Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الصف 61:1 – الطلاق 65:12

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الصف 61:1
  2. الصف 61:2
  3. الصف 61:3
  4. الصف 61:4
  5. الصف 61:5
  6. الصف 61:6
  7. الصف 61:7
  8. الصف 61:8
  9. الصف 61:9
  10. الصف 61:10
  11. الصف 61:11
  12. الصف 61:12
  13. الصف 61:13
  14. الصف 61:14
  15. الجمعة 62:1
  16. الجمعة 62:2
  17. الجمعة 62:3
  18. الجمعة 62:4
  19. الجمعة 62:5
  20. الجمعة 62:6
  21. الجمعة 62:7
  22. الجمعة 62:8
  23. الجمعة 62:9
  24. الجمعة 62:10
  25. الجمعة 62:11
  26. المنافقون 63:1
  27. المنافقون 63:2
  28. المنافقون 63:3
  29. المنافقون 63:4
  30. المنافقون 63:5
  31. المنافقون 63:6
  32. المنافقون 63:7
  33. المنافقون 63:8
  34. المنافقون 63:9
  35. المنافقون 63:10
  36. المنافقون 63:11
  37. التغابن 64:1
  38. التغابن 64:2
  39. التغابن 64:3
  40. التغابن 64:4
  41. التغابن 64:5
  42. التغابن 64:6
  43. التغابن 64:7
  44. التغابن 64:8
  45. التغابن 64:9
  46. التغابن 64:10
  47. التغابن 64:11
  48. التغابن 64:12
  49. التغابن 64:13
  50. التغابن 64:14
  51. التغابن 64:15
  52. التغابن 64:16
  53. التغابن 64:17
  54. التغابن 64:18
  55. الطلاق 65:1
  56. الطلاق 65:2
  57. الطلاق 65:3
  58. الطلاق 65:4
  59. الطلاق 65:5
  60. الطلاق 65:6
  61. الطلاق 65:7
  62. الطلاق 65:8
  63. الطلاق 65:9
  64. الطلاق 65:10
  65. الطلاق 65:11
  66. الطلاق 65:12

الصف 61:1

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خدا را تسبيح گويند هر چه در آسمانها و، در زمين است ، و اوست پيروزمندو حکيم. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چرا سخناني مي گوييد که به کارشان نمي بنديد ? كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ خداوند سخت به خشم مي آيد که چيزي بگوييد و به جاي نياوريد. مدني و 14 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در اینجا خداوند متعال عظمت و توانمندی‌اش را و اینکه همه چیز در برابر او فروتن ‌است بیان می‌دارد. والا و خجسته است خداوند، و همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول‌اند، و او را پرستش می‌نمایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و او توانمند است، و با توانایی‌اش بر همه چیز چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در کارها و آفرینش و فرمان خود فرزانه و با حکمت است. (2 - 3) (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا چیزی را می‌گویید که انجام نمی‌دهید؟ یعنی چرا سخن خوب و خیر را می‌گوئید و به آن تشویق می‌کنید و بسا خود را می‌ستائید که آن کار را انجام داده‌اید، در حالی که خودتان آن را انجام نمی‌دهید. و [مردم ‌را] از کار بد باز می‌دارید و بسا خودتان را از آن منزّه و پاک می‌دانید، در حالی که خود به آن ملوّث هستید و آن را انجام می‌دهید. پس این چنین حالت زشتی، شایستۀ مؤمنان نیست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی که موجب خشم خداوند می‌شود، این است که بنده چیزی را بگوید که انجام نمی‌دهد. بنابراین کسی که به کار خوب فرمان می‌دهد، باید قبل از همه خودش آن را انجام دهد؛ و کسی که از کار بد باز می‌دارد، باید بیش از همه از آن کار بد دور باشد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، حال آنکه کتاب را می‌خوانید! آیا خرد نمی‌ورزید؟ و شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ نمی‌خواهم در آنچه شما را از آن بازمی‌دارم با شما مخالفت کنم.

الصف 61:2

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خدا را تسبيح گويند هر چه در آسمانها و، در زمين است ، و اوست پيروزمندو حکيم. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چرا سخناني مي گوييد که به کارشان نمي بنديد ? كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ خداوند سخت به خشم مي آيد که چيزي بگوييد و به جاي نياوريد. مدني و 14 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در اینجا خداوند متعال عظمت و توانمندی‌اش را و اینکه همه چیز در برابر او فروتن ‌است بیان می‌دارد. والا و خجسته است خداوند، و همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول‌اند، و او را پرستش می‌نمایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و او توانمند است، و با توانایی‌اش بر همه چیز چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در کارها و آفرینش و فرمان خود فرزانه و با حکمت است. (2 - 3) (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا چیزی را می‌گویید که انجام نمی‌دهید؟ یعنی چرا سخن خوب و خیر را می‌گوئید و به آن تشویق می‌کنید و بسا خود را می‌ستائید که آن کار را انجام داده‌اید، در حالی که خودتان آن را انجام نمی‌دهید. و [مردم ‌را] از کار بد باز می‌دارید و بسا خودتان را از آن منزّه و پاک می‌دانید، در حالی که خود به آن ملوّث هستید و آن را انجام می‌دهید. پس این چنین حالت زشتی، شایستۀ مؤمنان نیست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی که موجب خشم خداوند می‌شود، این است که بنده چیزی را بگوید که انجام نمی‌دهد. بنابراین کسی که به کار خوب فرمان می‌دهد، باید قبل از همه خودش آن را انجام دهد؛ و کسی که از کار بد باز می‌دارد، باید بیش از همه از آن کار بد دور باشد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، حال آنکه کتاب را می‌خوانید! آیا خرد نمی‌ورزید؟ و شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ نمی‌خواهم در آنچه شما را از آن بازمی‌دارم با شما مخالفت کنم.

الصف 61:3

سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ خدا را تسبيح گويند هر چه در آسمانها و، در زمين است ، و اوست پيروزمندو حکيم. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چرا سخناني مي گوييد که به کارشان نمي بنديد ? كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ خداوند سخت به خشم مي آيد که چيزي بگوييد و به جاي نياوريد. مدني و 14 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در اینجا خداوند متعال عظمت و توانمندی‌اش را و اینکه همه چیز در برابر او فروتن ‌است بیان می‌دارد. والا و خجسته است خداوند، و همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند به تسبیح و تقدیس خداوند مشغول‌اند، و او را پرستش می‌نمایند، و نیازهایشان را از او می‌خواهند. (﴿وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ﴾) و او توانمند است، و با توانایی‌اش بر همه چیز چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در کارها و آفرینش و فرمان خود فرزانه و با حکمت است. (2 - 3) (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا چیزی را می‌گویید که انجام نمی‌دهید؟ یعنی چرا سخن خوب و خیر را می‌گوئید و به آن تشویق می‌کنید و بسا خود را می‌ستائید که آن کار را انجام داده‌اید، در حالی که خودتان آن را انجام نمی‌دهید. و [مردم ‌را] از کار بد باز می‌دارید و بسا خودتان را از آن منزّه و پاک می‌دانید، در حالی که خود به آن ملوّث هستید و آن را انجام می‌دهید. پس این چنین حالت زشتی، شایستۀ مؤمنان نیست، و از بزرگ‌ترین چیزهایی که موجب خشم خداوند می‌شود، این است که بنده چیزی را بگوید که انجام نمی‌دهد. بنابراین کسی که به کار خوب فرمان می‌دهد، باید قبل از همه خودش آن را انجام دهد؛ و کسی که از کار بد باز می‌دارد، باید بیش از همه از آن کار بد دور باشد. خداوند متعال می‌فرماید:﴿أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ﴾ آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، حال آنکه کتاب را می‌خوانید! آیا خرد نمی‌ورزید؟ و شعیب -علیه السلام- گفت:﴿وَمَآ أُرِيدُ أَنۡ أُخَالِفَكُمۡ إِلَىٰ مَآ أَنۡهَىٰكُمۡ عَنۡهُ﴾ نمی‌خواهم در آنچه شما را از آن بازمی‌دارم با شما مخالفت کنم.

الصف 61:4

إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ خدا دوست ، دارد کساني را که در راه او در صفي ، همانند ديواري که اجزايش را با سرب به هم پيوند داده باشند ، مي جنگند. (4) در اینجا خداوند بندگانش را برای جهاد در راه خودش تحریک می‌کند، و به آنها یاد می‌دهد که در صف‌های به هم چسبیده و مرتب در راه خدا جهاد کنند؛ و این نظم و ترتیب باعث می‌شود تا مساوات میان مجاهدان برقرار گردد، و آنها به کمک یکدیگر بشتابند و موجب هراس دشمن می‌شوند. بنابراین پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به جنگ می‌رفت، یارانش را ردیف می‌کرد و هر یک را در جایش قرار می‌داد تا بر همدیگر تکیه نکنند، بلکه هر گروهی به محل خود توجه نماید و وظیفه‌اش را انجام دهد. بدین گونه کارها انجام می‌شوند و کمال مطلوب به دست می‌آید.

الصف 61:5

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَد تَّعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ و موسي به قوم خود گفت : اي قوم من ، چرا مرا مي آزاريد ، حال آنکه مي دانيد که من پيامبر خدا بر شما هستم ? چون از حق رويگردان شدند خدا نيز دلهاشان را از حق بگردانيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. (5) (﴿وَإِذۡ قَالَ مُوسَىٰ لِقَوۡمِهِۦ﴾) و هنگامی که موسی آنها را به خاطر عملکردشان و به خاطر اینکه او را آزار می‌دادند، در حالی که می‌دانستد او پیامبر خداست سرزنش کرد و گفت: (﴿لِمَ تُؤۡذُونَنِي وَقَد تَّعۡلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُمۡ﴾) چرا با گفته‌ها و کارهایتان مرا آزار می‌دهید، حال آنکه می‌دانید من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم؟! و پیامبر باید مورد بزرگداشت و احترام باشد، و باید از دستورات او اطاعت شود، و هر فرمانی که می‌دهد بی‌درنگ اجرا گردد. آزار دادن پیامبران ـ که احسان آنان نسبت به مردم بعد از احسان خداوند بالاترین احسان است ـ نهایت جسارت و زشتی است، و انحراف از صراط مستقیم است. آنها صراط مستقیم را شناختند امّا آن را رها کردند. بنابراین فرمود: (﴿فَلَمَّا زَاغُوٓاۡ أَزَاغَ ٱللَّهُ قُلُوبَهُمۡ﴾) وقتی عملاً از حقّ رویگردان شدند؛ خداوند دل‌هایشان را به کیفر این رویگردانی که برای خود انتخاب کرده و به آن خشنود بودند، منحرف ساخت؛ و به آنها توفیق هدایت و راهیابی نداد؛ چون آنان شایستۀ خیر نبودند و فقط سزاوار شرّ بودند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) و خداوند گروه بدکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی کسانی را هدایت نمی‌کند که کار بد تبدیل به صفت همیشگی آنان شده است و قصدی برای هدایت شدن ندارند. این آیۀ کریمه این مطلب را می‌رساند که گمراه شدن بندگان، ظلمی از جانب خدا نیست؛ و بندگان نمی‌توانند دلیل بیاورند که خدا ما را گمراه ساخته ‌است، بلکه به سبب خودشان خداوند آنها را گمراه می‌سازد، چون آنها کسانی هستند که دروازۀ هدایت را پس از آنکه آن را شناخته‌اند، به روی خود بسته‌اند؛ و به سزای این عمل، خداوند آنها را گمراه و منحرف می‌سازد و دل‌هایشان را دگرگون می‌کند. و این عدالت الهی است همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُقَلِّبُ أَفۡ‍ِٔدَتَهُمۡ وَأَبۡصَٰرَهُمۡ كَمَا لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ بِهِۦٓ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَنَذَرُهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾ و دل‌ها و چشم‌هایشان را دگرگون می‌سازیم، همان‌گونه که نخستین بار به [وحی و حق] ایمان نیاوردند، و آنان را در سرکشی‌شان -در حالی که سرگردان هستند- رها می‌کنیم.

الصف 61:6

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي بن مريم گفت : اي بني اسرائيل ، من پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي را که پيش از من بوده است تصديق مي کنم ، و به پيامبري که بعد ازمن مي آيد و نامش احمد است ، بشارتتان مي دهم چون آن پيامبر با آيات روشن خود آمد ، گفتند : اين جادويي است آشکار وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ مي بندد ، در حالي که او را به اسلام دعوت مي کنند ? و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش کنند ولي خدا کامل کننده ، نورخويش است ، اگر چه کافران را ناخوش آيد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست آن خدايي که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين بفرستادتا او را بر همه اديان پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را ناخوش آيد. (6) خداوند از عناد بی‌جهت بنی اسرائیل در گذشته خبر می‌دهد؛ کسانی که عیسی پسر مریم دعوتشان کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم﴾) ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم. یعنی خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوی خیر فراخوانم و شما را از شرّ و بدی بازدارم. و مرا با معجزات و دلایل آشکار تأیید کرده است، و از جملۀ آنچه که بر راستگو بودن من دلالت می‌نماید این است که: (﴿مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ﴾) توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم؛ یعنی آنچه از آئین‌های آسمانی و تورات که موسی با خود آورده است من نیز آورده‌ام. و اگر من به دروغ ادّعای پیامبری می‌کردم، چیزی با خود می‌آوردم که پیامبران با خود نیاورده‌اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است، پس من همراه با تصدیق تورات مبعوث شده‌ام. (﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾) و به پیغمبری که بعد از من می‌آید و نام او احمد است مژده می‌دهم. او محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمی است. پس عیسی -علیه السلام- مانند سایر پیامبران، پیامبران گذشته را تصدیق می‌نماید؛ و به پیامبری که بعد از او می‌آید مژده می‌دهد، به خلاف دروغگویان که آنها به شدت با پیامبران مخالف هستند، و در اوصاف و اخلاق و امر و نهی با آنها مخالف‌اند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم﴾) وقتی محمّد صلی الله علیه وسلم که عیسی به آمدن او مژده داده بود (﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) با معجزات و دلایل روشن نزد آنها آمد که دلالت می‌نمود او همان کسی است که عیسی آمدنش را مژده داده و پیامبر بر حقّ خداست، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) با حقّ مخالفت کردند و آن را تکذیب کردند و گفتند این جادویی آشکار است. و خیلی عجیب است پیامبری که رسالتش واضح است و از خورشید روشن‌تر است، جادوگر قرار داده می‌شود. آیا ذلتی بالاتر از این هست؟ و آیا اتهام و دروغی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟ رسالت پیامبر را که مشخص و معلوم بود نفی کردند، و چیزی را به او نسبت دادند که از همۀ مردم از آن چیز دورتر است. (7) (﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد؟ چه این دروغ را بر او ببندد یا دروغی دیگر را، در حالی که عذری نداشته و حجّتی ندارد، چون او (﴿يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ﴾) به اسلام فراخوانده می‌شود، و دلایل حقانیت اسلام برایش روشن گردیده است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ آنهایی که همواره بر ستمگری خود قرار دارند و هیچ اندرزی آنها را از ستمشان دور نمی‌کند، و هیچ روشنگری و دلیلی آنها را از ستم کردن باز نمی‌دارد. به خصوص ستمگرانی که در مقابل حقّ ایستاده‌اند تا آن را کنار بزنند و باطل را یاری کنند. (8) بنابراین دربارۀ آنها فرمود: (﴿يُرِيدُونَ لِيُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) اینها با گفته‌های پوچشان می‌خواهند حقّ را رد کنند، و نور خدا را خاموش نمایند، حال آنکه این سخنان حقیقت ندارد؛ و کسی که دارای بینش است، به روشنی می‌داند که آنها بر باطل هستند. (﴿وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و خداوند یاری کردن دینش را بر عهده گرفته و ضامن آن است، و نیز حقی که پیامبران را به همراه آن فرستاده است کامل خواهد کرد، و نور خویش را در همۀ سرزمین‌ها به اتمام خواهد رساند هرچند کافران دوست نداشته باشند؛ و چون دوست ندارند، همۀ توانایی‌های خود را برای خاموش کردن آن به کار می‌برند، امّا باید بدانند که آنها مغلوب و شکست خورده خواهند بود. مثال آنها مثال کسی است که خورشید را با دهان فوت می‌کند تا آن را خاموش نماید. پس کافران نه به هدفشان رسیدند، و نه عقل و خردشان از نقص و ایراد سالم ماند. (9) سپس سبب پیروزی و غلبۀ حسّی و معنوی دین اسلام را بیان کرد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) او پیغمبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد؛ یعنی با علم مفید و عمل شایسته فرستاد. با علم و دانشی که به سوی خدا و به سرای بهشت هدایت می‌کند، و انسان را به سوی بهترین اعمال و اخلاق و به سوی منافع دنیا و آخرت رهنمون می‌سازد. (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) و با دین حقّ فرستاد؛ یعنی دینی که باید فرامین و نواهی آن را گردن نهاد، و بر اساس آن پروردگار جهانیان پرستش ‌شود. دینی که حقّ و صدق است و عیبی در آن نیست و هیچ خللی بدان وارد نمی‌شود، بلکه فرمان‌های آن غذای دل‌ها و ارواح و مایۀ راحتی جسم و تن است. و ترک کردن آنچه از آن نهی کرده است، باعث در امان ماندن از شرّ و فساد می‌شود. پس هدایت و دین حقی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه آن مبعوث شده، بزرگ‌ترین دلیل و برهان بر راستگویی اوست؛ و این دلیلی است که تا جهان باقی است، باقی و پایدار است؛ و هر چند عاقل در آن بیشتر بیندیشد، بینش او بیشتر می‌گردد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا آن را بر همۀ ادیان چیره بگرداند؛ یعنی تا این دین را به وسیلۀ حجّت و دلیل بر همۀ ادیان چیره بگرداند، و اهل این دین را به وسیلۀ شمشیر بر دیگران پیروز نماید. پس دین در همۀ اوقات چیره و برتر است، و امکان ندارد چیزی آن را شکست دهد و بر آن چیره شود. امّا اهل دین اگر آن را انجام دهند و در پرتو نور آن حرکت کنند و برای جلب منافع دینی و دنیوی خود از رهنمودهای آن پیروی نمایند، هیچ کس در مقابل آنها نمی‌تواند بایستد، و آنها بر اهل همۀ ادیان چیره خواهند گشت. اما هرگاه دین را ضایع کنند و فقط به این اکتفا نمایند که منتسب به دین اسلام باشند، این برایشان فایده‌ای نخواهد داشت و بی‌توجّهی آنان به دین اسلام سبب خواهد شد تا دشمنان بر آنها مسلط شوند. و هرکس اوضاع و حالات مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان بعدی را بررسی کند، به این امر پی خواهد برد.

الصف 61:7

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي بن مريم گفت : اي بني اسرائيل ، من پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي را که پيش از من بوده است تصديق مي کنم ، و به پيامبري که بعد ازمن مي آيد و نامش احمد است ، بشارتتان مي دهم چون آن پيامبر با آيات روشن خود آمد ، گفتند : اين جادويي است آشکار وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ مي بندد ، در حالي که او را به اسلام دعوت مي کنند ? و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش کنند ولي خدا کامل کننده ، نورخويش است ، اگر چه کافران را ناخوش آيد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست آن خدايي که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين بفرستادتا او را بر همه اديان پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را ناخوش آيد. (6) خداوند از عناد بی‌جهت بنی اسرائیل در گذشته خبر می‌دهد؛ کسانی که عیسی پسر مریم دعوتشان کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم﴾) ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم. یعنی خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوی خیر فراخوانم و شما را از شرّ و بدی بازدارم. و مرا با معجزات و دلایل آشکار تأیید کرده است، و از جملۀ آنچه که بر راستگو بودن من دلالت می‌نماید این است که: (﴿مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ﴾) توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم؛ یعنی آنچه از آئین‌های آسمانی و تورات که موسی با خود آورده است من نیز آورده‌ام. و اگر من به دروغ ادّعای پیامبری می‌کردم، چیزی با خود می‌آوردم که پیامبران با خود نیاورده‌اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است، پس من همراه با تصدیق تورات مبعوث شده‌ام. (﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾) و به پیغمبری که بعد از من می‌آید و نام او احمد است مژده می‌دهم. او محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمی است. پس عیسی -علیه السلام- مانند سایر پیامبران، پیامبران گذشته را تصدیق می‌نماید؛ و به پیامبری که بعد از او می‌آید مژده می‌دهد، به خلاف دروغگویان که آنها به شدت با پیامبران مخالف هستند، و در اوصاف و اخلاق و امر و نهی با آنها مخالف‌اند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم﴾) وقتی محمّد صلی الله علیه وسلم که عیسی به آمدن او مژده داده بود (﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) با معجزات و دلایل روشن نزد آنها آمد که دلالت می‌نمود او همان کسی است که عیسی آمدنش را مژده داده و پیامبر بر حقّ خداست، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) با حقّ مخالفت کردند و آن را تکذیب کردند و گفتند این جادویی آشکار است. و خیلی عجیب است پیامبری که رسالتش واضح است و از خورشید روشن‌تر است، جادوگر قرار داده می‌شود. آیا ذلتی بالاتر از این هست؟ و آیا اتهام و دروغی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟ رسالت پیامبر را که مشخص و معلوم بود نفی کردند، و چیزی را به او نسبت دادند که از همۀ مردم از آن چیز دورتر است. (7) (﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد؟ چه این دروغ را بر او ببندد یا دروغی دیگر را، در حالی که عذری نداشته و حجّتی ندارد، چون او (﴿يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ﴾) به اسلام فراخوانده می‌شود، و دلایل حقانیت اسلام برایش روشن گردیده است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ آنهایی که همواره بر ستمگری خود قرار دارند و هیچ اندرزی آنها را از ستمشان دور نمی‌کند، و هیچ روشنگری و دلیلی آنها را از ستم کردن باز نمی‌دارد. به خصوص ستمگرانی که در مقابل حقّ ایستاده‌اند تا آن را کنار بزنند و باطل را یاری کنند. (8) بنابراین دربارۀ آنها فرمود: (﴿يُرِيدُونَ لِيُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) اینها با گفته‌های پوچشان می‌خواهند حقّ را رد کنند، و نور خدا را خاموش نمایند، حال آنکه این سخنان حقیقت ندارد؛ و کسی که دارای بینش است، به روشنی می‌داند که آنها بر باطل هستند. (﴿وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و خداوند یاری کردن دینش را بر عهده گرفته و ضامن آن است، و نیز حقی که پیامبران را به همراه آن فرستاده است کامل خواهد کرد، و نور خویش را در همۀ سرزمین‌ها به اتمام خواهد رساند هرچند کافران دوست نداشته باشند؛ و چون دوست ندارند، همۀ توانایی‌های خود را برای خاموش کردن آن به کار می‌برند، امّا باید بدانند که آنها مغلوب و شکست خورده خواهند بود. مثال آنها مثال کسی است که خورشید را با دهان فوت می‌کند تا آن را خاموش نماید. پس کافران نه به هدفشان رسیدند، و نه عقل و خردشان از نقص و ایراد سالم ماند. (9) سپس سبب پیروزی و غلبۀ حسّی و معنوی دین اسلام را بیان کرد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) او پیغمبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد؛ یعنی با علم مفید و عمل شایسته فرستاد. با علم و دانشی که به سوی خدا و به سرای بهشت هدایت می‌کند، و انسان را به سوی بهترین اعمال و اخلاق و به سوی منافع دنیا و آخرت رهنمون می‌سازد. (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) و با دین حقّ فرستاد؛ یعنی دینی که باید فرامین و نواهی آن را گردن نهاد، و بر اساس آن پروردگار جهانیان پرستش ‌شود. دینی که حقّ و صدق است و عیبی در آن نیست و هیچ خللی بدان وارد نمی‌شود، بلکه فرمان‌های آن غذای دل‌ها و ارواح و مایۀ راحتی جسم و تن است. و ترک کردن آنچه از آن نهی کرده است، باعث در امان ماندن از شرّ و فساد می‌شود. پس هدایت و دین حقی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه آن مبعوث شده، بزرگ‌ترین دلیل و برهان بر راستگویی اوست؛ و این دلیلی است که تا جهان باقی است، باقی و پایدار است؛ و هر چند عاقل در آن بیشتر بیندیشد، بینش او بیشتر می‌گردد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا آن را بر همۀ ادیان چیره بگرداند؛ یعنی تا این دین را به وسیلۀ حجّت و دلیل بر همۀ ادیان چیره بگرداند، و اهل این دین را به وسیلۀ شمشیر بر دیگران پیروز نماید. پس دین در همۀ اوقات چیره و برتر است، و امکان ندارد چیزی آن را شکست دهد و بر آن چیره شود. امّا اهل دین اگر آن را انجام دهند و در پرتو نور آن حرکت کنند و برای جلب منافع دینی و دنیوی خود از رهنمودهای آن پیروی نمایند، هیچ کس در مقابل آنها نمی‌تواند بایستد، و آنها بر اهل همۀ ادیان چیره خواهند گشت. اما هرگاه دین را ضایع کنند و فقط به این اکتفا نمایند که منتسب به دین اسلام باشند، این برایشان فایده‌ای نخواهد داشت و بی‌توجّهی آنان به دین اسلام سبب خواهد شد تا دشمنان بر آنها مسلط شوند. و هرکس اوضاع و حالات مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان بعدی را بررسی کند، به این امر پی خواهد برد.

الصف 61:8

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي بن مريم گفت : اي بني اسرائيل ، من پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي را که پيش از من بوده است تصديق مي کنم ، و به پيامبري که بعد ازمن مي آيد و نامش احمد است ، بشارتتان مي دهم چون آن پيامبر با آيات روشن خود آمد ، گفتند : اين جادويي است آشکار وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ مي بندد ، در حالي که او را به اسلام دعوت مي کنند ? و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش کنند ولي خدا کامل کننده ، نورخويش است ، اگر چه کافران را ناخوش آيد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست آن خدايي که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين بفرستادتا او را بر همه اديان پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را ناخوش آيد. (6) خداوند از عناد بی‌جهت بنی اسرائیل در گذشته خبر می‌دهد؛ کسانی که عیسی پسر مریم دعوتشان کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم﴾) ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم. یعنی خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوی خیر فراخوانم و شما را از شرّ و بدی بازدارم. و مرا با معجزات و دلایل آشکار تأیید کرده است، و از جملۀ آنچه که بر راستگو بودن من دلالت می‌نماید این است که: (﴿مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ﴾) توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم؛ یعنی آنچه از آئین‌های آسمانی و تورات که موسی با خود آورده است من نیز آورده‌ام. و اگر من به دروغ ادّعای پیامبری می‌کردم، چیزی با خود می‌آوردم که پیامبران با خود نیاورده‌اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است، پس من همراه با تصدیق تورات مبعوث شده‌ام. (﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾) و به پیغمبری که بعد از من می‌آید و نام او احمد است مژده می‌دهم. او محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمی است. پس عیسی -علیه السلام- مانند سایر پیامبران، پیامبران گذشته را تصدیق می‌نماید؛ و به پیامبری که بعد از او می‌آید مژده می‌دهد، به خلاف دروغگویان که آنها به شدت با پیامبران مخالف هستند، و در اوصاف و اخلاق و امر و نهی با آنها مخالف‌اند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم﴾) وقتی محمّد صلی الله علیه وسلم که عیسی به آمدن او مژده داده بود (﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) با معجزات و دلایل روشن نزد آنها آمد که دلالت می‌نمود او همان کسی است که عیسی آمدنش را مژده داده و پیامبر بر حقّ خداست، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) با حقّ مخالفت کردند و آن را تکذیب کردند و گفتند این جادویی آشکار است. و خیلی عجیب است پیامبری که رسالتش واضح است و از خورشید روشن‌تر است، جادوگر قرار داده می‌شود. آیا ذلتی بالاتر از این هست؟ و آیا اتهام و دروغی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟ رسالت پیامبر را که مشخص و معلوم بود نفی کردند، و چیزی را به او نسبت دادند که از همۀ مردم از آن چیز دورتر است. (7) (﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد؟ چه این دروغ را بر او ببندد یا دروغی دیگر را، در حالی که عذری نداشته و حجّتی ندارد، چون او (﴿يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ﴾) به اسلام فراخوانده می‌شود، و دلایل حقانیت اسلام برایش روشن گردیده است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ آنهایی که همواره بر ستمگری خود قرار دارند و هیچ اندرزی آنها را از ستمشان دور نمی‌کند، و هیچ روشنگری و دلیلی آنها را از ستم کردن باز نمی‌دارد. به خصوص ستمگرانی که در مقابل حقّ ایستاده‌اند تا آن را کنار بزنند و باطل را یاری کنند. (8) بنابراین دربارۀ آنها فرمود: (﴿يُرِيدُونَ لِيُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) اینها با گفته‌های پوچشان می‌خواهند حقّ را رد کنند، و نور خدا را خاموش نمایند، حال آنکه این سخنان حقیقت ندارد؛ و کسی که دارای بینش است، به روشنی می‌داند که آنها بر باطل هستند. (﴿وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و خداوند یاری کردن دینش را بر عهده گرفته و ضامن آن است، و نیز حقی که پیامبران را به همراه آن فرستاده است کامل خواهد کرد، و نور خویش را در همۀ سرزمین‌ها به اتمام خواهد رساند هرچند کافران دوست نداشته باشند؛ و چون دوست ندارند، همۀ توانایی‌های خود را برای خاموش کردن آن به کار می‌برند، امّا باید بدانند که آنها مغلوب و شکست خورده خواهند بود. مثال آنها مثال کسی است که خورشید را با دهان فوت می‌کند تا آن را خاموش نماید. پس کافران نه به هدفشان رسیدند، و نه عقل و خردشان از نقص و ایراد سالم ماند. (9) سپس سبب پیروزی و غلبۀ حسّی و معنوی دین اسلام را بیان کرد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) او پیغمبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد؛ یعنی با علم مفید و عمل شایسته فرستاد. با علم و دانشی که به سوی خدا و به سرای بهشت هدایت می‌کند، و انسان را به سوی بهترین اعمال و اخلاق و به سوی منافع دنیا و آخرت رهنمون می‌سازد. (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) و با دین حقّ فرستاد؛ یعنی دینی که باید فرامین و نواهی آن را گردن نهاد، و بر اساس آن پروردگار جهانیان پرستش ‌شود. دینی که حقّ و صدق است و عیبی در آن نیست و هیچ خللی بدان وارد نمی‌شود، بلکه فرمان‌های آن غذای دل‌ها و ارواح و مایۀ راحتی جسم و تن است. و ترک کردن آنچه از آن نهی کرده است، باعث در امان ماندن از شرّ و فساد می‌شود. پس هدایت و دین حقی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه آن مبعوث شده، بزرگ‌ترین دلیل و برهان بر راستگویی اوست؛ و این دلیلی است که تا جهان باقی است، باقی و پایدار است؛ و هر چند عاقل در آن بیشتر بیندیشد، بینش او بیشتر می‌گردد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا آن را بر همۀ ادیان چیره بگرداند؛ یعنی تا این دین را به وسیلۀ حجّت و دلیل بر همۀ ادیان چیره بگرداند، و اهل این دین را به وسیلۀ شمشیر بر دیگران پیروز نماید. پس دین در همۀ اوقات چیره و برتر است، و امکان ندارد چیزی آن را شکست دهد و بر آن چیره شود. امّا اهل دین اگر آن را انجام دهند و در پرتو نور آن حرکت کنند و برای جلب منافع دینی و دنیوی خود از رهنمودهای آن پیروی نمایند، هیچ کس در مقابل آنها نمی‌تواند بایستد، و آنها بر اهل همۀ ادیان چیره خواهند گشت. اما هرگاه دین را ضایع کنند و فقط به این اکتفا نمایند که منتسب به دین اسلام باشند، این برایشان فایده‌ای نخواهد داشت و بی‌توجّهی آنان به دین اسلام سبب خواهد شد تا دشمنان بر آنها مسلط شوند. و هرکس اوضاع و حالات مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان بعدی را بررسی کند، به این امر پی خواهد برد.

الصف 61:9

وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ و عيسي بن مريم گفت : اي بني اسرائيل ، من پيامبر خدا بر شما هستم ، توراتي را که پيش از من بوده است تصديق مي کنم ، و به پيامبري که بعد ازمن مي آيد و نامش احمد است ، بشارتتان مي دهم چون آن پيامبر با آيات روشن خود آمد ، گفتند : اين جادويي است آشکار وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلَامِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ کيست ستمکارتر از آن کس که به خدا دروغ مي بندد ، در حالي که او را به اسلام دعوت مي کنند ? و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ مي خواهند نور خدا را به دهانهايشان خاموش کنند ولي خدا کامل کننده ، نورخويش است ، اگر چه کافران را ناخوش آيد. هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ اوست آن خدايي که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين راستين بفرستادتا او را بر همه اديان پيروز گرداند ، هر چند مشرکان را ناخوش آيد. (6) خداوند از عناد بی‌جهت بنی اسرائیل در گذشته خبر می‌دهد؛ کسانی که عیسی پسر مریم دعوتشان کرد و به آنان گفت: (﴿يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم﴾) ای بنی اسرائیل! من فرستادۀ خدا به سوی شما هستم. یعنی خداوند مرا فرستاده است تا شما را به سوی خیر فراخوانم و شما را از شرّ و بدی بازدارم. و مرا با معجزات و دلایل آشکار تأیید کرده است، و از جملۀ آنچه که بر راستگو بودن من دلالت می‌نماید این است که: (﴿مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ﴾) توراتی را که پیش از من بوده است تصدیق می‌کنم؛ یعنی آنچه از آئین‌های آسمانی و تورات که موسی با خود آورده است من نیز آورده‌ام. و اگر من به دروغ ادّعای پیامبری می‌کردم، چیزی با خود می‌آوردم که پیامبران با خود نیاورده‌اند. و تورات به آمدن من خبر و مژده داده است، پس من همراه با تصدیق تورات مبعوث شده‌ام. (﴿وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾) و به پیغمبری که بعد از من می‌آید و نام او احمد است مژده می‌دهم. او محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب هاشمی است. پس عیسی -علیه السلام- مانند سایر پیامبران، پیامبران گذشته را تصدیق می‌نماید؛ و به پیامبری که بعد از او می‌آید مژده می‌دهد، به خلاف دروغگویان که آنها به شدت با پیامبران مخالف هستند، و در اوصاف و اخلاق و امر و نهی با آنها مخالف‌اند. (﴿فَلَمَّا جَآءَهُم﴾) وقتی محمّد صلی الله علیه وسلم که عیسی به آمدن او مژده داده بود (﴿بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) با معجزات و دلایل روشن نزد آنها آمد که دلالت می‌نمود او همان کسی است که عیسی آمدنش را مژده داده و پیامبر بر حقّ خداست، (﴿قَالُواۡ هَٰذَا سِحۡرٞ مُّبِينٞ﴾) با حقّ مخالفت کردند و آن را تکذیب کردند و گفتند این جادویی آشکار است. و خیلی عجیب است پیامبری که رسالتش واضح است و از خورشید روشن‌تر است، جادوگر قرار داده می‌شود. آیا ذلتی بالاتر از این هست؟ و آیا اتهام و دروغی بزرگ‌تر از این وجود دارد؟ رسالت پیامبر را که مشخص و معلوم بود نفی کردند، و چیزی را به او نسبت دادند که از همۀ مردم از آن چیز دورتر است. (7) (﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَّهِ ٱلۡكَذِبَ﴾) و کیست ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد؟ چه این دروغ را بر او ببندد یا دروغی دیگر را، در حالی که عذری نداشته و حجّتی ندارد، چون او (﴿يُدۡعَىٰٓ إِلَى ٱلۡإِسۡلَٰمِ﴾) به اسلام فراخوانده می‌شود، و دلایل حقانیت اسلام برایش روشن گردیده است. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ آنهایی که همواره بر ستمگری خود قرار دارند و هیچ اندرزی آنها را از ستمشان دور نمی‌کند، و هیچ روشنگری و دلیلی آنها را از ستم کردن باز نمی‌دارد. به خصوص ستمگرانی که در مقابل حقّ ایستاده‌اند تا آن را کنار بزنند و باطل را یاری کنند. (8) بنابراین دربارۀ آنها فرمود: (﴿يُرِيدُونَ لِيُطۡفِ‍ُٔواۡ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ﴾) اینها با گفته‌های پوچشان می‌خواهند حقّ را رد کنند، و نور خدا را خاموش نمایند، حال آنکه این سخنان حقیقت ندارد؛ و کسی که دارای بینش است، به روشنی می‌داند که آنها بر باطل هستند. (﴿وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡكَٰفِرُونَ﴾) و خداوند یاری کردن دینش را بر عهده گرفته و ضامن آن است، و نیز حقی که پیامبران را به همراه آن فرستاده است کامل خواهد کرد، و نور خویش را در همۀ سرزمین‌ها به اتمام خواهد رساند هرچند کافران دوست نداشته باشند؛ و چون دوست ندارند، همۀ توانایی‌های خود را برای خاموش کردن آن به کار می‌برند، امّا باید بدانند که آنها مغلوب و شکست خورده خواهند بود. مثال آنها مثال کسی است که خورشید را با دهان فوت می‌کند تا آن را خاموش نماید. پس کافران نه به هدفشان رسیدند، و نه عقل و خردشان از نقص و ایراد سالم ماند. (9) سپس سبب پیروزی و غلبۀ حسّی و معنوی دین اسلام را بیان کرد و فرمود: (﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) او پیغمبرش را با هدایت و دین حقّ فرستاد؛ یعنی با علم مفید و عمل شایسته فرستاد. با علم و دانشی که به سوی خدا و به سرای بهشت هدایت می‌کند، و انسان را به سوی بهترین اعمال و اخلاق و به سوی منافع دنیا و آخرت رهنمون می‌سازد. (﴿وَدِينِ ٱلۡحَقِّ﴾) و با دین حقّ فرستاد؛ یعنی دینی که باید فرامین و نواهی آن را گردن نهاد، و بر اساس آن پروردگار جهانیان پرستش ‌شود. دینی که حقّ و صدق است و عیبی در آن نیست و هیچ خللی بدان وارد نمی‌شود، بلکه فرمان‌های آن غذای دل‌ها و ارواح و مایۀ راحتی جسم و تن است. و ترک کردن آنچه از آن نهی کرده است، باعث در امان ماندن از شرّ و فساد می‌شود. پس هدایت و دین حقی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به همراه آن مبعوث شده، بزرگ‌ترین دلیل و برهان بر راستگویی اوست؛ و این دلیلی است که تا جهان باقی است، باقی و پایدار است؛ و هر چند عاقل در آن بیشتر بیندیشد، بینش او بیشتر می‌گردد. (﴿لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ﴾) تا آن را بر همۀ ادیان چیره بگرداند؛ یعنی تا این دین را به وسیلۀ حجّت و دلیل بر همۀ ادیان چیره بگرداند، و اهل این دین را به وسیلۀ شمشیر بر دیگران پیروز نماید. پس دین در همۀ اوقات چیره و برتر است، و امکان ندارد چیزی آن را شکست دهد و بر آن چیره شود. امّا اهل دین اگر آن را انجام دهند و در پرتو نور آن حرکت کنند و برای جلب منافع دینی و دنیوی خود از رهنمودهای آن پیروی نمایند، هیچ کس در مقابل آنها نمی‌تواند بایستد، و آنها بر اهل همۀ ادیان چیره خواهند گشت. اما هرگاه دین را ضایع کنند و فقط به این اکتفا نمایند که منتسب به دین اسلام باشند، این برایشان فایده‌ای نخواهد داشت و بی‌توجّهی آنان به دین اسلام سبب خواهد شد تا دشمنان بر آنها مسلط شوند. و هرکس اوضاع و حالات مسلمانان صدر اسلام و مسلمانان بعدی را بررسی کند، به این امر پی خواهد برد.

الصف 61:10

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردآوررهاييتان دهد راه بنمايم ? تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد. يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ گناهان شما را مي آمرزد و به بهشتهايي که درونش نهرها جاري است و، نيزخانه هايي خوش و پاکيزه در بهشتهاي جاويد داخل مي کند ، و اين پيروزي بزرگي است. وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک ، و مؤمنان را بشارت ده. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، ياران خدا باشيد ، همچنان که عيسي بن مريم به حواريان گفت : چه کساني مرا در راه خدا ياري مي کنند ? حواريان گفتند : ما ياران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي کافر شدند ما کساني را که ايمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کرديم تا پيروز شدند. (10) این توصیه و راهنمایی است از جانب مهربان‌ترین مهربانان به بندگان مؤمنش، و آنها را به بزرگ‌ترین تجارت راهنمایی می‌کند؛ تجارت و هدفی که بالاترین هدف است؛ و به وسیلۀ آن می‌توان از عذاب دردناک نجات یافت و به نعمت‌های پایدار و همیشگی دست پیدا کرد. (11) مطلب را به صورت «پیشنهاد» (﴿هَلۡ﴾) بیان داشت که دال بر این است هر عبرت‌گیرنده‌ای بدان علاقه‌مند می‌شود و هر عاقلی به سوی آن می‌شتابد. پس انگار کسی می‌گوید: تجارتی که چنان باارزش است چیست؟ فرمود: (﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) به خدا و پیغمبرش ایمان آورید. و مشخص است که ایمان کامل، تصدیق قاطع چیزهایی است که خداوند فرمان داده آنها را تصدیق کنیم، و چنین ایمانی مسلتزم اعمال جوارح است و بزرگ‌ترین آن جهادِ در راه خداست. بنابراین فرمود: (﴿وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ﴾) برای مقابلۀ با دشمنان اسلام، جان‌هایتان را فدا نمایید و مال‌هایتان را خرج کنید، و هدف شما نصرت دین خدا و اعلای کلمۀ او باشد؛ و باید تا جایی که می‌توانید اموالتان را در این راه خرج کنید، گرچه خرج کردن اموال دشوار است و برایتان ناخوش خواهد بود. امّا بدانید که: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) این کار برایتان بهتر است، اگر بدانید؛ چون خیر دنیوی را که پیروزی بر دشمنان است و عزّت ـ که با ذلت منافی است ـ و رزق فراوان و سعۀ صدر را به دست خواهید آورد (12) نیز خیر جهان آخرت را با به دست آوردن پاداش خداوندی و نجات از کیفرش حاصل خواهید کرد. بنابراین پاداش آخرت را بیان کرد و فرمود: (﴿يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ﴾) گناهان شما را می‌آمرزد. این شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود؛ چون ایمان به خداوند و جهاد در راه او گناهان را از بین می‌برد، گرچه گناهان کبیره باشند. (﴿وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) و شما را به باغ‌هایی درمی‌آورد که زیر کاخ‌ها و اتاق‌ها و درختان آن جویبارهایی از آبی صاف و زلال جاری است، و رودبارهایی از شیری که طعم آن تغییر نکرده نیز روان است، و نیز رودهایی از شراب که برای نوشندگان لذّت‌بخش است جاری می‌باشد، و نیز رودهایی از عسل صاف و ناب روان است، و آنها از هر نوع میوه‌ای در باغ‌های بهشت برخوردارند. (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و منازل پاکیزه و زیبا و بلند که دارای هر نوع زیبایی هستند، تا جایی که دیگر بهشتیان، ساکنان آن را چنان می‌بینند که انگار ستارگان درخشان در کرانۀ شرقی و غربی هستند. و منازل بهشت چنان زیبا است که ساختمان‌های آن برخی خشت‌هایشان طلاست و برخی با خشت‌های نقره ساخته شده‌اند. و خیمه‌های آن از لؤلؤ و مرجان درشت بافته شده ‌است. و بعضی منازل از زمرد و جواهر رنگارنگ که دارای بهترین رنگ هستند ساخته شده‌اند؛ و از بس که درخشان و شفاف هستند، از بیرون درونشان، و ظاهر آن از باطنش دیده می‌شود. و دارای چنان حسن و زیبایی هستند که وصف‌ناپذیر است، و تصور آن به دل هیچ کسی از جهانیان خطور نکرده است، و تا وقتی آن را نبینند و از زیبایی آن استفاده نکنند، نمی‌توانند آن را درک نمایند. پس در این حالت اگر خداوند به بهشتیان آفرینشی کامل و فنا ناپذیر نمی‌داد، از شادی می‌مردند. پس پاک است خداوندی که هیچ یک از آفریده‌هایش نمی‌تواند ستایش او را کاملاً بگوید، بلکه او همان‌طور است که خودش را ستوده است، و بالاتر از ستایشی است که آفریده‌هایش آن را به جای می‌آورند. و خجسته و با برکت است خداوندی که سرای بهشت را پدید آورده، و در آنچنان زیبایی و شکوهی قرار داده است که عقل‌های خلق را حیران می‌نماید و دل‌هایشان را می‌رباید. والا و برتر است خداوندی که دارای حکمت کامل است. از جمله حکمت او این است که اگر بندگان بهشت را می‌دیدند و به نعمت‌هایی که در آن هست نگاه می‌کردند، هیچ کس از رسیدنِ به آن باز نمی‌ماند؛ و زندگی دنیا که نعمت‌هایش با رنج‌ها ناگوار و ناخوش می‌شود، برایشان حلاوتی در بر نداشت. و «جنّت»، عدن نامیده شده؛ چون اهل جنت برای همیشه در آن می‌مانند و هرگز از آن بیرون نمی‌شوند و جایگزینی برای آن نمی‌جویند. این است پاداش بزرگ و زیبا، و همین است رستگاری بزرگ که هیچ رستگاری مانند آن نیست. و این پاداش جهان آخرت است. (13) امّا پاداش این تجارت در دنیا را چنین بیان داشت: (﴿وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَا﴾) و چیزی دیگر را که دوست می‌دارید به دست می‌آورید و آن (﴿نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) این است که خداوند شما را بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند؛ و با پیروزی بر دشمنان، عزت و شادی به دست می‌آورید. (﴿وَفَتۡحٞ قَرِيبٞ﴾) و فتح نزدیکی که به وسیلۀ آن قلمرو و دایرۀ اسلام گشایش می‌یابد، و به وسیلۀ آن روزی فراوان به دست می‌آید. پس این پاداش مؤمنان مجاهد است. امّا مؤمنان دیگری که جهاد نکرده‌اند به شرطی که دیگران به جهاد بپردازند، خداوند آنها را نیز از فضل و احسان خودش ناامید نمی‌گرداند، و فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را به پاداش دنیا و آخرت مژده بده که به هریک طبق ایمانش پاداش داده خواهد شد، گرچه آنها به اندازۀ مجاهدان در راه خدا نمی‌رسند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«هرکس خشنود باشد که خداوند پروردگارش، و اسلام دینش، و محمّد پیامبرش باشد بهشت برای او واجب می‌گردد.» ابوسعید خدری -که راوی این حدیث است- از این تعجب کرد و گفت: تکرار کن ای پیامبر خدا! و پیامبر همین جمله را تکرار کرد. سپس گفت: پاداشی دیگر هست که بنده را صد درجه بالا می‌برد و فاصلۀ هر دو درجه با یکدیگر به اندازۀ فاصلۀ آسمان و زمین است. ابوسعید خدری گفت: این پاداش چه چیزی است؟ پیامبر فرمود: جهاد در راه خدا. مسلم. (14) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُوٓاۡ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با گفته‌ها و کارهایتان یاوران دین خدا باشید؛ و این با انجام دادن احکام دین خدا، و کوشیدن برای اجرای آن بر دیگران، و جهاد با مخالفان دین و حقیقت -که مالی و جانی در مقابل آن می‌ایستند- تحقق می‌یابد. همچنین با جهاد با کسی تحقق می‌یابد که به وسیلۀ شبهات و گمان خود حقّ را رد می‌کند. پس با شکستن دلیل چنین کسی، و اقامۀ حجّت بر او، و برحذر داشتن مردم از وی، باید دین خدا را یاری کرد. و از جمله یاری کردن دین خداوند، یاد گرفتن کتاب خدا و سنت پیامبر و تشویق دیگران به آن، و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. سپس خداوند مؤمنان را تشویق نمود تا از گذشتگان صالح الگوبرداری نمایند و فرمود: (﴿كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ لِلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) عیسی آنها را گوشزد کرد و گفت: چه کسی مرا یاری می‌کند، و در یاری کردن دین خدا همراه من به پا می‌خیزد، و هرکاری بکنم همراهم باشد، و به هرجا که حرکت کنم همراه من بیاید؟! حواریان شتابان گفتند: (﴿نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾) ما یاوران دین خدا هستیم. پس عیسی و کسانی از حواریان که همراه او بودند دین خدا را یاری کردند. (﴿فَ‍َٔامَنَت طَّآئِفَةٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) پس گروهی از بنی‌اسرائیل به سبب دعوت عیسی و حواریان ایمان آوردند، (﴿وَكَفَرَت طَّآئِفَةٞ﴾) و گروهی از بنی‌اسرائیل کفر ورزیدند و دعوت آنها را نپذیرفتند آنگاه مؤمنان با کافران جهاد کردند. (﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ﴾) پس مؤمنان را بر دشمنانشان توان دادیم، و آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداندیم. (﴿فَأَصۡبَحُواۡ ظَٰهِرِينَ﴾) و مؤمنان بر دشمنانشان چیره گشتند. پس شما ای امّت محمّد! یاوران خدا باشید و به سوی دین او دعوت کنید، و خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چیره خواهد نمود. همان‌طور که کسانی را که قبل از شما بودند یاری کرد. * * *

الصف 61:11

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردآوررهاييتان دهد راه بنمايم ? تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد. يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ گناهان شما را مي آمرزد و به بهشتهايي که درونش نهرها جاري است و، نيزخانه هايي خوش و پاکيزه در بهشتهاي جاويد داخل مي کند ، و اين پيروزي بزرگي است. وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک ، و مؤمنان را بشارت ده. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، ياران خدا باشيد ، همچنان که عيسي بن مريم به حواريان گفت : چه کساني مرا در راه خدا ياري مي کنند ? حواريان گفتند : ما ياران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي کافر شدند ما کساني را که ايمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کرديم تا پيروز شدند. (10) این توصیه و راهنمایی است از جانب مهربان‌ترین مهربانان به بندگان مؤمنش، و آنها را به بزرگ‌ترین تجارت راهنمایی می‌کند؛ تجارت و هدفی که بالاترین هدف است؛ و به وسیلۀ آن می‌توان از عذاب دردناک نجات یافت و به نعمت‌های پایدار و همیشگی دست پیدا کرد. (11) مطلب را به صورت «پیشنهاد» (﴿هَلۡ﴾) بیان داشت که دال بر این است هر عبرت‌گیرنده‌ای بدان علاقه‌مند می‌شود و هر عاقلی به سوی آن می‌شتابد. پس انگار کسی می‌گوید: تجارتی که چنان باارزش است چیست؟ فرمود: (﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) به خدا و پیغمبرش ایمان آورید. و مشخص است که ایمان کامل، تصدیق قاطع چیزهایی است که خداوند فرمان داده آنها را تصدیق کنیم، و چنین ایمانی مسلتزم اعمال جوارح است و بزرگ‌ترین آن جهادِ در راه خداست. بنابراین فرمود: (﴿وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ﴾) برای مقابلۀ با دشمنان اسلام، جان‌هایتان را فدا نمایید و مال‌هایتان را خرج کنید، و هدف شما نصرت دین خدا و اعلای کلمۀ او باشد؛ و باید تا جایی که می‌توانید اموالتان را در این راه خرج کنید، گرچه خرج کردن اموال دشوار است و برایتان ناخوش خواهد بود. امّا بدانید که: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) این کار برایتان بهتر است، اگر بدانید؛ چون خیر دنیوی را که پیروزی بر دشمنان است و عزّت ـ که با ذلت منافی است ـ و رزق فراوان و سعۀ صدر را به دست خواهید آورد (12) نیز خیر جهان آخرت را با به دست آوردن پاداش خداوندی و نجات از کیفرش حاصل خواهید کرد. بنابراین پاداش آخرت را بیان کرد و فرمود: (﴿يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ﴾) گناهان شما را می‌آمرزد. این شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود؛ چون ایمان به خداوند و جهاد در راه او گناهان را از بین می‌برد، گرچه گناهان کبیره باشند. (﴿وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) و شما را به باغ‌هایی درمی‌آورد که زیر کاخ‌ها و اتاق‌ها و درختان آن جویبارهایی از آبی صاف و زلال جاری است، و رودبارهایی از شیری که طعم آن تغییر نکرده نیز روان است، و نیز رودهایی از شراب که برای نوشندگان لذّت‌بخش است جاری می‌باشد، و نیز رودهایی از عسل صاف و ناب روان است، و آنها از هر نوع میوه‌ای در باغ‌های بهشت برخوردارند. (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و منازل پاکیزه و زیبا و بلند که دارای هر نوع زیبایی هستند، تا جایی که دیگر بهشتیان، ساکنان آن را چنان می‌بینند که انگار ستارگان درخشان در کرانۀ شرقی و غربی هستند. و منازل بهشت چنان زیبا است که ساختمان‌های آن برخی خشت‌هایشان طلاست و برخی با خشت‌های نقره ساخته شده‌اند. و خیمه‌های آن از لؤلؤ و مرجان درشت بافته شده ‌است. و بعضی منازل از زمرد و جواهر رنگارنگ که دارای بهترین رنگ هستند ساخته شده‌اند؛ و از بس که درخشان و شفاف هستند، از بیرون درونشان، و ظاهر آن از باطنش دیده می‌شود. و دارای چنان حسن و زیبایی هستند که وصف‌ناپذیر است، و تصور آن به دل هیچ کسی از جهانیان خطور نکرده است، و تا وقتی آن را نبینند و از زیبایی آن استفاده نکنند، نمی‌توانند آن را درک نمایند. پس در این حالت اگر خداوند به بهشتیان آفرینشی کامل و فنا ناپذیر نمی‌داد، از شادی می‌مردند. پس پاک است خداوندی که هیچ یک از آفریده‌هایش نمی‌تواند ستایش او را کاملاً بگوید، بلکه او همان‌طور است که خودش را ستوده است، و بالاتر از ستایشی است که آفریده‌هایش آن را به جای می‌آورند. و خجسته و با برکت است خداوندی که سرای بهشت را پدید آورده، و در آنچنان زیبایی و شکوهی قرار داده است که عقل‌های خلق را حیران می‌نماید و دل‌هایشان را می‌رباید. والا و برتر است خداوندی که دارای حکمت کامل است. از جمله حکمت او این است که اگر بندگان بهشت را می‌دیدند و به نعمت‌هایی که در آن هست نگاه می‌کردند، هیچ کس از رسیدنِ به آن باز نمی‌ماند؛ و زندگی دنیا که نعمت‌هایش با رنج‌ها ناگوار و ناخوش می‌شود، برایشان حلاوتی در بر نداشت. و «جنّت»، عدن نامیده شده؛ چون اهل جنت برای همیشه در آن می‌مانند و هرگز از آن بیرون نمی‌شوند و جایگزینی برای آن نمی‌جویند. این است پاداش بزرگ و زیبا، و همین است رستگاری بزرگ که هیچ رستگاری مانند آن نیست. و این پاداش جهان آخرت است. (13) امّا پاداش این تجارت در دنیا را چنین بیان داشت: (﴿وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَا﴾) و چیزی دیگر را که دوست می‌دارید به دست می‌آورید و آن (﴿نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) این است که خداوند شما را بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند؛ و با پیروزی بر دشمنان، عزت و شادی به دست می‌آورید. (﴿وَفَتۡحٞ قَرِيبٞ﴾) و فتح نزدیکی که به وسیلۀ آن قلمرو و دایرۀ اسلام گشایش می‌یابد، و به وسیلۀ آن روزی فراوان به دست می‌آید. پس این پاداش مؤمنان مجاهد است. امّا مؤمنان دیگری که جهاد نکرده‌اند به شرطی که دیگران به جهاد بپردازند، خداوند آنها را نیز از فضل و احسان خودش ناامید نمی‌گرداند، و فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را به پاداش دنیا و آخرت مژده بده که به هریک طبق ایمانش پاداش داده خواهد شد، گرچه آنها به اندازۀ مجاهدان در راه خدا نمی‌رسند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«هرکس خشنود باشد که خداوند پروردگارش، و اسلام دینش، و محمّد پیامبرش باشد بهشت برای او واجب می‌گردد.» ابوسعید خدری -که راوی این حدیث است- از این تعجب کرد و گفت: تکرار کن ای پیامبر خدا! و پیامبر همین جمله را تکرار کرد. سپس گفت: پاداشی دیگر هست که بنده را صد درجه بالا می‌برد و فاصلۀ هر دو درجه با یکدیگر به اندازۀ فاصلۀ آسمان و زمین است. ابوسعید خدری گفت: این پاداش چه چیزی است؟ پیامبر فرمود: جهاد در راه خدا. مسلم. (14) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُوٓاۡ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با گفته‌ها و کارهایتان یاوران دین خدا باشید؛ و این با انجام دادن احکام دین خدا، و کوشیدن برای اجرای آن بر دیگران، و جهاد با مخالفان دین و حقیقت -که مالی و جانی در مقابل آن می‌ایستند- تحقق می‌یابد. همچنین با جهاد با کسی تحقق می‌یابد که به وسیلۀ شبهات و گمان خود حقّ را رد می‌کند. پس با شکستن دلیل چنین کسی، و اقامۀ حجّت بر او، و برحذر داشتن مردم از وی، باید دین خدا را یاری کرد. و از جمله یاری کردن دین خداوند، یاد گرفتن کتاب خدا و سنت پیامبر و تشویق دیگران به آن، و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. سپس خداوند مؤمنان را تشویق نمود تا از گذشتگان صالح الگوبرداری نمایند و فرمود: (﴿كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ لِلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) عیسی آنها را گوشزد کرد و گفت: چه کسی مرا یاری می‌کند، و در یاری کردن دین خدا همراه من به پا می‌خیزد، و هرکاری بکنم همراهم باشد، و به هرجا که حرکت کنم همراه من بیاید؟! حواریان شتابان گفتند: (﴿نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾) ما یاوران دین خدا هستیم. پس عیسی و کسانی از حواریان که همراه او بودند دین خدا را یاری کردند. (﴿فَ‍َٔامَنَت طَّآئِفَةٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) پس گروهی از بنی‌اسرائیل به سبب دعوت عیسی و حواریان ایمان آوردند، (﴿وَكَفَرَت طَّآئِفَةٞ﴾) و گروهی از بنی‌اسرائیل کفر ورزیدند و دعوت آنها را نپذیرفتند آنگاه مؤمنان با کافران جهاد کردند. (﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ﴾) پس مؤمنان را بر دشمنانشان توان دادیم، و آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداندیم. (﴿فَأَصۡبَحُواۡ ظَٰهِرِينَ﴾) و مؤمنان بر دشمنانشان چیره گشتند. پس شما ای امّت محمّد! یاوران خدا باشید و به سوی دین او دعوت کنید، و خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چیره خواهد نمود. همان‌طور که کسانی را که قبل از شما بودند یاری کرد. * * *

الصف 61:12

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردآوررهاييتان دهد راه بنمايم ? تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد. يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ گناهان شما را مي آمرزد و به بهشتهايي که درونش نهرها جاري است و، نيزخانه هايي خوش و پاکيزه در بهشتهاي جاويد داخل مي کند ، و اين پيروزي بزرگي است. وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک ، و مؤمنان را بشارت ده. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، ياران خدا باشيد ، همچنان که عيسي بن مريم به حواريان گفت : چه کساني مرا در راه خدا ياري مي کنند ? حواريان گفتند : ما ياران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي کافر شدند ما کساني را که ايمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کرديم تا پيروز شدند. (10) این توصیه و راهنمایی است از جانب مهربان‌ترین مهربانان به بندگان مؤمنش، و آنها را به بزرگ‌ترین تجارت راهنمایی می‌کند؛ تجارت و هدفی که بالاترین هدف است؛ و به وسیلۀ آن می‌توان از عذاب دردناک نجات یافت و به نعمت‌های پایدار و همیشگی دست پیدا کرد. (11) مطلب را به صورت «پیشنهاد» (﴿هَلۡ﴾) بیان داشت که دال بر این است هر عبرت‌گیرنده‌ای بدان علاقه‌مند می‌شود و هر عاقلی به سوی آن می‌شتابد. پس انگار کسی می‌گوید: تجارتی که چنان باارزش است چیست؟ فرمود: (﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) به خدا و پیغمبرش ایمان آورید. و مشخص است که ایمان کامل، تصدیق قاطع چیزهایی است که خداوند فرمان داده آنها را تصدیق کنیم، و چنین ایمانی مسلتزم اعمال جوارح است و بزرگ‌ترین آن جهادِ در راه خداست. بنابراین فرمود: (﴿وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ﴾) برای مقابلۀ با دشمنان اسلام، جان‌هایتان را فدا نمایید و مال‌هایتان را خرج کنید، و هدف شما نصرت دین خدا و اعلای کلمۀ او باشد؛ و باید تا جایی که می‌توانید اموالتان را در این راه خرج کنید، گرچه خرج کردن اموال دشوار است و برایتان ناخوش خواهد بود. امّا بدانید که: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) این کار برایتان بهتر است، اگر بدانید؛ چون خیر دنیوی را که پیروزی بر دشمنان است و عزّت ـ که با ذلت منافی است ـ و رزق فراوان و سعۀ صدر را به دست خواهید آورد (12) نیز خیر جهان آخرت را با به دست آوردن پاداش خداوندی و نجات از کیفرش حاصل خواهید کرد. بنابراین پاداش آخرت را بیان کرد و فرمود: (﴿يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ﴾) گناهان شما را می‌آمرزد. این شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود؛ چون ایمان به خداوند و جهاد در راه او گناهان را از بین می‌برد، گرچه گناهان کبیره باشند. (﴿وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) و شما را به باغ‌هایی درمی‌آورد که زیر کاخ‌ها و اتاق‌ها و درختان آن جویبارهایی از آبی صاف و زلال جاری است، و رودبارهایی از شیری که طعم آن تغییر نکرده نیز روان است، و نیز رودهایی از شراب که برای نوشندگان لذّت‌بخش است جاری می‌باشد، و نیز رودهایی از عسل صاف و ناب روان است، و آنها از هر نوع میوه‌ای در باغ‌های بهشت برخوردارند. (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و منازل پاکیزه و زیبا و بلند که دارای هر نوع زیبایی هستند، تا جایی که دیگر بهشتیان، ساکنان آن را چنان می‌بینند که انگار ستارگان درخشان در کرانۀ شرقی و غربی هستند. و منازل بهشت چنان زیبا است که ساختمان‌های آن برخی خشت‌هایشان طلاست و برخی با خشت‌های نقره ساخته شده‌اند. و خیمه‌های آن از لؤلؤ و مرجان درشت بافته شده ‌است. و بعضی منازل از زمرد و جواهر رنگارنگ که دارای بهترین رنگ هستند ساخته شده‌اند؛ و از بس که درخشان و شفاف هستند، از بیرون درونشان، و ظاهر آن از باطنش دیده می‌شود. و دارای چنان حسن و زیبایی هستند که وصف‌ناپذیر است، و تصور آن به دل هیچ کسی از جهانیان خطور نکرده است، و تا وقتی آن را نبینند و از زیبایی آن استفاده نکنند، نمی‌توانند آن را درک نمایند. پس در این حالت اگر خداوند به بهشتیان آفرینشی کامل و فنا ناپذیر نمی‌داد، از شادی می‌مردند. پس پاک است خداوندی که هیچ یک از آفریده‌هایش نمی‌تواند ستایش او را کاملاً بگوید، بلکه او همان‌طور است که خودش را ستوده است، و بالاتر از ستایشی است که آفریده‌هایش آن را به جای می‌آورند. و خجسته و با برکت است خداوندی که سرای بهشت را پدید آورده، و در آنچنان زیبایی و شکوهی قرار داده است که عقل‌های خلق را حیران می‌نماید و دل‌هایشان را می‌رباید. والا و برتر است خداوندی که دارای حکمت کامل است. از جمله حکمت او این است که اگر بندگان بهشت را می‌دیدند و به نعمت‌هایی که در آن هست نگاه می‌کردند، هیچ کس از رسیدنِ به آن باز نمی‌ماند؛ و زندگی دنیا که نعمت‌هایش با رنج‌ها ناگوار و ناخوش می‌شود، برایشان حلاوتی در بر نداشت. و «جنّت»، عدن نامیده شده؛ چون اهل جنت برای همیشه در آن می‌مانند و هرگز از آن بیرون نمی‌شوند و جایگزینی برای آن نمی‌جویند. این است پاداش بزرگ و زیبا، و همین است رستگاری بزرگ که هیچ رستگاری مانند آن نیست. و این پاداش جهان آخرت است. (13) امّا پاداش این تجارت در دنیا را چنین بیان داشت: (﴿وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَا﴾) و چیزی دیگر را که دوست می‌دارید به دست می‌آورید و آن (﴿نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) این است که خداوند شما را بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند؛ و با پیروزی بر دشمنان، عزت و شادی به دست می‌آورید. (﴿وَفَتۡحٞ قَرِيبٞ﴾) و فتح نزدیکی که به وسیلۀ آن قلمرو و دایرۀ اسلام گشایش می‌یابد، و به وسیلۀ آن روزی فراوان به دست می‌آید. پس این پاداش مؤمنان مجاهد است. امّا مؤمنان دیگری که جهاد نکرده‌اند به شرطی که دیگران به جهاد بپردازند، خداوند آنها را نیز از فضل و احسان خودش ناامید نمی‌گرداند، و فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را به پاداش دنیا و آخرت مژده بده که به هریک طبق ایمانش پاداش داده خواهد شد، گرچه آنها به اندازۀ مجاهدان در راه خدا نمی‌رسند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«هرکس خشنود باشد که خداوند پروردگارش، و اسلام دینش، و محمّد پیامبرش باشد بهشت برای او واجب می‌گردد.» ابوسعید خدری -که راوی این حدیث است- از این تعجب کرد و گفت: تکرار کن ای پیامبر خدا! و پیامبر همین جمله را تکرار کرد. سپس گفت: پاداشی دیگر هست که بنده را صد درجه بالا می‌برد و فاصلۀ هر دو درجه با یکدیگر به اندازۀ فاصلۀ آسمان و زمین است. ابوسعید خدری گفت: این پاداش چه چیزی است؟ پیامبر فرمود: جهاد در راه خدا. مسلم. (14) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُوٓاۡ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با گفته‌ها و کارهایتان یاوران دین خدا باشید؛ و این با انجام دادن احکام دین خدا، و کوشیدن برای اجرای آن بر دیگران، و جهاد با مخالفان دین و حقیقت -که مالی و جانی در مقابل آن می‌ایستند- تحقق می‌یابد. همچنین با جهاد با کسی تحقق می‌یابد که به وسیلۀ شبهات و گمان خود حقّ را رد می‌کند. پس با شکستن دلیل چنین کسی، و اقامۀ حجّت بر او، و برحذر داشتن مردم از وی، باید دین خدا را یاری کرد. و از جمله یاری کردن دین خداوند، یاد گرفتن کتاب خدا و سنت پیامبر و تشویق دیگران به آن، و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. سپس خداوند مؤمنان را تشویق نمود تا از گذشتگان صالح الگوبرداری نمایند و فرمود: (﴿كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ لِلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) عیسی آنها را گوشزد کرد و گفت: چه کسی مرا یاری می‌کند، و در یاری کردن دین خدا همراه من به پا می‌خیزد، و هرکاری بکنم همراهم باشد، و به هرجا که حرکت کنم همراه من بیاید؟! حواریان شتابان گفتند: (﴿نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾) ما یاوران دین خدا هستیم. پس عیسی و کسانی از حواریان که همراه او بودند دین خدا را یاری کردند. (﴿فَ‍َٔامَنَت طَّآئِفَةٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) پس گروهی از بنی‌اسرائیل به سبب دعوت عیسی و حواریان ایمان آوردند، (﴿وَكَفَرَت طَّآئِفَةٞ﴾) و گروهی از بنی‌اسرائیل کفر ورزیدند و دعوت آنها را نپذیرفتند آنگاه مؤمنان با کافران جهاد کردند. (﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ﴾) پس مؤمنان را بر دشمنانشان توان دادیم، و آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداندیم. (﴿فَأَصۡبَحُواۡ ظَٰهِرِينَ﴾) و مؤمنان بر دشمنانشان چیره گشتند. پس شما ای امّت محمّد! یاوران خدا باشید و به سوی دین او دعوت کنید، و خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چیره خواهد نمود. همان‌طور که کسانی را که قبل از شما بودند یاری کرد. * * *

الصف 61:13

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردآوررهاييتان دهد راه بنمايم ? تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد. يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ گناهان شما را مي آمرزد و به بهشتهايي که درونش نهرها جاري است و، نيزخانه هايي خوش و پاکيزه در بهشتهاي جاويد داخل مي کند ، و اين پيروزي بزرگي است. وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک ، و مؤمنان را بشارت ده. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، ياران خدا باشيد ، همچنان که عيسي بن مريم به حواريان گفت : چه کساني مرا در راه خدا ياري مي کنند ? حواريان گفتند : ما ياران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي کافر شدند ما کساني را که ايمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کرديم تا پيروز شدند. (10) این توصیه و راهنمایی است از جانب مهربان‌ترین مهربانان به بندگان مؤمنش، و آنها را به بزرگ‌ترین تجارت راهنمایی می‌کند؛ تجارت و هدفی که بالاترین هدف است؛ و به وسیلۀ آن می‌توان از عذاب دردناک نجات یافت و به نعمت‌های پایدار و همیشگی دست پیدا کرد. (11) مطلب را به صورت «پیشنهاد» (﴿هَلۡ﴾) بیان داشت که دال بر این است هر عبرت‌گیرنده‌ای بدان علاقه‌مند می‌شود و هر عاقلی به سوی آن می‌شتابد. پس انگار کسی می‌گوید: تجارتی که چنان باارزش است چیست؟ فرمود: (﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) به خدا و پیغمبرش ایمان آورید. و مشخص است که ایمان کامل، تصدیق قاطع چیزهایی است که خداوند فرمان داده آنها را تصدیق کنیم، و چنین ایمانی مسلتزم اعمال جوارح است و بزرگ‌ترین آن جهادِ در راه خداست. بنابراین فرمود: (﴿وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ﴾) برای مقابلۀ با دشمنان اسلام، جان‌هایتان را فدا نمایید و مال‌هایتان را خرج کنید، و هدف شما نصرت دین خدا و اعلای کلمۀ او باشد؛ و باید تا جایی که می‌توانید اموالتان را در این راه خرج کنید، گرچه خرج کردن اموال دشوار است و برایتان ناخوش خواهد بود. امّا بدانید که: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) این کار برایتان بهتر است، اگر بدانید؛ چون خیر دنیوی را که پیروزی بر دشمنان است و عزّت ـ که با ذلت منافی است ـ و رزق فراوان و سعۀ صدر را به دست خواهید آورد (12) نیز خیر جهان آخرت را با به دست آوردن پاداش خداوندی و نجات از کیفرش حاصل خواهید کرد. بنابراین پاداش آخرت را بیان کرد و فرمود: (﴿يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ﴾) گناهان شما را می‌آمرزد. این شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود؛ چون ایمان به خداوند و جهاد در راه او گناهان را از بین می‌برد، گرچه گناهان کبیره باشند. (﴿وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) و شما را به باغ‌هایی درمی‌آورد که زیر کاخ‌ها و اتاق‌ها و درختان آن جویبارهایی از آبی صاف و زلال جاری است، و رودبارهایی از شیری که طعم آن تغییر نکرده نیز روان است، و نیز رودهایی از شراب که برای نوشندگان لذّت‌بخش است جاری می‌باشد، و نیز رودهایی از عسل صاف و ناب روان است، و آنها از هر نوع میوه‌ای در باغ‌های بهشت برخوردارند. (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و منازل پاکیزه و زیبا و بلند که دارای هر نوع زیبایی هستند، تا جایی که دیگر بهشتیان، ساکنان آن را چنان می‌بینند که انگار ستارگان درخشان در کرانۀ شرقی و غربی هستند. و منازل بهشت چنان زیبا است که ساختمان‌های آن برخی خشت‌هایشان طلاست و برخی با خشت‌های نقره ساخته شده‌اند. و خیمه‌های آن از لؤلؤ و مرجان درشت بافته شده ‌است. و بعضی منازل از زمرد و جواهر رنگارنگ که دارای بهترین رنگ هستند ساخته شده‌اند؛ و از بس که درخشان و شفاف هستند، از بیرون درونشان، و ظاهر آن از باطنش دیده می‌شود. و دارای چنان حسن و زیبایی هستند که وصف‌ناپذیر است، و تصور آن به دل هیچ کسی از جهانیان خطور نکرده است، و تا وقتی آن را نبینند و از زیبایی آن استفاده نکنند، نمی‌توانند آن را درک نمایند. پس در این حالت اگر خداوند به بهشتیان آفرینشی کامل و فنا ناپذیر نمی‌داد، از شادی می‌مردند. پس پاک است خداوندی که هیچ یک از آفریده‌هایش نمی‌تواند ستایش او را کاملاً بگوید، بلکه او همان‌طور است که خودش را ستوده است، و بالاتر از ستایشی است که آفریده‌هایش آن را به جای می‌آورند. و خجسته و با برکت است خداوندی که سرای بهشت را پدید آورده، و در آنچنان زیبایی و شکوهی قرار داده است که عقل‌های خلق را حیران می‌نماید و دل‌هایشان را می‌رباید. والا و برتر است خداوندی که دارای حکمت کامل است. از جمله حکمت او این است که اگر بندگان بهشت را می‌دیدند و به نعمت‌هایی که در آن هست نگاه می‌کردند، هیچ کس از رسیدنِ به آن باز نمی‌ماند؛ و زندگی دنیا که نعمت‌هایش با رنج‌ها ناگوار و ناخوش می‌شود، برایشان حلاوتی در بر نداشت. و «جنّت»، عدن نامیده شده؛ چون اهل جنت برای همیشه در آن می‌مانند و هرگز از آن بیرون نمی‌شوند و جایگزینی برای آن نمی‌جویند. این است پاداش بزرگ و زیبا، و همین است رستگاری بزرگ که هیچ رستگاری مانند آن نیست. و این پاداش جهان آخرت است. (13) امّا پاداش این تجارت در دنیا را چنین بیان داشت: (﴿وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَا﴾) و چیزی دیگر را که دوست می‌دارید به دست می‌آورید و آن (﴿نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) این است که خداوند شما را بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند؛ و با پیروزی بر دشمنان، عزت و شادی به دست می‌آورید. (﴿وَفَتۡحٞ قَرِيبٞ﴾) و فتح نزدیکی که به وسیلۀ آن قلمرو و دایرۀ اسلام گشایش می‌یابد، و به وسیلۀ آن روزی فراوان به دست می‌آید. پس این پاداش مؤمنان مجاهد است. امّا مؤمنان دیگری که جهاد نکرده‌اند به شرطی که دیگران به جهاد بپردازند، خداوند آنها را نیز از فضل و احسان خودش ناامید نمی‌گرداند، و فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را به پاداش دنیا و آخرت مژده بده که به هریک طبق ایمانش پاداش داده خواهد شد، گرچه آنها به اندازۀ مجاهدان در راه خدا نمی‌رسند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«هرکس خشنود باشد که خداوند پروردگارش، و اسلام دینش، و محمّد پیامبرش باشد بهشت برای او واجب می‌گردد.» ابوسعید خدری -که راوی این حدیث است- از این تعجب کرد و گفت: تکرار کن ای پیامبر خدا! و پیامبر همین جمله را تکرار کرد. سپس گفت: پاداشی دیگر هست که بنده را صد درجه بالا می‌برد و فاصلۀ هر دو درجه با یکدیگر به اندازۀ فاصلۀ آسمان و زمین است. ابوسعید خدری گفت: این پاداش چه چیزی است؟ پیامبر فرمود: جهاد در راه خدا. مسلم. (14) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُوٓاۡ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با گفته‌ها و کارهایتان یاوران دین خدا باشید؛ و این با انجام دادن احکام دین خدا، و کوشیدن برای اجرای آن بر دیگران، و جهاد با مخالفان دین و حقیقت -که مالی و جانی در مقابل آن می‌ایستند- تحقق می‌یابد. همچنین با جهاد با کسی تحقق می‌یابد که به وسیلۀ شبهات و گمان خود حقّ را رد می‌کند. پس با شکستن دلیل چنین کسی، و اقامۀ حجّت بر او، و برحذر داشتن مردم از وی، باید دین خدا را یاری کرد. و از جمله یاری کردن دین خداوند، یاد گرفتن کتاب خدا و سنت پیامبر و تشویق دیگران به آن، و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. سپس خداوند مؤمنان را تشویق نمود تا از گذشتگان صالح الگوبرداری نمایند و فرمود: (﴿كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ لِلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) عیسی آنها را گوشزد کرد و گفت: چه کسی مرا یاری می‌کند، و در یاری کردن دین خدا همراه من به پا می‌خیزد، و هرکاری بکنم همراهم باشد، و به هرجا که حرکت کنم همراه من بیاید؟! حواریان شتابان گفتند: (﴿نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾) ما یاوران دین خدا هستیم. پس عیسی و کسانی از حواریان که همراه او بودند دین خدا را یاری کردند. (﴿فَ‍َٔامَنَت طَّآئِفَةٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) پس گروهی از بنی‌اسرائیل به سبب دعوت عیسی و حواریان ایمان آوردند، (﴿وَكَفَرَت طَّآئِفَةٞ﴾) و گروهی از بنی‌اسرائیل کفر ورزیدند و دعوت آنها را نپذیرفتند آنگاه مؤمنان با کافران جهاد کردند. (﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ﴾) پس مؤمنان را بر دشمنانشان توان دادیم، و آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداندیم. (﴿فَأَصۡبَحُواۡ ظَٰهِرِينَ﴾) و مؤمنان بر دشمنانشان چیره گشتند. پس شما ای امّت محمّد! یاوران خدا باشید و به سوی دین او دعوت کنید، و خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چیره خواهد نمود. همان‌طور که کسانی را که قبل از شما بودند یاری کرد. * * *

الصف 61:14

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ اي کساني که ايمان آورده ايد ، آيا شما را به تجارتي که از عذاب دردآوررهاييتان دهد راه بنمايم ? تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ به خدا و پيامبرش ايمان بياوريد ، و در راه خدا با مال و جان خويش جهاد کنيد و اين براي شما بهتر است ، اگر دانا باشيد. يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ گناهان شما را مي آمرزد و به بهشتهايي که درونش نهرها جاري است و، نيزخانه هايي خوش و پاکيزه در بهشتهاي جاويد داخل مي کند ، و اين پيروزي بزرگي است. وَأُخْرَى تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ و نعمتي ديگر که دوستش داريد : نصرتي است از جانب خداوند و فتحي نزديک ، و مؤمنان را بشارت ده. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كُونوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآَمَنَت طَّائِفَةٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ وَكَفَرَت طَّائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، ياران خدا باشيد ، همچنان که عيسي بن مريم به حواريان گفت : چه کساني مرا در راه خدا ياري مي کنند ? حواريان گفتند : ما ياران خدا هستيم پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي کافر شدند ما کساني را که ايمان آورده بودند بر ضد دشمنانشان مدد کرديم تا پيروز شدند. (10) این توصیه و راهنمایی است از جانب مهربان‌ترین مهربانان به بندگان مؤمنش، و آنها را به بزرگ‌ترین تجارت راهنمایی می‌کند؛ تجارت و هدفی که بالاترین هدف است؛ و به وسیلۀ آن می‌توان از عذاب دردناک نجات یافت و به نعمت‌های پایدار و همیشگی دست پیدا کرد. (11) مطلب را به صورت «پیشنهاد» (﴿هَلۡ﴾) بیان داشت که دال بر این است هر عبرت‌گیرنده‌ای بدان علاقه‌مند می‌شود و هر عاقلی به سوی آن می‌شتابد. پس انگار کسی می‌گوید: تجارتی که چنان باارزش است چیست؟ فرمود: (﴿تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ﴾) به خدا و پیغمبرش ایمان آورید. و مشخص است که ایمان کامل، تصدیق قاطع چیزهایی است که خداوند فرمان داده آنها را تصدیق کنیم، و چنین ایمانی مسلتزم اعمال جوارح است و بزرگ‌ترین آن جهادِ در راه خداست. بنابراین فرمود: (﴿وَتُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ﴾) برای مقابلۀ با دشمنان اسلام، جان‌هایتان را فدا نمایید و مال‌هایتان را خرج کنید، و هدف شما نصرت دین خدا و اعلای کلمۀ او باشد؛ و باید تا جایی که می‌توانید اموالتان را در این راه خرج کنید، گرچه خرج کردن اموال دشوار است و برایتان ناخوش خواهد بود. امّا بدانید که: (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) این کار برایتان بهتر است، اگر بدانید؛ چون خیر دنیوی را که پیروزی بر دشمنان است و عزّت ـ که با ذلت منافی است ـ و رزق فراوان و سعۀ صدر را به دست خواهید آورد (12) نیز خیر جهان آخرت را با به دست آوردن پاداش خداوندی و نجات از کیفرش حاصل خواهید کرد. بنابراین پاداش آخرت را بیان کرد و فرمود: (﴿يَغۡفِرۡ لَكُمۡ ذُنُوبَكُمۡ﴾) گناهان شما را می‌آمرزد. این شامل گناهان کبیره و صغیره می‌شود؛ چون ایمان به خداوند و جهاد در راه او گناهان را از بین می‌برد، گرچه گناهان کبیره باشند. (﴿وَيُدۡخِلۡكُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) و شما را به باغ‌هایی درمی‌آورد که زیر کاخ‌ها و اتاق‌ها و درختان آن جویبارهایی از آبی صاف و زلال جاری است، و رودبارهایی از شیری که طعم آن تغییر نکرده نیز روان است، و نیز رودهایی از شراب که برای نوشندگان لذّت‌بخش است جاری می‌باشد، و نیز رودهایی از عسل صاف و ناب روان است، و آنها از هر نوع میوه‌ای در باغ‌های بهشت برخوردارند. (﴿وَمَسَٰكِنَ طَيِّبَةٗ فِي جَنَّٰتِ عَدۡنٖ﴾) و منازل پاکیزه و زیبا و بلند که دارای هر نوع زیبایی هستند، تا جایی که دیگر بهشتیان، ساکنان آن را چنان می‌بینند که انگار ستارگان درخشان در کرانۀ شرقی و غربی هستند. و منازل بهشت چنان زیبا است که ساختمان‌های آن برخی خشت‌هایشان طلاست و برخی با خشت‌های نقره ساخته شده‌اند. و خیمه‌های آن از لؤلؤ و مرجان درشت بافته شده ‌است. و بعضی منازل از زمرد و جواهر رنگارنگ که دارای بهترین رنگ هستند ساخته شده‌اند؛ و از بس که درخشان و شفاف هستند، از بیرون درونشان، و ظاهر آن از باطنش دیده می‌شود. و دارای چنان حسن و زیبایی هستند که وصف‌ناپذیر است، و تصور آن به دل هیچ کسی از جهانیان خطور نکرده است، و تا وقتی آن را نبینند و از زیبایی آن استفاده نکنند، نمی‌توانند آن را درک نمایند. پس در این حالت اگر خداوند به بهشتیان آفرینشی کامل و فنا ناپذیر نمی‌داد، از شادی می‌مردند. پس پاک است خداوندی که هیچ یک از آفریده‌هایش نمی‌تواند ستایش او را کاملاً بگوید، بلکه او همان‌طور است که خودش را ستوده است، و بالاتر از ستایشی است که آفریده‌هایش آن را به جای می‌آورند. و خجسته و با برکت است خداوندی که سرای بهشت را پدید آورده، و در آنچنان زیبایی و شکوهی قرار داده است که عقل‌های خلق را حیران می‌نماید و دل‌هایشان را می‌رباید. والا و برتر است خداوندی که دارای حکمت کامل است. از جمله حکمت او این است که اگر بندگان بهشت را می‌دیدند و به نعمت‌هایی که در آن هست نگاه می‌کردند، هیچ کس از رسیدنِ به آن باز نمی‌ماند؛ و زندگی دنیا که نعمت‌هایش با رنج‌ها ناگوار و ناخوش می‌شود، برایشان حلاوتی در بر نداشت. و «جنّت»، عدن نامیده شده؛ چون اهل جنت برای همیشه در آن می‌مانند و هرگز از آن بیرون نمی‌شوند و جایگزینی برای آن نمی‌جویند. این است پاداش بزرگ و زیبا، و همین است رستگاری بزرگ که هیچ رستگاری مانند آن نیست. و این پاداش جهان آخرت است. (13) امّا پاداش این تجارت در دنیا را چنین بیان داشت: (﴿وَأُخۡرَىٰ تُحِبُّونَهَا﴾) و چیزی دیگر را که دوست می‌دارید به دست می‌آورید و آن (﴿نَصۡرٞ مِّنَ ٱللَّهِ﴾) این است که خداوند شما را بر دشمنانتان پیروز می‌گرداند؛ و با پیروزی بر دشمنان، عزت و شادی به دست می‌آورید. (﴿وَفَتۡحٞ قَرِيبٞ﴾) و فتح نزدیکی که به وسیلۀ آن قلمرو و دایرۀ اسلام گشایش می‌یابد، و به وسیلۀ آن روزی فراوان به دست می‌آید. پس این پاداش مؤمنان مجاهد است. امّا مؤمنان دیگری که جهاد نکرده‌اند به شرطی که دیگران به جهاد بپردازند، خداوند آنها را نیز از فضل و احسان خودش ناامید نمی‌گرداند، و فرموده است: (﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و مؤمنان را به پاداش دنیا و آخرت مژده بده که به هریک طبق ایمانش پاداش داده خواهد شد، گرچه آنها به اندازۀ مجاهدان در راه خدا نمی‌رسند. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«هرکس خشنود باشد که خداوند پروردگارش، و اسلام دینش، و محمّد پیامبرش باشد بهشت برای او واجب می‌گردد.» ابوسعید خدری -که راوی این حدیث است- از این تعجب کرد و گفت: تکرار کن ای پیامبر خدا! و پیامبر همین جمله را تکرار کرد. سپس گفت: پاداشی دیگر هست که بنده را صد درجه بالا می‌برد و فاصلۀ هر دو درجه با یکدیگر به اندازۀ فاصلۀ آسمان و زمین است. ابوسعید خدری گفت: این پاداش چه چیزی است؟ پیامبر فرمود: جهاد در راه خدا. مسلم. (14) سپس خداوند متعال فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُوٓاۡ أَنصَارَ ٱللَّهِ﴾) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! با گفته‌ها و کارهایتان یاوران دین خدا باشید؛ و این با انجام دادن احکام دین خدا، و کوشیدن برای اجرای آن بر دیگران، و جهاد با مخالفان دین و حقیقت -که مالی و جانی در مقابل آن می‌ایستند- تحقق می‌یابد. همچنین با جهاد با کسی تحقق می‌یابد که به وسیلۀ شبهات و گمان خود حقّ را رد می‌کند. پس با شکستن دلیل چنین کسی، و اقامۀ حجّت بر او، و برحذر داشتن مردم از وی، باید دین خدا را یاری کرد. و از جمله یاری کردن دین خداوند، یاد گرفتن کتاب خدا و سنت پیامبر و تشویق دیگران به آن، و امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. سپس خداوند مؤمنان را تشویق نمود تا از گذشتگان صالح الگوبرداری نمایند و فرمود: (﴿كَمَا قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ لِلۡحَوَارِيِّ‍ۧنَ مَنۡ أَنصَارِيٓ إِلَى ٱللَّهِ﴾) عیسی آنها را گوشزد کرد و گفت: چه کسی مرا یاری می‌کند، و در یاری کردن دین خدا همراه من به پا می‌خیزد، و هرکاری بکنم همراهم باشد، و به هرجا که حرکت کنم همراه من بیاید؟! حواریان شتابان گفتند: (﴿نَحۡنُ أَنصَارُ ٱللَّهِ﴾) ما یاوران دین خدا هستیم. پس عیسی و کسانی از حواریان که همراه او بودند دین خدا را یاری کردند. (﴿فَ‍َٔامَنَت طَّآئِفَةٞ مِّنۢ بَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) پس گروهی از بنی‌اسرائیل به سبب دعوت عیسی و حواریان ایمان آوردند، (﴿وَكَفَرَت طَّآئِفَةٞ﴾) و گروهی از بنی‌اسرائیل کفر ورزیدند و دعوت آنها را نپذیرفتند آنگاه مؤمنان با کافران جهاد کردند. (﴿فَأَيَّدۡنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ عَلَىٰ عَدُوِّهِمۡ﴾) پس مؤمنان را بر دشمنانشان توان دادیم، و آنها را بر دشمنانشان پیروز گرداندیم. (﴿فَأَصۡبَحُواۡ ظَٰهِرِينَ﴾) و مؤمنان بر دشمنانشان چیره گشتند. پس شما ای امّت محمّد! یاوران خدا باشید و به سوی دین او دعوت کنید، و خداوند نیز شما را یاری خواهد کرد و شما را بر دشمنانتان چیره خواهد نمود. همان‌طور که کسانی را که قبل از شما بودند یاری کرد. * * *

الجمعة 62:1

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ الْمَلِكِ الْقُدُّوسِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ خدا را تسبيح مي گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است ، آن فرمانرواي پاک از عيب را ، آن پيروزمند حکيم را. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) همۀ آنچه که در آسمان‌ها و زمین است، خداوند را به پاکی یاد می‌کنند و مطیع فرمان او هستند و او را پرستش می‌نمایند؛ چون کامل و فرمانرواست، و فرمانروایی و پادشاهی جهان بالا و پائین از آن اوست، پس همه تحت تدبیر او هستند. (﴿ٱلۡقُدُّوسِ﴾) معظّم و پاک از هر عیب و نقصی است، (﴿ٱلۡعَزِيزِ﴾) و بر همۀ چیزها چیره می‌باشد. (﴿ٱلۡحَكِيمِ﴾) و در آفرینش و فرمان خود حکیم است. پس این صفت‌های بزرگ، آدمی را به پرستش خداوند یگانه و بی شریک فرا می‌خوانند.

الجمعة 62:2

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا، آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمتشان بياموزد اگر چه پيش ازآن در گمراهي آشکار بودند ، وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و بر گروهي ديگر که هنوز به آنها نپيوسته اند و اوست پيروزمند و حکيم ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ اين نعمت خداست که به هر که خواهد ارزانيش دارد و خدا را بخشايشي بزرگ است. (2) (﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) اوست کسی که در میان بی‌سوادان، پیامبری از خودشان مبعوث کرد. منظور از «امیّیّن» کسانی است که کتاب و رسالتی نداشتند. اینها عرب‌ها و دیگر کسانی بودند که از اهل کتاب نبودند. پس خداوند با دادن این نعمت بزرگ بر آنها منت نهاد؛ چون آنها فاقد دانش و خبر بودند، و قبل از این در گمراهی آشکاری به سر می‌بردند، و بت‌ها و درختان و سنگ‌ها را پرستش می‌کردند، و خوی و رفتار حیوانات درنده را دارا بودند؛ نیرومندشان ناتوان را می‌خورد، و آنها نسبت به علوم و دانش‌های پیامبران کاملاً ناآگاه بودند. پس خداوند پیغمبری از خودشان را در میان آنها مبعوث کرد که آنها نسب و اوصاف زیبای او و صداقتش را می‌دانستند. و خداوند کتابش را بر این پیغمبر نازل فرمود: (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) و آیات قاطع او را که موجب ایمان و یقین می‌گردند بر آنها می‌خواند. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنان را پاک می‌دارد، و اخلاق فاضله را برای آنها به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند، و آنها را بر آن تشویق می‌نماید، و آنان را از اخلاق و رفتارهای زشت باز می‌دارد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و علم کتاب و سنت را به آنها می‌آموزد که علوم گذشتگان و آیندگان را در بر دارد. آنها بعد از این تعلیم و تزکیه، از دانشمندترین افراد جهان شدند، بلکه آنها پیشوایان اهل علم و دین قرار گرفتند، و دارای کامل‌ترین اخلاق و بهترین رهنمود و رفتار شدند. خودشان هدایت شدند و دیگران را هدایت کردند. پیشوایان هدایت یافته و رهبران پرهیزگار گشتند. پس خداوند با فرستادن این پیامبر صلی الله علیه وسلم بزرگ‌ترین هدیه و کامـل‌ترین نعمت را به آنها عطا کرد. (3) (﴿وَءَاخَرِينَ مِنۡهُمۡ لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) و بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها [=بی‌سوادان] نیز منت نهاد که عبارتند از کسانی که بعد از اینها می‌آیند، همچنین اهل کتاب (﴿لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) احتمال دارد به این معنی باشد که خداوند بزرگ بر کسانی دیگر غیر از این امی‌ها نیز منت نهاد که هنوز نیامده‌اند و در عصر کسانی نیستند که دعوت پیامبر را به صورت مستقیم دریافته‌اند. و احتمال دارد معنی آیه این باشد که خداوند بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها نیز منّت نهاد که در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. احتمال دارد منظور این باشد که آنها در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. یا شاید منظور این باشد که در زمان آنها نیستند و بعد از آنها خواهند آمد، و هر دو معنی درست است. (4) چون کسانی که خداوند پیغمبرش را در میان آنها مبعوث کرد و او را مشاهده کردند و به صورت مستقیم دعوتش را دریافتند، به ویژگی‌ها و برتری‌هایی دست یافته‌اند که هیچ کس نمی‌تواند به آنها برسد، و این از توانمندی و حکمت خداوند است که بندگانش را بیهوده رها نکرده است، بلکه در میان آنها پیامبران را مبعوث نموده، و آنها را امر و نهی کرده است، و این فضل بزرگ خداوند است که آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. و این از نعمت تندرستی و فراوانی روزی و دیگر نعمت‌های دنیوی -که خداوند به بندگانش عطا کرده است- بهتر و برتر است. پس هیچ نعمتی از نعمت دین -که اساس کامیابی و سعادت همیشگی است- بزرگ‌تر نیست.

الجمعة 62:3

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا، آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمتشان بياموزد اگر چه پيش ازآن در گمراهي آشکار بودند ، وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و بر گروهي ديگر که هنوز به آنها نپيوسته اند و اوست پيروزمند و حکيم ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ اين نعمت خداست که به هر که خواهد ارزانيش دارد و خدا را بخشايشي بزرگ است. (2) (﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) اوست کسی که در میان بی‌سوادان، پیامبری از خودشان مبعوث کرد. منظور از «امیّیّن» کسانی است که کتاب و رسالتی نداشتند. اینها عرب‌ها و دیگر کسانی بودند که از اهل کتاب نبودند. پس خداوند با دادن این نعمت بزرگ بر آنها منت نهاد؛ چون آنها فاقد دانش و خبر بودند، و قبل از این در گمراهی آشکاری به سر می‌بردند، و بت‌ها و درختان و سنگ‌ها را پرستش می‌کردند، و خوی و رفتار حیوانات درنده را دارا بودند؛ نیرومندشان ناتوان را می‌خورد، و آنها نسبت به علوم و دانش‌های پیامبران کاملاً ناآگاه بودند. پس خداوند پیغمبری از خودشان را در میان آنها مبعوث کرد که آنها نسب و اوصاف زیبای او و صداقتش را می‌دانستند. و خداوند کتابش را بر این پیغمبر نازل فرمود: (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) و آیات قاطع او را که موجب ایمان و یقین می‌گردند بر آنها می‌خواند. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنان را پاک می‌دارد، و اخلاق فاضله را برای آنها به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند، و آنها را بر آن تشویق می‌نماید، و آنان را از اخلاق و رفتارهای زشت باز می‌دارد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و علم کتاب و سنت را به آنها می‌آموزد که علوم گذشتگان و آیندگان را در بر دارد. آنها بعد از این تعلیم و تزکیه، از دانشمندترین افراد جهان شدند، بلکه آنها پیشوایان اهل علم و دین قرار گرفتند، و دارای کامل‌ترین اخلاق و بهترین رهنمود و رفتار شدند. خودشان هدایت شدند و دیگران را هدایت کردند. پیشوایان هدایت یافته و رهبران پرهیزگار گشتند. پس خداوند با فرستادن این پیامبر صلی الله علیه وسلم بزرگ‌ترین هدیه و کامـل‌ترین نعمت را به آنها عطا کرد. (3) (﴿وَءَاخَرِينَ مِنۡهُمۡ لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) و بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها [=بی‌سوادان] نیز منت نهاد که عبارتند از کسانی که بعد از اینها می‌آیند، همچنین اهل کتاب (﴿لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) احتمال دارد به این معنی باشد که خداوند بزرگ بر کسانی دیگر غیر از این امی‌ها نیز منت نهاد که هنوز نیامده‌اند و در عصر کسانی نیستند که دعوت پیامبر را به صورت مستقیم دریافته‌اند. و احتمال دارد معنی آیه این باشد که خداوند بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها نیز منّت نهاد که در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. احتمال دارد منظور این باشد که آنها در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. یا شاید منظور این باشد که در زمان آنها نیستند و بعد از آنها خواهند آمد، و هر دو معنی درست است. (4) چون کسانی که خداوند پیغمبرش را در میان آنها مبعوث کرد و او را مشاهده کردند و به صورت مستقیم دعوتش را دریافتند، به ویژگی‌ها و برتری‌هایی دست یافته‌اند که هیچ کس نمی‌تواند به آنها برسد، و این از توانمندی و حکمت خداوند است که بندگانش را بیهوده رها نکرده است، بلکه در میان آنها پیامبران را مبعوث نموده، و آنها را امر و نهی کرده است، و این فضل بزرگ خداوند است که آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. و این از نعمت تندرستی و فراوانی روزی و دیگر نعمت‌های دنیوی -که خداوند به بندگانش عطا کرده است- بهتر و برتر است. پس هیچ نعمتی از نعمت دین -که اساس کامیابی و سعادت همیشگی است- بزرگ‌تر نیست.

الجمعة 62:4

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ اوست خدايي که به ميان مردمي بي کتاب پيامبري از خودشان مبعوث داشت تا، آياتش را بر آنها بخواند و کتاب و حکمتشان بياموزد اگر چه پيش ازآن در گمراهي آشکار بودند ، وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و بر گروهي ديگر که هنوز به آنها نپيوسته اند و اوست پيروزمند و حکيم ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ اين نعمت خداست که به هر که خواهد ارزانيش دارد و خدا را بخشايشي بزرگ است. (2) (﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ﴾) اوست کسی که در میان بی‌سوادان، پیامبری از خودشان مبعوث کرد. منظور از «امیّیّن» کسانی است که کتاب و رسالتی نداشتند. اینها عرب‌ها و دیگر کسانی بودند که از اهل کتاب نبودند. پس خداوند با دادن این نعمت بزرگ بر آنها منت نهاد؛ چون آنها فاقد دانش و خبر بودند، و قبل از این در گمراهی آشکاری به سر می‌بردند، و بت‌ها و درختان و سنگ‌ها را پرستش می‌کردند، و خوی و رفتار حیوانات درنده را دارا بودند؛ نیرومندشان ناتوان را می‌خورد، و آنها نسبت به علوم و دانش‌های پیامبران کاملاً ناآگاه بودند. پس خداوند پیغمبری از خودشان را در میان آنها مبعوث کرد که آنها نسب و اوصاف زیبای او و صداقتش را می‌دانستند. و خداوند کتابش را بر این پیغمبر نازل فرمود: (﴿يَتۡلُواۡ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ﴾) و آیات قاطع او را که موجب ایمان و یقین می‌گردند بر آنها می‌خواند. (﴿وَيُزَكِّيهِمۡ﴾) و آنان را پاک می‌دارد، و اخلاق فاضله را برای آنها به صورت‌های گوناگون بیان می‌کند، و آنها را بر آن تشویق می‌نماید، و آنان را از اخلاق و رفتارهای زشت باز می‌دارد. (﴿وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ﴾) و علم کتاب و سنت را به آنها می‌آموزد که علوم گذشتگان و آیندگان را در بر دارد. آنها بعد از این تعلیم و تزکیه، از دانشمندترین افراد جهان شدند، بلکه آنها پیشوایان اهل علم و دین قرار گرفتند، و دارای کامل‌ترین اخلاق و بهترین رهنمود و رفتار شدند. خودشان هدایت شدند و دیگران را هدایت کردند. پیشوایان هدایت یافته و رهبران پرهیزگار گشتند. پس خداوند با فرستادن این پیامبر صلی الله علیه وسلم بزرگ‌ترین هدیه و کامـل‌ترین نعمت را به آنها عطا کرد. (3) (﴿وَءَاخَرِينَ مِنۡهُمۡ لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) و بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها [=بی‌سوادان] نیز منت نهاد که عبارتند از کسانی که بعد از اینها می‌آیند، همچنین اهل کتاب (﴿لَمَّا يَلۡحَقُواۡ بِهِمۡ﴾) احتمال دارد به این معنی باشد که خداوند بزرگ بر کسانی دیگر غیر از این امی‌ها نیز منت نهاد که هنوز نیامده‌اند و در عصر کسانی نیستند که دعوت پیامبر را به صورت مستقیم دریافته‌اند. و احتمال دارد معنی آیه این باشد که خداوند بر کسانی دیگر غیر از این امّی‌ها نیز منّت نهاد که در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. احتمال دارد منظور این باشد که آنها در فضل و برتری به ایشان نرسیده‌اند. یا شاید منظور این باشد که در زمان آنها نیستند و بعد از آنها خواهند آمد، و هر دو معنی درست است. (4) چون کسانی که خداوند پیغمبرش را در میان آنها مبعوث کرد و او را مشاهده کردند و به صورت مستقیم دعوتش را دریافتند، به ویژگی‌ها و برتری‌هایی دست یافته‌اند که هیچ کس نمی‌تواند به آنها برسد، و این از توانمندی و حکمت خداوند است که بندگانش را بیهوده رها نکرده است، بلکه در میان آنها پیامبران را مبعوث نموده، و آنها را امر و نهی کرده است، و این فضل بزرگ خداوند است که آن را به هرکس از بندگانش بخواهد می‌دهد. و این از نعمت تندرستی و فراوانی روزی و دیگر نعمت‌های دنیوی -که خداوند به بندگانش عطا کرده است- بهتر و برتر است. پس هیچ نعمتی از نعمت دین -که اساس کامیابی و سعادت همیشگی است- بزرگ‌تر نیست.

الجمعة 62:5

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ مثل کساني که تورات بر آنها تحميل گشته و بدان عمل نمي کنند مثل آن خراست که کتابهايي را حمل مي کند بد داستاني است داستان مردمي که آيات خدا را دروغ مي شمرده اند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ بگو : اي قوم يهود ، هر گاه مي پنداريد که شما دوستان خدا هستيد ، نه ، مردم ديگر ، پس تمناي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ و آنان به سبب اعمالي که پيش از اين مرتکب شده اند ، هرگز تمناي مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ بگو : آن مرگي که از آن مي گريزيد شما را در خواهد يافت و شما را نزد آن داناي نهان و آشکارا بر مي گردانند تا به کارهايي که کرده ايد آگاهتان سازد. (5) خداوند منّت و احسان خویش را بر این امّت بیان داشت؛ امّتی که پیامبرِ درس نخوانده در میان آنها مبعوث شد، و مزایا و مناقب خاص آنان را ذکر نمود که هیچ کسی در این زمینه به آنها نمی‌رسد. این امّت درس نخوانده از پیشینیان و پسینیان حتی از اهل کتاب که ادعا می‌کردند علمای ربانی و دانشمندان پیشرفته هستند پیشی گرفتند. سپس خداوند بیان کرد یهودیان و نصارایی که خداوند تورات را بر دوش آنها گذاشت و به آنان فرمان داد که آن را بیاموزند و به آن عمل نمایند، امّا آن را چنانکه باید رعایت نکردند و وظیفۀ خود را انجام ندادند، هیچ فضیلت و برتری ندارند؛ و مثال آنها همانند خری است که کتاب‌هایی چند بر آن بار شده باشد. پس آیا خر از کتاب‌هایی که بر پشت دارد استفاده می‌کند؟! و آیا به خاطر اینکه بارش کتاب است دارای فضیلت است؟ یا اینکه بهره‌اش از این کتاب‌ها فقط این است که آنها را حمل می‌کند؟ پس این، مثال علمای یهود است که به آنچه در تورات است عمل نکردند که بزرگ‌ترین حکم آن پیروی کردن از محمّد صلی الله علیه وسلم و قرآنی است که محمّد آورده است. پس آیا کسی که چنین است، بهره‌ای جز ناکامی و زیان و اقامۀ حجّت از تورات دارد؟ به همین جهت این مثال با حالات آنها مطابقت دارد. (﴿بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) چه بد است مثال گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند؛ آیاتی که بر صداقت پیامبر ما و صحّت آنچه آورده است دلالت می‌کند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی تا وقتی که ستمگری و عناد صفت آنهاست، خداوند آنها را به سوی منافعشان هدایت نمی‌کند. و از جمله ستمگری و عناد یهود این است که آنها می‌دانند بر باطل هستند، و ادعا می‌کنند که خودشان بر حقّ و دوستان خدا هستند، نه دیگر مردمان. (6) بنابراین خداوند پیغمبرش را فرمان داد تا به آنها بگوید: اگر راست می‌گویید که حقیقتاً دوستان خدا هستید، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) آرزوی مرگ کنید، و این امر ساده است چون آنها اگر می‌دانستند که برحق هستند، از مبارزه طلبی باز نمی‌ماندند، و به مبارزه طلبی‌ای که خداوند آن را دلیل راستگویی‌شان قرار داد روی می‌آوردند. و اگر مرگ را آرزو نکنند، پس این نشانۀ آن است که دروغ می‌گویند. وقتی آنها آرزوی مرگ نکردند، معلوم شد که به باطل بودن آنچه بر آن هستند آگاه می‌باشند. (7) بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَتَمَنَّوۡنَهُۥٓ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نخواهند کرد؛ گناهانی که به خاطر آن از مرگ وحشت دارند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمکاران آگاه است. پس امکان ندارد چیزی از ستمکاری‌هایشان بر او پوشیده بماند. (8) آنها گرچه به خاطر کارهایی که کرده‌اند، آرزوی مرگ نخواهند کرد، بلکه به شدت از مرگ می‌گریزند، امّا این آنها را نجات نمی‌دهد، بلکه حتماً باید مرگ به سراغشان بیاید؛ مرگی که خداوند آمدن آن را بر بندگان قطعی کرده است. سپس بعد از مردن و کامل شدن اجل‌ها، همۀ خلایق در روز قیامت به سوی خداوند دانای پیدا و پنهان بازگردانده می‌شوند، آنگاه خداوند آنها را از خیر و شری که ‌کرده‌اند باخبر می‌کند.

الجمعة 62:6

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ مثل کساني که تورات بر آنها تحميل گشته و بدان عمل نمي کنند مثل آن خراست که کتابهايي را حمل مي کند بد داستاني است داستان مردمي که آيات خدا را دروغ مي شمرده اند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ بگو : اي قوم يهود ، هر گاه مي پنداريد که شما دوستان خدا هستيد ، نه ، مردم ديگر ، پس تمناي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ و آنان به سبب اعمالي که پيش از اين مرتکب شده اند ، هرگز تمناي مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ بگو : آن مرگي که از آن مي گريزيد شما را در خواهد يافت و شما را نزد آن داناي نهان و آشکارا بر مي گردانند تا به کارهايي که کرده ايد آگاهتان سازد. (5) خداوند منّت و احسان خویش را بر این امّت بیان داشت؛ امّتی که پیامبرِ درس نخوانده در میان آنها مبعوث شد، و مزایا و مناقب خاص آنان را ذکر نمود که هیچ کسی در این زمینه به آنها نمی‌رسد. این امّت درس نخوانده از پیشینیان و پسینیان حتی از اهل کتاب که ادعا می‌کردند علمای ربانی و دانشمندان پیشرفته هستند پیشی گرفتند. سپس خداوند بیان کرد یهودیان و نصارایی که خداوند تورات را بر دوش آنها گذاشت و به آنان فرمان داد که آن را بیاموزند و به آن عمل نمایند، امّا آن را چنانکه باید رعایت نکردند و وظیفۀ خود را انجام ندادند، هیچ فضیلت و برتری ندارند؛ و مثال آنها همانند خری است که کتاب‌هایی چند بر آن بار شده باشد. پس آیا خر از کتاب‌هایی که بر پشت دارد استفاده می‌کند؟! و آیا به خاطر اینکه بارش کتاب است دارای فضیلت است؟ یا اینکه بهره‌اش از این کتاب‌ها فقط این است که آنها را حمل می‌کند؟ پس این، مثال علمای یهود است که به آنچه در تورات است عمل نکردند که بزرگ‌ترین حکم آن پیروی کردن از محمّد صلی الله علیه وسلم و قرآنی است که محمّد آورده است. پس آیا کسی که چنین است، بهره‌ای جز ناکامی و زیان و اقامۀ حجّت از تورات دارد؟ به همین جهت این مثال با حالات آنها مطابقت دارد. (﴿بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) چه بد است مثال گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند؛ آیاتی که بر صداقت پیامبر ما و صحّت آنچه آورده است دلالت می‌کند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی تا وقتی که ستمگری و عناد صفت آنهاست، خداوند آنها را به سوی منافعشان هدایت نمی‌کند. و از جمله ستمگری و عناد یهود این است که آنها می‌دانند بر باطل هستند، و ادعا می‌کنند که خودشان بر حقّ و دوستان خدا هستند، نه دیگر مردمان. (6) بنابراین خداوند پیغمبرش را فرمان داد تا به آنها بگوید: اگر راست می‌گویید که حقیقتاً دوستان خدا هستید، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) آرزوی مرگ کنید، و این امر ساده است چون آنها اگر می‌دانستند که برحق هستند، از مبارزه طلبی باز نمی‌ماندند، و به مبارزه طلبی‌ای که خداوند آن را دلیل راستگویی‌شان قرار داد روی می‌آوردند. و اگر مرگ را آرزو نکنند، پس این نشانۀ آن است که دروغ می‌گویند. وقتی آنها آرزوی مرگ نکردند، معلوم شد که به باطل بودن آنچه بر آن هستند آگاه می‌باشند. (7) بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَتَمَنَّوۡنَهُۥٓ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نخواهند کرد؛ گناهانی که به خاطر آن از مرگ وحشت دارند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمکاران آگاه است. پس امکان ندارد چیزی از ستمکاری‌هایشان بر او پوشیده بماند. (8) آنها گرچه به خاطر کارهایی که کرده‌اند، آرزوی مرگ نخواهند کرد، بلکه به شدت از مرگ می‌گریزند، امّا این آنها را نجات نمی‌دهد، بلکه حتماً باید مرگ به سراغشان بیاید؛ مرگی که خداوند آمدن آن را بر بندگان قطعی کرده است. سپس بعد از مردن و کامل شدن اجل‌ها، همۀ خلایق در روز قیامت به سوی خداوند دانای پیدا و پنهان بازگردانده می‌شوند، آنگاه خداوند آنها را از خیر و شری که ‌کرده‌اند باخبر می‌کند.

الجمعة 62:7

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ مثل کساني که تورات بر آنها تحميل گشته و بدان عمل نمي کنند مثل آن خراست که کتابهايي را حمل مي کند بد داستاني است داستان مردمي که آيات خدا را دروغ مي شمرده اند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ بگو : اي قوم يهود ، هر گاه مي پنداريد که شما دوستان خدا هستيد ، نه ، مردم ديگر ، پس تمناي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ و آنان به سبب اعمالي که پيش از اين مرتکب شده اند ، هرگز تمناي مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ بگو : آن مرگي که از آن مي گريزيد شما را در خواهد يافت و شما را نزد آن داناي نهان و آشکارا بر مي گردانند تا به کارهايي که کرده ايد آگاهتان سازد. (5) خداوند منّت و احسان خویش را بر این امّت بیان داشت؛ امّتی که پیامبرِ درس نخوانده در میان آنها مبعوث شد، و مزایا و مناقب خاص آنان را ذکر نمود که هیچ کسی در این زمینه به آنها نمی‌رسد. این امّت درس نخوانده از پیشینیان و پسینیان حتی از اهل کتاب که ادعا می‌کردند علمای ربانی و دانشمندان پیشرفته هستند پیشی گرفتند. سپس خداوند بیان کرد یهودیان و نصارایی که خداوند تورات را بر دوش آنها گذاشت و به آنان فرمان داد که آن را بیاموزند و به آن عمل نمایند، امّا آن را چنانکه باید رعایت نکردند و وظیفۀ خود را انجام ندادند، هیچ فضیلت و برتری ندارند؛ و مثال آنها همانند خری است که کتاب‌هایی چند بر آن بار شده باشد. پس آیا خر از کتاب‌هایی که بر پشت دارد استفاده می‌کند؟! و آیا به خاطر اینکه بارش کتاب است دارای فضیلت است؟ یا اینکه بهره‌اش از این کتاب‌ها فقط این است که آنها را حمل می‌کند؟ پس این، مثال علمای یهود است که به آنچه در تورات است عمل نکردند که بزرگ‌ترین حکم آن پیروی کردن از محمّد صلی الله علیه وسلم و قرآنی است که محمّد آورده است. پس آیا کسی که چنین است، بهره‌ای جز ناکامی و زیان و اقامۀ حجّت از تورات دارد؟ به همین جهت این مثال با حالات آنها مطابقت دارد. (﴿بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) چه بد است مثال گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند؛ آیاتی که بر صداقت پیامبر ما و صحّت آنچه آورده است دلالت می‌کند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی تا وقتی که ستمگری و عناد صفت آنهاست، خداوند آنها را به سوی منافعشان هدایت نمی‌کند. و از جمله ستمگری و عناد یهود این است که آنها می‌دانند بر باطل هستند، و ادعا می‌کنند که خودشان بر حقّ و دوستان خدا هستند، نه دیگر مردمان. (6) بنابراین خداوند پیغمبرش را فرمان داد تا به آنها بگوید: اگر راست می‌گویید که حقیقتاً دوستان خدا هستید، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) آرزوی مرگ کنید، و این امر ساده است چون آنها اگر می‌دانستند که برحق هستند، از مبارزه طلبی باز نمی‌ماندند، و به مبارزه طلبی‌ای که خداوند آن را دلیل راستگویی‌شان قرار داد روی می‌آوردند. و اگر مرگ را آرزو نکنند، پس این نشانۀ آن است که دروغ می‌گویند. وقتی آنها آرزوی مرگ نکردند، معلوم شد که به باطل بودن آنچه بر آن هستند آگاه می‌باشند. (7) بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَتَمَنَّوۡنَهُۥٓ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نخواهند کرد؛ گناهانی که به خاطر آن از مرگ وحشت دارند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمکاران آگاه است. پس امکان ندارد چیزی از ستمکاری‌هایشان بر او پوشیده بماند. (8) آنها گرچه به خاطر کارهایی که کرده‌اند، آرزوی مرگ نخواهند کرد، بلکه به شدت از مرگ می‌گریزند، امّا این آنها را نجات نمی‌دهد، بلکه حتماً باید مرگ به سراغشان بیاید؛ مرگی که خداوند آمدن آن را بر بندگان قطعی کرده است. سپس بعد از مردن و کامل شدن اجل‌ها، همۀ خلایق در روز قیامت به سوی خداوند دانای پیدا و پنهان بازگردانده می‌شوند، آنگاه خداوند آنها را از خیر و شری که ‌کرده‌اند باخبر می‌کند.

الجمعة 62:8

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ مثل کساني که تورات بر آنها تحميل گشته و بدان عمل نمي کنند مثل آن خراست که کتابهايي را حمل مي کند بد داستاني است داستان مردمي که آيات خدا را دروغ مي شمرده اند و خدا ستمکاران را هدايت نمي کند قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ بگو : اي قوم يهود ، هر گاه مي پنداريد که شما دوستان خدا هستيد ، نه ، مردم ديگر ، پس تمناي مرگ کنيد اگر راست مي گوييد وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ و آنان به سبب اعمالي که پيش از اين مرتکب شده اند ، هرگز تمناي مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ بگو : آن مرگي که از آن مي گريزيد شما را در خواهد يافت و شما را نزد آن داناي نهان و آشکارا بر مي گردانند تا به کارهايي که کرده ايد آگاهتان سازد. (5) خداوند منّت و احسان خویش را بر این امّت بیان داشت؛ امّتی که پیامبرِ درس نخوانده در میان آنها مبعوث شد، و مزایا و مناقب خاص آنان را ذکر نمود که هیچ کسی در این زمینه به آنها نمی‌رسد. این امّت درس نخوانده از پیشینیان و پسینیان حتی از اهل کتاب که ادعا می‌کردند علمای ربانی و دانشمندان پیشرفته هستند پیشی گرفتند. سپس خداوند بیان کرد یهودیان و نصارایی که خداوند تورات را بر دوش آنها گذاشت و به آنان فرمان داد که آن را بیاموزند و به آن عمل نمایند، امّا آن را چنانکه باید رعایت نکردند و وظیفۀ خود را انجام ندادند، هیچ فضیلت و برتری ندارند؛ و مثال آنها همانند خری است که کتاب‌هایی چند بر آن بار شده باشد. پس آیا خر از کتاب‌هایی که بر پشت دارد استفاده می‌کند؟! و آیا به خاطر اینکه بارش کتاب است دارای فضیلت است؟ یا اینکه بهره‌اش از این کتاب‌ها فقط این است که آنها را حمل می‌کند؟ پس این، مثال علمای یهود است که به آنچه در تورات است عمل نکردند که بزرگ‌ترین حکم آن پیروی کردن از محمّد صلی الله علیه وسلم و قرآنی است که محمّد آورده است. پس آیا کسی که چنین است، بهره‌ای جز ناکامی و زیان و اقامۀ حجّت از تورات دارد؟ به همین جهت این مثال با حالات آنها مطابقت دارد. (﴿بِئۡسَ مَثَلُ ٱلۡقَوۡمِ ٱلَّذِينَ كَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِ ٱللَّهِ﴾) چه بد است مثال گروهی که آیات خدا را دروغ انگاشتند؛ آیاتی که بر صداقت پیامبر ما و صحّت آنچه آورده است دلالت می‌کند. (﴿وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند؛ یعنی تا وقتی که ستمگری و عناد صفت آنهاست، خداوند آنها را به سوی منافعشان هدایت نمی‌کند. و از جمله ستمگری و عناد یهود این است که آنها می‌دانند بر باطل هستند، و ادعا می‌کنند که خودشان بر حقّ و دوستان خدا هستند، نه دیگر مردمان. (6) بنابراین خداوند پیغمبرش را فرمان داد تا به آنها بگوید: اگر راست می‌گویید که حقیقتاً دوستان خدا هستید، (﴿فَتَمَنَّوُاۡ ٱلۡمَوۡتَ﴾) آرزوی مرگ کنید، و این امر ساده است چون آنها اگر می‌دانستند که برحق هستند، از مبارزه طلبی باز نمی‌ماندند، و به مبارزه طلبی‌ای که خداوند آن را دلیل راستگویی‌شان قرار داد روی می‌آوردند. و اگر مرگ را آرزو نکنند، پس این نشانۀ آن است که دروغ می‌گویند. وقتی آنها آرزوی مرگ نکردند، معلوم شد که به باطل بودن آنچه بر آن هستند آگاه می‌باشند. (7) بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَتَمَنَّوۡنَهُۥٓ أَبَدَۢا بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيهِمۡ﴾) و به خاطر گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نخواهند کرد؛ گناهانی که به خاطر آن از مرگ وحشت دارند. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ﴾) و خداوند به ستمکاران آگاه است. پس امکان ندارد چیزی از ستمکاری‌هایشان بر او پوشیده بماند. (8) آنها گرچه به خاطر کارهایی که کرده‌اند، آرزوی مرگ نخواهند کرد، بلکه به شدت از مرگ می‌گریزند، امّا این آنها را نجات نمی‌دهد، بلکه حتماً باید مرگ به سراغشان بیاید؛ مرگی که خداوند آمدن آن را بر بندگان قطعی کرده است. سپس بعد از مردن و کامل شدن اجل‌ها، همۀ خلایق در روز قیامت به سوی خداوند دانای پیدا و پنهان بازگردانده می‌شوند، آنگاه خداوند آنها را از خیر و شری که ‌کرده‌اند باخبر می‌کند.

الجمعة 62:9

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون نداي نماز روز جمعه در دهند ، به ، نماز بشتابيد و داد و ستد را رها کنيد اگر دانا باشيد ، اين کار برايتان بهتر است فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ و چون نماز پايان يافت ، در زمين پراکنده شويد و رزق خدا را طلب کنيدو فراوانش ياد کنيد باشد که رستگار شويد وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ و چون تجارتي يا بازيچه اي بينند پراکنده مي شوند و به جانب آن مي ، روندو تو را همچنان ايستاده رها مي کنند بگو : آنچه در نزد خداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزي دهندگان است. (9) خداوند متعال بندگان مؤمن خود را به حضور در نماز جمعه و شتافتن به سوی آن از هنگامی که برای نماز جمعه ندا داده می‌شود فرمان می‌دهد. منظور از «سعی» در اینجا، اقدام فوری و اهمیت دادن به آن است، و اینکه آن را از مهم‌ترین کارها قرار دارد، نه آن دویدنی که از آن به هنگام رفتن به سوی نماز نهی شده است. (﴿وَذَرُواۡ ٱلۡبَيۡعَ﴾) و هنگامی که برای نماز جمعه اذان گفته شد، خرید و فروش را ترک کنید و به سوی نماز بروید. چون (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این برایتان از مشغول شدن به خرید و فروش و از سپری شدن وقت نماز فرض -که مؤکدترین فریضه می‌باشد- بهتر است. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) اگر بدانید، آنچه نزد خداوند است بهتر و پایدارتر است؛ و هر کس دنیا را بر دین ترجیح دهد، به راستی که دچار زیان حقیقی گشته است، امّا او گمان می‌برد که سود می‌برد. این امر به رها کردن خرید و فروش است تا وقتی که نماز تمام شود. (10) (﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) سپس وقتی نماز گزارده شد، در پی کسب و تجارت در زمین پراکنده شوید. و از آنجا که مشغول شدن به تجارت ممکن است انسان را از یاد خدا غافل گرداند، خداوند فرمان داد که او را بسیار یاد کنند تا این گونه جبران شود. پس فرمود: (﴿وَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا﴾) و خداوند را بسیار یاد کنید؛ یعنی در حالت نشستن و ایستادن و خوابیدن و بر پهلو و در همۀ حالات خدا را یاد کنید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید، چون بسیار یاد کردن خدا، از بزرگ‌ترین اسباب رستگاری و موفقیت است. (11) (﴿وَإِذَا رَأَوۡاۡ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاۡ إِلَيۡهَا﴾) و چون تجارت و سرگرمی‌ای ببینند، به سوی آن پراکنده می‌شوند؛ یعنی به هوای آن سرگرمی و تجارت، از مسجد بیرون شده و خیر را رها می‌کنند. (﴿وَتَرَكُوكَ قَآئِمٗا﴾) و تو را ایستاده رها می‌کنند در حالی که برای مردم خطبه ایراد می‌کنی. این در روز جمعه بود، در حالی که پیامبر خطبه می‌خواند ناگهان کاروانی وارد مدینه شد. خبر ورود این کاروان به گوش مردم رسید و آنها در مسجد بودند، سپس از مسجد بیرون آمدند و پیامبر را در حالی که ایستاده بود و خطبه می‌خواند رها کردند. آنها برای کاری شتاب ورزیدند که نمی‌بایست برای آن شتاب می‌کردند، و نیز ادب را رعایت نکردند. (﴿قُلۡ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ مِّنَ ٱللَّهۡوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ﴾) بگو: پاداشی که نزد خداوند است، برای کسی که خود را به انجام امر خیر ملزم می‌داند و بر عبادت خدا مداومت می‌کند، از سرگرمی و تجارت بهتر است، گرچه به وسیلۀ آن برخی اهداف مادی به دست آیند؛ امّا این مقاصد، اندک و از بین رفتنی هستند، و خیر آخرت را از دست انسان می‌گیرد؛ امّا صبرکردن بر طاعت خدا، روزی را از دست آدمی نخواهد گرفت. (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. پس هرکس از خدا بترسد، از جایی به او روزی می‌دهد که گمانش را نمی‌برد. این آیات فوائدی را در بر دارند که عبارتند از: 1- نماز جمعه فریضه‌ایست بر مؤمنان، و بر آنها واجب است به سوی آن بشتابند. 2- دو خطبۀ روز جمعه فریضه‌ای هستند که گوش فرا دادن به آن واجب است، چون ذکر در اینجا به دو خطبه تفسیر شده است. پس خداوند دستور داده که باید به سوی محل ایراد دو خطبه شتافت. 3- مشروعیت اذان جمعه و امر کردن به آن. 4- نهی از خرید و فروش بعد از اذان جمعه و حرام بودن آن. و این به خاطر آن است که باعث می‌شود تا واجب از دست برود، و این دلالت می‌نماید که هر کاری گرچه در اصل جایز باشد اگر باعث از دست رفتن واجبی شود، انجام دادن آن در آن وقت جایز نیست. 5- به حضور در خطبه‌های نماز جمعه دستور داده شده است، و کسی که در آن حضور نداشته باشد مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. و از لازمۀ حضور، رعایت سکوت است. 6- برای بنده‌ای که به عبادت خداوند روی آورده، شایسته است که به هنگام تمایل نفس به سوی سرگرمی و تجارت و شهوت‌ها، فضایل و پاداشی را که نزد خداوند است به یاد آورد، و این امر باعث می‌شود تا خشنودی خداوند را بر خواسته و هوای نفس ترجیح ‌دهد. * * *

الجمعة 62:10

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون نداي نماز روز جمعه در دهند ، به ، نماز بشتابيد و داد و ستد را رها کنيد اگر دانا باشيد ، اين کار برايتان بهتر است فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ و چون نماز پايان يافت ، در زمين پراکنده شويد و رزق خدا را طلب کنيدو فراوانش ياد کنيد باشد که رستگار شويد وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ و چون تجارتي يا بازيچه اي بينند پراکنده مي شوند و به جانب آن مي ، روندو تو را همچنان ايستاده رها مي کنند بگو : آنچه در نزد خداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزي دهندگان است. (9) خداوند متعال بندگان مؤمن خود را به حضور در نماز جمعه و شتافتن به سوی آن از هنگامی که برای نماز جمعه ندا داده می‌شود فرمان می‌دهد. منظور از «سعی» در اینجا، اقدام فوری و اهمیت دادن به آن است، و اینکه آن را از مهم‌ترین کارها قرار دارد، نه آن دویدنی که از آن به هنگام رفتن به سوی نماز نهی شده است. (﴿وَذَرُواۡ ٱلۡبَيۡعَ﴾) و هنگامی که برای نماز جمعه اذان گفته شد، خرید و فروش را ترک کنید و به سوی نماز بروید. چون (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این برایتان از مشغول شدن به خرید و فروش و از سپری شدن وقت نماز فرض -که مؤکدترین فریضه می‌باشد- بهتر است. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) اگر بدانید، آنچه نزد خداوند است بهتر و پایدارتر است؛ و هر کس دنیا را بر دین ترجیح دهد، به راستی که دچار زیان حقیقی گشته است، امّا او گمان می‌برد که سود می‌برد. این امر به رها کردن خرید و فروش است تا وقتی که نماز تمام شود. (10) (﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) سپس وقتی نماز گزارده شد، در پی کسب و تجارت در زمین پراکنده شوید. و از آنجا که مشغول شدن به تجارت ممکن است انسان را از یاد خدا غافل گرداند، خداوند فرمان داد که او را بسیار یاد کنند تا این گونه جبران شود. پس فرمود: (﴿وَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا﴾) و خداوند را بسیار یاد کنید؛ یعنی در حالت نشستن و ایستادن و خوابیدن و بر پهلو و در همۀ حالات خدا را یاد کنید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید، چون بسیار یاد کردن خدا، از بزرگ‌ترین اسباب رستگاری و موفقیت است. (11) (﴿وَإِذَا رَأَوۡاۡ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاۡ إِلَيۡهَا﴾) و چون تجارت و سرگرمی‌ای ببینند، به سوی آن پراکنده می‌شوند؛ یعنی به هوای آن سرگرمی و تجارت، از مسجد بیرون شده و خیر را رها می‌کنند. (﴿وَتَرَكُوكَ قَآئِمٗا﴾) و تو را ایستاده رها می‌کنند در حالی که برای مردم خطبه ایراد می‌کنی. این در روز جمعه بود، در حالی که پیامبر خطبه می‌خواند ناگهان کاروانی وارد مدینه شد. خبر ورود این کاروان به گوش مردم رسید و آنها در مسجد بودند، سپس از مسجد بیرون آمدند و پیامبر را در حالی که ایستاده بود و خطبه می‌خواند رها کردند. آنها برای کاری شتاب ورزیدند که نمی‌بایست برای آن شتاب می‌کردند، و نیز ادب را رعایت نکردند. (﴿قُلۡ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ مِّنَ ٱللَّهۡوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ﴾) بگو: پاداشی که نزد خداوند است، برای کسی که خود را به انجام امر خیر ملزم می‌داند و بر عبادت خدا مداومت می‌کند، از سرگرمی و تجارت بهتر است، گرچه به وسیلۀ آن برخی اهداف مادی به دست آیند؛ امّا این مقاصد، اندک و از بین رفتنی هستند، و خیر آخرت را از دست انسان می‌گیرد؛ امّا صبرکردن بر طاعت خدا، روزی را از دست آدمی نخواهد گرفت. (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. پس هرکس از خدا بترسد، از جایی به او روزی می‌دهد که گمانش را نمی‌برد. این آیات فوائدی را در بر دارند که عبارتند از: 1- نماز جمعه فریضه‌ایست بر مؤمنان، و بر آنها واجب است به سوی آن بشتابند. 2- دو خطبۀ روز جمعه فریضه‌ای هستند که گوش فرا دادن به آن واجب است، چون ذکر در اینجا به دو خطبه تفسیر شده است. پس خداوند دستور داده که باید به سوی محل ایراد دو خطبه شتافت. 3- مشروعیت اذان جمعه و امر کردن به آن. 4- نهی از خرید و فروش بعد از اذان جمعه و حرام بودن آن. و این به خاطر آن است که باعث می‌شود تا واجب از دست برود، و این دلالت می‌نماید که هر کاری گرچه در اصل جایز باشد اگر باعث از دست رفتن واجبی شود، انجام دادن آن در آن وقت جایز نیست. 5- به حضور در خطبه‌های نماز جمعه دستور داده شده است، و کسی که در آن حضور نداشته باشد مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. و از لازمۀ حضور، رعایت سکوت است. 6- برای بنده‌ای که به عبادت خداوند روی آورده، شایسته است که به هنگام تمایل نفس به سوی سرگرمی و تجارت و شهوت‌ها، فضایل و پاداشی را که نزد خداوند است به یاد آورد، و این امر باعث می‌شود تا خشنودی خداوند را بر خواسته و هوای نفس ترجیح ‌دهد. * * *

الجمعة 62:11

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِي لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، چون نداي نماز روز جمعه در دهند ، به ، نماز بشتابيد و داد و ستد را رها کنيد اگر دانا باشيد ، اين کار برايتان بهتر است فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ و چون نماز پايان يافت ، در زمين پراکنده شويد و رزق خدا را طلب کنيدو فراوانش ياد کنيد باشد که رستگار شويد وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ و چون تجارتي يا بازيچه اي بينند پراکنده مي شوند و به جانب آن مي ، روندو تو را همچنان ايستاده رها مي کنند بگو : آنچه در نزد خداست از بازيچه و تجارت بهتر است و خدا بهترين روزي دهندگان است. (9) خداوند متعال بندگان مؤمن خود را به حضور در نماز جمعه و شتافتن به سوی آن از هنگامی که برای نماز جمعه ندا داده می‌شود فرمان می‌دهد. منظور از «سعی» در اینجا، اقدام فوری و اهمیت دادن به آن است، و اینکه آن را از مهم‌ترین کارها قرار دارد، نه آن دویدنی که از آن به هنگام رفتن به سوی نماز نهی شده است. (﴿وَذَرُواۡ ٱلۡبَيۡعَ﴾) و هنگامی که برای نماز جمعه اذان گفته شد، خرید و فروش را ترک کنید و به سوی نماز بروید. چون (﴿ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این برایتان از مشغول شدن به خرید و فروش و از سپری شدن وقت نماز فرض -که مؤکدترین فریضه می‌باشد- بهتر است. (﴿إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾) اگر بدانید، آنچه نزد خداوند است بهتر و پایدارتر است؛ و هر کس دنیا را بر دین ترجیح دهد، به راستی که دچار زیان حقیقی گشته است، امّا او گمان می‌برد که سود می‌برد. این امر به رها کردن خرید و فروش است تا وقتی که نماز تمام شود. (10) (﴿فَإِذَا قُضِيَتِ ٱلصَّلَوٰةُ فَٱنتَشِرُواۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) سپس وقتی نماز گزارده شد، در پی کسب و تجارت در زمین پراکنده شوید. و از آنجا که مشغول شدن به تجارت ممکن است انسان را از یاد خدا غافل گرداند، خداوند فرمان داد که او را بسیار یاد کنند تا این گونه جبران شود. پس فرمود: (﴿وَٱذۡكُرُواۡ ٱللَّهَ كَثِيرٗا﴾) و خداوند را بسیار یاد کنید؛ یعنی در حالت نشستن و ایستادن و خوابیدن و بر پهلو و در همۀ حالات خدا را یاد کنید. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید، چون بسیار یاد کردن خدا، از بزرگ‌ترین اسباب رستگاری و موفقیت است. (11) (﴿وَإِذَا رَأَوۡاۡ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاۡ إِلَيۡهَا﴾) و چون تجارت و سرگرمی‌ای ببینند، به سوی آن پراکنده می‌شوند؛ یعنی به هوای آن سرگرمی و تجارت، از مسجد بیرون شده و خیر را رها می‌کنند. (﴿وَتَرَكُوكَ قَآئِمٗا﴾) و تو را ایستاده رها می‌کنند در حالی که برای مردم خطبه ایراد می‌کنی. این در روز جمعه بود، در حالی که پیامبر خطبه می‌خواند ناگهان کاروانی وارد مدینه شد. خبر ورود این کاروان به گوش مردم رسید و آنها در مسجد بودند، سپس از مسجد بیرون آمدند و پیامبر را در حالی که ایستاده بود و خطبه می‌خواند رها کردند. آنها برای کاری شتاب ورزیدند که نمی‌بایست برای آن شتاب می‌کردند، و نیز ادب را رعایت نکردند. (﴿قُلۡ مَا عِندَ ٱللَّهِ خَيۡرٞ مِّنَ ٱللَّهۡوِ وَمِنَ ٱلتِّجَٰرَةِ﴾) بگو: پاداشی که نزد خداوند است، برای کسی که خود را به انجام امر خیر ملزم می‌داند و بر عبادت خدا مداومت می‌کند، از سرگرمی و تجارت بهتر است، گرچه به وسیلۀ آن برخی اهداف مادی به دست آیند؛ امّا این مقاصد، اندک و از بین رفتنی هستند، و خیر آخرت را از دست انسان می‌گیرد؛ امّا صبرکردن بر طاعت خدا، روزی را از دست آدمی نخواهد گرفت. (﴿وَٱللَّهُ خَيۡرُ ٱلرَّٰزِقِينَ﴾) و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است. پس هرکس از خدا بترسد، از جایی به او روزی می‌دهد که گمانش را نمی‌برد. این آیات فوائدی را در بر دارند که عبارتند از: 1- نماز جمعه فریضه‌ایست بر مؤمنان، و بر آنها واجب است به سوی آن بشتابند. 2- دو خطبۀ روز جمعه فریضه‌ای هستند که گوش فرا دادن به آن واجب است، چون ذکر در اینجا به دو خطبه تفسیر شده است. پس خداوند دستور داده که باید به سوی محل ایراد دو خطبه شتافت. 3- مشروعیت اذان جمعه و امر کردن به آن. 4- نهی از خرید و فروش بعد از اذان جمعه و حرام بودن آن. و این به خاطر آن است که باعث می‌شود تا واجب از دست برود، و این دلالت می‌نماید که هر کاری گرچه در اصل جایز باشد اگر باعث از دست رفتن واجبی شود، انجام دادن آن در آن وقت جایز نیست. 5- به حضور در خطبه‌های نماز جمعه دستور داده شده است، و کسی که در آن حضور نداشته باشد مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. و از لازمۀ حضور، رعایت سکوت است. 6- برای بنده‌ای که به عبادت خداوند روی آورده، شایسته است که به هنگام تمایل نفس به سوی سرگرمی و تجارت و شهوت‌ها، فضایل و پاداشی را که نزد خداوند است به یاد آورد، و این امر باعث می‌شود تا خشنودی خداوند را بر خواسته و هوای نفس ترجیح ‌دهد. * * *

المنافقون 63:1

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:2

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:3

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:4

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:5

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:6

إِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ چون منافقان نزد تو آيند ، گويند :، شهادت مي دهيم که تو پيامبر خدا هستي خدا مي داند که تو پيامبرش هستي و خدا شهادت مي دهد که منافقان دروغگويند اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاء مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ از سوگندهاي خود سپري ساخته اند و از راه خدا اعراض کرده اند و به حقيقت ، ، آنچه مي کنند ناپسند است ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ اين بدان سبب است که ايمان آوردند ، سپس کافر شدند خدا نيز بر دلهاشان مهر نهاد و آنان در نمي يابند وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ چون آنها را ببيني تو را از ظاهرشان خوش مي آيد ، و چون سخن بگويند به سخنشان گوش مي دهي گويي چوبهايي هستند به ديوار تکيه داده هر آوازي را بر زيان خود مي پندارند ايشان دشمنانند از آنها حذر کن خدايشان بکشد به کجا منحرف مي شوند ? وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ چون به آنها گفته شود که بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد ،سر، مي پيچند مي بيني که اعراض و گردنکشي مي کنند. سَوَاء عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ تفاوتي نکند ، چه برايشان آمرزش بخواهي و چه آمرزش نخواهي خدايشان نخواهد آمرزيد و خدا مردم نافرمان را هدايت نمي کند. مدني و 11 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) وقتی پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمد و اسلام در آن شهر گسترش یافت و قدرت گرفت، افرادی از اهالی مدینه از قبیلۀ اوس و خزرج به ظاهر خود را مؤمن نشان ‌دادند و در باطن کافر بودند. آنها برای آنکه مقام و خون و اموالشان مصون بماند، چنین می‌کردند. پس خداوند صفت‌هایشان را بیان کرد که با آن صفات شناخته می‌شوند تا این گونه بندگان از آنها پرهیز کنند و آنان را بشناسند. پس فرمود: (﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواۡ﴾) هنگامی که منافقان نزد تو آیند به دروغ می‌گویند: (﴿نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِ﴾) ما گواهی می‌دهیم که تو فرستادۀ خدا هستی. و این گواهی دادن منافقان، به صورت دروغ و نفاق است، با اینکه برای تأیید پیامبر خدا، نیازی به گواهی دادن آنها نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ﴾) و چون خداوند می‌داند که تو فرستادۀ خدا می‌باشی، و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان در گفته و ادعای خود دروغگویند و آنان حقیقتاً چنین باوری ندارند. (2) (﴿ٱتَّخَذُوٓاۡ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ﴾) آنان سوگندهای خود را سپری قرار داده‌اند که در پشت آن خود را از اینکه به نفاق متهم شوند محافظت می‌کنند. (﴿فَصَدُّواۡ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ﴾) پس خودشان را از راه خدا بازداشته، و دیگران را نیز که از حالت آنها خبر ندارند از راه خدا بازمی‌دارند. (﴿إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به راستی چه بد است آنچه آنان می‌کنند -که به ظاهر خود را مؤمن نشان می‌دهند و در درون کافر هستند- و به دروغ قسم می‌خورند. (3)((ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ﴾) آنچه نفاق را برای آنها آراسته، به این سبب است که آنان بر ایمان پایدار نمی‌مانند، بلکه ایمان آورده سپس کافر می‌شوند، پس بر دل‌هایشان مهر نهاده شد به گونه‌ای که هرگز خیر وارد دل‌هایشان نمی‌گردد. (﴿فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) و آنچه را که به آنان سود می‌رساند درک نمی‌کنند، و آنچه که منافع آنها را تأمین می‌کند نمی‌شناسند. (4) (﴿وَإِذَا رَأَيۡتَهُمۡ تُعۡجِبُكَ أَجۡسَامُهُمۡ﴾) و هنگامی که آنان را می‌بینی، زیبایی و خوش تیپی پیکر و بدنشان تو را به شگفتی وامی‌دارد. (﴿وَإِن يَقُولُواۡ تَسۡمَعۡ لِقَوۡلِهِمۡ﴾) و اگر سخن بگویند، به سخنان آنان گوش فرا می‌دهی؛ یعنی از بس که خوب حرف می‌زنند، از گوش دادن به سخنانشان لذّت می‌بری. پس بدن و گفته‌هایشان زیباست و انسان را شگفت‌زده می‌کند، امّا آن سوی این حرف‌ها از اخلاق درست و رهنمود شایسته خبری نیست. بنابراین فرمود: (﴿كَأَنَّهُمۡ خُشُبٞ مُّسَنَّدَةٞ﴾) گویی آنها تخته‌هایی هستند که به دیوار تکیه داده شده‌اند؛ فایده‌ای ندارند و جز زیان چیزی از آنان عاید آدمی نمی‌شود. (﴿يَحۡسَبُونَ كُلَّ صَيۡحَةٍ عَلَيۡهِمۡ﴾) از آنجا که خیلی بزدل و ترسو هستند و دل‌هایشان ضعیف است و تردید در دل‌هایشان است و می‌ترسند که کسی از تردید آنها آگاه شود، هر فریادی را بر ضد خود می‌پندارند. پس ایشان (﴿هُمُ ٱلۡعَدُوُّ﴾) دشمن حقیقی‌اند، چون دشمن آشکار و مشخّص بهتر و خطرش کمتر از دشمنی است که انسان متوجه آن نمی‌شود و با مکر و فریب، خود را دوست نشان می‌دهد در حالی که دشمن آشکار است. (﴿فَٱحۡذَرۡهُمۡۚ قَٰتَلَهُمُ ٱللَّهُۖ أَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ﴾) پس، از اینان برحذر باش، خداوند ایشان را بکشد، چگونه از دین اسلام بعد از آنکه دلایل آن روشن گردیده است به سوی کفری که جز زیان و بدبختی سودی به آنها نمی‌رساند منحرف می‌شوند؟ (5) (﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمۡ﴾) و چون به این منافقان گفته شود: (﴿تَعَالَوۡاۡ يَسۡتَغۡفِرۡ لَكُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ﴾) بیایید تا پیغمبر خدا برای آنچه از شما سر زده است برایتان آمرزش بخواهد و احوال شما سامان یابد و اعمالتان پذیرفته شود. آنها به شدت امتناع می‌ورزند، (﴿لَوَّوۡاۡ رُءُوسَهُمۡ﴾) و به نشانۀ امتناع از طلبِ دعا از پیامبر، سرهایشان را پیچ می‌دهند. (﴿وَرَأَيۡتَهُمۡ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و آنها را می‌بینی به خاطر نفرتی که از حقّ دارند، از آن روی می‌گردانند، و آنها با خودبزرگ‌بینی و با عناد و سرکشی، از پذیرفتن حقّ امتناع می‌ورزند. پس حالت آنها به هنگامی که فراخوانده می‌شوند تا پیامبر برای آنها دعا کند، چنین است؛ و این از لطف خداوند نسبت به پیامبر است که آنها نزد پیامبر نیامدند تا برایشان طلب آمرزش نماید. (6) (﴿سَوَآءٌ عَلَيۡهِمۡ أَسۡتَغۡفَرۡتَ لَهُمۡ أَمۡ لَمۡ تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ لَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾) چون در حقّ آنان یکسان است که برایشان آمرزش بخواهی یا نخواهی؛ زیرا خداوند آنان را نخواهد بخشید، چون آنان قومی فاسق و منحرف‌اند، و از اطاعت خدا بیرون هستند، و کفر را بر ایمان ترجیح می‌دهند. بنابراین اگر پیامبر برای آنها طلب آمرزش نماید، فایده‌ای نخواهد داشت. همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿ٱسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ أَوۡ لَا تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ إِن تَسۡتَغۡفِرۡ لَهُمۡ سَبۡعِينَ مَرَّةٗ فَلَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَهُمۡ﴾ برایشان آمرزش بخواه یا آمرزش مخواه؛ اگر هفتاد بار برای آنان طلب آمرزش کنی، هرگز خداوند آنها را نخواهد بخشید. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴾) بی‌گمان، خداوند گروه فاسقان را هدایت نخواهد کرد.

المنافقون 63:7

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ اينان همانهايند که مي گويند : بر آنها که گرد پپامبر خدايند ، چيزي ، مدهيد تا از گردش پراکنده شوند و حال آنکه خزاين آسمانها و زمين از آن خداست ولي منافقان نمي فهمند. يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ مي گويند : چون به مدينه بازگرديم ، صاحبان عزت ، ذليلان را از آنجا بيرون خواهند کرد عزت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است ولي منافقان نمي دانند. (7) آنها از شدّت دشمنی که با پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمان‌ها داشتند، وقتی که اجتماع یاران پیامبر و اتحاد آنها را می‌دیدند و شتاب آنها را در راه رضامندی پیامبر مشاهده می‌کردند، به گمان فاسد خود می‌گفتند: (﴿لَا تُنفِقُواۡ عَلَىٰ مَنۡ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّواۡ﴾) به آنانی که نزد پیغمبر خدا هستند بذل و بخشش نکنید و چیزی ندهید تا پراکنده شوند. آنها گمان می‌بردند اگر اموال و بخشش‌های منافقان نبود، مسلمان‌ها برای یاری کردن دین خدا متحد نمی‌شدند. و این از شگفت‌ترین چیزهاست؛ زیرا منافقانی که از همۀ مردم برای خوار نمودن دین و آزار رساندن به مسلمان‌ها می‌کوشند چنین ادعایی می‌کنند، و فقط کسانی گول آن را می‌خورند که حقائق را نمی‌شناسند. بنابراین خداوند متعال در پاسخ گفته‌شان فرمود: (﴿وَلِلَّهِ خَزَآئِنُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن خداست. پس او روزی را به هرکس که بخواهد می‌دهد، و به هرکس که بخواهد نمی‌دهد، و اسباب روزی را برای هرکس که بخواهد آسان و فراهم می‌نماید، و برای هرکس که بخواهد اسباب آن را دشوار می‌کند. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) ولی منافقان نمی‌فهمند و درنمی‌یابند، بنابراین چنین سخنی را بر زبان می‌آورند؛ سخنی که مفهوم آن این است گنجینه‌های روزی در دست آنها و زیر نظر و خواست آنها می‌باشد. (8) (﴿يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعۡنَآ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾) منافقان می‌گویند: اگر به مدینه برگردیم، به یقین افراد گرامی‌تر اشخاص خوار و ناتوان را بیرون خواهند کرد. این در غزوۀ مریسیع بود، وقتی که بین مهاجرین و انصار سخنانی در گرفت که باعث کدورت خاطرشان گردید. در این هنگام، نفاق منافقان پدیدار شد، و آنچه در دل‌هایشان بود آشکار گردید، و بزرگشان عبدالله بن ابیّ ابن سلول گفت: مثال ما و این‌ها؛ یعنی مهاجرین، همانند ضرب‌المثلی است که گفته‌اند: سگ خود را فربه کن تا تو را پاره کند. و عبدالله گفت: اگر به مدینه برگردیم، (﴿لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾) افراد گرامی‌تر اشخاص خوار و ناتوان را بیرون خواهند کرد. او خود و برادران منافق خود را افراد با قدرت و گرامی می‌پنداشت، و پیامبر و پیروانش را خوار و ناتوان می‌شمرد، در حالی که قضیه برعکس بود. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است. پس اینها گرامی و با عزت هستند، و منافقان و برادران کافرشان خوار و ذلیل می‌باشند. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی منافقان این را نمی‌دانند، بنابراین ادعا نموده‌اند که آنها افراد توانمند و با عزت هستند، آنها فریب عقیدۀ باطلی را خورده‌اند که بر آن هستند و از روی سرکشی چنین سخنی می‌گویند. سپس خداوند متعال می‌فرماید:

المنافقون 63:8

هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَى مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى يَنفَضُّوا وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ اينان همانهايند که مي گويند : بر آنها که گرد پپامبر خدايند ، چيزي ، مدهيد تا از گردش پراکنده شوند و حال آنکه خزاين آسمانها و زمين از آن خداست ولي منافقان نمي فهمند. يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ مي گويند : چون به مدينه بازگرديم ، صاحبان عزت ، ذليلان را از آنجا بيرون خواهند کرد عزت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است ولي منافقان نمي دانند. (7) آنها از شدّت دشمنی که با پیامبر صلی الله علیه وسلم و مسلمان‌ها داشتند، وقتی که اجتماع یاران پیامبر و اتحاد آنها را می‌دیدند و شتاب آنها را در راه رضامندی پیامبر مشاهده می‌کردند، به گمان فاسد خود می‌گفتند: (﴿لَا تُنفِقُواۡ عَلَىٰ مَنۡ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّواۡ﴾) به آنانی که نزد پیغمبر خدا هستند بذل و بخشش نکنید و چیزی ندهید تا پراکنده شوند. آنها گمان می‌بردند اگر اموال و بخشش‌های منافقان نبود، مسلمان‌ها برای یاری کردن دین خدا متحد نمی‌شدند. و این از شگفت‌ترین چیزهاست؛ زیرا منافقانی که از همۀ مردم برای خوار نمودن دین و آزار رساندن به مسلمان‌ها می‌کوشند چنین ادعایی می‌کنند، و فقط کسانی گول آن را می‌خورند که حقائق را نمی‌شناسند. بنابراین خداوند متعال در پاسخ گفته‌شان فرمود: (﴿وَلِلَّهِ خَزَآئِنُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) و گنجینه‌های آسمان‌ها و زمین از آن خداست. پس او روزی را به هرکس که بخواهد می‌دهد، و به هرکس که بخواهد نمی‌دهد، و اسباب روزی را برای هرکس که بخواهد آسان و فراهم می‌نماید، و برای هرکس که بخواهد اسباب آن را دشوار می‌کند. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَفۡقَهُونَ﴾) ولی منافقان نمی‌فهمند و درنمی‌یابند، بنابراین چنین سخنی را بر زبان می‌آورند؛ سخنی که مفهوم آن این است گنجینه‌های روزی در دست آنها و زیر نظر و خواست آنها می‌باشد. (8) (﴿يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعۡنَآ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾) منافقان می‌گویند: اگر به مدینه برگردیم، به یقین افراد گرامی‌تر اشخاص خوار و ناتوان را بیرون خواهند کرد. این در غزوۀ مریسیع بود، وقتی که بین مهاجرین و انصار سخنانی در گرفت که باعث کدورت خاطرشان گردید. در این هنگام، نفاق منافقان پدیدار شد، و آنچه در دل‌هایشان بود آشکار گردید، و بزرگشان عبدالله بن ابیّ ابن سلول گفت: مثال ما و این‌ها؛ یعنی مهاجرین، همانند ضرب‌المثلی است که گفته‌اند: سگ خود را فربه کن تا تو را پاره کند. و عبدالله گفت: اگر به مدینه برگردیم، (﴿لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ﴾) افراد گرامی‌تر اشخاص خوار و ناتوان را بیرون خواهند کرد. او خود و برادران منافق خود را افراد با قدرت و گرامی می‌پنداشت، و پیامبر و پیروانش را خوار و ناتوان می‌شمرد، در حالی که قضیه برعکس بود. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است. پس اینها گرامی و با عزت هستند، و منافقان و برادران کافرشان خوار و ذلیل می‌باشند. (﴿وَلَٰكِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَا يَعۡلَمُونَ﴾) ولی منافقان این را نمی‌دانند، بنابراین ادعا نموده‌اند که آنها افراد توانمند و با عزت هستند، آنها فریب عقیدۀ باطلی را خورده‌اند که بر آن هستند و از روی سرکشی چنین سخنی می‌گویند. سپس خداوند متعال می‌فرماید:

المنافقون 63:9

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا به ، خود مشغول ندارد ، که هر که چنين کند زيانکار است وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ از آنچه روزيتان داده ايم در راه خدا انفاق کنيد ، پيش از آنکه يکي رامرگ فرا رسد و بگويد : اي پروردگار من ، چرا مرگ مرا اندکي به تاخير نينداختي تا صدقه دهم و از شايستگان باشم ? وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ چون کسي اجلش فرا رسد ، خدا مرگ او را به تاخير نمي افکند و خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است. (9) خداوند متعال به بندگان مؤمن خود فرمان می‌دهد تا او را به کثرت یاد کنند، چون کثرت یاد خدا مایۀ فراهم شدن سود و رستگاری و خوبی‌های فراوان است، و خداوند آنها را از اینکه فرزندان و اموالشان آنان را از یاد خدا غافل نماید و به خود مشغول کند باز می‌دارد، چون بیشتر انسان‌ها به مال و اولاد خو گرفته‌اند. پس اگر این محبّت بر محبّت خداوند مقدم باشد، باعث زیانمندی فراوانی می‌گردد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که مال و فرزندش او را از ذکر خدا غافل کند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) چنین کسانی سعادت همیشگی و نعمت پایدار را از دست داده و زیانمند شده‌اند؛ چون آنچه را که از بین می‌رود، بر آنچه که باقی می‌ماند ترجیح داده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾ بی‌گمان اموال و فرزندانتان مایۀ آزمایش و فتنه هستند، و نزد خداوند پاداشی بزرگ است. (10) (﴿وَأَنفِقُواۡ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) و از آنچه به شما روزی داده‌ایم، بذل و بخشش کنید. نفقات واجب از قبیل: زکات و کفّاره‌ها و نفقه‌های همسران و بردگان و امثال آن در این داخل است، نیز شامل نفقات مستحب مانند خرج کردن مال و دارایی در راه کارهای خوب می‌باشد. و فرمود: (﴿مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) از آنچه که به شما روزی داده‌ایم. تا بر این دلالت نماید که خداوند بندگان را به انفاقی امر ننموده است که در توانشان نیست و بر آنها دشوار و گران می‌آید، بلکه به آنها فرمان داده تا بخشی از آنچه خداوند بدیشان روزی داده و اسبابش را برایشان فراهم کرده است انفاق کنند. پس بندگان باید با همکاری و همدردی با نیازمندان، شکر خداوندی را به جای بیاورند که این نعمت‌ها را به آنان داده است، و این کار را پیش از مرگ خود انجام دهند که هر گاه مرگ به سراغ انسان بیاید دیگر به او اجازۀ انجام دادن ذره‌ای کار نیک نمی‌دهد. بنابراین فرمود: (﴿مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ﴾) پیش از آنکه مرگ یکی از شما دررسد، و با حسرت خوردن به خاطر کوتاهی‌هایی که در حالت توان از او سرزده است، از خداوند بخواهد او را به دنیا برگرداند، حال آنکه این محال است و، بگوید: (﴿رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! کاش [اجل] مرا تا مدّتی اندک به تأخیر می‌انداختی تا صدقه دهم و کوتاهی‌هایی را که کرده‌ام جبران نمایم و از مال و دارایی‌ام صدقه دهم تا این کار باعث نجاتم ‌شود و به پاداش فراوان دست ‌یابم و با انجام همۀ آنچه که بدان امر نموده‌ای و پرهیز از همۀ آنچه که نهی کرده‌ای از درستکاران ‌شوم. و حج و غیره در این داخل است. و این خواسته و آرزو زمانش گذشته است، و دریافتن آن ممکن نیست. (11) بنابراین فرمود: (﴿وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا﴾) و هرگز خداوند مرگ کسی را که اجل قطعی‌اش فرارسیده باشد به تأخیر نمی‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به کار بد و نیکی که انجام می‌دهید آگاه است، و شمارا طبق شناختی که از نیّت و کارهایتان دارد مجازات خواهد کرد. * * *

المنافقون 63:10

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا به ، خود مشغول ندارد ، که هر که چنين کند زيانکار است وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ از آنچه روزيتان داده ايم در راه خدا انفاق کنيد ، پيش از آنکه يکي رامرگ فرا رسد و بگويد : اي پروردگار من ، چرا مرگ مرا اندکي به تاخير نينداختي تا صدقه دهم و از شايستگان باشم ? وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ چون کسي اجلش فرا رسد ، خدا مرگ او را به تاخير نمي افکند و خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است. (9) خداوند متعال به بندگان مؤمن خود فرمان می‌دهد تا او را به کثرت یاد کنند، چون کثرت یاد خدا مایۀ فراهم شدن سود و رستگاری و خوبی‌های فراوان است، و خداوند آنها را از اینکه فرزندان و اموالشان آنان را از یاد خدا غافل نماید و به خود مشغول کند باز می‌دارد، چون بیشتر انسان‌ها به مال و اولاد خو گرفته‌اند. پس اگر این محبّت بر محبّت خداوند مقدم باشد، باعث زیانمندی فراوانی می‌گردد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که مال و فرزندش او را از ذکر خدا غافل کند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) چنین کسانی سعادت همیشگی و نعمت پایدار را از دست داده و زیانمند شده‌اند؛ چون آنچه را که از بین می‌رود، بر آنچه که باقی می‌ماند ترجیح داده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾ بی‌گمان اموال و فرزندانتان مایۀ آزمایش و فتنه هستند، و نزد خداوند پاداشی بزرگ است. (10) (﴿وَأَنفِقُواۡ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) و از آنچه به شما روزی داده‌ایم، بذل و بخشش کنید. نفقات واجب از قبیل: زکات و کفّاره‌ها و نفقه‌های همسران و بردگان و امثال آن در این داخل است، نیز شامل نفقات مستحب مانند خرج کردن مال و دارایی در راه کارهای خوب می‌باشد. و فرمود: (﴿مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) از آنچه که به شما روزی داده‌ایم. تا بر این دلالت نماید که خداوند بندگان را به انفاقی امر ننموده است که در توانشان نیست و بر آنها دشوار و گران می‌آید، بلکه به آنها فرمان داده تا بخشی از آنچه خداوند بدیشان روزی داده و اسبابش را برایشان فراهم کرده است انفاق کنند. پس بندگان باید با همکاری و همدردی با نیازمندان، شکر خداوندی را به جای بیاورند که این نعمت‌ها را به آنان داده است، و این کار را پیش از مرگ خود انجام دهند که هر گاه مرگ به سراغ انسان بیاید دیگر به او اجازۀ انجام دادن ذره‌ای کار نیک نمی‌دهد. بنابراین فرمود: (﴿مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ﴾) پیش از آنکه مرگ یکی از شما دررسد، و با حسرت خوردن به خاطر کوتاهی‌هایی که در حالت توان از او سرزده است، از خداوند بخواهد او را به دنیا برگرداند، حال آنکه این محال است و، بگوید: (﴿رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! کاش [اجل] مرا تا مدّتی اندک به تأخیر می‌انداختی تا صدقه دهم و کوتاهی‌هایی را که کرده‌ام جبران نمایم و از مال و دارایی‌ام صدقه دهم تا این کار باعث نجاتم ‌شود و به پاداش فراوان دست ‌یابم و با انجام همۀ آنچه که بدان امر نموده‌ای و پرهیز از همۀ آنچه که نهی کرده‌ای از درستکاران ‌شوم. و حج و غیره در این داخل است. و این خواسته و آرزو زمانش گذشته است، و دریافتن آن ممکن نیست. (11) بنابراین فرمود: (﴿وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا﴾) و هرگز خداوند مرگ کسی را که اجل قطعی‌اش فرارسیده باشد به تأخیر نمی‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به کار بد و نیکی که انجام می‌دهید آگاه است، و شمارا طبق شناختی که از نیّت و کارهایتان دارد مجازات خواهد کرد. * * *

المنافقون 63:11

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ اي کساني که ايمان آورده ايد ، اموال و اولادتان شما را از ذکر خدا به ، خود مشغول ندارد ، که هر که چنين کند زيانکار است وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِي إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِينَ از آنچه روزيتان داده ايم در راه خدا انفاق کنيد ، پيش از آنکه يکي رامرگ فرا رسد و بگويد : اي پروردگار من ، چرا مرگ مرا اندکي به تاخير نينداختي تا صدقه دهم و از شايستگان باشم ? وَلَن يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ چون کسي اجلش فرا رسد ، خدا مرگ او را به تاخير نمي افکند و خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است. (9) خداوند متعال به بندگان مؤمن خود فرمان می‌دهد تا او را به کثرت یاد کنند، چون کثرت یاد خدا مایۀ فراهم شدن سود و رستگاری و خوبی‌های فراوان است، و خداوند آنها را از اینکه فرزندان و اموالشان آنان را از یاد خدا غافل نماید و به خود مشغول کند باز می‌دارد، چون بیشتر انسان‌ها به مال و اولاد خو گرفته‌اند. پس اگر این محبّت بر محبّت خداوند مقدم باشد، باعث زیانمندی فراوانی می‌گردد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَمَن يَفۡعَلۡ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که مال و فرزندش او را از ذکر خدا غافل کند، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾) چنین کسانی سعادت همیشگی و نعمت پایدار را از دست داده و زیانمند شده‌اند؛ چون آنچه را که از بین می‌رود، بر آنچه که باقی می‌ماند ترجیح داده‌اند. خداوند متعال می‌فرماید:﴿إِنَّمَآ أَمۡوَٰلُكُمۡ وَأَوۡلَٰدُكُمۡ فِتۡنَةٞۚ وَٱللَّهُ عِندَهُۥٓ أَجۡرٌ عَظِيمٞ﴾ بی‌گمان اموال و فرزندانتان مایۀ آزمایش و فتنه هستند، و نزد خداوند پاداشی بزرگ است. (10) (﴿وَأَنفِقُواۡ مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) و از آنچه به شما روزی داده‌ایم، بذل و بخشش کنید. نفقات واجب از قبیل: زکات و کفّاره‌ها و نفقه‌های همسران و بردگان و امثال آن در این داخل است، نیز شامل نفقات مستحب مانند خرج کردن مال و دارایی در راه کارهای خوب می‌باشد. و فرمود: (﴿مِن مَّا رَزَقۡنَٰكُم﴾) از آنچه که به شما روزی داده‌ایم. تا بر این دلالت نماید که خداوند بندگان را به انفاقی امر ننموده است که در توانشان نیست و بر آنها دشوار و گران می‌آید، بلکه به آنها فرمان داده تا بخشی از آنچه خداوند بدیشان روزی داده و اسبابش را برایشان فراهم کرده است انفاق کنند. پس بندگان باید با همکاری و همدردی با نیازمندان، شکر خداوندی را به جای بیاورند که این نعمت‌ها را به آنان داده است، و این کار را پیش از مرگ خود انجام دهند که هر گاه مرگ به سراغ انسان بیاید دیگر به او اجازۀ انجام دادن ذره‌ای کار نیک نمی‌دهد. بنابراین فرمود: (﴿مِّن قَبۡلِ أَن يَأۡتِيَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ فَيَقُولَ﴾) پیش از آنکه مرگ یکی از شما دررسد، و با حسرت خوردن به خاطر کوتاهی‌هایی که در حالت توان از او سرزده است، از خداوند بخواهد او را به دنیا برگرداند، حال آنکه این محال است و، بگوید: (﴿رَبِّ لَوۡلَآ أَخَّرۡتَنِيٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ قَرِيبٖ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ﴾) پروردگارا! کاش [اجل] مرا تا مدّتی اندک به تأخیر می‌انداختی تا صدقه دهم و کوتاهی‌هایی را که کرده‌ام جبران نمایم و از مال و دارایی‌ام صدقه دهم تا این کار باعث نجاتم ‌شود و به پاداش فراوان دست ‌یابم و با انجام همۀ آنچه که بدان امر نموده‌ای و پرهیز از همۀ آنچه که نهی کرده‌ای از درستکاران ‌شوم. و حج و غیره در این داخل است. و این خواسته و آرزو زمانش گذشته است، و دریافتن آن ممکن نیست. (11) بنابراین فرمود: (﴿وَلَن يُؤَخِّرَ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا﴾) و هرگز خداوند مرگ کسی را که اجل قطعی‌اش فرارسیده باشد به تأخیر نمی‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ خَبِيرُۢ بِمَا تَعۡمَلُونَ﴾) و خداوند به کار بد و نیکی که انجام می‌دهید آگاه است، و شمارا طبق شناختی که از نیّت و کارهایتان دارد مجازات خواهد کرد. * * *

التغابن 64:1

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ خدا را تسبيح مي گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است فرمانروايي از آن اوست و حمد سزاوار اوست و او بر هر چيزي تواناست. هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ اوست که شما را بيافريد بعضي از شما کافر ، و بعضي مؤمنند و کارهايي را که مي کنيد مي بيند. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ آسمانها و زمين را به حق بيافريد و شما را تصوير کرد و نيکو تصوير کرد و سرانجام همه به سوي اوست. يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ هر چه را در آسمانها و زمين است مي داند و به آنچه پنهان مي داريد يا، آشکار مي سازيد آگاه است ، و خدا به هر چه در دلها مي گذرد عالم است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در این آیات کریمه شمار زیادی از اوصاف خداوند بزرگ بیان شده است. پس خداوند کمال الوهیّت خویش، و گستردگی توانگری‌اش، و نیازمندی همۀ آفریده‌ها به او را، و اینکه همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین است ستایش پروردگارشان را می‌گویند، بیان کرده و فرموده است: فرمانروایی همه از آن خداوند است، و هیچ آفریده‌ای از گسترۀ فرمانروایی او بیرون نمی‌رود؛ پس همۀ ستایش از آن اوست، و به خاطر صفت‌های کمالی که دارد و نیز به خاطر چیزهایی که آفریده و احکامی که مقرّر داشته و نعمت‌هایی که ارزانی کرده است، مورد ستایش است. و قدرت و توانمندیِ او فراگیر است و هیچ موجودی از گسترۀ توانایی‌اش بیرون نمی‌رود، و او هر کاری را که بخواهد در انجام آن ناتوان نمی‌ماند. (2) خداوند می‌فرماید او بندگان را آفریده است، و برخی از آنهارا مؤمن، و برخی را کافر قرار داده است، پس ایمان آوردن و کفر ورزیدن آنها طبق تقدیر و قضای الهی است، و او این را از آنها خواسته است به این صورت که به آنها قدرت و اراده داده که هر آنچه را از امر و نهی بخواهند انجام ‌دهند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. (3) وقتی آفرینش انسان را که مورد امر و نهی قرار گرفته است بیان کرد، آفرینش دیگر مخلوقات را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾) آسمان‌ها و زمین و همۀ آنچه را که در آنهاست آفریده است، و آنها را بسیار خوب آفرینش بخشیده است. (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾) با حکمت و با هدف. (﴿وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡ﴾) و شما را شکل و صورت بخشیده است، و خوب شما را صورتگری کرده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین سیما و قوام آفریدیم. پس انسان از همۀ مخلوقات صورتی بهتر و منظره‌ای زیباتر دارد. (﴿وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و در روز قیامت بازگشت به سوی خداست. آنگاه شما را بنا بر کفر و ایمانتان سزا و جزا خواهد داد، و از نعمت‌هایی که به شما ارزانی کرده است خواهد پرسید که آیا سپاس آن را به جای آورده‌اید یا نه؟ سپس این را بیان کرد که آگاهی او فراگیر است (4) و فرمود: (﴿يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پنهان و پیدا را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعۡلِنُونَۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) و آنچه را که پنهان می‌دارید و آنچه را که آشکار می سازید می‌داند، و خداوند به راز دل‌ها آگاه است؛ یعنی به اسرار پاکی که در دل‌هاست، و نیت‌های صالح و خوب و اهداف فاسد و بدی که در دل‌هاست آگاه است. پس وقتی که خداوند به راز دل‌ها آگاه است، فرد عاقل و با بصیرت باید در حفظ درون خود از اخلاق زشت بکوشد، و تلاش کند درون خود را با اخلاق زیبا مزیّن نماید.

التغابن 64:2

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ خدا را تسبيح مي گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است فرمانروايي از آن اوست و حمد سزاوار اوست و او بر هر چيزي تواناست. هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ اوست که شما را بيافريد بعضي از شما کافر ، و بعضي مؤمنند و کارهايي را که مي کنيد مي بيند. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ آسمانها و زمين را به حق بيافريد و شما را تصوير کرد و نيکو تصوير کرد و سرانجام همه به سوي اوست. يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ هر چه را در آسمانها و زمين است مي داند و به آنچه پنهان مي داريد يا، آشکار مي سازيد آگاه است ، و خدا به هر چه در دلها مي گذرد عالم است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در این آیات کریمه شمار زیادی از اوصاف خداوند بزرگ بیان شده است. پس خداوند کمال الوهیّت خویش، و گستردگی توانگری‌اش، و نیازمندی همۀ آفریده‌ها به او را، و اینکه همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین است ستایش پروردگارشان را می‌گویند، بیان کرده و فرموده است: فرمانروایی همه از آن خداوند است، و هیچ آفریده‌ای از گسترۀ فرمانروایی او بیرون نمی‌رود؛ پس همۀ ستایش از آن اوست، و به خاطر صفت‌های کمالی که دارد و نیز به خاطر چیزهایی که آفریده و احکامی که مقرّر داشته و نعمت‌هایی که ارزانی کرده است، مورد ستایش است. و قدرت و توانمندیِ او فراگیر است و هیچ موجودی از گسترۀ توانایی‌اش بیرون نمی‌رود، و او هر کاری را که بخواهد در انجام آن ناتوان نمی‌ماند. (2) خداوند می‌فرماید او بندگان را آفریده است، و برخی از آنهارا مؤمن، و برخی را کافر قرار داده است، پس ایمان آوردن و کفر ورزیدن آنها طبق تقدیر و قضای الهی است، و او این را از آنها خواسته است به این صورت که به آنها قدرت و اراده داده که هر آنچه را از امر و نهی بخواهند انجام ‌دهند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. (3) وقتی آفرینش انسان را که مورد امر و نهی قرار گرفته است بیان کرد، آفرینش دیگر مخلوقات را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾) آسمان‌ها و زمین و همۀ آنچه را که در آنهاست آفریده است، و آنها را بسیار خوب آفرینش بخشیده است. (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾) با حکمت و با هدف. (﴿وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡ﴾) و شما را شکل و صورت بخشیده است، و خوب شما را صورتگری کرده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین سیما و قوام آفریدیم. پس انسان از همۀ مخلوقات صورتی بهتر و منظره‌ای زیباتر دارد. (﴿وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و در روز قیامت بازگشت به سوی خداست. آنگاه شما را بنا بر کفر و ایمانتان سزا و جزا خواهد داد، و از نعمت‌هایی که به شما ارزانی کرده است خواهد پرسید که آیا سپاس آن را به جای آورده‌اید یا نه؟ سپس این را بیان کرد که آگاهی او فراگیر است (4) و فرمود: (﴿يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پنهان و پیدا را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعۡلِنُونَۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) و آنچه را که پنهان می‌دارید و آنچه را که آشکار می سازید می‌داند، و خداوند به راز دل‌ها آگاه است؛ یعنی به اسرار پاکی که در دل‌هاست، و نیت‌های صالح و خوب و اهداف فاسد و بدی که در دل‌هاست آگاه است. پس وقتی که خداوند به راز دل‌ها آگاه است، فرد عاقل و با بصیرت باید در حفظ درون خود از اخلاق زشت بکوشد، و تلاش کند درون خود را با اخلاق زیبا مزیّن نماید.

التغابن 64:3

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ خدا را تسبيح مي گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است فرمانروايي از آن اوست و حمد سزاوار اوست و او بر هر چيزي تواناست. هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ اوست که شما را بيافريد بعضي از شما کافر ، و بعضي مؤمنند و کارهايي را که مي کنيد مي بيند. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ آسمانها و زمين را به حق بيافريد و شما را تصوير کرد و نيکو تصوير کرد و سرانجام همه به سوي اوست. يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ هر چه را در آسمانها و زمين است مي داند و به آنچه پنهان مي داريد يا، آشکار مي سازيد آگاه است ، و خدا به هر چه در دلها مي گذرد عالم است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در این آیات کریمه شمار زیادی از اوصاف خداوند بزرگ بیان شده است. پس خداوند کمال الوهیّت خویش، و گستردگی توانگری‌اش، و نیازمندی همۀ آفریده‌ها به او را، و اینکه همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین است ستایش پروردگارشان را می‌گویند، بیان کرده و فرموده است: فرمانروایی همه از آن خداوند است، و هیچ آفریده‌ای از گسترۀ فرمانروایی او بیرون نمی‌رود؛ پس همۀ ستایش از آن اوست، و به خاطر صفت‌های کمالی که دارد و نیز به خاطر چیزهایی که آفریده و احکامی که مقرّر داشته و نعمت‌هایی که ارزانی کرده است، مورد ستایش است. و قدرت و توانمندیِ او فراگیر است و هیچ موجودی از گسترۀ توانایی‌اش بیرون نمی‌رود، و او هر کاری را که بخواهد در انجام آن ناتوان نمی‌ماند. (2) خداوند می‌فرماید او بندگان را آفریده است، و برخی از آنهارا مؤمن، و برخی را کافر قرار داده است، پس ایمان آوردن و کفر ورزیدن آنها طبق تقدیر و قضای الهی است، و او این را از آنها خواسته است به این صورت که به آنها قدرت و اراده داده که هر آنچه را از امر و نهی بخواهند انجام ‌دهند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. (3) وقتی آفرینش انسان را که مورد امر و نهی قرار گرفته است بیان کرد، آفرینش دیگر مخلوقات را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾) آسمان‌ها و زمین و همۀ آنچه را که در آنهاست آفریده است، و آنها را بسیار خوب آفرینش بخشیده است. (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾) با حکمت و با هدف. (﴿وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡ﴾) و شما را شکل و صورت بخشیده است، و خوب شما را صورتگری کرده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین سیما و قوام آفریدیم. پس انسان از همۀ مخلوقات صورتی بهتر و منظره‌ای زیباتر دارد. (﴿وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و در روز قیامت بازگشت به سوی خداست. آنگاه شما را بنا بر کفر و ایمانتان سزا و جزا خواهد داد، و از نعمت‌هایی که به شما ارزانی کرده است خواهد پرسید که آیا سپاس آن را به جای آورده‌اید یا نه؟ سپس این را بیان کرد که آگاهی او فراگیر است (4) و فرمود: (﴿يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پنهان و پیدا را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعۡلِنُونَۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) و آنچه را که پنهان می‌دارید و آنچه را که آشکار می سازید می‌داند، و خداوند به راز دل‌ها آگاه است؛ یعنی به اسرار پاکی که در دل‌هاست، و نیت‌های صالح و خوب و اهداف فاسد و بدی که در دل‌هاست آگاه است. پس وقتی که خداوند به راز دل‌ها آگاه است، فرد عاقل و با بصیرت باید در حفظ درون خود از اخلاق زشت بکوشد، و تلاش کند درون خود را با اخلاق زیبا مزیّن نماید.

التغابن 64:4

يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ خدا را تسبيح مي گويند هر چه در آسمانها، و هر چه در زمين است فرمانروايي از آن اوست و حمد سزاوار اوست و او بر هر چيزي تواناست. هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنكُمْ كَافِرٌ وَمِنكُم مُّؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ اوست که شما را بيافريد بعضي از شما کافر ، و بعضي مؤمنند و کارهايي را که مي کنيد مي بيند. خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ آسمانها و زمين را به حق بيافريد و شما را تصوير کرد و نيکو تصوير کرد و سرانجام همه به سوي اوست. يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ هر چه را در آسمانها و زمين است مي داند و به آنچه پنهان مي داريد يا، آشکار مي سازيد آگاه است ، و خدا به هر چه در دلها مي گذرد عالم است. بسم الله الرحمن الرحيم (1) در این آیات کریمه شمار زیادی از اوصاف خداوند بزرگ بیان شده است. پس خداوند کمال الوهیّت خویش، و گستردگی توانگری‌اش، و نیازمندی همۀ آفریده‌ها به او را، و اینکه همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین است ستایش پروردگارشان را می‌گویند، بیان کرده و فرموده است: فرمانروایی همه از آن خداوند است، و هیچ آفریده‌ای از گسترۀ فرمانروایی او بیرون نمی‌رود؛ پس همۀ ستایش از آن اوست، و به خاطر صفت‌های کمالی که دارد و نیز به خاطر چیزهایی که آفریده و احکامی که مقرّر داشته و نعمت‌هایی که ارزانی کرده است، مورد ستایش است. و قدرت و توانمندیِ او فراگیر است و هیچ موجودی از گسترۀ توانایی‌اش بیرون نمی‌رود، و او هر کاری را که بخواهد در انجام آن ناتوان نمی‌ماند. (2) خداوند می‌فرماید او بندگان را آفریده است، و برخی از آنهارا مؤمن، و برخی را کافر قرار داده است، پس ایمان آوردن و کفر ورزیدن آنها طبق تقدیر و قضای الهی است، و او این را از آنها خواسته است به این صورت که به آنها قدرت و اراده داده که هر آنچه را از امر و نهی بخواهند انجام ‌دهند. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید بیناست. (3) وقتی آفرینش انسان را که مورد امر و نهی قرار گرفته است بیان کرد، آفرینش دیگر مخلوقات را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ﴾) آسمان‌ها و زمین و همۀ آنچه را که در آنهاست آفریده است، و آنها را بسیار خوب آفرینش بخشیده است. (﴿بِٱلۡحَقِّ﴾) با حکمت و با هدف. (﴿وَصَوَّرَكُمۡ فَأَحۡسَنَ صُوَرَكُمۡ﴾) و شما را شکل و صورت بخشیده است، و خوب شما را صورتگری کرده است، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید:﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾ به راستی که انسان را در بهترین سیما و قوام آفریدیم. پس انسان از همۀ مخلوقات صورتی بهتر و منظره‌ای زیباتر دارد. (﴿وَإِلَيۡهِ ٱلۡمَصِيرُ﴾) و در روز قیامت بازگشت به سوی خداست. آنگاه شما را بنا بر کفر و ایمانتان سزا و جزا خواهد داد، و از نعمت‌هایی که به شما ارزانی کرده است خواهد پرسید که آیا سپاس آن را به جای آورده‌اید یا نه؟ سپس این را بیان کرد که آگاهی او فراگیر است (4) و فرمود: (﴿يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) پنهان و پیدا را در آسمان‌ها و زمین می‌داند. (﴿وَيَعۡلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعۡلِنُونَۚ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾) و آنچه را که پنهان می‌دارید و آنچه را که آشکار می سازید می‌داند، و خداوند به راز دل‌ها آگاه است؛ یعنی به اسرار پاکی که در دل‌هاست، و نیت‌های صالح و خوب و اهداف فاسد و بدی که در دل‌هاست آگاه است. پس وقتی که خداوند به راز دل‌ها آگاه است، فرد عاقل و با بصیرت باید در حفظ درون خود از اخلاق زشت بکوشد، و تلاش کند درون خود را با اخلاق زیبا مزیّن نماید.

التغابن 64:5

أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ آيا شما را خبر کساني که از اين پيش کافر شده بودند نرسيده است ? عقوبت عملشان را چشيدند و ايشان راست عذابي دردآور. ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوا وَّاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ اين به کيفر آن بود که پيامبرانشان با دليلهاي روشن بر آنان مبعوث شدند و آنها گفتند : آيا آدميان ما را هدايت مي کنند ? پس انکار کردند ورويگردان گشتند و خدا بي نياز است ، که توانگر و در خور ستايش است. (5) وقتی خداوند برخی از اوصاف کامل و بزرگ خود را بیان کرد که با این صفت‌ها شناخته می‌شود و پرستش می‌گردد، و موجب می‌شوند آدمی در راه جلب رضایت او کوشش ‌نماید و از ناخشنودی‌هایش پرهیز کند، از آنچه امت‌های گذشته کرده‌اند خبر داد؛ امت‌هایی که همواره ملّت‌های پس از آنان داستان‌هایشان را بازگو می‌نمایند. آنها وقتی پیغمبرانشان به همراه حقّ نزدشان آمدند، پیامبران خود را تکذیب کردند و با آنها به مخالفت برخاستند. (﴿فَذَاقُواۡ وَبَالَ أَمۡرِهِمۡ﴾) پس آنها عقوبت کارشان را در دنیا چشیدند، و خداوند آنها را در همین دنیا خوار گرداند. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و آنان در سرای آخرت عذاب دردناکی در پیش دارند. (6) بنابراین سبب این عقوبت و عذاب را بیان کرد و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُۥ كَانَت تَّأۡتِيهِمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) این بدان خاطر بود که پیغمبرانشان آیات روشنی را برایشان آوردند که حق را از باطل جدا می‌ساخت، اما آنان مشمئز شدند و بر پیامبرانشان تکبر ورزیدند، پس گفتند: (﴿أَبَشَرٞ يَهۡدُونَنَا﴾) آیا بشری ما را هدایت می‌کند؟ یعنی آنان هیچ فضلی بر ما ندارند، و چرا خداوند آنان را به این موضوع اختصاص داده است نه ما را؟ همان‌گونه که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشری همچون شما نیستیم، ولی خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد. پس آنها نپذیرفتند که خداوند بر پیغمبرانش منت گذاشته و به آنها لطف نموده است و آنان‌را برای هدایت مردم فرستاده است. بنابراین به پرستش درختان و سنگ‌ها و امثال آن گرفتار آمدند. (﴿فَكَفَرُواۡ وَتَوَلَّواۡ﴾) پس آنها به خدا کفر ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری او روی برگرداندند. (﴿وَّٱسۡتَغۡنَى ٱللَّهُ﴾) و خداوند از آنها بی‌نیاز است و به آنها توجه نمی‌کند، و گمراه شدن آنان کوچک‌ترین زیانی به خداوند نمی‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٞ﴾) و خداوند بی‌نیاز ستوده است؛ بی‌نیازی مطلق که از همۀ جهات بی‌نیاز است، و در گفته‌ها و اوصاف خودش ستوده است.

التغابن 64:6

أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ آيا شما را خبر کساني که از اين پيش کافر شده بودند نرسيده است ? عقوبت عملشان را چشيدند و ايشان راست عذابي دردآور. ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوا وَّاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ اين به کيفر آن بود که پيامبرانشان با دليلهاي روشن بر آنان مبعوث شدند و آنها گفتند : آيا آدميان ما را هدايت مي کنند ? پس انکار کردند ورويگردان گشتند و خدا بي نياز است ، که توانگر و در خور ستايش است. (5) وقتی خداوند برخی از اوصاف کامل و بزرگ خود را بیان کرد که با این صفت‌ها شناخته می‌شود و پرستش می‌گردد، و موجب می‌شوند آدمی در راه جلب رضایت او کوشش ‌نماید و از ناخشنودی‌هایش پرهیز کند، از آنچه امت‌های گذشته کرده‌اند خبر داد؛ امت‌هایی که همواره ملّت‌های پس از آنان داستان‌هایشان را بازگو می‌نمایند. آنها وقتی پیغمبرانشان به همراه حقّ نزدشان آمدند، پیامبران خود را تکذیب کردند و با آنها به مخالفت برخاستند. (﴿فَذَاقُواۡ وَبَالَ أَمۡرِهِمۡ﴾) پس آنها عقوبت کارشان را در دنیا چشیدند، و خداوند آنها را در همین دنیا خوار گرداند. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) و آنان در سرای آخرت عذاب دردناکی در پیش دارند. (6) بنابراین سبب این عقوبت و عذاب را بیان کرد و فرمود: (﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّهُۥ كَانَت تَّأۡتِيهِمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ﴾) این بدان خاطر بود که پیغمبرانشان آیات روشنی را برایشان آوردند که حق را از باطل جدا می‌ساخت، اما آنان مشمئز شدند و بر پیامبرانشان تکبر ورزیدند، پس گفتند: (﴿أَبَشَرٞ يَهۡدُونَنَا﴾) آیا بشری ما را هدایت می‌کند؟ یعنی آنان هیچ فضلی بر ما ندارند، و چرا خداوند آنان را به این موضوع اختصاص داده است نه ما را؟ همان‌گونه که در آیه‌ای دیگر می‌فرماید:﴿قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾ پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشری همچون شما نیستیم، ولی خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد. پس آنها نپذیرفتند که خداوند بر پیغمبرانش منت گذاشته و به آنها لطف نموده است و آنان‌را برای هدایت مردم فرستاده است. بنابراین به پرستش درختان و سنگ‌ها و امثال آن گرفتار آمدند. (﴿فَكَفَرُواۡ وَتَوَلَّواۡ﴾) پس آنها به خدا کفر ورزیدند و از اطاعت و فرمانبرداری او روی برگرداندند. (﴿وَّٱسۡتَغۡنَى ٱللَّهُ﴾) و خداوند از آنها بی‌نیاز است و به آنها توجه نمی‌کند، و گمراه شدن آنان کوچک‌ترین زیانی به خداوند نمی‌رساند. (﴿وَٱللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٞ﴾) و خداوند بی‌نیاز ستوده است؛ بی‌نیازی مطلق که از همۀ جهات بی‌نیاز است، و در گفته‌ها و اوصاف خودش ستوده است.

التغابن 64:7

زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ کافران پنداشتند که آنها را زنده نمي کنند بگو : آري ، به پروردگارم ، سوگند که شما را زنده مي کنند تا به کارهايي که کرده ايد آگاه سازند و اين بر خدا آسان است. (7) خداوند متعال از عناد کافران، و از پندار باطلشان، و از اینکه ناآگاهانه رستاخیز را تکذیب می‌کنند بدون اینکه دانش و هدایت و کتاب روشنگری داشته باشند، خبر می‌دهد. پس خداوند شریف‌ترین انسان را فرمان داد تا به پروردگارش سوگند بخورد که آنها پس از مرگشان زنده خواهند شد، و در مقابل کارهای زشت و پلیدشان و به خاطر تکذیب حقّ مجازات خواهند شد. (﴿وَذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ﴾) و این کار برای خدا آسان است، گرچه این کار برای انسان و مخلوق دشوار و غیرممکن است؛ و اگر همۀ مخلوقات نیرو و قدرتشان را جمع نمایند و بخواهند یک فرد مرده را زنده نمایند، نخواهند توانست. امّا خداوند متعال هرگاه بخواهد کاری را بکند، به آن می‌گوید: باش و آن می‌شود. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ﴾ و در صور دمیده خواهد شد، پس هر کس که در آسمان‌ها و زمین است بیهوش خواهد افتاد، به جز کسی که خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در صور دمیده می‌شود، ناگهان همه زنده می‌شوند [و] ایستاده نگاه می‌کنند.

التغابن 64:8

فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ پس به خدا و پيامبرش و اين نور که نازل کرده ايم ايمان بياوريد و خدا به کارهايي که مي کنيد آگاه است. (8) وقتی خداوند انکار زنده شدن پس از مرگِ منکران قیامت را بیان کرد، و فرمود که این امر باعث شده تا آنها به خدا و آیات او کافر شوند، به چیزی دستور داد که [آد‌می ‌را] از هلاکت و بدبختی مصون می‌دارد، و آن عبارت است از ایمان به خدا و رسول و کتابش. و کتاب خود را نور نامید؛ چون نور و روشنایی ضد ظلمت و تاریکی است. پس احکام و اخبار و مقرّراتی که خداوند در کتاب خود نازل کرده است، انواری هستند که به وسیلۀ آن می‌توان در ظلمت‌های جهالت راه را روشن کرد، و در میان شب ظلمانی به وسیلۀ آن نورها پیش رفت. و کتاب‌های دیگر به غیر از کتاب خدا که بدانها تمسک جسته می‌شود علومی هستند که زیانشان بیشتر از سودشان است، و شرّ آنها بیشتر از خیرشان است. بلکه خیر و فایده‌ای در آنها نیست، مگر آنچه که با پیام پیامبران موافق و مطابق باشد. و ایمان آوردن به خدا و پیغمبر و کتابش، مقتضی تصدیق قطعی و عمل کردن به لوازم آن و اطاعت از اوامر الهی و پرهیز از نواهی است. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید آگاه است، پس شما را طبق اعمال بد و نیکتان مجازات خواهد کرد.

التغابن 64:9

يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ روزي که همه شما را در محشر گرد آورد ، آن روز روز مغبوني است و هر که به خدا ايمان بياورد و کار شايسته کند ، گناهانش را مي ريزد و به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است داخل کند آنجا جاودانه خواهند بود اين کاميابي بزرگي است. وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُالنَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ و آنان که کفر ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل آتشند در آن ، جاودانه اند و جهنم بد سرانجامي است. (9) روز گردهمایی را به یاد آورید که خداوند در آن روز گذشتگان و آیندگان را گرد می‌آورد و در محلی هولناک می‌ایستاند و آنها را از آنچه کرده‌اند آگاه می‌سازد. در آن روز تفاوت میان مردم آشکار می‌شود؛ گروهی به «اعلی علّیّین» و اتاق‌های بلند و منازل مرتفع که همۀ شادی‌ها را دربر دارند بالا برده می‌شوند، و گروهی به «اسفل سافلین» و جای غم و اندوه و عذاب سخت سقوط می‌کنند. و این نتیجۀ کارهایی است که برای خود پیش فرستاده‌اند. بنابراین فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾) یعنی در این روز، تفاوت میان مردم آشکار می‌شود؛ و مؤمنان سودمند و فاسقان زیانمند می‌شوند، و مجرمان می‌دانند که بر چیز درستی نبوده‌اند و اینان زیانکاران‌اند. پس انگار این سؤال پیش می‌آید که رستگاری، ناکامی، بدبختی، نعمت و عذاب به سبب چه چیزی فراهم می‌شود؟ بنابراین اسباب آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ﴾) و هرکس به خداوند ایمان بیاورد؛ ایمانی کامل که همۀ آنچه را خداوند بدان فرمان داده است فرا بگیرد. (﴿وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و کارهای شایسته کند؛ یعنی واجبات و نوافل را از قبیل: به جا آوردن حقوق خدا و حقوق بندگانش را به جای بیاورد. (﴿وَيُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را به باغ‌های بهشتی داخل می‌گرداند که رودبارها از زیر کاخ‌ها و درختان آن روان است. در این باغ‌های بهشتی، هر آنچه دل‌ها بخواهند، و چشم‌ها از دیدن آن لذّت ‌برند، و دل‌ها شیفتۀ آن شوند، فراهم است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) در آن جاودانه‌اند. این است رستگاری بزرگ. (10) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) و کسانی که بدون هیچ دلیل شرعی و عقلی کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، بلکه دلایل و معجزات نزد آنها آمد، امّا آن را تکذیب نمودند و با مدلول آن مخالفت ورزیدند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ خَٰلِدِينَ فِيهَاۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾) اینان دوزخی‌اند، و در آن جاودانه‌اند، و جهنّم بد جایگاهی است؛ چون هر بدبختی و مشقّت و عذابی در آن فراهم است.

التغابن 64:10

يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ روزي که همه شما را در محشر گرد آورد ، آن روز روز مغبوني است و هر که به خدا ايمان بياورد و کار شايسته کند ، گناهانش را مي ريزد و به بهشتهايي که در آن نهرها جاري است داخل کند آنجا جاودانه خواهند بود اين کاميابي بزرگي است. وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُالنَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ و آنان که کفر ورزيدند و آيات ما را تکذيب کردند اهل آتشند در آن ، جاودانه اند و جهنم بد سرانجامي است. (9) روز گردهمایی را به یاد آورید که خداوند در آن روز گذشتگان و آیندگان را گرد می‌آورد و در محلی هولناک می‌ایستاند و آنها را از آنچه کرده‌اند آگاه می‌سازد. در آن روز تفاوت میان مردم آشکار می‌شود؛ گروهی به «اعلی علّیّین» و اتاق‌های بلند و منازل مرتفع که همۀ شادی‌ها را دربر دارند بالا برده می‌شوند، و گروهی به «اسفل سافلین» و جای غم و اندوه و عذاب سخت سقوط می‌کنند. و این نتیجۀ کارهایی است که برای خود پیش فرستاده‌اند. بنابراین فرمود: (﴿ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾) یعنی در این روز، تفاوت میان مردم آشکار می‌شود؛ و مؤمنان سودمند و فاسقان زیانمند می‌شوند، و مجرمان می‌دانند که بر چیز درستی نبوده‌اند و اینان زیانکاران‌اند. پس انگار این سؤال پیش می‌آید که رستگاری، ناکامی، بدبختی، نعمت و عذاب به سبب چه چیزی فراهم می‌شود؟ بنابراین اسباب آن را بیان کرد و فرمود: (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ﴾) و هرکس به خداوند ایمان بیاورد؛ ایمانی کامل که همۀ آنچه را خداوند بدان فرمان داده است فرا بگیرد. (﴿وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و کارهای شایسته کند؛ یعنی واجبات و نوافل را از قبیل: به جا آوردن حقوق خدا و حقوق بندگانش را به جای بیاورد. (﴿وَيُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را به باغ‌های بهشتی داخل می‌گرداند که رودبارها از زیر کاخ‌ها و درختان آن روان است. در این باغ‌های بهشتی، هر آنچه دل‌ها بخواهند، و چشم‌ها از دیدن آن لذّت ‌برند، و دل‌ها شیفتۀ آن شوند، فراهم است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾) در آن جاودانه‌اند. این است رستگاری بزرگ. (10) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ وَكَذَّبُواۡ بِ‍َٔايَٰتِنَآ﴾) و کسانی که بدون هیچ دلیل شرعی و عقلی کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند، بلکه دلایل و معجزات نزد آنها آمد، امّا آن را تکذیب نمودند و با مدلول آن مخالفت ورزیدند. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ خَٰلِدِينَ فِيهَاۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ﴾) اینان دوزخی‌اند، و در آن جاودانه‌اند، و جهنّم بد جایگاهی است؛ چون هر بدبختی و مشقّت و عذابی در آن فراهم است.

التغابن 64:11

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هيچ مصيبتي جز به فرمان خدا به کسي نمي رسد و هر که به خدا ايمان بياورد ، خدا قلبش را هدايت مي کند و خدا به هر چيزي داناست. وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ خدا را اطاعت کنيد ، و پيامبر را اطاعت کنيد پس اگر شما اعراض کنيد ، بر فرستاده ما وظيفه اي جز رسانيدن پيام آشکار نيست. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ خداي يکتاست که هيچ خدايي جز او نيست مؤمنان البته بر خداي يکتا توکل ، کنند. (11) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) هیچ مصیبت و بلایی جز به فرمان خدا نمی‌رسد. این شامل مصیبت‌های وارده به جان و مال و فرزند و دوستان و امثال آن می‌شود. پس همۀ آنچه که به بنده برسد، به قضا و تقدیر الهی است، و از قبل چنین مقدر شده است، و خداوند آن را دانسته و قلمش بر آن رفته و مشیّت او نافذ شده است و حکمتش چنین چیزی را اقتضا کرده است. ولی آنچه مهم می‌باشد، این است که آیا بنده وظیفۀ خود را انجام می‌دهد یا نه؟ پس اگر وظیفۀ خود را به هنگام مصیبت انجام داد، در دنیا و آخرت مستحق پاداش فراوان است. پس اگر ایمان داشت که این مصیبت و بلا از جانب خداست و بدان راضی شد و تسلیم فرمان الهی گردید، خداوند دل او را هدایت می‌نماید، به گونه‌ای که دلش آرام می‌گیرد و به هنگام مصیبت‌ها پریشان نمی‌شود. همان‌گونه که کسی که خداوند دلش را هدایت نکرده باشد، به هنگام مصیبت‌ها آشفته و پریشان می‌گردد. خداوند به کسی که دلش را هدایت نموده، به هنگام مصیبت‌ها پایداری می‌دهد، به گونه‌ای که به موجبات صبر عمل می‌نماید و از این طریق در دنیا پاداش می‌یابد، ضمن اینکه خداوند از این طریق برای او پاداش بزرگی در روز قیامت ذخیره می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ قطعاً خداوند به شکیبایان پاداششان را به تمام و کمال و بدون حساب می‌دهد. و از این معلوم می‌شود که هرکس به هنگام پیش آمدن مصیبت‌ها به خداوند باور نداشته باشد -به این صورت که تقدیر و قضای الهی را در نظر نیاورد بلکه فقط اسباب را در نظر بگیرد- چنین کسی خوار می‌شود و خداوند او را به خودش می‌سپارد. و هرگاه بنده به خودش سپرده شود، جز داد و فریاد کاری از دست او برنمی‌آید، و این سزای بنده در همین دنیا ـ قبل از عذاب آخرت ـ است، و این سزا به خاطر کوتاهی او در صبر و شکیبایی ورزیدن است. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥ﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد، خداوند دلش را هدایت می‌کند. این مطالبی بود که پیرامون این آیه به هنگام نزول مصیبت بیان شد. امّا آنچه از نظر عموم لفظ به این آیه مربوط می‌شود، این است که خداوند خبر داده است هرکس که به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و روز قیامت و قضای خیر و شرّ خدا ایمان آوَرَد و صداقت ایمان خود را با انجام مقتضیات و واجبات ایمان ثابت نماید، این بزرگ‌ترین سبب برای هدایت بنده در گفتار و کردار و همۀ حالاتش و در علم و عملش می‌باشد. و این بهترین پاداشی است که خداوند به مؤمنان می‌بخشد، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید او مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند، و اصل ثبات و پایداری، ثبات قلب و شکیبایی بر آن و یقین نمودن آن به هنگام دچار شدن به فتنه و آزمایش است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ خداوند مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند. پس مؤمنان به خاطر ایمانی که دارند، دل‌هایشان از همۀ مردم هدایت یافته‌تر است، و به هنگام سختی‌ها و پریشانی‌ها از همۀ مردم استوارتر و پایدارتر است. (12) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواۡ ٱلرَّسُولَ﴾) و با اطاعت از فرامین خدا و پیامبر و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده‌اند، از خدا و پیغمبر اطاعت کنید؛ چون اطاعت از خدا و پیامبر مدار سعادت و نشان رستگاری است. (﴿فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ﴾) پس اگر از اطاعت خدا و پیامبر رویگردان شدید، (﴿فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بدانید که بر عهدۀ رسول ما تنها پیام رساندن آشکار است؛ یعنی پیامی را که با آن به سوی شما فرستاده شده است، به صورت واضح و روشن به شما می‌رساند و حجّت بر شما اقامه می‌گردد. هدایت و راهیاب شدن شما وظیفۀ او نیست، و هیچ چیزی از حساب شما بر عهدۀ او نمی‌باشد. بلکه این کار بر عهدۀ خداوندی است که دانای پیدا و پنهان می‌باشد. (13) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) جز خداوند معبود به حقی نیست، و تنها او سزاوار پرستش و الوهیّت می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل است. (﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند و بس؛ یعنی در هر چیزی که به آنها می‌رسد و در هر کاری که می‌خواهند انجام دهند، باید فقط بر خداوند توکل کنند. چون هیچ کاری جز به توفیق خدا آسان نمی‌گردد. و این، راهی جز توکل کردن بر خدا ندارد. و توکل نمودن بر خداوند کامل نمی‌گردد مگر اینکه بنده گمان خود را نسبت به پروردگارش نیک بگرداند، و به یقین بداند خداوندی که بنده بر او توکل می‌نماید او را کفایت می‌کند. و قوت و ضعف توکل بنده، برحسب ایمانش است. پس هر اندازه ایمان قوی باشد، توکل نیز محکم و قوی خواهد بود.

التغابن 64:12

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هيچ مصيبتي جز به فرمان خدا به کسي نمي رسد و هر که به خدا ايمان بياورد ، خدا قلبش را هدايت مي کند و خدا به هر چيزي داناست. وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ خدا را اطاعت کنيد ، و پيامبر را اطاعت کنيد پس اگر شما اعراض کنيد ، بر فرستاده ما وظيفه اي جز رسانيدن پيام آشکار نيست. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ خداي يکتاست که هيچ خدايي جز او نيست مؤمنان البته بر خداي يکتا توکل ، کنند. (11) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) هیچ مصیبت و بلایی جز به فرمان خدا نمی‌رسد. این شامل مصیبت‌های وارده به جان و مال و فرزند و دوستان و امثال آن می‌شود. پس همۀ آنچه که به بنده برسد، به قضا و تقدیر الهی است، و از قبل چنین مقدر شده است، و خداوند آن را دانسته و قلمش بر آن رفته و مشیّت او نافذ شده است و حکمتش چنین چیزی را اقتضا کرده است. ولی آنچه مهم می‌باشد، این است که آیا بنده وظیفۀ خود را انجام می‌دهد یا نه؟ پس اگر وظیفۀ خود را به هنگام مصیبت انجام داد، در دنیا و آخرت مستحق پاداش فراوان است. پس اگر ایمان داشت که این مصیبت و بلا از جانب خداست و بدان راضی شد و تسلیم فرمان الهی گردید، خداوند دل او را هدایت می‌نماید، به گونه‌ای که دلش آرام می‌گیرد و به هنگام مصیبت‌ها پریشان نمی‌شود. همان‌گونه که کسی که خداوند دلش را هدایت نکرده باشد، به هنگام مصیبت‌ها آشفته و پریشان می‌گردد. خداوند به کسی که دلش را هدایت نموده، به هنگام مصیبت‌ها پایداری می‌دهد، به گونه‌ای که به موجبات صبر عمل می‌نماید و از این طریق در دنیا پاداش می‌یابد، ضمن اینکه خداوند از این طریق برای او پاداش بزرگی در روز قیامت ذخیره می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ قطعاً خداوند به شکیبایان پاداششان را به تمام و کمال و بدون حساب می‌دهد. و از این معلوم می‌شود که هرکس به هنگام پیش آمدن مصیبت‌ها به خداوند باور نداشته باشد -به این صورت که تقدیر و قضای الهی را در نظر نیاورد بلکه فقط اسباب را در نظر بگیرد- چنین کسی خوار می‌شود و خداوند او را به خودش می‌سپارد. و هرگاه بنده به خودش سپرده شود، جز داد و فریاد کاری از دست او برنمی‌آید، و این سزای بنده در همین دنیا ـ قبل از عذاب آخرت ـ است، و این سزا به خاطر کوتاهی او در صبر و شکیبایی ورزیدن است. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥ﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد، خداوند دلش را هدایت می‌کند. این مطالبی بود که پیرامون این آیه به هنگام نزول مصیبت بیان شد. امّا آنچه از نظر عموم لفظ به این آیه مربوط می‌شود، این است که خداوند خبر داده است هرکس که به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و روز قیامت و قضای خیر و شرّ خدا ایمان آوَرَد و صداقت ایمان خود را با انجام مقتضیات و واجبات ایمان ثابت نماید، این بزرگ‌ترین سبب برای هدایت بنده در گفتار و کردار و همۀ حالاتش و در علم و عملش می‌باشد. و این بهترین پاداشی است که خداوند به مؤمنان می‌بخشد، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید او مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند، و اصل ثبات و پایداری، ثبات قلب و شکیبایی بر آن و یقین نمودن آن به هنگام دچار شدن به فتنه و آزمایش است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ خداوند مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند. پس مؤمنان به خاطر ایمانی که دارند، دل‌هایشان از همۀ مردم هدایت یافته‌تر است، و به هنگام سختی‌ها و پریشانی‌ها از همۀ مردم استوارتر و پایدارتر است. (12) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواۡ ٱلرَّسُولَ﴾) و با اطاعت از فرامین خدا و پیامبر و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده‌اند، از خدا و پیغمبر اطاعت کنید؛ چون اطاعت از خدا و پیامبر مدار سعادت و نشان رستگاری است. (﴿فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ﴾) پس اگر از اطاعت خدا و پیامبر رویگردان شدید، (﴿فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بدانید که بر عهدۀ رسول ما تنها پیام رساندن آشکار است؛ یعنی پیامی را که با آن به سوی شما فرستاده شده است، به صورت واضح و روشن به شما می‌رساند و حجّت بر شما اقامه می‌گردد. هدایت و راهیاب شدن شما وظیفۀ او نیست، و هیچ چیزی از حساب شما بر عهدۀ او نمی‌باشد. بلکه این کار بر عهدۀ خداوندی است که دانای پیدا و پنهان می‌باشد. (13) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) جز خداوند معبود به حقی نیست، و تنها او سزاوار پرستش و الوهیّت می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل است. (﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند و بس؛ یعنی در هر چیزی که به آنها می‌رسد و در هر کاری که می‌خواهند انجام دهند، باید فقط بر خداوند توکل کنند. چون هیچ کاری جز به توفیق خدا آسان نمی‌گردد. و این، راهی جز توکل کردن بر خدا ندارد. و توکل نمودن بر خداوند کامل نمی‌گردد مگر اینکه بنده گمان خود را نسبت به پروردگارش نیک بگرداند، و به یقین بداند خداوندی که بنده بر او توکل می‌نماید او را کفایت می‌کند. و قوت و ضعف توکل بنده، برحسب ایمانش است. پس هر اندازه ایمان قوی باشد، توکل نیز محکم و قوی خواهد بود.

التغابن 64:13

مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ هيچ مصيبتي جز به فرمان خدا به کسي نمي رسد و هر که به خدا ايمان بياورد ، خدا قلبش را هدايت مي کند و خدا به هر چيزي داناست. وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ خدا را اطاعت کنيد ، و پيامبر را اطاعت کنيد پس اگر شما اعراض کنيد ، بر فرستاده ما وظيفه اي جز رسانيدن پيام آشکار نيست. اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ خداي يکتاست که هيچ خدايي جز او نيست مؤمنان البته بر خداي يکتا توکل ، کنند. (11) خداوند متعال می‌فرماید: (﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَّهِ﴾) هیچ مصیبت و بلایی جز به فرمان خدا نمی‌رسد. این شامل مصیبت‌های وارده به جان و مال و فرزند و دوستان و امثال آن می‌شود. پس همۀ آنچه که به بنده برسد، به قضا و تقدیر الهی است، و از قبل چنین مقدر شده است، و خداوند آن را دانسته و قلمش بر آن رفته و مشیّت او نافذ شده است و حکمتش چنین چیزی را اقتضا کرده است. ولی آنچه مهم می‌باشد، این است که آیا بنده وظیفۀ خود را انجام می‌دهد یا نه؟ پس اگر وظیفۀ خود را به هنگام مصیبت انجام داد، در دنیا و آخرت مستحق پاداش فراوان است. پس اگر ایمان داشت که این مصیبت و بلا از جانب خداست و بدان راضی شد و تسلیم فرمان الهی گردید، خداوند دل او را هدایت می‌نماید، به گونه‌ای که دلش آرام می‌گیرد و به هنگام مصیبت‌ها پریشان نمی‌شود. همان‌گونه که کسی که خداوند دلش را هدایت نکرده باشد، به هنگام مصیبت‌ها آشفته و پریشان می‌گردد. خداوند به کسی که دلش را هدایت نموده، به هنگام مصیبت‌ها پایداری می‌دهد، به گونه‌ای که به موجبات صبر عمل می‌نماید و از این طریق در دنیا پاداش می‌یابد، ضمن اینکه خداوند از این طریق برای او پاداش بزرگی در روز قیامت ذخیره می‌کند. همان‌طور که خداوند متعال فرموده است:﴿إِنَّمَا يُوَفَّى ٱلصَّٰبِرُونَ أَجۡرَهُم بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾ قطعاً خداوند به شکیبایان پاداششان را به تمام و کمال و بدون حساب می‌دهد. و از این معلوم می‌شود که هرکس به هنگام پیش آمدن مصیبت‌ها به خداوند باور نداشته باشد -به این صورت که تقدیر و قضای الهی را در نظر نیاورد بلکه فقط اسباب را در نظر بگیرد- چنین کسی خوار می‌شود و خداوند او را به خودش می‌سپارد. و هرگاه بنده به خودش سپرده شود، جز داد و فریاد کاری از دست او برنمی‌آید، و این سزای بنده در همین دنیا ـ قبل از عذاب آخرت ـ است، و این سزا به خاطر کوتاهی او در صبر و شکیبایی ورزیدن است. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ يَهۡدِ قَلۡبَهُۥ﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد، خداوند دلش را هدایت می‌کند. این مطالبی بود که پیرامون این آیه به هنگام نزول مصیبت بیان شد. امّا آنچه از نظر عموم لفظ به این آیه مربوط می‌شود، این است که خداوند خبر داده است هرکس که به خدا و فرشتگان و کتاب‌های آسمانی و پیامبران و روز قیامت و قضای خیر و شرّ خدا ایمان آوَرَد و صداقت ایمان خود را با انجام مقتضیات و واجبات ایمان ثابت نماید، این بزرگ‌ترین سبب برای هدایت بنده در گفتار و کردار و همۀ حالاتش و در علم و عملش می‌باشد. و این بهترین پاداشی است که خداوند به مؤمنان می‌بخشد، همان‌طور که خداوند متعال می‌فرماید او مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند، و اصل ثبات و پایداری، ثبات قلب و شکیبایی بر آن و یقین نمودن آن به هنگام دچار شدن به فتنه و آزمایش است. بنابراین خداوند متعال فرموده است:﴿يُثَبِّتُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ بِٱلۡقَوۡلِ ٱلثَّابِتِ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِ﴾ خداوند مؤمنان را در زندگانی دنیا و آخرت ثابت قدم می‌گرداند. پس مؤمنان به خاطر ایمانی که دارند، دل‌هایشان از همۀ مردم هدایت یافته‌تر است، و به هنگام سختی‌ها و پریشانی‌ها از همۀ مردم استوارتر و پایدارتر است. (12) (﴿وَأَطِيعُواۡ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواۡ ٱلرَّسُولَ﴾) و با اطاعت از فرامین خدا و پیامبر و پرهیز از آنچه از آن نهی کرده‌اند، از خدا و پیغمبر اطاعت کنید؛ چون اطاعت از خدا و پیامبر مدار سعادت و نشان رستگاری است. (﴿فَإِن تَوَلَّيۡتُمۡ﴾) پس اگر از اطاعت خدا و پیامبر رویگردان شدید، (﴿فَإِنَّمَا عَلَىٰ رَسُولِنَا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾) بدانید که بر عهدۀ رسول ما تنها پیام رساندن آشکار است؛ یعنی پیامی را که با آن به سوی شما فرستاده شده است، به صورت واضح و روشن به شما می‌رساند و حجّت بر شما اقامه می‌گردد. هدایت و راهیاب شدن شما وظیفۀ او نیست، و هیچ چیزی از حساب شما بر عهدۀ او نمی‌باشد. بلکه این کار بر عهدۀ خداوندی است که دانای پیدا و پنهان می‌باشد. (13) (﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾) جز خداوند معبود به حقی نیست، و تنها او سزاوار پرستش و الوهیّت می‌باشد، و هر معبودی غیر از او باطل است. (﴿وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) پس مؤمنان باید بر خدا توکل کنند و بس؛ یعنی در هر چیزی که به آنها می‌رسد و در هر کاری که می‌خواهند انجام دهند، باید فقط بر خداوند توکل کنند. چون هیچ کاری جز به توفیق خدا آسان نمی‌گردد. و این، راهی جز توکل کردن بر خدا ندارد. و توکل نمودن بر خداوند کامل نمی‌گردد مگر اینکه بنده گمان خود را نسبت به پروردگارش نیک بگرداند، و به یقین بداند خداوندی که بنده بر او توکل می‌نماید او را کفایت می‌کند. و قوت و ضعف توکل بنده، برحسب ایمانش است. پس هر اندازه ایمان قوی باشد، توکل نیز محکم و قوی خواهد بود.

التغابن 64:14

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بعضي از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند از آنها حذر کنيد و اگر عفو کنيد و چشم بپوشيد و گناهشان پوشيده داريد ، خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ جز اين نيست که اموال و اولاد شما آزمايشي هستند و حال آنکه مزد فراوان نزد خداست. (14 - 15) در اینجا خداوند مؤمنان را برحذر می‌دارد که مبادا فریب همسران و فرزندان را بخورند، چون بعضی از همسران و فرزندان دشمن آدمی هستند. و دشمن کسی است که شرّ و بدی را برای تو می‌خواهد. بنابراین کسی که چنین است، از او برحذر باش. سرشت انسان چنین است که همسران و فرزندان را دوست می‌دارد، پس خداوند بندگانش را نصیحت می‌نماید که مبادا این مصیبت باعث شود بنده از خواسته‌های نامشروع زنان و فرزندان پیروی نماید، و خداوند بندگانش را تشویق نموده تا از فرامین او اطاعت کنند و خشنودی وی را [بر هر چیزی] مقدّم بدارند، آنگاه به آنان پاداش بزرگ خواهد داد. این پاداش بزرگ مشتمل بر مطالب عالی و دوست‌داشتنی‌های گرانبهاست، و آنها را تشویق نموده که آخرت را بر دنیای فانی و پایان‌یافتنی ترجیح دهند. و از آنجا که احتمالاً نهی از اطاعت از همسران و فرزندان در آنچه که به زیان بنده است، باعث شکنجه دادن آنها شود، خداوند فرمان داد تا از آنها چشم‌پوشی شود و مورد عفو و گذشت قرار بگیرند، چون عفو و گذشت فواید و مصلحت‌های بی‌شماری دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِن تَعۡفُواۡ وَتَصۡفَحُواۡ وَتَغۡفِرُواۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) و اگر عفو کنید و ببخشید، بدانید که خداوند آمرزگار مهربان است. پس هرکس عفو کند، خداوند او را عفو می‌نماید؛ و هرکس درگذرد، خداوند از او می‌گذرد؛ چون جزا از نوع عمل است. و هرکس با خداوند رفتاری نماید که خداوند آن را دوست می‌دارد، و با بندگان طوری رفتار کند که آن را دوست می‌دارند و به سود آنهاست، محبّت خداوندی را به دست می‌آورد، و بندگان نیز او را دوست می‌دارند، و کارش درست و استوار می‌گردد.

التغابن 64:15

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِن تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ اي کساني که ايمان آورده ايد ، بعضي از زنان و فرزندانتان دشمن شما هستند از آنها حذر کنيد و اگر عفو کنيد و چشم بپوشيد و گناهشان پوشيده داريد ، خدا آمرزنده و مهربان است. إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَاللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ جز اين نيست که اموال و اولاد شما آزمايشي هستند و حال آنکه مزد فراوان نزد خداست. (14 - 15) در اینجا خداوند مؤمنان را برحذر می‌دارد که مبادا فریب همسران و فرزندان را بخورند، چون بعضی از همسران و فرزندان دشمن آدمی هستند. و دشمن کسی است که شرّ و بدی را برای تو می‌خواهد. بنابراین کسی که چنین است، از او برحذر باش. سرشت انسان چنین است که همسران و فرزندان را دوست می‌دارد، پس خداوند بندگانش را نصیحت می‌نماید که مبادا این مصیبت باعث شود بنده از خواسته‌های نامشروع زنان و فرزندان پیروی نماید، و خداوند بندگانش را تشویق نموده تا از فرامین او اطاعت کنند و خشنودی وی را [بر هر چیزی] مقدّم بدارند، آنگاه به آنان پاداش بزرگ خواهد داد. این پاداش بزرگ مشتمل بر مطالب عالی و دوست‌داشتنی‌های گرانبهاست، و آنها را تشویق نموده که آخرت را بر دنیای فانی و پایان‌یافتنی ترجیح دهند. و از آنجا که احتمالاً نهی از اطاعت از همسران و فرزندان در آنچه که به زیان بنده است، باعث شکنجه دادن آنها شود، خداوند فرمان داد تا از آنها چشم‌پوشی شود و مورد عفو و گذشت قرار بگیرند، چون عفو و گذشت فواید و مصلحت‌های بی‌شماری دارد. بنابراین خداوند متعال فرمود: (﴿وَإِن تَعۡفُواۡ وَتَصۡفَحُواۡ وَتَغۡفِرُواۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) و اگر عفو کنید و ببخشید، بدانید که خداوند آمرزگار مهربان است. پس هرکس عفو کند، خداوند او را عفو می‌نماید؛ و هرکس درگذرد، خداوند از او می‌گذرد؛ چون جزا از نوع عمل است. و هرکس با خداوند رفتاری نماید که خداوند آن را دوست می‌دارد، و با بندگان طوری رفتار کند که آن را دوست می‌دارند و به سود آنهاست، محبّت خداوندی را به دست می‌آورد، و بندگان نیز او را دوست می‌دارند، و کارش درست و استوار می‌گردد.

التغابن 64:16

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ تا توانيد از خدا بترسيد و گوش فرا داريد و اطاعت کنيد و به سود خود از، مالتان انفاق کنيد و آنان که از حرص نفس خويش در امان مانده اند رستگارند. إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ اگر به خدا قرض الحسنه دهيد برايتان دو برابرش خواهد کرد و شما را مي آمرزد که او شکر پذيرنده و بردبار است. عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ داناي نهان و آشکار است ، پيروزمند و حکيم است. (16) خداوند به تقوا و پرهیزگاری فرمان می‌دهد. تقوا؛ یعنی اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی. و خداوند پرهیزگاری را مقیّد به توانایی نموده است. پس این آیه دلالت می‌نماید هر واجبی که بنده توانایی انجام دادن آن را نداشته باشد، از او ساقط می‌گردد؛ و اگر توانایی برخی از کارها را داشت و در انجام برخی دیگر از کارها ناتوان بود، به همان اندازه‌ای که می‌تواند آن را انجام دهد، و هر چیزی را که توانایی انجام دادنش را نداشته باشد از ذمۀ او ساقط می‌شود. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«هرگاه شما را به کاری دستور دادم، به هر اندازه که می‌توانید آن را انجام دهید.» و فروع بی‌شماری تحت این قاعدۀ شرعی داخل می‌شوند. (﴿وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و اندرزهایی را که خدا به شما می‌گوید و احکامی را که برایتان مقرّر می‌دارد بشنوید، و آن را یاد بگیرید، و از آن اطاعت کنید. (﴿وَأَطِيعُواۡ﴾) و از خدا و پیغمبرش در همۀ کارهایتان اطاعت کنید، (﴿وَأَنفِقُواۡ خَيۡرٗا لِّأَنفُسِكُمۡ﴾) و نفقات واجب و مستحب را بپردازید. این کار در دنیا و آخرت به نفع شما خواهد بود، و هر خیر و خوبی در اطاعت از فرمان‌های خداوند و پذیرفتن اندرزهای الهی و تسلیم شدن در برابر شریعت اوست. و شرّ و بدی همه در مخالفت با فرامین و شریعت خداوند است. امّا آفتی که بسیاری از مردم را از انفاق ـ‌که بدان امر شده‌اندـ بازمی‌دارد، بخل و آزمندی است که بیشتر مردم بدان خو گرفته‌اند؛ چون نفس انسان به مال بخل می‌ورزد و آن را دوست می‌دارد و از دست رفتن مال را ناپسند می‌داند. (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس که از آزمندی و بخل نفس خودش مصون بماند، به این صورت که نفس وی انفاق را برای او زیبا جلوه بدهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) پس اینانند که رستگارند. چون آنها به مطلوب دست یافته‌اند، و از امر ناگوار نجات پیدا کرده‌اند. این شامل همۀ چیزهایی است که بنده بدان امر شده یا از آن نهی گردیده است. پس اگر نفس او بخیل باشد، از آنچه بدان امر شده اطاعت نخواهد کرد، و نفقاتی را که به آن امر شده پرداخت نخواهد کرد. چنین فردی رستگار نمی‌شود، بلکه دنیا و آخرت را از دست می‌دهد. و اگر نفس او بخیل نباشد، بلکه نفسی آرام و پذیرای شریعت الهی و طالب خشنودی‌های او باشد، چنین کسی به محض اینکه پی ببرد و بداند که به این کار موظف شده ‌است، بلافاصله آن را انجام می‌دهد و این گونه رستگار و موفق می‌شود. (17) سپس خداوند متعال به انفاق کردن تشویق نمود و فرمود: (﴿إِن تُقۡرِضُواۡ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا﴾) اگر به خداوند قرض‌الحسنه بدهید، ـ و آن هر چیزی است که در راه حلال خرج شود ـ اگر هدف بنده از آن جلب رضایت خدا باشد و آن را در جای مناسب انفاق کند، (﴿يُضَٰعِفۡهُ لَكُمۡ﴾) خداوند آن نفقه را برای شما ده برابر تا هفتصد برابر و حتی چندین برابر می‌سازد. (﴿وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾) و اضافه بر اینکه آن را چندین برابر می‌سازد، گناهانتان را نیز می‌آمرزد؛ چون صدقات و کارهای نیک گناهان را می‌زدایند. ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾ بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌برند. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ﴾) و خداوند سپاسگزار و بردبار است. و هرکس نافرمانی وی را بکند، او را بلافاصله عذاب نمی‌دهد بلکه مهلتش می‌دهد، ولی او را فراموش نمی‌کند. ﴿ وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾ و اگر خداوند مردم را به خاطر کارهایی که کرده‌اند مؤاخذه می‌نمود، روی زمین هیچ جنبنده‌ای را نمی‌گذاشت، ولی آنها را تا مدّت زمان معینی به تأخیر می‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ﴾) و خداوند سپاسگزار است، و عمل ناچیز و اندک را از بنده‌اش می‌پذیرد و به پاداش آن به وی مزد فراوانی می‌دهد. و خداوند از کسی که به خاطر او دشواری‌ها و مشقّت‌ها و انواع تکلیف‌های سنگین را تحمل ‌نماید، تقدیر و تشکر می‌کند؛ و هرکس به خاطر خدا چیزی را رها نماید، خداوند بهتر از آن را به او می‌دهد. (18) (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) او دانای پنهان است؛ یعنی لشکریانی را که کسی جز او نمی‌داند و از نگاه بندگان پنهان هستند می‌داند، و مخلوقاتی که بندگان آنها را مشاهده می‌کنند، می‌داند. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و شکست نمی‌خورد و بازداشته نمی‌شود. خداوند بر همه چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در خلق و امر خودش با حکمت است، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهد. * * *

التغابن 64:17

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ تا توانيد از خدا بترسيد و گوش فرا داريد و اطاعت کنيد و به سود خود از، مالتان انفاق کنيد و آنان که از حرص نفس خويش در امان مانده اند رستگارند. إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ اگر به خدا قرض الحسنه دهيد برايتان دو برابرش خواهد کرد و شما را مي آمرزد که او شکر پذيرنده و بردبار است. عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ داناي نهان و آشکار است ، پيروزمند و حکيم است. (16) خداوند به تقوا و پرهیزگاری فرمان می‌دهد. تقوا؛ یعنی اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی. و خداوند پرهیزگاری را مقیّد به توانایی نموده است. پس این آیه دلالت می‌نماید هر واجبی که بنده توانایی انجام دادن آن را نداشته باشد، از او ساقط می‌گردد؛ و اگر توانایی برخی از کارها را داشت و در انجام برخی دیگر از کارها ناتوان بود، به همان اندازه‌ای که می‌تواند آن را انجام دهد، و هر چیزی را که توانایی انجام دادنش را نداشته باشد از ذمۀ او ساقط می‌شود. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«هرگاه شما را به کاری دستور دادم، به هر اندازه که می‌توانید آن را انجام دهید.» و فروع بی‌شماری تحت این قاعدۀ شرعی داخل می‌شوند. (﴿وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و اندرزهایی را که خدا به شما می‌گوید و احکامی را که برایتان مقرّر می‌دارد بشنوید، و آن را یاد بگیرید، و از آن اطاعت کنید. (﴿وَأَطِيعُواۡ﴾) و از خدا و پیغمبرش در همۀ کارهایتان اطاعت کنید، (﴿وَأَنفِقُواۡ خَيۡرٗا لِّأَنفُسِكُمۡ﴾) و نفقات واجب و مستحب را بپردازید. این کار در دنیا و آخرت به نفع شما خواهد بود، و هر خیر و خوبی در اطاعت از فرمان‌های خداوند و پذیرفتن اندرزهای الهی و تسلیم شدن در برابر شریعت اوست. و شرّ و بدی همه در مخالفت با فرامین و شریعت خداوند است. امّا آفتی که بسیاری از مردم را از انفاق ـ‌که بدان امر شده‌اندـ بازمی‌دارد، بخل و آزمندی است که بیشتر مردم بدان خو گرفته‌اند؛ چون نفس انسان به مال بخل می‌ورزد و آن را دوست می‌دارد و از دست رفتن مال را ناپسند می‌داند. (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس که از آزمندی و بخل نفس خودش مصون بماند، به این صورت که نفس وی انفاق را برای او زیبا جلوه بدهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) پس اینانند که رستگارند. چون آنها به مطلوب دست یافته‌اند، و از امر ناگوار نجات پیدا کرده‌اند. این شامل همۀ چیزهایی است که بنده بدان امر شده یا از آن نهی گردیده است. پس اگر نفس او بخیل باشد، از آنچه بدان امر شده اطاعت نخواهد کرد، و نفقاتی را که به آن امر شده پرداخت نخواهد کرد. چنین فردی رستگار نمی‌شود، بلکه دنیا و آخرت را از دست می‌دهد. و اگر نفس او بخیل نباشد، بلکه نفسی آرام و پذیرای شریعت الهی و طالب خشنودی‌های او باشد، چنین کسی به محض اینکه پی ببرد و بداند که به این کار موظف شده ‌است، بلافاصله آن را انجام می‌دهد و این گونه رستگار و موفق می‌شود. (17) سپس خداوند متعال به انفاق کردن تشویق نمود و فرمود: (﴿إِن تُقۡرِضُواۡ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا﴾) اگر به خداوند قرض‌الحسنه بدهید، ـ و آن هر چیزی است که در راه حلال خرج شود ـ اگر هدف بنده از آن جلب رضایت خدا باشد و آن را در جای مناسب انفاق کند، (﴿يُضَٰعِفۡهُ لَكُمۡ﴾) خداوند آن نفقه را برای شما ده برابر تا هفتصد برابر و حتی چندین برابر می‌سازد. (﴿وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾) و اضافه بر اینکه آن را چندین برابر می‌سازد، گناهانتان را نیز می‌آمرزد؛ چون صدقات و کارهای نیک گناهان را می‌زدایند. ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾ بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌برند. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ﴾) و خداوند سپاسگزار و بردبار است. و هرکس نافرمانی وی را بکند، او را بلافاصله عذاب نمی‌دهد بلکه مهلتش می‌دهد، ولی او را فراموش نمی‌کند. ﴿ وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾ و اگر خداوند مردم را به خاطر کارهایی که کرده‌اند مؤاخذه می‌نمود، روی زمین هیچ جنبنده‌ای را نمی‌گذاشت، ولی آنها را تا مدّت زمان معینی به تأخیر می‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ﴾) و خداوند سپاسگزار است، و عمل ناچیز و اندک را از بنده‌اش می‌پذیرد و به پاداش آن به وی مزد فراوانی می‌دهد. و خداوند از کسی که به خاطر او دشواری‌ها و مشقّت‌ها و انواع تکلیف‌های سنگین را تحمل ‌نماید، تقدیر و تشکر می‌کند؛ و هرکس به خاطر خدا چیزی را رها نماید، خداوند بهتر از آن را به او می‌دهد. (18) (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) او دانای پنهان است؛ یعنی لشکریانی را که کسی جز او نمی‌داند و از نگاه بندگان پنهان هستند می‌داند، و مخلوقاتی که بندگان آنها را مشاهده می‌کنند، می‌داند. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و شکست نمی‌خورد و بازداشته نمی‌شود. خداوند بر همه چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در خلق و امر خودش با حکمت است، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهد. * * *

التغابن 64:18

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيْرًا لِّأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ تا توانيد از خدا بترسيد و گوش فرا داريد و اطاعت کنيد و به سود خود از، مالتان انفاق کنيد و آنان که از حرص نفس خويش در امان مانده اند رستگارند. إِن تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ اگر به خدا قرض الحسنه دهيد برايتان دو برابرش خواهد کرد و شما را مي آمرزد که او شکر پذيرنده و بردبار است. عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ داناي نهان و آشکار است ، پيروزمند و حکيم است. (16) خداوند به تقوا و پرهیزگاری فرمان می‌دهد. تقوا؛ یعنی اطاعت از اوامر و پرهیز از نواهی. و خداوند پرهیزگاری را مقیّد به توانایی نموده است. پس این آیه دلالت می‌نماید هر واجبی که بنده توانایی انجام دادن آن را نداشته باشد، از او ساقط می‌گردد؛ و اگر توانایی برخی از کارها را داشت و در انجام برخی دیگر از کارها ناتوان بود، به همان اندازه‌ای که می‌تواند آن را انجام دهد، و هر چیزی را که توانایی انجام دادنش را نداشته باشد از ذمۀ او ساقط می‌شود. همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:«هرگاه شما را به کاری دستور دادم، به هر اندازه که می‌توانید آن را انجام دهید.» و فروع بی‌شماری تحت این قاعدۀ شرعی داخل می‌شوند. (﴿وَٱسۡمَعُواۡ﴾) و اندرزهایی را که خدا به شما می‌گوید و احکامی را که برایتان مقرّر می‌دارد بشنوید، و آن را یاد بگیرید، و از آن اطاعت کنید. (﴿وَأَطِيعُواۡ﴾) و از خدا و پیغمبرش در همۀ کارهایتان اطاعت کنید، (﴿وَأَنفِقُواۡ خَيۡرٗا لِّأَنفُسِكُمۡ﴾) و نفقات واجب و مستحب را بپردازید. این کار در دنیا و آخرت به نفع شما خواهد بود، و هر خیر و خوبی در اطاعت از فرمان‌های خداوند و پذیرفتن اندرزهای الهی و تسلیم شدن در برابر شریعت اوست. و شرّ و بدی همه در مخالفت با فرامین و شریعت خداوند است. امّا آفتی که بسیاری از مردم را از انفاق ـ‌که بدان امر شده‌اندـ بازمی‌دارد، بخل و آزمندی است که بیشتر مردم بدان خو گرفته‌اند؛ چون نفس انسان به مال بخل می‌ورزد و آن را دوست می‌دارد و از دست رفتن مال را ناپسند می‌داند. (﴿وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ﴾) و هر کس که از آزمندی و بخل نفس خودش مصون بماند، به این صورت که نفس وی انفاق را برای او زیبا جلوه بدهد، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾) پس اینانند که رستگارند. چون آنها به مطلوب دست یافته‌اند، و از امر ناگوار نجات پیدا کرده‌اند. این شامل همۀ چیزهایی است که بنده بدان امر شده یا از آن نهی گردیده است. پس اگر نفس او بخیل باشد، از آنچه بدان امر شده اطاعت نخواهد کرد، و نفقاتی را که به آن امر شده پرداخت نخواهد کرد. چنین فردی رستگار نمی‌شود، بلکه دنیا و آخرت را از دست می‌دهد. و اگر نفس او بخیل نباشد، بلکه نفسی آرام و پذیرای شریعت الهی و طالب خشنودی‌های او باشد، چنین کسی به محض اینکه پی ببرد و بداند که به این کار موظف شده ‌است، بلافاصله آن را انجام می‌دهد و این گونه رستگار و موفق می‌شود. (17) سپس خداوند متعال به انفاق کردن تشویق نمود و فرمود: (﴿إِن تُقۡرِضُواۡ ٱللَّهَ قَرۡضًا حَسَنٗا﴾) اگر به خداوند قرض‌الحسنه بدهید، ـ و آن هر چیزی است که در راه حلال خرج شود ـ اگر هدف بنده از آن جلب رضایت خدا باشد و آن را در جای مناسب انفاق کند، (﴿يُضَٰعِفۡهُ لَكُمۡ﴾) خداوند آن نفقه را برای شما ده برابر تا هفتصد برابر و حتی چندین برابر می‌سازد. (﴿وَيَغۡفِرۡ لَكُمۡ﴾) و اضافه بر اینکه آن را چندین برابر می‌سازد، گناهانتان را نیز می‌آمرزد؛ چون صدقات و کارهای نیک گناهان را می‌زدایند. ﴿إِنَّ ٱلۡحَسَنَٰتِ يُذۡهِبۡنَ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ﴾ بی‌گمان نیکی‌ها بدی‌ها را از بین می‌برند. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ﴾) و خداوند سپاسگزار و بردبار است. و هرکس نافرمانی وی را بکند، او را بلافاصله عذاب نمی‌دهد بلکه مهلتش می‌دهد، ولی او را فراموش نمی‌کند. ﴿ وَلَوۡ يُؤَاخِذُ ٱللَّهُ ٱلنَّاسَ بِمَا كَسَبُواۡ مَا تَرَكَ عَلَىٰ ظَهۡرِهَا مِن دَآبَّةٖ وَلَٰكِن يُؤَخِّرُهُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى﴾ و اگر خداوند مردم را به خاطر کارهایی که کرده‌اند مؤاخذه می‌نمود، روی زمین هیچ جنبنده‌ای را نمی‌گذاشت، ولی آنها را تا مدّت زمان معینی به تأخیر می‌اندازد. (﴿وَٱللَّهُ شَكُورٌ﴾) و خداوند سپاسگزار است، و عمل ناچیز و اندک را از بنده‌اش می‌پذیرد و به پاداش آن به وی مزد فراوانی می‌دهد. و خداوند از کسی که به خاطر او دشواری‌ها و مشقّت‌ها و انواع تکلیف‌های سنگین را تحمل ‌نماید، تقدیر و تشکر می‌کند؛ و هرکس به خاطر خدا چیزی را رها نماید، خداوند بهتر از آن را به او می‌دهد. (18) (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ﴾) او دانای پنهان است؛ یعنی لشکریانی را که کسی جز او نمی‌داند و از نگاه بندگان پنهان هستند می‌داند، و مخلوقاتی که بندگان آنها را مشاهده می‌کنند، می‌داند. (﴿ٱلۡعَزِيزُ﴾) توانمند است و شکست نمی‌خورد و بازداشته نمی‌شود. خداوند بر همه چیره است. (﴿ٱلۡحَكِيمُ﴾) و در خلق و امر خودش با حکمت است، و هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهد. * * *

الطلاق 65:1

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا اي پيامبر ، اگر زنان را طلاق مي دهيد به وقت عده طلاقشان دهيد و شمارعده ، را نگه داريد و از خداي يکتا پروردگارتان بترسيد و آنان را از خانه هايشان بيرون مکنيد و از خانه بيرون نروند مگر آنکه به آشکارا مرتکب کاري زشت شوند اينها احکام خداوند است ، و هر که از آن تجاوز کند به خود ستم کرده است تو چه داني ، شايد خدا از اين پس امري تازه پديدآورد. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا و چون به پايان مدت رسيدند ، يا به وجهي نيکو نگاهشان داريد يا به وجهي نيکو از آنها جدا شويد و دو تن عادل از خودتان را به شهادت گيريد و براي خدا شهادت را به راستي ادا کنيد هر که را به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، اينچنين اندرز مي دهند و هر که از خدا بترسد ، براي او راهي براي بيرون شدن قرار خواهد داد ، وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرً و از جايي که گمانش را ندارد روزي اش مي دهد و هر که بر خدا توکل کند ،، خدا او را کافي است خدا کار خود را به اجرا مي رساند و هر چيز رااندازه اي قرار داده است. مدني و 12 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال خطاب به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) ای پیغمبر! هرگاه خواستید زنان را طلاق دهید، برای طلاق دادن آنها به دنبال امر جایز و مشروع باشید، و بلافاصله بدون رعایت دستور خداوند به طلاق دادن مبادرت نورزید، بلکه (﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾) آنان را در وقت فرارسیدن عده طلاق دهید، به این صورت که شوهر، زن را در زمانی که پاک است و در این دورانِ پاکی با او آمیزش نکرده است طلاق دهد. پس این طلاقی است که عده در آن واضح و روشن است، به خلاف اینکه اگر زن را در حالت حیضی که طلاق در آن انجام شده باشد طلاق دهد. چون در این حالت، دوران حیض جزو عدّۀ زن حساب نمی‌شود. به همین خاطر این عده‌اش طولانی می‌گردد. همچنین اگر شوهر او را در حالت پاکی که در آن حالت با او آمیزش کرده است طلاق بدهد، بیم آن می‌رود که زن حامله گردد، و مشخص نمی‌شود که کدام عدّه را بگذارد. (﴿وَأَحۡصُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و عده را برشمارید. و بر شمردن عده با بر شمردن ایام حیض حاصل می‌شود. و اگر زن حیض نشود، با ماه حساب می‌گردد، و این زمانی است که حامله نباشد؛ و اگر حامله باشد، عدّه او وضع حمل است. بر شمردن عدّه ادای حقّ خدا و حقّ همسر و حق کسی است که بعد از آن با زن ازدواج می‌کند. نیز حقّ زن را در مورد نفقه و غیره روشن می‌نماید. پس وقتی عدۀ زن بر شمرده شود، حالت او مشخّص می‌گردد، و حقوقی که به دنبال عدّه می‌آید مشخّص می‌شود. امر به برشمردن عده، متوجّه شوهر و زن است، و این در صورتی است که زن مکلف باشد؛ و اگر مکلف نباشد، حقّ برشمردن آن بر ولیّ زن است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡ﴾) و در همۀ کارهایتان از خدا بترسید، و در مورد حقّ زنان طلاق داده شده، از خدا بترسید. (﴿لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ﴾) در مدّت عدّه، زنان را از خانه‌هایشان بیرون نکنید، بلکه زن باید در خانه‌ای بماند که شوهرش او را در آن طلاق داده است. (﴿وَلَا يَخۡرُجۡنَ﴾) و نباید زنان بیرون بروند؛ یعنی بیرون رفتن از خانه برایشان جایز نیست. نهی از خارج کردن، برای آن است که تهیۀ مسکن زن بر شوهر واجب است تا عده که حقی از حقوق شوهر است در آن خانه تکمیل شود. و اینکه زن نباید بیرون برود برای آن است که اگر زن بیرون برود، حقّ شوهر ضایع می‌گردد. نهی از بیرون کردن و بیرون رفتن از خانه، تا تمام شدن عده ادامه دارد. (﴿إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖ﴾) مگر آنکه کار زشتِ آشکاری مرتکب شوند؛ یعنی زنان کار زشتی بکنند که ایجاب نماید از خانه اخراج گردند. به این صورت که اگر او را بیرون نکنند، اهل خانه زیانمند می‌شوند مانند اینکه آنها را با سخنان و کارهای زشت اذیّت کند، پس در این صورت آنها می‌توانند او را از خانه بیرون کنند؛ چون او خودش اسباب بیرون رفتن خودرا فراهم کرده است، و اسکان دادن وی برای آن بوده که از او دلجویی گردد و این‌گونه با او مهربانی شود. و وقتی که خودش باعث ‌شود تا او را بیرون کنند، خودش زیان را متوجّه خود ساخته است. این دربارۀ زنی است که در حال گذراندن عدۀ طلاق رجعی است. امّا زنی که طلاق بائن گرفته، تهیۀ مسکن برای او واجب نیست؛ چون تهیۀ مسکن برای زن تابع نفقه است، و نفقه برای زنی که طلاق رجعی داده شده واجب است، نه برای زنی که طلاق بائن داده شده است. (﴿وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) و این حدود الهی است که برای بندگانش مقرّر و معین داشته است، و به آنها فرمان داده تا این مقرّرات را اجرا کنند، و پا را از آن فراتر نگذارند. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و هرکس از حدود الهی تجاوز کند، (﴿فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥ﴾) به خودش ستم کرده است؛ یعنی حقّ خود را پایمال کرده، و بهره‌اش را از پیروی کردن از حدود و مقرّرات الهی که صلاح دنیا و آخرت است ضایع کرده است. (﴿لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا﴾) تو نمی‌دانی، چه بسا خداوند بعد از آن امری دیگر در میان آورد؛ یعنی خداوند ‌عدّه را مقرّر داشت، و طلاق را با عدّه مقرّر کرد، به خاطر حکمت‌های بزرگی که در این امر نهفته است که برخی عبارتند از اینکه شاید خداوند در دل فردی که زنش را طلاق داده دوستی و مهربانی بیاورد و به زنش رجوع کند و زندگی را از سر بگیرد. و شاید به خاطر چیزی وی را طلاق داده، و این علّت در دوران عده از بین برود، آنگاه شوهر رجوع کند، چون سبب طلاق منتفی شده است. و از جمله حکمت‌های عده این است که این زمان، زمان انتظار است، و مشخص می‌گردد که آیا زن از شوهر خودش حامله است یا نه. (2) (﴿فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) پس وقتی که به پایان عدّه نزدیک شدند. چون اگر زنان از دوران عدّه بیرون روند و عده تمام شود، شوهر، دیگر اختیاری برای نگاه داشتن یا جدا شدن ندارد. (﴿فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ﴾) پس به طرز شایسته و نیک آنها را نگاه دارید؛ یعنی با زندگی خوب و همراهیِ پسندیده زن را نگاه دارید، نه به صورتی که زیانی به او وارد کنید و ارادۀ بد نسبت به وی داشته باشید، چون نگاه داشتن زن به این شیوه جایز نیست. (﴿أَوۡ فَارِقُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ﴾) یا به خوبی از آنها جدا شوید؛ جدایی که در آن محدودیتی نباشد. و باید جدایی بدون ناسزاگویی و مجادله باشد، و نباید شوهر، زن را مجبور کند که از مال خودش چیزی را بدهد. (﴿وَأَشۡهِدُواۡ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) و دو مرد عادل از خودتان را بر طلاق و رجعت زن گواه بگیرید. یعنی دو مرد مسلمان عادل را گواه بگیرید؛ چون در این گواه گرفتن باب مجادله بسته می‌شود، و هریک از دو گواه آنچه را که باید بگویند نمی‌توانند پنهان نمایند. (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾) ای گواهان! گواهی را برای خدا ادا کنید؛ یعنی به صورت واقعی و بدون کم و کاست گواهی را ارائه دهید، و هدفتان از گواهی دادن رضایت خدا باشد. و در امر گواهی دادن، هیچ خویشاوندی را به خاطر خویشاوندی‌اش، و دوستی را به خاطر محبّت او رعایت نکنید. (﴿ذَٰلِكُمۡ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) احکام و حدود و مقرّراتی که برایتان بیان کردیم، کسی که به خدا و روز قیامت ایمان بیاورد بدان پند داده می‌شود، چون ایمان به خدا و روز قیامت باعث می‌شود تا فرد مؤمن از اندرزها و پندهای الهی پند پذیرد، و برای آخرت خود کارهای شایسته‌ای ذخیره نماید. به خلاف کسی که ایمان از دل او رخت بربسته است، چنین کسی به کارهای بدش توجّه نمی‌نماید، و از مواعظ الهی پند نمی‌پذیرد، چون در وجودش انگیزه‌ای برای این کار نیست. و از آنجا که طلاق گاهی در میان ناراحتی و اندوه انجام می‌شود، خداوند به پرهیز و تقوا فرمان داد، و به کسی که در امر طلاق و غیره تقوای الهی را رعایت کند، وعده داده است که راه‌حلی برای مشکل او پیدا خواهد کرد. پس هرگاه کسی خواست زنش را طلاق دهد و طلاق را به صورت شرعی انجام داد، به این صورت که یک طلاق را در حالتی بدهد که زن از عادت ماهانه پاک شده، و بدون اینکه با او ـ در این حالت ـ آمیزش کرده باشد کار برای چنین کسی دشوار نخواهد بود، بلکه خداوند برای او گشایشی قرار داده و می‌تواند دوباره به نکاح مراجعه کند، اگر از طلاق دادن پشیمان شود. و سیاق این آیه گرچه در مورد طلاق و رجعت است، امّا عموم کلمه اعتبار دارد؛ و هرکس از خداوند بترسد و در همۀ حالات خود به خشنودی خدا پای‌بند باشد، خداوند در دنیا و آخرت او را پاداش خواهد داد. و از جمله پاداشی که خداوند به فرد متّقی می‌دهد، این است که برای او راهی برای رهایی از هر مشقّت و دشواری قرار می‌دهد. همان‌طور که هرکس از خدا بترسد، خداوند برایش راه رهایی قرار می‌دهد. و هرکس از خدا نترسد، در میان زنجیرها و طوق‌ها گرفتار می‌شود؛ زنجیرهایی که نمی‌توانند از آن رهایی یابند و این را در مورد طلاق درنظر بگیرند. چون هرگاه بنده در طلاق دادن تقوای الهی را رعایت نکند، بلکه به صورت حرام و ناجایز آن را انجام دهد، مانند اینکه هر سه طلاق را یکجا بدهد و امثال آن، قطعاً پشیمان خواهد شد و آنگاه این پشیمانی قابل جبران نیست. (3) (﴿وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ﴾) روزی را خداوند برای فرد پرهیزگار از جایی می‌آورد که فکرش را نمی‌کند. (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾) و هرکس در امر دین و دنیای خودش بر خداوند توکل نماید، به این صورت که در به دست آوردن آنچه به او سود و فایده می‌رساند و در دفع آنچه به او زیان می‌رساند بر خدا توکل کند. و در فراهم شدن آن به خدا اعتماد داشته باشد. (﴿فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾)خداوند او را در کاری که بر او توکل نموده کفایت می‌کند. و هرگاه کار به عهدۀ خداوند توانگر و نیرومند و مهربان باشد، باید دانست که از هر چیزی به بنده نزدیک‌تر است، ولی بسا حکمت الهی اقتضا کند آن را تا وقت مناسب به تأخیر بیندازد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦ﴾) قطعاً تقدیر و قضای الهی نافذ خواهد شد، ولی (﴿قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا﴾) خداوند برای هر چیزی وقت و اندازه‌ای معیّن کرده که از آن فراتر نمی‌رود و ازآن کمتر نخواهد بود.

الطلاق 65:2

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا اي پيامبر ، اگر زنان را طلاق مي دهيد به وقت عده طلاقشان دهيد و شمارعده ، را نگه داريد و از خداي يکتا پروردگارتان بترسيد و آنان را از خانه هايشان بيرون مکنيد و از خانه بيرون نروند مگر آنکه به آشکارا مرتکب کاري زشت شوند اينها احکام خداوند است ، و هر که از آن تجاوز کند به خود ستم کرده است تو چه داني ، شايد خدا از اين پس امري تازه پديدآورد. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا و چون به پايان مدت رسيدند ، يا به وجهي نيکو نگاهشان داريد يا به وجهي نيکو از آنها جدا شويد و دو تن عادل از خودتان را به شهادت گيريد و براي خدا شهادت را به راستي ادا کنيد هر که را به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، اينچنين اندرز مي دهند و هر که از خدا بترسد ، براي او راهي براي بيرون شدن قرار خواهد داد ، وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرً و از جايي که گمانش را ندارد روزي اش مي دهد و هر که بر خدا توکل کند ،، خدا او را کافي است خدا کار خود را به اجرا مي رساند و هر چيز رااندازه اي قرار داده است. مدني و 12 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال خطاب به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) ای پیغمبر! هرگاه خواستید زنان را طلاق دهید، برای طلاق دادن آنها به دنبال امر جایز و مشروع باشید، و بلافاصله بدون رعایت دستور خداوند به طلاق دادن مبادرت نورزید، بلکه (﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾) آنان را در وقت فرارسیدن عده طلاق دهید، به این صورت که شوهر، زن را در زمانی که پاک است و در این دورانِ پاکی با او آمیزش نکرده است طلاق دهد. پس این طلاقی است که عده در آن واضح و روشن است، به خلاف اینکه اگر زن را در حالت حیضی که طلاق در آن انجام شده باشد طلاق دهد. چون در این حالت، دوران حیض جزو عدّۀ زن حساب نمی‌شود. به همین خاطر این عده‌اش طولانی می‌گردد. همچنین اگر شوهر او را در حالت پاکی که در آن حالت با او آمیزش کرده است طلاق بدهد، بیم آن می‌رود که زن حامله گردد، و مشخص نمی‌شود که کدام عدّه را بگذارد. (﴿وَأَحۡصُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و عده را برشمارید. و بر شمردن عده با بر شمردن ایام حیض حاصل می‌شود. و اگر زن حیض نشود، با ماه حساب می‌گردد، و این زمانی است که حامله نباشد؛ و اگر حامله باشد، عدّه او وضع حمل است. بر شمردن عدّه ادای حقّ خدا و حقّ همسر و حق کسی است که بعد از آن با زن ازدواج می‌کند. نیز حقّ زن را در مورد نفقه و غیره روشن می‌نماید. پس وقتی عدۀ زن بر شمرده شود، حالت او مشخّص می‌گردد، و حقوقی که به دنبال عدّه می‌آید مشخّص می‌شود. امر به برشمردن عده، متوجّه شوهر و زن است، و این در صورتی است که زن مکلف باشد؛ و اگر مکلف نباشد، حقّ برشمردن آن بر ولیّ زن است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡ﴾) و در همۀ کارهایتان از خدا بترسید، و در مورد حقّ زنان طلاق داده شده، از خدا بترسید. (﴿لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ﴾) در مدّت عدّه، زنان را از خانه‌هایشان بیرون نکنید، بلکه زن باید در خانه‌ای بماند که شوهرش او را در آن طلاق داده است. (﴿وَلَا يَخۡرُجۡنَ﴾) و نباید زنان بیرون بروند؛ یعنی بیرون رفتن از خانه برایشان جایز نیست. نهی از خارج کردن، برای آن است که تهیۀ مسکن زن بر شوهر واجب است تا عده که حقی از حقوق شوهر است در آن خانه تکمیل شود. و اینکه زن نباید بیرون برود برای آن است که اگر زن بیرون برود، حقّ شوهر ضایع می‌گردد. نهی از بیرون کردن و بیرون رفتن از خانه، تا تمام شدن عده ادامه دارد. (﴿إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖ﴾) مگر آنکه کار زشتِ آشکاری مرتکب شوند؛ یعنی زنان کار زشتی بکنند که ایجاب نماید از خانه اخراج گردند. به این صورت که اگر او را بیرون نکنند، اهل خانه زیانمند می‌شوند مانند اینکه آنها را با سخنان و کارهای زشت اذیّت کند، پس در این صورت آنها می‌توانند او را از خانه بیرون کنند؛ چون او خودش اسباب بیرون رفتن خودرا فراهم کرده است، و اسکان دادن وی برای آن بوده که از او دلجویی گردد و این‌گونه با او مهربانی شود. و وقتی که خودش باعث ‌شود تا او را بیرون کنند، خودش زیان را متوجّه خود ساخته است. این دربارۀ زنی است که در حال گذراندن عدۀ طلاق رجعی است. امّا زنی که طلاق بائن گرفته، تهیۀ مسکن برای او واجب نیست؛ چون تهیۀ مسکن برای زن تابع نفقه است، و نفقه برای زنی که طلاق رجعی داده شده واجب است، نه برای زنی که طلاق بائن داده شده است. (﴿وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) و این حدود الهی است که برای بندگانش مقرّر و معین داشته است، و به آنها فرمان داده تا این مقرّرات را اجرا کنند، و پا را از آن فراتر نگذارند. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و هرکس از حدود الهی تجاوز کند، (﴿فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥ﴾) به خودش ستم کرده است؛ یعنی حقّ خود را پایمال کرده، و بهره‌اش را از پیروی کردن از حدود و مقرّرات الهی که صلاح دنیا و آخرت است ضایع کرده است. (﴿لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا﴾) تو نمی‌دانی، چه بسا خداوند بعد از آن امری دیگر در میان آورد؛ یعنی خداوند ‌عدّه را مقرّر داشت، و طلاق را با عدّه مقرّر کرد، به خاطر حکمت‌های بزرگی که در این امر نهفته است که برخی عبارتند از اینکه شاید خداوند در دل فردی که زنش را طلاق داده دوستی و مهربانی بیاورد و به زنش رجوع کند و زندگی را از سر بگیرد. و شاید به خاطر چیزی وی را طلاق داده، و این علّت در دوران عده از بین برود، آنگاه شوهر رجوع کند، چون سبب طلاق منتفی شده است. و از جمله حکمت‌های عده این است که این زمان، زمان انتظار است، و مشخص می‌گردد که آیا زن از شوهر خودش حامله است یا نه. (2) (﴿فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) پس وقتی که به پایان عدّه نزدیک شدند. چون اگر زنان از دوران عدّه بیرون روند و عده تمام شود، شوهر، دیگر اختیاری برای نگاه داشتن یا جدا شدن ندارد. (﴿فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ﴾) پس به طرز شایسته و نیک آنها را نگاه دارید؛ یعنی با زندگی خوب و همراهیِ پسندیده زن را نگاه دارید، نه به صورتی که زیانی به او وارد کنید و ارادۀ بد نسبت به وی داشته باشید، چون نگاه داشتن زن به این شیوه جایز نیست. (﴿أَوۡ فَارِقُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ﴾) یا به خوبی از آنها جدا شوید؛ جدایی که در آن محدودیتی نباشد. و باید جدایی بدون ناسزاگویی و مجادله باشد، و نباید شوهر، زن را مجبور کند که از مال خودش چیزی را بدهد. (﴿وَأَشۡهِدُواۡ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) و دو مرد عادل از خودتان را بر طلاق و رجعت زن گواه بگیرید. یعنی دو مرد مسلمان عادل را گواه بگیرید؛ چون در این گواه گرفتن باب مجادله بسته می‌شود، و هریک از دو گواه آنچه را که باید بگویند نمی‌توانند پنهان نمایند. (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾) ای گواهان! گواهی را برای خدا ادا کنید؛ یعنی به صورت واقعی و بدون کم و کاست گواهی را ارائه دهید، و هدفتان از گواهی دادن رضایت خدا باشد. و در امر گواهی دادن، هیچ خویشاوندی را به خاطر خویشاوندی‌اش، و دوستی را به خاطر محبّت او رعایت نکنید. (﴿ذَٰلِكُمۡ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) احکام و حدود و مقرّراتی که برایتان بیان کردیم، کسی که به خدا و روز قیامت ایمان بیاورد بدان پند داده می‌شود، چون ایمان به خدا و روز قیامت باعث می‌شود تا فرد مؤمن از اندرزها و پندهای الهی پند پذیرد، و برای آخرت خود کارهای شایسته‌ای ذخیره نماید. به خلاف کسی که ایمان از دل او رخت بربسته است، چنین کسی به کارهای بدش توجّه نمی‌نماید، و از مواعظ الهی پند نمی‌پذیرد، چون در وجودش انگیزه‌ای برای این کار نیست. و از آنجا که طلاق گاهی در میان ناراحتی و اندوه انجام می‌شود، خداوند به پرهیز و تقوا فرمان داد، و به کسی که در امر طلاق و غیره تقوای الهی را رعایت کند، وعده داده است که راه‌حلی برای مشکل او پیدا خواهد کرد. پس هرگاه کسی خواست زنش را طلاق دهد و طلاق را به صورت شرعی انجام داد، به این صورت که یک طلاق را در حالتی بدهد که زن از عادت ماهانه پاک شده، و بدون اینکه با او ـ در این حالت ـ آمیزش کرده باشد کار برای چنین کسی دشوار نخواهد بود، بلکه خداوند برای او گشایشی قرار داده و می‌تواند دوباره به نکاح مراجعه کند، اگر از طلاق دادن پشیمان شود. و سیاق این آیه گرچه در مورد طلاق و رجعت است، امّا عموم کلمه اعتبار دارد؛ و هرکس از خداوند بترسد و در همۀ حالات خود به خشنودی خدا پای‌بند باشد، خداوند در دنیا و آخرت او را پاداش خواهد داد. و از جمله پاداشی که خداوند به فرد متّقی می‌دهد، این است که برای او راهی برای رهایی از هر مشقّت و دشواری قرار می‌دهد. همان‌طور که هرکس از خدا بترسد، خداوند برایش راه رهایی قرار می‌دهد. و هرکس از خدا نترسد، در میان زنجیرها و طوق‌ها گرفتار می‌شود؛ زنجیرهایی که نمی‌توانند از آن رهایی یابند و این را در مورد طلاق درنظر بگیرند. چون هرگاه بنده در طلاق دادن تقوای الهی را رعایت نکند، بلکه به صورت حرام و ناجایز آن را انجام دهد، مانند اینکه هر سه طلاق را یکجا بدهد و امثال آن، قطعاً پشیمان خواهد شد و آنگاه این پشیمانی قابل جبران نیست. (3) (﴿وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ﴾) روزی را خداوند برای فرد پرهیزگار از جایی می‌آورد که فکرش را نمی‌کند. (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾) و هرکس در امر دین و دنیای خودش بر خداوند توکل نماید، به این صورت که در به دست آوردن آنچه به او سود و فایده می‌رساند و در دفع آنچه به او زیان می‌رساند بر خدا توکل کند. و در فراهم شدن آن به خدا اعتماد داشته باشد. (﴿فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾)خداوند او را در کاری که بر او توکل نموده کفایت می‌کند. و هرگاه کار به عهدۀ خداوند توانگر و نیرومند و مهربان باشد، باید دانست که از هر چیزی به بنده نزدیک‌تر است، ولی بسا حکمت الهی اقتضا کند آن را تا وقت مناسب به تأخیر بیندازد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦ﴾) قطعاً تقدیر و قضای الهی نافذ خواهد شد، ولی (﴿قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا﴾) خداوند برای هر چیزی وقت و اندازه‌ای معیّن کرده که از آن فراتر نمی‌رود و ازآن کمتر نخواهد بود.

الطلاق 65:3

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَلَا يَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا اي پيامبر ، اگر زنان را طلاق مي دهيد به وقت عده طلاقشان دهيد و شمارعده ، را نگه داريد و از خداي يکتا پروردگارتان بترسيد و آنان را از خانه هايشان بيرون مکنيد و از خانه بيرون نروند مگر آنکه به آشکارا مرتکب کاري زشت شوند اينها احکام خداوند است ، و هر که از آن تجاوز کند به خود ستم کرده است تو چه داني ، شايد خدا از اين پس امري تازه پديدآورد. فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِّنكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَن كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا و چون به پايان مدت رسيدند ، يا به وجهي نيکو نگاهشان داريد يا به وجهي نيکو از آنها جدا شويد و دو تن عادل از خودتان را به شهادت گيريد و براي خدا شهادت را به راستي ادا کنيد هر که را به خدا و روز قيامت ايمان دارد ، اينچنين اندرز مي دهند و هر که از خدا بترسد ، براي او راهي براي بيرون شدن قرار خواهد داد ، وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرً و از جايي که گمانش را ندارد روزي اش مي دهد و هر که بر خدا توکل کند ،، خدا او را کافي است خدا کار خود را به اجرا مي رساند و هر چيز رااندازه اي قرار داده است. مدني و 12 آيه دارد. بسم الله الرحمن الرحيم (1) خداوند متعال خطاب به پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم و مؤمنان می‌فرماید: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِذَا طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾) ای پیغمبر! هرگاه خواستید زنان را طلاق دهید، برای طلاق دادن آنها به دنبال امر جایز و مشروع باشید، و بلافاصله بدون رعایت دستور خداوند به طلاق دادن مبادرت نورزید، بلکه (﴿فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ﴾) آنان را در وقت فرارسیدن عده طلاق دهید، به این صورت که شوهر، زن را در زمانی که پاک است و در این دورانِ پاکی با او آمیزش نکرده است طلاق دهد. پس این طلاقی است که عده در آن واضح و روشن است، به خلاف اینکه اگر زن را در حالت حیضی که طلاق در آن انجام شده باشد طلاق دهد. چون در این حالت، دوران حیض جزو عدّۀ زن حساب نمی‌شود. به همین خاطر این عده‌اش طولانی می‌گردد. همچنین اگر شوهر او را در حالت پاکی که در آن حالت با او آمیزش کرده است طلاق بدهد، بیم آن می‌رود که زن حامله گردد، و مشخص نمی‌شود که کدام عدّه را بگذارد. (﴿وَأَحۡصُواۡ ٱلۡعِدَّةَ﴾) و عده را برشمارید. و بر شمردن عده با بر شمردن ایام حیض حاصل می‌شود. و اگر زن حیض نشود، با ماه حساب می‌گردد، و این زمانی است که حامله نباشد؛ و اگر حامله باشد، عدّه او وضع حمل است. بر شمردن عدّه ادای حقّ خدا و حقّ همسر و حق کسی است که بعد از آن با زن ازدواج می‌کند. نیز حقّ زن را در مورد نفقه و غیره روشن می‌نماید. پس وقتی عدۀ زن بر شمرده شود، حالت او مشخّص می‌گردد، و حقوقی که به دنبال عدّه می‌آید مشخّص می‌شود. امر به برشمردن عده، متوجّه شوهر و زن است، و این در صورتی است که زن مکلف باشد؛ و اگر مکلف نباشد، حقّ برشمردن آن بر ولیّ زن است. (﴿وَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ رَبَّكُمۡ﴾) و در همۀ کارهایتان از خدا بترسید، و در مورد حقّ زنان طلاق داده شده، از خدا بترسید. (﴿لَا تُخۡرِجُوهُنَّ مِنۢ بُيُوتِهِنَّ﴾) در مدّت عدّه، زنان را از خانه‌هایشان بیرون نکنید، بلکه زن باید در خانه‌ای بماند که شوهرش او را در آن طلاق داده است. (﴿وَلَا يَخۡرُجۡنَ﴾) و نباید زنان بیرون بروند؛ یعنی بیرون رفتن از خانه برایشان جایز نیست. نهی از خارج کردن، برای آن است که تهیۀ مسکن زن بر شوهر واجب است تا عده که حقی از حقوق شوهر است در آن خانه تکمیل شود. و اینکه زن نباید بیرون برود برای آن است که اگر زن بیرون برود، حقّ شوهر ضایع می‌گردد. نهی از بیرون کردن و بیرون رفتن از خانه، تا تمام شدن عده ادامه دارد. (﴿إِلَّآ أَن يَأۡتِينَ بِفَٰحِشَةٖ مُّبَيِّنَةٖ﴾) مگر آنکه کار زشتِ آشکاری مرتکب شوند؛ یعنی زنان کار زشتی بکنند که ایجاب نماید از خانه اخراج گردند. به این صورت که اگر او را بیرون نکنند، اهل خانه زیانمند می‌شوند مانند اینکه آنها را با سخنان و کارهای زشت اذیّت کند، پس در این صورت آنها می‌توانند او را از خانه بیرون کنند؛ چون او خودش اسباب بیرون رفتن خودرا فراهم کرده است، و اسکان دادن وی برای آن بوده که از او دلجویی گردد و این‌گونه با او مهربانی شود. و وقتی که خودش باعث ‌شود تا او را بیرون کنند، خودش زیان را متوجّه خود ساخته است. این دربارۀ زنی است که در حال گذراندن عدۀ طلاق رجعی است. امّا زنی که طلاق بائن گرفته، تهیۀ مسکن برای او واجب نیست؛ چون تهیۀ مسکن برای زن تابع نفقه است، و نفقه برای زنی که طلاق رجعی داده شده واجب است، نه برای زنی که طلاق بائن داده شده است. (﴿وَتِلۡكَ حُدُودُ ٱللَّهِ﴾) و این حدود الهی است که برای بندگانش مقرّر و معین داشته است، و به آنها فرمان داده تا این مقرّرات را اجرا کنند، و پا را از آن فراتر نگذارند. (﴿وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ ٱللَّهِ﴾) و هرکس از حدود الهی تجاوز کند، (﴿فَقَدۡ ظَلَمَ نَفۡسَهُۥ﴾) به خودش ستم کرده است؛ یعنی حقّ خود را پایمال کرده، و بهره‌اش را از پیروی کردن از حدود و مقرّرات الهی که صلاح دنیا و آخرت است ضایع کرده است. (﴿لَا تَدۡرِي لَعَلَّ ٱللَّهَ يُحۡدِثُ بَعۡدَ ذَٰلِكَ أَمۡرٗا﴾) تو نمی‌دانی، چه بسا خداوند بعد از آن امری دیگر در میان آورد؛ یعنی خداوند ‌عدّه را مقرّر داشت، و طلاق را با عدّه مقرّر کرد، به خاطر حکمت‌های بزرگی که در این امر نهفته است که برخی عبارتند از اینکه شاید خداوند در دل فردی که زنش را طلاق داده دوستی و مهربانی بیاورد و به زنش رجوع کند و زندگی را از سر بگیرد. و شاید به خاطر چیزی وی را طلاق داده، و این علّت در دوران عده از بین برود، آنگاه شوهر رجوع کند، چون سبب طلاق منتفی شده است. و از جمله حکمت‌های عده این است که این زمان، زمان انتظار است، و مشخص می‌گردد که آیا زن از شوهر خودش حامله است یا نه. (2) (﴿فَإِذَا بَلَغۡنَ أَجَلَهُنَّ﴾) پس وقتی که به پایان عدّه نزدیک شدند. چون اگر زنان از دوران عدّه بیرون روند و عده تمام شود، شوهر، دیگر اختیاری برای نگاه داشتن یا جدا شدن ندارد. (﴿فَأَمۡسِكُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٍ﴾) پس به طرز شایسته و نیک آنها را نگاه دارید؛ یعنی با زندگی خوب و همراهیِ پسندیده زن را نگاه دارید، نه به صورتی که زیانی به او وارد کنید و ارادۀ بد نسبت به وی داشته باشید، چون نگاه داشتن زن به این شیوه جایز نیست. (﴿أَوۡ فَارِقُوهُنَّ بِمَعۡرُوفٖ﴾) یا به خوبی از آنها جدا شوید؛ جدایی که در آن محدودیتی نباشد. و باید جدایی بدون ناسزاگویی و مجادله باشد، و نباید شوهر، زن را مجبور کند که از مال خودش چیزی را بدهد. (﴿وَأَشۡهِدُواۡ ذَوَيۡ عَدۡلٖ مِّنكُمۡ﴾) و دو مرد عادل از خودتان را بر طلاق و رجعت زن گواه بگیرید. یعنی دو مرد مسلمان عادل را گواه بگیرید؛ چون در این گواه گرفتن باب مجادله بسته می‌شود، و هریک از دو گواه آنچه را که باید بگویند نمی‌توانند پنهان نمایند. (﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾) ای گواهان! گواهی را برای خدا ادا کنید؛ یعنی به صورت واقعی و بدون کم و کاست گواهی را ارائه دهید، و هدفتان از گواهی دادن رضایت خدا باشد. و در امر گواهی دادن، هیچ خویشاوندی را به خاطر خویشاوندی‌اش، و دوستی را به خاطر محبّت او رعایت نکنید. (﴿ذَٰلِكُمۡ يُوعَظُ بِهِۦ مَن كَانَ يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾) احکام و حدود و مقرّراتی که برایتان بیان کردیم، کسی که به خدا و روز قیامت ایمان بیاورد بدان پند داده می‌شود، چون ایمان به خدا و روز قیامت باعث می‌شود تا فرد مؤمن از اندرزها و پندهای الهی پند پذیرد، و برای آخرت خود کارهای شایسته‌ای ذخیره نماید. به خلاف کسی که ایمان از دل او رخت بربسته است، چنین کسی به کارهای بدش توجّه نمی‌نماید، و از مواعظ الهی پند نمی‌پذیرد، چون در وجودش انگیزه‌ای برای این کار نیست. و از آنجا که طلاق گاهی در میان ناراحتی و اندوه انجام می‌شود، خداوند به پرهیز و تقوا فرمان داد، و به کسی که در امر طلاق و غیره تقوای الهی را رعایت کند، وعده داده است که راه‌حلی برای مشکل او پیدا خواهد کرد. پس هرگاه کسی خواست زنش را طلاق دهد و طلاق را به صورت شرعی انجام داد، به این صورت که یک طلاق را در حالتی بدهد که زن از عادت ماهانه پاک شده، و بدون اینکه با او ـ در این حالت ـ آمیزش کرده باشد کار برای چنین کسی دشوار نخواهد بود، بلکه خداوند برای او گشایشی قرار داده و می‌تواند دوباره به نکاح مراجعه کند، اگر از طلاق دادن پشیمان شود. و سیاق این آیه گرچه در مورد طلاق و رجعت است، امّا عموم کلمه اعتبار دارد؛ و هرکس از خداوند بترسد و در همۀ حالات خود به خشنودی خدا پای‌بند باشد، خداوند در دنیا و آخرت او را پاداش خواهد داد. و از جمله پاداشی که خداوند به فرد متّقی می‌دهد، این است که برای او راهی برای رهایی از هر مشقّت و دشواری قرار می‌دهد. همان‌طور که هرکس از خدا بترسد، خداوند برایش راه رهایی قرار می‌دهد. و هرکس از خدا نترسد، در میان زنجیرها و طوق‌ها گرفتار می‌شود؛ زنجیرهایی که نمی‌توانند از آن رهایی یابند و این را در مورد طلاق درنظر بگیرند. چون هرگاه بنده در طلاق دادن تقوای الهی را رعایت نکند، بلکه به صورت حرام و ناجایز آن را انجام دهد، مانند اینکه هر سه طلاق را یکجا بدهد و امثال آن، قطعاً پشیمان خواهد شد و آنگاه این پشیمانی قابل جبران نیست. (3) (﴿وَيَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَيۡثُ لَا يَحۡتَسِبُ﴾) روزی را خداوند برای فرد پرهیزگار از جایی می‌آورد که فکرش را نمی‌کند. (﴿وَمَن يَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾) و هرکس در امر دین و دنیای خودش بر خداوند توکل نماید، به این صورت که در به دست آوردن آنچه به او سود و فایده می‌رساند و در دفع آنچه به او زیان می‌رساند بر خدا توکل کند. و در فراهم شدن آن به خدا اعتماد داشته باشد. (﴿فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓ﴾)خداوند او را در کاری که بر او توکل نموده کفایت می‌کند. و هرگاه کار به عهدۀ خداوند توانگر و نیرومند و مهربان باشد، باید دانست که از هر چیزی به بنده نزدیک‌تر است، ولی بسا حکمت الهی اقتضا کند آن را تا وقت مناسب به تأخیر بیندازد. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦ﴾) قطعاً تقدیر و قضای الهی نافذ خواهد شد، ولی (﴿قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِكُلِّ شَيۡءٖ قَدۡرٗا﴾) خداوند برای هر چیزی وقت و اندازه‌ای معیّن کرده که از آن فراتر نمی‌رود و ازآن کمتر نخواهد بود.

الطلاق 65:4

وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا اگر در ترديد هستيد ، از ميان زنانتان آنهايي که از حيض مايوس شده اندو آنهايي که هنوز حيض نشده اند عده شان سه ماه است و عده زنان آبستن همان وضع حمل است و هر که از خدا بترسد ، خدا کارش را آسان خواهد کرد. ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا اين فرمان خداست که بر شما نازل کرده است و هر که از خدا بترسد ، گناهانش را از او مي زدايد و او را پاداشي بزرگ مي دهد. (4) وقتی خداوند بیان داشت طلاقی که بدان امر شده باید در دوران عده داده شود، عده را بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ﴾) و زنانی که از حیض ناامیدند به این صورت که عادت ماهانه داشته‌اند، سپس عادت ماهانۀ آنها به خاطر پیری و غیره مرتفع شده و امیدی به بازگشت آن نیست. (﴿فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ﴾) پس عدۀ آنها سه ماه است. هر ماه در مقابل یک حیض است. (﴿وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ﴾) و زنانی که هنوز به عادت ماهانه نرسیده‌اند، یا زنانی که به سن بلوغ رسیده‌اند و به کلی عادت ماهانه ندارند، اینها همانند زنانی که از حیض ناامید هستند عده‌شان سه ماه است. و امّا زنانی که عادت ماهانه و حیض آنها می‌آید، عده‌شان در این آیه بیان شده است که:﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ و زنانی که طلاق داده شده‌اند سه قرء [طهر یا حیض] انتظار بکشند. (﴿وَأُوۡلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾) و عدۀ زنان باردار این است که وضع حمل نمایند؛ یعنی آنچه را در شکم دارند -خواه یک بچه باشد یا دو- وضع نمایند. در این صورت ماه و غیره دیگر اعتباری ندارد و با وضع حمل عده پایان می‌یابد. (﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾) و هرکس از خدا بترسد و پرهیزگاری نماید، خداوند کارهایش را برای او آسان می‌گرداند، و هر کار سختی‌را برایش آسان می‌گرداند. (5) (﴿ذَٰلِكَ أَمۡرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيۡكُمۡ﴾) حکمی که خداوند برای شما بیان کرد، فرمانی است که برای شما فرستاده است تا در پرتور آن حرکت کنید و از آن پیروی نمائید و آن را بزرگ بدارید. (﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرۡ عَنۡهُ سَيِّ‍َٔاتِهِۦ وَيُعۡظِمۡ لَهُۥٓ أَجۡرًا﴾) و هرکس از خدا بترسد، خداوند گناهانش را از او می‌زداید و به او پاداشی بزرگ خواهد داد؛ هر امر ناگواری از او دور می‌شود و هر امر مطلوب و پسندیده‌ای را به دست می‌آورد.

الطلاق 65:5

وَاللَّائِي يَئِسْنَ مِنَ الْمَحِيضِ مِن نِّسَائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِي لَمْ يَحِضْنَ وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا اگر در ترديد هستيد ، از ميان زنانتان آنهايي که از حيض مايوس شده اندو آنهايي که هنوز حيض نشده اند عده شان سه ماه است و عده زنان آبستن همان وضع حمل است و هر که از خدا بترسد ، خدا کارش را آسان خواهد کرد. ذَلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا اين فرمان خداست که بر شما نازل کرده است و هر که از خدا بترسد ، گناهانش را از او مي زدايد و او را پاداشي بزرگ مي دهد. (4) وقتی خداوند بیان داشت طلاقی که بدان امر شده باید در دوران عده داده شود، عده را بیان کرد و فرمود: (﴿وَٱلَّٰٓـِٔي يَئِسۡنَ مِنَ ٱلۡمَحِيضِ مِن نِّسَآئِكُمۡ إِنِ ٱرۡتَبۡتُمۡ﴾) و زنانی که از حیض ناامیدند به این صورت که عادت ماهانه داشته‌اند، سپس عادت ماهانۀ آنها به خاطر پیری و غیره مرتفع شده و امیدی به بازگشت آن نیست. (﴿فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَٰثَةُ أَشۡهُرٖ﴾) پس عدۀ آنها سه ماه است. هر ماه در مقابل یک حیض است. (﴿وَٱلَّٰٓـِٔي لَمۡ يَحِضۡنَ﴾) و زنانی که هنوز به عادت ماهانه نرسیده‌اند، یا زنانی که به سن بلوغ رسیده‌اند و به کلی عادت ماهانه ندارند، اینها همانند زنانی که از حیض ناامید هستند عده‌شان سه ماه است. و امّا زنانی که عادت ماهانه و حیض آنها می‌آید، عده‌شان در این آیه بیان شده است که:﴿وَٱلۡمُطَلَّقَٰتُ يَتَرَبَّصۡنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلَٰثَةَ قُرُوٓءٖ﴾ و زنانی که طلاق داده شده‌اند سه قرء [طهر یا حیض] انتظار بکشند. (﴿وَأُوۡلَٰتُ ٱلۡأَحۡمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾) و عدۀ زنان باردار این است که وضع حمل نمایند؛ یعنی آنچه را در شکم دارند -خواه یک بچه باشد یا دو- وضع نمایند. در این صورت ماه و غیره دیگر اعتباری ندارد و با وضع حمل عده پایان می‌یابد. (﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يَجۡعَل لَّهُۥ مِنۡ أَمۡرِهِۦ يُسۡرٗا﴾) و هرکس از خدا بترسد و پرهیزگاری نماید، خداوند کارهایش را برای او آسان می‌گرداند، و هر کار سختی‌را برایش آسان می‌گرداند. (5) (﴿ذَٰلِكَ أَمۡرُ ٱللَّهِ أَنزَلَهُۥٓ إِلَيۡكُمۡ﴾) حکمی که خداوند برای شما بیان کرد، فرمانی است که برای شما فرستاده است تا در پرتور آن حرکت کنید و از آن پیروی نمائید و آن را بزرگ بدارید. (﴿وَمَن يَتَّقِ ٱللَّهَ يُكَفِّرۡ عَنۡهُ سَيِّ‍َٔاتِهِۦ وَيُعۡظِمۡ لَهُۥٓ أَجۡرًا﴾) و هرکس از خدا بترسد، خداوند گناهانش را از او می‌زداید و به او پاداشی بزرگ خواهد داد؛ هر امر ناگواری از او دور می‌شود و هر امر مطلوب و پسندیده‌ای را به دست می‌آورد.

الطلاق 65:6

أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِن كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى هر جا که خود سکونت گزينيد آنها را نيز به قدر توانايي خود مسکن دهيد و، تا بر آنها تنگ گيريد ميازاريدشان و اگر آبستن بودند ، نفقه شان رابدهيد تا وضع حمل کنند و اگر فرزندان شما را شير مي دهند ، مزدشان رابدهيد و به وجهي نيکو با يکديگر توافق کنيد و اگر به توافق نرسيديد ، از زني ديگر بخواهيد که کودکان را شير دهد. لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا هر مالداري از مال خود نفقه دهد ، و کسي که تنگدست باشد ، از هر چه خدا، به او داده است نفقه دهد خدا هيچ کسي را مگر به آن اندازه که به او داده است مکلف نمي سازد ، و زودا که خدا پس از سختي آساني پيش آورد. (6) پیش‌تر گذشت که خداوند از بیرون کردن زنان مطلقه از خانه‌ها نهی کرده است، و در اینجا فرمان داد تا آنها را اسکان دهند و نحوۀ اسکان آنها را اسکان در مسکن خوب بیان کرد؛ و آن مسکنی است که زوجین برحسب توان و عدم توان شوهر در آن زندگی می‌کنند. (﴿وَلَا تُضَآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُواۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) و به هنگام سکونت دادن، زنان را با سخن و عمل آزار ندهید تا در تنگنا قرار گیرند و خسته شوند، و آنگاه از خانه‌ها بیرون روند قبل از آنکه عدّه‌شان تمام شده باشد. پس در این صورت شما آنها را بیرون کرده‌اید. خلاصۀ مطلب این است که خداوند از بیرون کردن زنان مطلّقه از خانه نهی کرده و نیز زنان را از بیرون رفتن نهی نموده، و فرمان داده است تا آنها طوری سکونت داده شوند که زیانی به آنها نرسد و مشقّتی بر آنها نیاید و این به عرف برمی‌گردد. (﴿وَإِن كُنَّ أُوۡلَٰتِ حَمۡلٖ فَأَنفِقُواۡ عَلَيۡهِنَّ حَتَّىٰ يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾) و اگر زنان مطلّقه باردار بودند، نفقه و مخارجشان را بپردازید تا زمانی که وضع حمل می‌کنند، و این به خاطر بچّه‌ای است که در شکم زن است. این در شرایطی است که زن طلاق بائن گرفته باشد. و اگر طلاق رجعی داده شده باشد، مخارج به خاطر زن و فرزندی که در شکم دارد هر دو پرداخت می‌شود، و نفقه تا زمان وضع حمل باید داده شود. و هرگاه وضع حمل کردند، آنگاه اختیار دارند که فرزندانشان را شیر بدهند یا شیر ندهند. (﴿فَإِنۡ أَرۡضَعۡنَ لَكُمۡ فَ‍َٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾) پس اگر به فرزندان شما شیر دادند، مزدشان را ـ اگر تعیین شده باشد ـ به همان مقدار معین بدهید؛ و اگر تعیین نشده باشد، مزدِ مثل و همانند آن را بدهید. (﴿وَأۡتَمِرُواۡ بَيۡنَكُم بِمَعۡرُوفٖ﴾) و هر یک از زن و شوهر باید دیگری را به کار خوب امر کند. کار خوب هر آن چیزی است که در دنیا و آخرت دارای سود و منفعت است؛ چون غفلت از این کار، زیان و شری به بار می‌آورد که جز خدا کسی آن را نمی‌داند. و امر کردنِ یکدیگر به کار خوب، در حقیقت همکاری کردن با یکدیگر برای انجام پرهیزگاری و نیکی است. و آنچه که مناسب است در اینجا بیان شود این است که زن و شوهر به هنگام جدایی و در زمان عده ـ به خصوص اگر فرزندی برایشان متولّد شود ـ در رابطه با مخارج به کشمکش و ستیزه‌جویی می‌پردازند، و اغلب همراه با نفرت و کینه است، و مخارج تا حد زیادی تحت تأثیر این جو قرار می‌گیرد. پس هریک باید به کار خوب و زندگی نیکو و اختلاف نکردن امر شوند و نصیحت گردند. (﴿وَإِن تَعَاسَرۡتُمۡ﴾) و اگر به دشواری افتادید به این صورت که زن و شوهر در مورد اینکه زن به فرزند شیر دهد توافق نکردند، (﴿فَسَتُرۡضِعُ لَهُۥٓ أُخۡرَىٰ﴾) زنی دیگر شیر دادن کودک را به عهده بگیرد. ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا سَلَّمۡتُم مَّآ ءَاتَيۡتُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ گناهی بر شما نیست به شرط اینکه آنچه را که متعهد شده‌اید پرداخت کنید، به خوبی بپردازید. و این در صورتی است که کودک پستان زنی دیگر غیر از مادرش را قبول کند؛ و اگر جز پستان مادرش را قبول نکرد، باید مادر به او شیر دهد. و اگر امتناع ورزد، این کار به او تحمیل می‌شود و مزدی که به زن دایه داده می‌شود به او داده می‌شود. و این زمانی است که زن و شوهر بر یک چیز مشخّص توافق نکنند و این از مفهوم آیه استنباط می‌گردد؛ چون در دورانی که فرزند در شکم مادر است، سرپرست فرزند باید نفقۀ مادر را بدهد. و وقتی که به دنیا آمد و توانست از شیر مادرش و از شیر دیگر زن‌ها تغذیه نماید، هر دو کار را خداوند جایز قرار داده است. و اگر دارای حالتی بود که غیر از شیر مادرش از شیر زنی دیگر تغذیه نمی‌کرد، این به منزلۀ فرزندی است که در شکم مادرش می‌باشد و فقط از وجود مادر تغذیه می‌نماید. بنابراین در این حالت باید حتماً مادرش به او شیر دهد. (7) سپس خداوند نفقه را برحسب توان شوهر مقرّر کرد و فرمود: (﴿لِيُنفِقۡ ذُو سَعَةٖ مِّن سَعَتِهِۦ﴾) کسی که دارایی دارد، از دارایی خود باید نفقه بدهد، و نباید نفقه‌ای همانند نفقۀ فقرا بپردازد. (﴿وَمَن قُدِرَ عَلَيۡهِ رِزۡقُهُۥ﴾) و کسی که تنگدست است، (﴿فَلۡيُنفِقۡ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ﴾) باید از آنچه خداوند به او داده است خرج کند. (﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾) خداوند هیچ‌کس را جز به اندازه‌ای که به او داده است مکلف نمی‌کند. و این با حکمت و رحمت الهی مناسب است که هرکس را به اندازۀ توانش مکلف کرده، و بار تنگدست را سبک نموده و او را فقط به اندازه‌ای مکلف می‌سازد که به وی روزی داده است. پس خداوند در مورد نفقه و غیره، هیچ‌کس را بیشتر از توانش مکلّف نکرده است. (﴿سَيَجۡعَلُ ٱللَّهُ بَعۡدَ عُسۡرٖ يُسۡرٗا﴾) خداوند بعد از تنگدستی آسایش خواهد آورد، و این مژده‌ایست برای تنگدستان که خداوند شدّت و سختی را از آنها دور خواهد کرد، چون ﴿فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا﴾ به درستی که با سختی آسانی هست.

الطلاق 65:7

أَسْكِنُوهُنَّ مِنْ حَيْثُ سَكَنتُم مِّن وُجْدِكُمْ وَلَا تُضَارُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُوا عَلَيْهِنَّ وَإِن كُنَّ أُولَاتِ حَمْلٍ فَأَنفِقُوا عَلَيْهِنَّ حَتَّى يَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَأْتَمِرُوا بَيْنَكُم بِمَعْرُوفٍ وَإِن تَعَاسَرْتُمْ فَسَتُرْضِعُ لَهُ أُخْرَى هر جا که خود سکونت گزينيد آنها را نيز به قدر توانايي خود مسکن دهيد و، تا بر آنها تنگ گيريد ميازاريدشان و اگر آبستن بودند ، نفقه شان رابدهيد تا وضع حمل کنند و اگر فرزندان شما را شير مي دهند ، مزدشان رابدهيد و به وجهي نيکو با يکديگر توافق کنيد و اگر به توافق نرسيديد ، از زني ديگر بخواهيد که کودکان را شير دهد. لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْرًا هر مالداري از مال خود نفقه دهد ، و کسي که تنگدست باشد ، از هر چه خدا، به او داده است نفقه دهد خدا هيچ کسي را مگر به آن اندازه که به او داده است مکلف نمي سازد ، و زودا که خدا پس از سختي آساني پيش آورد. (6) پیش‌تر گذشت که خداوند از بیرون کردن زنان مطلقه از خانه‌ها نهی کرده است، و در اینجا فرمان داد تا آنها را اسکان دهند و نحوۀ اسکان آنها را اسکان در مسکن خوب بیان کرد؛ و آن مسکنی است که زوجین برحسب توان و عدم توان شوهر در آن زندگی می‌کنند. (﴿وَلَا تُضَآرُّوهُنَّ لِتُضَيِّقُواۡ عَلَيۡهِنَّ﴾) و به هنگام سکونت دادن، زنان را با سخن و عمل آزار ندهید تا در تنگنا قرار گیرند و خسته شوند، و آنگاه از خانه‌ها بیرون روند قبل از آنکه عدّه‌شان تمام شده باشد. پس در این صورت شما آنها را بیرون کرده‌اید. خلاصۀ مطلب این است که خداوند از بیرون کردن زنان مطلّقه از خانه نهی کرده و نیز زنان را از بیرون رفتن نهی نموده، و فرمان داده است تا آنها طوری سکونت داده شوند که زیانی به آنها نرسد و مشقّتی بر آنها نیاید و این به عرف برمی‌گردد. (﴿وَإِن كُنَّ أُوۡلَٰتِ حَمۡلٖ فَأَنفِقُواۡ عَلَيۡهِنَّ حَتَّىٰ يَضَعۡنَ حَمۡلَهُنَّ﴾) و اگر زنان مطلّقه باردار بودند، نفقه و مخارجشان را بپردازید تا زمانی که وضع حمل می‌کنند، و این به خاطر بچّه‌ای است که در شکم زن است. این در شرایطی است که زن طلاق بائن گرفته باشد. و اگر طلاق رجعی داده شده باشد، مخارج به خاطر زن و فرزندی که در شکم دارد هر دو پرداخت می‌شود، و نفقه تا زمان وضع حمل باید داده شود. و هرگاه وضع حمل کردند، آنگاه اختیار دارند که فرزندانشان را شیر بدهند یا شیر ندهند. (﴿فَإِنۡ أَرۡضَعۡنَ لَكُمۡ فَ‍َٔاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾) پس اگر به فرزندان شما شیر دادند، مزدشان را ـ اگر تعیین شده باشد ـ به همان مقدار معین بدهید؛ و اگر تعیین نشده باشد، مزدِ مثل و همانند آن را بدهید. (﴿وَأۡتَمِرُواۡ بَيۡنَكُم بِمَعۡرُوفٖ﴾) و هر یک از زن و شوهر باید دیگری را به کار خوب امر کند. کار خوب هر آن چیزی است که در دنیا و آخرت دارای سود و منفعت است؛ چون غفلت از این کار، زیان و شری به بار می‌آورد که جز خدا کسی آن را نمی‌داند. و امر کردنِ یکدیگر به کار خوب، در حقیقت همکاری کردن با یکدیگر برای انجام پرهیزگاری و نیکی است. و آنچه که مناسب است در اینجا بیان شود این است که زن و شوهر به هنگام جدایی و در زمان عده ـ به خصوص اگر فرزندی برایشان متولّد شود ـ در رابطه با مخارج به کشمکش و ستیزه‌جویی می‌پردازند، و اغلب همراه با نفرت و کینه است، و مخارج تا حد زیادی تحت تأثیر این جو قرار می‌گیرد. پس هریک باید به کار خوب و زندگی نیکو و اختلاف نکردن امر شوند و نصیحت گردند. (﴿وَإِن تَعَاسَرۡتُمۡ﴾) و اگر به دشواری افتادید به این صورت که زن و شوهر در مورد اینکه زن به فرزند شیر دهد توافق نکردند، (﴿فَسَتُرۡضِعُ لَهُۥٓ أُخۡرَىٰ﴾) زنی دیگر شیر دادن کودک را به عهده بگیرد. ﴿فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا سَلَّمۡتُم مَّآ ءَاتَيۡتُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ﴾ گناهی بر شما نیست به شرط اینکه آنچه را که متعهد شده‌اید پرداخت کنید، به خوبی بپردازید. و این در صورتی است که کودک پستان زنی دیگر غیر از مادرش را قبول کند؛ و اگر جز پستان مادرش را قبول نکرد، باید مادر به او شیر دهد. و اگر امتناع ورزد، این کار به او تحمیل می‌شود و مزدی که به زن دایه داده می‌شود به او داده می‌شود. و این زمانی است که زن و شوهر بر یک چیز مشخّص توافق نکنند و این از مفهوم آیه استنباط می‌گردد؛ چون در دورانی که فرزند در شکم مادر است، سرپرست فرزند باید نفقۀ مادر را بدهد. و وقتی که به دنیا آمد و توانست از شیر مادرش و از شیر دیگر زن‌ها تغذیه نماید، هر دو کار را خداوند جایز قرار داده است. و اگر دارای حالتی بود که غیر از شیر مادرش از شیر زنی دیگر تغذیه نمی‌کرد، این به منزلۀ فرزندی است که در شکم مادرش می‌باشد و فقط از وجود مادر تغذیه می‌نماید. بنابراین در این حالت باید حتماً مادرش به او شیر دهد. (7) سپس خداوند نفقه را برحسب توان شوهر مقرّر کرد و فرمود: (﴿لِيُنفِقۡ ذُو سَعَةٖ مِّن سَعَتِهِۦ﴾) کسی که دارایی دارد، از دارایی خود باید نفقه بدهد، و نباید نفقه‌ای همانند نفقۀ فقرا بپردازد. (﴿وَمَن قُدِرَ عَلَيۡهِ رِزۡقُهُۥ﴾) و کسی که تنگدست است، (﴿فَلۡيُنفِقۡ مِمَّآ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ﴾) باید از آنچه خداوند به او داده است خرج کند. (﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا مَآ ءَاتَىٰهَا﴾) خداوند هیچ‌کس را جز به اندازه‌ای که به او داده است مکلف نمی‌کند. و این با حکمت و رحمت الهی مناسب است که هرکس را به اندازۀ توانش مکلف کرده، و بار تنگدست را سبک نموده و او را فقط به اندازه‌ای مکلف می‌سازد که به وی روزی داده است. پس خداوند در مورد نفقه و غیره، هیچ‌کس را بیشتر از توانش مکلّف نکرده است. (﴿سَيَجۡعَلُ ٱللَّهُ بَعۡدَ عُسۡرٖ يُسۡرٗا﴾) خداوند بعد از تنگدستی آسایش خواهد آورد، و این مژده‌ایست برای تنگدستان که خداوند شدّت و سختی را از آنها دور خواهد کرد، چون ﴿فَإِنَّ مَعَ ٱلۡعُسۡرِ يُسۡرًا﴾ به درستی که با سختی آسانی هست.

الطلاق 65:8

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّكْرًا چه بسا مردم قريه اي که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرباز زدند آنگاه ما سخت از آنها حساب کشيديم و به عذابي سهمناک عذابشان کرديم فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا پس عقوبت عمل خود را چشيدند عاقبت کارشان زيانکاري بود. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا خداوند برايشان عذابي سخت آماده کرد پس اي خردمنداني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد خدا بر شما قرآن را نازل کرده است. رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا و پيامبري که آيات روشن خدا را برايتان مي خواند تا کساني را که ، ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند از تاريکي به روشنايي آورد و هر که را به خدا ايمان آورد و کار شايسته کند به بهشتهايي در آورد که در آن نهرها جاري است ، همواره در آنجا بمانند و خدا روزيشان را کرامند گرداند. اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين بيافريد فرمان او ميان آسمانها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر هر چيز قادر است و به علم بر همه چيز احاطه دارد. (8 - 10) خداوند از هلاک کردن امّت‌های سرکش و ملّت‌هایی که پیامبران را تکذیب ‌کردند خبر ‌داده، و بیان می‌دارد که تعداد زیاد آنها و قدرتمند بودنشان وقتی حساب سخت و عذاب دردناک به سراغشان آمد، چیزی از آنان را دور نساخت؛ و خداوند عذابی به آنها چشاند که سبب آن کارهای بدشان بود. خداوند با وجود عذاب دنیا، در آخرت نیز برای آنها عذاب سختی آماده کرده است. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) پس ای خردمندانی که آیات و نشانه‌های الهی را می‌فهمید! آنچه که امت‌های گذشته را هلاک کرد، تکذیب پیامبران بود؛ و کسانی که بعد از آنها می‌آیند [و راه آنان را می‌پیمایند]، مانند آنها هستند و سرنوشت آنان را دارند. (11) سپس خداوند بندگان مؤمن را به آنچه از کتاب خود بر آنها نازل فرموده یادآور شد؛ کتابی که بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده تا مردم را از تاریکی‌های جهالت و کفر و گناه به سوی نور علم و ایمان و اطاعت بیرون آورد؛ پس برخی به آن ایمان آوردند، و برخی ایمان نیاوردند. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند؛ یعنی واجبات و مستحبات را انجام دهد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن رودها روان است، و در آن باغ‌ها نعمت‌های پایداری است که هیچ چشمی [نمونۀ آن را] ندیده و هیچ گوشی نشنیده و [تصوّر آن] به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا﴾) آنها در باغ‌های بهشت جاودانه‌اند. و خداوند روزی‌شان را خوب و نیکو گردانده است؛ یعنی هرکس به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورد، پس ایشان دوزخیان‌اند، و در دوزخ جاودانه خواهند بود. (12) سپس خداوند متعال خبر داد که او آسمان‌ها و زمین و هر آنچه را در آنها هست، و زمین‌های هفت‌گانه و هر آنچه را در آنها و در میانشان است آفریده است. و فرمان را نازل کرده است؛ فرمان، مقرّرات و احکام دینی است که آن را به پیامبرانش وحی نمود تا آن را به بندگان برسانند و آنها را موعظه نمایند. همچنین فرمان‌های تکوینی و تقدیری که با آن به تدبیر آفریده‌ها می‌پردازد. همۀ اینها برای آن است که بندگان او را بشناسند و بدانند که توانایی او و آگاهی‌اش هر چیزی را احاطه کرده است. پس هرگاه با نام‌های نیک و اوصاف مقدّسش او را بشناسند و وی را پرستش ‌کنند و دوستش بدارند و حقّ او را ادا ‌نمایند، هدف از آفرینش و فرمان را محقّق ساخته‌اند و آن عبارت است از شناخت خداوند و پرستش خداوند. و بندگان صالح خدا به این کار خیر توفیق می‌یابند و ستمگران از آن رویگردان می‌شوند. * * *

الطلاق 65:9

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّكْرًا چه بسا مردم قريه اي که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرباز زدند آنگاه ما سخت از آنها حساب کشيديم و به عذابي سهمناک عذابشان کرديم فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا پس عقوبت عمل خود را چشيدند عاقبت کارشان زيانکاري بود. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا خداوند برايشان عذابي سخت آماده کرد پس اي خردمنداني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد خدا بر شما قرآن را نازل کرده است. رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا و پيامبري که آيات روشن خدا را برايتان مي خواند تا کساني را که ، ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند از تاريکي به روشنايي آورد و هر که را به خدا ايمان آورد و کار شايسته کند به بهشتهايي در آورد که در آن نهرها جاري است ، همواره در آنجا بمانند و خدا روزيشان را کرامند گرداند. اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين بيافريد فرمان او ميان آسمانها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر هر چيز قادر است و به علم بر همه چيز احاطه دارد. (8 - 10) خداوند از هلاک کردن امّت‌های سرکش و ملّت‌هایی که پیامبران را تکذیب ‌کردند خبر ‌داده، و بیان می‌دارد که تعداد زیاد آنها و قدرتمند بودنشان وقتی حساب سخت و عذاب دردناک به سراغشان آمد، چیزی از آنان را دور نساخت؛ و خداوند عذابی به آنها چشاند که سبب آن کارهای بدشان بود. خداوند با وجود عذاب دنیا، در آخرت نیز برای آنها عذاب سختی آماده کرده است. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) پس ای خردمندانی که آیات و نشانه‌های الهی را می‌فهمید! آنچه که امت‌های گذشته را هلاک کرد، تکذیب پیامبران بود؛ و کسانی که بعد از آنها می‌آیند [و راه آنان را می‌پیمایند]، مانند آنها هستند و سرنوشت آنان را دارند. (11) سپس خداوند بندگان مؤمن را به آنچه از کتاب خود بر آنها نازل فرموده یادآور شد؛ کتابی که بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده تا مردم را از تاریکی‌های جهالت و کفر و گناه به سوی نور علم و ایمان و اطاعت بیرون آورد؛ پس برخی به آن ایمان آوردند، و برخی ایمان نیاوردند. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند؛ یعنی واجبات و مستحبات را انجام دهد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن رودها روان است، و در آن باغ‌ها نعمت‌های پایداری است که هیچ چشمی [نمونۀ آن را] ندیده و هیچ گوشی نشنیده و [تصوّر آن] به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا﴾) آنها در باغ‌های بهشت جاودانه‌اند. و خداوند روزی‌شان را خوب و نیکو گردانده است؛ یعنی هرکس به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورد، پس ایشان دوزخیان‌اند، و در دوزخ جاودانه خواهند بود. (12) سپس خداوند متعال خبر داد که او آسمان‌ها و زمین و هر آنچه را در آنها هست، و زمین‌های هفت‌گانه و هر آنچه را در آنها و در میانشان است آفریده است. و فرمان را نازل کرده است؛ فرمان، مقرّرات و احکام دینی است که آن را به پیامبرانش وحی نمود تا آن را به بندگان برسانند و آنها را موعظه نمایند. همچنین فرمان‌های تکوینی و تقدیری که با آن به تدبیر آفریده‌ها می‌پردازد. همۀ اینها برای آن است که بندگان او را بشناسند و بدانند که توانایی او و آگاهی‌اش هر چیزی را احاطه کرده است. پس هرگاه با نام‌های نیک و اوصاف مقدّسش او را بشناسند و وی را پرستش ‌کنند و دوستش بدارند و حقّ او را ادا ‌نمایند، هدف از آفرینش و فرمان را محقّق ساخته‌اند و آن عبارت است از شناخت خداوند و پرستش خداوند. و بندگان صالح خدا به این کار خیر توفیق می‌یابند و ستمگران از آن رویگردان می‌شوند. * * *

الطلاق 65:10

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّكْرًا چه بسا مردم قريه اي که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرباز زدند آنگاه ما سخت از آنها حساب کشيديم و به عذابي سهمناک عذابشان کرديم فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا پس عقوبت عمل خود را چشيدند عاقبت کارشان زيانکاري بود. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا خداوند برايشان عذابي سخت آماده کرد پس اي خردمنداني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد خدا بر شما قرآن را نازل کرده است. رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا و پيامبري که آيات روشن خدا را برايتان مي خواند تا کساني را که ، ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند از تاريکي به روشنايي آورد و هر که را به خدا ايمان آورد و کار شايسته کند به بهشتهايي در آورد که در آن نهرها جاري است ، همواره در آنجا بمانند و خدا روزيشان را کرامند گرداند. اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين بيافريد فرمان او ميان آسمانها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر هر چيز قادر است و به علم بر همه چيز احاطه دارد. (8 - 10) خداوند از هلاک کردن امّت‌های سرکش و ملّت‌هایی که پیامبران را تکذیب ‌کردند خبر ‌داده، و بیان می‌دارد که تعداد زیاد آنها و قدرتمند بودنشان وقتی حساب سخت و عذاب دردناک به سراغشان آمد، چیزی از آنان را دور نساخت؛ و خداوند عذابی به آنها چشاند که سبب آن کارهای بدشان بود. خداوند با وجود عذاب دنیا، در آخرت نیز برای آنها عذاب سختی آماده کرده است. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) پس ای خردمندانی که آیات و نشانه‌های الهی را می‌فهمید! آنچه که امت‌های گذشته را هلاک کرد، تکذیب پیامبران بود؛ و کسانی که بعد از آنها می‌آیند [و راه آنان را می‌پیمایند]، مانند آنها هستند و سرنوشت آنان را دارند. (11) سپس خداوند بندگان مؤمن را به آنچه از کتاب خود بر آنها نازل فرموده یادآور شد؛ کتابی که بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده تا مردم را از تاریکی‌های جهالت و کفر و گناه به سوی نور علم و ایمان و اطاعت بیرون آورد؛ پس برخی به آن ایمان آوردند، و برخی ایمان نیاوردند. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند؛ یعنی واجبات و مستحبات را انجام دهد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن رودها روان است، و در آن باغ‌ها نعمت‌های پایداری است که هیچ چشمی [نمونۀ آن را] ندیده و هیچ گوشی نشنیده و [تصوّر آن] به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا﴾) آنها در باغ‌های بهشت جاودانه‌اند. و خداوند روزی‌شان را خوب و نیکو گردانده است؛ یعنی هرکس به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورد، پس ایشان دوزخیان‌اند، و در دوزخ جاودانه خواهند بود. (12) سپس خداوند متعال خبر داد که او آسمان‌ها و زمین و هر آنچه را در آنها هست، و زمین‌های هفت‌گانه و هر آنچه را در آنها و در میانشان است آفریده است. و فرمان را نازل کرده است؛ فرمان، مقرّرات و احکام دینی است که آن را به پیامبرانش وحی نمود تا آن را به بندگان برسانند و آنها را موعظه نمایند. همچنین فرمان‌های تکوینی و تقدیری که با آن به تدبیر آفریده‌ها می‌پردازد. همۀ اینها برای آن است که بندگان او را بشناسند و بدانند که توانایی او و آگاهی‌اش هر چیزی را احاطه کرده است. پس هرگاه با نام‌های نیک و اوصاف مقدّسش او را بشناسند و وی را پرستش ‌کنند و دوستش بدارند و حقّ او را ادا ‌نمایند، هدف از آفرینش و فرمان را محقّق ساخته‌اند و آن عبارت است از شناخت خداوند و پرستش خداوند. و بندگان صالح خدا به این کار خیر توفیق می‌یابند و ستمگران از آن رویگردان می‌شوند. * * *

الطلاق 65:11

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّكْرًا چه بسا مردم قريه اي که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرباز زدند آنگاه ما سخت از آنها حساب کشيديم و به عذابي سهمناک عذابشان کرديم فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا پس عقوبت عمل خود را چشيدند عاقبت کارشان زيانکاري بود. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا خداوند برايشان عذابي سخت آماده کرد پس اي خردمنداني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد خدا بر شما قرآن را نازل کرده است. رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا و پيامبري که آيات روشن خدا را برايتان مي خواند تا کساني را که ، ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند از تاريکي به روشنايي آورد و هر که را به خدا ايمان آورد و کار شايسته کند به بهشتهايي در آورد که در آن نهرها جاري است ، همواره در آنجا بمانند و خدا روزيشان را کرامند گرداند. اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين بيافريد فرمان او ميان آسمانها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر هر چيز قادر است و به علم بر همه چيز احاطه دارد. (8 - 10) خداوند از هلاک کردن امّت‌های سرکش و ملّت‌هایی که پیامبران را تکذیب ‌کردند خبر ‌داده، و بیان می‌دارد که تعداد زیاد آنها و قدرتمند بودنشان وقتی حساب سخت و عذاب دردناک به سراغشان آمد، چیزی از آنان را دور نساخت؛ و خداوند عذابی به آنها چشاند که سبب آن کارهای بدشان بود. خداوند با وجود عذاب دنیا، در آخرت نیز برای آنها عذاب سختی آماده کرده است. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) پس ای خردمندانی که آیات و نشانه‌های الهی را می‌فهمید! آنچه که امت‌های گذشته را هلاک کرد، تکذیب پیامبران بود؛ و کسانی که بعد از آنها می‌آیند [و راه آنان را می‌پیمایند]، مانند آنها هستند و سرنوشت آنان را دارند. (11) سپس خداوند بندگان مؤمن را به آنچه از کتاب خود بر آنها نازل فرموده یادآور شد؛ کتابی که بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده تا مردم را از تاریکی‌های جهالت و کفر و گناه به سوی نور علم و ایمان و اطاعت بیرون آورد؛ پس برخی به آن ایمان آوردند، و برخی ایمان نیاوردند. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند؛ یعنی واجبات و مستحبات را انجام دهد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن رودها روان است، و در آن باغ‌ها نعمت‌های پایداری است که هیچ چشمی [نمونۀ آن را] ندیده و هیچ گوشی نشنیده و [تصوّر آن] به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا﴾) آنها در باغ‌های بهشت جاودانه‌اند. و خداوند روزی‌شان را خوب و نیکو گردانده است؛ یعنی هرکس به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورد، پس ایشان دوزخیان‌اند، و در دوزخ جاودانه خواهند بود. (12) سپس خداوند متعال خبر داد که او آسمان‌ها و زمین و هر آنچه را در آنها هست، و زمین‌های هفت‌گانه و هر آنچه را در آنها و در میانشان است آفریده است. و فرمان را نازل کرده است؛ فرمان، مقرّرات و احکام دینی است که آن را به پیامبرانش وحی نمود تا آن را به بندگان برسانند و آنها را موعظه نمایند. همچنین فرمان‌های تکوینی و تقدیری که با آن به تدبیر آفریده‌ها می‌پردازد. همۀ اینها برای آن است که بندگان او را بشناسند و بدانند که توانایی او و آگاهی‌اش هر چیزی را احاطه کرده است. پس هرگاه با نام‌های نیک و اوصاف مقدّسش او را بشناسند و وی را پرستش ‌کنند و دوستش بدارند و حقّ او را ادا ‌نمایند، هدف از آفرینش و فرمان را محقّق ساخته‌اند و آن عبارت است از شناخت خداوند و پرستش خداوند. و بندگان صالح خدا به این کار خیر توفیق می‌یابند و ستمگران از آن رویگردان می‌شوند. * * *

الطلاق 65:12

وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا وَرُسُلِهِ فَحَاسَبْنَاهَا حِسَابًا شَدِيدًا وَعَذَّبْنَاهَا عَذَابًا نُّكْرًا چه بسا مردم قريه اي که از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سرباز زدند آنگاه ما سخت از آنها حساب کشيديم و به عذابي سهمناک عذابشان کرديم فَذَاقَتْ وَبَالَ أَمْرِهَا وَكَانَ عَاقِبَةُ أَمْرِهَا خُسْرًا پس عقوبت عمل خود را چشيدند عاقبت کارشان زيانکاري بود. أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ الَّذِينَ آمَنُوا قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا خداوند برايشان عذابي سخت آماده کرد پس اي خردمنداني که ايمان آورده ايد ، از خدا بترسيد خدا بر شما قرآن را نازل کرده است. رَّسُولًا يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا و پيامبري که آيات روشن خدا را برايتان مي خواند تا کساني را که ، ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند از تاريکي به روشنايي آورد و هر که را به خدا ايمان آورد و کار شايسته کند به بهشتهايي در آورد که در آن نهرها جاري است ، همواره در آنجا بمانند و خدا روزيشان را کرامند گرداند. اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا خداست آن که هفت آسمان و همانند آنها زمين بيافريد فرمان او ميان آسمانها و زمين جاري است تا بدانيد که خدا بر هر چيز قادر است و به علم بر همه چيز احاطه دارد. (8 - 10) خداوند از هلاک کردن امّت‌های سرکش و ملّت‌هایی که پیامبران را تکذیب ‌کردند خبر ‌داده، و بیان می‌دارد که تعداد زیاد آنها و قدرتمند بودنشان وقتی حساب سخت و عذاب دردناک به سراغشان آمد، چیزی از آنان را دور نساخت؛ و خداوند عذابی به آنها چشاند که سبب آن کارهای بدشان بود. خداوند با وجود عذاب دنیا، در آخرت نیز برای آنها عذاب سختی آماده کرده است. (﴿فَٱتَّقُواۡ ٱللَّهَ يَٰٓأُوۡلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾) پس ای خردمندانی که آیات و نشانه‌های الهی را می‌فهمید! آنچه که امت‌های گذشته را هلاک کرد، تکذیب پیامبران بود؛ و کسانی که بعد از آنها می‌آیند [و راه آنان را می‌پیمایند]، مانند آنها هستند و سرنوشت آنان را دارند. (11) سپس خداوند بندگان مؤمن را به آنچه از کتاب خود بر آنها نازل فرموده یادآور شد؛ کتابی که بر پیامبرش محمّد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده تا مردم را از تاریکی‌های جهالت و کفر و گناه به سوی نور علم و ایمان و اطاعت بیرون آورد؛ پس برخی به آن ایمان آوردند، و برخی ایمان نیاوردند. (﴿وَمَن يُؤۡمِنۢ بِٱللَّهِ وَيَعۡمَلۡ صَٰلِحٗا﴾) و هرکس به خدا ایمان بیاورد و کار شایسته کند؛ یعنی واجبات و مستحبات را انجام دهد، (﴿يُدۡخِلۡهُ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ﴾) او را وارد باغ‌هایی می‌کند که از زیر آن رودها روان است، و در آن باغ‌ها نعمت‌های پایداری است که هیچ چشمی [نمونۀ آن را] ندیده و هیچ گوشی نشنیده و [تصوّر آن] به دل هیچ انسانی خطور نکرده است. (﴿خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۖ قَدۡ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ لَهُۥ رِزۡقًا﴾) آنها در باغ‌های بهشت جاودانه‌اند. و خداوند روزی‌شان را خوب و نیکو گردانده است؛ یعنی هرکس به خدا و پیغمبرش ایمان نیاورد، پس ایشان دوزخیان‌اند، و در دوزخ جاودانه خواهند بود. (12) سپس خداوند متعال خبر داد که او آسمان‌ها و زمین و هر آنچه را در آنها هست، و زمین‌های هفت‌گانه و هر آنچه را در آنها و در میانشان است آفریده است. و فرمان را نازل کرده است؛ فرمان، مقرّرات و احکام دینی است که آن را به پیامبرانش وحی نمود تا آن را به بندگان برسانند و آنها را موعظه نمایند. همچنین فرمان‌های تکوینی و تقدیری که با آن به تدبیر آفریده‌ها می‌پردازد. همۀ اینها برای آن است که بندگان او را بشناسند و بدانند که توانایی او و آگاهی‌اش هر چیزی را احاطه کرده است. پس هرگاه با نام‌های نیک و اوصاف مقدّسش او را بشناسند و وی را پرستش ‌کنند و دوستش بدارند و حقّ او را ادا ‌نمایند، هدف از آفرینش و فرمان را محقّق ساخته‌اند و آن عبارت است از شناخت خداوند و پرستش خداوند. و بندگان صالح خدا به این کار خیر توفیق می‌یابند و ستمگران از آن رویگردان می‌شوند. * * *