با متوسّل شدن به زور و شمشیر به تسلیم شدن و اطاعت کردن وادار کند.

الفتح 48:29

مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا محمد پيامبر خدا ، و کساني که با او هستند بر کافران سختگيرند و با، يکديگر مهربان آنان را بيني که رکوع مي کنند ، به سجده مي آيند و جوياي فضل و خشنودي خدا هستند نشانشان اثر سجده اي است که بر چهره آنهاست اين است وصفشان در تورات و در انجيل ، که چون کشته اي هستند که جوانه بزند و آن جوانه محکم شود و بر پاهاي خود بايستد و کشاورزان را به شگفتي وادارد ، تا آنجا که کافران را به خشم آورد خدا از ميان آنها کساني را که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند به آمرزش و پاداشي بزرگ وعده داده است. (29) (﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ﴾) خداوند متعال از پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم و کسانی که با او بودند از مهاجران و انصار خبر می‌دهد که آنها دارای کامل‌ترین صفت‌ها و بزرگ‌ترین حالات می‌باشند. و خبر می‌دهد که (﴿أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ﴾) آنان بر کافران سختگیر هستند؛ یعنی در پیروز شدن بر آنها نهایت کوشش خود را مبذول می‌دارند، و کافران از آنها چیزی جز تندی و سختی نمی‌بینند. بنابراین دشمنانشان در برابر آنان خوار گردیدند و شکست خوردند، و مسلمین بر آنها چیره شدند. (﴿رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡ﴾) با همدیگر مهربان‌اند و یکدیگر را دوست می‌دارند، همانند یک جسم و تن؛ و هر آنچه را برای خود می‌پسندیدند و دوست می‌داشتند، برای برادرشان هم دوست می‌داشتند. این رفتار آنها با مردم بود. و امّا رفتارشان با خالق و خداوند چنین بود: (﴿تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا﴾) آنها را در حال رکوع و سجده می‌بینی؛ یعنی زیاد نماز می‌خوانند که بزرگ‌ترین ارکان نماز رکوع و سجده است. (﴿يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا﴾) و آنچه که در ورای این عبادت می‌جویند، فضل و خشنودی خداست؛ یعنی مقصودشان رسیدن به رضایت پروردگار و دست یافتن به پاداش اوست. (﴿سِيمَاهُمۡ فِي وُجُوهِهِم مِّنۡ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ﴾) از بس که عبادت انجام می‌دهند و به خوبی عبادت می‌کنند، در چهره‌هایشان اثر گذاشته و چهره‌هایشان نورانی گشته است. چون با نماز، درونشان روشن گشته و برونشان نیز شکوه و زیبایی یافته است. (﴿ذَٰلِكَ مَثَلُهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ﴾) این وصف که خداوند آنها را بدان توصیف نموده در تورات ذکر شده است. (﴿وَمَثَلُهُمۡ فِي ٱلۡإِنجِيلِ﴾) و توصیفشان در انجیل چیزی دیگر است و آن این است که آنها در تکامل و تعاونشان (﴿كَزَرۡعٍ أَخۡرَجَ شَطۡ‍َٔهُۥ فَ‍َٔازَرَهُۥ﴾) همانند کشتزاری هستند که جوانه‌اش را برآورده، آنگاه آن را تنومند ساخته است؛ یعنی جوانه‌هایش را برآورده و آنگاه جوانه‌ها در پابرجا ماندن با او همکاری می‌کنند. (﴿فَٱسۡتَغۡلَظَ﴾) پس این کشتزار قوی و نیرومند می‌شود (﴿فَٱسۡتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ﴾) و بر ساقه‌هایش راست ایستد، (﴿يُعۡجِبُ ٱلزُّرَّاعَ﴾) و به سبب تکامل و زیبایی و باروری فراوانش، کشاورزان را شگفت زده می‌سازد. همچنین اصحاب رضی الله عنهم همانند کشتزار هستند و همان گونه به مردم سود می‌رسانند و مردم همان‌طور که به کشتزار نیاز دارند به آنها نیز نیازمندند. پس قوّت ایمان و اعمالشان، همانند قوّت ریشه‌های کشتزار و ساقه‌هایش می‌باشد. و چون فرد کوچک‌تر و کسی که بعداً مسلمان می‌شود به بزرگ‌تر و کسی که پیش‌تر اسلام آورده در می‌آمیزد، و یکدیگر را در برپا داشتن دین خدا و دعوت کردن به سوی آن یاری می‌نمایند، همچون کشتزاری هستند که جوانه‌اش را برمی‌آورد و آنگاه جوانه‌ها بارور می‌شود و آن کشتزار قوی می‌گردد. بنابراین فرمود: (﴿لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلۡكُفَّارَ﴾) تا به وسیلۀ آنان کافران را خشمگین کند؛ زیرا کافران وقتی اجتماع آنها را می‌بینند، و سرسختی‌شان را بر دشمنان دینشان مشاهده می‌کنند، و وقتی با آنها در میدان‌های نبرد و کارزار روبه‌رو می‌شوند به خشم می‌آیند. (﴿وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنۡهُم مَّغۡفِرَةٗ وَأَجۡرًا عَظِيمَۢا﴾) خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است. پس اصحاب کسانی بودند که هم ایمان آورده و هم عمل صالح انجام داده بودند. از این رو خداوند آنها را مورد آمرزش قرار داد که از لوازم آمرزش، مصون ماندن از بدی‌های دنیا و آخرت است، و به آنان پاداش بزرگی در دنیا و آخرت عطا کرد. داستان حدیبیه اینک داستان حدیبیه را به طور مفصّل و آن‌گونه که امام ابن قیّم ـ رحمة الله ـ در کتاب «الهدی النبوی» بیان نموده بازگو می‌کنیم؛ زیرا پرداختن به این داستان به صورت مشروح، بر فهم این سوره کمک می‌نماید، ابن قیم از مفاهیم و اسرار این داستان سخن به میان می‌آورد. او می‌گوید:«نافع گفت: در ذی القعدۀ سال ششم هجری پیامبر حرکت کرد. این صحیح است و این گفتۀ زهری و قتاده و موسی بن عقبه و محمّد بن اسحاق و دیگران [نیز] است. و هشام بن عروه به روایت از پدرش می‌گوید: پیامبر صلی الله علیه وسلم در ماه رمضان حرکت کرد، و در ماه شوال صلح حدیبیه تحقّق پذیرفت. امّا این درست نیست بلکه غزوۀ فتح در رمضان انجام شده است. در صحیحین به روایت از انس آمده است که: پیامبر چهار عمره به جای آورده است که همه در ماه ذی القعده بوده‌اند. و او عمرۀ حدیبیه را از زمرۀ این چهار عمره برشمرده و می‌گوید: در حدیبیه هزار و پانصد نفر همراه پیامبر بودند. و در صحیحین به روایت جابر نیز چنین آمده است. و نیز از او در صحیحین روایت است که هزار و چهارصد نفر بودند و همچنین در صحیحین در روایت عبد الله بن أبی أوفی آمده که می‌گوید: ما هزار و سیصد نفر بودیم. قتاده می‌گوید: به سعید بن مسیّب گفتم: گروهی که در بیعت رضوان حضور داشتند چند نفر بودند؟ گفت: هزار و پانصد نفر بودند. من گفتم: جابر بن عبد الله می‌گوید که آنها هزار و چهارصد نفر بودند، سعید بن مسیّب گفت: خداوند بر او رحم نماید، او دچار توهّم و اشتباه شده است، او خودش به من گفت که هزار و پانصد نفر بودند. از جابر دو روایتِ صحیح نقل شده است و نیز در روایتی صحیح از او نقل شده که آنها در سال حدیبیه هفتصد شتر قربانی کردند که هر شتر برای هفت نفر قربانی می‌شد. پس به او گفته شد: شما چند نفر بودید؟ گفت: سوار و پیاده هزار و چهارصد نفر بودیم. این بیشتر به دل می‌نشیند. و این گفتۀ براء بن عازب و معقل بن یسار و سلمه بن أکوع صحیح‌ترین روایتی است که از آنها نقل شده است. و همچنین نظر و گفتۀ مسیّب بن حزن همین است. شعبه به روایت از قتاده و او به نقل از سعید بن مسیّب و او از پدرش روایت می‌کند که ما در زیر درخت هزار و چهارصد نفر همراه پیامبر بودیم. و کسی که بگوید: آنها هفتصد نفر بودند دچار اشتباه آشکاری شده است. و از اینجا استنباط کرده ‌است که آنها هفتصد شتر قربانی کرده‌اند، و هر شتر برای هفت یا ده نفر قربانی می‌شد. امّا این بر آنچه او می‌گوید دلالت نمی‌کند، چون تصریح شده که در این غزوه یک شتر برای هفت نفر قربانی شده است، پس اگر برای همه هفتاد شتر قربانی شده آنها چهارصد و نود نفر بوده‌اند. و در همین حدیث و در آخر آن می‌گوید هزار و چهارصد نفر بودند. بالآخره داستان از این قرار است که آنها وقتی به ذی الحلیفه رسیدند پیامبر صلی الله علیه وسلم قلاده را در گردن قربانی انداخت و آن را علامت گذاری نمود، و برای عمره احرام بست، و پیشاپیش یکی از افراد قبیلۀ خزاعه را به عنوان جاسوس فرستاد تا اطلاعاتی از قریش بیاورد و او را از احوال آنان آگاه کند. آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به نزدیک عُسفان رسیدند، در اینجا جاسوس پیامبر صلی الله علیه وسلم به نزد ایشان آمد و گفت: طایفۀ کعب بن لؤی را درحالی پشت سر گذاشته‌ام که احابیش[احابیش قومی عرب نژاد بودند از تیره‌های بنی کنانه و دیگر طوایف، و آنچنان که از لفظ احابیش متبادر است، اهل حبشه نبودند. «م».] را برای مقابلۀ با تو جمع کرده و گروه‌هایی را برای رویارویی با تو گرد آورده‌اند، و آنان با تو خواهند جنگید و تو را از ورود به کعبه بازخواهند داشت.» پیامبر صلی الله علیه وسلم با اصحابش مشورت کرد و فرمود: آیا موافق هستید که به زنان و کودکان این جماعت که به یاری آنان رفته‌اند حمله‌ور شویم و آنان را به اسارت خود درآوریم تا اگر بر سر جای خود نشستند، شکست خورده و اندوهگین باشند؛ و اگر فرار کردند، خدا گردن آنان را قطع کند؟! یا آنکه می‌خواهید آهنگ خانۀ خدا کنیم و هرکس از ورود ما به آن جلوگیری کرد با او کارزار کنیم؟ ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش بهتر می‌دانند، امّا ما به قصد انجام عمره آمده‌ایم و برای جنگ با کسی نیامده‌ایم؛ ولی هرکس میان ما و خانۀ خدا حائل گردد، با او کارزار خواهیم کرد؛ آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: پس راه بیفتید. همه به راه افتادند. تا اینکه به یکی از راه‌ها رسیدند و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«خالد بن ولید به همراه لشکری از قریش در غمیم است، پس به سمت راست حرکت کنید.» پس خالد متوجّه آنها نشد تا اینکه ناگهان گرد و غبار لشکر را مشاهده کرد، و او در این هنگام شتابان به سوی قریش شتافت تا به آنان هشدار دهد. پیامبر صلی الله علیه وسلم همچنان به مسیر خود ادامه داد تا اینکه به ثنیه و گردنه‌ای رسید که از آنجا بر آنها فرود می‌آمد. در اینجا شترش به زمین خوابید و مردم گفتند:«حلّ حلّ» امّا شتر از جای برنخاست. مردم گفتند:«قصواء» بدون هیچ علتی به زمین افتاده است. پیامبر فرمود:«قصواء بدون علت بر زمین نیفتاده است، و چنین عادتی هم ندارد، بلکه همان چیزی که فیل ابرهه را از رفتن بازداشت این شتر را نیز باز داشته است!» سپس فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست هر شیوه‌ای را که به من پیشنهاد کنند و در آن حرمت حریم الهی را رعایت کرده باشند، از آنان خواهم پذیرفت.» آنگاه شترش را از جای حرکت داد و شتر از جای بلند شد و پیامبر راه را تغییر داد تا اینکه به انتهای حدیبیه رسیدند و در کنار چشمۀ کم آبی فرود آمدند که مردم به زحمت از آن آب بر می‌داشتند. دیری نپائید که مردم همۀ آب آن را کشیدند و خشک شد، و از تشنگی به پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم شکایت بردند. پیامبر تیری از ترکش خود بیرون آورد و به آنان دستور داد که آن تیر را در چشمه قرار دهند؛ قسم به خدا پیوسته از آن چشمه آب می‌جوشید تا اینکه همه سیراب شدند و از آب بی‌نیاز گردیدند. قریش از اینکه پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آنها وارد شده بود پریشان شدند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم بر آن شد تا مردی را به نزد آن‌ها بفرستد. سپس عمر بن خطاب رضی الله عنه را فرا خواند تا او را به سوی آنان بفرستد. عمر گفت:«ای پیامبر خدا! من در مکّه از طایفۀ بنی کعب کسی را ندارم که اگر مورد اذیّت و آزار قرار گرفتم به خاطر من ناراحت شود و خشمگین گردد.» پس عثمان بن عفان را بفرست که قبیله‌اش از او حمایت می‌کنند و خواستۀ شما را ابلاغ می‌کند.» پیامبر صلی الله علیه وسلم عثمان بن عفّان را فرا خواند و او را به سوی قریش فرستاد و به او فرمود:«به قریش خبر بده که ما برای جنگ نیامده‌ایم، بلکه ما برای ادای عمره آمده‌ایم و آنها را به اسلام دعوت کن.» و همچنین به عثمان دستور داد که به نزد مردان و زنان مؤمنی برود که در مکّه هستند و آنها را به پیروزی و فتح مژده دهد، و به آنها خبر دهد که خداوند دین خود را در مکه چیره خواهد کرد و دیگر در آنجا ایمان، مخفیانه نگاه داشته نمی‌شود. عثمان به راه افتاد تا اینکه در «بلدح» گذرش بر قریش افتاد، آنها گفتند:«کجا می‌روی؟» گفت: «پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم مرا فرستاده است تا شما را به خدا و به اسلام دعوت کنم و شما را خبر دهم که ما برای جنگیدن نیامده‌ایم، بلکه ما برای ادای عمره آمده‌ایم.» گفتند: «آنچه گفتی شنیدیم حال به دنبال کارت برو!» ابان بن سعید به سوی او آمد و به او خوش آمد گفت، و اسبش را زین کرد و عثمان را سوار بر اسبش نمود و او را پناه داد و پشت سر خود سوار کرد تا به مکّه رسید. مسلمان‌ها پیش از آنکه عثمان از مکه باز گردد، گفتند:«عثمان قبل از ما به کعبه راه یافت و آن را طواف کرد.» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «گمان نمی‌برم او کعبه را طواف کند درحالی که ما از رسیدن به آنجا باز داشته شده‌ایم.» گفتند: «چه چیزی او را از طواف کعبه باز می‌دارد درحالی که او به آن راه یافته است؟» پیامبر فرمود: «گمان من دربارۀ او این است که کعبه را طواف نکند مگر اینکه همراه او باشیم و با هم طواف کنیم.» مسلمان‌ها با مشرکان دربارۀ قضیه صلح درآمیختند، پس مردی به سوی مردی دیگر از آن گروه تیر انداخت و جنگی درگرفت و آنها به سوی یکدیگر تیر و سنگ پرتاب کردند، و هردو گروه فریاد برآوردند و تعدادی از یکدیگر را به گروگان گرفتند. به پیامبر صلی الله علیه وسلم خبر رسید که عثمان کشته شده است، آنگاه پیامبر اصحاب را به بیعت فرا خواند. مسلمان‌ها به سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم در حالی که او زیر درخت بود شوریدند و با او بیعت کردند که فرار نکنند. پیامبر صلی الله علیه وسلم دست خودش را بلند کرد و فرمود:«این دست عثمان است.» وقتی بیعت تمام شد، عثمان برگشت. مسلمان‌ها گفتند:«به طواف کردن گرد کعبه راضی شدی ای ابا عبدالله؟» عثمان گفت: «بد گمانی دربارۀ من پنداشته‌اید، سوگند به آن که جانم در دست اوست اگر یک سال در مکه می‌ماندم و پیامبر خدا در حدیبیه مقیم ‌بود، کعبه را طواف نمی‌کردم تا اینکه پیامبر آن را طواف نماید. قریش از من خواستند تا کعبه را طواف کنم امّا من نپذیرفتم.» آنگاه مسلمان‌ها گفتند: «پیامبر کار خداوند را بهتر می‌دانست، و از ما گمان نیک‌تری داشت.» عمر زیر درخت دست پیامبر را برای بیعت مردم گرفت و همۀ مسلمان‌ها با او بیعت کردند. مسلمان‌ها همه با پیامبر بیعت کردند جز «جد بن قیس». معقل بن یسار شاخه‌های درخت را نگاه داشته بود و آنها را بلند می‌کرد تا به پیامبر نخورند، و اوّلین کسی که با او بیعت کرد ابو سنان اسدی بود، و سلمه بن اکوع سه بار با او بیعت کرد؛ به همراه اوّلین گروه از مردم، و با وسطی‌ها، و با آخرین افراد نیز همراه شد و بیعت کرد. در این هنگام که مسلمانان مشغول بیعت با پیامبر بودند، بدیل بن ورقاء خزاعی به همراه گروهی از افراد قبیلۀ خزاعه آمد. در میان اهل تهامه، مردمان خزاعه همواره محرم اسرار پیامبر بودند. بدیل گفت:«من از نزد طایفۀ کعب بن لؤی و عامر بن لؤی می‌آیم، آنها در نزدیکی آب‌های حدیبیه فرود آمده‌اند و حتی زنان و کودکان خود را به همراه آورده‌اند و آنان با تو خواهند جنگید و تو را از ورود به مکّه باز خواهند داشت.» پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: «ما برای جنگیدن با کسی نیامده‌ایم، بلکه ما برای ادای عمره آمده‌ایم، و قریش نیز از جنگ به ستوه آمده و زیان‌های بسیاری از آن دیده‌اند، و اگر بخواهند، من با آنان سازش خواهم کرد در قبال اینکه آنان نیز مرا با مردم واگذارند. و اگر بخواهند به راهی که مردم رفته‌اند بروند، چنین کنند، وگرنه معلوم می‌شود که استراحت و تجدید قوا کرده‌اند، و اگر اصرار به جنگ دارند، سوگند به آن که جانم در دست اوست در راه این دعوت با آنان خواهم جنگید تا جان از تنم درآید یا اینکه خداوند کار خودش را پیش ببرد. بدیل گفت: «آنچه را می‌گویی برای آنان باز خواهم گفت.» بدیل به راه افتاد تا اینکه پیش قریش آمد. گفت:«من از جانب این مرد به نزد شما آمده‌ام و چیزهایی می‌گفت اگر بخواهید سخنانش را برای شما باز می‌گویم.» نابخردانشان گفتند: «ما نیازی نداریم که از سخنان او چیزی برای ما بگویی»، امّا خردمندانشان گفتند:«آنچه را که شنیده‌ای بازگوی.» گفت: «چنین و چنان ‌گفت.» عروۀ بن مسعود ثقفی گفت: «برنامۀ خوبی به شما پیشنهاد کرده است، پس آن را بپذیرید و بگذارید من نزد او بروم.» گفتند: «پیش او برو.» عروه نزد پیامبر آمد، پیامبر صلی الله علیه وسلم سخنانی همانند آنچه به بدیل گفته بود به او گفت. در این هنگام عروه به پیامبر گفت:«ای محمّد! فرض کن اگر قومت را ریشه کن ساختی، پس آیا شنیده‌ای که پیش از تو احدی از عرب خویشاوندانش را ریشه کن کرده باشد؟ و اگر چیز دیگری می‌خواهی، قسم به خدا من مشتی از اراذل و اوباش را می‌بینم که اطرافت را گرفته‌اند و شایسته است که فرار کنند و تو را تنها بگذارند.» ابوبکر گفت: «أُمصُص بَظَرَ اللَّاتِ»«زبان ... «لات» را بمک»، آیا ما از کنار او می‌گریزیم و او را رها می‌کنیم؟» عروه گفت:«این کیست؟» گفتند: «ابوبکر». گفت:«سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر احسانی نبود که پیش از این بر من روا داشته‌ای و من هنوز از جبران آن برنیامده‌ام، پاسخ تو را می‌دادم!!» و همچنان با پیامبر سخن می‌گفت و هرگاه با او سخن می‌گفت با دستش ریش پیامبر را می‌گرفت. مغیره بن شعبه در حالی که کلاه آهنین بر سر داشت و شمشیر به دست داشت بر بالای سر پیامبر ایستاده بود. پس هر وقت که عروه می‌خواست ریش پیامبر را بگیرد با دستۀ شمشیر روی دستش را می‌زد و می‌گفت:«دست خود را از ریش پیامبر دور بدار.» عروه سرش را بلند کرد و گفت: «این کیست؟» گفت: «مغیره بن شعبه هستم.» عروه گفت: «ای بی وفا! مگر من نبودم برای رفع آن نیرنگ بازی تو آن همه کوشش کردم؟!» مغیره در دوران جاهلیت با گروهی همراه شده بود و تعدادی را کشته و اموالشان را ربوده بود، سپس آمد و مسلمان شد. پیامبر فرمود:«اسلام تو را می‌پذیرم امّا با آن اموال کاری ندارم.» سپس عروه مدّتی اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم را زیر نظر گرفت، پیامبر هرگاه آب دهن می‌انداخت، اصحاب آن را نمی‌گذاشتند که به زمین بیفتد، بلکه با دست‌هایشان آن را می‌گرفتند و بر چهره و بدن خود می‌مالیدند؛ و هرگاه دستوری به آنها می‌داد، شتابان آن را انجام می‌دادند؛ و هرگاه وضو می‌گرفت، برای برگرفتن قطرات آب وضوی او نزدیک بود سر و دست خود را بشکنند؛ و هرگاه پیامبر حرف می‌زد، صداهایشان را پایین می‌آوردند و به خاطر بزرگداشت او تیز به وی نگاه نمی‌کردند و به او خیره نمی‌شدند. پس عروه به نزد همراهانش بازگشت و گفت: ای قوم من! به خدا من نزد پادشاهان رفته‌ام، نزد کسری و قیصر و نجاشی. سوگند به خدا! پادشاهی را ندیده‌ام که یارانش او را چنان تعظیم کنند که اصحاب محمّد، او را بزرگ و گرامی می‌دارند! سوگند به خدا! اگر آب دهان می‌انداخت، در کف دست یکی از آنها قرار می‌گرفت و آن را بر چهره و بدنش می‌مالید؛ و هرگاه فرمانی به آنها می‌داد، بی‌درنگ و شتابان دستور او را اجرا می‌کردند؛ و هرگاه وضو می‌گرفت، برای برگرفتن قطرات آب وضوی او سر و دست می‌شکستند؛ و هرگاه حرف می‌زد، صداهایشان را پایین می‌آوردند و به خاطر بزرگداشت او به وی خیره نمی‌شدند. او به شما شیوه و راه درستی را پیشنهاد کرده است، پس آن را بپذیرید. آنگاه مردی از بنی کنانه گفت:«بگذارید من پیش او بروم.» گفتند: «برو.» وقتی به پیامبر صلی الله علیه وسلم نزدیک شد پیامبر فرمود: «این فلانی است و او از قومی است که شتران قربانی را گرامی می‌دارند! پس حیوانات قربانی را به سوی او گسیل دارید!» اصحاب چنین کردند و لبیک گویان به استقبال او رفتند، گفت:«سبحان الله سزاوار نیست اینها از آمدن به کعبه باز داشته شوند.» پس آن مرد به نزد یارانش برگشت و گفت: «شتران را دیدم که قلاده در گردنشان بود، و برای قربانی شدن نشانه گذاری شده بودند، و من معتقدم که نباید اینها از آمدن به کعبه باز داشته شوند.» مکرز بن حفص بلند شد و گفت: «بگذارید من پیش او بروم.» گفتند: «برو.» وقتی به آنها نزدیک شد پیامبر فرمود: «این مکرز بن حفص است، او مردی فاسق می‌باشد.» پس با پیامبر مشغول گفتگو شد. در همین هنگام که او حرف می‌زد، ناگهان سهیل بن عمرو آمد، سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«کارتان آسان شد.» سهیل گفت: «بیا عهدنامه‌ای بنویسیم.» پیامبر نویسنده را فراخواند و فرمود: بنویس: «بسم الله الرحمن الرحیم». سهیل گفت:«سوگند به خدا! رحمان را نمی‌دانیم که چیست، بلکه بنویس: «باسمک اللهم» همان‌طور که قبلاً می‌نوشتی. مسلمان‌ها گفتند:«سوگند به خدا جز «بسم الله الرحمن الرحیم» چیزی دیگر نمی‌نویسیم.» آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: بنویس: «باسمک اللهم». سپس فرمود:«بنویس این چیزی است که محمّد رسول الله بر آن حکم کرده است.» سهیل گفت: سوگند به خدا اگر می‌دانستیم که تو پیامبر خدا هستی، تو را از آمدن به خانۀ خدا باز نمی‌داشتیم و با تو نمی‌جنگیدیم، بلکه بنویس: محمّد بن عبد الله. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«من فرستاده و پیامبر خدا هستم، گرچه شما مرا تکذیب کنید، پس بنویس: محمّد بن عبد الله، در قبال اینکه بگذارید خانۀ خدا را طواف کنیم.» سهیل گفت: «نه ، چون نمی‌خواهیم عرب بگویند که ما تحت فشار و زور به شما اجازۀ ورود دادیم. بلکه بنویس: در سال آینده می‌توانید به عمره بیایید.» و چنین نوشته شد. سهیل گفت:«اگر افرادی از ما به نزد تو آمدند، گرچه به دین هم گرویده باشند باید آنها را به ما باز گردانی.» مسلمان‌ها گفتند: «سبحان الله! چگونه فردی که مسلمان شده و به نزد ما آمده است، دوباره به مشرکان پس داده می‌شود؟» در این حال ابو جندل بن سهیل کشان کشان با زنجیرهایی که بر پاهایش قرار داشت آمد. او به همین صورت از پایین مکه آمده بود تا اینکه خودش را به میان مسلمان‌ها انداخت. سهیل گفت:«این نخستین فردی است که طبق آنچه عهد نمودیم او را از تو می‌خواهم.» پیامبر فرمود: «ما هنوز صلح‌نامه را ننوشته‌ایم و تمام نکرده‌ایم.» سهیل گفت: «پس اگر چنین است، سوگند به خدا که هرگز بر چیزی با تو صلح نخواهم کرد.» پیامبر فرمود: «او را به شخص من ببخش.» گفت: «او را به شما نمی‌بخشم.» پیامبر فرمود: «چرا؛ چنین کن؟!» گفت: «نه چنین نمی‌کنم.» مکرز گفت: «او را به تو بخشیدیم.» ابو جندل گفت: «ای گروه مسلمانان! آیا به نزد مشرکان برگردانده می‌شوم درحالی که مسلمان شده و نزد شما آمده‌ام، آیا نمی‌بینید چه رنجی کشیده‌ام؟» او در راه خدا به شدّت عذاب داده شده بود. عمر بن خطاب می‌گوید:«سوگند به خدا از روزی که اسلام آورده‌ام، جز همین روز شک و تردیدی به دلم راه نیافته بود. پس پیش پیامبر آمدم و گفتم: ای پیامبر خدا! مگر تو پیامبر خدا نیستی؟ فرمود: «بله». گفتم: آیا ما بر حق نیستیم و دشمن ما بر باطل نیست؟ فرمود:«بله» گفتم: پس چرا باید در کار دینمان به خواری تن در دهیم و به عقب بازگردیم درحالی که هنوز خداوند میان ما و دشمنانمان حکم نکرده است؟ فرمود:«من پیامبر خدا هستم و او مرا یاری می‌کند ، و من از فرمان او سرپیچی نمی‌کنم.» گفتم: مگر نگفتی که به کعبه خواهیم آمد و آن را طواف خواهیم کرد؟ فرمود:«بله، ولی آیا به شما گفتم که در همین سال آن را طواف خواهید کرد؟» گفتم: نه، فرمود:«پس تو وارد آن خواهی شد و آن را طواف خواهی کرد.» عمر می‌گوید: سپس نزد ابوبکر آمدم، و آنچه را به پیامبر گفتم برای او باز گفتم. و ابوبکر همان پاسخی را به من داد که پیامبر به من داده بود و اضافه بر آن گفت:«به دامان پیامبر چنگ بزن تا وقتی که مرگ به سراغت می‌آید، سوگند به خدا! که او بر حق است.» عمر گفت: «برای جبران این کارم کارهای زیادی انجام دادم.» وقتی نوشتن صلح‌نامه تمام شد، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«بلند شوید و شتران را سر ببرید، سپس موهای سرتان را بتراشید.» سوگند به خدا که هیچ کسی از مسلمان‌ها بلند نشد تا اینکه پیامبر سه بار چنین گفت. وقتی هیچ یک از آنها بلند نشد، پیامبر برخاست و نزد ام سلمه رفت و آنچه از مردم دیده بود برای او بیان کرد. ام سلمه گفت:«ای پیامبر خدا! آیا تو این کار را دوست داری؟»[فرمود: آری] گفت: «پس بیرون برو و با هیچ کس یک کلمه حرف نزن تا اینکه شترت را سر می‌بری و موی سرت را می‌تراشی.» پیامبر بلند شد و با هیچ کس سخنی نگفت. تا اینکه شترش را ذبح کرد و کسی را صدا زد که موی سر او را بتراشد، و موی سر خود را تراشید. مردم وقتی این را مشاهده کردند، بلند شدند و قربانی‌ها را سر بریدند و شروع کردند به تراشیدن موهای سر یکدیگر تا اینکه نزدیک بود از شدّت ناراحتی، یکدیگر را بکشند. سپس زنان مؤمنی آمدند و خداوند این آیه را نازل کرد ﴿إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ... بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾ پس در این روز عمر دو تا زن که در دوران شرک همسر او بودند طلاق داد، پس یکی با معاویه ازدواج کرد، و دیگری با صفوان بن امیه. آنگاه پیامبر به مدینه بازگشت و به هنگام بازگشت، خداوند این آیه‌را نازل کرد: (﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا﴾) تا آخر. عمر گفت:«آیا این فتح و پیروزی است ای پیامبر خدا؟» فرمود: «بله.» اصحاب گفتند: «تورا مبارک باد ای پیامبر خدا! بهرۀ ما چیست؟» سپس خداوند نازل فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ...﴾). پایان تفسیر سوه فتح در 13 ذی الحجة 1345 . وصلى الله على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم تسليما كثيرا إلى يوم الدين آمين. به قلم سلیمان بن حمد عبدالله البسام. خداوند او و والدینش و تمامی مسلمانان را بیامرزد. وصلى الله على محمد وعلى آله وصحبه أجمعين وسلم تسليما كثيرا إلى يوم الدين والحمد لله الذي بنعمته تتم الصالحات . * * *

الحجرات 49:1

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بر خدا و، پيامبر او پيشي مگيريد و از خدابترسيد ، زيرا خدا شنوا و داناست يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، صداي خود را از صداي پيامبر بلندتر، مکنيدو همچنان که با يکديگر بلند سخن مي گوييد با او به آواز بلند سخن مگوييد، که اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد. إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ کساني که در نزد پيامبر خدا صدايشان را پايين مي آورند همانهايند که خدادلهايشان را به تقوي آزموده است آنهاراست آمرزش و مزد بسيار. مدني و 18 آيه مي باشد. بسم الله الرحمن الرحيم این آیه بیانگر آن است که در پیشگاه خداوند و پیامبرش باید مؤدّب بود و پیامبر را گرامی داشت. خداوند بندگان مؤمن خویش را فرمان می‌دهد که به مقتضای ایمانِ به خدا و پیامبرش عمل ‌نمایند؛ از دستورات خدا پیروی کنند و از منهیّات او پرهیز نمایند. و آنها را امر می‌نماید تا به دنبال اوامر خدا حرکت کنند، و در همۀ کارهایشان از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم پیروی نمایند و بر خدا و پیامبرش پیشی نگیرند. پس سخن نگویند تا او سخن بگوید، و دستور ندهند تا او دستور بدهد. این است ادب حقیقی در برابر خدا و پیامبرش، و نشان سعادت بنده و رستگاری‌اش همین است، و با نبود آن، انسان سعادت همیشگی و نعمت جاودانی را از دست می‌دهد. در اینجا به شدّت از این نهی شده که گفتۀ کسی دیگر بر گفتۀ پیامبر مقدّم داشته شود. پس هرگاه سنّت و حدیث پیامبر مشخّص و واضح گردید، پیروی ازآن واجب است و باید بر گفتۀ دیگران ـ هرکس که باشد ـ مقدّم داشته شود. (1) سپس خداوند به طور عام به تقوی فرمان داد، و تقوی آن گونه که «طلق بن حبیب» گفته است؛ یعنی اطاعت از خداوند در پرتو نور الهی به امید کسب پاداش او، و دوری از نافرمانی خداوند در پرتو نور الهی و ترس از کیفر او. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها را در همۀ اوقات و در جاها و جهت‌های پوشیده و پنهان می‌شنود. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به ظواهر و درون‌ها و گذشته و آینده و امور واجب و محال و جایز آگاه است. بعد از نهی کردن از پیشی گرفتن از خدا و پیامبر، و فرمان دادن به تقوای الهی، دو اسم ارجمند خدا ذکر شده‌اند و این در واقع تشویقی است در راستای عمل به این آداب مستحسن و برحذر بودن از ضد آن. (2) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَرۡفَعُوٓاۡ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواۡ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) این ادبِ سخن گفتن با پیامبر است؛ یعنی فردی که با او سخن می‌گوید، نباید صدایش را از صدای او بلندتر بکند و با آواز بلند با او سخن بگوید، بلکه باید صدایش را پایین بیاورد و با ادب و نزاکت و بزرگداشت و احترام او را مورد خطاب قرار دهد. و نباید پیامبر را مانند یکی از خودشان قرار دهند، و همان گونه که با همدیگر سخن می‌گویند با او سخن بگویند، بلکه به‌هنگام سخن گفتن باید بین او و دیگران فرق بگذارند، همان طور که او در واجب بودن حقّش بر امّت و واجب بودن ایمان آوردنِ به او و داشتن محبّت نسبت به او ـ محبّتی که ایمان جز با آن کامل نمی‌گردد ـ با دیگران فرق می‌کند؛ زیرا اگر این ادب رعایت نشود، بیم آن می‌رود که عمل بنده ضایع گردد درحالی که خودش نمی‌داند. همان‌طور که رعایت ادب در پیشگاه او، یکی از اسباب پاداش و پذیرفته شدن اعمال است. (3) سپس خداوند کسانی را که صدای خود را نزد پیامبر پایین می‌آورند ستود و فرمود: خداوند دل‌هایشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است، در نتیجه دل‌هایشان جایگاه پرهیزگاری گشته است. سپس آنها را به آمرزش گناهانشان و پاداشی بزرگ مژده داد که آمرزش گناهان متضمن دور شدن شر و ناگواری است، همان‌گونه که می‌فرماید: (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٌ عَظِيمٌ﴾) آنان آمرزش و پاداشی بزرگ دارند؛ پاداش بزرگی که جز خداوند متعال وصف و ویژگی آن را نمی‌داند. و در «پاداش بزرگ» هر آنچه که دل بطلبد و از آن راضی و خشنود باشد، وجود دارد. و این دلیلی است بر اینکه خداوند دل‌ها را با امر و نهی و با مشکلات می‌آزماید؛ پس هرکس به امر و فرمان خدا پایبند باشد و از رضامندی او پیروی کند و به سوی رضامندی‌اش بشتابد و خشنودی او را برخواستۀ خود مقدّم بدارد، از صفت پرهیزگاری برخوردار می‌گردد و دلش اصلاح می‌شود؛ و هرکس چنین نباشد، معلوم است که شایستگی برخورداری از تقوی و پرهیزگاری را ندارد.

الحجرات 49:2

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بر خدا و، پيامبر او پيشي مگيريد و از خدابترسيد ، زيرا خدا شنوا و داناست يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، صداي خود را از صداي پيامبر بلندتر، مکنيدو همچنان که با يکديگر بلند سخن مي گوييد با او به آواز بلند سخن مگوييد، که اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد. إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ کساني که در نزد پيامبر خدا صدايشان را پايين مي آورند همانهايند که خدادلهايشان را به تقوي آزموده است آنهاراست آمرزش و مزد بسيار. مدني و 18 آيه مي باشد. بسم الله الرحمن الرحيم این آیه بیانگر آن است که در پیشگاه خداوند و پیامبرش باید مؤدّب بود و پیامبر را گرامی داشت. خداوند بندگان مؤمن خویش را فرمان می‌دهد که به مقتضای ایمانِ به خدا و پیامبرش عمل ‌نمایند؛ از دستورات خدا پیروی کنند و از منهیّات او پرهیز نمایند. و آنها را امر می‌نماید تا به دنبال اوامر خدا حرکت کنند، و در همۀ کارهایشان از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم پیروی نمایند و بر خدا و پیامبرش پیشی نگیرند. پس سخن نگویند تا او سخن بگوید، و دستور ندهند تا او دستور بدهد. این است ادب حقیقی در برابر خدا و پیامبرش، و نشان سعادت بنده و رستگاری‌اش همین است، و با نبود آن، انسان سعادت همیشگی و نعمت جاودانی را از دست می‌دهد. در اینجا به شدّت از این نهی شده که گفتۀ کسی دیگر بر گفتۀ پیامبر مقدّم داشته شود. پس هرگاه سنّت و حدیث پیامبر مشخّص و واضح گردید، پیروی ازآن واجب است و باید بر گفتۀ دیگران ـ هرکس که باشد ـ مقدّم داشته شود. (1) سپس خداوند به طور عام به تقوی فرمان داد، و تقوی آن گونه که «طلق بن حبیب» گفته است؛ یعنی اطاعت از خداوند در پرتو نور الهی به امید کسب پاداش او، و دوری از نافرمانی خداوند در پرتو نور الهی و ترس از کیفر او. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها را در همۀ اوقات و در جاها و جهت‌های پوشیده و پنهان می‌شنود. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به ظواهر و درون‌ها و گذشته و آینده و امور واجب و محال و جایز آگاه است. بعد از نهی کردن از پیشی گرفتن از خدا و پیامبر، و فرمان دادن به تقوای الهی، دو اسم ارجمند خدا ذکر شده‌اند و این در واقع تشویقی است در راستای عمل به این آداب مستحسن و برحذر بودن از ضد آن. (2) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَرۡفَعُوٓاۡ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواۡ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) این ادبِ سخن گفتن با پیامبر است؛ یعنی فردی که با او سخن می‌گوید، نباید صدایش را از صدای او بلندتر بکند و با آواز بلند با او سخن بگوید، بلکه باید صدایش را پایین بیاورد و با ادب و نزاکت و بزرگداشت و احترام او را مورد خطاب قرار دهد. و نباید پیامبر را مانند یکی از خودشان قرار دهند، و همان گونه که با همدیگر سخن می‌گویند با او سخن بگویند، بلکه به‌هنگام سخن گفتن باید بین او و دیگران فرق بگذارند، همان طور که او در واجب بودن حقّش بر امّت و واجب بودن ایمان آوردنِ به او و داشتن محبّت نسبت به او ـ محبّتی که ایمان جز با آن کامل نمی‌گردد ـ با دیگران فرق می‌کند؛ زیرا اگر این ادب رعایت نشود، بیم آن می‌رود که عمل بنده ضایع گردد درحالی که خودش نمی‌داند. همان‌طور که رعایت ادب در پیشگاه او، یکی از اسباب پاداش و پذیرفته شدن اعمال است. (3) سپس خداوند کسانی را که صدای خود را نزد پیامبر پایین می‌آورند ستود و فرمود: خداوند دل‌هایشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است، در نتیجه دل‌هایشان جایگاه پرهیزگاری گشته است. سپس آنها را به آمرزش گناهانشان و پاداشی بزرگ مژده داد که آمرزش گناهان متضمن دور شدن شر و ناگواری است، همان‌گونه که می‌فرماید: (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٌ عَظِيمٌ﴾) آنان آمرزش و پاداشی بزرگ دارند؛ پاداش بزرگی که جز خداوند متعال وصف و ویژگی آن را نمی‌داند. و در «پاداش بزرگ» هر آنچه که دل بطلبد و از آن راضی و خشنود باشد، وجود دارد. و این دلیلی است بر اینکه خداوند دل‌ها را با امر و نهی و با مشکلات می‌آزماید؛ پس هرکس به امر و فرمان خدا پایبند باشد و از رضامندی او پیروی کند و به سوی رضامندی‌اش بشتابد و خشنودی او را برخواستۀ خود مقدّم بدارد، از صفت پرهیزگاری برخوردار می‌گردد و دلش اصلاح می‌شود؛ و هرکس چنین نباشد، معلوم است که شایستگی برخورداری از تقوی و پرهیزگاری را ندارد.

الحجرات 49:3

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بر خدا و، پيامبر او پيشي مگيريد و از خدابترسيد ، زيرا خدا شنوا و داناست يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، صداي خود را از صداي پيامبر بلندتر، مکنيدو همچنان که با يکديگر بلند سخن مي گوييد با او به آواز بلند سخن مگوييد، که اعمالتان ناچيز شود و آگاه نشويد. إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ کساني که در نزد پيامبر خدا صدايشان را پايين مي آورند همانهايند که خدادلهايشان را به تقوي آزموده است آنهاراست آمرزش و مزد بسيار. مدني و 18 آيه مي باشد. بسم الله الرحمن الرحيم این آیه بیانگر آن است که در پیشگاه خداوند و پیامبرش باید مؤدّب بود و پیامبر را گرامی داشت. خداوند بندگان مؤمن خویش را فرمان می‌دهد که به مقتضای ایمانِ به خدا و پیامبرش عمل ‌نمایند؛ از دستورات خدا پیروی کنند و از منهیّات او پرهیز نمایند. و آنها را امر می‌نماید تا به دنبال اوامر خدا حرکت کنند، و در همۀ کارهایشان از سنت پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم پیروی نمایند و بر خدا و پیامبرش پیشی نگیرند. پس سخن نگویند تا او سخن بگوید، و دستور ندهند تا او دستور بدهد. این است ادب حقیقی در برابر خدا و پیامبرش، و نشان سعادت بنده و رستگاری‌اش همین است، و با نبود آن، انسان سعادت همیشگی و نعمت جاودانی را از دست می‌دهد. در اینجا به شدّت از این نهی شده که گفتۀ کسی دیگر بر گفتۀ پیامبر مقدّم داشته شود. پس هرگاه سنّت و حدیث پیامبر مشخّص و واضح گردید، پیروی ازآن واجب است و باید بر گفتۀ دیگران ـ هرکس که باشد ـ مقدّم داشته شود. (1) سپس خداوند به طور عام به تقوی فرمان داد، و تقوی آن گونه که «طلق بن حبیب» گفته است؛ یعنی اطاعت از خداوند در پرتو نور الهی به امید کسب پاداش او، و دوری از نافرمانی خداوند در پرتو نور الهی و ترس از کیفر او. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ﴾) بی‌گمان، خداوند همۀ صداها را در همۀ اوقات و در جاها و جهت‌های پوشیده و پنهان می‌شنود. (﴿عَلِيمٞ﴾) و خداوند به ظواهر و درون‌ها و گذشته و آینده و امور واجب و محال و جایز آگاه است. بعد از نهی کردن از پیشی گرفتن از خدا و پیامبر، و فرمان دادن به تقوای الهی، دو اسم ارجمند خدا ذکر شده‌اند و این در واقع تشویقی است در راستای عمل به این آداب مستحسن و برحذر بودن از ضد آن. (2) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَرۡفَعُوٓاۡ أَصۡوَٰتَكُمۡ فَوۡقَ صَوۡتِ ٱلنَّبِيِّ وَلَا تَجۡهَرُواۡ لَهُۥ بِٱلۡقَوۡلِ﴾) این ادبِ سخن گفتن با پیامبر است؛ یعنی فردی که با او سخن می‌گوید، نباید صدایش را از صدای او بلندتر بکند و با آواز بلند با او سخن بگوید، بلکه باید صدایش را پایین بیاورد و با ادب و نزاکت و بزرگداشت و احترام او را مورد خطاب قرار دهد. و نباید پیامبر را مانند یکی از خودشان قرار دهند، و همان گونه که با همدیگر سخن می‌گویند با او سخن بگویند، بلکه به‌هنگام سخن گفتن باید بین او و دیگران فرق بگذارند، همان طور که او در واجب بودن حقّش بر امّت و واجب بودن ایمان آوردنِ به او و داشتن محبّت نسبت به او ـ محبّتی که ایمان جز با آن کامل نمی‌گردد ـ با دیگران فرق می‌کند؛ زیرا اگر این ادب رعایت نشود، بیم آن می‌رود که عمل بنده ضایع گردد درحالی که خودش نمی‌داند. همان‌طور که رعایت ادب در پیشگاه او، یکی از اسباب پاداش و پذیرفته شدن اعمال است. (3) سپس خداوند کسانی را که صدای خود را نزد پیامبر پایین می‌آورند ستود و فرمود: خداوند دل‌هایشان را برای پرهیزگاری امتحان کرده است، در نتیجه دل‌هایشان جایگاه پرهیزگاری گشته است. سپس آنها را به آمرزش گناهانشان و پاداشی بزرگ مژده داد که آمرزش گناهان متضمن دور شدن شر و ناگواری است، همان‌گونه که می‌فرماید: (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَأَجۡرٌ عَظِيمٌ﴾) آنان آمرزش و پاداشی بزرگ دارند؛ پاداش بزرگی که جز خداوند متعال وصف و ویژگی آن را نمی‌داند. و در «پاداش بزرگ» هر آنچه که دل بطلبد و از آن راضی و خشنود باشد، وجود دارد. و این دلیلی است بر اینکه خداوند دل‌ها را با امر و نهی و با مشکلات می‌آزماید؛ پس هرکس به امر و فرمان خدا پایبند باشد و از رضامندی او پیروی کند و به سوی رضامندی‌اش بشتابد و خشنودی او را برخواستۀ خود مقدّم بدارد، از صفت پرهیزگاری برخوردار می‌گردد و دلش اصلاح می‌شود؛ و هرکس چنین نباشد، معلوم است که شایستگی برخورداری از تقوی و پرهیزگاری را ندارد.

الحجرات 49:4

إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ آنهايي که از آن سوي حجره ها ندايت مي دهند بيشتر بي خردانند. وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اگر صبر مي کردند تا تو خود بيرون مي آمدي و نزد آنها مي رفتي برايشان ، بهتر مي بود ، و خدا آمرزنده مهربان است. (4) این آیات دربارۀ مردمانی از عرب‌های بادیه نشین نازل شده که خداوند آنها را به سنگدلی توصیف نموده و می‌فرماید: آنها سزاوارترند که حدود آنچه را خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است ندانند. این بادیه نشینان نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند و وقتی رسیدند، دیدند که او در خانه و اتاق‌های همسرانش می‌باشد. پس صبر نکردند و ادب را رعایت ننمودند تا او بیرون بیاید، بلکه او را صدا زدند: ای محمّد! ای محمّد! یعنی بیا بیرون. خداوند آنها را به سبب نداشتن خرد و عقل مذمّت نمود، چون آنها ادب را نسبت به پیامبر مراعات نکردند، که از نشانه‌های خردورزی و عقل رعایت ادب است. (5) پس ادب بنده، نشانۀ عقل و خردمندی اوست؛ و اینکه خداوند نسبت به او ارادۀ خیر دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ صَبَرُواۡ حَتَّىٰ تَخۡرُجَ إِلَيۡهِمۡ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و اگر آنان صبر می‌کردند تا تو بیرون بیایی و پیش ایشان بروی، برایشان بهتر بود، و خداوند گناهان بندگان و بی‌ادبی آنان را می‌آمرزد و نسبت به آنها مهربان است، و بلا فاصله آنها را به سبب گناهانشان به کیفر و عذاب مبتلا نمی‌کند.

الحجرات 49:5

إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ آنهايي که از آن سوي حجره ها ندايت مي دهند بيشتر بي خردانند. وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اگر صبر مي کردند تا تو خود بيرون مي آمدي و نزد آنها مي رفتي برايشان ، بهتر مي بود ، و خدا آمرزنده مهربان است. (4) این آیات دربارۀ مردمانی از عرب‌های بادیه نشین نازل شده که خداوند آنها را به سنگدلی توصیف نموده و می‌فرماید: آنها سزاوارترند که حدود آنچه را خداوند بر پیامبرش نازل فرموده است ندانند. این بادیه نشینان نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند و وقتی رسیدند، دیدند که او در خانه و اتاق‌های همسرانش می‌باشد. پس صبر نکردند و ادب را رعایت ننمودند تا او بیرون بیاید، بلکه او را صدا زدند: ای محمّد! ای محمّد! یعنی بیا بیرون. خداوند آنها را به سبب نداشتن خرد و عقل مذمّت نمود، چون آنها ادب را نسبت به پیامبر مراعات نکردند، که از نشانه‌های خردورزی و عقل رعایت ادب است. (5) پس ادب بنده، نشانۀ عقل و خردمندی اوست؛ و اینکه خداوند نسبت به او ارادۀ خیر دارد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ صَبَرُواۡ حَتَّىٰ تَخۡرُجَ إِلَيۡهِمۡ لَكَانَ خَيۡرٗا لَّهُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و اگر آنان صبر می‌کردند تا تو بیرون بیایی و پیش ایشان بروی، برایشان بهتر بود، و خداوند گناهان بندگان و بی‌ادبی آنان را می‌آمرزد و نسبت به آنها مهربان است، و بلا فاصله آنها را به سبب گناهانشان به کیفر و عذاب مبتلا نمی‌کند.

الحجرات 49:6

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اگر فاسقي برايتان خبري آورد تحقيق کنيد، مباد از روي ناداني به مردمي آسيب برسانيد ، آنگاه از کاري که کرده ايد پشيمان شويد. (6) این نیز از آدابی است که خردمندان باید آن را رعایت کنند. و آن این است که هرگاه فاسقی خبری به آنها رساند، باید دربارۀ آن خبر تحقیق کنند؛ و به محض شنیدن آن، باورش ندارند و اقدام نکنند؛ چون تحقیق نکردن و بسنده نمودن به شنیدنِ خبر، خطر بزرگی دارد و سبب می‌شود تا انسان مرتکب گناه گردد؛ چون هرگاه خبر او همانند خبر فرد عادل و راستگو پذیرفته شود به موجب و مقتضای آن حکم می‌شود، آنگاه جان و مال‌هایی به ناحق تلف و ضایع می‌گردد که باعث پشیمانی و ندامت می‌شود؛ بلکه باید به هنگام شنیدن خبر فرد فاسق، تحقیق و بررسی کرد؛ پس اگر دلایل و قرینه‌ها بر صداقت او دلالت داشت، به آن عمل شود و مورد تصدیق قرار گیرد؛ و اگر قرینه‌ها و دلایل بر دروغگو بودن او دلالت می‌کرد، باید تکذیب شود و به خبر او عمل نشود. پس این دلیلی است بر اینکه خبر فرد راستگو مقبول است، و خبر دروغگو مردود می‌باشد، و دربارۀ خبر فاسق باید توقف کرد. بنابراین گذشتگان روایت‌های بسیاری از خوارج را که به راستگویی معروف بودند ‌پذیرفتند، هرچند آنها گناهکار و مجرم بودند.

الحجرات 49:7

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ و بدانيد که پيامبر خدا در ميان شماست اگر در بسياري از امور از، شمافرمان ببرد به رنج مي افتيد ولي خدا ايمان را محبوب شما ساخت و آن رادر دلتان بياراست و کفر و فسق و عصيان را در نظرتان مکروه گردانيد اينان خود راه يافتگانند فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ بخشش و نعمتي است از جانب خدا ، و خدا دانا و حکيم است. (7) بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در میان شماست و او پیامبر بزرگوار و راه‌یافته است، و خیر شما را می‌خواهد و دلسوز شماست، و شما برای خود زیان و شر را می‌خواهید که پیامبر در آن با شما موافقت نمی‌کند. و اگر او در بسیاری کارها از شما اطاعت می‌کرد، به مشقّت می‌افتادید، ولی او شما را راهنمایی می‌کند. و خداوند با قرار دادن محبت حق و برگزیدن و ترجیح دادن آن در دل‌هایتان، نیز به وسیلۀ آنکه دلایل و شواهدی دالّ بر صحت حق و پذیرش آن از سوی دل‌ها و فطرت‌ها قرار داده است، و نیز به این طریق که شما را توفیق می‌دهد که به سوی او برگردید، ایمان را در دل‌هایتان می‌آراید. و کفر و فسوق [=گناهان بزرگ] و عصیان [گناهان کوچک‌] را در نظر شما ناپسند داشته است، آن هم به وسیلۀ اینکه کراهت و تنفر از شرّ و عدم ارادۀ آن را در دل شما به ودیعه نهاده است، نیز به وسیلۀ اینکه دلایل و شواهدی که بر فاسد بودن شر دلالت می‌نمایند، و سبب می‌شوند که سرشت آن را نپذیرد، و نیز به سبب کراهت و نفرتی که خداوند نسبت به شر و اصول و علل آن در دل‌ها قرار داده است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ﴾) کسانی که خداوند ایمان را در دل‌هایشان آراسته و آن را محبوب ایشان قرار داده، و کفر و نافرمانی و گناه را در نظرشان ناپسند داشته است راه‌یافتگان‌اند. پس دانش و اعمالشان سامان یافته و بر دینِ استوار و راهِ راست استقامت ورزیده‌اند. و غیر آنان گمراهان‌اند که گناهان بزرگ و کوچک را برایشان محبوب و دوست داشتنی می‌گرداند، به گونه‌ای که ایمان را ناپسند می‌دارند. امّا گناه و تقصیر خودشان است، چون آنها وقتی گناه کردند، خداوند بر دل‌هایشان مهر نهاد:﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ پس وقتی که منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را منحرف گرداند. و وقتی به حق ایمان نیاوردند آنگاه که نخستین بار به نزدشان آمد، خداوند دل‌هایشان را دگرگون ساخت. (8) (﴿فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَنِعۡمَةٗ﴾) خیری که آنها به دست آورده‌اند ناشی از فضل و احسان خدا بر آنهاست، نه اینکه با قدرت و نیروی خویش به چنین چیزی دست یافته باشند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم﴾) و خداوند می‌داند چه کسی شکر نعمت را به جای می‌آورد، پس به او توفیق شکر می‌دهد؛ نیز می‌داند چه کسی شکر نعمت را به جای نمی‌آورد، پس او فضل و لطف خود را در جایی قرار می‌دهد که حکمت او اقتضا می‌كند.

الحجرات 49:8

وَاعْلَمُوا أَنَّ فِيكُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ يُطِيعُكُمْ فِي كَثِيرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُوْلَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ و بدانيد که پيامبر خدا در ميان شماست اگر در بسياري از امور از، شمافرمان ببرد به رنج مي افتيد ولي خدا ايمان را محبوب شما ساخت و آن رادر دلتان بياراست و کفر و فسق و عصيان را در نظرتان مکروه گردانيد اينان خود راه يافتگانند فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ بخشش و نعمتي است از جانب خدا ، و خدا دانا و حکيم است. (7) بدانید که پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در میان شماست و او پیامبر بزرگوار و راه‌یافته است، و خیر شما را می‌خواهد و دلسوز شماست، و شما برای خود زیان و شر را می‌خواهید که پیامبر در آن با شما موافقت نمی‌کند. و اگر او در بسیاری کارها از شما اطاعت می‌کرد، به مشقّت می‌افتادید، ولی او شما را راهنمایی می‌کند. و خداوند با قرار دادن محبت حق و برگزیدن و ترجیح دادن آن در دل‌هایتان، نیز به وسیلۀ آنکه دلایل و شواهدی دالّ بر صحت حق و پذیرش آن از سوی دل‌ها و فطرت‌ها قرار داده است، و نیز به این طریق که شما را توفیق می‌دهد که به سوی او برگردید، ایمان را در دل‌هایتان می‌آراید. و کفر و فسوق [=گناهان بزرگ] و عصیان [گناهان کوچک‌] را در نظر شما ناپسند داشته است، آن هم به وسیلۀ اینکه کراهت و تنفر از شرّ و عدم ارادۀ آن را در دل شما به ودیعه نهاده است، نیز به وسیلۀ اینکه دلایل و شواهدی که بر فاسد بودن شر دلالت می‌نمایند، و سبب می‌شوند که سرشت آن را نپذیرد، و نیز به سبب کراهت و نفرتی که خداوند نسبت به شر و اصول و علل آن در دل‌ها قرار داده است. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلرَّٰشِدُونَ﴾) کسانی که خداوند ایمان را در دل‌هایشان آراسته و آن را محبوب ایشان قرار داده، و کفر و نافرمانی و گناه را در نظرشان ناپسند داشته است راه‌یافتگان‌اند. پس دانش و اعمالشان سامان یافته و بر دینِ استوار و راهِ راست استقامت ورزیده‌اند. و غیر آنان گمراهان‌اند که گناهان بزرگ و کوچک را برایشان محبوب و دوست داشتنی می‌گرداند، به گونه‌ای که ایمان را ناپسند می‌دارند. امّا گناه و تقصیر خودشان است، چون آنها وقتی گناه کردند، خداوند بر دل‌هایشان مهر نهاد:﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾ پس وقتی که منحرف شدند، خداوند دل‌هایشان را منحرف گرداند. و وقتی به حق ایمان نیاوردند آنگاه که نخستین بار به نزدشان آمد، خداوند دل‌هایشان را دگرگون ساخت. (8) (﴿فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَنِعۡمَةٗ﴾) خیری که آنها به دست آورده‌اند ناشی از فضل و احسان خدا بر آنهاست، نه اینکه با قدرت و نیروی خویش به چنین چیزی دست یافته باشند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم﴾) و خداوند می‌داند چه کسی شکر نعمت را به جای می‌آورد، پس به او توفیق شکر می‌دهد؛ نیز می‌داند چه کسی شکر نعمت را به جای نمی‌آورد، پس او فضل و لطف خود را در جایی قرار می‌دهد که حکمت او اقتضا می‌كند.

الحجرات 49:9

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند ، ميانشان آشتي ، افکنيد و اگر يک گروه بر ديگري تعدي کرد ، با آن که تعدي کرده است بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر بازگشت ، ميانشان صلحي عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که خدا عادلان را دوست دارد إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ هر آينه مؤمنان برادرانند ميان برادرانتان آشتي بيفکنيد و از خدا بترسيد ، باشد که بر شما رحمت آرد. (9) در اینجا مؤمنان از تجاوز و تعدّی بر همدیگر و از اینکه یکدیگر را بکشند نهی شده‌اند، و دستور داده شده‌اند که هرگاه دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ پرداختند، دیگر مؤمنان باید جلوی این شرّ بزرگ را بگیرند و صلح و آشتی میان آنها برقرار کنند، و میان آنها میانجی‌گری نمایند تا صلح برقرار شود. و باید همۀ راه‌هایی که به صلح می‌انجامد را در پیش بگیرند. پس اگر هر دو گروه صلح کردند چه بهتر، (﴿فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواۡ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِ﴾) و اگر یکی از دو گروه بر دیگری ستم و تعدّی کرد، با گروه متجاوز بجنگید تا اینکه به سوی اطاعت از فرمان خدا باز گردد؛ یعنی تا به سوی احکامی برگردند که خدا و رسولش آن را تشریع نموده‌اند؛ و آن عبارت است از انجام دادن کار خوب و ترک کار شر؛ که از بزرگ‌ترین آن جنگیدن با یکدیگر است. (﴿فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواۡ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ﴾) و هرگاه بازگشتند و فرمان خدا را پذیرا شدند، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید. در اینجا به برقرار کردن صلح و رعایت عدالت در آن امر شده است، چون گاهی اوقات ممکن است صلح برقرار شود اما نه به طریق عدالت، بلکه به طریق ستم و تجاوز بر یکی از دو طرف،پس این صلحی نیست که بدان امر شده است. پس نباید به‌خاطر خویشاوندی یا هم وطنی یا به خاطر چیزهای دیگری که سبب می‌شود آدمی از دایرۀ عدالت بیرون رود، یکی از دو طرف مورد توجّه قرار گیرد. (﴿وَأَقۡسِطُوٓاۡۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) و عدالت را بکار برید؛ بی‌گمان، خداوند عادلان را دوست می‌دارد؛ یعنی خداوند کسانی را که در داوری‌شان میان مردم و در همۀ مسئولیت‌هایی که به عهده دارند به عدالت رفتار می‌کنند، دوست می‌دارد. و رفتار عادلانۀ مرد در میان خانواده‌اش، و عدالت او در ادای حقوقشان در این داخل است. و در حدیث صحیح آمده است:«دادگران نزد خداوند بر منبرهایی از نور هستند؛ کسانی که در داوری‌شان و در میان خانواده‌هایشان و در آنچه در اختیار دارند، به عدالت و دادگری رفتار می‌نمایند». (10) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾) مؤمنان برادران یکدیگرند. این پیمانی است که خداوند میان مؤمنان بسته است، و هر فردی که در مشرق یا مغرب باشد و به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبرانش و روز قیامت ایمان داشته باشد، او برادر یا خواهر مؤمنان است. مؤمنان باید آنچه را برای خود می‌پسندند، برای دیگران هم بپسندند؛ و آنچه را که برای خود نمی‌پسندند، برای دیگران نیز نپسندند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم با فرمان دادن به رعایت اخوّت ایمانی فرمود:«با یکدیگر حسد مورزید. و وقتی کسی می‌خواهد چیزی را بخرد، به منظور بالا بردن قیمت آن، از آن تعریف نکنید؛ و در حالی که قصد خرید آن را ندارید بر بهای آن می‌افزایید. و با یکدیگر دشمنی نورزید و کالای خود را بر مشتری عرضه نکنید درحالی که او می‌خواهد کالای شخص دیگری بخرد [تا مبادا با این کار] او را از خریدن آن کالا منصرف نمایید. و بندگان خدا و برادر باشید. مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم نمی‌کند و او را تنها نمی‌گذارد و او را کوچک نمی‌گرداند.» همچنین در صحیحین از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمود: «مثال مؤمن نسبت به مؤمن همانند ساختمانی است که اجزای آن یکدیگر را تقویت می‌کند. و پیامبر انگشتانش را در همدیگر فرو برد.» خدا و پیامبر فرمان داده‌اند تا مؤمنان حقوق یکدیگر را ادا کنند، و به آنچه که سبب همبستگی و محبّت و نزدیک شدن آنها به یکدیگر می‌شود پایبند باشند. این بیانگر آن است که مؤمنان بر یکدیگر حق دارند. از جملۀ این حقوق یکی این است که هرگاه جنگی میان مؤمنان درگرفت که سبب دور شدن دل‌ها از همدیگر و متنفر شدن آن از همدیگر می‌شود، مؤمنان باید میان برادرانشان صلح و صفا برقرار کنند و دشمنی آنها را از بین ببرند. سپس به طور عام به تقوی و پرهیزگاری امر نمود، و برخورداری از رحمت خدا را نتیجۀ تقوی و ادای حقوق مؤمنان قرار داد و فرمود: (﴿لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) باشد که به شما رحم شود. و هرگاه آدمی رحمت خدا را به دست آورد، خیر دنیا و آخرت را به دست می‌آورد و این دلالت می‌نماید که به جا نیاوردن حقوق مؤمنان از بزرگ‌ترین موانع رحمت است. غیر از آنچه گذشت در این دو آیه فواید دیگری وجود دارد که عبارتند از: 1- جنگیدن مؤمنان با یکدیگر، با اخوّت ایمانی منافات دارد، بنابراین یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است. 2- ایمان و برادریِ ایمانی با جنگ و دعوا از بین نمی‌رود. همان طور که ایمان با گناهان کبیره ـ غیر از شرک ـ از میان نمی‌رود، و مذهب اهل سنّت و جماعت همین است. 3- ایجاد صلح و سازش دادگرانه واجب است، و باید با تجاوزگران جنگید تا اینکه به خدا برگردند، و اگر آنها به حکم غیر خدا برگشتند ـ یعنی برگشتن آنها به نحوی بود که شرعاً جایز نباشد به آن اعتراف شود و بدان عمل گردد ـ این [کارِ آنان] جایز نیست. 4- اموال متجاوزان مصون است، چون خداوند فقط خون‌هایشان را به هنگام ادامه دادن به تجاوزگری مباح قرار داده نه اموال و دارایی‌هایشان ‌را.

الحجرات 49:10

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ و اگر دو گروه از مؤمنان با يکديگر به جنگ برخاستند ، ميانشان آشتي ، افکنيد و اگر يک گروه بر ديگري تعدي کرد ، با آن که تعدي کرده است بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر بازگشت ، ميانشان صلحي عادلانه برقرار کنيد و عدالت ورزيد که خدا عادلان را دوست دارد إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ هر آينه مؤمنان برادرانند ميان برادرانتان آشتي بيفکنيد و از خدا بترسيد ، باشد که بر شما رحمت آرد. (9) در اینجا مؤمنان از تجاوز و تعدّی بر همدیگر و از اینکه یکدیگر را بکشند نهی شده‌اند، و دستور داده شده‌اند که هرگاه دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ پرداختند، دیگر مؤمنان باید جلوی این شرّ بزرگ را بگیرند و صلح و آشتی میان آنها برقرار کنند، و میان آنها میانجی‌گری نمایند تا صلح برقرار شود. و باید همۀ راه‌هایی که به صلح می‌انجامد را در پیش بگیرند. پس اگر هر دو گروه صلح کردند چه بهتر، (﴿فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواۡ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِ﴾) و اگر یکی از دو گروه بر دیگری ستم و تعدّی کرد، با گروه متجاوز بجنگید تا اینکه به سوی اطاعت از فرمان خدا باز گردد؛ یعنی تا به سوی احکامی برگردند که خدا و رسولش آن را تشریع نموده‌اند؛ و آن عبارت است از انجام دادن کار خوب و ترک کار شر؛ که از بزرگ‌ترین آن جنگیدن با یکدیگر است. (﴿فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواۡ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ﴾) و هرگاه بازگشتند و فرمان خدا را پذیرا شدند، در میان ایشان دادگرانه صلح برقرار سازید. در اینجا به برقرار کردن صلح و رعایت عدالت در آن امر شده است، چون گاهی اوقات ممکن است صلح برقرار شود اما نه به طریق عدالت، بلکه به طریق ستم و تجاوز بر یکی از دو طرف،پس این صلحی نیست که بدان امر شده است. پس نباید به‌خاطر خویشاوندی یا هم وطنی یا به خاطر چیزهای دیگری که سبب می‌شود آدمی از دایرۀ عدالت بیرون رود، یکی از دو طرف مورد توجّه قرار گیرد. (﴿وَأَقۡسِطُوٓاۡۖ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) و عدالت را بکار برید؛ بی‌گمان، خداوند عادلان را دوست می‌دارد؛ یعنی خداوند کسانی را که در داوری‌شان میان مردم و در همۀ مسئولیت‌هایی که به عهده دارند به عدالت رفتار می‌کنند، دوست می‌دارد. و رفتار عادلانۀ مرد در میان خانواده‌اش، و عدالت او در ادای حقوقشان در این داخل است. و در حدیث صحیح آمده است:«دادگران نزد خداوند بر منبرهایی از نور هستند؛ کسانی که در داوری‌شان و در میان خانواده‌هایشان و در آنچه در اختیار دارند، به عدالت و دادگری رفتار می‌نمایند». (10) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ﴾) مؤمنان برادران یکدیگرند. این پیمانی است که خداوند میان مؤمنان بسته است، و هر فردی که در مشرق یا مغرب باشد و به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبرانش و روز قیامت ایمان داشته باشد، او برادر یا خواهر مؤمنان است. مؤمنان باید آنچه را برای خود می‌پسندند، برای دیگران هم بپسندند؛ و آنچه را که برای خود نمی‌پسندند، برای دیگران نیز نپسندند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم با فرمان دادن به رعایت اخوّت ایمانی فرمود:«با یکدیگر حسد مورزید. و وقتی کسی می‌خواهد چیزی را بخرد، به منظور بالا بردن قیمت آن، از آن تعریف نکنید؛ و در حالی که قصد خرید آن را ندارید بر بهای آن می‌افزایید. و با یکدیگر دشمنی نورزید و کالای خود را بر مشتری عرضه نکنید درحالی که او می‌خواهد کالای شخص دیگری بخرد [تا مبادا با این کار] او را از خریدن آن کالا منصرف نمایید. و بندگان خدا و برادر باشید. مسلمان برادر مسلمان است؛ بر او ستم نمی‌کند و او را تنها نمی‌گذارد و او را کوچک نمی‌گرداند.» همچنین در صحیحین از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت است که فرمود: «مثال مؤمن نسبت به مؤمن همانند ساختمانی است که اجزای آن یکدیگر را تقویت می‌کند. و پیامبر انگشتانش را در همدیگر فرو برد.» خدا و پیامبر فرمان داده‌اند تا مؤمنان حقوق یکدیگر را ادا کنند، و به آنچه که سبب همبستگی و محبّت و نزدیک شدن آنها به یکدیگر می‌شود پایبند باشند. این بیانگر آن است که مؤمنان بر یکدیگر حق دارند. از جملۀ این حقوق یکی این است که هرگاه جنگی میان مؤمنان درگرفت که سبب دور شدن دل‌ها از همدیگر و متنفر شدن آن از همدیگر می‌شود، مؤمنان باید میان برادرانشان صلح و صفا برقرار کنند و دشمنی آنها را از بین ببرند. سپس به طور عام به تقوی و پرهیزگاری امر نمود، و برخورداری از رحمت خدا را نتیجۀ تقوی و ادای حقوق مؤمنان قرار داد و فرمود: (﴿لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ﴾) باشد که به شما رحم شود. و هرگاه آدمی رحمت خدا را به دست آورد، خیر دنیا و آخرت را به دست می‌آورد و این دلالت می‌نماید که به جا نیاوردن حقوق مؤمنان از بزرگ‌ترین موانع رحمت است. غیر از آنچه گذشت در این دو آیه فواید دیگری وجود دارد که عبارتند از: 1- جنگیدن مؤمنان با یکدیگر، با اخوّت ایمانی منافات دارد، بنابراین یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره است. 2- ایمان و برادریِ ایمانی با جنگ و دعوا از بین نمی‌رود. همان طور که ایمان با گناهان کبیره ـ غیر از شرک ـ از میان نمی‌رود، و مذهب اهل سنّت و جماعت همین است. 3- ایجاد صلح و سازش دادگرانه واجب است، و باید با تجاوزگران جنگید تا اینکه به خدا برگردند، و اگر آنها به حکم غیر خدا برگشتند ـ یعنی برگشتن آنها به نحوی بود که شرعاً جایز نباشد به آن اعتراف شود و بدان عمل گردد ـ این [کارِ آنان] جایز نیست. 4- اموال متجاوزان مصون است، چون خداوند فقط خون‌هایشان را به هنگام ادامه دادن به تجاوزگری مباح قرار داده نه اموال و دارایی‌هایشان ‌را.

الحجرات 49:11

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، مباد که گروهي از مردان گروه ديگر را مسخره کند ، شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و مباد که گروهي از زنان گروه ديگر را مسخره کند ، شايد آن مسخره شدگان بهتر از آنها باشند و از هم عيبجويي مکنيد و يکديگر را به القاب زشت مخوانيد بد است عنوان فسق پس از ايمان آوردن و کساني که توبه نمي کنند خود ستمکارانند. (11) این نیز یکی از حقوق مؤمنان بر یکدیگر است و آن اینکه (﴿لَا يَسۡخَرۡ قَوۡمٞ مِّن قَوۡمٍ﴾) هیچ گروهی، گروهی دیگر را با سخن و یا کرداری که بر تحقیر مسلمان دلالت می‌کند مورد استهزا و تمسخر قرار ندهد؛ چرا که این کار حرام و ناجایز است و نشانگر خودپسندی مسخره‌گر می‌باشد؛ زیرا چه بسا فردی که مورد مسخره قرار گرفته می‌شود از مسخره کننده بهتر باشد، و اغلب چنین است، چون تمسخره فقط از کسی سر می‌زند که قلبش سرشار از زشتی‌های اخلاقی است. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«برای بدیِ شخص همین کافی است که برادر مسلمانش را تحقیر کند.» سپس فرمود: (﴿وَلَا تَلۡمِزُوٓاۡ أَنفُسَكُمۡ﴾) و از یکدیگر عیب‌جویی نکنید. «لمز» یعنی عیب‌جویی با زبان، و «همز» یعنی عیب‌جویی با عمل و کردار. و از هر دو نهی شده و هر دو حرام هستند و کسی که چنین می‌کند وارد جهنّم خواهد شد. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿وَيۡلٞ لِّكُلِّ هُمَزَةٖ لُّمَزَةٍ﴾ وای به حال هرکس که عیب‌جو و طعنه‌زن باشد! و اینکه در فرمودۀ خود (﴿أَنفُسَكُمۡ﴾) از مؤمن به عنوان نفس برادر ایمانی نام برده است، بدان جهت است که مؤمنان باید همانند یک تن باشند، و هرگاه مؤمن، مؤمن دیگری را مورد عیب‌جویی قرار دهد، این باعث می‌شود تا دیگری نیز او را مسخره کند. پس او سبب شده تا مورد عیب‌جویی و تمسخر قرار بگیرد. (﴿وَلَا تَنَابَزُواۡ بِٱلۡأَلۡقَٰبِ﴾) و همدیگر را با القاب زشت مخوانید؛ یعنی هیچ کس برادرش را با لقبی که دوست ندارد طعنه نزند. امّا القابی که مذموم و زشت نیستند در این داخل نمی‌باشند. (﴿بِئۡسَ ٱلِٱسۡمُ ٱلۡفُسُوقُ بَعۡدَ ٱلۡإِيمَٰنِ﴾) چه بد است که به جای ایمان و عمل به شرائع آن، به رویگردانی از اوامر و نواهی خدا و متّهم کردن یکدیگر به گناه و فسق و القاب زشت روی آورید. (﴿وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و هرکس که توبه نکند ایشان ستمگرند. و بر بنده واجب است که به سوی خدا برگردد و توبه نماید، و با حلالیّت خواستن از برادر مسلمانش و ستایش نمودن او در برابر مذمّت وی، حق برادری را ادا کند. (﴿وَمَن لَّمۡ يَتُبۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) پس مردم دو دسته‌اند؛ دسته‌ای که به خود ستم می‌کنند و توبه نمی‌نمایند، و دسته‌ای که توبه می‌کنند و رستگار می‌شوند، و به غیر از اینها گروهی دیگر وجود ندارد.

الحجرات 49:12

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از گمان فراوان بپرهيزيد زيرا پاره ، اي از گمانها در حد گناه است و در کارهاي پنهاني يکديگر جست و جو مکنيد و از يکديگر غيبت مکنيد آيا هيچ يک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد ? پس آن را ناخوش خواهيد داشت و از خدا بترسيد، زيرا خدا توبه پذير و مهربان است. (12) خداوند از بسیاری از گمان‌های بد نسبت به مؤمنان نهی کرده و می‌فرماید: (﴿إِنَّ بَعۡضَ ٱلظَّنِّ إِثۡمٞ﴾) بی‌شک برخی از گمان‌ها گناه هستند. مانند گمانی که عاری از حقیقت است و قرینه‌ای هم بر صحّت آن وجود ندارد. و مانند گمان بد که با بسیاری از گفته‌ها و کارهای حرام و ناجایز همراه است؛ چراکه اگر گمان بد در دل بماند، فقط به این بسنده نمی‌کند، بلکه همواره آن را می‌پروراند و سرانجام به گفته‌ها و کارهای ناروا روی می‌آورد، و در دل او نسبت به برادر مسلمانش بدگمانی و نفرت و دشمنی پدید می‌آید که همواره به خلاف آن امر شده است. (﴿وَ لَا تَجَسَّسُواۡ﴾) و جاسوسی نکنید و دنبال عیب‌های مسلمانان نباشید و آنان را به حال خود واگذارید و از لغزش‌های آنان چشم پوشی کنید؛ لغزش‌هایی که اگر آشکار ‌شوند، چیزهایی ناشایست برملا می‌گردد. (﴿وَلَا يَغۡتَب بَّعۡضُكُم بَعۡضًا﴾) و برخی از شما برخی دیگر را غیبت نکند. غیبت ـ همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید ـ یعنی «پشت سر برادرت چیزی بگویی که او را ناراحت می‌کند گرچه آن عیب در او باشد.» سپس مثالی را بیان کرد که آدمی را از غیبت کردن متنفّر می‌کند. پس فرمود: (﴿أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحۡمَ أَخِيهِ مَيۡتٗا فَكَرِهۡتُمُوهُ﴾) آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ به یقین همۀ شما از مرده‌خواری بدتان می‌آید. غیبت کردن را به خوردن گوشت برادری که مرده است تشبیه کرده است؛ کاری که مردم به شدت از آن نفرت دارند. پس همان طور که شما خوردن گوشت برادر مرده‌تان را ناپسند می‌دارید، باید غیبت کردنِ برادر و خوردنِ گوشت او را درحالی که زنده است ناپسند بدارید. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۚ إِنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٞ رَّحِيمٞ﴾) و از خدا پروا بدارید، بی‌گمان، خداوند توبه پذیر مهربان است. «توّاب» یعنی خدایی که به بنده اجازه می‌دهد توبه کند و به او توفیق می‌دهد تا توبه نماید. و آنگاه با پذیرفتن توبه‌اش به سوی او باز می‌گردد. خداوند نسبت به بندگانش مهربان است، و آنها را به چیزی فرا خوانده که به آنها فایده می‌دهد، و توبه را از آنها می‌پذیرد. و این آیه دلیلی است بر پرهیز از غیبت، و اینکه غیبت یکی از گناهان کبیره است؛ چون خداوند آن را با خوردن گوشت مرده تشبیه کرده و این کار از گناهان کبیره است.

الحجرات 49:13

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ اي مردم ، ما شما را از نري و ماده اي بيافريديم و شما را جماعتها و، قبيله ها کرديم تا يکديگر را بشناسيد هر آينه گرامي ترين شما نزد خدا ،پرهيزگارترين شماست خدا دانا و کاردان است. (13) خداوند خبر می‌دهد که او بنی‌آدم را از یک اصل و از یک جنس آفریده است، و همه از یک مرد و زن آفریده شده‌اند و همه به آدم و حوا برمی‌گردند. ولی خداوند از آن دو، مردان و زنان بسیاری را پراکنده کرده و آنها را قبیله‌ها و گروه‌هایی گردانیده است. پس آنها را به طوایف کوچک و بزرگ تقسیم کرده تا همدیگر را بشناسند؛ زیرا اگر هر یک مستقل باشد و به قبیله و گروهی منسوب نباشد، همدیگر را نمی‌شناسند و با یکدیگر همکاری نمی‌کنند و حقوق خویشاوندی را به جای نمی‌آورند، چرا که این کارها در سایۀ شناخت انجام می‌شود. ولی خداوند آنها را قبیله‌ها و گروه‌هایی گردانیده تا این منافع و دیگر اموری که بستگی به شناخت دارند تحقق پذیرند، و نسب‌ها مشخص شوند. امّا باید دانست که برتری به تقواست. پس گرامی‌ترین آنها نزد خداوند، پرهیزگارترین آنان است؛ و آن کسی است که بیشتر از دیگران خداوند را اطاعت ‌نماید و بیشتر از گناه دوری ‌کند؛ نه کسی که قوم و خویش او بیشتر باشد یا نسبش بالاتر و شریف‌تر باشد. امّا خداوند دانا و با خبر است، و کسی را که ظاهراً و باطناً پرهیزگاری می‌نماید می‌شناسد، و هر یک را به آنچه که سزاوارش است جزا می‌دهد. این آیه دلیلی است بر اینکه علم انساب از نظر شرعی مطلوب است، و خداوند به همین منظور آنها را قبیله قبیله و گروه گروه گردانیده است.

الحجرات 49:14

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب باديه نشين گفتند : ايمان آورديم بگو : ايمان نياورده ايد ، بگوييد که تسليم شده ايم ، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از ثواب اعمال شما کاسته نمي شود ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند. قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي خواهيد خدا را از دينداري خويش آگاه کنيد ? حال آنکه خدااز هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است آگاه است و او به هر چيزي عالم است. يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه اسلام آورده اند بر تو منت مي گذارند بگو : به خاطر اسلامتان بر من منت مگذاريد ، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ايمان راه نموده است بر شما منت مي نهد ، اگر راست مي گوييد. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه خدا نهان آسمانها و زمين را مي داند و به هر کاري که مي کنيد بيناست. (14) خداوند متعال از گفتۀ برخی از بادیه نشینان خبر می‌دهد که در زمان پیامبر بدون بینش و بدون آنکه آنچه را که ایمان اقتضا می‌نماید انجام دهند، وارد اسلام شدند. آنها با این وجود ادّعا کردند و گفتند:«ایمان آورده‌ایم.» یعنی انگار ایمان کاملی آورده‌اند که همۀ امور ایمان را شامل می‌شود؛ زیرا این سخن مقتضی آن است که ایمان باید به این صورت باشد. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در پاسخ آنها بگوید: (﴿قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ﴾) بگو: ادّعای ایمانِ کاملِ ظاهری و باطنی برای خود نکنید، (﴿وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾) بلکه بگوئید: وارد اسلام شده‌ایم، و به این بسنده کنید، چون (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) هنوز ایمان به دل‌های شما راه نیافته است، بلکه از ترس و یا از روی طمع و امثال آن مسلمان شده‌اید، بنابراین صفا و نور ایمان به دل‌هایتان وارد نشده است. (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی هنگامی که این سخن را می‌گویید، هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است. در این بخش از آیه اشاره به حالات بعدی آنان است، چرا که خداوند با دادن ایمان حقیقی و توفیق جهاد در راه خدا بر بسیاری از آنها منّت گذارد. (﴿وَإِن تُطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و اگر با انجام کارهای خیر و ترک امور شر از خدا و پیغمبرش اطاعت کنید، (﴿لَا يَلِتۡكُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِكُمۡ شَيۡ‍ًٔا﴾) به اندازۀ ذرّه‌ای از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال می‌دهد و کوچک‌ترین چیزی را از دست نمی‌دهید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده مهربان است؛ یعنی هرکس را که به سوی او برگردد و توبه نماید، می‌آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه‌اش را می‌پذیرد. (15) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواۡ وَجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که هم به خدا و پیغمبرش ایمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ زیرا هرکس با کافران جهاد کند، ایمان کامل در قلبش وجود دارد؛ چون کسی که با دیگران به خاطر اسلام و ایمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد می‌کند، به طریق اولی با خودش در این باره جهاد می‌کند؛ و هر کس جهاد نکند، این دلیل ضعیف بودن ایمانش می‌باشد. و خداوند صحت ایمان را مشروط به آن کرد که شکّ و گمانی در آن نباشد؛ زیرا ایمان سودمند عبارت است از یقین قطعی به تمامی اموری که خداوند به ایمان داشتن به آن دستور داده است، یقینی که هیچ شکّی به آن راه نمی‌یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾) اینان کسانی هستند که با کارهای زیبایشان، ایمانشان را تصدیق کردند؛ زیرا راست بودن ادّعای بزرگ، نیاز به دلیل و برهان دارد و بزرگ‌ترین مسأله ادّعای ایمان می‌باشد که معیار خوشبختی و رستگاری همیشگی است. پس هر کس ادّعای ایمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مؤمن حقیقی است. و هر کس چنین نباشد، در ادعای خود صادق نیست و ادّعای او فایده‌ای ندارد. چون ایمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آن آگاهی دارد. پس اثبات ایمان یا نفی آن به معنی آگاه کردن خداوند از چیزی است که در دل می‌باشد و این بی‌ادبی و بد گمانی در رابطه با خداوند است. (16) بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمۡ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بگو: آیا خداوند را از دین و ایمانتان با خبر می‌سازید؟ در حالی که خداوند همۀ آنچه را که در آسمان‌ها می‌باشد و همۀ آنچه را که در زمین است می‌داند و او به هر چیزی داناست. این شامل همه چیز می‌شود که از جمله آن ایمان و کفر و نیکی و بدکاری است که در دل پنهان است. خداوند همۀ اینها را می‌داند و طبق آن جزا و سزا می‌دهد؛ اگر خوب باشد، پاداش نیک؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهد. (17) این حالتی است از حالات کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا در حقیقت ایمان ندارد. چنین کسی با این ادّعا یا می‌خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتی که خداوند به هر چیزی داناست؛ و یا هدفش از این سخن و ادّعا، منّت گذاشتن بر پیغمبر خداست و اینکه آنها چیزی انفاق نموده‌اند که به سودشان نیست، بلکه از بهره‌های دنیوی آنهاست، و این خودآرایی با چیزی است که زیبایی نمی‌آفریند، و افتخار کردن به چیزی است که شایسته نیست با آن بر پیامبر افتخار ورزند. پس در حقیقت خداوند بر آنها منّت می‌گذارد. و همان‌طور که خداوند با آفریدن و روزی دادن و نعمت‌های ظاهری و باطنی بر آنها منّت نهاده، با دادن ایمان و هدایت نمودن آنها به سوی اسلام بر آنها منّت بزرگ‌تری گذارده که از همه چیز برتر است. بنابراین فرمود: (﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواۡۖ قُل لَّا تَمُنُّواۡ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت می‌گذارد که شما را به سوی ایمان رهنمود کرده است، اگر راستگوئید. (18) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) همانا خداوند پنهانی‌های آسمان‌ها و زمین را که بر مردم پوشیده هستند می‌داند مانند آنچه در ژرفای دریاهاست و در دل صحراهاست و آنچه که شب آن را پنهان نموده یا روز آن را پوشانده است، همۀ اینها را می‌داند و قطره‌های باران و ذرّه‌های ریگ و آنچه در دل‌ها پنهان است و امور پوشیده و پنهان را می‌داند:﴿وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ و هیچ برگی از درختی نمی‌افتد مگر اینکه خداوند آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب روشنگری ثبت و ضبط شده ‌است. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ اعمالتان را برمی‌شمارد و ثبت و ضبط می‌نماید، و آن را به تمام و کمال به شما می‌دهد، و شما را طبق آن به اقتضای رحمت و حکمت رسایش سزا و جزا می‌دهد. پایان تفسیر سوره حجرات به فضل و یاری پروردگار متعال؛ پروردگاری که کاملترین ستایش‌ها اوراست و بخشش و فضل او عام و شامل است. * * *

الحجرات 49:15

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب باديه نشين گفتند : ايمان آورديم بگو : ايمان نياورده ايد ، بگوييد که تسليم شده ايم ، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از ثواب اعمال شما کاسته نمي شود ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند. قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي خواهيد خدا را از دينداري خويش آگاه کنيد ? حال آنکه خدااز هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است آگاه است و او به هر چيزي عالم است. يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه اسلام آورده اند بر تو منت مي گذارند بگو : به خاطر اسلامتان بر من منت مگذاريد ، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ايمان راه نموده است بر شما منت مي نهد ، اگر راست مي گوييد. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه خدا نهان آسمانها و زمين را مي داند و به هر کاري که مي کنيد بيناست. (14) خداوند متعال از گفتۀ برخی از بادیه نشینان خبر می‌دهد که در زمان پیامبر بدون بینش و بدون آنکه آنچه را که ایمان اقتضا می‌نماید انجام دهند، وارد اسلام شدند. آنها با این وجود ادّعا کردند و گفتند:«ایمان آورده‌ایم.» یعنی انگار ایمان کاملی آورده‌اند که همۀ امور ایمان را شامل می‌شود؛ زیرا این سخن مقتضی آن است که ایمان باید به این صورت باشد. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در پاسخ آنها بگوید: (﴿قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ﴾) بگو: ادّعای ایمانِ کاملِ ظاهری و باطنی برای خود نکنید، (﴿وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾) بلکه بگوئید: وارد اسلام شده‌ایم، و به این بسنده کنید، چون (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) هنوز ایمان به دل‌های شما راه نیافته است، بلکه از ترس و یا از روی طمع و امثال آن مسلمان شده‌اید، بنابراین صفا و نور ایمان به دل‌هایتان وارد نشده است. (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی هنگامی که این سخن را می‌گویید، هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است. در این بخش از آیه اشاره به حالات بعدی آنان است، چرا که خداوند با دادن ایمان حقیقی و توفیق جهاد در راه خدا بر بسیاری از آنها منّت گذارد. (﴿وَإِن تُطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و اگر با انجام کارهای خیر و ترک امور شر از خدا و پیغمبرش اطاعت کنید، (﴿لَا يَلِتۡكُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِكُمۡ شَيۡ‍ًٔا﴾) به اندازۀ ذرّه‌ای از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال می‌دهد و کوچک‌ترین چیزی را از دست نمی‌دهید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده مهربان است؛ یعنی هرکس را که به سوی او برگردد و توبه نماید، می‌آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه‌اش را می‌پذیرد. (15) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواۡ وَجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که هم به خدا و پیغمبرش ایمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ زیرا هرکس با کافران جهاد کند، ایمان کامل در قلبش وجود دارد؛ چون کسی که با دیگران به خاطر اسلام و ایمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد می‌کند، به طریق اولی با خودش در این باره جهاد می‌کند؛ و هر کس جهاد نکند، این دلیل ضعیف بودن ایمانش می‌باشد. و خداوند صحت ایمان را مشروط به آن کرد که شکّ و گمانی در آن نباشد؛ زیرا ایمان سودمند عبارت است از یقین قطعی به تمامی اموری که خداوند به ایمان داشتن به آن دستور داده است، یقینی که هیچ شکّی به آن راه نمی‌یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾) اینان کسانی هستند که با کارهای زیبایشان، ایمانشان را تصدیق کردند؛ زیرا راست بودن ادّعای بزرگ، نیاز به دلیل و برهان دارد و بزرگ‌ترین مسأله ادّعای ایمان می‌باشد که معیار خوشبختی و رستگاری همیشگی است. پس هر کس ادّعای ایمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مؤمن حقیقی است. و هر کس چنین نباشد، در ادعای خود صادق نیست و ادّعای او فایده‌ای ندارد. چون ایمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آن آگاهی دارد. پس اثبات ایمان یا نفی آن به معنی آگاه کردن خداوند از چیزی است که در دل می‌باشد و این بی‌ادبی و بد گمانی در رابطه با خداوند است. (16) بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمۡ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بگو: آیا خداوند را از دین و ایمانتان با خبر می‌سازید؟ در حالی که خداوند همۀ آنچه را که در آسمان‌ها می‌باشد و همۀ آنچه را که در زمین است می‌داند و او به هر چیزی داناست. این شامل همه چیز می‌شود که از جمله آن ایمان و کفر و نیکی و بدکاری است که در دل پنهان است. خداوند همۀ اینها را می‌داند و طبق آن جزا و سزا می‌دهد؛ اگر خوب باشد، پاداش نیک؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهد. (17) این حالتی است از حالات کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا در حقیقت ایمان ندارد. چنین کسی با این ادّعا یا می‌خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتی که خداوند به هر چیزی داناست؛ و یا هدفش از این سخن و ادّعا، منّت گذاشتن بر پیغمبر خداست و اینکه آنها چیزی انفاق نموده‌اند که به سودشان نیست، بلکه از بهره‌های دنیوی آنهاست، و این خودآرایی با چیزی است که زیبایی نمی‌آفریند، و افتخار کردن به چیزی است که شایسته نیست با آن بر پیامبر افتخار ورزند. پس در حقیقت خداوند بر آنها منّت می‌گذارد. و همان‌طور که خداوند با آفریدن و روزی دادن و نعمت‌های ظاهری و باطنی بر آنها منّت نهاده، با دادن ایمان و هدایت نمودن آنها به سوی اسلام بر آنها منّت بزرگ‌تری گذارده که از همه چیز برتر است. بنابراین فرمود: (﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواۡۖ قُل لَّا تَمُنُّواۡ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت می‌گذارد که شما را به سوی ایمان رهنمود کرده است، اگر راستگوئید. (18) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) همانا خداوند پنهانی‌های آسمان‌ها و زمین را که بر مردم پوشیده هستند می‌داند مانند آنچه در ژرفای دریاهاست و در دل صحراهاست و آنچه که شب آن را پنهان نموده یا روز آن را پوشانده است، همۀ اینها را می‌داند و قطره‌های باران و ذرّه‌های ریگ و آنچه در دل‌ها پنهان است و امور پوشیده و پنهان را می‌داند:﴿وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ و هیچ برگی از درختی نمی‌افتد مگر اینکه خداوند آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب روشنگری ثبت و ضبط شده ‌است. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ اعمالتان را برمی‌شمارد و ثبت و ضبط می‌نماید، و آن را به تمام و کمال به شما می‌دهد، و شما را طبق آن به اقتضای رحمت و حکمت رسایش سزا و جزا می‌دهد. پایان تفسیر سوره حجرات به فضل و یاری پروردگار متعال؛ پروردگاری که کاملترین ستایش‌ها اوراست و بخشش و فضل او عام و شامل است. * * *

الحجرات 49:16

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب باديه نشين گفتند : ايمان آورديم بگو : ايمان نياورده ايد ، بگوييد که تسليم شده ايم ، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از ثواب اعمال شما کاسته نمي شود ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند. قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي خواهيد خدا را از دينداري خويش آگاه کنيد ? حال آنکه خدااز هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است آگاه است و او به هر چيزي عالم است. يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه اسلام آورده اند بر تو منت مي گذارند بگو : به خاطر اسلامتان بر من منت مگذاريد ، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ايمان راه نموده است بر شما منت مي نهد ، اگر راست مي گوييد. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه خدا نهان آسمانها و زمين را مي داند و به هر کاري که مي کنيد بيناست. (14) خداوند متعال از گفتۀ برخی از بادیه نشینان خبر می‌دهد که در زمان پیامبر بدون بینش و بدون آنکه آنچه را که ایمان اقتضا می‌نماید انجام دهند، وارد اسلام شدند. آنها با این وجود ادّعا کردند و گفتند:«ایمان آورده‌ایم.» یعنی انگار ایمان کاملی آورده‌اند که همۀ امور ایمان را شامل می‌شود؛ زیرا این سخن مقتضی آن است که ایمان باید به این صورت باشد. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در پاسخ آنها بگوید: (﴿قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ﴾) بگو: ادّعای ایمانِ کاملِ ظاهری و باطنی برای خود نکنید، (﴿وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾) بلکه بگوئید: وارد اسلام شده‌ایم، و به این بسنده کنید، چون (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) هنوز ایمان به دل‌های شما راه نیافته است، بلکه از ترس و یا از روی طمع و امثال آن مسلمان شده‌اید، بنابراین صفا و نور ایمان به دل‌هایتان وارد نشده است. (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی هنگامی که این سخن را می‌گویید، هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است. در این بخش از آیه اشاره به حالات بعدی آنان است، چرا که خداوند با دادن ایمان حقیقی و توفیق جهاد در راه خدا بر بسیاری از آنها منّت گذارد. (﴿وَإِن تُطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و اگر با انجام کارهای خیر و ترک امور شر از خدا و پیغمبرش اطاعت کنید، (﴿لَا يَلِتۡكُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِكُمۡ شَيۡ‍ًٔا﴾) به اندازۀ ذرّه‌ای از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال می‌دهد و کوچک‌ترین چیزی را از دست نمی‌دهید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده مهربان است؛ یعنی هرکس را که به سوی او برگردد و توبه نماید، می‌آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه‌اش را می‌پذیرد. (15) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواۡ وَجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که هم به خدا و پیغمبرش ایمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ زیرا هرکس با کافران جهاد کند، ایمان کامل در قلبش وجود دارد؛ چون کسی که با دیگران به خاطر اسلام و ایمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد می‌کند، به طریق اولی با خودش در این باره جهاد می‌کند؛ و هر کس جهاد نکند، این دلیل ضعیف بودن ایمانش می‌باشد. و خداوند صحت ایمان را مشروط به آن کرد که شکّ و گمانی در آن نباشد؛ زیرا ایمان سودمند عبارت است از یقین قطعی به تمامی اموری که خداوند به ایمان داشتن به آن دستور داده است، یقینی که هیچ شکّی به آن راه نمی‌یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾) اینان کسانی هستند که با کارهای زیبایشان، ایمانشان را تصدیق کردند؛ زیرا راست بودن ادّعای بزرگ، نیاز به دلیل و برهان دارد و بزرگ‌ترین مسأله ادّعای ایمان می‌باشد که معیار خوشبختی و رستگاری همیشگی است. پس هر کس ادّعای ایمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مؤمن حقیقی است. و هر کس چنین نباشد، در ادعای خود صادق نیست و ادّعای او فایده‌ای ندارد. چون ایمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آن آگاهی دارد. پس اثبات ایمان یا نفی آن به معنی آگاه کردن خداوند از چیزی است که در دل می‌باشد و این بی‌ادبی و بد گمانی در رابطه با خداوند است. (16) بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمۡ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بگو: آیا خداوند را از دین و ایمانتان با خبر می‌سازید؟ در حالی که خداوند همۀ آنچه را که در آسمان‌ها می‌باشد و همۀ آنچه را که در زمین است می‌داند و او به هر چیزی داناست. این شامل همه چیز می‌شود که از جمله آن ایمان و کفر و نیکی و بدکاری است که در دل پنهان است. خداوند همۀ اینها را می‌داند و طبق آن جزا و سزا می‌دهد؛ اگر خوب باشد، پاداش نیک؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهد. (17) این حالتی است از حالات کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا در حقیقت ایمان ندارد. چنین کسی با این ادّعا یا می‌خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتی که خداوند به هر چیزی داناست؛ و یا هدفش از این سخن و ادّعا، منّت گذاشتن بر پیغمبر خداست و اینکه آنها چیزی انفاق نموده‌اند که به سودشان نیست، بلکه از بهره‌های دنیوی آنهاست، و این خودآرایی با چیزی است که زیبایی نمی‌آفریند، و افتخار کردن به چیزی است که شایسته نیست با آن بر پیامبر افتخار ورزند. پس در حقیقت خداوند بر آنها منّت می‌گذارد. و همان‌طور که خداوند با آفریدن و روزی دادن و نعمت‌های ظاهری و باطنی بر آنها منّت نهاده، با دادن ایمان و هدایت نمودن آنها به سوی اسلام بر آنها منّت بزرگ‌تری گذارده که از همه چیز برتر است. بنابراین فرمود: (﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواۡۖ قُل لَّا تَمُنُّواۡ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت می‌گذارد که شما را به سوی ایمان رهنمود کرده است، اگر راستگوئید. (18) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) همانا خداوند پنهانی‌های آسمان‌ها و زمین را که بر مردم پوشیده هستند می‌داند مانند آنچه در ژرفای دریاهاست و در دل صحراهاست و آنچه که شب آن را پنهان نموده یا روز آن را پوشانده است، همۀ اینها را می‌داند و قطره‌های باران و ذرّه‌های ریگ و آنچه در دل‌ها پنهان است و امور پوشیده و پنهان را می‌داند:﴿وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ و هیچ برگی از درختی نمی‌افتد مگر اینکه خداوند آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب روشنگری ثبت و ضبط شده ‌است. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ اعمالتان را برمی‌شمارد و ثبت و ضبط می‌نماید، و آن را به تمام و کمال به شما می‌دهد، و شما را طبق آن به اقتضای رحمت و حکمت رسایش سزا و جزا می‌دهد. پایان تفسیر سوره حجرات به فضل و یاری پروردگار متعال؛ پروردگاری که کاملترین ستایش‌ها اوراست و بخشش و فضل او عام و شامل است. * * *

الحجرات 49:17

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب باديه نشين گفتند : ايمان آورديم بگو : ايمان نياورده ايد ، بگوييد که تسليم شده ايم ، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از ثواب اعمال شما کاسته نمي شود ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند. قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي خواهيد خدا را از دينداري خويش آگاه کنيد ? حال آنکه خدااز هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است آگاه است و او به هر چيزي عالم است. يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه اسلام آورده اند بر تو منت مي گذارند بگو : به خاطر اسلامتان بر من منت مگذاريد ، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ايمان راه نموده است بر شما منت مي نهد ، اگر راست مي گوييد. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه خدا نهان آسمانها و زمين را مي داند و به هر کاري که مي کنيد بيناست. (14) خداوند متعال از گفتۀ برخی از بادیه نشینان خبر می‌دهد که در زمان پیامبر بدون بینش و بدون آنکه آنچه را که ایمان اقتضا می‌نماید انجام دهند، وارد اسلام شدند. آنها با این وجود ادّعا کردند و گفتند:«ایمان آورده‌ایم.» یعنی انگار ایمان کاملی آورده‌اند که همۀ امور ایمان را شامل می‌شود؛ زیرا این سخن مقتضی آن است که ایمان باید به این صورت باشد. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در پاسخ آنها بگوید: (﴿قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ﴾) بگو: ادّعای ایمانِ کاملِ ظاهری و باطنی برای خود نکنید، (﴿وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾) بلکه بگوئید: وارد اسلام شده‌ایم، و به این بسنده کنید، چون (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) هنوز ایمان به دل‌های شما راه نیافته است، بلکه از ترس و یا از روی طمع و امثال آن مسلمان شده‌اید، بنابراین صفا و نور ایمان به دل‌هایتان وارد نشده است. (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی هنگامی که این سخن را می‌گویید، هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است. در این بخش از آیه اشاره به حالات بعدی آنان است، چرا که خداوند با دادن ایمان حقیقی و توفیق جهاد در راه خدا بر بسیاری از آنها منّت گذارد. (﴿وَإِن تُطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و اگر با انجام کارهای خیر و ترک امور شر از خدا و پیغمبرش اطاعت کنید، (﴿لَا يَلِتۡكُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِكُمۡ شَيۡ‍ًٔا﴾) به اندازۀ ذرّه‌ای از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال می‌دهد و کوچک‌ترین چیزی را از دست نمی‌دهید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده مهربان است؛ یعنی هرکس را که به سوی او برگردد و توبه نماید، می‌آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه‌اش را می‌پذیرد. (15) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواۡ وَجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که هم به خدا و پیغمبرش ایمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ زیرا هرکس با کافران جهاد کند، ایمان کامل در قلبش وجود دارد؛ چون کسی که با دیگران به خاطر اسلام و ایمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد می‌کند، به طریق اولی با خودش در این باره جهاد می‌کند؛ و هر کس جهاد نکند، این دلیل ضعیف بودن ایمانش می‌باشد. و خداوند صحت ایمان را مشروط به آن کرد که شکّ و گمانی در آن نباشد؛ زیرا ایمان سودمند عبارت است از یقین قطعی به تمامی اموری که خداوند به ایمان داشتن به آن دستور داده است، یقینی که هیچ شکّی به آن راه نمی‌یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾) اینان کسانی هستند که با کارهای زیبایشان، ایمانشان را تصدیق کردند؛ زیرا راست بودن ادّعای بزرگ، نیاز به دلیل و برهان دارد و بزرگ‌ترین مسأله ادّعای ایمان می‌باشد که معیار خوشبختی و رستگاری همیشگی است. پس هر کس ادّعای ایمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مؤمن حقیقی است. و هر کس چنین نباشد، در ادعای خود صادق نیست و ادّعای او فایده‌ای ندارد. چون ایمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آن آگاهی دارد. پس اثبات ایمان یا نفی آن به معنی آگاه کردن خداوند از چیزی است که در دل می‌باشد و این بی‌ادبی و بد گمانی در رابطه با خداوند است. (16) بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمۡ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بگو: آیا خداوند را از دین و ایمانتان با خبر می‌سازید؟ در حالی که خداوند همۀ آنچه را که در آسمان‌ها می‌باشد و همۀ آنچه را که در زمین است می‌داند و او به هر چیزی داناست. این شامل همه چیز می‌شود که از جمله آن ایمان و کفر و نیکی و بدکاری است که در دل پنهان است. خداوند همۀ اینها را می‌داند و طبق آن جزا و سزا می‌دهد؛ اگر خوب باشد، پاداش نیک؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهد. (17) این حالتی است از حالات کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا در حقیقت ایمان ندارد. چنین کسی با این ادّعا یا می‌خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتی که خداوند به هر چیزی داناست؛ و یا هدفش از این سخن و ادّعا، منّت گذاشتن بر پیغمبر خداست و اینکه آنها چیزی انفاق نموده‌اند که به سودشان نیست، بلکه از بهره‌های دنیوی آنهاست، و این خودآرایی با چیزی است که زیبایی نمی‌آفریند، و افتخار کردن به چیزی است که شایسته نیست با آن بر پیامبر افتخار ورزند. پس در حقیقت خداوند بر آنها منّت می‌گذارد. و همان‌طور که خداوند با آفریدن و روزی دادن و نعمت‌های ظاهری و باطنی بر آنها منّت نهاده، با دادن ایمان و هدایت نمودن آنها به سوی اسلام بر آنها منّت بزرگ‌تری گذارده که از همه چیز برتر است. بنابراین فرمود: (﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواۡۖ قُل لَّا تَمُنُّواۡ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت می‌گذارد که شما را به سوی ایمان رهنمود کرده است، اگر راستگوئید. (18) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) همانا خداوند پنهانی‌های آسمان‌ها و زمین را که بر مردم پوشیده هستند می‌داند مانند آنچه در ژرفای دریاهاست و در دل صحراهاست و آنچه که شب آن را پنهان نموده یا روز آن را پوشانده است، همۀ اینها را می‌داند و قطره‌های باران و ذرّه‌های ریگ و آنچه در دل‌ها پنهان است و امور پوشیده و پنهان را می‌داند:﴿وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ و هیچ برگی از درختی نمی‌افتد مگر اینکه خداوند آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب روشنگری ثبت و ضبط شده ‌است. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ اعمالتان را برمی‌شمارد و ثبت و ضبط می‌نماید، و آن را به تمام و کمال به شما می‌دهد، و شما را طبق آن به اقتضای رحمت و حکمت رسایش سزا و جزا می‌دهد. پایان تفسیر سوره حجرات به فضل و یاری پروردگار متعال؛ پروردگاری که کاملترین ستایش‌ها اوراست و بخشش و فضل او عام و شامل است. * * *

الحجرات 49:18

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اعراب باديه نشين گفتند : ايمان آورديم بگو : ايمان نياورده ايد ، بگوييد که تسليم شده ايم ، و هنوز ايمان در دلهايتان داخل نشده است و اگر خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد از ثواب اعمال شما کاسته نمي شود ، زيرا خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ مؤمنان کساني هستند که به خدا و پيامبر او ايمان آورده اند و ديگر شک ، نکرده اند ، و با مال و جان خويش در راه خدا جهاد کرده اند اينان راستگويانند. قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ بگو : آيا مي خواهيد خدا را از دينداري خويش آگاه کنيد ? حال آنکه خدااز هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است آگاه است و او به هر چيزي عالم است. يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُم بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ از اينکه اسلام آورده اند بر تو منت مي گذارند بگو : به خاطر اسلامتان بر من منت مگذاريد ، بلکه خدا بدان سبب که شما را به ايمان راه نموده است بر شما منت مي نهد ، اگر راست مي گوييد. إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ هر آينه خدا نهان آسمانها و زمين را مي داند و به هر کاري که مي کنيد بيناست. (14) خداوند متعال از گفتۀ برخی از بادیه نشینان خبر می‌دهد که در زمان پیامبر بدون بینش و بدون آنکه آنچه را که ایمان اقتضا می‌نماید انجام دهند، وارد اسلام شدند. آنها با این وجود ادّعا کردند و گفتند:«ایمان آورده‌ایم.» یعنی انگار ایمان کاملی آورده‌اند که همۀ امور ایمان را شامل می‌شود؛ زیرا این سخن مقتضی آن است که ایمان باید به این صورت باشد. خداوند به پیامبرش فرمان داد تا در پاسخ آنها بگوید: (﴿قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواۡ﴾) بگو: ادّعای ایمانِ کاملِ ظاهری و باطنی برای خود نکنید، (﴿وَلَٰكِن قُولُوٓاۡ أَسۡلَمۡنَا﴾) بلکه بگوئید: وارد اسلام شده‌ایم، و به این بسنده کنید، چون (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) هنوز ایمان به دل‌های شما راه نیافته است، بلکه از ترس و یا از روی طمع و امثال آن مسلمان شده‌اید، بنابراین صفا و نور ایمان به دل‌هایتان وارد نشده است. (﴿وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ﴾) یعنی هنگامی که این سخن را می‌گویید، هنوز ایمان به دل‌هایتان راه نیافته است. در این بخش از آیه اشاره به حالات بعدی آنان است، چرا که خداوند با دادن ایمان حقیقی و توفیق جهاد در راه خدا بر بسیاری از آنها منّت گذارد. (﴿وَإِن تُطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) و اگر با انجام کارهای خیر و ترک امور شر از خدا و پیغمبرش اطاعت کنید، (﴿لَا يَلِتۡكُم مِّنۡ أَعۡمَٰلِكُمۡ شَيۡ‍ًٔا﴾) به اندازۀ ذرّه‌ای از پاداش اعمالتان نمی‌کاهد، بلکه پاداشتان را به تمام و کمال می‌دهد و کوچک‌ترین چیزی را از دست نمی‌دهید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) بی‌گمان، خداوند آمرزنده مهربان است؛ یعنی هرکس را که به سوی او برگردد و توبه نماید، می‌آمرزد و نسبت به او مهربان است و توبه‌اش را می‌پذیرد. (15) (﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ ثُمَّ لَمۡ يَرۡتَابُواۡ وَجَٰهَدُواۡ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) مؤمنان حقیقی تنها کسانی هستند که هم به خدا و پیغمبرش ایمان آورده و هم در راه خدا جهاد کرده‌اند؛ زیرا هرکس با کافران جهاد کند، ایمان کامل در قلبش وجود دارد؛ چون کسی که با دیگران به خاطر اسلام و ایمان و انجام دادن دستورات خدا جهاد می‌کند، به طریق اولی با خودش در این باره جهاد می‌کند؛ و هر کس جهاد نکند، این دلیل ضعیف بودن ایمانش می‌باشد. و خداوند صحت ایمان را مشروط به آن کرد که شکّ و گمانی در آن نباشد؛ زیرا ایمان سودمند عبارت است از یقین قطعی به تمامی اموری که خداوند به ایمان داشتن به آن دستور داده است، یقینی که هیچ شکّی به آن راه نمی‌یابد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾) اینان کسانی هستند که با کارهای زیبایشان، ایمانشان را تصدیق کردند؛ زیرا راست بودن ادّعای بزرگ، نیاز به دلیل و برهان دارد و بزرگ‌ترین مسأله ادّعای ایمان می‌باشد که معیار خوشبختی و رستگاری همیشگی است. پس هر کس ادّعای ایمان کند و واجبات و لوازم آن را انجام دهد، او راستگو و مؤمن حقیقی است. و هر کس چنین نباشد، در ادعای خود صادق نیست و ادّعای او فایده‌ای ندارد. چون ایمان در قلب قرار دارد و فقط خداوند از آن آگاهی دارد. پس اثبات ایمان یا نفی آن به معنی آگاه کردن خداوند از چیزی است که در دل می‌باشد و این بی‌ادبی و بد گمانی در رابطه با خداوند است. (16) بنابراین فرمود: (﴿قُلۡ أَتُعَلِّمُونَ ٱللَّهَ بِدِينِكُمۡ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) بگو: آیا خداوند را از دین و ایمانتان با خبر می‌سازید؟ در حالی که خداوند همۀ آنچه را که در آسمان‌ها می‌باشد و همۀ آنچه را که در زمین است می‌داند و او به هر چیزی داناست. این شامل همه چیز می‌شود که از جمله آن ایمان و کفر و نیکی و بدکاری است که در دل پنهان است. خداوند همۀ اینها را می‌داند و طبق آن جزا و سزا می‌دهد؛ اگر خوب باشد، پاداش نیک؛ و اگر بد باشد، سزای بد می‌دهد. (17) این حالتی است از حالات کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا در حقیقت ایمان ندارد. چنین کسی با این ادّعا یا می‌خواهد خداوند را آگاه سازد در صورتی که خداوند به هر چیزی داناست؛ و یا هدفش از این سخن و ادّعا، منّت گذاشتن بر پیغمبر خداست و اینکه آنها چیزی انفاق نموده‌اند که به سودشان نیست، بلکه از بهره‌های دنیوی آنهاست، و این خودآرایی با چیزی است که زیبایی نمی‌آفریند، و افتخار کردن به چیزی است که شایسته نیست با آن بر پیامبر افتخار ورزند. پس در حقیقت خداوند بر آنها منّت می‌گذارد. و همان‌طور که خداوند با آفریدن و روزی دادن و نعمت‌های ظاهری و باطنی بر آنها منّت نهاده، با دادن ایمان و هدایت نمودن آنها به سوی اسلام بر آنها منّت بزرگ‌تری گذارده که از همه چیز برتر است. بنابراین فرمود: (﴿يَمُنُّونَ عَلَيۡكَ أَنۡ أَسۡلَمُواۡۖ قُل لَّا تَمُنُّواۡ عَلَيَّ إِسۡلَٰمَكُمۖ بَلِ ٱللَّهُ يَمُنُّ عَلَيۡكُمۡ أَنۡ هَدَىٰكُمۡ لِلۡإِيمَٰنِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) بر تو منّت می‌گذارند که اسلام آورده‌اند. بگو: با اسلام آوردن خود بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منّت می‌گذارد که شما را به سوی ایمان رهنمود کرده است، اگر راستگوئید. (18) (﴿إِنَّ ٱللَّهَ يَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) همانا خداوند پنهانی‌های آسمان‌ها و زمین را که بر مردم پوشیده هستند می‌داند مانند آنچه در ژرفای دریاهاست و در دل صحراهاست و آنچه که شب آن را پنهان نموده یا روز آن را پوشانده است، همۀ اینها را می‌داند و قطره‌های باران و ذرّه‌های ریگ و آنچه در دل‌ها پنهان است و امور پوشیده و پنهان را می‌داند:﴿وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ﴾ و هیچ برگی از درختی نمی‌افتد مگر اینکه خداوند آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب روشنگری ثبت و ضبط شده ‌است. (﴿وَٱللَّهُ بَصِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست؛ اعمالتان را برمی‌شمارد و ثبت و ضبط می‌نماید، و آن را به تمام و کمال به شما می‌دهد، و شما را طبق آن به اقتضای رحمت و حکمت رسایش سزا و جزا می‌دهد. پایان تفسیر سوره حجرات به فضل و یاری پروردگار متعال؛ پروردگاری که کاملترین ستایش‌ها اوراست و بخشش و فضل او عام و شامل است. * * *