Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الحشر 59:15 – الممتحنة 60:13

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الحشر 59:15
  2. الحشر 59:16
  3. الحشر 59:17
  4. الحشر 59:18
  5. الحشر 59:19
  6. الحشر 59:20
  7. الحشر 59:21
  8. الحشر 59:22
  9. الحشر 59:23
  10. الحشر 59:24
  11. الممتحنة 60:1
  12. الممتحنة 60:2
  13. الممتحنة 60:3
  14. الممتحنة 60:4
  15. الممتحنة 60:5
  16. الممتحنة 60:6
  17. الممتحنة 60:7
  18. الممتحنة 60:8
  19. الممتحنة 60:9
  20. الممتحنة 60:10
  21. الممتحنة 60:11
  22. الممتحنة 60:12
  23. الممتحنة 60:13

الحشر 59:15

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خداوند را تسبيح گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است و اوست پيروزمند و حکيم. هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ اوست آن خدايي که نخستين بار کساني از اهل کتاب را که کافر بودند ،، ازخانه هايشان بيرون راند و شما نمي پنداشتيد که بيرون روند آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد خدا از سويي که گمانش را نمي کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ، چنان که خانه هاي خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مي کردند پس اي اهل بصيرت ، عبرت بگيريد. وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ اگر نه آن بود که خدا ترک ديار را بر آنها مقرر کرده بود ، در دنيا به عذاب گرفتارشان مي کرد و در آخرتشان به عذاب آتش مي سپرد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ و اين به کيفر آن بود که با خدا و پيامبرش مخالفت ورزيدند ، و هر که با، خدا مخالفت مي ورزد بداند که خدا به سختي عقوبت مي کند. مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ هر درخت خرمايي را که بريديد ، يا آن را بر ريشه اش باقي گذارديد ، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند. وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ و آنچه خدا از داراييشان به پيامبر خود غنيمت داد ، آن نبود که شما، بااسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ، بلکه خدا پيامبرانش را بر هر که بخواهد مسلطمي سازد ، و خدا بر هر چيزي قادر است. مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ آن غنيمتي که خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش کرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده ، تاميان توانگرانتان دست به دست نشود هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنيد و از خدا بترسيد که خدا سخت عقوبت است. لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ نيز غنايم از آن مهاجران فقيري است که از سرزمينشان و اموالشان در طلب ، فضل و خوشنودي خدا رانده شده اند و خدا و پيامبرش را ياري مي کنند ، اينان راستگويانند. وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و کساني که پيش از آمدن مهاجران در ديار خود بوده اند و ايمان آورده اند ، آنهايي را که به سويشان مهاجرت کرده اند دوست مي دارند و از آنچه مهاجران را داده مي شود در دل احساس حسد نمي کنند ، و ديگران را بر خويش ترجيح مي دهند هر چند خود نيازمند باشند و آنان که از بخل خويش درامان مانده باشند رستگارانند. وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ کساني که از پس ايشان آمده اند ، مي گويند : اي پروردگار ما ، ما و، برادران ما را که پيش از ما ايمان آورده اند بيامرز و کينه کساني را که ايمان آورده اند ، در دل ما جاي مده اي پروردگار ما ، تو مشفق و مهربان هستي. أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ آيا منافقان را نديده اي که به ياران خود از اهل کتاب که کافر بودند، مي گفتند : اگر شما را اخراج کنند ، ما نيز با شما بيرون مي آييم و به زيان شما از هيچ کس اطاعت نخواهيم کرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مي کنيم ? و حال آنکه خدا مي داند که دروغ مي گويند لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ اگر آنها را اخراج کنند ، با آنها بيرون نشوند و اگر به جنگشان بيايندياريشان نمي کنند ، و اگر هم به ياريشان برخيزند به دشمن پشت مي کنند پس روي ياري نبينند لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ وحشت شما در دل آنها بيشتر از بيم خداست زيرا مردمي هستند که به فهم در نمي يابند لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ آنان همگي با شما جنگ نپيوندند مگر در قريه هايي که بارويشان باشد ،، يااز پس ديوار آنها سخت با يکديگر دشمنند تو يکدل مي پنداريشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست ، که مردمي بي خردند. كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ همانند آنهايي هستند که چندي پيش وبال گناه خويش را چشيدند و به عذابي دردآور نيز گرفتار خواهند شد كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ همانند شيطان که به آدمي گفت : کافر شو چون کافر شد ، گفت : من از تو بيزارم من از خدا ، آن پروردگار جهانيان مي ترسم فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ سرانجامشان آن شد که هر دو به آتش افتند و جاودانه در آن باشند اين ، است کيفر ستمکاران مدني و 24 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این سوره، سورۀ بنی نضیر نامیده می‌شود. بنی نضیر طایفۀ بزرگی بودند که در گوشه‌ای از مدینه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ساکن بودند. وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم مبعوث شد و به مدینه هجرت کرد، به همراه دیگر یهودیانی که به پیامبر کفر ورزیدند آنها نیز بدو کافر شدند. سپس پیامبر با قبیله‌های یهودی که در مدینه همسایۀ او بودند پیمان صلح امضا کرد. نزدیک شش ماه بعد از رخداد جنگ بدر، پیامبر نزد آنها رفت و با آنها سخن گفت تا در پرداخت دیۀ کلاّبی‌هایی که عمرو بن امیّۀ ضمری کشته بود او را یاری نمایند. آنها گفتند چنین خواهیم کرد ای ابا القاسم،اینجا بنشین تا نیاز تو را برآورده سازیم. آنگاه برخی از یهودیان بنی‌نضیر با هم به نجوا و خلوت پرداختند، و شیطان شقاوتی را که برایشان مقرّر شده بود زیبا جلوه داد، و نقشۀ کشتن پیامبر را کشیدند، و گفتند کدام یک از شما حاضر است این سنگ را بالای بام ببرد و آن را روی سر پیامبر صلی الله علیه وسلم بیندازد تا سنگ به سرش بخورد. شقی‌ترین آنها عمرو بن جحاش گفت: من این کار را می‌کنم. سلام بن مشکم به آنها گفت: چنین مکنید، سوگند به خدا که او از آنچه اراده کرده‌اید باخبر خواهد شد، و این کار شما شکستن عهدی است که میان ما و اوست. بلافاصله از سوی خداوند به پیامبر وحی شد و از قصد یهودیان باخبر گردید. پس شتابان از جای خود برخاست و به سوی مدینه رهسپار شد و یارانش به او پیوستند و گفتند: برخاستی و متوجّه نشدیم! پیامبر صلی الله علیه وسلم یارانش را از آنچه یهودیان می‌خواستند انجام دهند باخبر کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی را نزد آنها فرستاد و فرمود:«از مدینه بیرون بروید و در کنار من در مدینه ساکن مباشید. من به شما ده روز مهلت می‌دهم و هرکس را بعد از آن ده روز ببینم گردنش را خواهم زد.» بعد از آن چند روزی بود که آنها مشغول آماده کردن خود برای خروج از مدینه بودند که عبدالله بن ابی بن سلول منافق، فردی را نزد آنها فرستاد و گفت: از سرزمین خود بیرون نروید، من دو هزار نفر دارم که همراه شما وارد قلعه‌تان خواهند شد و در دفاع از شما خواهند مُرد، و قبیلۀ بنی قریظه و هم‌پیمانانتان از غطفان شما را یاری خواهند کرد. رئیس و سردار یهودیان حییّ بن اخطب به آنچه عبدالله منافق گفته بود امیدوار شد، و قاصدی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد و گفت: ما از سرزمین خود بیرون نمی‌رویم، هرچه که می‌خواهی بکن. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش تکبیر گفتند و بلند شدند و به سوی آنها حرکت کردند و پرچم مسلمین را علی‌بن‌ابی‌طالب به دوش داشت. مسلمان‌ها قلعه‌های یهودیان را محاصره کرده و به سوی آنها تیراندازی ‌کردند و سنگ پرتاب ‌نمودند. بنی‌قریظه، یهودیان بنی‌نضیر را یادی نکرده و از آنها دوری گزیدند، و عبدالله بن ابی و هم‌پیمانانشان از قبیلۀ غطفان به آنها خیانت کردند. پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را محاصره کرد و درختان خرمای آنها را قطع نمود و آتش زد. آنها کسی را نزد رسول خدا فرستادند و گفتند: از مدینه خارج می‌شویم. پس رسول خدا اجازه داد که خودشان و زن و بچّه‌هایشان از مدینه خارج شوند، و از اموال و دارایی‌هایشان بارِ یک شتر را با خود ببرند. [اما پیامبر فرمود که] حقّ ندارند اسلحه‌هایشان را با خود ببرند. پس رسول خدا همۀ اموال و دارایی و اسلحه‌های آنان را به غنیمت برد. و تمام اموال و اسلحه‌های برجای مانده از طایفۀ بنی نضیر به طور خالص برای رسول خدا و مصالح مسلمانان بود. و پیامبر آن را به صورت خُمس تقسیم نکرد. چراکه خداوند آن را به رسم «فَئ» عاید پیامبر خود گردانید، و مسلمانان برای تصاحب آن اسب یا شتری نتاختند. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم آنان را به سوی خیبر بیرون راند. و حیی ابن اخطب بزرگ آنان از جملۀ بیرون راندگان بود. پس بر زمین و خانه‌هایشان سیطره یافت و اسلحه‌هایشان را به غنیمت برد که (50) سپر، و (50) کلاه و (340) شمشیر بود. این داستان آنان بود، آنچنان که اهل سیره روایت کرده‌اند. خداوند متعال این سوره را طوری آغاز کرد که در آن بیان نمود تمامی آنچه که در آسمان‌ها و زمین به سر می‌برند در برابر عظمت او کرنش می‌کنند. و همه چیز در برابر او فروتن می‌باشد؛ چون او توانمندی است که بر همه چیز چیره و غالب است. پس هیچ چیزی برای او دشوار نیست، و او در آفرینش و فرمان خود با حکمت است، و هیچ چیزی را بیهوده نمی‌آفریند، و آنچه را که مصلحتی در آن نیست مشروع نمی‌نماید، و فقط کاری می‌کند که مقتضای حکمت اوست. از جمله کارهای حکیمانۀ خداوند این است که پیامبرش را بر کافرانِ اهل کتاب [=بنی‌نضیر] ـ وقتی که به پیامبر خیانت کردند ـ پیروز گردانید، و آنها را از سرزمین و وطنشان که به آن اُنس گرفته بودند بیرون راند. (2) و بیرون راندنشان، اوّلین خروج و جلای وطنی بود که خداوند به دست پیامبرش صلی الله علیه وسلم بر آنها مقرّر داشت. آنها از مدینه به سوی خیبر بیرون رفتند. این آیۀ کریمه دلالت می‌کند که آنها علاوه بر این بار، باری دیگر نیز از وطن خود بیرون رانده خواهند شد. و آن این بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از خیبر نیز بیرون راند، و بعد از ایشان عمر باز‌مانده‌های یهودیان را هم بیرون راند. (﴿مَا ظَنَنتُمۡ أَن يَخۡرُجُواۡ﴾) شما مسلمان‌ها گمان نمی‌کردید که یهودیان از سرزمین و خانه‌هایشان بیرون بروند، چون آنها دژهای محکمی داشتند و قدرتمند بودند. (﴿وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمۡ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و گمان بردند که دژهایشان آنان را از عذاب خدا محافظت می‌کند. بنابراین به دژهای خود بالیدند، و دژهای محکم آنها را فریب داد و گمان بردند که در آنجا گزندی به آنها نخواهد رسید، و هیچ کس توانایی دسترسی به آنها را نخواهد داشت. امّا خداوند چنین مقرّر کرده بود که دژها و قلعه‌ها چیزی از عذاب خداوند را از آنها دور نخواهد کرد، و در برابر فرمان الهی، قدرت و دفاع فایده‌ای نخواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنۡ حَيۡثُ لَمۡ يَحۡتَسِبُواۡ﴾) پس خداوند از جایی به سراغشان آمد که گمان نبرده بودند از آنجا گرفتار می‌شوند. و آن این بود که (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) خداوند در دل‌هایشان ترس و هراس انداخت. رعب؛ یعنی ترس و هراس شدید، که به مثابۀ بزرگ‌ترین لشکر خداوند است؛ و اگر دشمن را فرابگیرد، هیچ ساز و برگ و نیرویی افاقه نخواهد کرد. آنچه آنها گمان می‌بردند که خطر را از آنان دور می‌کند، قلعه و دژهایی بود که خود را در آن حفاظت نموده و در آن سنگر گرفته بودند و در پناه آن آسوده به سر می‌بردند. امّا هرکس که به غیر از خداوند اعتماد کند، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ و هرکس به غیر از خداوند تکیه نماید، همان چیز بلای جانش خواهد شد. پس امری آسمانی بر دل‌های یهودیان فرود آمد. دل‌ها محل پایداری و شکیبایی و یا ترس و ضعف می‌باشند. پس این امر آسمانی و هراس، قدرت و توانمندی دل‌هایشان را از بین برد، و به جای آن ضعف و ترس و بزدلی قرار داد، و برای دفع آن چاره‌ای نداشتند. و این ترس، دشمنی دیگر برای آنها گردید. بنابراین فرمود: (﴿يُخۡرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيۡدِيهِمۡ وَأَيۡدِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خانه‌هایشان را با دست‌های خود و دست‌های مؤمنان ویران می‌کردند؛ چون آنها با پیامبر بر این چیز صلح کردند که فقط به اندازۀ بار شترهایشان با خود ببرند. از این رو بسیاری از خانه‌هایشان را منهدم و خراب کردند. خانه‌هایی که آن را بسیار خوب ساخته بودند، و مؤمنان بر آنها چیره شدند. خانه‌هایشان را خراب و دژها و قلعه‌هایشان را منهدم کردند. پس آنها بودند که بر خود جنایت کردند و به خود ضربه زدند. (﴿فَٱعۡتَبِرُواۡ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ﴾) پس ای صاحبان خرد و بصیرت! و ای کسانی که دارای عقل‌های کامل هستید! پند و عبرت بگیرید. چون این درس عبرتی است که چگونگی برخورد خداوند با کسانی که مخالف حقّ هستند و از هوی و هوس خود پیروی می‌کنند از آن شناخته می‌شود، آنهایی که قدرتشان به آنان سودی نبخشید، و قلعه‌هایشان نتوانست آنها را حفاظت کند، بدانگاه که فرمان الهی به سراغشان آمد. پس آنها به سبب گناهانشان مورد شکنجه و عذاب قرار گرفتند. و این موضوع امری کلّی است، و آنچه اعتبار دارد عموم مفهوم و موضوع است نه سبب و دلیل خاص آن. این آیه امر می‌نماید که از سرنوشت بنی نضیر درس عبرت گرفته شود، و اینکه امور مشابه با یکدیگر مقایسه گردند و در مفاهیم و حکمت‌هایی که جای خردورزی و اندیشیدن است، و با این کار عقل کامل می‌گردد و بصیرت نافذ می‌شود و ایمان فزونی می‌یابد و انسان را به فهم و درک حقیقی می‌رساند تأمل و اندیشه صورت گیرد. سپس خداوند متعال خبر داد که یهودیان به همۀ کیفرهایی که سزاوار آن بودند نرسیدند بلکه خداوند به آنها تخفیف داد. (3) (﴿وَلَوۡلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡجَلَآءَ﴾) و اگر خداوند ترک دیار و آوارگی را بر آنان مقرّر نمی‌کرد، به عذاب دیگری در دنیا گرفتار می‌شدند. ولی آنها- گرچه عذاب سخت دنیوی به آنها نرسید- در آخرت عذاب آتش دوزخ را دارند که شدّت و سختی آن را کسی جز خداوند نمی‌داند. پس آنها نباید چنین فکر کنند که عذاب و کیفرشان به آنها رسیده و تمام شده است؛ زیرا عذابی که خداوند در آخرت برای آنها آماده کرده بزرگ‌تر و کامل‌تر است. (4) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان خاطر است که آنان با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده و به مبارزه برخاسته‌اند، و برای سرپیچی از خدا و رسولش کوشیده‌اند، و هرکس که با خدا دشمنی ورزد، سنّت الهی دربارۀ او همین است. (﴿وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هر کس با خداوند دشمنی ورزد، بداند که خداوند سخت کیفر است. (5) قبیلۀ بنی‌نضیر، پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمان‌ها را سرزنش کردند که چرا درختان خرما و دیگر درختان را قطع کرده است، و ادعا نمودند که این کار فساد و تباهی است، از این رو مسلمین را مورد طعنه و عیب‌جویی قرار دادند. خداوند متعال خبر داد که بریدن درختان خرما و بر جای گذاشتن آن از سوی مسلمانان (﴿فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به فرمان و اذن خداوند بوده است. (﴿وَلِيُخۡزِيَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و برای آن بوده تا خداوند بدکاران را خوار و رسوا بگرداند. شما را مسلّط کرد تا درختانشان را قطع کنید و بسوزانید تا این کار عذابی باشد برای آنها و مایۀ خواری و رسوایی‌شان در دنیا گردد. و تا ضعف و ناتوانی کاملشان مشخّص ‌شود. آنجا که نتوانستند درختان خرمای خود را که مایه‌ی نیرو و قوت آنان بود، نجات دهند. اللینة: نامی است که بنابر قول صحیح‌تر شامل تمامی انواع نخل می‌شود. این بود حالت قبیلۀ بنی نضیر، و اینکه خداوند چگونه آنها را در دنیا کیفر داد. (6) سپس بیان کرد که اموال و کالاهایشان به چه کسی می‌رسد. پس فرمود: (﴿وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡهُمۡ﴾) چیزهایی از دارائی اهل این آبادی؛ یعنی بنی‌نضیر که خداوند به پیامبرش ارزانی داشت، (﴿فَمَآ أَوۡجَفۡتُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ خَيۡلٖ وَلَا رِكَابٖ﴾) شما ای گروه مسلمان‌ها! برای به دست آوردن آن اسبان و شترانی را نتاخته بودید؛ یعنی برای به دست آوردن آن رنجی نبرده‌اید؛ نه خودتان و نه چهارپایانتان بلکه خداوند در دل‌های یهودیان ترس و هراس انداخت و این اموال بدون زحمت به دست شما رسید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) ولی خداوند پیغمبرانش را بر هرکس که بخواهد چیره می‌گرداند، و خداوند بر هر چیزی تواناست. و از کمال قدرت الهی این است که هیچ امر محال و ناممکنی برای او ناممکن نیست، و هیچ قدرتمندی در برابر او نیرویی ندارد. «فئ» در اصطلاح فقها به اموالی گفته می‌شود که بدون جنگ و به حق از کافران ستانده می‌شود. مانند مال و دارایی‌ای که یهودیان فرار کردند و آن را از ترس مسلمین رها نمودند. چنین مالی «فئ» نامیده می‌شود، چون از کافرانی که مستحق آن نیستند به مسلمان‌هایی برگشته است که حقّ کامل در آن دارند. (7) حکم کلی «فئ» همان طور است که خداوند بیان داشته است، (﴿مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡقُرَىٰ﴾) هر آنچه از اموال و دارایی‌های اهالی آبادی‌ها که خداوند به پیغمبرش ارزانی داشته است، همچنین به طور کلّی چه در زمان پیامبر و چه بعد از او کسی که حکومت را در دست دارد اگر چنین اموالی را به دست آورد، (﴿فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) این اموال متعلّق به خدا و پیغمبر و خویشاوندان پیغمبر و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. این آیه شبیه آیه‌ایست که در سورۀ انفال آمده است:﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾ و بدانید هرآنچه که به صورت غنیمت به دست می‌آورید یک پنجم آن از آن پیغمبر و خویشاوندان او و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. پس این غنیمت به پنج گروه می‌رسد: سهم خدا و پیغمبرش در مصالح و منافع عمومی و کلّ مسلمین صرف می‌گردد. و یک پنجم آن به خویشاوندان پیامبر؛ یعنی بنی هاشم و فرزندان مطلب می‌رسد هرکجا که باشند، و سهمیه زن و مردشان برابر است. بنی مطلب به خلاف سایرین بنی عبد مناف بدین خاطر با بنی‌هاشم در یک پنجم شریک هستند چون در ورود به شعب ابی‌طالب وقتی که قریش پیامبر و بنی‌هاشم را تحریم اقتصادی کردند و بر دشمنی ورزیدن و قهر کردن از آنها پیمان بستند با بنی‌هاشم همراه بودند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد بنی عبدالمطلب فرمود: آنها در زمان جاهلیت و در اسلام مرا تنها نگذاشتند و از من جدا نشدند. و یک پنجم به مستمندان یتیم می‌رسد. یتیم کسی است که پدرش را از دست داده و هنوز به سن رشد و بلوغ نرسیده است. و یک پنجم به فقرا می‌رسد. و یک پنجم سهم مسافرانی است که در دیار غربت مانده‌اند و مخارج سفر ندارند. خداوند تقسیم «فئ» را در این افراد مشخّص منحصر گرداند. (﴿كَيۡ لَا يَكُونَ دُولَةَۢ بَيۡنَ ٱلۡأَغۡنِيَآءِ مِنكُمۡ﴾) تا بین ثروتمندان دست به دست نگردد، به گونه‌ای که به دیگر افراد ناتوان و عاجز نرسد، که قطعاً از چنین امری فساد بزرگی روی خواهد داد. همان‌طور که در پیروی کردن از فرمان خدا و شریعت و آئین او، منافع و مصلحت‌های بی‌شماری وجود دارد. بنابراین خداوند به رعایت قاعده و اصل کلّی دستور داد و فرمود: (﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾) آنچه پیامبر برای شما از [احکام الهی] آورده است آن را اجرا کنید، و آنچه شما را از آن بازداشته است از آن دست بکشید. و این شامل اصول و فروع دین، و ظاهر و باطن آن می‌شود. و هر حکمی که پیامبر می‌دهد بندگان باید به آن چنگ بزنند و آن را اجرا کنند، و مخالفت با فرمان پیغمبر جایز نیست. و هر آنچه پیامبر بگوید همانند دستور خداوند لازم‌الاجرا است، و هیچ کس اجازه ندارد آن را ترک نماید و برای ترک کردن آن عذری بیاورد. و مقدم داشتن سخن هیچ کسی بر سخن و حکم پیامبر جایز نیست. سپس خداوند مردم را فرمان داد تا از او بترسند و پروا کنند؛ زیرا دل‌ها و ارواح و دنیا و آخرت با تقوای الهی آباد می‌گردند، و به وسیلۀ تقوا و پرهیزگاری است که سعادت همیشگی و رستگاری بزرگ به دست می‌آید. و با ضایع کردن تقوا و بی‌اعتنایی به آن، شقاوت همیشگی و عذاب جاودانگی به سراغ انسان می‌آید. پس فرمود: (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و از خداوند بترسید؛ بی‌گمان، خداوند سخت کیفر است، و هر کس تقوا را ترک کند و پیروی کردن از هوی و هوس و خواسته‌های نفس را ترجیح دهد، او را سخت کیفر می‌دهد. (8 - 9) سپس خداوند متعال حکمت و سبب اختصاص یافتن غنایم به افراد مشخّصی را بیان کرد، و اینکه آنها سزاوار کمک هستند، و سزاوارند که غنایم به آنها تعلّق بگیرد. پس بیان کرد که آنها یا مهاجر هستند که چیزهای دوست‌داشتنی از قبیل: سرزمین و اموال خود و دوستان خویش را به خاطر خداوند و به خاطر محبّت پیامبر ترک کرده و هجرت نموده‌اند. اینها راستگویانی هستند که به مقتضای ایمان خویش عمل کرده‌اند، و با اعمال صالح خود و عبادت‌های دشوار، صداقت ایمان خود را ثابت نموده‌اند. به خلاف کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا ادّعـای خویش را با جهاد و هجرت و دیگر عبادت‌ها ثابت نکرده است. و این مستحقّان یا انصار هستند از قبیلۀ اوس و خزرج که با میل و رغبت خود و بدون اجبار به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم را جای دادند و او را از هر دشمنی محافظت کردند، و دارالهجره و دارالایمان را آماده نمودند تا اینکه تبدیل به پناهگاهی برای مؤمنان گردید که به آن مراجعه ‌کردند و به آن پناه ‌بردند. و زمانی که همۀ شهرها و آبادی‌ها محل مبارزه با دین خدا و لانۀ شرک و فساد بود، مسلمان‌ها فقط در مدینه می‌توانستند اقامت نمایند. پس همواره یاوران دین به انصار پناهنده می‌شدند تا اینکه اسلام گسترش یافت و قدرت گرفت و روز به روز تعداد مسلمانان و قلمرو اسلام بیشتر ‌شد، و دل‌های مردم را به وسیلۀ علم و ایمان و قرآن فتح کردند، و کشورها و شهرها را با شمشیر و نیزه گشودند. انصار از جمله صفت‌های زیبایشان این بود که (﴿يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ﴾) کسانی را که به نزد ایشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند. و این به خاطر آن است که آنها خدا و پیغمبرش را دوست دارند از این رو دوستان خدا را دوست می‌دارند، و هرکس را که دین خدا را یاری نماید دوست می‌دارند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواۡ﴾) و در دل‌های خود نسبت به مهاجران ـ به خاطرنعمت‌هایی که خداوند به آنان داده است ـ حسد و کینه نمی‌ورزند، و این نشانگر پاکی و سالم بودن دل‌های آنهاست و دالّ بر این است که دل‌هایشان از خیانت و کینه و حسد پاک و به دور است. و این دلالت می‌نماید که مهاجران از انصار برتر هستند؛ چون خداوند اول از مهاجران یاد نموده و خبر داده است که انصار به خاطر فضیلت‌ها و برتری‌هایی که مهاجرین دارند نسبت به آنان حسد نمی‌ورزند. و این دلالت می‌نماید که خداوند به آنها چیزهایی داده که به انصار و دیگران نداده است؛ چون مهاجران هم هجرت کرده و هم پیامبر را یاری نموده‌اند. (﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾) یکی از صفت‌های انصار به سبب ایثار و از خودگذشتگی بر دیگران برتری یافته‌اند. ایثار کامل‌ترین نوع بخشندگی است، واینکه انسان اموال و چیزهایی را که دوست دارد و به آن نیازمند است برای دیگران خرج کند. و ضمن آنکه نیاز مبرم داشته باشد، آن را به دیگران بدهد. چنین امری جز از اخلاق و خویی وارسته برنمی‌آید. نیز سرچشمۀ آن محبّت خداست که آن را بر محبّت و خواسته‌ها و امیال نفس و لذّت‌های آن مقدم داشته‌اند. از همین مورد است داستان مرد انصاری که آیه در رابطه با او نازل شده است. او مهمانش را بر خودش ترجیح داد، و غذا را به مهمان داد و خود و خانواده و فرزندانش گرسنه خوابیدند تا مهمانشان سیر بخوابد. ایثار امری پسندیده است، و بخل ورزیدن ناپسند، و هر کس که دارای ایثار و از خود گذشتگی باشد به راستی که از آفت بخل مصون مانده است: (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) و هرکس که از بخل نفس خود مصون گردد، چنین کسانی قطعاً رستگارند. و مصون بودن نفس از بخل شامل مصون بودن از بخل در همۀ چیزهایی است که انسان بدان امر شده است. پس هرگاه بنده از بخل نفس خود مصون باشد، نفس او فرامین خدا و رسولش را اجرا می‌کند، و این فرامین را با علاقه و شرح صدر انجام می‌دهد. و از آنچه که خدا نهی کرده است دوری می‌گزیند، گرچه برایش دوست داشتنی باشد، و نفس و شهوت، او را به انجام آن فرابخواند. نیز اموال خود را در راه خدا و طلب رضایت او خرج می‌کند، و با این کار رستگاری و کامیابی را به دست می‌آورد. به خلاف کسی که از بخل نفس خود مصون نباشد و به بخل مبتلا گردد و در انجام هر کار خیری بخیل باشد؛ بخلی که اساس و مادۀ هر شرّ و بدی است. پس این دو گروه وارسته، اصحاب و یاران بزرگوار پیامبر و پیشوایان هستند؛ کسانی که به فضیلت‌ها و خوبی‌هایی دست یافته‌اند که آنان که بعد از آنها آمده‌اند به چنان خوبی‌هایی نایل نگردیده‌اند. پس اینها برجستگان و سران مسلمانان و رهبران پرهیزگاران گشته‌اند. (10) و برای کسانی که پس از آنها می‌آیند، همین فضیلت کافی است که در مسیر آنها حرکت کنند و به رهنمود آنان اقتدا نمایند. بنابراین خداوند پیشینیانی را که به آنها اقتدا نموده‌اند بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند، (﴿يَقُولُونَ﴾) در قالب خیرخواهی برای خود و همۀ مؤمنان می‌گویند: (﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان آوردن از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز. و این دعایی است که همۀ مؤمنان گذشته را از قبیل: اصحاب و کسانی که پیش از آنها و بعد از آنها بوده‌اند شامل می‌شود. و این از فضائل ایمان است که مؤمنان از یکدیگر استفاده می‌برند و برای یکدیگر دعا می‌کنند، چون همه در ایمان مشارکت دارند، و ایمان است که میان مؤمنان پیوند برادری ایجاد می‌کند، و به سبب این پیوند برای یکدیگر دعا می‌کنند و یکدیگر را دوست می‌دارند. بنابراین خداوند در این دعا بیان کرد که کینه‌ای در دل‌هایشان نسبت به همدیگر ندارند، و هرگاه در دل کینه نباشد، ضد آن -که محبّت و دوستی و خیرخواهی برای همدیگر است- جای می‌گیرد. و خداوند کسانی را که پس از اصحاب می‌آیند مؤمن قلمداد نمود، چون وقتی می‌گویند: (﴿سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) دلیلی است بر اینکه در ایمان آوردن با گذشتگان مشارکت دارند، و در عقاید و ایمان و اصول آن پیرو اصحاب هستند. و این‌ها اهل سنت و جماعت می‌باشند که این وصف کامل فقط بر آنها صدق پیدا می‌کند. خداوند صفت آنها را بیان کرد که به گناهان اقرار می‌نمایند، و از خداوند برای یکدیگر طلب آمرزش می‌کنند، و تلاش می‌نمایند تا در دل‌هایشان نسبت به برادران مؤمن خود کینه‌ای نداشته باشند. آنها که این دعا را می‌کنند، مستلزم آن است یکدیگر را دوست داشته باشند؛ و هرکس چیزی را که برای خود می‌پسندد، برای برادرش نیز بپسندد و در بودن و نبودن برادرش و در زمانی که زنده یا مرده است، خیرخواهش باشد. آیۀ کریمه دلالت می‌نماید که این از جمله حقوق مؤمنان است که بر یکدیگر دارند. سپس دعای مؤمنان را با دو اسم بزرگوار خداوند به پایان برد، دو اسمی که بر کمال رحمت خداوند و شدّت مهربانی‌اش نسبت به بندگان دلالت می‌نمایند. از جمله رحمت و رأفت او این است که به مؤمنان توفیق داده است تا حقوق خدا و بندگانش را به جا بیاورند. پس این گروه‌های سه گانه، گروه‌های این امّت هستند و اینها سزاوار غنیمت می‌باشند و مسلّم است که غنیمت در جایی مصرف می‌شود که مصلحت و منفعت مسلمین در آن باشد.و اینها اهل غنیمت هستند، خداوند ما را از زمرۀ آنان بگرداند! (11) سپس خداوند شگفتی حالت منافقان را بیان می‌کند؛ آنهایی که به برادران اهل کتاب خود قول می‌دهند که شما را یاری می‌کنیم و به اهل کتاب می‌گویند: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا﴾) هرگاه شما را بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم آمد، و هرکس ما را سرزنش کند یا بترساند تا شما را یاری نکنیم، از او اطاعت نخواهیم کرد. (﴿وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) و اگر با شما جنگ و پیکار شود، قطعاً شما را یاری خواهیم کرد؛ و خداوند گواهی می‌دهد که آنان در این وعده‌ای که با آن برادران اهل کتاب خود را فریب می‌دهند، دروغگو هستند. (12) و این از آنها بعید نیست، چون دروغ، صفت آنهاست؛ و مکر و فریب و نفاق و بزدلی را همواره به همراه دارند. بنابراین خداوند آنها را تکذیب کرد، و همان‌طور که خداوند خبر داده بود اتفاق افتاد، و فرمود: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجُواۡ﴾) اگر از خانه‌هایشان بیرون رانده شوند و آواره گردند، (﴿لَا يَخۡرُجُونَ مَعَهُمۡ﴾) منافقان به همراه آنها بیرون نخواهند رفت؛ چون وطن خود را دوست دارند و بر جنگیدن و پیکار کردن شکیبا نیستند، و به عهد خود وفادار نمی‌باشند. (﴿وَلَئِن قُوتِلُواۡ لَا يَنصُرُونَهُمۡ﴾) و اگر با آنان کارزار شود به آنان یاری نمی‌رسانند، بلکه ترس و بزدلی بر آنها مستولی می‌گردد و سستی آنها را فرامی‌گیرد و در زمانی که برادرانشان به شدّت به آنها نیاز دارند خوارشان می‌گردانند. (﴿وَلَئِن نَّصَرُوهُمۡ﴾) و به فرض اگر آنها را یاری کنند، (﴿لَيُوَلُّنَّ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ﴾) قطعاً پشت خواهند کرد و می‌گریزند. یعنی نمی‌جنگند و پا به فرار می‌گذارند و خداوند هم آنها را یاری نمی‌کند. (13) و آنچه آنها را بر این امر واداشت این است که ترس از شما مؤمنان (﴿أَشَدُّ رَهۡبَةٗ فِي صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) در سینه‌های ایشان بیش از هراس آنان از خداست. پس آنها ترسشان از شما بیشتر از ترسشان از خداست و آنها ترس از مخلوقی که اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را برای خودش ندارد بر ترس از آفریننده‌ای که سود و زیان و دادن و ندادن در دست اوست مقدّم داشته‌اند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ﴾) این بدان خاطر است که آنان قومی هستند که مراتب امور و حقایق آن را نمی‌فهمند و عواقب کارها را تصوّر نمی‌کنند. و فهمیدن کامل و درک واقعی این است که ترس از خداوند و امید و محبّت به او بر محبّت و ترس دیگران مقدّم باشد. (14) (﴿لَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرٗى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَآءِ جُدُرِۢ﴾) آنان به صورت دسته‌جمعی جز در پس دژهای محکم و یا از پشت دیوارها نمی‌جنگند؛ یعنی در پیکار با شما ثابت قدم و مصمّم نخواهند بود مگر اینکه در آبادی و قلعه‌ها پناه بگیرند، و یا اینکه پشت دیوارها باشند، در چنین مواقعی ممکن است که آنها با تکیه بر قلعه‌ها و دیوارهایشان مقاومت کنند، نه اینکه بر اثر شجاعت خودشان جنگیده باشند، و این بزرگ‌ترین مذمّت است. (﴿بَأۡسُهُم بَيۡنَهُمۡ شَدِيدٞ﴾) عداوت و جنگشان در میان خودشان سخت است. آنها در جسم و توانایی‌شان آفتی ندارند. بلکه آفتشان این است که ایمانشان ضعیف است و متّحد نیستند. بنابراین فرمود: (﴿تَحۡسَبُهُمۡ جَمِيعٗا﴾) وقتی آنها را گرد هم می‌بینی، گمان می‌بری که متّحد هستند، (﴿وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰ﴾) حال آنکه دل‌هایشان پراکنده است؛ یعنی نسبت به یکدیگر حسد و نفرت دارند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡقِلُونَ﴾) آنها چون عقل و خرد ندارند، چنین هستند؛ و اگر عقل ‌داشتند، آنچه را که بهتر است برای خود بر می‌گزیدند و برای خویشتن خوارترین شیوه را نمی‌پسندیدند و متّحد می‌شدند و همدل می‌گشتند و یکدیگر را یاری می‌کردند. و همدیگر را در راستای منافع دینی و دنیوی‌شان کمک می‌نمودند. داستان این خوارشدگان اهل کتاب که خداوند انتقام پیامبرش را از آنها گرفت، و طعم خواری و ذلت را در دنیا به آنها چشاند (15) و از سوی کسانی که به آنها وعده داده بودند یاری‌شان کنند، یاری نشدند، همچون داستان کسانی است که اندکی پیش از اینان بودند. آنها کفّار قریش بودند که شیطان کارهایشان را برایشان زیبا جلوه داد و گفت:﴿لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾ امروز هیچ کس از مردم بر شما چیره نخواهد شد، و من همراه شما هستم. وقتی دو گروه رو در روی هم قرار گرفتند، شیطان به عقب فرار کرد و گفت:«من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید.» پس آنان فریب خودشان را خوردند، نیز کسانی دیگر آنها را فریب دادند که به آنان سودی نرساندند و عذاب را از آنان دور نکردند تا اینکه با تکبّر و غرور به محل «بدر» وارد شدند به گمان اینکه آنها به آرزویی که دربارۀ پیامبر و مؤمنان داشتند می‌رسند. امّا خداوند پیامبرش و مؤمنان را بر آنها پیروز گرداند، و بزرگان و سرانشان کشته شدند و تعدادی از آنها به اسارت درآمدند و برخی پا به فرار گذاشتند. از این رو (﴿ذَاقُواۡ وَبَالَ أَمۡرِهِمۡ﴾) طعم کارشان و سرانجام شرک و تجاوز خویش را چشیدند. این عذابشان در دنیا بود، (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و در آخرت عذاب دردناکی دارند. (16) مثال منافقانی که برادران اهل کتاب خود را فریب دادند، (﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ﴾) مانند مثال شیطان است که به انسان گفت: کافر شو؛ یعنی کفر را برای او زیبا جلوه داد و او را به آن فراخواند. وقتی انسان فریب شیطان را خورد و کافر شد و به بدبختی گرفتار آمد، شیطانی که با او دوست بود و او را به این کارها فرا می‌خواند، به او فایده‌ای نرساند بلکه از او گریزان شد و بیزاری جست و، (﴿قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: من از تو بیزارم، من از خداوند، پروردگار جهانیان می‌ترسم؛ یعنی من برای دور کردن عذاب از تو قدرتی ندارم، و به اندازۀ یک ذره نمی‌توانم به تو سود برسانم. (17) (﴿فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ﴾) و سرانجام دعوت‌دهنده که شیطان است و دعوت داده شده که انسان است این شد که (﴿أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَا﴾) هر دوی آنان در آتش دوزخ هستند و در آن جاودانه خواهند بود. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ بی‌گمان، شیطان گروهش را دعوت می‌کند تا از دوزخیان باشند. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و این سزای ستمکاران است؛ کسانی که در ستمگری و کفر ورزیدن با همدیگر مشارکت دارند، گرچه در شدت عذاب با یکدیگر متفاوت هستند. و این عادت و شیوۀ شیطان با همۀ دوستانش می‌باشد؛ او آنها را فرامی‌خواند و با حیله و فریب، آنها را به سوی آنچه که به زیانشان است می‌کشاند تا اینکه در دام می‌افتند و اسباب هلاکت و نابودی، آنها را فرامی‌گیرد. در این هنگام از آنها بیزاری می‌جوید و از آنها دست می‌کشد. و کسی که از شیطان اطاعت کند، قابل سرزنش است؛ چون خداوند آدمی را از او برحذر داشته و انسان‌ها را از اهداف و منظور شیطان آگاه کرده است. پس کسی که اقدام به اطاعت از او ‌نماید، از روی بینش مرتکب گناه می‌شود و چنین کسی عذری ندارد.

الحشر 59:16

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خداوند را تسبيح گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است و اوست پيروزمند و حکيم. هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ اوست آن خدايي که نخستين بار کساني از اهل کتاب را که کافر بودند ،، ازخانه هايشان بيرون راند و شما نمي پنداشتيد که بيرون روند آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد خدا از سويي که گمانش را نمي کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ، چنان که خانه هاي خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مي کردند پس اي اهل بصيرت ، عبرت بگيريد. وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ اگر نه آن بود که خدا ترک ديار را بر آنها مقرر کرده بود ، در دنيا به عذاب گرفتارشان مي کرد و در آخرتشان به عذاب آتش مي سپرد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ و اين به کيفر آن بود که با خدا و پيامبرش مخالفت ورزيدند ، و هر که با، خدا مخالفت مي ورزد بداند که خدا به سختي عقوبت مي کند. مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ هر درخت خرمايي را که بريديد ، يا آن را بر ريشه اش باقي گذارديد ، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند. وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ و آنچه خدا از داراييشان به پيامبر خود غنيمت داد ، آن نبود که شما، بااسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ، بلکه خدا پيامبرانش را بر هر که بخواهد مسلطمي سازد ، و خدا بر هر چيزي قادر است. مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ آن غنيمتي که خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش کرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده ، تاميان توانگرانتان دست به دست نشود هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنيد و از خدا بترسيد که خدا سخت عقوبت است. لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ نيز غنايم از آن مهاجران فقيري است که از سرزمينشان و اموالشان در طلب ، فضل و خوشنودي خدا رانده شده اند و خدا و پيامبرش را ياري مي کنند ، اينان راستگويانند. وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و کساني که پيش از آمدن مهاجران در ديار خود بوده اند و ايمان آورده اند ، آنهايي را که به سويشان مهاجرت کرده اند دوست مي دارند و از آنچه مهاجران را داده مي شود در دل احساس حسد نمي کنند ، و ديگران را بر خويش ترجيح مي دهند هر چند خود نيازمند باشند و آنان که از بخل خويش درامان مانده باشند رستگارانند. وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ کساني که از پس ايشان آمده اند ، مي گويند : اي پروردگار ما ، ما و، برادران ما را که پيش از ما ايمان آورده اند بيامرز و کينه کساني را که ايمان آورده اند ، در دل ما جاي مده اي پروردگار ما ، تو مشفق و مهربان هستي. أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ آيا منافقان را نديده اي که به ياران خود از اهل کتاب که کافر بودند، مي گفتند : اگر شما را اخراج کنند ، ما نيز با شما بيرون مي آييم و به زيان شما از هيچ کس اطاعت نخواهيم کرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مي کنيم ? و حال آنکه خدا مي داند که دروغ مي گويند لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ اگر آنها را اخراج کنند ، با آنها بيرون نشوند و اگر به جنگشان بيايندياريشان نمي کنند ، و اگر هم به ياريشان برخيزند به دشمن پشت مي کنند پس روي ياري نبينند لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ وحشت شما در دل آنها بيشتر از بيم خداست زيرا مردمي هستند که به فهم در نمي يابند لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ آنان همگي با شما جنگ نپيوندند مگر در قريه هايي که بارويشان باشد ،، يااز پس ديوار آنها سخت با يکديگر دشمنند تو يکدل مي پنداريشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست ، که مردمي بي خردند. كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ همانند آنهايي هستند که چندي پيش وبال گناه خويش را چشيدند و به عذابي دردآور نيز گرفتار خواهند شد كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ همانند شيطان که به آدمي گفت : کافر شو چون کافر شد ، گفت : من از تو بيزارم من از خدا ، آن پروردگار جهانيان مي ترسم فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ سرانجامشان آن شد که هر دو به آتش افتند و جاودانه در آن باشند اين ، است کيفر ستمکاران مدني و 24 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این سوره، سورۀ بنی نضیر نامیده می‌شود. بنی نضیر طایفۀ بزرگی بودند که در گوشه‌ای از مدینه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ساکن بودند. وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم مبعوث شد و به مدینه هجرت کرد، به همراه دیگر یهودیانی که به پیامبر کفر ورزیدند آنها نیز بدو کافر شدند. سپس پیامبر با قبیله‌های یهودی که در مدینه همسایۀ او بودند پیمان صلح امضا کرد. نزدیک شش ماه بعد از رخداد جنگ بدر، پیامبر نزد آنها رفت و با آنها سخن گفت تا در پرداخت دیۀ کلاّبی‌هایی که عمرو بن امیّۀ ضمری کشته بود او را یاری نمایند. آنها گفتند چنین خواهیم کرد ای ابا القاسم،اینجا بنشین تا نیاز تو را برآورده سازیم. آنگاه برخی از یهودیان بنی‌نضیر با هم به نجوا و خلوت پرداختند، و شیطان شقاوتی را که برایشان مقرّر شده بود زیبا جلوه داد، و نقشۀ کشتن پیامبر را کشیدند، و گفتند کدام یک از شما حاضر است این سنگ را بالای بام ببرد و آن را روی سر پیامبر صلی الله علیه وسلم بیندازد تا سنگ به سرش بخورد. شقی‌ترین آنها عمرو بن جحاش گفت: من این کار را می‌کنم. سلام بن مشکم به آنها گفت: چنین مکنید، سوگند به خدا که او از آنچه اراده کرده‌اید باخبر خواهد شد، و این کار شما شکستن عهدی است که میان ما و اوست. بلافاصله از سوی خداوند به پیامبر وحی شد و از قصد یهودیان باخبر گردید. پس شتابان از جای خود برخاست و به سوی مدینه رهسپار شد و یارانش به او پیوستند و گفتند: برخاستی و متوجّه نشدیم! پیامبر صلی الله علیه وسلم یارانش را از آنچه یهودیان می‌خواستند انجام دهند باخبر کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی را نزد آنها فرستاد و فرمود:«از مدینه بیرون بروید و در کنار من در مدینه ساکن مباشید. من به شما ده روز مهلت می‌دهم و هرکس را بعد از آن ده روز ببینم گردنش را خواهم زد.» بعد از آن چند روزی بود که آنها مشغول آماده کردن خود برای خروج از مدینه بودند که عبدالله بن ابی بن سلول منافق، فردی را نزد آنها فرستاد و گفت: از سرزمین خود بیرون نروید، من دو هزار نفر دارم که همراه شما وارد قلعه‌تان خواهند شد و در دفاع از شما خواهند مُرد، و قبیلۀ بنی قریظه و هم‌پیمانانتان از غطفان شما را یاری خواهند کرد. رئیس و سردار یهودیان حییّ بن اخطب به آنچه عبدالله منافق گفته بود امیدوار شد، و قاصدی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد و گفت: ما از سرزمین خود بیرون نمی‌رویم، هرچه که می‌خواهی بکن. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش تکبیر گفتند و بلند شدند و به سوی آنها حرکت کردند و پرچم مسلمین را علی‌بن‌ابی‌طالب به دوش داشت. مسلمان‌ها قلعه‌های یهودیان را محاصره کرده و به سوی آنها تیراندازی ‌کردند و سنگ پرتاب ‌نمودند. بنی‌قریظه، یهودیان بنی‌نضیر را یادی نکرده و از آنها دوری گزیدند، و عبدالله بن ابی و هم‌پیمانانشان از قبیلۀ غطفان به آنها خیانت کردند. پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را محاصره کرد و درختان خرمای آنها را قطع نمود و آتش زد. آنها کسی را نزد رسول خدا فرستادند و گفتند: از مدینه خارج می‌شویم. پس رسول خدا اجازه داد که خودشان و زن و بچّه‌هایشان از مدینه خارج شوند، و از اموال و دارایی‌هایشان بارِ یک شتر را با خود ببرند. [اما پیامبر فرمود که] حقّ ندارند اسلحه‌هایشان را با خود ببرند. پس رسول خدا همۀ اموال و دارایی و اسلحه‌های آنان را به غنیمت برد. و تمام اموال و اسلحه‌های برجای مانده از طایفۀ بنی نضیر به طور خالص برای رسول خدا و مصالح مسلمانان بود. و پیامبر آن را به صورت خُمس تقسیم نکرد. چراکه خداوند آن را به رسم «فَئ» عاید پیامبر خود گردانید، و مسلمانان برای تصاحب آن اسب یا شتری نتاختند. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم آنان را به سوی خیبر بیرون راند. و حیی ابن اخطب بزرگ آنان از جملۀ بیرون راندگان بود. پس بر زمین و خانه‌هایشان سیطره یافت و اسلحه‌هایشان را به غنیمت برد که (50) سپر، و (50) کلاه و (340) شمشیر بود. این داستان آنان بود، آنچنان که اهل سیره روایت کرده‌اند. خداوند متعال این سوره را طوری آغاز کرد که در آن بیان نمود تمامی آنچه که در آسمان‌ها و زمین به سر می‌برند در برابر عظمت او کرنش می‌کنند. و همه چیز در برابر او فروتن می‌باشد؛ چون او توانمندی است که بر همه چیز چیره و غالب است. پس هیچ چیزی برای او دشوار نیست، و او در آفرینش و فرمان خود با حکمت است، و هیچ چیزی را بیهوده نمی‌آفریند، و آنچه را که مصلحتی در آن نیست مشروع نمی‌نماید، و فقط کاری می‌کند که مقتضای حکمت اوست. از جمله کارهای حکیمانۀ خداوند این است که پیامبرش را بر کافرانِ اهل کتاب [=بنی‌نضیر] ـ وقتی که به پیامبر خیانت کردند ـ پیروز گردانید، و آنها را از سرزمین و وطنشان که به آن اُنس گرفته بودند بیرون راند. (2) و بیرون راندنشان، اوّلین خروج و جلای وطنی بود که خداوند به دست پیامبرش صلی الله علیه وسلم بر آنها مقرّر داشت. آنها از مدینه به سوی خیبر بیرون رفتند. این آیۀ کریمه دلالت می‌کند که آنها علاوه بر این بار، باری دیگر نیز از وطن خود بیرون رانده خواهند شد. و آن این بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از خیبر نیز بیرون راند، و بعد از ایشان عمر باز‌مانده‌های یهودیان را هم بیرون راند. (﴿مَا ظَنَنتُمۡ أَن يَخۡرُجُواۡ﴾) شما مسلمان‌ها گمان نمی‌کردید که یهودیان از سرزمین و خانه‌هایشان بیرون بروند، چون آنها دژهای محکمی داشتند و قدرتمند بودند. (﴿وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمۡ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و گمان بردند که دژهایشان آنان را از عذاب خدا محافظت می‌کند. بنابراین به دژهای خود بالیدند، و دژهای محکم آنها را فریب داد و گمان بردند که در آنجا گزندی به آنها نخواهد رسید، و هیچ کس توانایی دسترسی به آنها را نخواهد داشت. امّا خداوند چنین مقرّر کرده بود که دژها و قلعه‌ها چیزی از عذاب خداوند را از آنها دور نخواهد کرد، و در برابر فرمان الهی، قدرت و دفاع فایده‌ای نخواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنۡ حَيۡثُ لَمۡ يَحۡتَسِبُواۡ﴾) پس خداوند از جایی به سراغشان آمد که گمان نبرده بودند از آنجا گرفتار می‌شوند. و آن این بود که (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) خداوند در دل‌هایشان ترس و هراس انداخت. رعب؛ یعنی ترس و هراس شدید، که به مثابۀ بزرگ‌ترین لشکر خداوند است؛ و اگر دشمن را فرابگیرد، هیچ ساز و برگ و نیرویی افاقه نخواهد کرد. آنچه آنها گمان می‌بردند که خطر را از آنان دور می‌کند، قلعه و دژهایی بود که خود را در آن حفاظت نموده و در آن سنگر گرفته بودند و در پناه آن آسوده به سر می‌بردند. امّا هرکس که به غیر از خداوند اعتماد کند، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ و هرکس به غیر از خداوند تکیه نماید، همان چیز بلای جانش خواهد شد. پس امری آسمانی بر دل‌های یهودیان فرود آمد. دل‌ها محل پایداری و شکیبایی و یا ترس و ضعف می‌باشند. پس این امر آسمانی و هراس، قدرت و توانمندی دل‌هایشان را از بین برد، و به جای آن ضعف و ترس و بزدلی قرار داد، و برای دفع آن چاره‌ای نداشتند. و این ترس، دشمنی دیگر برای آنها گردید. بنابراین فرمود: (﴿يُخۡرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيۡدِيهِمۡ وَأَيۡدِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خانه‌هایشان را با دست‌های خود و دست‌های مؤمنان ویران می‌کردند؛ چون آنها با پیامبر بر این چیز صلح کردند که فقط به اندازۀ بار شترهایشان با خود ببرند. از این رو بسیاری از خانه‌هایشان را منهدم و خراب کردند. خانه‌هایی که آن را بسیار خوب ساخته بودند، و مؤمنان بر آنها چیره شدند. خانه‌هایشان را خراب و دژها و قلعه‌هایشان را منهدم کردند. پس آنها بودند که بر خود جنایت کردند و به خود ضربه زدند. (﴿فَٱعۡتَبِرُواۡ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ﴾) پس ای صاحبان خرد و بصیرت! و ای کسانی که دارای عقل‌های کامل هستید! پند و عبرت بگیرید. چون این درس عبرتی است که چگونگی برخورد خداوند با کسانی که مخالف حقّ هستند و از هوی و هوس خود پیروی می‌کنند از آن شناخته می‌شود، آنهایی که قدرتشان به آنان سودی نبخشید، و قلعه‌هایشان نتوانست آنها را حفاظت کند، بدانگاه که فرمان الهی به سراغشان آمد. پس آنها به سبب گناهانشان مورد شکنجه و عذاب قرار گرفتند. و این موضوع امری کلّی است، و آنچه اعتبار دارد عموم مفهوم و موضوع است نه سبب و دلیل خاص آن. این آیه امر می‌نماید که از سرنوشت بنی نضیر درس عبرت گرفته شود، و اینکه امور مشابه با یکدیگر مقایسه گردند و در مفاهیم و حکمت‌هایی که جای خردورزی و اندیشیدن است، و با این کار عقل کامل می‌گردد و بصیرت نافذ می‌شود و ایمان فزونی می‌یابد و انسان را به فهم و درک حقیقی می‌رساند تأمل و اندیشه صورت گیرد. سپس خداوند متعال خبر داد که یهودیان به همۀ کیفرهایی که سزاوار آن بودند نرسیدند بلکه خداوند به آنها تخفیف داد. (3) (﴿وَلَوۡلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡجَلَآءَ﴾) و اگر خداوند ترک دیار و آوارگی را بر آنان مقرّر نمی‌کرد، به عذاب دیگری در دنیا گرفتار می‌شدند. ولی آنها- گرچه عذاب سخت دنیوی به آنها نرسید- در آخرت عذاب آتش دوزخ را دارند که شدّت و سختی آن را کسی جز خداوند نمی‌داند. پس آنها نباید چنین فکر کنند که عذاب و کیفرشان به آنها رسیده و تمام شده است؛ زیرا عذابی که خداوند در آخرت برای آنها آماده کرده بزرگ‌تر و کامل‌تر است. (4) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان خاطر است که آنان با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده و به مبارزه برخاسته‌اند، و برای سرپیچی از خدا و رسولش کوشیده‌اند، و هرکس که با خدا دشمنی ورزد، سنّت الهی دربارۀ او همین است. (﴿وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هر کس با خداوند دشمنی ورزد، بداند که خداوند سخت کیفر است. (5) قبیلۀ بنی‌نضیر، پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمان‌ها را سرزنش کردند که چرا درختان خرما و دیگر درختان را قطع کرده است، و ادعا نمودند که این کار فساد و تباهی است، از این رو مسلمین را مورد طعنه و عیب‌جویی قرار دادند. خداوند متعال خبر داد که بریدن درختان خرما و بر جای گذاشتن آن از سوی مسلمانان (﴿فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به فرمان و اذن خداوند بوده است. (﴿وَلِيُخۡزِيَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و برای آن بوده تا خداوند بدکاران را خوار و رسوا بگرداند. شما را مسلّط کرد تا درختانشان را قطع کنید و بسوزانید تا این کار عذابی باشد برای آنها و مایۀ خواری و رسوایی‌شان در دنیا گردد. و تا ضعف و ناتوانی کاملشان مشخّص ‌شود. آنجا که نتوانستند درختان خرمای خود را که مایه‌ی نیرو و قوت آنان بود، نجات دهند. اللینة: نامی است که بنابر قول صحیح‌تر شامل تمامی انواع نخل می‌شود. این بود حالت قبیلۀ بنی نضیر، و اینکه خداوند چگونه آنها را در دنیا کیفر داد. (6) سپس بیان کرد که اموال و کالاهایشان به چه کسی می‌رسد. پس فرمود: (﴿وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡهُمۡ﴾) چیزهایی از دارائی اهل این آبادی؛ یعنی بنی‌نضیر که خداوند به پیامبرش ارزانی داشت، (﴿فَمَآ أَوۡجَفۡتُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ خَيۡلٖ وَلَا رِكَابٖ﴾) شما ای گروه مسلمان‌ها! برای به دست آوردن آن اسبان و شترانی را نتاخته بودید؛ یعنی برای به دست آوردن آن رنجی نبرده‌اید؛ نه خودتان و نه چهارپایانتان بلکه خداوند در دل‌های یهودیان ترس و هراس انداخت و این اموال بدون زحمت به دست شما رسید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) ولی خداوند پیغمبرانش را بر هرکس که بخواهد چیره می‌گرداند، و خداوند بر هر چیزی تواناست. و از کمال قدرت الهی این است که هیچ امر محال و ناممکنی برای او ناممکن نیست، و هیچ قدرتمندی در برابر او نیرویی ندارد. «فئ» در اصطلاح فقها به اموالی گفته می‌شود که بدون جنگ و به حق از کافران ستانده می‌شود. مانند مال و دارایی‌ای که یهودیان فرار کردند و آن را از ترس مسلمین رها نمودند. چنین مالی «فئ» نامیده می‌شود، چون از کافرانی که مستحق آن نیستند به مسلمان‌هایی برگشته است که حقّ کامل در آن دارند. (7) حکم کلی «فئ» همان طور است که خداوند بیان داشته است، (﴿مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡقُرَىٰ﴾) هر آنچه از اموال و دارایی‌های اهالی آبادی‌ها که خداوند به پیغمبرش ارزانی داشته است، همچنین به طور کلّی چه در زمان پیامبر و چه بعد از او کسی که حکومت را در دست دارد اگر چنین اموالی را به دست آورد، (﴿فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) این اموال متعلّق به خدا و پیغمبر و خویشاوندان پیغمبر و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. این آیه شبیه آیه‌ایست که در سورۀ انفال آمده است:﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾ و بدانید هرآنچه که به صورت غنیمت به دست می‌آورید یک پنجم آن از آن پیغمبر و خویشاوندان او و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. پس این غنیمت به پنج گروه می‌رسد: سهم خدا و پیغمبرش در مصالح و منافع عمومی و کلّ مسلمین صرف می‌گردد. و یک پنجم آن به خویشاوندان پیامبر؛ یعنی بنی هاشم و فرزندان مطلب می‌رسد هرکجا که باشند، و سهمیه زن و مردشان برابر است. بنی مطلب به خلاف سایرین بنی عبد مناف بدین خاطر با بنی‌هاشم در یک پنجم شریک هستند چون در ورود به شعب ابی‌طالب وقتی که قریش پیامبر و بنی‌هاشم را تحریم اقتصادی کردند و بر دشمنی ورزیدن و قهر کردن از آنها پیمان بستند با بنی‌هاشم همراه بودند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد بنی عبدالمطلب فرمود: آنها در زمان جاهلیت و در اسلام مرا تنها نگذاشتند و از من جدا نشدند. و یک پنجم به مستمندان یتیم می‌رسد. یتیم کسی است که پدرش را از دست داده و هنوز به سن رشد و بلوغ نرسیده است. و یک پنجم به فقرا می‌رسد. و یک پنجم سهم مسافرانی است که در دیار غربت مانده‌اند و مخارج سفر ندارند. خداوند تقسیم «فئ» را در این افراد مشخّص منحصر گرداند. (﴿كَيۡ لَا يَكُونَ دُولَةَۢ بَيۡنَ ٱلۡأَغۡنِيَآءِ مِنكُمۡ﴾) تا بین ثروتمندان دست به دست نگردد، به گونه‌ای که به دیگر افراد ناتوان و عاجز نرسد، که قطعاً از چنین امری فساد بزرگی روی خواهد داد. همان‌طور که در پیروی کردن از فرمان خدا و شریعت و آئین او، منافع و مصلحت‌های بی‌شماری وجود دارد. بنابراین خداوند به رعایت قاعده و اصل کلّی دستور داد و فرمود: (﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾) آنچه پیامبر برای شما از [احکام الهی] آورده است آن را اجرا کنید، و آنچه شما را از آن بازداشته است از آن دست بکشید. و این شامل اصول و فروع دین، و ظاهر و باطن آن می‌شود. و هر حکمی که پیامبر می‌دهد بندگان باید به آن چنگ بزنند و آن را اجرا کنند، و مخالفت با فرمان پیغمبر جایز نیست. و هر آنچه پیامبر بگوید همانند دستور خداوند لازم‌الاجرا است، و هیچ کس اجازه ندارد آن را ترک نماید و برای ترک کردن آن عذری بیاورد. و مقدم داشتن سخن هیچ کسی بر سخن و حکم پیامبر جایز نیست. سپس خداوند مردم را فرمان داد تا از او بترسند و پروا کنند؛ زیرا دل‌ها و ارواح و دنیا و آخرت با تقوای الهی آباد می‌گردند، و به وسیلۀ تقوا و پرهیزگاری است که سعادت همیشگی و رستگاری بزرگ به دست می‌آید. و با ضایع کردن تقوا و بی‌اعتنایی به آن، شقاوت همیشگی و عذاب جاودانگی به سراغ انسان می‌آید. پس فرمود: (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و از خداوند بترسید؛ بی‌گمان، خداوند سخت کیفر است، و هر کس تقوا را ترک کند و پیروی کردن از هوی و هوس و خواسته‌های نفس را ترجیح دهد، او را سخت کیفر می‌دهد. (8 - 9) سپس خداوند متعال حکمت و سبب اختصاص یافتن غنایم به افراد مشخّصی را بیان کرد، و اینکه آنها سزاوار کمک هستند، و سزاوارند که غنایم به آنها تعلّق بگیرد. پس بیان کرد که آنها یا مهاجر هستند که چیزهای دوست‌داشتنی از قبیل: سرزمین و اموال خود و دوستان خویش را به خاطر خداوند و به خاطر محبّت پیامبر ترک کرده و هجرت نموده‌اند. اینها راستگویانی هستند که به مقتضای ایمان خویش عمل کرده‌اند، و با اعمال صالح خود و عبادت‌های دشوار، صداقت ایمان خود را ثابت نموده‌اند. به خلاف کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا ادّعـای خویش را با جهاد و هجرت و دیگر عبادت‌ها ثابت نکرده است. و این مستحقّان یا انصار هستند از قبیلۀ اوس و خزرج که با میل و رغبت خود و بدون اجبار به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم را جای دادند و او را از هر دشمنی محافظت کردند، و دارالهجره و دارالایمان را آماده نمودند تا اینکه تبدیل به پناهگاهی برای مؤمنان گردید که به آن مراجعه ‌کردند و به آن پناه ‌بردند. و زمانی که همۀ شهرها و آبادی‌ها محل مبارزه با دین خدا و لانۀ شرک و فساد بود، مسلمان‌ها فقط در مدینه می‌توانستند اقامت نمایند. پس همواره یاوران دین به انصار پناهنده می‌شدند تا اینکه اسلام گسترش یافت و قدرت گرفت و روز به روز تعداد مسلمانان و قلمرو اسلام بیشتر ‌شد، و دل‌های مردم را به وسیلۀ علم و ایمان و قرآن فتح کردند، و کشورها و شهرها را با شمشیر و نیزه گشودند. انصار از جمله صفت‌های زیبایشان این بود که (﴿يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ﴾) کسانی را که به نزد ایشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند. و این به خاطر آن است که آنها خدا و پیغمبرش را دوست دارند از این رو دوستان خدا را دوست می‌دارند، و هرکس را که دین خدا را یاری نماید دوست می‌دارند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواۡ﴾) و در دل‌های خود نسبت به مهاجران ـ به خاطرنعمت‌هایی که خداوند به آنان داده است ـ حسد و کینه نمی‌ورزند، و این نشانگر پاکی و سالم بودن دل‌های آنهاست و دالّ بر این است که دل‌هایشان از خیانت و کینه و حسد پاک و به دور است. و این دلالت می‌نماید که مهاجران از انصار برتر هستند؛ چون خداوند اول از مهاجران یاد نموده و خبر داده است که انصار به خاطر فضیلت‌ها و برتری‌هایی که مهاجرین دارند نسبت به آنان حسد نمی‌ورزند. و این دلالت می‌نماید که خداوند به آنها چیزهایی داده که به انصار و دیگران نداده است؛ چون مهاجران هم هجرت کرده و هم پیامبر را یاری نموده‌اند. (﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾) یکی از صفت‌های انصار به سبب ایثار و از خودگذشتگی بر دیگران برتری یافته‌اند. ایثار کامل‌ترین نوع بخشندگی است، واینکه انسان اموال و چیزهایی را که دوست دارد و به آن نیازمند است برای دیگران خرج کند. و ضمن آنکه نیاز مبرم داشته باشد، آن را به دیگران بدهد. چنین امری جز از اخلاق و خویی وارسته برنمی‌آید. نیز سرچشمۀ آن محبّت خداست که آن را بر محبّت و خواسته‌ها و امیال نفس و لذّت‌های آن مقدم داشته‌اند. از همین مورد است داستان مرد انصاری که آیه در رابطه با او نازل شده است. او مهمانش را بر خودش ترجیح داد، و غذا را به مهمان داد و خود و خانواده و فرزندانش گرسنه خوابیدند تا مهمانشان سیر بخوابد. ایثار امری پسندیده است، و بخل ورزیدن ناپسند، و هر کس که دارای ایثار و از خود گذشتگی باشد به راستی که از آفت بخل مصون مانده است: (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) و هرکس که از بخل نفس خود مصون گردد، چنین کسانی قطعاً رستگارند. و مصون بودن نفس از بخل شامل مصون بودن از بخل در همۀ چیزهایی است که انسان بدان امر شده است. پس هرگاه بنده از بخل نفس خود مصون باشد، نفس او فرامین خدا و رسولش را اجرا می‌کند، و این فرامین را با علاقه و شرح صدر انجام می‌دهد. و از آنچه که خدا نهی کرده است دوری می‌گزیند، گرچه برایش دوست داشتنی باشد، و نفس و شهوت، او را به انجام آن فرابخواند. نیز اموال خود را در راه خدا و طلب رضایت او خرج می‌کند، و با این کار رستگاری و کامیابی را به دست می‌آورد. به خلاف کسی که از بخل نفس خود مصون نباشد و به بخل مبتلا گردد و در انجام هر کار خیری بخیل باشد؛ بخلی که اساس و مادۀ هر شرّ و بدی است. پس این دو گروه وارسته، اصحاب و یاران بزرگوار پیامبر و پیشوایان هستند؛ کسانی که به فضیلت‌ها و خوبی‌هایی دست یافته‌اند که آنان که بعد از آنها آمده‌اند به چنان خوبی‌هایی نایل نگردیده‌اند. پس اینها برجستگان و سران مسلمانان و رهبران پرهیزگاران گشته‌اند. (10) و برای کسانی که پس از آنها می‌آیند، همین فضیلت کافی است که در مسیر آنها حرکت کنند و به رهنمود آنان اقتدا نمایند. بنابراین خداوند پیشینیانی را که به آنها اقتدا نموده‌اند بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند، (﴿يَقُولُونَ﴾) در قالب خیرخواهی برای خود و همۀ مؤمنان می‌گویند: (﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان آوردن از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز. و این دعایی است که همۀ مؤمنان گذشته را از قبیل: اصحاب و کسانی که پیش از آنها و بعد از آنها بوده‌اند شامل می‌شود. و این از فضائل ایمان است که مؤمنان از یکدیگر استفاده می‌برند و برای یکدیگر دعا می‌کنند، چون همه در ایمان مشارکت دارند، و ایمان است که میان مؤمنان پیوند برادری ایجاد می‌کند، و به سبب این پیوند برای یکدیگر دعا می‌کنند و یکدیگر را دوست می‌دارند. بنابراین خداوند در این دعا بیان کرد که کینه‌ای در دل‌هایشان نسبت به همدیگر ندارند، و هرگاه در دل کینه نباشد، ضد آن -که محبّت و دوستی و خیرخواهی برای همدیگر است- جای می‌گیرد. و خداوند کسانی را که پس از اصحاب می‌آیند مؤمن قلمداد نمود، چون وقتی می‌گویند: (﴿سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) دلیلی است بر اینکه در ایمان آوردن با گذشتگان مشارکت دارند، و در عقاید و ایمان و اصول آن پیرو اصحاب هستند. و این‌ها اهل سنت و جماعت می‌باشند که این وصف کامل فقط بر آنها صدق پیدا می‌کند. خداوند صفت آنها را بیان کرد که به گناهان اقرار می‌نمایند، و از خداوند برای یکدیگر طلب آمرزش می‌کنند، و تلاش می‌نمایند تا در دل‌هایشان نسبت به برادران مؤمن خود کینه‌ای نداشته باشند. آنها که این دعا را می‌کنند، مستلزم آن است یکدیگر را دوست داشته باشند؛ و هرکس چیزی را که برای خود می‌پسندد، برای برادرش نیز بپسندد و در بودن و نبودن برادرش و در زمانی که زنده یا مرده است، خیرخواهش باشد. آیۀ کریمه دلالت می‌نماید که این از جمله حقوق مؤمنان است که بر یکدیگر دارند. سپس دعای مؤمنان را با دو اسم بزرگوار خداوند به پایان برد، دو اسمی که بر کمال رحمت خداوند و شدّت مهربانی‌اش نسبت به بندگان دلالت می‌نمایند. از جمله رحمت و رأفت او این است که به مؤمنان توفیق داده است تا حقوق خدا و بندگانش را به جا بیاورند. پس این گروه‌های سه گانه، گروه‌های این امّت هستند و اینها سزاوار غنیمت می‌باشند و مسلّم است که غنیمت در جایی مصرف می‌شود که مصلحت و منفعت مسلمین در آن باشد.و اینها اهل غنیمت هستند، خداوند ما را از زمرۀ آنان بگرداند! (11) سپس خداوند شگفتی حالت منافقان را بیان می‌کند؛ آنهایی که به برادران اهل کتاب خود قول می‌دهند که شما را یاری می‌کنیم و به اهل کتاب می‌گویند: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا﴾) هرگاه شما را بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم آمد، و هرکس ما را سرزنش کند یا بترساند تا شما را یاری نکنیم، از او اطاعت نخواهیم کرد. (﴿وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) و اگر با شما جنگ و پیکار شود، قطعاً شما را یاری خواهیم کرد؛ و خداوند گواهی می‌دهد که آنان در این وعده‌ای که با آن برادران اهل کتاب خود را فریب می‌دهند، دروغگو هستند. (12) و این از آنها بعید نیست، چون دروغ، صفت آنهاست؛ و مکر و فریب و نفاق و بزدلی را همواره به همراه دارند. بنابراین خداوند آنها را تکذیب کرد، و همان‌طور که خداوند خبر داده بود اتفاق افتاد، و فرمود: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجُواۡ﴾) اگر از خانه‌هایشان بیرون رانده شوند و آواره گردند، (﴿لَا يَخۡرُجُونَ مَعَهُمۡ﴾) منافقان به همراه آنها بیرون نخواهند رفت؛ چون وطن خود را دوست دارند و بر جنگیدن و پیکار کردن شکیبا نیستند، و به عهد خود وفادار نمی‌باشند. (﴿وَلَئِن قُوتِلُواۡ لَا يَنصُرُونَهُمۡ﴾) و اگر با آنان کارزار شود به آنان یاری نمی‌رسانند، بلکه ترس و بزدلی بر آنها مستولی می‌گردد و سستی آنها را فرامی‌گیرد و در زمانی که برادرانشان به شدّت به آنها نیاز دارند خوارشان می‌گردانند. (﴿وَلَئِن نَّصَرُوهُمۡ﴾) و به فرض اگر آنها را یاری کنند، (﴿لَيُوَلُّنَّ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ﴾) قطعاً پشت خواهند کرد و می‌گریزند. یعنی نمی‌جنگند و پا به فرار می‌گذارند و خداوند هم آنها را یاری نمی‌کند. (13) و آنچه آنها را بر این امر واداشت این است که ترس از شما مؤمنان (﴿أَشَدُّ رَهۡبَةٗ فِي صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) در سینه‌های ایشان بیش از هراس آنان از خداست. پس آنها ترسشان از شما بیشتر از ترسشان از خداست و آنها ترس از مخلوقی که اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را برای خودش ندارد بر ترس از آفریننده‌ای که سود و زیان و دادن و ندادن در دست اوست مقدّم داشته‌اند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ﴾) این بدان خاطر است که آنان قومی هستند که مراتب امور و حقایق آن را نمی‌فهمند و عواقب کارها را تصوّر نمی‌کنند. و فهمیدن کامل و درک واقعی این است که ترس از خداوند و امید و محبّت به او بر محبّت و ترس دیگران مقدّم باشد. (14) (﴿لَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرٗى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَآءِ جُدُرِۢ﴾) آنان به صورت دسته‌جمعی جز در پس دژهای محکم و یا از پشت دیوارها نمی‌جنگند؛ یعنی در پیکار با شما ثابت قدم و مصمّم نخواهند بود مگر اینکه در آبادی و قلعه‌ها پناه بگیرند، و یا اینکه پشت دیوارها باشند، در چنین مواقعی ممکن است که آنها با تکیه بر قلعه‌ها و دیوارهایشان مقاومت کنند، نه اینکه بر اثر شجاعت خودشان جنگیده باشند، و این بزرگ‌ترین مذمّت است. (﴿بَأۡسُهُم بَيۡنَهُمۡ شَدِيدٞ﴾) عداوت و جنگشان در میان خودشان سخت است. آنها در جسم و توانایی‌شان آفتی ندارند. بلکه آفتشان این است که ایمانشان ضعیف است و متّحد نیستند. بنابراین فرمود: (﴿تَحۡسَبُهُمۡ جَمِيعٗا﴾) وقتی آنها را گرد هم می‌بینی، گمان می‌بری که متّحد هستند، (﴿وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰ﴾) حال آنکه دل‌هایشان پراکنده است؛ یعنی نسبت به یکدیگر حسد و نفرت دارند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡقِلُونَ﴾) آنها چون عقل و خرد ندارند، چنین هستند؛ و اگر عقل ‌داشتند، آنچه را که بهتر است برای خود بر می‌گزیدند و برای خویشتن خوارترین شیوه را نمی‌پسندیدند و متّحد می‌شدند و همدل می‌گشتند و یکدیگر را یاری می‌کردند. و همدیگر را در راستای منافع دینی و دنیوی‌شان کمک می‌نمودند. داستان این خوارشدگان اهل کتاب که خداوند انتقام پیامبرش را از آنها گرفت، و طعم خواری و ذلت را در دنیا به آنها چشاند (15) و از سوی کسانی که به آنها وعده داده بودند یاری‌شان کنند، یاری نشدند، همچون داستان کسانی است که اندکی پیش از اینان بودند. آنها کفّار قریش بودند که شیطان کارهایشان را برایشان زیبا جلوه داد و گفت:﴿لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾ امروز هیچ کس از مردم بر شما چیره نخواهد شد، و من همراه شما هستم. وقتی دو گروه رو در روی هم قرار گرفتند، شیطان به عقب فرار کرد و گفت:«من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید.» پس آنان فریب خودشان را خوردند، نیز کسانی دیگر آنها را فریب دادند که به آنان سودی نرساندند و عذاب را از آنان دور نکردند تا اینکه با تکبّر و غرور به محل «بدر» وارد شدند به گمان اینکه آنها به آرزویی که دربارۀ پیامبر و مؤمنان داشتند می‌رسند. امّا خداوند پیامبرش و مؤمنان را بر آنها پیروز گرداند، و بزرگان و سرانشان کشته شدند و تعدادی از آنها به اسارت درآمدند و برخی پا به فرار گذاشتند. از این رو (﴿ذَاقُواۡ وَبَالَ أَمۡرِهِمۡ﴾) طعم کارشان و سرانجام شرک و تجاوز خویش را چشیدند. این عذابشان در دنیا بود، (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و در آخرت عذاب دردناکی دارند. (16) مثال منافقانی که برادران اهل کتاب خود را فریب دادند، (﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ﴾) مانند مثال شیطان است که به انسان گفت: کافر شو؛ یعنی کفر را برای او زیبا جلوه داد و او را به آن فراخواند. وقتی انسان فریب شیطان را خورد و کافر شد و به بدبختی گرفتار آمد، شیطانی که با او دوست بود و او را به این کارها فرا می‌خواند، به او فایده‌ای نرساند بلکه از او گریزان شد و بیزاری جست و، (﴿قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: من از تو بیزارم، من از خداوند، پروردگار جهانیان می‌ترسم؛ یعنی من برای دور کردن عذاب از تو قدرتی ندارم، و به اندازۀ یک ذره نمی‌توانم به تو سود برسانم. (17) (﴿فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ﴾) و سرانجام دعوت‌دهنده که شیطان است و دعوت داده شده که انسان است این شد که (﴿أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَا﴾) هر دوی آنان در آتش دوزخ هستند و در آن جاودانه خواهند بود. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ بی‌گمان، شیطان گروهش را دعوت می‌کند تا از دوزخیان باشند. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و این سزای ستمکاران است؛ کسانی که در ستمگری و کفر ورزیدن با همدیگر مشارکت دارند، گرچه در شدت عذاب با یکدیگر متفاوت هستند. و این عادت و شیوۀ شیطان با همۀ دوستانش می‌باشد؛ او آنها را فرامی‌خواند و با حیله و فریب، آنها را به سوی آنچه که به زیانشان است می‌کشاند تا اینکه در دام می‌افتند و اسباب هلاکت و نابودی، آنها را فرامی‌گیرد. در این هنگام از آنها بیزاری می‌جوید و از آنها دست می‌کشد. و کسی که از شیطان اطاعت کند، قابل سرزنش است؛ چون خداوند آدمی را از او برحذر داشته و انسان‌ها را از اهداف و منظور شیطان آگاه کرده است. پس کسی که اقدام به اطاعت از او ‌نماید، از روی بینش مرتکب گناه می‌شود و چنین کسی عذری ندارد.

الحشر 59:17

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خداوند را تسبيح گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است و اوست پيروزمند و حکيم. هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ اوست آن خدايي که نخستين بار کساني از اهل کتاب را که کافر بودند ،، ازخانه هايشان بيرون راند و شما نمي پنداشتيد که بيرون روند آنها نيز مي پنداشتند حصارهاشان را توان آن هست که در برابر خدا نگهدارشان باشد خدا از سويي که گمانش را نمي کردند بر آنها تاخت آورد و در دلشان وحشت افکند ، چنان که خانه هاي خود را به دست خود و به دست مؤمنان خراب مي کردند پس اي اهل بصيرت ، عبرت بگيريد. وَلَوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاء لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ اگر نه آن بود که خدا ترک ديار را بر آنها مقرر کرده بود ، در دنيا به عذاب گرفتارشان مي کرد و در آخرتشان به عذاب آتش مي سپرد. ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ و اين به کيفر آن بود که با خدا و پيامبرش مخالفت ورزيدند ، و هر که با، خدا مخالفت مي ورزد بداند که خدا به سختي عقوبت مي کند. مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ هر درخت خرمايي را که بريديد ، يا آن را بر ريشه اش باقي گذارديد ، به فرمان خدا بود تا نافرمانان خوار گردند. وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ و آنچه خدا از داراييشان به پيامبر خود غنيمت داد ، آن نبود که شما، بااسب يا شتري بر آن تاخته بوديد ، بلکه خدا پيامبرانش را بر هر که بخواهد مسلطمي سازد ، و خدا بر هر چيزي قادر است. مَّا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاء مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ آن غنيمتي که خدا از مردم قريه ها نصيب پيامبرش کرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسکينان و مسافران در راه مانده ، تاميان توانگرانتان دست به دست نشود هر چه پيامبر به شما داد بستانيد، و از هر چه شما را منع کرد اجتناب کنيد و از خدا بترسيد که خدا سخت عقوبت است. لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ نيز غنايم از آن مهاجران فقيري است که از سرزمينشان و اموالشان در طلب ، فضل و خوشنودي خدا رانده شده اند و خدا و پيامبرش را ياري مي کنند ، اينان راستگويانند. وَالَّذِينَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ و کساني که پيش از آمدن مهاجران در ديار خود بوده اند و ايمان آورده اند ، آنهايي را که به سويشان مهاجرت کرده اند دوست مي دارند و از آنچه مهاجران را داده مي شود در دل احساس حسد نمي کنند ، و ديگران را بر خويش ترجيح مي دهند هر چند خود نيازمند باشند و آنان که از بخل خويش درامان مانده باشند رستگارانند. وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ کساني که از پس ايشان آمده اند ، مي گويند : اي پروردگار ما ، ما و، برادران ما را که پيش از ما ايمان آورده اند بيامرز و کينه کساني را که ايمان آورده اند ، در دل ما جاي مده اي پروردگار ما ، تو مشفق و مهربان هستي. أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ آيا منافقان را نديده اي که به ياران خود از اهل کتاب که کافر بودند، مي گفتند : اگر شما را اخراج کنند ، ما نيز با شما بيرون مي آييم و به زيان شما از هيچ کس اطاعت نخواهيم کرد و اگر با شما جنگيدند ياريتان مي کنيم ? و حال آنکه خدا مي داند که دروغ مي گويند لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ اگر آنها را اخراج کنند ، با آنها بيرون نشوند و اگر به جنگشان بيايندياريشان نمي کنند ، و اگر هم به ياريشان برخيزند به دشمن پشت مي کنند پس روي ياري نبينند لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ وحشت شما در دل آنها بيشتر از بيم خداست زيرا مردمي هستند که به فهم در نمي يابند لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاء جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ آنان همگي با شما جنگ نپيوندند مگر در قريه هايي که بارويشان باشد ،، يااز پس ديوار آنها سخت با يکديگر دشمنند تو يکدل مي پنداريشان و حال آنکه دلهاشان از هم جداست ، که مردمي بي خردند. كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ همانند آنهايي هستند که چندي پيش وبال گناه خويش را چشيدند و به عذابي دردآور نيز گرفتار خواهند شد كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ همانند شيطان که به آدمي گفت : کافر شو چون کافر شد ، گفت : من از تو بيزارم من از خدا ، آن پروردگار جهانيان مي ترسم فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ سرانجامشان آن شد که هر دو به آتش افتند و جاودانه در آن باشند اين ، است کيفر ستمکاران مدني و 24 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) این سوره، سورۀ بنی نضیر نامیده می‌شود. بنی نضیر طایفۀ بزرگی بودند که در گوشه‌ای از مدینه در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم ساکن بودند. وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم مبعوث شد و به مدینه هجرت کرد، به همراه دیگر یهودیانی که به پیامبر کفر ورزیدند آنها نیز بدو کافر شدند. سپس پیامبر با قبیله‌های یهودی که در مدینه همسایۀ او بودند پیمان صلح امضا کرد. نزدیک شش ماه بعد از رخداد جنگ بدر، پیامبر نزد آنها رفت و با آنها سخن گفت تا در پرداخت دیۀ کلاّبی‌هایی که عمرو بن امیّۀ ضمری کشته بود او را یاری نمایند. آنها گفتند چنین خواهیم کرد ای ابا القاسم،اینجا بنشین تا نیاز تو را برآورده سازیم. آنگاه برخی از یهودیان بنی‌نضیر با هم به نجوا و خلوت پرداختند، و شیطان شقاوتی را که برایشان مقرّر شده بود زیبا جلوه داد، و نقشۀ کشتن پیامبر را کشیدند، و گفتند کدام یک از شما حاضر است این سنگ را بالای بام ببرد و آن را روی سر پیامبر صلی الله علیه وسلم بیندازد تا سنگ به سرش بخورد. شقی‌ترین آنها عمرو بن جحاش گفت: من این کار را می‌کنم. سلام بن مشکم به آنها گفت: چنین مکنید، سوگند به خدا که او از آنچه اراده کرده‌اید باخبر خواهد شد، و این کار شما شکستن عهدی است که میان ما و اوست. بلافاصله از سوی خداوند به پیامبر وحی شد و از قصد یهودیان باخبر گردید. پس شتابان از جای خود برخاست و به سوی مدینه رهسپار شد و یارانش به او پیوستند و گفتند: برخاستی و متوجّه نشدیم! پیامبر صلی الله علیه وسلم یارانش را از آنچه یهودیان می‌خواستند انجام دهند باخبر کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم کسی را نزد آنها فرستاد و فرمود:«از مدینه بیرون بروید و در کنار من در مدینه ساکن مباشید. من به شما ده روز مهلت می‌دهم و هرکس را بعد از آن ده روز ببینم گردنش را خواهم زد.» بعد از آن چند روزی بود که آنها مشغول آماده کردن خود برای خروج از مدینه بودند که عبدالله بن ابی بن سلول منافق، فردی را نزد آنها فرستاد و گفت: از سرزمین خود بیرون نروید، من دو هزار نفر دارم که همراه شما وارد قلعه‌تان خواهند شد و در دفاع از شما خواهند مُرد، و قبیلۀ بنی قریظه و هم‌پیمانانتان از غطفان شما را یاری خواهند کرد. رئیس و سردار یهودیان حییّ بن اخطب به آنچه عبدالله منافق گفته بود امیدوار شد، و قاصدی نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم فرستاد و گفت: ما از سرزمین خود بیرون نمی‌رویم، هرچه که می‌خواهی بکن. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم و یارانش تکبیر گفتند و بلند شدند و به سوی آنها حرکت کردند و پرچم مسلمین را علی‌بن‌ابی‌طالب به دوش داشت. مسلمان‌ها قلعه‌های یهودیان را محاصره کرده و به سوی آنها تیراندازی ‌کردند و سنگ پرتاب ‌نمودند. بنی‌قریظه، یهودیان بنی‌نضیر را یادی نکرده و از آنها دوری گزیدند، و عبدالله بن ابی و هم‌پیمانانشان از قبیلۀ غطفان به آنها خیانت کردند. پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را محاصره کرد و درختان خرمای آنها را قطع نمود و آتش زد. آنها کسی را نزد رسول خدا فرستادند و گفتند: از مدینه خارج می‌شویم. پس رسول خدا اجازه داد که خودشان و زن و بچّه‌هایشان از مدینه خارج شوند، و از اموال و دارایی‌هایشان بارِ یک شتر را با خود ببرند. [اما پیامبر فرمود که] حقّ ندارند اسلحه‌هایشان را با خود ببرند. پس رسول خدا همۀ اموال و دارایی و اسلحه‌های آنان را به غنیمت برد. و تمام اموال و اسلحه‌های برجای مانده از طایفۀ بنی نضیر به طور خالص برای رسول خدا و مصالح مسلمانان بود. و پیامبر آن را به صورت خُمس تقسیم نکرد. چراکه خداوند آن را به رسم «فَئ» عاید پیامبر خود گردانید، و مسلمانان برای تصاحب آن اسب یا شتری نتاختند. پس رسول خدا صلی الله علیه وسلم آنان را به سوی خیبر بیرون راند. و حیی ابن اخطب بزرگ آنان از جملۀ بیرون راندگان بود. پس بر زمین و خانه‌هایشان سیطره یافت و اسلحه‌هایشان را به غنیمت برد که (50) سپر، و (50) کلاه و (340) شمشیر بود. این داستان آنان بود، آنچنان که اهل سیره روایت کرده‌اند. خداوند متعال این سوره را طوری آغاز کرد که در آن بیان نمود تمامی آنچه که در آسمان‌ها و زمین به سر می‌برند در برابر عظمت او کرنش می‌کنند. و همه چیز در برابر او فروتن می‌باشد؛ چون او توانمندی است که بر همه چیز چیره و غالب است. پس هیچ چیزی برای او دشوار نیست، و او در آفرینش و فرمان خود با حکمت است، و هیچ چیزی را بیهوده نمی‌آفریند، و آنچه را که مصلحتی در آن نیست مشروع نمی‌نماید، و فقط کاری می‌کند که مقتضای حکمت اوست. از جمله کارهای حکیمانۀ خداوند این است که پیامبرش را بر کافرانِ اهل کتاب [=بنی‌نضیر] ـ وقتی که به پیامبر خیانت کردند ـ پیروز گردانید، و آنها را از سرزمین و وطنشان که به آن اُنس گرفته بودند بیرون راند. (2) و بیرون راندنشان، اوّلین خروج و جلای وطنی بود که خداوند به دست پیامبرش صلی الله علیه وسلم بر آنها مقرّر داشت. آنها از مدینه به سوی خیبر بیرون رفتند. این آیۀ کریمه دلالت می‌کند که آنها علاوه بر این بار، باری دیگر نیز از وطن خود بیرون رانده خواهند شد. و آن این بود که پیامبر صلی الله علیه وسلم آنها را از خیبر نیز بیرون راند، و بعد از ایشان عمر باز‌مانده‌های یهودیان را هم بیرون راند. (﴿مَا ظَنَنتُمۡ أَن يَخۡرُجُواۡ﴾) شما مسلمان‌ها گمان نمی‌کردید که یهودیان از سرزمین و خانه‌هایشان بیرون بروند، چون آنها دژهای محکمی داشتند و قدرتمند بودند. (﴿وَظَنُّوٓاۡ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمۡ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) و گمان بردند که دژهایشان آنان را از عذاب خدا محافظت می‌کند. بنابراین به دژهای خود بالیدند، و دژهای محکم آنها را فریب داد و گمان بردند که در آنجا گزندی به آنها نخواهد رسید، و هیچ کس توانایی دسترسی به آنها را نخواهد داشت. امّا خداوند چنین مقرّر کرده بود که دژها و قلعه‌ها چیزی از عذاب خداوند را از آنها دور نخواهد کرد، و در برابر فرمان الهی، قدرت و دفاع فایده‌ای نخواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنۡ حَيۡثُ لَمۡ يَحۡتَسِبُواۡ﴾) پس خداوند از جایی به سراغشان آمد که گمان نبرده بودند از آنجا گرفتار می‌شوند. و آن این بود که (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) خداوند در دل‌هایشان ترس و هراس انداخت. رعب؛ یعنی ترس و هراس شدید، که به مثابۀ بزرگ‌ترین لشکر خداوند است؛ و اگر دشمن را فرابگیرد، هیچ ساز و برگ و نیرویی افاقه نخواهد کرد. آنچه آنها گمان می‌بردند که خطر را از آنان دور می‌کند، قلعه و دژهایی بود که خود را در آن حفاظت نموده و در آن سنگر گرفته بودند و در پناه آن آسوده به سر می‌بردند. امّا هرکس که به غیر از خداوند اعتماد کند، خوار و ذلیل خواهد گشت؛ و هرکس به غیر از خداوند تکیه نماید، همان چیز بلای جانش خواهد شد. پس امری آسمانی بر دل‌های یهودیان فرود آمد. دل‌ها محل پایداری و شکیبایی و یا ترس و ضعف می‌باشند. پس این امر آسمانی و هراس، قدرت و توانمندی دل‌هایشان را از بین برد، و به جای آن ضعف و ترس و بزدلی قرار داد، و برای دفع آن چاره‌ای نداشتند. و این ترس، دشمنی دیگر برای آنها گردید. بنابراین فرمود: (﴿يُخۡرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيۡدِيهِمۡ وَأَيۡدِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) خانه‌هایشان را با دست‌های خود و دست‌های مؤمنان ویران می‌کردند؛ چون آنها با پیامبر بر این چیز صلح کردند که فقط به اندازۀ بار شترهایشان با خود ببرند. از این رو بسیاری از خانه‌هایشان را منهدم و خراب کردند. خانه‌هایی که آن را بسیار خوب ساخته بودند، و مؤمنان بر آنها چیره شدند. خانه‌هایشان را خراب و دژها و قلعه‌هایشان را منهدم کردند. پس آنها بودند که بر خود جنایت کردند و به خود ضربه زدند. (﴿فَٱعۡتَبِرُواۡ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ﴾) پس ای صاحبان خرد و بصیرت! و ای کسانی که دارای عقل‌های کامل هستید! پند و عبرت بگیرید. چون این درس عبرتی است که چگونگی برخورد خداوند با کسانی که مخالف حقّ هستند و از هوی و هوس خود پیروی می‌کنند از آن شناخته می‌شود، آنهایی که قدرتشان به آنان سودی نبخشید، و قلعه‌هایشان نتوانست آنها را حفاظت کند، بدانگاه که فرمان الهی به سراغشان آمد. پس آنها به سبب گناهانشان مورد شکنجه و عذاب قرار گرفتند. و این موضوع امری کلّی است، و آنچه اعتبار دارد عموم مفهوم و موضوع است نه سبب و دلیل خاص آن. این آیه امر می‌نماید که از سرنوشت بنی نضیر درس عبرت گرفته شود، و اینکه امور مشابه با یکدیگر مقایسه گردند و در مفاهیم و حکمت‌هایی که جای خردورزی و اندیشیدن است، و با این کار عقل کامل می‌گردد و بصیرت نافذ می‌شود و ایمان فزونی می‌یابد و انسان را به فهم و درک حقیقی می‌رساند تأمل و اندیشه صورت گیرد. سپس خداوند متعال خبر داد که یهودیان به همۀ کیفرهایی که سزاوار آن بودند نرسیدند بلکه خداوند به آنها تخفیف داد. (3) (﴿وَلَوۡلَآ أَن كَتَبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡجَلَآءَ﴾) و اگر خداوند ترک دیار و آوارگی را بر آنان مقرّر نمی‌کرد، به عذاب دیگری در دنیا گرفتار می‌شدند. ولی آنها- گرچه عذاب سخت دنیوی به آنها نرسید- در آخرت عذاب آتش دوزخ را دارند که شدّت و سختی آن را کسی جز خداوند نمی‌داند. پس آنها نباید چنین فکر کنند که عذاب و کیفرشان به آنها رسیده و تمام شده است؛ زیرا عذابی که خداوند در آخرت برای آنها آماده کرده بزرگ‌تر و کامل‌تر است. (4) (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ شَآقُّواۡ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ﴾) این بدان خاطر است که آنان با خدا و پیغمبرش دشمنی ورزیده و به مبارزه برخاسته‌اند، و برای سرپیچی از خدا و رسولش کوشیده‌اند، و هرکس که با خدا دشمنی ورزد، سنّت الهی دربارۀ او همین است. (﴿وَمَن يُشَآقِّ ٱللَّهَ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و هر کس با خداوند دشمنی ورزد، بداند که خداوند سخت کیفر است. (5) قبیلۀ بنی‌نضیر، پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمان‌ها را سرزنش کردند که چرا درختان خرما و دیگر درختان را قطع کرده است، و ادعا نمودند که این کار فساد و تباهی است، از این رو مسلمین را مورد طعنه و عیب‌جویی قرار دادند. خداوند متعال خبر داد که بریدن درختان خرما و بر جای گذاشتن آن از سوی مسلمانان (﴿فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) به فرمان و اذن خداوند بوده است. (﴿وَلِيُخۡزِيَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و برای آن بوده تا خداوند بدکاران را خوار و رسوا بگرداند. شما را مسلّط کرد تا درختانشان را قطع کنید و بسوزانید تا این کار عذابی باشد برای آنها و مایۀ خواری و رسوایی‌شان در دنیا گردد. و تا ضعف و ناتوانی کاملشان مشخّص ‌شود. آنجا که نتوانستند درختان خرمای خود را که مایه‌ی نیرو و قوت آنان بود، نجات دهند. اللینة: نامی است که بنابر قول صحیح‌تر شامل تمامی انواع نخل می‌شود. این بود حالت قبیلۀ بنی نضیر، و اینکه خداوند چگونه آنها را در دنیا کیفر داد. (6) سپس بیان کرد که اموال و کالاهایشان به چه کسی می‌رسد. پس فرمود: (﴿وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡهُمۡ﴾) چیزهایی از دارائی اهل این آبادی؛ یعنی بنی‌نضیر که خداوند به پیامبرش ارزانی داشت، (﴿فَمَآ أَوۡجَفۡتُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ خَيۡلٖ وَلَا رِكَابٖ﴾) شما ای گروه مسلمان‌ها! برای به دست آوردن آن اسبان و شترانی را نتاخته بودید؛ یعنی برای به دست آوردن آن رنجی نبرده‌اید؛ نه خودتان و نه چهارپایانتان بلکه خداوند در دل‌های یهودیان ترس و هراس انداخت و این اموال بدون زحمت به دست شما رسید. بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُۥ عَلَىٰ مَن يَشَآءُۚ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٞ﴾) ولی خداوند پیغمبرانش را بر هرکس که بخواهد چیره می‌گرداند، و خداوند بر هر چیزی تواناست. و از کمال قدرت الهی این است که هیچ امر محال و ناممکنی برای او ناممکن نیست، و هیچ قدرتمندی در برابر او نیرویی ندارد. «فئ» در اصطلاح فقها به اموالی گفته می‌شود که بدون جنگ و به حق از کافران ستانده می‌شود. مانند مال و دارایی‌ای که یهودیان فرار کردند و آن را از ترس مسلمین رها نمودند. چنین مالی «فئ» نامیده می‌شود، چون از کافرانی که مستحق آن نیستند به مسلمان‌هایی برگشته است که حقّ کامل در آن دارند. (7) حکم کلی «فئ» همان طور است که خداوند بیان داشته است، (﴿مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡقُرَىٰ﴾) هر آنچه از اموال و دارایی‌های اهالی آبادی‌ها که خداوند به پیغمبرش ارزانی داشته است، همچنین به طور کلّی چه در زمان پیامبر و چه بعد از او کسی که حکومت را در دست دارد اگر چنین اموالی را به دست آورد، (﴿فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾) این اموال متعلّق به خدا و پیغمبر و خویشاوندان پیغمبر و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. این آیه شبیه آیه‌ایست که در سورۀ انفال آمده است:﴿وَٱعۡلَمُوٓاۡ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ﴾ و بدانید هرآنچه که به صورت غنیمت به دست می‌آورید یک پنجم آن از آن پیغمبر و خویشاوندان او و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است. پس این غنیمت به پنج گروه می‌رسد: سهم خدا و پیغمبرش در مصالح و منافع عمومی و کلّ مسلمین صرف می‌گردد. و یک پنجم آن به خویشاوندان پیامبر؛ یعنی بنی هاشم و فرزندان مطلب می‌رسد هرکجا که باشند، و سهمیه زن و مردشان برابر است. بنی مطلب به خلاف سایرین بنی عبد مناف بدین خاطر با بنی‌هاشم در یک پنجم شریک هستند چون در ورود به شعب ابی‌طالب وقتی که قریش پیامبر و بنی‌هاشم را تحریم اقتصادی کردند و بر دشمنی ورزیدن و قهر کردن از آنها پیمان بستند با بنی‌هاشم همراه بودند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد بنی عبدالمطلب فرمود: آنها در زمان جاهلیت و در اسلام مرا تنها نگذاشتند و از من جدا نشدند. و یک پنجم به مستمندان یتیم می‌رسد. یتیم کسی است که پدرش را از دست داده و هنوز به سن رشد و بلوغ نرسیده است. و یک پنجم به فقرا می‌رسد. و یک پنجم سهم مسافرانی است که در دیار غربت مانده‌اند و مخارج سفر ندارند. خداوند تقسیم «فئ» را در این افراد مشخّص منحصر گرداند. (﴿كَيۡ لَا يَكُونَ دُولَةَۢ بَيۡنَ ٱلۡأَغۡنِيَآءِ مِنكُمۡ﴾) تا بین ثروتمندان دست به دست نگردد، به گونه‌ای که به دیگر افراد ناتوان و عاجز نرسد، که قطعاً از چنین امری فساد بزرگی روی خواهد داد. همان‌طور که در پیروی کردن از فرمان خدا و شریعت و آئین او، منافع و مصلحت‌های بی‌شماری وجود دارد. بنابراین خداوند به رعایت قاعده و اصل کلّی دستور داد و فرمود: (﴿وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمۡ عَنۡهُ فَٱنتَهُواۡ﴾) آنچه پیامبر برای شما از [احکام الهی] آورده است آن را اجرا کنید، و آنچه شما را از آن بازداشته است از آن دست بکشید. و این شامل اصول و فروع دین، و ظاهر و باطن آن می‌شود. و هر حکمی که پیامبر می‌دهد بندگان باید به آن چنگ بزنند و آن را اجرا کنند، و مخالفت با فرمان پیغمبر جایز نیست. و هر آنچه پیامبر بگوید همانند دستور خداوند لازم‌الاجرا است، و هیچ کس اجازه ندارد آن را ترک نماید و برای ترک کردن آن عذری بیاورد. و مقدم داشتن سخن هیچ کسی بر سخن و حکم پیامبر جایز نیست. سپس خداوند مردم را فرمان داد تا از او بترسند و پروا کنند؛ زیرا دل‌ها و ارواح و دنیا و آخرت با تقوای الهی آباد می‌گردند، و به وسیلۀ تقوا و پرهیزگاری است که سعادت همیشگی و رستگاری بزرگ به دست می‌آید. و با ضایع کردن تقوا و بی‌اعتنایی به آن، شقاوت همیشگی و عذاب جاودانگی به سراغ انسان می‌آید. پس فرمود: (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾) و از خداوند بترسید؛ بی‌گمان، خداوند سخت کیفر است، و هر کس تقوا را ترک کند و پیروی کردن از هوی و هوس و خواسته‌های نفس را ترجیح دهد، او را سخت کیفر می‌دهد. (8 - 9) سپس خداوند متعال حکمت و سبب اختصاص یافتن غنایم به افراد مشخّصی را بیان کرد، و اینکه آنها سزاوار کمک هستند، و سزاوارند که غنایم به آنها تعلّق بگیرد. پس بیان کرد که آنها یا مهاجر هستند که چیزهای دوست‌داشتنی از قبیل: سرزمین و اموال خود و دوستان خویش را به خاطر خداوند و به خاطر محبّت پیامبر ترک کرده و هجرت نموده‌اند. اینها راستگویانی هستند که به مقتضای ایمان خویش عمل کرده‌اند، و با اعمال صالح خود و عبادت‌های دشوار، صداقت ایمان خود را ثابت نموده‌اند. به خلاف کسی که ادّعای ایمان می‌کند امّا ادّعـای خویش را با جهاد و هجرت و دیگر عبادت‌ها ثابت نکرده است. و این مستحقّان یا انصار هستند از قبیلۀ اوس و خزرج که با میل و رغبت خود و بدون اجبار به خدا و پیامبرش ایمان آوردند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم را جای دادند و او را از هر دشمنی محافظت کردند، و دارالهجره و دارالایمان را آماده نمودند تا اینکه تبدیل به پناهگاهی برای مؤمنان گردید که به آن مراجعه ‌کردند و به آن پناه ‌بردند. و زمانی که همۀ شهرها و آبادی‌ها محل مبارزه با دین خدا و لانۀ شرک و فساد بود، مسلمان‌ها فقط در مدینه می‌توانستند اقامت نمایند. پس همواره یاوران دین به انصار پناهنده می‌شدند تا اینکه اسلام گسترش یافت و قدرت گرفت و روز به روز تعداد مسلمانان و قلمرو اسلام بیشتر ‌شد، و دل‌های مردم را به وسیلۀ علم و ایمان و قرآن فتح کردند، و کشورها و شهرها را با شمشیر و نیزه گشودند. انصار از جمله صفت‌های زیبایشان این بود که (﴿يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ﴾) کسانی را که به نزد ایشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند. و این به خاطر آن است که آنها خدا و پیغمبرش را دوست دارند از این رو دوستان خدا را دوست می‌دارند، و هرکس را که دین خدا را یاری نماید دوست می‌دارند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواۡ﴾) و در دل‌های خود نسبت به مهاجران ـ به خاطرنعمت‌هایی که خداوند به آنان داده است ـ حسد و کینه نمی‌ورزند، و این نشانگر پاکی و سالم بودن دل‌های آنهاست و دالّ بر این است که دل‌هایشان از خیانت و کینه و حسد پاک و به دور است. و این دلالت می‌نماید که مهاجران از انصار برتر هستند؛ چون خداوند اول از مهاجران یاد نموده و خبر داده است که انصار به خاطر فضیلت‌ها و برتری‌هایی که مهاجرین دارند نسبت به آنان حسد نمی‌ورزند. و این دلالت می‌نماید که خداوند به آنها چیزهایی داده که به انصار و دیگران نداده است؛ چون مهاجران هم هجرت کرده و هم پیامبر را یاری نموده‌اند. (﴿وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞ﴾) یکی از صفت‌های انصار به سبب ایثار و از خودگذشتگی بر دیگران برتری یافته‌اند. ایثار کامل‌ترین نوع بخشندگی است، واینکه انسان اموال و چیزهایی را که دوست دارد و به آن نیازمند است برای دیگران خرج کند. و ضمن آنکه نیاز مبرم داشته باشد، آن را به دیگران بدهد. چنین امری جز از اخلاق و خویی وارسته برنمی‌آید. نیز سرچشمۀ آن محبّت خداست که آن را بر محبّت و خواسته‌ها و امیال نفس و لذّت‌های آن مقدم داشته‌اند. از همین مورد است داستان مرد انصاری که آیه در رابطه با او نازل شده است. او مهمانش را بر خودش ترجیح داد، و غذا را به مهمان داد و خود و خانواده و فرزندانش گرسنه خوابیدند تا مهمانشان سیر بخوابد. ایثار امری پسندیده است، و بخل ورزیدن ناپسند، و هر کس که دارای ایثار و از خود گذشتگی باشد به راستی که از آفت بخل مصون مانده است: (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) و هرکس که از بخل نفس خود مصون گردد، چنین کسانی قطعاً رستگارند. و مصون بودن نفس از بخل شامل مصون بودن از بخل در همۀ چیزهایی است که انسان بدان امر شده است. پس هرگاه بنده از بخل نفس خود مصون باشد، نفس او فرامین خدا و رسولش را اجرا می‌کند، و این فرامین را با علاقه و شرح صدر انجام می‌دهد. و از آنچه که خدا نهی کرده است دوری می‌گزیند، گرچه برایش دوست داشتنی باشد، و نفس و شهوت، او را به انجام آن فرابخواند. نیز اموال خود را در راه خدا و طلب رضایت او خرج می‌کند، و با این کار رستگاری و کامیابی را به دست می‌آورد. به خلاف کسی که از بخل نفس خود مصون نباشد و به بخل مبتلا گردد و در انجام هر کار خیری بخیل باشد؛ بخلی که اساس و مادۀ هر شرّ و بدی است. پس این دو گروه وارسته، اصحاب و یاران بزرگوار پیامبر و پیشوایان هستند؛ کسانی که به فضیلت‌ها و خوبی‌هایی دست یافته‌اند که آنان که بعد از آنها آمده‌اند به چنان خوبی‌هایی نایل نگردیده‌اند. پس اینها برجستگان و سران مسلمانان و رهبران پرهیزگاران گشته‌اند. (10) و برای کسانی که پس از آنها می‌آیند، همین فضیلت کافی است که در مسیر آنها حرکت کنند و به رهنمود آنان اقتدا نمایند. بنابراین خداوند پیشینیانی را که به آنها اقتدا نموده‌اند بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ جَآءُو مِنۢ بَعۡدِهِمۡ﴾) و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار به دنیا می‌آیند، (﴿يَقُولُونَ﴾) در قالب خیرخواهی برای خود و همۀ مؤمنان می‌گویند: (﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) پروردگارا! ما و برادران ما را که در ایمان آوردن از ما پیشی گرفته‌اند بیامرز. و این دعایی است که همۀ مؤمنان گذشته را از قبیل: اصحاب و کسانی که پیش از آنها و بعد از آنها بوده‌اند شامل می‌شود. و این از فضائل ایمان است که مؤمنان از یکدیگر استفاده می‌برند و برای یکدیگر دعا می‌کنند، چون همه در ایمان مشارکت دارند، و ایمان است که میان مؤمنان پیوند برادری ایجاد می‌کند، و به سبب این پیوند برای یکدیگر دعا می‌کنند و یکدیگر را دوست می‌دارند. بنابراین خداوند در این دعا بیان کرد که کینه‌ای در دل‌هایشان نسبت به همدیگر ندارند، و هرگاه در دل کینه نباشد، ضد آن -که محبّت و دوستی و خیرخواهی برای همدیگر است- جای می‌گیرد. و خداوند کسانی را که پس از اصحاب می‌آیند مؤمن قلمداد نمود، چون وقتی می‌گویند: (﴿سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾) دلیلی است بر اینکه در ایمان آوردن با گذشتگان مشارکت دارند، و در عقاید و ایمان و اصول آن پیرو اصحاب هستند. و این‌ها اهل سنت و جماعت می‌باشند که این وصف کامل فقط بر آنها صدق پیدا می‌کند. خداوند صفت آنها را بیان کرد که به گناهان اقرار می‌نمایند، و از خداوند برای یکدیگر طلب آمرزش می‌کنند، و تلاش می‌نمایند تا در دل‌هایشان نسبت به برادران مؤمن خود کینه‌ای نداشته باشند. آنها که این دعا را می‌کنند، مستلزم آن است یکدیگر را دوست داشته باشند؛ و هرکس چیزی را که برای خود می‌پسندد، برای برادرش نیز بپسندد و در بودن و نبودن برادرش و در زمانی که زنده یا مرده است، خیرخواهش باشد. آیۀ کریمه دلالت می‌نماید که این از جمله حقوق مؤمنان است که بر یکدیگر دارند. سپس دعای مؤمنان را با دو اسم بزرگوار خداوند به پایان برد، دو اسمی که بر کمال رحمت خداوند و شدّت مهربانی‌اش نسبت به بندگان دلالت می‌نمایند. از جمله رحمت و رأفت او این است که به مؤمنان توفیق داده است تا حقوق خدا و بندگانش را به جا بیاورند. پس این گروه‌های سه گانه، گروه‌های این امّت هستند و اینها سزاوار غنیمت می‌باشند و مسلّم است که غنیمت در جایی مصرف می‌شود که مصلحت و منفعت مسلمین در آن باشد.و اینها اهل غنیمت هستند، خداوند ما را از زمرۀ آنان بگرداند! (11) سپس خداوند شگفتی حالت منافقان را بیان می‌کند؛ آنهایی که به برادران اهل کتاب خود قول می‌دهند که شما را یاری می‌کنیم و به اهل کتاب می‌گویند: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجۡتُمۡ لَنَخۡرُجَنَّ مَعَكُمۡ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمۡ أَحَدًا أَبَدٗا﴾) هرگاه شما را بیرون کنند، ما هم با شما بیرون خواهیم آمد، و هرکس ما را سرزنش کند یا بترساند تا شما را یاری نکنیم، از او اطاعت نخواهیم کرد. (﴿وَإِن قُوتِلۡتُمۡ لَنَنصُرَنَّكُمۡ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾) و اگر با شما جنگ و پیکار شود، قطعاً شما را یاری خواهیم کرد؛ و خداوند گواهی می‌دهد که آنان در این وعده‌ای که با آن برادران اهل کتاب خود را فریب می‌دهند، دروغگو هستند. (12) و این از آنها بعید نیست، چون دروغ، صفت آنهاست؛ و مکر و فریب و نفاق و بزدلی را همواره به همراه دارند. بنابراین خداوند آنها را تکذیب کرد، و همان‌طور که خداوند خبر داده بود اتفاق افتاد، و فرمود: (﴿لَئِنۡ أُخۡرِجُواۡ﴾) اگر از خانه‌هایشان بیرون رانده شوند و آواره گردند، (﴿لَا يَخۡرُجُونَ مَعَهُمۡ﴾) منافقان به همراه آنها بیرون نخواهند رفت؛ چون وطن خود را دوست دارند و بر جنگیدن و پیکار کردن شکیبا نیستند، و به عهد خود وفادار نمی‌باشند. (﴿وَلَئِن قُوتِلُواۡ لَا يَنصُرُونَهُمۡ﴾) و اگر با آنان کارزار شود به آنان یاری نمی‌رسانند، بلکه ترس و بزدلی بر آنها مستولی می‌گردد و سستی آنها را فرامی‌گیرد و در زمانی که برادرانشان به شدّت به آنها نیاز دارند خوارشان می‌گردانند. (﴿وَلَئِن نَّصَرُوهُمۡ﴾) و به فرض اگر آنها را یاری کنند، (﴿لَيُوَلُّنَّ ٱلۡأَدۡبَٰرَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ﴾) قطعاً پشت خواهند کرد و می‌گریزند. یعنی نمی‌جنگند و پا به فرار می‌گذارند و خداوند هم آنها را یاری نمی‌کند. (13) و آنچه آنها را بر این امر واداشت این است که ترس از شما مؤمنان (﴿أَشَدُّ رَهۡبَةٗ فِي صُدُورِهِم مِّنَ ٱللَّهِ﴾) در سینه‌های ایشان بیش از هراس آنان از خداست. پس آنها ترسشان از شما بیشتر از ترسشان از خداست و آنها ترس از مخلوقی که اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را برای خودش ندارد بر ترس از آفریننده‌ای که سود و زیان و دادن و ندادن در دست اوست مقدّم داشته‌اند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَفۡقَهُونَ﴾) این بدان خاطر است که آنان قومی هستند که مراتب امور و حقایق آن را نمی‌فهمند و عواقب کارها را تصوّر نمی‌کنند. و فهمیدن کامل و درک واقعی این است که ترس از خداوند و امید و محبّت به او بر محبّت و ترس دیگران مقدّم باشد. (14) (﴿لَا يُقَٰتِلُونَكُمۡ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرٗى مُّحَصَّنَةٍ أَوۡ مِن وَرَآءِ جُدُرِۢ﴾) آنان به صورت دسته‌جمعی جز در پس دژهای محکم و یا از پشت دیوارها نمی‌جنگند؛ یعنی در پیکار با شما ثابت قدم و مصمّم نخواهند بود مگر اینکه در آبادی و قلعه‌ها پناه بگیرند، و یا اینکه پشت دیوارها باشند، در چنین مواقعی ممکن است که آنها با تکیه بر قلعه‌ها و دیوارهایشان مقاومت کنند، نه اینکه بر اثر شجاعت خودشان جنگیده باشند، و این بزرگ‌ترین مذمّت است. (﴿بَأۡسُهُم بَيۡنَهُمۡ شَدِيدٞ﴾) عداوت و جنگشان در میان خودشان سخت است. آنها در جسم و توانایی‌شان آفتی ندارند. بلکه آفتشان این است که ایمانشان ضعیف است و متّحد نیستند. بنابراین فرمود: (﴿تَحۡسَبُهُمۡ جَمِيعٗا﴾) وقتی آنها را گرد هم می‌بینی، گمان می‌بری که متّحد هستند، (﴿وَقُلُوبُهُمۡ شَتَّىٰ﴾) حال آنکه دل‌هایشان پراکنده است؛ یعنی نسبت به یکدیگر حسد و نفرت دارند. (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَوۡمٞ لَّا يَعۡقِلُونَ﴾) آنها چون عقل و خرد ندارند، چنین هستند؛ و اگر عقل ‌داشتند، آنچه را که بهتر است برای خود بر می‌گزیدند و برای خویشتن خوارترین شیوه را نمی‌پسندیدند و متّحد می‌شدند و همدل می‌گشتند و یکدیگر را یاری می‌کردند. و همدیگر را در راستای منافع دینی و دنیوی‌شان کمک می‌نمودند. داستان این خوارشدگان اهل کتاب که خداوند انتقام پیامبرش را از آنها گرفت، و طعم خواری و ذلت را در دنیا به آنها چشاند (15) و از سوی کسانی که به آنها وعده داده بودند یاری‌شان کنند، یاری نشدند، همچون داستان کسانی است که اندکی پیش از اینان بودند. آنها کفّار قریش بودند که شیطان کارهایشان را برایشان زیبا جلوه داد و گفت:﴿لَا غَالِبَ لَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَإِنِّي جَارٞ لَّكُمۡۖ فَلَمَّا تَرَآءَتِ ٱلۡفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكُمۡ إِنِّيٓ أَرَىٰ مَا لَا تَرَوۡنَ﴾ امروز هیچ کس از مردم بر شما چیره نخواهد شد، و من همراه شما هستم. وقتی دو گروه رو در روی هم قرار گرفتند، شیطان به عقب فرار کرد و گفت:«من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید.» پس آنان فریب خودشان را خوردند، نیز کسانی دیگر آنها را فریب دادند که به آنان سودی نرساندند و عذاب را از آنان دور نکردند تا اینکه با تکبّر و غرور به محل «بدر» وارد شدند به گمان اینکه آنها به آرزویی که دربارۀ پیامبر و مؤمنان داشتند می‌رسند. امّا خداوند پیامبرش و مؤمنان را بر آنها پیروز گرداند، و بزرگان و سرانشان کشته شدند و تعدادی از آنها به اسارت درآمدند و برخی پا به فرار گذاشتند. از این رو (﴿ذَاقُواۡ وَبَالَ أَمۡرِهِمۡ﴾) طعم کارشان و سرانجام شرک و تجاوز خویش را چشیدند. این عذابشان در دنیا بود، (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و در آخرت عذاب دردناکی دارند. (16) مثال منافقانی که برادران اهل کتاب خود را فریب دادند، (﴿كَمَثَلِ ٱلشَّيۡطَٰنِ إِذۡ قَالَ لِلۡإِنسَٰنِ ٱكۡفُرۡ﴾) مانند مثال شیطان است که به انسان گفت: کافر شو؛ یعنی کفر را برای او زیبا جلوه داد و او را به آن فراخواند. وقتی انسان فریب شیطان را خورد و کافر شد و به بدبختی گرفتار آمد، شیطانی که با او دوست بود و او را به این کارها فرا می‌خواند، به او فایده‌ای نرساند بلکه از او گریزان شد و بیزاری جست و، (﴿قَالَ إِنِّي بَرِيٓءٞ مِّنكَ إِنِّيٓ أَخَافُ ٱللَّهَ رَبَّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) گفت: من از تو بیزارم، من از خداوند، پروردگار جهانیان می‌ترسم؛ یعنی من برای دور کردن عذاب از تو قدرتی ندارم، و به اندازۀ یک ذره نمی‌توانم به تو سود برسانم. (17) (﴿فَكَانَ عَٰقِبَتَهُمَآ﴾) و سرانجام دعوت‌دهنده که شیطان است و دعوت داده شده که انسان است این شد که (﴿أَنَّهُمَا فِي ٱلنَّارِ خَٰلِدَيۡنِ فِيهَا﴾) هر دوی آنان در آتش دوزخ هستند و در آن جاودانه خواهند بود. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَا يَدۡعُواۡ حِزۡبَهُۥ لِيَكُونُواۡ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ بی‌گمان، شیطان گروهش را دعوت می‌کند تا از دوزخیان باشند. (﴿وَذَٰلِكَ جَزَٰٓؤُاۡ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و این سزای ستمکاران است؛ کسانی که در ستمگری و کفر ورزیدن با همدیگر مشارکت دارند، گرچه در شدت عذاب با یکدیگر متفاوت هستند. و این عادت و شیوۀ شیطان با همۀ دوستانش می‌باشد؛ او آنها را فرامی‌خواند و با حیله و فریب، آنها را به سوی آنچه که به زیانشان است می‌کشاند تا اینکه در دام می‌افتند و اسباب هلاکت و نابودی، آنها را فرامی‌گیرد. در این هنگام از آنها بیزاری می‌جوید و از آنها دست می‌کشد. و کسی که از شیطان اطاعت کند، قابل سرزنش است؛ چون خداوند آدمی را از او برحذر داشته و انسان‌ها را از اهداف و منظور شیطان آگاه کرده است. پس کسی که اقدام به اطاعت از او ‌نماید، از روی بینش مرتکب گناه می‌شود و چنین کسی عذری ندارد.

الحشر 59:18

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و هر کس بايد بنگرد که براي فردايش چه فرستاده است از خدا بترسيد که خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ از آن کسان مباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز چنان کرد تا خود را فراموش کنند ايشان نافرمانند لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نيستند اهل بهشت خود کاميافتگانند. لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ اگر اين قرآن را بر کوه نازل مي کرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شکاف خورده مي ديدي و اين مثالهايي است که براي مردم مي آوريم ، شايد به فکر فرو روند. (18) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را به آنچه که ایمان اقتضا می‌نماید، و آن ترس از خدا در همۀ حالات و در پنهان و پیداست امر می‌نماید، و به آنها فرمان می‌دهد تا آنچه را که خداوند به آن امر نموده و یا از آن نهی به عمل آورده است رعایت کنند، و به آنچه که سود یا زیانشان در آن است بنگرند و در آن بیندیشند، چون آنها وقتی آخرت را نصب‌العین خود قرار دهند، و برای جای گرفتن در بهشت اهمیّت بدهند، بیشتر در انجام دادن کارهایی که انسان را به بهشت می‌رسانند کوشش خواهند نمود، و از آنچه که مانع رسیدن به بهشت می‌شود و یا آنها را از حرکت در مسیر آن باز می‌دارد دوری خواهند کرد. نیز وقتی که بدانند خداوند به آنچه آنها انجام می‌دهند، آگاه است؛ و اعمالشان بر خداوند پوشیده نمی‌ماند و نزد او ضایع نمی‌گردد و خداوند آن را فراموش نمی‌کند، این باعث می‌شود تا بکوشند و تلاش نمایند. این آیۀ کریمه اصل و قاعده‌ایست برای اینکه انسان خودش را محاسبه کند و به خویشتن بپردازد. پس اگر در خود لغزشی یافت، با دست کشیدن از آن، و توبۀ نصوح و رویگردانی از اسبابی که او را به آن لغزش می‌رساند آن را جبران نماید. و اگر دید که در انجام امری از اوامر الهی کوتاهی ‌ورزیده است، تلاش نماید آن را جبران کند و فضایل را در وجود خویش رشد دهد، و برای انجام دادن اوامر الهی از پروردگارش کمک بخواهد. و منّت‌ها و نعمت‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته است با تقصیر و کوتاهی‌هایی که از او سر زده است مقایسه کند، و این کار باعث می‌شود تا او قطعاً شرم کند. (19) محرومیّت حقیقی آن است که بنده از این امر غافل باشد، و همانند قومی باشد که خدا را از یاد برده، و ازذکر او و ادای حقّ او غافل شده، و به امیال و خواسته‌های نفس خود روی آورده باشند. قطعاً چنین کسانی فایده‌ای به خود نرسانده‌اند، بلکه خداوند آنها را از آنچه که به مصلحتشان می‌باشد غافل گردانده است، و در هر دو جهان زیانمند شده‌اند. و چنان کلاهی بر سرشان رفته است که امکان جبران آن نیست، چون آنان بدکارند و از اطاعت پروردگارشان منحرف شده و به نافرمانی‌های خداوند گرفتار آمده‌اند. (20) پس آیا کسی که تقوای الهی را رعایت کرده، و از آنچه که برای فردای قیامتش از پیش فرستاده فکر کرده، و سزاوار برخورداری از باغ‌های بهشت و زندگی سالم با کسانی که خداوند بر آنها انعام نموده، از قبیل: پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان شده است با کسی یکسان است که از ذکر خدا غافل بوده، و حقوق الهی را فراموش کرده، و در دنیا بدبخت شده، و سزاوار عذاب آخرت گردیده است؟! تردیدی نیست که گروه اوّل رستگاران‌اند، و گروه دوّم زیانکاران می‌باشند. (21) وقتی خداوند مطالبی را برای بندگانش بیان کرد و آنها را در کتاب بزرگ خویش امر و نهی نمود، این ایجاب می‌کند تا آنها به آنچه خداوند آنان را به سوی آن فراخوانده و بر آن تشویق نموده است بشتابند، هرچند که دل‌هایشان چون کوه سخت باشد. چون این قرآن اگر بر کوهی نازل شود، از ترس خداوند کرنش‌کنان از هم پاشیده خواهد شد. یعنی تأثیر قرآن بر دل‌ها چنان زیاد است که حتّی کوه‌ها هم نمی‌توانند در برابر آن مقاوت کنند؛ زیرا مواعظ و اندرزهای قرآن به‌طور مطلق بزرگ‌ترین مواعظ هستند، و اوامر و نواهی قرآن مشتمل بر حکمت‌ها و مصالحی فراوان می‌باشد، و انجام این اوامر و نواهی برای انسان بسیار آسان است و هیچ تکلّف و تناقض و دشواری در آن نیست، و برای هر زمان و مکانی و برای هر کسی مناسب می‌باشند. سپس خداوند متعال خبر داد که او برای مردمان مثال‌ها می‌زند، و حرام و حلال را برای بندگانش توضیح می‌دهد تا در آیات او بیندیشند و تدبّر نمایند؛ چون اندیشیدن در آیات خداوند، گنجینه‌های علم و دانش را برای انسان می‌گشاید، و راه‌های خیر و شرّ را برای او روشن می‌گرداند، و او را بر انجام فضایل اخلاقی تشویق می‌کند، و او را از زشتی‌های اخلاقی باز می‌دارد. پس هیچ چیزی برای بنده از اندیشیدن در قرآن و تدبّر در معانی آن سودبخش‌تر نیست.

الحشر 59:19

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و هر کس بايد بنگرد که براي فردايش چه فرستاده است از خدا بترسيد که خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ از آن کسان مباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز چنان کرد تا خود را فراموش کنند ايشان نافرمانند لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نيستند اهل بهشت خود کاميافتگانند. لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ اگر اين قرآن را بر کوه نازل مي کرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شکاف خورده مي ديدي و اين مثالهايي است که براي مردم مي آوريم ، شايد به فکر فرو روند. (18) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را به آنچه که ایمان اقتضا می‌نماید، و آن ترس از خدا در همۀ حالات و در پنهان و پیداست امر می‌نماید، و به آنها فرمان می‌دهد تا آنچه را که خداوند به آن امر نموده و یا از آن نهی به عمل آورده است رعایت کنند، و به آنچه که سود یا زیانشان در آن است بنگرند و در آن بیندیشند، چون آنها وقتی آخرت را نصب‌العین خود قرار دهند، و برای جای گرفتن در بهشت اهمیّت بدهند، بیشتر در انجام دادن کارهایی که انسان را به بهشت می‌رسانند کوشش خواهند نمود، و از آنچه که مانع رسیدن به بهشت می‌شود و یا آنها را از حرکت در مسیر آن باز می‌دارد دوری خواهند کرد. نیز وقتی که بدانند خداوند به آنچه آنها انجام می‌دهند، آگاه است؛ و اعمالشان بر خداوند پوشیده نمی‌ماند و نزد او ضایع نمی‌گردد و خداوند آن را فراموش نمی‌کند، این باعث می‌شود تا بکوشند و تلاش نمایند. این آیۀ کریمه اصل و قاعده‌ایست برای اینکه انسان خودش را محاسبه کند و به خویشتن بپردازد. پس اگر در خود لغزشی یافت، با دست کشیدن از آن، و توبۀ نصوح و رویگردانی از اسبابی که او را به آن لغزش می‌رساند آن را جبران نماید. و اگر دید که در انجام امری از اوامر الهی کوتاهی ‌ورزیده است، تلاش نماید آن را جبران کند و فضایل را در وجود خویش رشد دهد، و برای انجام دادن اوامر الهی از پروردگارش کمک بخواهد. و منّت‌ها و نعمت‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته است با تقصیر و کوتاهی‌هایی که از او سر زده است مقایسه کند، و این کار باعث می‌شود تا او قطعاً شرم کند. (19) محرومیّت حقیقی آن است که بنده از این امر غافل باشد، و همانند قومی باشد که خدا را از یاد برده، و ازذکر او و ادای حقّ او غافل شده، و به امیال و خواسته‌های نفس خود روی آورده باشند. قطعاً چنین کسانی فایده‌ای به خود نرسانده‌اند، بلکه خداوند آنها را از آنچه که به مصلحتشان می‌باشد غافل گردانده است، و در هر دو جهان زیانمند شده‌اند. و چنان کلاهی بر سرشان رفته است که امکان جبران آن نیست، چون آنان بدکارند و از اطاعت پروردگارشان منحرف شده و به نافرمانی‌های خداوند گرفتار آمده‌اند. (20) پس آیا کسی که تقوای الهی را رعایت کرده، و از آنچه که برای فردای قیامتش از پیش فرستاده فکر کرده، و سزاوار برخورداری از باغ‌های بهشت و زندگی سالم با کسانی که خداوند بر آنها انعام نموده، از قبیل: پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان شده است با کسی یکسان است که از ذکر خدا غافل بوده، و حقوق الهی را فراموش کرده، و در دنیا بدبخت شده، و سزاوار عذاب آخرت گردیده است؟! تردیدی نیست که گروه اوّل رستگاران‌اند، و گروه دوّم زیانکاران می‌باشند. (21) وقتی خداوند مطالبی را برای بندگانش بیان کرد و آنها را در کتاب بزرگ خویش امر و نهی نمود، این ایجاب می‌کند تا آنها به آنچه خداوند آنان را به سوی آن فراخوانده و بر آن تشویق نموده است بشتابند، هرچند که دل‌هایشان چون کوه سخت باشد. چون این قرآن اگر بر کوهی نازل شود، از ترس خداوند کرنش‌کنان از هم پاشیده خواهد شد. یعنی تأثیر قرآن بر دل‌ها چنان زیاد است که حتّی کوه‌ها هم نمی‌توانند در برابر آن مقاوت کنند؛ زیرا مواعظ و اندرزهای قرآن به‌طور مطلق بزرگ‌ترین مواعظ هستند، و اوامر و نواهی قرآن مشتمل بر حکمت‌ها و مصالحی فراوان می‌باشد، و انجام این اوامر و نواهی برای انسان بسیار آسان است و هیچ تکلّف و تناقض و دشواری در آن نیست، و برای هر زمان و مکانی و برای هر کسی مناسب می‌باشند. سپس خداوند متعال خبر داد که او برای مردمان مثال‌ها می‌زند، و حرام و حلال را برای بندگانش توضیح می‌دهد تا در آیات او بیندیشند و تدبّر نمایند؛ چون اندیشیدن در آیات خداوند، گنجینه‌های علم و دانش را برای انسان می‌گشاید، و راه‌های خیر و شرّ را برای او روشن می‌گرداند، و او را بر انجام فضایل اخلاقی تشویق می‌کند، و او را از زشتی‌های اخلاقی باز می‌دارد. پس هیچ چیزی برای بنده از اندیشیدن در قرآن و تدبّر در معانی آن سودبخش‌تر نیست.

الحشر 59:20

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و هر کس بايد بنگرد که براي فردايش چه فرستاده است از خدا بترسيد که خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ از آن کسان مباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز چنان کرد تا خود را فراموش کنند ايشان نافرمانند لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نيستند اهل بهشت خود کاميافتگانند. لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ اگر اين قرآن را بر کوه نازل مي کرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شکاف خورده مي ديدي و اين مثالهايي است که براي مردم مي آوريم ، شايد به فکر فرو روند. (18) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را به آنچه که ایمان اقتضا می‌نماید، و آن ترس از خدا در همۀ حالات و در پنهان و پیداست امر می‌نماید، و به آنها فرمان می‌دهد تا آنچه را که خداوند به آن امر نموده و یا از آن نهی به عمل آورده است رعایت کنند، و به آنچه که سود یا زیانشان در آن است بنگرند و در آن بیندیشند، چون آنها وقتی آخرت را نصب‌العین خود قرار دهند، و برای جای گرفتن در بهشت اهمیّت بدهند، بیشتر در انجام دادن کارهایی که انسان را به بهشت می‌رسانند کوشش خواهند نمود، و از آنچه که مانع رسیدن به بهشت می‌شود و یا آنها را از حرکت در مسیر آن باز می‌دارد دوری خواهند کرد. نیز وقتی که بدانند خداوند به آنچه آنها انجام می‌دهند، آگاه است؛ و اعمالشان بر خداوند پوشیده نمی‌ماند و نزد او ضایع نمی‌گردد و خداوند آن را فراموش نمی‌کند، این باعث می‌شود تا بکوشند و تلاش نمایند. این آیۀ کریمه اصل و قاعده‌ایست برای اینکه انسان خودش را محاسبه کند و به خویشتن بپردازد. پس اگر در خود لغزشی یافت، با دست کشیدن از آن، و توبۀ نصوح و رویگردانی از اسبابی که او را به آن لغزش می‌رساند آن را جبران نماید. و اگر دید که در انجام امری از اوامر الهی کوتاهی ‌ورزیده است، تلاش نماید آن را جبران کند و فضایل را در وجود خویش رشد دهد، و برای انجام دادن اوامر الهی از پروردگارش کمک بخواهد. و منّت‌ها و نعمت‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته است با تقصیر و کوتاهی‌هایی که از او سر زده است مقایسه کند، و این کار باعث می‌شود تا او قطعاً شرم کند. (19) محرومیّت حقیقی آن است که بنده از این امر غافل باشد، و همانند قومی باشد که خدا را از یاد برده، و ازذکر او و ادای حقّ او غافل شده، و به امیال و خواسته‌های نفس خود روی آورده باشند. قطعاً چنین کسانی فایده‌ای به خود نرسانده‌اند، بلکه خداوند آنها را از آنچه که به مصلحتشان می‌باشد غافل گردانده است، و در هر دو جهان زیانمند شده‌اند. و چنان کلاهی بر سرشان رفته است که امکان جبران آن نیست، چون آنان بدکارند و از اطاعت پروردگارشان منحرف شده و به نافرمانی‌های خداوند گرفتار آمده‌اند. (20) پس آیا کسی که تقوای الهی را رعایت کرده، و از آنچه که برای فردای قیامتش از پیش فرستاده فکر کرده، و سزاوار برخورداری از باغ‌های بهشت و زندگی سالم با کسانی که خداوند بر آنها انعام نموده، از قبیل: پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان شده است با کسی یکسان است که از ذکر خدا غافل بوده، و حقوق الهی را فراموش کرده، و در دنیا بدبخت شده، و سزاوار عذاب آخرت گردیده است؟! تردیدی نیست که گروه اوّل رستگاران‌اند، و گروه دوّم زیانکاران می‌باشند. (21) وقتی خداوند مطالبی را برای بندگانش بیان کرد و آنها را در کتاب بزرگ خویش امر و نهی نمود، این ایجاب می‌کند تا آنها به آنچه خداوند آنان را به سوی آن فراخوانده و بر آن تشویق نموده است بشتابند، هرچند که دل‌هایشان چون کوه سخت باشد. چون این قرآن اگر بر کوهی نازل شود، از ترس خداوند کرنش‌کنان از هم پاشیده خواهد شد. یعنی تأثیر قرآن بر دل‌ها چنان زیاد است که حتّی کوه‌ها هم نمی‌توانند در برابر آن مقاوت کنند؛ زیرا مواعظ و اندرزهای قرآن به‌طور مطلق بزرگ‌ترین مواعظ هستند، و اوامر و نواهی قرآن مشتمل بر حکمت‌ها و مصالحی فراوان می‌باشد، و انجام این اوامر و نواهی برای انسان بسیار آسان است و هیچ تکلّف و تناقض و دشواری در آن نیست، و برای هر زمان و مکانی و برای هر کسی مناسب می‌باشند. سپس خداوند متعال خبر داد که او برای مردمان مثال‌ها می‌زند، و حرام و حلال را برای بندگانش توضیح می‌دهد تا در آیات او بیندیشند و تدبّر نمایند؛ چون اندیشیدن در آیات خداوند، گنجینه‌های علم و دانش را برای انسان می‌گشاید، و راه‌های خیر و شرّ را برای او روشن می‌گرداند، و او را بر انجام فضایل اخلاقی تشویق می‌کند، و او را از زشتی‌های اخلاقی باز می‌دارد. پس هیچ چیزی برای بنده از اندیشیدن در قرآن و تدبّر در معانی آن سودبخش‌تر نیست.

الحشر 59:21

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد و هر کس بايد بنگرد که براي فردايش چه فرستاده است از خدا بترسيد که خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ از آن کسان مباشيد که خدا را فراموش کردند و خدا نيز چنان کرد تا خود را فراموش کنند ايشان نافرمانند لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نيستند اهل بهشت خود کاميافتگانند. لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ اگر اين قرآن را بر کوه نازل مي کرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شکاف خورده مي ديدي و اين مثالهايي است که براي مردم مي آوريم ، شايد به فکر فرو روند. (18) خداوند متعال بندگان مؤمن خویش را به آنچه که ایمان اقتضا می‌نماید، و آن ترس از خدا در همۀ حالات و در پنهان و پیداست امر می‌نماید، و به آنها فرمان می‌دهد تا آنچه را که خداوند به آن امر نموده و یا از آن نهی به عمل آورده است رعایت کنند، و به آنچه که سود یا زیانشان در آن است بنگرند و در آن بیندیشند، چون آنها وقتی آخرت را نصب‌العین خود قرار دهند، و برای جای گرفتن در بهشت اهمیّت بدهند، بیشتر در انجام دادن کارهایی که انسان را به بهشت می‌رسانند کوشش خواهند نمود، و از آنچه که مانع رسیدن به بهشت می‌شود و یا آنها را از حرکت در مسیر آن باز می‌دارد دوری خواهند کرد. نیز وقتی که بدانند خداوند به آنچه آنها انجام می‌دهند، آگاه است؛ و اعمالشان بر خداوند پوشیده نمی‌ماند و نزد او ضایع نمی‌گردد و خداوند آن را فراموش نمی‌کند، این باعث می‌شود تا بکوشند و تلاش نمایند. این آیۀ کریمه اصل و قاعده‌ایست برای اینکه انسان خودش را محاسبه کند و به خویشتن بپردازد. پس اگر در خود لغزشی یافت، با دست کشیدن از آن، و توبۀ نصوح و رویگردانی از اسبابی که او را به آن لغزش می‌رساند آن را جبران نماید. و اگر دید که در انجام امری از اوامر الهی کوتاهی ‌ورزیده است، تلاش نماید آن را جبران کند و فضایل را در وجود خویش رشد دهد، و برای انجام دادن اوامر الهی از پروردگارش کمک بخواهد. و منّت‌ها و نعمت‌هایی که خداوند به او ارزانی داشته است با تقصیر و کوتاهی‌هایی که از او سر زده است مقایسه کند، و این کار باعث می‌شود تا او قطعاً شرم کند. (19) محرومیّت حقیقی آن است که بنده از این امر غافل باشد، و همانند قومی باشد که خدا را از یاد برده، و ازذکر او و ادای حقّ او غافل شده، و به امیال و خواسته‌های نفس خود روی آورده باشند. قطعاً چنین کسانی فایده‌ای به خود نرسانده‌اند، بلکه خداوند آنها را از آنچه که به مصلحتشان می‌باشد غافل گردانده است، و در هر دو جهان زیانمند شده‌اند. و چنان کلاهی بر سرشان رفته است که امکان جبران آن نیست، چون آنان بدکارند و از اطاعت پروردگارشان منحرف شده و به نافرمانی‌های خداوند گرفتار آمده‌اند. (20) پس آیا کسی که تقوای الهی را رعایت کرده، و از آنچه که برای فردای قیامتش از پیش فرستاده فکر کرده، و سزاوار برخورداری از باغ‌های بهشت و زندگی سالم با کسانی که خداوند بر آنها انعام نموده، از قبیل: پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحان شده است با کسی یکسان است که از ذکر خدا غافل بوده، و حقوق الهی را فراموش کرده، و در دنیا بدبخت شده، و سزاوار عذاب آخرت گردیده است؟! تردیدی نیست که گروه اوّل رستگاران‌اند، و گروه دوّم زیانکاران می‌باشند. (21) وقتی خداوند مطالبی را برای بندگانش بیان کرد و آنها را در کتاب بزرگ خویش امر و نهی نمود، این ایجاب می‌کند تا آنها به آنچه خداوند آنان را به سوی آن فراخوانده و بر آن تشویق نموده است بشتابند، هرچند که دل‌هایشان چون کوه سخت باشد. چون این قرآن اگر بر کوهی نازل شود، از ترس خداوند کرنش‌کنان از هم پاشیده خواهد شد. یعنی تأثیر قرآن بر دل‌ها چنان زیاد است که حتّی کوه‌ها هم نمی‌توانند در برابر آن مقاوت کنند؛ زیرا مواعظ و اندرزهای قرآن به‌طور مطلق بزرگ‌ترین مواعظ هستند، و اوامر و نواهی قرآن مشتمل بر حکمت‌ها و مصالحی فراوان می‌باشد، و انجام این اوامر و نواهی برای انسان بسیار آسان است و هیچ تکلّف و تناقض و دشواری در آن نیست، و برای هر زمان و مکانی و برای هر کسی مناسب می‌باشند. سپس خداوند متعال خبر داد که او برای مردمان مثال‌ها می‌زند، و حرام و حلال را برای بندگانش توضیح می‌دهد تا در آیات او بیندیشند و تدبّر نمایند؛ چون اندیشیدن در آیات خداوند، گنجینه‌های علم و دانش را برای انسان می‌گشاید، و راه‌های خیر و شرّ را برای او روشن می‌گرداند، و او را بر انجام فضایل اخلاقی تشویق می‌کند، و او را از زشتی‌های اخلاقی باز می‌دارد. پس هیچ چیزی برای بنده از اندیشیدن در قرآن و تدبّر در معانی آن سودبخش‌تر نیست.

الحشر 59:22

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ اوست خدايي يگانه هيچ خدايي جز او نيست داناي نهان و آشکار و بخشاينده و مهربان است هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ اوست خداي يگانه که هيچ خداي ديگري جز او نيست ، فرمانروا است ، پاک است ، ، عاري از هر عيب است ، ايمني بخش است ، نگهبان است ، پيروزمند است ، با جبروت است و بزرگوار است و از هر چه براي او شريک قرارمي دهند منزه است هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اوست خدايي که آفريدگار است ، صورت بخش است ، اسمهاي نيکو از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است تسبيحگوي او هستند و او پيروزمند و حکيم است. (22) این آیات کریمه مشتمل بر بسیاری از نام‌های نیکوی خداوند و صفات والای او هستند. پس خداوند خبر داد که معبود به حقّ و راستین تنها اوست؛ خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست. و این به خاطر کمال و احسان فراگیر و تدبیر فراگیرش می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل و پوچ است و سزاوار ذرّه‌ای از عبادت و پرستش نمی‌باشد؛ چون ناتوان و ناقص است و برای خودش اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را ندارد. سپس خودش را به علم و آگاهی فراگیر توصیف نمود که به آنچه از نگاه مخلوق پنهان است و آنچه که مخلوق مشاهده می‌کنند آگاه و داناست. و خویشتن را به رحمت فراگیرش که همه چیز را دربر گرفته است، و اینکه رحمت او به هر موجود زنده‌ای می‌رسد توصیف نمود. (23) سپس این را بیان داشت که او معبود همه است، و تنها او معبود به حقّ است، و او صاحب و پادشاه همۀ هستی است. پس جهان بالا و پایین همه مملوک خدا هستند، و همه به او نیازمندند، و تحت تدبیر او قرار دارند. (﴿ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ﴾) خداوند منزّه و سالم از هر عیب و نقص می‌باشد، و خداوند بزرگ و دارای مجد و عظمت است، چون «قدّوس» بر پاک بودن از هر عیب و نقصی و بر عظمت خداوند در صفات و شکوهش دلالت می‌نماید. (﴿ٱلۡمُؤۡمِنُ﴾) خداوندی که پیامبرانش را به وسیلۀ معجزات روشن و دلایل قاطع و حجّت‌های واضح تصدیق می‌نماید. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و هرگز مغلوب نمی‌شود و کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد، بلکه او بر همه چیز چیره است و همه چیز در برابر او فروتن است. (﴿ٱلۡجَبَّارُ﴾) خداوند جبار و چیره که بر همۀ بندگان چیره است و همۀ آفریده‌ها در برابر او مغلوب و فروتن‌اند. خداوندی که شکست خورده را جبران می‌نماید و فقیر را توانگر می‌کند. (﴿ٱلۡمُتَكَبِّرُ﴾) خداوندی که دارای کبریا و عظمت است و از همۀ عیب‌ها و ستم‌ها پاک است. (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک است خداوند از آنچه انباز او می‌کنند. و این منزّه قرار دادن خداوند از همۀ چیزهایی است که مشرکان او را بدان وصف کرده‌اند. (24) (﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ﴾) اوست خداوند، آفرینندۀ همه مخلوقات و تصویرگر همۀ تصویرها. و این نام‌های نیکو:«خالق» و «بارئ» و «مصور» به صفات «خلق» و «تدبیر» و «تقدیر» تعلق دارند که صفاتی مختص به خداوند می‌باشند و هیچ کس در آنها با خدا شریک نیست. (﴿لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾) او نام‌های نیک دارد، نام‌های زیاد و بی‌شماری دارد که کسی جز او [تعداد آنها را] نمی‌داند. با وجود این، همۀ نام‌های او نیک هستند، یعنی دارای صفات کمال می‌باشند، بلکه بر کامل‌ترین و بزرگ‌ترین صفت‌ها دلالت می‌نمایند و به هیچ صورت در آن عیب و نقصی نیست. و از نیک بودنشان این است که خداوند آن نام‌ها را دوست می‌دارد و هر کس آنها را دوست بدارد او را نیز دوست می‌دارد و می‌پسندد، نیز دوست دارد که بندگان، او را با این نام‌ها فرا بخوانند و نیازهایشان را از او بطلبند. و از کمال خداوند و برخورداری او از نام‌های نیک و صفات والای او این است که همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند همواره به او نیازمندند، و او را به پاکی می‌ستایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. پس، هر آنچه را که رحمت و حکمت او اقتضا ‌نماید، از فضل و لطف خویش به آنان می‌دهد. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و او توانمندِ با حکمت است؛ هرچه بخواهد می‌شود، و هیچ چیزی جز بر اساس حکمت و مصلحتی انجام نمی‌یابد. پایان تفسیر سوره حشر. فلله الحمد على ذلك، والمنة والإحسان. * * *

الحشر 59:23

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ اوست خدايي يگانه هيچ خدايي جز او نيست داناي نهان و آشکار و بخشاينده و مهربان است هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ اوست خداي يگانه که هيچ خداي ديگري جز او نيست ، فرمانروا است ، پاک است ، ، عاري از هر عيب است ، ايمني بخش است ، نگهبان است ، پيروزمند است ، با جبروت است و بزرگوار است و از هر چه براي او شريک قرارمي دهند منزه است هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اوست خدايي که آفريدگار است ، صورت بخش است ، اسمهاي نيکو از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است تسبيحگوي او هستند و او پيروزمند و حکيم است. (22) این آیات کریمه مشتمل بر بسیاری از نام‌های نیکوی خداوند و صفات والای او هستند. پس خداوند خبر داد که معبود به حقّ و راستین تنها اوست؛ خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست. و این به خاطر کمال و احسان فراگیر و تدبیر فراگیرش می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل و پوچ است و سزاوار ذرّه‌ای از عبادت و پرستش نمی‌باشد؛ چون ناتوان و ناقص است و برای خودش اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را ندارد. سپس خودش را به علم و آگاهی فراگیر توصیف نمود که به آنچه از نگاه مخلوق پنهان است و آنچه که مخلوق مشاهده می‌کنند آگاه و داناست. و خویشتن را به رحمت فراگیرش که همه چیز را دربر گرفته است، و اینکه رحمت او به هر موجود زنده‌ای می‌رسد توصیف نمود. (23) سپس این را بیان داشت که او معبود همه است، و تنها او معبود به حقّ است، و او صاحب و پادشاه همۀ هستی است. پس جهان بالا و پایین همه مملوک خدا هستند، و همه به او نیازمندند، و تحت تدبیر او قرار دارند. (﴿ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ﴾) خداوند منزّه و سالم از هر عیب و نقص می‌باشد، و خداوند بزرگ و دارای مجد و عظمت است، چون «قدّوس» بر پاک بودن از هر عیب و نقصی و بر عظمت خداوند در صفات و شکوهش دلالت می‌نماید. (﴿ٱلۡمُؤۡمِنُ﴾) خداوندی که پیامبرانش را به وسیلۀ معجزات روشن و دلایل قاطع و حجّت‌های واضح تصدیق می‌نماید. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و هرگز مغلوب نمی‌شود و کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد، بلکه او بر همه چیز چیره است و همه چیز در برابر او فروتن است. (﴿ٱلۡجَبَّارُ﴾) خداوند جبار و چیره که بر همۀ بندگان چیره است و همۀ آفریده‌ها در برابر او مغلوب و فروتن‌اند. خداوندی که شکست خورده را جبران می‌نماید و فقیر را توانگر می‌کند. (﴿ٱلۡمُتَكَبِّرُ﴾) خداوندی که دارای کبریا و عظمت است و از همۀ عیب‌ها و ستم‌ها پاک است. (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک است خداوند از آنچه انباز او می‌کنند. و این منزّه قرار دادن خداوند از همۀ چیزهایی است که مشرکان او را بدان وصف کرده‌اند. (24) (﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ﴾) اوست خداوند، آفرینندۀ همه مخلوقات و تصویرگر همۀ تصویرها. و این نام‌های نیکو:«خالق» و «بارئ» و «مصور» به صفات «خلق» و «تدبیر» و «تقدیر» تعلق دارند که صفاتی مختص به خداوند می‌باشند و هیچ کس در آنها با خدا شریک نیست. (﴿لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾) او نام‌های نیک دارد، نام‌های زیاد و بی‌شماری دارد که کسی جز او [تعداد آنها را] نمی‌داند. با وجود این، همۀ نام‌های او نیک هستند، یعنی دارای صفات کمال می‌باشند، بلکه بر کامل‌ترین و بزرگ‌ترین صفت‌ها دلالت می‌نمایند و به هیچ صورت در آن عیب و نقصی نیست. و از نیک بودنشان این است که خداوند آن نام‌ها را دوست می‌دارد و هر کس آنها را دوست بدارد او را نیز دوست می‌دارد و می‌پسندد، نیز دوست دارد که بندگان، او را با این نام‌ها فرا بخوانند و نیازهایشان را از او بطلبند. و از کمال خداوند و برخورداری او از نام‌های نیک و صفات والای او این است که همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند همواره به او نیازمندند، و او را به پاکی می‌ستایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. پس، هر آنچه را که رحمت و حکمت او اقتضا ‌نماید، از فضل و لطف خویش به آنان می‌دهد. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و او توانمندِ با حکمت است؛ هرچه بخواهد می‌شود، و هیچ چیزی جز بر اساس حکمت و مصلحتی انجام نمی‌یابد. پایان تفسیر سوره حشر. فلله الحمد على ذلك، والمنة والإحسان. * * *

الحشر 59:24

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ اوست خدايي يگانه هيچ خدايي جز او نيست داناي نهان و آشکار و بخشاينده و مهربان است هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ اوست خداي يگانه که هيچ خداي ديگري جز او نيست ، فرمانروا است ، پاک است ، ، عاري از هر عيب است ، ايمني بخش است ، نگهبان است ، پيروزمند است ، با جبروت است و بزرگوار است و از هر چه براي او شريک قرارمي دهند منزه است هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اوست خدايي که آفريدگار است ، صورت بخش است ، اسمهاي نيکو از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است تسبيحگوي او هستند و او پيروزمند و حکيم است. (22) این آیات کریمه مشتمل بر بسیاری از نام‌های نیکوی خداوند و صفات والای او هستند. پس خداوند خبر داد که معبود به حقّ و راستین تنها اوست؛ خدایی که هیچ معبود به حقّی جز او نیست. و این به خاطر کمال و احسان فراگیر و تدبیر فراگیرش می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل و پوچ است و سزاوار ذرّه‌ای از عبادت و پرستش نمی‌باشد؛ چون ناتوان و ناقص است و برای خودش اختیار کوچک‌ترین سود و زیانی را ندارد. سپس خودش را به علم و آگاهی فراگیر توصیف نمود که به آنچه از نگاه مخلوق پنهان است و آنچه که مخلوق مشاهده می‌کنند آگاه و داناست. و خویشتن را به رحمت فراگیرش که همه چیز را دربر گرفته است، و اینکه رحمت او به هر موجود زنده‌ای می‌رسد توصیف نمود. (23) سپس این را بیان داشت که او معبود همه است، و تنها او معبود به حقّ است، و او صاحب و پادشاه همۀ هستی است. پس جهان بالا و پایین همه مملوک خدا هستند، و همه به او نیازمندند، و تحت تدبیر او قرار دارند. (﴿ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ﴾) خداوند منزّه و سالم از هر عیب و نقص می‌باشد، و خداوند بزرگ و دارای مجد و عظمت است، چون «قدّوس» بر پاک بودن از هر عیب و نقصی و بر عظمت خداوند در صفات و شکوهش دلالت می‌نماید. (﴿ٱلۡمُؤۡمِنُ﴾) خداوندی که پیامبرانش را به وسیلۀ معجزات روشن و دلایل قاطع و حجّت‌های واضح تصدیق می‌نماید. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و هرگز مغلوب نمی‌شود و کسی نمی‌تواند جلوی او را بگیرد، بلکه او بر همه چیز چیره است و همه چیز در برابر او فروتن است. (﴿ٱلۡجَبَّارُ﴾) خداوند جبار و چیره که بر همۀ بندگان چیره است و همۀ آفریده‌ها در برابر او مغلوب و فروتن‌اند. خداوندی که شکست خورده را جبران می‌نماید و فقیر را توانگر می‌کند. (﴿ٱلۡمُتَكَبِّرُ﴾) خداوندی که دارای کبریا و عظمت است و از همۀ عیب‌ها و ستم‌ها پاک است. (﴿سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ﴾) پاک است خداوند از آنچه انباز او می‌کنند. و این منزّه قرار دادن خداوند از همۀ چیزهایی است که مشرکان او را بدان وصف کرده‌اند. (24) (﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ﴾) اوست خداوند، آفرینندۀ همه مخلوقات و تصویرگر همۀ تصویرها. و این نام‌های نیکو:«خالق» و «بارئ» و «مصور» به صفات «خلق» و «تدبیر» و «تقدیر» تعلق دارند که صفاتی مختص به خداوند می‌باشند و هیچ کس در آنها با خدا شریک نیست. (﴿لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾) او نام‌های نیک دارد، نام‌های زیاد و بی‌شماری دارد که کسی جز او [تعداد آنها را] نمی‌داند. با وجود این، همۀ نام‌های او نیک هستند، یعنی دارای صفات کمال می‌باشند، بلکه بر کامل‌ترین و بزرگ‌ترین صفت‌ها دلالت می‌نمایند و به هیچ صورت در آن عیب و نقصی نیست. و از نیک بودنشان این است که خداوند آن نام‌ها را دوست می‌دارد و هر کس آنها را دوست بدارد او را نیز دوست می‌دارد و می‌پسندد، نیز دوست دارد که بندگان، او را با این نام‌ها فرا بخوانند و نیازهایشان را از او بطلبند. و از کمال خداوند و برخورداری او از نام‌های نیک و صفات والای او این است که همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند همواره به او نیازمندند، و او را به پاکی می‌ستایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. پس، هر آنچه را که رحمت و حکمت او اقتضا ‌نماید، از فضل و لطف خویش به آنان می‌دهد. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) و او توانمندِ با حکمت است؛ هرچه بخواهد می‌شود، و هیچ چیزی جز بر اساس حکمت و مصلحتی انجام نمی‌یابد. پایان تفسیر سوره حشر. فلله الحمد على ذلك، والمنة والإحسان. * * *

الممتحنة 60:1

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:2

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:3

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:4

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:5

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:6

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:7

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:8

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:9

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاء تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاء مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنتُمْ وَمَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، دشمن من و دشمن خود را به دوستي اختيار، مکنيد شما با آنان طرح دوستي مي افکنيد و حال آنکه ايشان به سخن حقي که بر شما آمده است ايمان ندارند و بدان سبب که به خدا ، پروردگار خويش ايمان آورده بوديد ، پيامبر و شما را بيرون راندند گاه که براي جهاد در راه من و طلب رضاي من بيرون مي رويد ، در نهان با آنها دوستي مي کنيد، و من به هر چه پنهان مي داريد يا آشکار مي سازيد آگاه ترم و هر که چنين کند ، از راه راست منحرف گشته است إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَيَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر شما را بيابند ، دشمني مي کنند و به آزارتان دست و زبان مي گشايندو دوست دارند که شما نيز کافر گرديد لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ در روز قيامت نه خويشاوندان برايتان سود کنند ، نه فرزندانتان خدا ميانتان جدايي مي افکند و اعمالتان را مي بيند قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَيْءٍ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ ابراهيم و کساني که با وي بودند ، آنگاه که به قوم خود گفتند که ما از، شما و از آنچه جز خداي يکتا مي پرستيد بيزاريم و شما را کافر مي شمريم و ميان ما و شما هميشه دشمني و کينه توزي خواهد بود تا وقتي که به خداي يکتاايمان بياوريد ، برايتان نيکو مقتدايي بودند مگر آنگاه که ابراهيم پدرش را گفت که براي تو آمرزش مي طلبم ، زيرا نمي توانم عذاب خدا را ازتو دفع کنم اي پروردگار ما ، بر تو توکل کرديم و به تو روي آورديم و سرانجام تو هستي رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ اي پروردگار ما ، ما را چنان مکن که کافران خوار دارندمان و ما را بيامرز که تو پيروزمند و حکيمي لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَمَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ آنها ، نيکو مقتدايي هستند براي شما : براي کساني که از خدا و روز قيامت ، مي ترسند و هر که رويگردان شود ، خدا بي نياز و ستودني است عَسَى اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِّنْهُم مَّوَدَّةً وَاللَّهُ قَدِيرٌ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ شايد خدا ميان شما و کساني که با آنها دشمني مي ورزيد دوستي پديد آورد خدا قادر است و خدا آمرزنده و مهربان است لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ خدا شما را از نيکي کردن و عدالت ورزيدن با آنان که با شما در دين ، نجنگيده اند و از سرزمينتان بيرون نرانده اند ، باز نمي دارد خدا کساني راکه به عدالت رفتار مي کنند دوست دارد إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ جز اين نيست که خدا از دوستي ورزيدن با کساني که با شما در دين جنگيده اند و از سرزمين خود بيرونتان رانده اند يا در بيرون راندنتان همدستي کرده اند شما را باز دارد و هر که با آنها دوستي ورزد از ستمکاران خواهد بود. مدني و 13آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) بسیاری از مفسّرین گفته‌اند که سبب نزول این آیات کریمه، داستان حاطب بن ابی بلتعه است. هنگامی که پیامبر در صدد غزوۀ فتح بود. حاطب به بعضی از مشرکین مکّه نامه‌ای نوشت و به آنها خبر داد که پیامبر صلی الله علیه وسلم به سوی آنها حرکت کرده است. حاطب می‌خواست با این کار توجّه و حمایت آنها را جلب نماید. و این کارش را از روی نفاق یا تردید داشتن در مبانی اسلام انجام نداد. او این نامه را به دست زنی داد تا آن را به مکه برساند. پیامبر صلی الله علیه وسلم از ماجرای حاطب باخبر گردید و قبل از آنکه آن زن به مکه برسد، کسانی را فرستاد و نامه را از آن زن بازگرفتند، و حاطب را مورد سرزنش قرار داد، امّا او عذری پیش آورد کرد که پیامبر صلی الله علیه وسلم آن را پذیرفت. در این آیات به شدّت از دوستی کردن با کافران و مشرکان نهی شده و بیان شده است که دوستی با آنها با ایمان تضاد دارد، و با آئین ابراهیم ـ علیه الصلاة والسلام ـ مخالف است. نیز برخلاف عقل و خرد است؛ چون عقل ایجاب می‌کند که به شدت از دشمن پرهیز کرد، به‌خصوص دشمنی که تمام توانایی‌اش را علیه شما صرف می‌کند، و فرصت را برای ضربه زدن به شما غنیمت می‌شمارد. پس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّخِذُواۡ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ﴾) ای مؤمنان! به مقتضای ایمان خودتان ـ که دوستی کردن با مؤمنان و دشمنی ورزیدن با دشمنان اسلام است ـ عمل کنید، چرا که دشمن اسلام دشمن خدا و مؤمنان است. پس شما با دشمن خدا و دشمن خود دوستی نکنید. شما برای دوستی کردن با آنها شتاب می‌ورزید، و سعی می‌کنید که اسباب محبت را در میان خودتان و آنان به دست آورید، و معلوم است هرگاه محبت حاصل شود، به دنبال آن کمک کردن و دوستی نمودن می‌آید، آنگاه آدمی از دایرۀ ایمان خارج می‌شود و از جملۀ کافران می‌گردد. و کسی که کافر را به دوستی بگیرد، فاقد جوانمردی و مروّت است؛ زیرا او با سرسخت‌ترین دشمنان خدا که برای او چیزی جز زیان را نمی‌خواهند و با پروردگارشان به مخالفت و ستیز بر می‌خیزند ـ پروردگاری که خیر آنان را می‌خواهد و آنها را به خیر امر کرده و بر آن تشویق می‌نماید ـ دوستی می‌کند؟! و از جمله اموری که مؤمن را به دشمنی کردن با کافران فرامی‌خواند، این است که کافران به حقّ و حقیقتی که برای مؤمنان آمده است کفر ورزیده‌اند، و این بزرگ‌ترین مخالفت است. پس کافران اصل دین شما را قبول ندارند، و ادعا می‌کنند که شما گمراه هستید. در حالی که آنها به حقی که هیچ شکّ و تردیدی در آن نیست کفر ورزیده‌اند. و هرکس که حقّ را نپذیرد، امکان ندارد دلیلی داشته باشد که بر صحت گفتار او دلالت نماید، بلکه محض نپذیرفتن حق، بر باطل بودن سخن کسی دلالت می‌نماید که آن را نمی‌پذیرد. و از دشمنی آنها با شما این است که (﴿يُخۡرِجُونَ ٱلرَّسُولَ وَإِيَّاكُمۡ ﴾) پیغمبر و شما مؤمنان را از سرزمین و دیارتان بیرون می‌کنند، و شما را از وطنتان آواره می‌نمایند. و شما گناهی جز این ندارید که (﴿أَن تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ رَبِّكُمۡ﴾) به خداوند که پروردگارتان است ایمان آورده‌اید؛ پروردگاری که باید همه به او ایمان بیاورند و او را بندگی کنند، چون خداوند آنها را پرورش داده و به آنها نعمت‌های ظاهری و باطنی بخشیده است. پس وقتی آنها از این امر که واجب‌ترین واجبات است اعراض کردند، و شما آن را انجام دادید، به دشمنی با شما برخاستند و شما را به خاطر ایمان آوردنتان از سرزمین و دیارتان بیرون راندند. پس اگر کسی با کافران دوستی نماید، هیچ دین و عقل و مروّتی برای او باقی نخواهد ماند؟! کافرانی که در هر زمان و مکانی این گونه هستند و جز ترس یا مانعی قوی آنان را از ضربه زدن به مسلمانان باز نمی‌دارد. (﴿إِن كُنتُمۡ خَرَجۡتُمۡ جِهَٰدٗا فِي سَبِيلِي وَٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِي﴾) اگر هدف از بیرون آمدنتان، جهاد در راه خدا و اعلای کلمۀ او و کسب خشنودی پروردگار است، پس به مقتضای این دستور عمل کنید؛ یعنی با دوستان خدا دوستی کنید، و با دشمنان خدا دشمنی ورزید؛ چون این کار بزرگ‌ترین جهاد در راه خداست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی است که انسان را به خدا نزدیک می‌نماید و با این کار خشنودی او حاصل می‌شود. (﴿تُسِرُّونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ وَأَنَا۠ أَعۡلَمُ بِمَآ أَخۡفَيۡتُمۡ وَمَآ أَعۡلَنتُمۡ﴾) یعنی چگونه دوستی کردن با کافران را پنهان می‌دارید با اینکه می‌دانید خداوند به آنچه شما پنهان می‌کنید یا آشکار می‌سازید آگاه است؟! پس اگر دوستی کردن شما با کافران برای مؤمنان پوشیده باشد و از آن خبر نداشته باشند، برای خداوند پوشیده نخواهد بود؛ و خداوند بندگان را طبق خیر و شرّی که در مورد آنها می‌داند، جزا و سزا خواهد داد. (﴿وَمَن يَفۡعَلۡهُ مِنكُمۡ فَقَدۡ ضَلَّ سَوَآءَ ٱلسَّبِيلِ﴾) و هرکس از شما با کافران دوستی کند بعد از اینکه خداوند او را برحذر داشته است، به راستی که از راه راست منحرف شده و گم گشته است؛ چون او راهی را در پیش گرفته که با شریعت و عقل و مروّت انسانی مخالف است. (2) سپس خداوند متعال شدت دشمنی آنان را بیان کرد تا مؤمنان را به دشمنی ورزیدن با آنها تحریک نماید. پس فرمود: (﴿إِن يَثۡقَفُوكُمۡ﴾) اگر شما را بیابند و فرصت آزار رساندن به شما را داشته باشند. (﴿يَكُونُواۡ لَكُمۡ أَعۡدَآءٗ وَيَبۡسُطُوٓاۡ إِلَيۡكُمۡ أَيۡدِيَهُمۡ﴾) دشمنان آشکار شما خواهند بود و دست‌های خود را به بدی به سوی شما دراز می‌کنند؛ یعنی شما را می‌کشند و می‌زنند. (﴿وَأَلۡسِنَتَهُم بِٱلسُّوٓءِ﴾) و با سخنان بد و ناراحت ‌کننده از قبیل: دشنام و غیره به سوی شما زبان می‌گشایند. (﴿وَوَدُّواۡ لَوۡ تَكۡفُرُونَ﴾) و دوست دارند که کفر ورزید. این نهایت چیزی است که از شما می‌خواهند. (3) اگر دلیل بیاورید که ما به خاطر خویشاوندی و اموال با کافران دوستی می‌کنیم، بدانید که (﴿لَن تَنفَعَكُمۡ أَرۡحَامُكُمۡ وَلَآ أَوۡلَٰدُكُمۡۚ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ يَفۡصِلُ بَيۡنَكُمۡۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ﴾) خویشاوندانتان و فرزندان و اموالتان در برابر عذاب خدا هیچ سودی به حال شما نخواهند بخشید، و روز قیامت خداوند میان شما داوری خواهد کرد، و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. پس به خاطر این شما را از دوستی کردن با کافران ـ که دوستی کردن با آنها به زیانتان می‌باشد ـ برحذر داشته است. (4) (﴿قَدۡ كَانَتۡ لَكُمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ فِيٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥ﴾) ای گروه مؤمنان! در [زندگی و سیرۀ] ابراهیم و مؤمنانی که همراه او بودند برایتان سرمشق و الگویی نیکوست. آنها برایتان الگویی شایسته و مفید هستند؛ چون شما فرمان یافته‌اید که از آئین ابراهیم یکتاپرست پیروی کنید. (﴿إِذۡ قَالُواۡ لِقَوۡمِهِمۡ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُاۡ مِنكُمۡ وَمِمَّا تَعۡبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ﴾) هنگامی که ابراهیم ـ علیه السلام ـ و مؤمنانی که همراه او بودند از قوم مشرکشان و از آنچه به جای خدا پرستش می‌کردند بیزاری جستند، سپس با صراحت دشمنی خود را نسبت به آنها اعلام داشتند و گفتند: (﴿كَفَرۡنَا بِكُمۡ وَبَدَا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمُ ٱلۡعَدَٰوَةُ وَٱلۡبَغۡضَآء﴾) به شما کفر ورزیده‌ایم، و بین ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده و آشکار شده است؛ یعنی در دل نسبت به شما کینه و نفرت داریم، و با جسم با شما دشمنی می‌ورزیم، و این نفرت و دشمنی وقت و زمانی ندارد، بلکه (﴿أَبَدًا﴾) همیشگی و تا وقتی است که شما به کفر ورزیدن خود ادامه ‌دهید. (﴿حَتَّىٰ تُؤۡمِنُواۡ بِٱللَّهِ وَحۡدَهُۥٓ﴾) تا اینکه تنها به خدا ایمان آورید، پس آنگاه دشمنی و کینه از میان می‌رود و به دوستی و محبّت تبدیل خواهد شد. پس در زندگی ابراهیم و کسانی که همراه او با ایمان و توحید بپا خاستند و در انجام دادن لوازمات ایمان و توحید، و در همۀ عبادت‌هایی که فقط برای خدا انجام می‌دادند برای شما مؤمنان سرمشق و الگویی نیکوست. (﴿إِلَّا﴾) مگر در یک خصلت ابراهیم که شما حقّ ندارید در این خصلت از او الگوبرداری نمائید، و آن این است که (﴿قَوۡلَ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ﴾) پدر ابراهیم که آزر نام داشت کافر و مخالف بود. وقتی ابراهیم او را به ایمان و توحید دعوت کرد و او از پذیرفتن آن امتناع ورزید ابراهیم به وی گفت: (﴿لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَكَ﴾) برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست. (﴿وَمَآ أَمۡلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَيۡءٖ﴾) در حالی که در برابر خداوند برایت اختیار چیزی را ندارم، ولی برایت پیش پروردگارم دعا خواهم کرد، امید است که از خواندن پروردگارم ناامید نگردم. پس شما مؤمنان حقّ ندارید در این چیز به ابراهیم اقتدا کنید، و حقّ ندارید که برای مشرکان دعا نمایید و بگویید: ما در این کار از آئین ابراهیم پیروی می‌کنیم، چون خداوند عذر ابراهیم را در این کار بیان داشته و فرموده است:﴿وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُ﴾ آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش، فقط به خاطر وعده‌ای بود که به او داده بود؛ و وقتی که روشن شد پدرش دشمن خداست، ابراهیم از او بیزاری جست. و برای شما مؤمنان در ابراهیم و کسانی که همراه او بودند الگوی نیکویی هست؛ وقتی که خدا را به فریاد خواندند و بر او توکل نمودند و رو به سوی او نهادند و به ناتوانی و کوتاهی خویش اعتراف کردند و گفتند: (﴿رَّبَّنَا عَلَيۡكَ تَوَكَّلۡنَا﴾) پروردگارا! در به دست آوردن آنچه به ما فایده می‌رساند و دور شدن آنچه به ما زیان می‌رساند، بر تو توکل نموده‌ایم، و در این باره به تو اعتماد کرده‌ایم. (﴿وَإِلَيۡكَ أَنَبۡنَا﴾) و به طاعت و خشنودی تو، و به همۀ آنچه که ما را به تو نزدیک می‌کند، روی آورده‌ایم. پس ما در این باره تلاش می‌کنیم و در انجام کارهای خوب می‌کوشیم و ما می‌دانیم که به سوی تو بازمی‌گردیم. پس برای حاضر شدن در پیشگاه تو، خود را آماده می‌کنیم و کارهایی انجام می‌دهیم که ما را به تو نزدیک ‌نماید. (5) (﴿رَبَّنَا لَا تَجۡعَلۡنَا فِتۡنَةٗ لِّلَّذِينَ كَفَرُواۡ﴾) پروردگارا! به سبب گناهانمان کافران را بر ما مسلط مگردان، که اگر آنها بر ما مسلط شوند، ما را به فتنه و عذاب گرفتار می‌کنند، و تا جایی که می‌توانند ما را از انجام امور دینی باز می‌دارند. نیز آنها خودشان دست‌خوش فتنه می‌شوند، چون وقتی آنها ببینند که پیروز هستند گمان می‌برند که آنها بر حقّ بوده و ما بر باطل می‌باشیم. پس آنگاه بر کفر و سرکشی خود می‌افزایند. (﴿وَٱغۡفِرۡ لَنَا﴾) و گناهان و بدی‌هایی را که مرتکب شده‌ایم بیامرز، و کوتاهی‌هایی را که در انجام اوامر از ما سر زده است ببخش. (﴿رَبَّنَآۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ﴾) پروردگارا! تو بر همه چیز چیره‌ای و با حکمت هستی، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهی. پس به برکت توانمندی و حکمت خویش، ما را بر دشمنانمان پیروز بگردان، و گناهانمان را بیامرز، و عیب‌هایمان را اصلاح گردان. (6) سپس تأکید کرد که به آنها اقتدا کنید و فرمود: (﴿لَقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِيهِمۡ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ﴾) در آنان برایتان سرمشقی نیکوست و این الگوبرداری برای هرکسی آسان نیست، بلکه برای کسی آسان است که (﴿لِّمَن كَانَ يَرۡجُواۡ ٱللَّهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ﴾) به لقای خدا و روز قیامت امیدوار است، چون ایمان و چشمداشت پاداش، برای بنده هر کار سخت و دشواری را آسان می‌گرداند، و هر فراوانی را برایش اندک می‌نماید، و باعث می‌شود تا او به بندگان صالح و پیامبران اقتدا نماید، و از آنها الگوبرداری کند؛ زیرا او خودش را نیازمند این کار می‌داند. (﴿وَمَن يَتَوَلَّ﴾) و هرکس از طاعت خدا و تأسی جستن به پیامبران رویگردان شود، فقط به خودش زیان می‌رساند و به خداوند زیانی نمی‌رساند. (﴿فَإِنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾) چرا که خداوند بی‌نیاز است و دارای توانگری مطلق می‌باشد، و به هیچ صورت به کسی از آفریده‌هایش نیازی ندارد؛ و در ذات و صفات و کارهایش ستوده است، و او بر همۀ اینها ستایش می‌شود. (7) سپس خداوند متعال خبر داد دشمنیِ مؤمنان با مشرکان و کافران تا وقتی ادامه دارد که کافران به شرک و کفر خود ادامه دهند؛ و اگر از کفر و شرک دست بردارند و به ایمان روی بیاورند، مودّت و دوستیِ ایمانی برمی‌گردد و با آنها دوستی خواهد شد. پس ای مؤمنان! از بازگشت و روی آوردن کافران به ایمان ناامید نباشید. (﴿عَسَى ٱللَّهُ أَن يَجۡعَلَ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَ ٱلَّذِينَ عَادَيۡتُم مِّنۡهُم مَّوَدَّةٗ﴾) چون شاید خداوند بین شما و کسانی که با آنان دشمنی داشته‌اید دوستی پدید آورد، که سبب این دوستی، بازگشت آنها به ایمان است. (﴿وَٱللَّهُ قَدِيرٞ﴾) و خداوند بر هر چیزی تواناست، و از آن جمله هدایت دل‌ها و برگرداندن آن از حالتی به حالت دیگر است. (﴿وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند آمرزگار و مهربان است، و هیچ گناهی برایش بزرگ نیست که آن را نیامرزد، و هیچ عیبی نیست که آن را نپوشاند. ﴿قُلۡ يَٰعِبَادِيَ ٱلَّذِينَ أَسۡرَفُواۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ لَا تَقۡنَطُواۡ مِن رَّحۡمَةِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغۡفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًاۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ﴾ بگو: «ای بندگان من که بر خود تجاوز کرده‌اند! از رحمت خداوند ناامید نباشید، به راستی که خداوند همۀ گناهان را می‌آمرزد؛ بی‌گمان، او آمرزگار مهربان است.» در این آیه به اسلام آوردن برخی از مشرکان اشاره شده و به آن نوید داده شده است؛ مشرکانی که دشمنان مؤمنان بودند و این هم اتفاق افتاد. ستایش و احسان از آن خداست. (8) وقتی این آیات کریمه -که مسلمانان را بر دشمنی ورزیدن با کافران تحریک می‌نمایند- نازل شدند، در وجود مؤمنان تأثیر به‌سزایی گذاشت و آنها کاملاً به محتوای آن عمل کردند، و از پیوند خویشاوندی با برخی از خویشاوندان مشرک خود پرهیز کردند، و گمان بردند که این در آنچه خداوند از آن نهی کرده است داخل است. بنابراین خداوند آنها را از موردی خبر داد که در این امر حرام داخل نیست. پس فرمود: (﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاۡ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ﴾) خداوند شما را از نیکی کردن با مشرکانی که خویشاوندان شما هستند یا خویشاوند شما نیستند ولی در امر دین با شما نجنگیده‌اند و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد؛ و اگر با آنها رابطۀ خویشاوندی برقرار کنید، گناهی بر شما نیست؛ چون آنها با شما سر ستیز ندارند و شما را از دیارتان بیرون نمی‌کنند، به همین جهت برای این امر تحت پیگرد قرار نمی‌گیرید. همان‌طور که خداوند در مورد پدر و مادر کافر فرموده است:﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَاۖ وَصَاحِبۡهُمَا فِي ٱلدُّنۡيَا مَعۡرُوفٗا﴾[خداوند به فرزندی که مسلمان است و پدر و مادرش کافرند می‌گوید: ] اگر پدر و مادرت از تو خواستند تا چیزی را که نمی‌دانی شریک من قرار دهی، از آنها اطاعت مکن و در دنیا به خوبی و نیکی با آنها رفتار کن. (9) (﴿إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواۡ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُم﴾) خداوند تنها شما را از کسانی باز می‌دارد که به خاطر دینتان با شما جنگیده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون کرده‌اند و بر اخراجتان [دیگران ‌را] پشتیبانی کرده‌اند، از آنکه آنان را دوست بدارید. امّا خداوند شما را از نیکی کردن شما با آنها نهی نکرده است، بلکه این موضوع در عموم امرِ به نیکی با خویشاوندان و دیگر انسان‌ها داخل است. (﴿وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ﴾) و کسانی که آنان را دوست بدارند، آنانند که ستمکارند، و این ستم برحسب و اندازۀ دوستی کردن است. پس اگر دوستی کردن کاملی باشد، این کفری خواهد بود که انسان را از دایرۀ اسلام بیرون می‌کند؛ و پائین‌تر از این مراتبی هست که برخی سخت‌تر و برخی آسان‌ترند.

الممتحنة 60:10

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون زنان مؤمني که مهاجرت کرده اند به ، نزدتان آيند ، بيازماييدشان خدا به ايمانشان داناتر است پس اگر دانستيد که ايمان آورده اند ، نزد کافران بازشان مگردانيد زيرا اينان بر مردان کافر حلال نيستند و مردان کافر نيز بر آنها حلال نيستند و هر چه آن کافران براي اين گونه زنان هزينه کرده اند بپردازيد و اگر آنها را نکاح کنيد و مهرشان را بدهيد مرتکب گناهي نشده ايد و زنان کافر خود را نگه مداريد و هر چه هزينه کرده ايد از مردان کافر بخواهيد و آنها نيز هر چه هزينه کرده اند از شما بخواهند اين حکم خداست خدا ميان شما حکم مي کند و او دانا و حکيم است. وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ و اگر يکي از زنان شما به کفار پيوست و آنگاه به انتقام از کافران برخاستيد ، به کساني که زنانشان رفته اند به ميزان هزينه اي که کرده اند بپردازيد و از خدايي که به او ايمان آورده ايد بترسيد. (10) وقتی صلح حدیبیه انجام شد، پیامبر با مشرکین صلح نمود و بر این پیمان بست که هر کس از مشرکان مسلمان شود و نزد مسلمان‌ها بیاید به مشرکان برگردانده خواهد شد. و این امری کلّی و عام است که زنان و مردان، را شامل می‌شود. امّا خداوند دربارۀ مردان پیامبر را از بازگرداندن آنها به نزد مشرکان نهی نکرده است تا این گونه به شرطی که بسته شده عمل شود و صلح کامل بگردد، که این صلح از بزرگ‌ترین مصالح بود. امّا از آنجا که بازگرداندن زنان مؤمن به مشرکان، مفاسد زیادی در برداشت، خداوند به مؤمنان دستور داد که هرگاه زنان مؤمن هجرت کردند و به نزد آنها آمدند و مؤمنان در صداقت ایمانشان شکّ کردند آنها را بیازمایند تا صداقتشان آشکار گردد، و از آنها بخواهند تا سوگندهای موکّدی بخورند تا این‌گونه صداقتشان آشکار شود، چون احتمال دارد که ایمان یک زن مهاجر صادقانه نباشد، بلکه به خاطر علاقه به همسر یا شهر یا دیگر اهداف دنیوی باشد. و اگر مؤمن واقعی نبودند، باید به مشرکان برگردانده شوند تا این گونه به شرط عمل گردد. و اگر مؤمنان آنها را آزمودند و آنها را صادق یافتند، یا بدون آزمودن به صداقت آنها پی بردند آنها را به کافران بازنگردانند. (﴿لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾) نه آن زنان مؤمن برای کافران حلال‌اند، و نه مردان کافران برای آنها حلال‌اند. این مفسدۀ بزرگی است که قانون‌گذار شریعت آن را مد نظر قرار داده است، و نیز وفای به شرط را رعایت کرده است، به این صورت که به شوهرانِ کافرِ زنانِ مؤمنی که هجرت کرده‌اند، مهریه و آنچه که برایشان خرج کرده‌اند پرداخت شود. و در این وقت اشکالی ندارد که مسلمان‌ها با آنها ازدواج نمایند گرچه آن زنان در سرزمین شرک شوهرانی داشته باشند، ولی به شرط آنکه مردان مؤمن، نفقه و مهریه زنان را بدهند، و همان‌طور که زن مسلمان برای مرد کافر حلال نیست، همچنین زن کافر برای مرد مسلمان حلال نیست تا وقتی که بر کفر خودش باشد به جز اهل کتاب که ازدواج با آنها جایز است. بنابراین خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَا تُمۡسِكُواۡ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾) و به عقد زنان کافر تمسّک مجوئید. وقتی از تمسّک جستن به عقد زنان کافر نهی کرده است، نهی از ازدواج با آنها به طریق اولی است. (﴿وَسۡ‍َٔلُواۡ مَآ أَنفَقۡتُمۡ﴾) ای مؤمنان! هرگاه زنان شما مرتد شدند و به سوی کافران بازگشتند، آنچه را خرج کرده‌اید از آنها بخواهید؛ چون وقتی کافران مخارجی را که برای زنان مسلمان شده صرف کرده‌اند می‌طلبند و می‌گیرند، مسلمانان نیز در مقابل اینکه همسرانشان به سوی کافران بازگشته‌اند باید چیزی بگیرند. و این دلیلی است بر اینکه هرگاه عقد زن و شوهر به خاطر مسئله‌ای از قبیل رضاع یا غیره باطل گردید، شوهر باید مهریه را بپردازد. (﴿ذَٰلِكُمۡ حُكۡمُ ٱللَّهِ﴾) حکمی که بیان شد حکم و دستور خداست که آن را برای شما بیان کرده و توضیح داده است. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دانایِ باحکمت است و احکامی را که برایتان مفید است می‌داند، و طبق حکمت و رحمت خویش آن را برایتان مشروع می‌دارد. (11) (﴿وَإِن فَاتَكُمۡ شَيۡءٞ مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ إِلَى ٱلۡكُفَّارِ﴾) و اگر کسی از همسرانتان مرتد شد و به سوی کافران رفت، (﴿فَعَاقَبۡتُمۡ فَ‍َٔاتُواۡ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتۡ أَزۡوَٰجُهُم مِّثۡلَ مَآ أَنفَقُواۡ﴾) همان‌طور که قبلاً گذشت، کافران در عوض کسانی از همسرانشان که آنها را ترک می‌نمایند و نزد مسلمان‌ها می‌آیند چیزی دریافت می‌کنند، پس مسلمانی که همسرش به سوی کفار بگریزد و مرتد شود، باید مسلمان‌ها از مال غنیمت، آنچه برای همسرش خرج کرده است به او بدهند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) و از خداوندی که به او ایمان دارید بترسید. پس ایمان داشتن شما به خدا، این را می‌طلبد که همواره پرهیزگار باشید.

الممتحنة 60:11

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلَى الْكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُمْ وَلَا هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَآتُوهُم مَّا أَنفَقُوا وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَاسْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَلْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذَلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون زنان مؤمني که مهاجرت کرده اند به ، نزدتان آيند ، بيازماييدشان خدا به ايمانشان داناتر است پس اگر دانستيد که ايمان آورده اند ، نزد کافران بازشان مگردانيد زيرا اينان بر مردان کافر حلال نيستند و مردان کافر نيز بر آنها حلال نيستند و هر چه آن کافران براي اين گونه زنان هزينه کرده اند بپردازيد و اگر آنها را نکاح کنيد و مهرشان را بدهيد مرتکب گناهي نشده ايد و زنان کافر خود را نگه مداريد و هر چه هزينه کرده ايد از مردان کافر بخواهيد و آنها نيز هر چه هزينه کرده اند از شما بخواهند اين حکم خداست خدا ميان شما حکم مي کند و او دانا و حکيم است. وَإِن فَاتَكُمْ شَيْءٌ مِّنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَى الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ و اگر يکي از زنان شما به کفار پيوست و آنگاه به انتقام از کافران برخاستيد ، به کساني که زنانشان رفته اند به ميزان هزينه اي که کرده اند بپردازيد و از خدايي که به او ايمان آورده ايد بترسيد. (10) وقتی صلح حدیبیه انجام شد، پیامبر با مشرکین صلح نمود و بر این پیمان بست که هر کس از مشرکان مسلمان شود و نزد مسلمان‌ها بیاید به مشرکان برگردانده خواهد شد. و این امری کلّی و عام است که زنان و مردان، را شامل می‌شود. امّا خداوند دربارۀ مردان پیامبر را از بازگرداندن آنها به نزد مشرکان نهی نکرده است تا این گونه به شرطی که بسته شده عمل شود و صلح کامل بگردد، که این صلح از بزرگ‌ترین مصالح بود. امّا از آنجا که بازگرداندن زنان مؤمن به مشرکان، مفاسد زیادی در برداشت، خداوند به مؤمنان دستور داد که هرگاه زنان مؤمن هجرت کردند و به نزد آنها آمدند و مؤمنان در صداقت ایمانشان شکّ کردند آنها را بیازمایند تا صداقتشان آشکار گردد، و از آنها بخواهند تا سوگندهای موکّدی بخورند تا این‌گونه صداقتشان آشکار شود، چون احتمال دارد که ایمان یک زن مهاجر صادقانه نباشد، بلکه به خاطر علاقه به همسر یا شهر یا دیگر اهداف دنیوی باشد. و اگر مؤمن واقعی نبودند، باید به مشرکان برگردانده شوند تا این گونه به شرط عمل گردد. و اگر مؤمنان آنها را آزمودند و آنها را صادق یافتند، یا بدون آزمودن به صداقت آنها پی بردند آنها را به کافران بازنگردانند. (﴿لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾) نه آن زنان مؤمن برای کافران حلال‌اند، و نه مردان کافران برای آنها حلال‌اند. این مفسدۀ بزرگی است که قانون‌گذار شریعت آن را مد نظر قرار داده است، و نیز وفای به شرط را رعایت کرده است، به این صورت که به شوهرانِ کافرِ زنانِ مؤمنی که هجرت کرده‌اند، مهریه و آنچه که برایشان خرج کرده‌اند پرداخت شود. و در این وقت اشکالی ندارد که مسلمان‌ها با آنها ازدواج نمایند گرچه آن زنان در سرزمین شرک شوهرانی داشته باشند، ولی به شرط آنکه مردان مؤمن، نفقه و مهریه زنان را بدهند، و همان‌طور که زن مسلمان برای مرد کافر حلال نیست، همچنین زن کافر برای مرد مسلمان حلال نیست تا وقتی که بر کفر خودش باشد به جز اهل کتاب که ازدواج با آنها جایز است. بنابراین خداوند متعال می‌فرماید: (﴿وَلَا تُمۡسِكُواۡ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ﴾) و به عقد زنان کافر تمسّک مجوئید. وقتی از تمسّک جستن به عقد زنان کافر نهی کرده است، نهی از ازدواج با آنها به طریق اولی است. (﴿وَسۡ‍َٔلُواۡ مَآ أَنفَقۡتُمۡ﴾) ای مؤمنان! هرگاه زنان شما مرتد شدند و به سوی کافران بازگشتند، آنچه را خرج کرده‌اید از آنها بخواهید؛ چون وقتی کافران مخارجی را که برای زنان مسلمان شده صرف کرده‌اند می‌طلبند و می‌گیرند، مسلمانان نیز در مقابل اینکه همسرانشان به سوی کافران بازگشته‌اند باید چیزی بگیرند. و این دلیلی است بر اینکه هرگاه عقد زن و شوهر به خاطر مسئله‌ای از قبیل رضاع یا غیره باطل گردید، شوهر باید مهریه را بپردازد. (﴿ذَٰلِكُمۡ حُكۡمُ ٱللَّهِ﴾) حکمی که بیان شد حکم و دستور خداست که آن را برای شما بیان کرده و توضیح داده است. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٞ﴾) و خداوند دانایِ باحکمت است و احکامی را که برایتان مفید است می‌داند، و طبق حکمت و رحمت خویش آن را برایتان مشروع می‌دارد. (11) (﴿وَإِن فَاتَكُمۡ شَيۡءٞ مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ إِلَى ٱلۡكُفَّارِ﴾) و اگر کسی از همسرانتان مرتد شد و به سوی کافران رفت، (﴿فَعَاقَبۡتُمۡ فَ‍َٔاتُواۡ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتۡ أَزۡوَٰجُهُم مِّثۡلَ مَآ أَنفَقُواۡ﴾) همان‌طور که قبلاً گذشت، کافران در عوض کسانی از همسرانشان که آنها را ترک می‌نمایند و نزد مسلمان‌ها می‌آیند چیزی دریافت می‌کنند، پس مسلمانی که همسرش به سوی کفار بگریزد و مرتد شود، باید مسلمان‌ها از مال غنیمت، آنچه برای همسرش خرج کرده است به او بدهند. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ ٱلَّذِيٓ أَنتُم بِهِۦ مُؤۡمِنُونَ﴾) و از خداوندی که به او ایمان دارید بترسید. پس ایمان داشتن شما به خدا، این را می‌طلبد که همواره پرهیزگار باشید.

الممتحنة 60:12

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَن لَّا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئًا وَلَا يَسْرِقْنَ وَلَا يَزْنِينَ وَلَا يَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَلَا يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَأَرْجُلِهِنَّ وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اي پيامبر ، اگر زنان مؤمن نزد تو آمدند تا بيعت کنند ، بدين شرط که ، هيچ کس را با خدا شريک نکنند و دزدي نکنند و زنا نکنند و فرزندان خود رانکشند و فرزندي را که از آن شوهرشان نيست به دروغ به او نسبت ندهند و در کارهاي نيک نافرماني تو نکنند ، با آنها بيعت کن و برايشان از خدا آمرزش بخواه ، که خدا آمرزنده و مهربان است. (12) شرایطی که در این آیه ذکر شده ‌است، شیوۀ بیعت کردن با زنانی است که بر انجام دادن واجباتی بیعت کرده‌اند که بر مردان و زنان در همۀ اوقات واجب است. امّا در مورد مردان مسئله با توجه به حالات و مراتب آنها فرق می‌کند، و پیامبر صلی الله علیه وسلم از آنچه خدا به او فرمان داده بود اطاعت ‌کرد؛ و هرگاه زنان برای بیعت کردن با او نزدش می‌آمدند و به این شرایط پای‌بند می‌شدند، پیامبر با آنها بیعت می‌کرد و برایشان از خداوند آمرزش می‌خواست و آنها را در زمرۀ مؤمنان داخل می‌گرداند. (﴿عَلَىٰٓ أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡ‍ٔٗا﴾) بر اینکه با خدا شریکی مقرّر ندارند، بلکه خداوند را به تنهایی پرستش نمایند. (﴿وَلَا يَقۡتُلۡنَ أَوۡلَٰدَهُنَّ﴾) و آن گونه که زنان دوران جاهلیت فرزندان خود را زنده به گور می‌کردند فرزندانشان را نکشند. (﴿وَلَا يَزۡنِينَ﴾) و زنا نکنند، آن‌طور که بسیاری از زنان فاحشه چنین می‌کردند. (﴿وَلَا يَأۡتِينَ بِبُهۡتَٰنٖ يَفۡتَرِينَهُۥ بَيۡنَ أَيۡدِيهِنَّ وَأَرۡجُلِهِنَّ﴾) بهتان؛ یعنی تهمت زدن و دروغ بستن بر دیگران؛ یعنی این زنان به هیچ حالتی نباید تهمت بزنند، خواه مسئله به آنها و شوهرانشان مربوط باشد، یا به دیگران. (﴿وَلَا يَعۡصِينَكَ فِي مَعۡرُوفٖ﴾) و در هر فرمانی که به آنها می‌دهی، نباید از تو سرپیچی نمایند؛ چون هر فرمانی که تو صادر می‌کنی خوب و نیکوست. و از آن جمله باید آنها را به هنگام مصیبت، از نوحه‌سرایی و پاره کردن گریبان و زخمی کردن چهره و دعا کردن و سردادن فریادهای جاهلی باز‌داری و باید از تو اطاعت کنند. (﴿فَبَايِعۡهُنَّ﴾) اگر به همۀ اموری که ذکر شد پای‌بند شدند، با آنها بیعت کن. (﴿وَٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُنَّ ٱللَّهَ﴾) و برای کوتاهی‌هایی که از آنها سر زده است، از خداوند آمرزش بخواه تا شاد شوند. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) بی گمان، آمرزش خداوند برای گناهکاران و نیکویی‌اش برای توبه‌کاران فراوان است. و مهربان است، و رحمت او هر چیزی را فرا گرفته؛ و احسان او همۀ خلق را در بر گرفته است.

الممتحنة 60:13

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَمَا يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ اي کساني که ايمان آورده ايد ، با مردمي که خدا بر آنها خشم گرفته ، است دوستي مکنيد اينان از آخرت نوميدند ، همچنان که آن کافراني که اينک در گورند از آخرت نوميدند. (13) ای مؤمنان! اگر شما به پروردگارتان ایمان دارید و رضایت او را می‌جوئید و از ناخشنودی او پرهیز می‌کنید، (﴿لَا تَتَوَلَّوۡاۡ قَوۡمًا غَضِبَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمۡ﴾) با گروهی دوستی نکنید که خدا بر آنان خشمگین است. خداوند به خاطر کفرشان بر آنها خشم گرفته است، و این همۀ کافران را شامل می‌شود. (﴿قَدۡ يَئِسُواۡ مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِ﴾) آن کافران از خیر آخرت محروم‌اند و از آن بهره‌ای ندارند. پس بپرهیزید از اینکه با آنها دوستی کنید، که آنگاه به سبب دوستی با آنان در شرّ و شرک‌ورزی‌شان توافق نمائید، در نتیجه از خیر آخرت محروم شوید، همان‌طور که آنها محروم شدند. (﴿كَمَا يَئِسَ ٱلۡكُفَّارُ مِنۡ أَصۡحَٰبِ ٱلۡقُبُورِ﴾) آنان از آخرت ناامید شده‌اند، همان‌طور که کافران وقتی به جهان آخرت بروند و حقیقت را مشاهده نمایند، به یقین خواهند دانست که بهره‌ای از آخرت ندارند. و احتمال دارد که معنی این باشد که آنها از آخرت ناامید شده‌اند؛ یعنی آن را انکار کرده و به آن کفر ورزیده‌اند، پس اقدام آنها به انجام کارهایی که خدا را ناخشنود می‌گرداند و موجبات عذاب الهی و ناامیدی از آخرت را فراهم می‌نماید، از آنها بعید نیست [آنها از آخرت ناامیدند] همان‌طور که کافرانی که ـ در دنیا ـ منکر زنده شدن پس از مرگ هستند، از بازگشتِ گورخفتگان به سوی خدا ناامیدند. پایان تفسیر سوره ممتحنه. ستایش برای پروردگار جهانیان است. * * *