Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — الحاقة 69:1 – المعارج 70:44

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. الحاقة 69:1
  2. الحاقة 69:2
  3. الحاقة 69:3
  4. الحاقة 69:4
  5. الحاقة 69:5
  6. الحاقة 69:6
  7. الحاقة 69:7
  8. الحاقة 69:8
  9. الحاقة 69:9
  10. الحاقة 69:10
  11. الحاقة 69:11
  12. الحاقة 69:12
  13. الحاقة 69:13
  14. الحاقة 69:14
  15. الحاقة 69:15
  16. الحاقة 69:16
  17. الحاقة 69:17
  18. الحاقة 69:18
  19. الحاقة 69:19
  20. الحاقة 69:20
  21. الحاقة 69:21
  22. الحاقة 69:22
  23. الحاقة 69:23
  24. الحاقة 69:24
  25. الحاقة 69:25
  26. الحاقة 69:26
  27. الحاقة 69:27
  28. الحاقة 69:28
  29. الحاقة 69:29
  30. الحاقة 69:30
  31. الحاقة 69:31
  32. الحاقة 69:32
  33. الحاقة 69:33
  34. الحاقة 69:34
  35. الحاقة 69:35
  36. الحاقة 69:36
  37. الحاقة 69:37
  38. الحاقة 69:38
  39. الحاقة 69:39
  40. الحاقة 69:40
  41. الحاقة 69:41
  42. الحاقة 69:42
  43. الحاقة 69:43
  44. الحاقة 69:44
  45. الحاقة 69:45
  46. الحاقة 69:46
  47. الحاقة 69:47
  48. الحاقة 69:48
  49. الحاقة 69:49
  50. الحاقة 69:50
  51. الحاقة 69:51
  52. الحاقة 69:52
  53. المعارج 70:1
  54. المعارج 70:2
  55. المعارج 70:3
  56. المعارج 70:4
  57. المعارج 70:5
  58. المعارج 70:6
  59. المعارج 70:7
  60. المعارج 70:8
  61. المعارج 70:9
  62. المعارج 70:10
  63. المعارج 70:11
  64. المعارج 70:12
  65. المعارج 70:13
  66. المعارج 70:14
  67. المعارج 70:15
  68. المعارج 70:16
  69. المعارج 70:17
  70. المعارج 70:18
  71. المعارج 70:19
  72. المعارج 70:20
  73. المعارج 70:21
  74. المعارج 70:22
  75. المعارج 70:23
  76. المعارج 70:24
  77. المعارج 70:25
  78. المعارج 70:26
  79. المعارج 70:27
  80. المعارج 70:28
  81. المعارج 70:29
  82. المعارج 70:30
  83. المعارج 70:31
  84. المعارج 70:32
  85. المعارج 70:33
  86. المعارج 70:34
  87. المعارج 70:35
  88. المعارج 70:36
  89. المعارج 70:37
  90. المعارج 70:38
  91. المعارج 70:39
  92. المعارج 70:40
  93. المعارج 70:41
  94. المعارج 70:42
  95. المعارج 70:43
  96. المعارج 70:44

الحاقة 69:1

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:2

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:3

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:4

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:5

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:6

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:7

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:8

الْحَاقَّةُ آن روز بر حق مَا الْحَاقَّةُ چيست آن روز بر حق ? وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ و چه داني که آن روز بر حق ، چيست ? كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ قوم ثمود و عاد روز تپيدن دلها را دروغ انگاشتند. فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ اما قوم ثمود به آن بانگ سهمگين هلاک شدند. وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ و اما قوم عاد با وزش باد صرصر به هلاکت رسيدند. سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ آن عذاب را هفت شب و هشت روز پي در پي بر آنان بگماشت آن قوم راچون تنه هاي پوسيده خرما مي ديدي که افتاده اند و مرده اند. فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ آيا کسي را مي بيني که از آنها بر جاي مانده باشد ? مکي و 52 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 3) (﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾) یکی از نام‌های قیامت است؛ چون قطعاً فرامی‌رسد و مردم را فرامی‌گیرد، و در آن حقائق امور و رازهای دل‌ها آشکار می‌گردد. پس خداوند با تکرار کردن آن، قیامت را مهم خواند: (﴿ٱلۡحَآقَّةُ مَا ٱلۡحَآقَّةُ وَمَآ أَدۡرَىٰكَ مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾) رخداد راستین. رخداد راستین چگونه رخدادی است؟ و تو چه می‌دانی رخداد راستین چیست؟ حاقه و رخداد راستین، بسیار مهم، عظیم و ترسناک است. [از جمله بزرگی و عظمت آن این است که خداوند امت‌های تکذیب کننده را با آن گرفتار عذاب زودرس نمود و هلاک کرد] (4) سپس نمونه‌ای از حالات موجود قیامت را که در دنیا مشاهده می‌شود بیان کرد، و آن عقوبت‌ها و عذاب‌های خطرناکی است که خداوند امت‌های سرکش را بدان گرفتار کرده است. پس فرمود: (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ﴾) ثمود قبیلۀ معروفی بود که در حجر سکونت داشتند، و خداوند پیامبرش صالح علیه السلام را به سوی آنها فرستاد. صالح آنان را از شرکی که بر آن بودند نهی ‌کرد، و آنان را به یکتاپرستی فرا ‌خواند، اما آنان دعوت او را نپذیرفتند و وی را تکذیب کردند؛ و وقتی که از آمدن قیامت خبر داد، او را تکذیب کردند، حال آنکه حوادث و احوال قیامت مردمان را فرامی‌گیرد و آنان را درهم می‌کوبد. همچنین قبیلۀ عاد نخستین ـ که ساکنان حضرموت بودند ـ وقتی که خداوند پیامبرش هود علیه السلام را به سوی آنها فرستاد، و آنان را به عبادت خداوند یگانه فرا ‌خواند، او را تکذیب کردند و رستاخیزی را که او از آن خبر می‌داد انکار کردند، آنگاه خداوند هردو گروه عاد و ثمود را در دنیا هلاک کرد. (5) (﴿فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهۡلِكُواۡ بِٱلطَّاغِيَةِ﴾) و اما قبیلۀ ثمود با صدای بزرگ و وحشتناکی که دل‌هایشان را پاره پاره کرد و روحشان را از تن به درآورد، هلاک شدند، و چیزی جز خانه‌ها و اجسادشان از آنان باقی نماند. (6) (﴿وَأَمَّا عَادٞ فَأُهۡلِكُواۡ بِرِيحٖ صَرۡصَرٍ عَاتِيَةٖ﴾) و قبیلۀ عاد به وسیلۀ تندبادی شدید که صدای تندتری از رعد داشت هلاک شدند. (﴿عَاتِيَةٖ﴾) به گفتۀ بسیاری از مفسران عبارت از تندبادی است که بر نگهبانانش از حد معمول در گذرد و سرکشی کند. و صحیح آن است که به معنی بادی است که بیش از حد بر عاد تجاوز کرد. (7) (﴿سَخَّرَهَا عَلَيۡهِمۡ سَبۡعَ لَيَالٖ وَثَمَٰنِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومٗا﴾) خداوند آن تندباد را هفت شب و روز بر آنها گمارد، و این روزهای شوم و بدی برای آنان بود، و تندباد آنها را هلاک و نابود کرد. (﴿فَتَرَى ٱلۡقَوۡمَ فِيهَا صَرۡعَىٰ﴾) پس مردمان را می‌دیدی که نابود شده و مرده بودند. (﴿كَأَنَّهُمۡ أَعۡجَازُ نَخۡلٍ خَاوِيَةٖ﴾) انگار آنها تنه‌های توخالی درختان خرما هستند که سرهایشان قطع شده و روی هم افتاده‌اند. (8) (﴿فَهَلۡ تَرَىٰ لَهُم مِّنۢ بَاقِيَةٖ﴾) آیا می‌بینی که اثری از آنها باقی مانده باشد؟ این استفهام به معنی نفی مؤکد است؛ یعنی چیزی و کسی از آنها باقی نماند.

الحاقة 69:9

وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ و فرعون و مردمي که پيش از او بودند و نيز مردم مؤتکفه گناهکار آمدند، فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً فرستاده پروردگارشان را نافرماني کردند و خدا نيز آنان را به سختي فرو گرفت . إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ چون آب طغيان کرد ، شما را به کشتي سوار کرديم. لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه دارنده اندرز آن را فرا گيرد. (9 - 10) همچنین غیر از این دو گروه سرکشِ عاد و ثمود، سرکشان و متجاوزان دیگری نیز آمده‌اند، همانند فرعون مصر که خداوند بنده و پیامبرش موسی بن عمران ـ علیه الصّلاة والسّلام ـ را به سوی او فرستاد، و معجزات روشنی به آنها ارائه داد که به وسیلۀ آن حق را به یقین شناختند، اما از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و بدان کفر ورزیدند. و دیگر تکذیب‌کنندگانی که پیش از او بودند. (﴿وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتُ بِٱلۡخَاطِئَةِ﴾) و اهل آبادی‌های زیر و رو شده؛ یعنی همۀ آبادی‌هایی که قوم لوط در آن می‌زیستند، مرتکب کفر و تکذیب و ستمگری و مخالفت و انواع گناهان و فساد گشتند. (﴿فَعَصَوۡاۡ رَسُولَ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَهُمۡ أَخۡذَةٗ رَّابِيَةً﴾) این اسم جنس است؛ یعنی هرکدام از این قوم و دسته‌ها پیامبری را تکذیب کردند که خداوند به سوی آنان فرستاده بود، و خداوند همۀ آنان را با عذاب فرو گرفت و به شدت آنها را مؤاخذه کرد و هلاک ساخت. (11 - 12) از جمله کسانی که خداوند آنها را گرفتار عذاب نمود، قوم نوح هستند که خداوند آنها را در طوفان غرق کرد. (﴿لَمَّا طَغَا ٱلۡمَآءُ﴾) وقتی که آب روی زمین طغیان کرد و از جاهای بلند زمین فراتر رفت. اما خداوند بر مردمانی که مانده بودند منّت گذارد، و آنها را در کشتی روان سوار کرد، در حالی که در کمرهای پدران و مادرانشان بودند و خداوند پدران و مادران آنها را نجات داد. پس خداوند را ستایش کنید و او را سپاس گزارید؛ خداوندی که شما را نجات داد، آنگاه که سرکشان را هلاک و نابود ساخت. و از آیات الهی که بر یگانگی او دلالت می‌نمایند، درس عبرت بیاموزید. بنابراین فرمود: (﴿لِنَجۡعَلَهَا لَكُمۡ تَذۡكِرَةٗ﴾) تا جنس کشتی را برایتان پندی قرار دهیم که شما را یادآوری نماید که اولین کشتی ساخته شده چگونه ساخته شد، و حکایت آن چگونه بود، و خداوند چگونه کسانی را که به او ایمان آورده و از پیامبرش پیروی کرده بودند به وسیلۀ آن کشتی نجات داد، و تمام اهل زمین را هلاک کرد! چون نوعِ هر چیزی، انسان را به یاد اصل و اساس آن می‌اندازد. (﴿وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾) و این را خردمندان می‌فهمند و منظور از آن را درک می‌نمایند. به خلاف کسانی که غافل و رویگردان می‌باشند و کودن هستند، چنین کسانی از آیات الهی سود نمی‌برند؛ چون آنها نمی‌فهمند و در آیات الهی نمی‌اندیشند.

الحاقة 69:10

وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ و فرعون و مردمي که پيش از او بودند و نيز مردم مؤتکفه گناهکار آمدند، فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً فرستاده پروردگارشان را نافرماني کردند و خدا نيز آنان را به سختي فرو گرفت . إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ چون آب طغيان کرد ، شما را به کشتي سوار کرديم. لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه دارنده اندرز آن را فرا گيرد. (9 - 10) همچنین غیر از این دو گروه سرکشِ عاد و ثمود، سرکشان و متجاوزان دیگری نیز آمده‌اند، همانند فرعون مصر که خداوند بنده و پیامبرش موسی بن عمران ـ علیه الصّلاة والسّلام ـ را به سوی او فرستاد، و معجزات روشنی به آنها ارائه داد که به وسیلۀ آن حق را به یقین شناختند، اما از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و بدان کفر ورزیدند. و دیگر تکذیب‌کنندگانی که پیش از او بودند. (﴿وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتُ بِٱلۡخَاطِئَةِ﴾) و اهل آبادی‌های زیر و رو شده؛ یعنی همۀ آبادی‌هایی که قوم لوط در آن می‌زیستند، مرتکب کفر و تکذیب و ستمگری و مخالفت و انواع گناهان و فساد گشتند. (﴿فَعَصَوۡاۡ رَسُولَ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَهُمۡ أَخۡذَةٗ رَّابِيَةً﴾) این اسم جنس است؛ یعنی هرکدام از این قوم و دسته‌ها پیامبری را تکذیب کردند که خداوند به سوی آنان فرستاده بود، و خداوند همۀ آنان را با عذاب فرو گرفت و به شدت آنها را مؤاخذه کرد و هلاک ساخت. (11 - 12) از جمله کسانی که خداوند آنها را گرفتار عذاب نمود، قوم نوح هستند که خداوند آنها را در طوفان غرق کرد. (﴿لَمَّا طَغَا ٱلۡمَآءُ﴾) وقتی که آب روی زمین طغیان کرد و از جاهای بلند زمین فراتر رفت. اما خداوند بر مردمانی که مانده بودند منّت گذارد، و آنها را در کشتی روان سوار کرد، در حالی که در کمرهای پدران و مادرانشان بودند و خداوند پدران و مادران آنها را نجات داد. پس خداوند را ستایش کنید و او را سپاس گزارید؛ خداوندی که شما را نجات داد، آنگاه که سرکشان را هلاک و نابود ساخت. و از آیات الهی که بر یگانگی او دلالت می‌نمایند، درس عبرت بیاموزید. بنابراین فرمود: (﴿لِنَجۡعَلَهَا لَكُمۡ تَذۡكِرَةٗ﴾) تا جنس کشتی را برایتان پندی قرار دهیم که شما را یادآوری نماید که اولین کشتی ساخته شده چگونه ساخته شد، و حکایت آن چگونه بود، و خداوند چگونه کسانی را که به او ایمان آورده و از پیامبرش پیروی کرده بودند به وسیلۀ آن کشتی نجات داد، و تمام اهل زمین را هلاک کرد! چون نوعِ هر چیزی، انسان را به یاد اصل و اساس آن می‌اندازد. (﴿وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾) و این را خردمندان می‌فهمند و منظور از آن را درک می‌نمایند. به خلاف کسانی که غافل و رویگردان می‌باشند و کودن هستند، چنین کسانی از آیات الهی سود نمی‌برند؛ چون آنها نمی‌فهمند و در آیات الهی نمی‌اندیشند.

الحاقة 69:11

وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ و فرعون و مردمي که پيش از او بودند و نيز مردم مؤتکفه گناهکار آمدند، فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً فرستاده پروردگارشان را نافرماني کردند و خدا نيز آنان را به سختي فرو گرفت . إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ چون آب طغيان کرد ، شما را به کشتي سوار کرديم. لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه دارنده اندرز آن را فرا گيرد. (9 - 10) همچنین غیر از این دو گروه سرکشِ عاد و ثمود، سرکشان و متجاوزان دیگری نیز آمده‌اند، همانند فرعون مصر که خداوند بنده و پیامبرش موسی بن عمران ـ علیه الصّلاة والسّلام ـ را به سوی او فرستاد، و معجزات روشنی به آنها ارائه داد که به وسیلۀ آن حق را به یقین شناختند، اما از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و بدان کفر ورزیدند. و دیگر تکذیب‌کنندگانی که پیش از او بودند. (﴿وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتُ بِٱلۡخَاطِئَةِ﴾) و اهل آبادی‌های زیر و رو شده؛ یعنی همۀ آبادی‌هایی که قوم لوط در آن می‌زیستند، مرتکب کفر و تکذیب و ستمگری و مخالفت و انواع گناهان و فساد گشتند. (﴿فَعَصَوۡاۡ رَسُولَ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَهُمۡ أَخۡذَةٗ رَّابِيَةً﴾) این اسم جنس است؛ یعنی هرکدام از این قوم و دسته‌ها پیامبری را تکذیب کردند که خداوند به سوی آنان فرستاده بود، و خداوند همۀ آنان را با عذاب فرو گرفت و به شدت آنها را مؤاخذه کرد و هلاک ساخت. (11 - 12) از جمله کسانی که خداوند آنها را گرفتار عذاب نمود، قوم نوح هستند که خداوند آنها را در طوفان غرق کرد. (﴿لَمَّا طَغَا ٱلۡمَآءُ﴾) وقتی که آب روی زمین طغیان کرد و از جاهای بلند زمین فراتر رفت. اما خداوند بر مردمانی که مانده بودند منّت گذارد، و آنها را در کشتی روان سوار کرد، در حالی که در کمرهای پدران و مادرانشان بودند و خداوند پدران و مادران آنها را نجات داد. پس خداوند را ستایش کنید و او را سپاس گزارید؛ خداوندی که شما را نجات داد، آنگاه که سرکشان را هلاک و نابود ساخت. و از آیات الهی که بر یگانگی او دلالت می‌نمایند، درس عبرت بیاموزید. بنابراین فرمود: (﴿لِنَجۡعَلَهَا لَكُمۡ تَذۡكِرَةٗ﴾) تا جنس کشتی را برایتان پندی قرار دهیم که شما را یادآوری نماید که اولین کشتی ساخته شده چگونه ساخته شد، و حکایت آن چگونه بود، و خداوند چگونه کسانی را که به او ایمان آورده و از پیامبرش پیروی کرده بودند به وسیلۀ آن کشتی نجات داد، و تمام اهل زمین را هلاک کرد! چون نوعِ هر چیزی، انسان را به یاد اصل و اساس آن می‌اندازد. (﴿وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾) و این را خردمندان می‌فهمند و منظور از آن را درک می‌نمایند. به خلاف کسانی که غافل و رویگردان می‌باشند و کودن هستند، چنین کسانی از آیات الهی سود نمی‌برند؛ چون آنها نمی‌فهمند و در آیات الهی نمی‌اندیشند.

الحاقة 69:12

وَجَاء فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ و فرعون و مردمي که پيش از او بودند و نيز مردم مؤتکفه گناهکار آمدند، فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً فرستاده پروردگارشان را نافرماني کردند و خدا نيز آنان را به سختي فرو گرفت . إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاكُمْ فِي الْجَارِيَةِ چون آب طغيان کرد ، شما را به کشتي سوار کرديم. لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه دارنده اندرز آن را فرا گيرد. (9 - 10) همچنین غیر از این دو گروه سرکشِ عاد و ثمود، سرکشان و متجاوزان دیگری نیز آمده‌اند، همانند فرعون مصر که خداوند بنده و پیامبرش موسی بن عمران ـ علیه الصّلاة والسّلام ـ را به سوی او فرستاد، و معجزات روشنی به آنها ارائه داد که به وسیلۀ آن حق را به یقین شناختند، اما از روی ستمگری و برتری‌جویی آن را انکار کردند و بدان کفر ورزیدند. و دیگر تکذیب‌کنندگانی که پیش از او بودند. (﴿وَٱلۡمُؤۡتَفِكَٰتُ بِٱلۡخَاطِئَةِ﴾) و اهل آبادی‌های زیر و رو شده؛ یعنی همۀ آبادی‌هایی که قوم لوط در آن می‌زیستند، مرتکب کفر و تکذیب و ستمگری و مخالفت و انواع گناهان و فساد گشتند. (﴿فَعَصَوۡاۡ رَسُولَ رَبِّهِمۡ فَأَخَذَهُمۡ أَخۡذَةٗ رَّابِيَةً﴾) این اسم جنس است؛ یعنی هرکدام از این قوم و دسته‌ها پیامبری را تکذیب کردند که خداوند به سوی آنان فرستاده بود، و خداوند همۀ آنان را با عذاب فرو گرفت و به شدت آنها را مؤاخذه کرد و هلاک ساخت. (11 - 12) از جمله کسانی که خداوند آنها را گرفتار عذاب نمود، قوم نوح هستند که خداوند آنها را در طوفان غرق کرد. (﴿لَمَّا طَغَا ٱلۡمَآءُ﴾) وقتی که آب روی زمین طغیان کرد و از جاهای بلند زمین فراتر رفت. اما خداوند بر مردمانی که مانده بودند منّت گذارد، و آنها را در کشتی روان سوار کرد، در حالی که در کمرهای پدران و مادرانشان بودند و خداوند پدران و مادران آنها را نجات داد. پس خداوند را ستایش کنید و او را سپاس گزارید؛ خداوندی که شما را نجات داد، آنگاه که سرکشان را هلاک و نابود ساخت. و از آیات الهی که بر یگانگی او دلالت می‌نمایند، درس عبرت بیاموزید. بنابراین فرمود: (﴿لِنَجۡعَلَهَا لَكُمۡ تَذۡكِرَةٗ﴾) تا جنس کشتی را برایتان پندی قرار دهیم که شما را یادآوری نماید که اولین کشتی ساخته شده چگونه ساخته شد، و حکایت آن چگونه بود، و خداوند چگونه کسانی را که به او ایمان آورده و از پیامبرش پیروی کرده بودند به وسیلۀ آن کشتی نجات داد، و تمام اهل زمین را هلاک کرد! چون نوعِ هر چیزی، انسان را به یاد اصل و اساس آن می‌اندازد. (﴿وَتَعِيَهَآ أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾) و این را خردمندان می‌فهمند و منظور از آن را درک می‌نمایند. به خلاف کسانی که غافل و رویگردان می‌باشند و کودن هستند، چنین کسانی از آیات الهی سود نمی‌برند؛ چون آنها نمی‌فهمند و در آیات الهی نمی‌اندیشند.

الحاقة 69:13

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:14

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:15

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:16

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:17

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:18

فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ نَفْخَةٌ وَاحِدَةٌ چون يک بار در صور دميده شود ، وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً و زمين و کوهها را برگيرند و يکباره در هم کوبند ، فَيَوْمَئِذٍ وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ آن روز آن حادثه به وقوع پيوسته باشد. وَانشَقَّتِ السَّمَاء فَهِيَ يَوْمَئِذٍ وَاهِيَةٌ و آسمان که در آن روز سست شده است ، بشکافد. وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ و فرشتگان در اطراف ، آسمان باشند و در آن روز هشت تن از آنها عرش پروردگارت را برفراز سرشان حمل مي کنند. يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لَا تَخْفَى مِنكُمْ خَافِيَةٌ آن روز شما را پيش آورند و هيچ چيز شما نهان نماند. (13 - 18) وقتی خداوند آنچه را که با تکذیب‌کنندگان کرده بود بیان کرد، و فرمود که «چگونه آنها را مجازات کرده، و آنها را در دنیا به سزای اعمالشان رسانده، و خداوند پیامبران و پیروان آنها را نجات داده است»، این مقدمه‌ای بود برای بیان جزای جهان آخرت که در آن روز پاداش اعمالِ به تمام و کمال داده می‌شود. پس خداوند چیزهای خطرناکی را که پیش از وقوع قیامت اتفاق می‌افتد بیان کرد، و فرمود: اولین چیزی که اتفاق می‌افتد، این است که اسرافیل در صور می‌دمد، آنگاه که اجساد از نو زنده می‌شوند. (﴿نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ﴾) یک بار در صور دمیده می‌شود و ارواح بیرون می‌آیند، و هر روحی در جسد خودش داخل می‌شود، و ناگهان مردم می‌ایستند و نگاه می‌کنند.  (﴿وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ﴾) و زمین و کوه‌ها برداشته می‌شوند، و کوه‌ها درهم کوبیده و نابود می‌گردند، و با زمین مخلوط می‌شوند. و زمین از بین رفته و به میدانی صاف و هموار تبدیل می‌گردد که هیچ فراز و نشیبی در آن دیده نمی‌شود. این کاری است که با زمین و اهل زمین می‌شود. و آنچه با آسمان می‌شود این است که آسمان به تکان و جنبش درمی‌آید و پاره می‌گردد، و رنگ آن تغییر می‌کند، و بعد از این صلابت و قدرت بزرگ، سست و نا استوار می‌گردد. به راستی که امر بزرگی آن را آشفته می‌کند، و اندوه خطرناکی آن را سست و ضعیف می‌گرداند. (﴿وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَا﴾) و فرشتگان بزرگوار بر کناره‌های آسمان خواهند بود، در حالی که در برابر عظمت خداوند فروتن‌اند. (﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾) و هشت تن از فرشتگان -که بی‌نهایت قوی هستند- در آن روز عرش پروردگار را حمل می‌کنند، آنگاه که خداوند برای قضاوت و داوری با عدالت و فضل خویش می‌آید. بنابراین فرمود: (﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ﴾) در آن روز پیش خدا آورده می‌شوید. (﴿لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾) و هیچ چیزی از اجساد و کارها و حالات شما نهان نمی‌ماند، چون خداوند دانای پیدا و پنهان است. و بندگان را در آن روز با سر و پای برهنه و به صورت ختنه نشده، در زمینی هموار و صاف حشر می‌گرداند، که صدای صداکننده به آنها می‌رسد و همه با چشم دیده می‌شوند. در این هنگام آنها را طبق کارهایی که کرده‌اند جزا و سزا می‌دهد. بنابراین کیفیت جزا را بیان کرد و فرمود:

الحاقة 69:19

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:20

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:21

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:22

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:23

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:24

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ اما هر کس که نامه اعمالش را به دست راستش دهند ، مي گويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد. إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَاقٍ حِسَابِيهْ من يقين داشتم که حساب خود را خواهم ديد. فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ پس او در يک زندگي پسنديده و خوش خواهد بود ، فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ در بهشتي برين ، قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ که ميوه هايش در دسترس باشد. كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخَالِيَةِ بخوريد و بياشاميد ، گوارا باد شما را اينها پاداش اعمالي است که ، درايام گذشته به جاي مي آورده ايد. (19 - 20) اینها اهل سعادت و خوشبختی هستند، و نامه‌های اعمالشان که در آن کارهای درستشان ثبت شده به دست راستشان داده می‌شود تا از دیگران مشخص گردند، و بیانگر این باشد که آنها گرامی و بزرگوار هستند. هرکدام از اینها در این هنگام از سر شادی و از آنجا که دوست دارد مردم از احسانی که خداوند به او نموده آگاه شوند، می‌گوید: (﴿هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواۡ كِتَٰبِيَهۡ﴾) بگیرید نامۀ اعمال مرا بخوانید؛ نامۀ اعمال من به باغ‌های بهشت و انواع خوبی‌ها و بخشوده شدن گناهان و پوشیده شدن عیب‌ها مژده می‌دهد. و آنچه مرا به اینجا رساند، ایمان به زنده شدن پس از مرگ، و کسب آمادگی برای آن با انجام دادن اعمالی بود که می‌توانستم آنها را انجام دهم. (﴿إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ﴾) من یقین داشتم که با حساب و کتاب خود روبه‌رو می‌شوم. (21 - 24) (﴿فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ﴾) او در زندگانی‌ای خواهد بود که همۀ آنچه را دل‌ها دوست دارند و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند در بر دارد، در حالی که آن را پسندیده است و حاضر نیست چیزی دیگر را به جای آن انتخاب کند. (﴿فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ﴾) در منازل و کاخ‌هایی بلند و مرتفع خواهد بود. (﴿قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ﴾) میوه‌های متنوّع این باغ‌ها به راحتی در دسترس است، و اهل بهشت آن را در حال نشسته و ایستاده و در حالی که لمیده‌اند می‌توانند بچینند و بردارند. و به صورت گرامیداشت به آنها گفته می‌شود: (﴿كُلُواۡ وَٱشۡرَبُواۡ﴾) از هر نوع غذای لذیذ بخورید و از هر نوشیدنی گوارا بنوشید. (﴿هَنِيٓ‍َٔۢا﴾) کامل و بدون آنکه آلاینده‌ای در این خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها باشد. (﴿بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ﴾) این به پاداش کارهای شایسته‌ای است که انجام می‌دادید، از قبیل: نماز و روزه و صدقه و حج و نیکی کردن با مردم و ذکر خدا و روی آوردن به او و ترک کردن کارهای بد. پس خداوند اعمال را سببی برای ورود به بهشت گردانده، و آن را اساس نعمت‌ها و سعادت قرار داده است.

الحاقة 69:25

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:26

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:27

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:28

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:29

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:30

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:31

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:32

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:33

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:34

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:35

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:36

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:37

وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتَابِيهْ اما آن کس که نامه اعمالش را به دست چپش دهند مي گويد : اي کاش نامه مرا به دست من نداده بودند ، وَلَمْ أَدْرِ مَا حِسَابِيهْ و ندانسته بودم که حساب من چيست ، يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ اي کاش همان مرگ مي بود و بس ، مَا أَغْنَى عَنِّي مَالِيهْ دارايي من مرا سود نبخشيد ، هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيهْ قدرت من از دست من برفت خُذُوهُ فَغُلُّوهُ بگيريدش ، زنجيرش کنيد ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ و به جهنمش بکشيد ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ و او را با زنجيري به درازاي هفتاد ذراع بکشيد. إِنَّهُ كَانَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ زيرا به خداي بزرگ ايمان نداشت. وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و به طعام دادن به مسکينان کسي را ترغيب نمي کرد. فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هَاهُنَا حَمِيمٌ در آن روز ، در آنجا هيچ دوستي نخواهد داشت. وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ طعامش چيزي جز چرک و، خون اهل دوزخ نيست. لَا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخَاطِؤُونَ تنها خطاکاران از آن طعام مي خورند. (25 - 29) اینها اهل شقاوت و بدبختی هستند که نامۀ اعمال آنان که کارهای بدشان در آنها ثبت شده است، به دست چپشان داده می‌شود تا مشخّص گردند و خوار و رسوا شوند. پس هرکدام از آنها به خاطر غم و اندوه و ناراحتی می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ﴾) ای کاش کارنامه‌ام به من داده نمی‌شد! چون این کارنامه به وارد شدن به دوزخ و زیانمندی همیشگی مژده می‌دهد. (﴿وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ﴾) کاش چیزی نمی‌بودم و برانگیخته نمی‌شدم، و مورد حساب و بازخواست قرار نمی‌گرفتم. بنابراین می‌گوید: (﴿يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ﴾) ای کاش مرگ من، پایان‌بخش عمرم ‌بود و بعد از آن دوباره زنده نمی‌شدم! سپس متوجه دارایی و قدرت خویش می‌شود، و ناگهان می‌بیند که مال و قدرت او آفت جانش گشته؛ چون او از این مال و قدرت برای آخرت خود استفاده نکرده است، و برای او در روز قیامت سودی ندارد؛ و اگر بخواهد مال خود را به عنوان بلاگردان خویش بدهد به او فایده نمی‌رساند. پس می‌گوید: (﴿مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡ﴾) مال و دارائی‌ام در دنیا به من سودی نرساند؛ چون من از آن چیزی برای آخرت خود پیش نفرستادم. همچنین در آخرت به من سودی نبخشید؛ چون زمان فایده رساندن آن گذشته است. (﴿هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ﴾) فرمانروایی و قدرت من از دستم رفت و نابود گشت. پس لشکریان و کثرت ساز و برگ و مقام و جایگاه بزرگ به من سودی نرساند، بلکه همه از بین رفتند، و به سبب همین مال و مقام سود [واقعی] را از دست دادم، و به جای آن غم‌ها و رنج‌ها مرا فراگرفت. (30 - 37) پس در این وقت دستور داده می‌شود که او را عذاب دهند، و به نگهبانان تندخو و سختگیر جهنّم گفته می‌شود: (﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ﴾) او را بگیرید و در گردنش طوقی بیندازید که او را خفه ‌کند. (﴿ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ﴾) سپس او را بر اخگرها و شعله‌های آتش بغلطانید. (﴿ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ﴾) سپس او را در زنجیری از زنجیرهای بسیار داغ جهنّم که طولش هفتاد گز است به بند کشید؛ یعنی زنجیر را از مقعد او فروبرید و از دهانش بیرون کنید تا در آن به بند کشیده شود و آویزان گردد. و او همواره به این عذاب وحشتناک گرفتار می‌شود. چه بد عذاب و چه بد کیفری است! و چقدر جای حسرت و تأسّف است؛ چون سببی که او را به اینجا رسانده این است که او: (﴿إِنَّهُۥكَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ﴾) بی‌گمان به خداوند بزرگ ایمان نمی‌آورد، و به پروردگارش کفر می‌ورزید، و با پیامبران خدا به مخالفت بر می‌خاست و حقّی را که آنها با خود آورده بودند رد ‌کرد. (﴿وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و مردم را بر خوراک دادن به بینوا ترغیب نمی‌کرد؛ یعنی در دلش مهربانی و رحم نبود که بر فقرا و بینوایان رحم کند. پس او آنها را از مال خود خوراک نمی‌داد، و دیگران را نیز تشویق نمی‌کرد که به آنها خوراک دهند؛ چون انگیزه‌ای در دلش برای این کار وجود نداشت. باید دانست که مدار خوشبختی دو چیز است: یکی اخلاص برای خدا که اصل آن ایمان آوردن به خداست، و دیگری نیکی کردن با مردم است، و بزرگ‌ترین نیکی، برآورده کردن نیاز مستمندان و دادن غذا به آنهاست. اما اینها نه اخلاص داشتند و نه نیکوکاری کردند، بنابراین سزاوار چیزی می‌گردند که مستحق آن هستند. (﴿فَلَيۡسَ لَهُ ٱلۡيَوۡمَ هَٰهُنَا حَمِيمٞ﴾) او در روز قیامت خویشاوند یا دوستی ندارد که برایش سفارش کند تا از عذاب خدا نجات یابد و یا به پاداش الهی دست یازد. ﴿وَلَا تَنفَعُ ٱلشَّفَٰعَةُ عِندَهُۥٓ إِلَّا لِمَنۡ أَذِنَ لَهُۥ﴾ و شفاعت نزد او [= خدا] برای هیچ کسی فایده نخواهد داشت، مگر شفاعت کسی که خداوند به او اجازه دهد. ﴿مَا لِلظَّٰلِمِينَ مِنۡ حَمِيمٖ وَلَا شَفِيعٖ يُطَاعُ﴾ ستمگران هیچ یار مهربان و شفاعت‌کننده‌ای ندارند که اطاعت شود. (﴿وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنۡ غِسۡلِينٖ﴾) و خوراکی جز خون و چرکی که از بدن دوزخیان بیرون می‌آید ندارند. این چرک و خونابه به شدت داغ و بدبو است و بدمزه و تلخ است. این خوراک زشت را (﴿إِلَّا ٱلۡخَٰطِ‍ُٔونَ﴾) جز کسانی که از راه راست منحرف شده و راه‌هایی را در پیش گرفته‌اند که آنها را به جهنم می‌رساند، نمی‌خورند؛بنابراین مستحق عذاب دردناک شده‌اند.

الحاقة 69:38

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:39

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:40

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:41

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:42

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:43

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:44

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:45

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:46

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:47

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:48

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:49

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:50

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:51

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

الحاقة 69:52

فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ پس سوگند به آنچه مي بينيد ، وَمَا لَا تُبْصِرُونَ و آنچه نمي بينيد ، إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ که اين سخن فرستاده اي بزرگوار است ، وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ نه سخن شاعري چه اندک ايمان مي آوريد وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ و نيز سخن کاهني نيست چه اندک پند مي گيريد تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ اگر پيامبر پاره اي سخنان را به افترا بر ما ببندد ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ با قدرت او را فرو مي گيريم ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ سپس رگ دلش را پاره مي کنيم ، فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ و هيچ يک از شما را توان آن نيست که ، مانع شود وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ و قرآن براي پرهيزگاران پندي است وَإِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ ما مي دانيم که از ميان شما کساني هستند که تکذيب مي کنند وَإِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ و قرآن کافران را مايه حسرت است وَإِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ و آن سخن حق و يقين است فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوي (38 - 43) خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. خداوند متعال به همۀ آنچه مردم می‌بینند و به آنچه که نمی‌بینند سوگند می‌خورد. پس همۀ خلق در این داخل‌اند، و ذات مقدّس خدا هم داخل است که مردم آن را نمی‌بینند. خداوند بر آنچه مردم می‌بینند و بر آنچه که نمی‌بینند بر صداقت پیامبر و در خصوص قرآنی که آورده است سوگند خورده، و اینکه پیامبر بزرگوار آن را از جانب خدا به مردم رسانده است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و خداوند پیامبرش را از آنچه دشمنانش او را به شاعر یا جادوگر بودن متهم کردند منزه و پاک قرار داد، و بیان داشت که آنچه آنها را به این اتهام واداشت، عدم ایمان آوردن و پند نپذیرفتن آنهاست. پس اگر ایمان می‌آوردند و پند می‌پذیرفتند، آنچه را که به سود و زیان آنهاست می‌دانستند. آنها باید به حالت محمد صلی الله علیه وسلم و اوصاف و اخلاق او بنگرند تا چیزی را مثل خورشیدِ آشکار مشاهده کنند که آنها را راهنمایی می‌کند که محمد پیامبر برحق خداوند است. و آنچه او با خود آورده است (﴿تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان فرو فرستاده شده است، و شایسته نیست که سخن انسانی باشد، بلکه سخنی است که بر عظمت و بزرگی اوصاف و کمال و رفعت مقام کسی دلالت می‌نماید که این سخنان را گفته است. (44 - 47) نیز این، محصول گمان آنهاست، و هرگز شایستۀ خدا و حکمت او نیست. (﴿وَلَوۡ تَقَوَّلَ عَلَيۡنَا بَعۡضَ ٱلۡأَقَاوِيلِ﴾) و اگر پیغمبر پاره‌ای از سخنان را به دروغ بر ما می‌بست  ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست. ((لَأَخَذۡنَا مِنۡهُ بِٱلۡيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعۡنَا مِنۡهُ ٱلۡوَتِينَ﴾) با دست راست او را می‌گرفتیم، و رگ دلش را پاره می‌کردیم، «وتین» رگی است که به قلب متصل است، و هرگاه قطع شود، انسان می‌میرد و هلاک می‌گردد. پس به فرض اینکه پیغمبر سخنانی را به دروغ به خداوند نسبت می‌داد، خداوند بلافاصله او را عذاب می‌داد و به سختی او را مؤاخذه می‌کرد؛ چون خداوند با حکمت و بر هر چیزی تواناست. و حکمت او اقتضا می‌کند که به کسی مهلت ندهد که بر او دروغ می‌بندد، و ادعا می‌کند خداوند خون و مالِ مخالفانش را برای او مباح قرار داده، و او و پیروانش نجات یافته‌اند، و مخالفانش هلاک شوندگان‌اند. خداوند پیغمبرش را به وسیلۀ معجزات تأیید نمود، و بر راست بودن آنچه او آورده نشانه‌های روشنگر را دلیل قرار داد، و او را بر دشمنانش پیروز گرداند، و به او قدرت داد تا آنها را تسلیم کند، و این بزرگ‌ترین گواه از جانب خدا بر رسالت اوست.  (﴿فَمَا مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ عَنۡهُ حَٰجِزِينَ﴾) و اگر خداوند پیغمبر را هلاک کند، او نمی‌تواند خودش را نجات دهد، و نه کسی دیگر می‌تواند او را از عذاب خدا برهاند. (48) (﴿وَإِنَّهُۥ لَتَذۡكِرَةٞ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و این قرآن کریم پندی است برای پرهیزگاران که به وسیلۀ آن منافع دینی و دنیوی خود را به یاد می‌آورند، و آن را می‌شناسند، و به آن عمل می‌نمایند. قرآن عقائد و باورهای دینی و اخلاق پسندیده و احکام شرعی را به آنها تذکر می‌دهد، و آنگاه آنان از علمای ربانی و عبادت‌کنندگان عارف و پیشوایان هدایت یافته خواهند شد. (49) (﴿وَإِنَّا لَنَعۡلَمُ أَنَّ مِنكُم مُّكَذِّبِينَ﴾) و ما به یقین می‌دانیم که برخی از شما، آن را تکذیب می‌کنید. در اینجا تکذیب‌کنندگان تهدید شده‌اند، و به آنها هشدار داده شده است که خداوند آنان را به علت تکذیبشان کیفری سخت خواهد داد. (50) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَسۡرَةٌ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾) و این قرآن برای کافران، مایۀ حسرت است. چون آنها وقتی بدان کفر ورزند، و آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است مشاهده کنند، حسرت می‌خورند که چرا به وسیلۀ قرآن راهیاب نشدند و از فرامین آن اطاعت نکردند، درنتیجه به علت اطاعت نکردن، پاداش خدا را از دست داده و به سخت‌ترین عذاب گرفتار آمده‌اند. (51) (﴿وَإِنَّهُۥ لَحَقُّ ٱلۡيَقِينِ﴾) قرآن بالاترین مراتب دانش و آگاهی است، چون بالاترین مراتب علم، یقین است. و یقین؛ یعنی علم و دانش ثابت و استواری که متزلزل نمی‌شود و از بین نمی‌رود. یقین سه مرحله دارد که هریک از قبلی بالاتر است: اول: علم الیقین؛ و آن دانشی است که از خبر و آگاهی می‌آید. دوم: عین الیقین؛ و آن علم و دانشی است که به وسیلۀ حس بینایی به دست می‌آید. سوم: حق الیقین؛ و آن آگاهی و دانشی است که به وسیلۀ حس چشایی و لامسه به دست می‌آید. این قرآن ارجمند که دارای اوصاف بسیار عالی و عظیمی است، به واسطۀ علومی که دربر دارد و مستند به براهین و دلایل قطعی است، نیز به واسطۀ حقایق و معارف ایمانی‌ای که دارد، برای هر کسی «حق الیقین» حاصل می‌گردد، به شرط آنکه لذت این علوم و حقایق را چشیده باشد. (52) (﴿فَسَبِّحۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلۡعَظِيمِ﴾) پس پروردگارت را از آنچه شایستۀ شکوه او نیست پاک و منزه بدان، و با ذکر اوصاف شکوه و جمال و کمالش وی را تقدیس کن. پایان تفسیر سوره الحاقة؛ والحمد لله أولا وآخرا، وظاهرا وباطنا، على كماله وأفضاله وعدله * * *

المعارج 70:1

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:2

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:3

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:4

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:5

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:6

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:7

سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ پرسنده اي از عذابي پرسيد که لِّلْكَافِرينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ بر کافران فرود خواهد آمد و کس آن را، دفع نتواند کرد ، مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ از جانب خدا که صاحب آسمانهاست. تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در روزي که مقدارش پنجاه هزار سال است ، فرشتگان و روح بدان جا فرو روند. فَاصْبِرْ صَبْرًا جَمِيلًا پس صبر کن صبري نيکو إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا ايشان آن روز را دور مي بينند. وَنَرَاهُ قَرِيبًا و ما نزديکش مي بينيم. مکي و 44 آيه است. بسم الله الرحمن الرحيم (1 - 4) خداوند متعال از جهالت و نادانی مخالفان و اینکه با تمسخر، عذاب الهی را به شتاب می‌طلبند، سخن به میان آورده، و با بیان اینکه آنان می‌پنداشتند که خدا از عذاب دادن آنها ناتوان است، می‌فرماید: (﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ)) خواهنده‌اي درخواست عذابي كرد كه به وقوع مي‌پيوندد ((لِّلۡكَٰفِرِينَ﴾) برای کافران؛ چون کافران به سبب کفر و عنادشان مستحق آن هستند. (﴿لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ مِّنَ ٱللَّهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) عذابی که برخی از سرکشان مشرک آن را به شتاب می‌طلبند، کسی نیست که قبل از آمدنش آن را دور کند، و یا بعد از آمدنش آن را برطرف نماید. نضر بن حارث قریشی یا کسی دیگر از تکذیب‌کنندگان دعا کرد و گفت:﴿ٱللَّهُمَّ إِن كَانَ هَٰذَا هُوَ ٱلۡحَقَّ مِنۡ عِندِكَ فَأَمۡطِرۡ عَلَيۡنَا حِجَارَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ أَوِ ٱئۡتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٖ﴾ بارخدایا! اگر این قرآن حق و از جانب تو است، از آسمان بر ما سنگ ببار، و یا عذابی دردناک بر ما بیاور.  [پس بدانند که] عذاب حتماً از جانب خدا بر آنها خواهد آمد؛ خداوند یا در دنیا آنها را عذاب می‌دهد، یا عذابشان را برای آخرت ذخیره می‌نماید. پس اگر آنها خدا را می‌شناختند و عظمت و گستردگی فرمانروایی او و کمال اسما و صفاتش را می‌دانستند، عذاب را به شتاب نمی‌طلبیدند، و تسلیم و مؤدب می‌شدند. بنابراین خداوند از عظمت خویش سخن گفت؛ عظمتی که با گفته‌های زشت آنها مخالف است، و سخنان آنها را نقض می‌کند.پس فرمود: (﴿ذِي ٱلۡمَعَارِجِ﴾) ((تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ﴾) این عذاب از سوی خداوندِ صاحب درجات و مراتب است، خداوندی که دارای علوّ و برتری و شکوه و عظمت است، و سائر خلق تحت تدبیر او هستند. خداوندی که فرشتگان به سوی او بالا می‌روند؛ چون آنها تحت تدبیر او هستند، و روح نیز به سوی او بالا می‌رود. و این شامل همۀ ارواح می‌شود. ارواح نیکان و ارواح انسان‌های بد، و این به هنگام مردن است که روح نیکان به سوی خدا بالا می‌رود، و از این آسمان به آسمان دیگر اجازه عروج داده می‌شود تا به آسمانی می‌رسد که خداوند عزوجل در آن است. آنجا روح به خدا درود می‌گوید، و از نزدیک شدن به او بهره‌مند می‌گردد و شادمان می‌شود، و مورد گرامیداشت و بزرگداشت قرار می‌گیرد. امّا روح انسان‌های فاسق به سوی آسمان بالا می‌رود، وقتی به آسمان برسد، اجازۀ ورود می‌خواهد، ولی به آن اجازه داده نمی‌شود و به زمین بازگردانده می‌شود. سپس خداوند مسافتی را که در آن فرشتگان و روح به سوی خدا بالا می‌روند بیان کرد، و فرمود: خداوند اسباب این کار را برای ارواح و فرشتگان آماده کرده، و به آنها سرعت داده که در یک روز به سوی خدا بالا می‌روند، درحالی که اگر از ابتدای عروج تا مقصد و ملاء اعلی به صورت عادی پیموده شود، پنجاه هزار سال طول می‌کشد. پس این پادشاهی سترگ و جهان بزرگِ بالا و پائین و آفرینش و تدبیر به دست خداوند بلند مرتبۀ والاست. و خداوند حالات ظاهری و باطنی و قرارگاه آنها را می‌داند، و از رحمت و احسان خویش آنقدر به آنها رسانده که همۀ جهانیان را در بر گرفته است. و خداوند فرمان تقدیری و حکم شرعی و جزائی خود را بر آنها اجرا نموده است. پس چقدر بدبخت هستند مردمانی که عظمت خداوند را نمی‌دانند، و قدر او را آن گونه که حق اوست نمی‌شناسند، و با عجله و شتاب عذاب را می‌طلبند و گمان می‌برند که خداوند از انجام چنین کاری ناتوان است. پاک است خداوند بردبار که به آنها مهلت داده و آنان را فراموش نمی‌کند. و آنان خدا را به خشم آوردند، امّا در مقابل کارهای زشتشان شکیبایی ورزیده، و آنان را از تندرستی و روزیِ فراوان برخوردار کرده است. این یکی از احتمالات در تفسیر این آیۀ کریمه است. پس این عروج و بالا رفتن در دنیا خواهد بود، چون سیاق و عبارت اوّل بر همین دلالت می‌نماید. و احتمال دارد که این عروج در روز قیامت باشد، و خداوند در آن روز از عظمت و شکوه خود چیزی را آشکار می‌کند که بزرگ‌ترین دلیل بر شناخت او باشد، و آن اینکه مردم عروج فرشتگان و ارواح را که با تدابیر الهی بالا می‌روند و پائین می‌آیند مشاهده خواهند کرد. (﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾) در روزی که از بس طولانی و سخت است به اندازۀ پنجاه هزار سال می‌باشد، ولی خداوند این روز را برای مؤمن کم و سبک می‌نماید. (5 - 7) (﴿فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا﴾) پس بر دعوت دادن قومت صبری نیکو داشته باش، به‌گونه‌ای که خشمگین شدن و رنجور گشتن در این صبر و بردباری نباشد، بلکه به فرمان الهی ادامه بده، و بندگان را به یگانه دانستن خداوند دعوت کن، و فرمان نبردن و بی‌علاقه بودن آنها تو را از ادامه دادن دعوت بازندارد؛ چون در شکیبائی ورزیدن بر این کار خیر فراوانی است. (﴿إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾) آنان روز زنده شدن پس از مرگ و قیامت را بعید می‌دانند که در آن کسانی که خواهان عذاب هستند عذاب می‌بینند؛ یعنی آنها حالتی همانند حالت منکر قیامت دارند، با حالت کسی که بدبختی و مستی بر او غلبه یافته است تا جایی که همۀ چیزهایی که پیش رو دارد، از قبیل: زنده شدن پس از مرگ و حشر را دور می‌داند. اما خداوند آن را نزدیک می‌بیند، چون او مهربان و بردبار است و عجله نمی‌کند و می‌داند که قطعاً آن روز خواهد آمد، و هر آنچه می‌آید نزدیک است. سپس خداوند هراس‌های آن روز و حالات آن را بیان کرد و فرمود:

المعارج 70:8

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:9

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:10

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:11

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:12

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:13

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:14

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:15

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:16

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:17

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:18

يَوْمَ تَكُونُ السَّمَاء كَالْمُهْلِ روزي که آسمان چون فلز گداخته گردد ، وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ و کوهها چون پشم ، وَلَا يَسْأَلُ حَمِيمٌ حَمِيمًا و هيچ خويشاوندي از حال خويشاوند خود نپرسد ، يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ يکديگر را برابر چشمشان آرند گناهکار دوست دارد که خويشتن را باز، خردبه فرزندانش ، وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ و زنش و برادرش ، وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ و عشيره اش که او را مکان داده است ، وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ و همه آنها که در روي زمينند ، و نجات يابد. كَلَّا إِنَّهَا لَظَى هرگز نه ، که آن شعله آتش است ، نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى پوست سر را مي کند ، تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى هر که را که به حق پشت کرد و از فرمان سر پيچيد به خود مي خواند ، وَجَمَعَ فَأَوْعَى و آن را که گرد مي آورد و مي اندوخت. (8 - 9) (﴿يَوۡمَ تَكُونُ ٱلسَّمَآءُ كَٱلۡمُهۡلِ﴾) روز قیامت روزی است که در آن، این چیزهای بزرگ به وقوع می‌پیوندد، و آسمان از بس که تکه و پاره می‌گردد و هراس آن را فرامی‌گیرد، مانند مس گداخته می‌شود. (﴿وَتَكُونُ ٱلۡجِبَالُ كَٱلۡعِهۡنِ﴾) و کوه‌ها مانند پشم رنگین و حلّاجی شده خواهند شد، و بعد از آن به گرد و غباری پراکنده تبدیل می‌شوند و از بین می‌روند. وقتی آشفتگی و اضطراب، این جرم‌ها و جمادات بزرگ را فرامی‌گیرد، پس در مورد بندۀ ضعیفی که بار سنگین گناهان را بر دوش می‌کشد چه گمان می‌بری؟ (10 - 14) آیا نباید دلش از جای درآید و عقلش را از دست بدهد و همه او را فراموش کنند؟ بنابراین فرمود: (﴿وَلَا يَسۡ‍َٔلُ حَمِيمٌ حَمِيمٗا)) و هيچ دوست و خويشاوندي از حال خويشاوندي ديگر نمي‌پرسد ((يُبَصَّرُونَهُمۡ﴾) و هیچ دوست و خویشاوندی از حال خویشاوندی دیگر نمی‌پرسد، خویشاوند خویشاوندش را می‌بیند اما هرگز به این فکر نمی‌کند که از حال او جویا شود و نه دربارۀ زندگی و دوستی خودشان سخنی می‌گویند، بلکه هرکس فقط به فکر خودش است. (﴿يَوَدُّ ٱلۡمُجۡرِمُ لَوۡ يَفۡتَدِي مِنۡ عَذَابِ يَوۡمِئِذِۢ بِبَنِيه﴾) فرد گناهکار آرزو می‌کند که کاش می‌شد برای رهایی از عذاب آن روز، فرزندان خود را فدا سازد  ((وَصَٰحِبَتِهِۦ وَأَخِيهِ﴾) و همسر و برادرش ((وَفَصِيلَتِهِ ٱلَّتِي تُ‍ٔۡوِيهِ﴾) و نیز فامیل و قبیله‌ای که در دنیا یکدیگر را یاری و کمک می‌نمودند. پس در قیامت هیچ کس به کسی دیگر فایده‌ای نمی‌رساند، و هیچ کس شفاعت نمی‌کند مگر با اجازۀ خدا. بلکه مجرمی که مستحق عذاب است اگر همۀ کسانی را که می‌شناسد فدا کند، (﴿وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ جَمِيعٗا ثُمَّ يُنجِيهِ﴾) و همۀ کسانی را که روی زمین هستند فدا نماید تا نجات یابد، این کار برایش فایده‌ای نخواهد داشت. (15 - 18) (﴿كَلَّآ﴾) هیچ چاره و یاوری ندارند؛ فرمان عذاب بر آنها قطعی شده، و سود و فایدۀ خویشاوندان و دوستان از بین رفته است. (﴿إِنَّهَا لَظَىٰ﴾) این آتش سوزان و سراپا شعله ‌است ((نَزَّاعَةٗ لِّلشَّوَىٰ﴾) که پوست اعضای ظاهری و باطنی را می‌کَنَد. (﴿تَدۡعُواۡ مَنۡ أَدۡبَرَ وَتَوَلَّىٰ وَجَمَعَ فَأَوۡعَىٰٓ﴾) دوزخ کسی را به سوی خود فرا می‌خواند که از پیروی کردن از حق روی برگردانده و اعراض کرده و به آن توجّهی ننموده، و اموال و دارائی را روی هم انباشته و آن را نگاهداری نموده است، و آنچه را که به سود اوست و آتش را از او دور می‌نماید از آن انفاق نکرده است. پس آتش دوزخ چنین کسانی را به سوی خودش فرامی‌خواند، و آماده است تا بر آنان شعله بکشد.

المعارج 70:19

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:20

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:21

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:22

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:23

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:24

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:25

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:26

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:27

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:28

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:29

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:30

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:31

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:32

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:33

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:34

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:35

إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا هر آينه آدمي را حريص و ناشکيبا آفريده اند إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا چون شري بدو رسد بيقراري کند وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا و چون مالي به دستش افتد بخل مي ورزد إِلَّا الْمُصَلِّينَ مگر نماز گزارندگان : الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ آنان که به نماز مداومت مي ورزند ، وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ و، آنان که در اموالشان حقي است معين ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ براي گدا و محروم وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ و کساني که روز قيامت را تصديق مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم مِّنْ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ و کساني که از عذاب پروردگارشان ترسانند ، إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ که از عذاب پروردگارشان در امان نتوانند بود ، وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ و کساني که شرمگاه خويش نگه مي دارند ، إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ مگر براي همسرانشان يا کنيزانشان ، که در اين حال ملامتي بر آنها نيست فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ و آنان که جز اين را بطلبند ، متجاوزان هستند وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ و کساني که امانتها و، عهدهاي خود را رعايت مي کنند ، وَالَّذِينَ هُم بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ و کساني که شهادت خويش به حق ادا مي کنند ، وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ و کساني که بر نمازهاشان مواظبت دارند ، أُوْلَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُّكْرَمُونَ اينان در بهشت ، گرامي هستند. (19 - 21) در اینجا طبیعت و صفت آدمی بیان شده که کم طاقت و ناشکیبا است. ناشکیبایی انسان را این گونه تفسیر کرد و فرمود: (﴿إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا﴾) اگر به انسان بلایی از قبیل: فقر یا بیماری برسد، یا چیزی دوست داشتنی از قبیل: مال یا خانواده یا فرزندی را از دست دهد، شکیبایی نمی‌ورزد، و به تقدیر الهی راضی نمی‌شود، بلکه بی‌تابی و بی‌صبری می‌کند. (﴿وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا﴾) و هرگاه نیکی و آسایشی به او برسد، بخیل می‌شود؛ و از آنچه که خداوند به او داده است نمی‌بخشد، و شکر خدا را به خاطر نعمت‌ها و احسانش به جای نمی‌آورد. پس انسان به هنگام زیانمندی و بلا بی‌تابی و بی‌قراری می‌کند، و در حالت خوشی و آسایش بخل می‌ورزد. (22 - 23) (﴿إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ﴾) مگر نمازگزارانی که دارای این صفات باشند. آنها هرگاه خیر و خوبی بدیشان برسد، خدا را سپاس می‌گزارند و از نعمت‌هایی که خداوند به آنها ارزانی کرده است انفاق می‌کنند. و هرگاه بدی به آنها برسد، صبر می‌کنند و به پاداش الهی چشم می‌دوزند. در توصیف نمازگزاران فرمود: (﴿ٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ دَآئِمُونَ﴾) کسانی که نمازهایشان را در اول وقت و همراه با شرایط و ارکان آن می‌خوانند، و همیشه به این پایبند هستند. و مانند کسی نیستند که نماز نمی‌خواند یا زمانی نماز می‌خواند و زمانی دیگر نماز نمی‌خواند، یا به صورت ناقص نماز را انجام می‌دهد. (24 - 25) (﴿وَٱلَّذِينَ فِيٓ أَمۡوَٰلِهِمۡ حَقّٞ مَّعۡلُومٞ﴾) و کسانی که در مال‌هایشان سهم مشخصی از زکات و صدقه قرار داده‌اند. ((لِّلسَّآئِلِ وَٱلۡمَحۡرُومِ﴾) برای کسی که گدایی می‌کند، و برای کسی که چیزی ندارد ولی از مردم طلب نمی‌کند و کسی نمی‌داند که او فقیر است، و به این افراد می‌دهند. (26) (﴿وَٱلَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوۡمِ ٱلدِّينِ﴾) و کسانی که به جزا و زنده شدن پس از مرگ که خدا و پیامبران به آمدن آن خبر داده‌اند ایمان می‌آورند، و به آن یقین دارند، و خود را برای قیامت آماده می‌کنند و برای آن می‌کوشند. و از تصدیق روز جزا، تصدیق پیامبران و کتاب‌هایی را که آورده‌اند لازم می‌آید. (27 - 28) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم مِّنۡ عَذَابِ رَبِّهِم مُّشۡفِقُونَ﴾) و کسانی که از عذاب پروردگارشان بیمناک و ترسناک‌اند، پس بدین خاطر همۀ چیزهایی را که آنان را به عذاب خدا نزدیک می‌کند رها می‌کنند. (﴿إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمۡ غَيۡرُ مَأۡمُونٖ﴾) همانا عذاب پروردگارشان، همان عذابی است که از آن باید ترسید و پرهیز کرد. (29 - 31) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِفُرُوجِهِمۡ حَٰفِظُونَ﴾) و کسانی که شرمگاه‌های خود را پاک نگاه می‌دارند، و آن را در جای حرامی چون زنا یا لواط یا آمیزش با زن به هنگام عادت ماهانه یا آمیزش از راه پشت با همسر به کار نمی‌برند. نیز شرمگاه‌های خود را از این حفاظت می‌کنند که کسی به آن نگاه کند یا آن را دست بزند که برایش جایز نیست، و نیز وسیله‌های حرامی را که انگیزه انجام کار زشت می‌شود رها می‌کنند و از آن دوری می‌گزینند. (﴿إِلَّا عَلَىٰٓ أَزۡوَٰجِهِمۡ أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُمۡ فَإِنَّهُمۡ غَيۡرُ مَلُومِينَ﴾) مگر بر زنان و کنیزان خود که در این صورت آنها به خاطر آمیزش و همخوابی با آنان از محلی که جایگاه حاصلخیزی و کشت و زرع است مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند. (﴿فَمَنِ ٱبۡتَغَىٰ وَرَآءَ ذَٰلِكَ﴾) و هرکس که به غیر از زن و کنیزش دنبال چیزی دیگر برود، (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡعَادُونَ﴾) چنین کسانی از آنچه خداوند حلال نموده تجاوز کرده، و به آنچه که حرام کرده است روی آورده‌اند. این آیه، بر حرام بودن نکاح موقت دلالت می‌نماید؛ چون زنی که به صورت موقت نکاح می‌شود نه همسر است و نه کنیز. (32) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ لِأَمَٰنَٰتِهِمۡ وَعَهۡدِهِمۡ رَٰعُونَ﴾) و کسانی که برای وفای به عهدهای خود و ادای امانت‌هایشان می‌کوشند. و این همۀ امانت‌هایی را شامل می‌شود که میان بنده و پروردگارش می‌باشد مانند تکلیف‌های پنهانی که کسی جز خدا نمی‌داند. نیز اموال و رازهایی را که بندگان به صورت امانت به یکدیگر می‌سپارند در بر می‌گیرد. همچنین شامل عهدی است که با خدا یا با خلق بسته می‌شود. عهد و پیمان چیزی است که بنده از آن پرسیده می‌شود که آیا به آن وفادار بوده یا عهدشکنی و خیانت کرده است؟ (33) (﴿وَٱلَّذِينَ هُم بِشَهَٰدَٰتِهِمۡ قَآئِمُونَ﴾) و کسانی که امانت‌ها و عهدهایشان را رعایت می‌کنند؛ یعنی فقط به چیزی گواهی می‌دهند که آن را می‌دانند، بدون اینکه گواهی را کم و کاست ارائه کنند، یا آن را بپوشانند، و در ادای شهادت، رعایت هیچ خویشاوند و دوستی را نمی‌کنند، و هدفشان از دادن گواهی جلب رضایت خداست. خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَأَقِيمُواۡ ٱلشَّهَٰدَةَ لِلَّهِ﴾ و گواهی را برای خدا بدهید. ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ كُونُواۡ قَوَّٰمِينَ بِٱلۡقِسۡطِ شُهَدَآءَ لِلَّهِ وَلَوۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُمۡ أَوِ ٱلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ﴾ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به داد قیام کنید، و برای خداوند شهادت دهید، هرچند که به زیان خودتان یا پدر و مادر و یا خویشاوندان باشد. (34) (﴿وَٱلَّذِينَ هُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾) آنها با مداومت بر نمازهایشان، آنها را به بهترین و کامل‌ترین صورت می‌خوانند. (35) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ﴾) اینان که دارای چنین صفاتی هستند، (﴿فِي جَنَّٰتٖ مُّكۡرَمُونَ﴾) خداوند گرامی‌شان داشته، و از نعمت‌های پایدار بهشت آنچه که دلشان می‌خواهد و چشم‌ها از دیدن آن لذّت می‌برند بهره‌مندشان کرده است، و آنان در بهشت جاودانه‌اند. خلاصۀ مطلب اینکه خداوند سعادتمندان و اهل خیر را با این صفات کامل و اخلاق و رفتار پسندیده از قبیل: انجام عبادت‌های بدنی مانند نماز و مواظبت بر آن، و اعمال قلبی مانند ترس از خداوند که خواستگاه هر کار خوبی است، و عبادات مالی، و عقاید مفید و بهترین رفتار با خدا و بندگان توصیف کرده است. آنان با مردم به عدل و انصاف رفتار می‌نمایند، و حقوق و امانت‌هایشان را ضایع نمی‌کنند و کاملاً پاکدامن هستند.

المعارج 70:36

فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ پس چيست که کافران به سوي تو مي شتابند ? عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ دسته دسته از جانب چپ و از جانب راست أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ آيا هر يک از ايشان طمع مي ورزد که به بهشت پر نعمت داخل شود ? كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ هرگز نه ، آنها خود مي دانند که از چه چيز آنها را آفريده ايم. (36 - 39) خداوند متعال با بیان سرکشی و فریب خوردن کافران می‌فرماید: (﴿فَمَالِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ قِبَلَكَ مُهۡطِعِينَ﴾) کافران را چه شده که شتابان به سوی تو می‌آیند ((عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ عِزِينَ﴾) و گروه‌ها و دسته‌های گوناگون هستند و در راست و چپ تو قرار دارند، و هریک به آنچه دارند شادمان است!؟ (﴿أَيَطۡمَعُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُدۡخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٖ﴾) آیا هر یک از ایشان امیدوارند که به بهشت پر ناز و نعمت درآورده شوند؟ یعنی چه سبب و دلیلی آنها را به بهشت امیدوار کرده است، در حالی که آنها جز کفر ورزیدن به پروردگار جهانیان عملی برای جهان آخرت پیش نفرستاده‌اند؟! بنابراین فرمود: (﴿كَلَّآ﴾) قضیه آن گونه و مطابق آرزوهایشان نیست، و نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند با توان و قدرت خویش به دست آورند. (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّمَّا يَعۡلَمُونَ﴾) ما آنان را از چیزی آفریده‌ایم که می‌دانند؛ یعنی آنها را از آبی [= منی] آفریده‌ایم که از میان سینه‌ها و کمر بیرون می‌آید. پس آنها ناتوان هستند و اختیار هیچ سود و زیانی برای خود ندارند، و اختیار مرگ و زندگی و رستاخیز را ندارند.

المعارج 70:37

فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ پس چيست که کافران به سوي تو مي شتابند ? عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ دسته دسته از جانب چپ و از جانب راست أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ آيا هر يک از ايشان طمع مي ورزد که به بهشت پر نعمت داخل شود ? كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ هرگز نه ، آنها خود مي دانند که از چه چيز آنها را آفريده ايم. (36 - 39) خداوند متعال با بیان سرکشی و فریب خوردن کافران می‌فرماید: (﴿فَمَالِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ قِبَلَكَ مُهۡطِعِينَ﴾) کافران را چه شده که شتابان به سوی تو می‌آیند ((عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ عِزِينَ﴾) و گروه‌ها و دسته‌های گوناگون هستند و در راست و چپ تو قرار دارند، و هریک به آنچه دارند شادمان است!؟ (﴿أَيَطۡمَعُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُدۡخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٖ﴾) آیا هر یک از ایشان امیدوارند که به بهشت پر ناز و نعمت درآورده شوند؟ یعنی چه سبب و دلیلی آنها را به بهشت امیدوار کرده است، در حالی که آنها جز کفر ورزیدن به پروردگار جهانیان عملی برای جهان آخرت پیش نفرستاده‌اند؟! بنابراین فرمود: (﴿كَلَّآ﴾) قضیه آن گونه و مطابق آرزوهایشان نیست، و نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند با توان و قدرت خویش به دست آورند. (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّمَّا يَعۡلَمُونَ﴾) ما آنان را از چیزی آفریده‌ایم که می‌دانند؛ یعنی آنها را از آبی [= منی] آفریده‌ایم که از میان سینه‌ها و کمر بیرون می‌آید. پس آنها ناتوان هستند و اختیار هیچ سود و زیانی برای خود ندارند، و اختیار مرگ و زندگی و رستاخیز را ندارند.

المعارج 70:38

فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ پس چيست که کافران به سوي تو مي شتابند ? عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ دسته دسته از جانب چپ و از جانب راست أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ آيا هر يک از ايشان طمع مي ورزد که به بهشت پر نعمت داخل شود ? كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ هرگز نه ، آنها خود مي دانند که از چه چيز آنها را آفريده ايم. (36 - 39) خداوند متعال با بیان سرکشی و فریب خوردن کافران می‌فرماید: (﴿فَمَالِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ قِبَلَكَ مُهۡطِعِينَ﴾) کافران را چه شده که شتابان به سوی تو می‌آیند ((عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ عِزِينَ﴾) و گروه‌ها و دسته‌های گوناگون هستند و در راست و چپ تو قرار دارند، و هریک به آنچه دارند شادمان است!؟ (﴿أَيَطۡمَعُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُدۡخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٖ﴾) آیا هر یک از ایشان امیدوارند که به بهشت پر ناز و نعمت درآورده شوند؟ یعنی چه سبب و دلیلی آنها را به بهشت امیدوار کرده است، در حالی که آنها جز کفر ورزیدن به پروردگار جهانیان عملی برای جهان آخرت پیش نفرستاده‌اند؟! بنابراین فرمود: (﴿كَلَّآ﴾) قضیه آن گونه و مطابق آرزوهایشان نیست، و نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند با توان و قدرت خویش به دست آورند. (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّمَّا يَعۡلَمُونَ﴾) ما آنان را از چیزی آفریده‌ایم که می‌دانند؛ یعنی آنها را از آبی [= منی] آفریده‌ایم که از میان سینه‌ها و کمر بیرون می‌آید. پس آنها ناتوان هستند و اختیار هیچ سود و زیانی برای خود ندارند، و اختیار مرگ و زندگی و رستاخیز را ندارند.

المعارج 70:39

فَمَالِ الَّذِينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ پس چيست که کافران به سوي تو مي شتابند ? عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ دسته دسته از جانب چپ و از جانب راست أَيَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ آيا هر يک از ايشان طمع مي ورزد که به بهشت پر نعمت داخل شود ? كَلَّا إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا يَعْلَمُونَ هرگز نه ، آنها خود مي دانند که از چه چيز آنها را آفريده ايم. (36 - 39) خداوند متعال با بیان سرکشی و فریب خوردن کافران می‌فرماید: (﴿فَمَالِ ٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ قِبَلَكَ مُهۡطِعِينَ﴾) کافران را چه شده که شتابان به سوی تو می‌آیند ((عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ عِزِينَ﴾) و گروه‌ها و دسته‌های گوناگون هستند و در راست و چپ تو قرار دارند، و هریک به آنچه دارند شادمان است!؟ (﴿أَيَطۡمَعُ كُلُّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُمۡ أَن يُدۡخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٖ﴾) آیا هر یک از ایشان امیدوارند که به بهشت پر ناز و نعمت درآورده شوند؟ یعنی چه سبب و دلیلی آنها را به بهشت امیدوار کرده است، در حالی که آنها جز کفر ورزیدن به پروردگار جهانیان عملی برای جهان آخرت پیش نفرستاده‌اند؟! بنابراین فرمود: (﴿كَلَّآ﴾) قضیه آن گونه و مطابق آرزوهایشان نیست، و نمی‌توانند آنچه را که می‌خواهند با توان و قدرت خویش به دست آورند. (﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰهُم مِّمَّا يَعۡلَمُونَ﴾) ما آنان را از چیزی آفریده‌ایم که می‌دانند؛ یعنی آنها را از آبی [= منی] آفریده‌ایم که از میان سینه‌ها و کمر بیرون می‌آید. پس آنها ناتوان هستند و اختیار هیچ سود و زیانی برای خود ندارند، و اختیار مرگ و زندگی و رستاخیز را ندارند.

المعارج 70:40

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناييم عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ که به جاي ، آنها مردمي بهتر بياوريم و در اين کار ناتوان نيستيم. فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ پس بگذارشان تا به بيهودگي در آيند و به بازيچه ، تا به آن روزي که وعده شان داده ايم برسند. يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ روزي که شتابان از قبرها به درآيند ، چنان که گويي نزد بتان مي شتابند. خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ وحشت بر چشمانشان مستولي شده و به خواري افتاده اند : اين است همان روزي که آنها را وعده داده بودند. (40 - 41) در اینجا خداوند به مشرق‌ها و مغرب‌های خورشید و ماه و ستارگان سوگند یاد می‌کند، چون در این چیزها نشانه‌ای آشکار بر زنده شدن پس از مرگ است. خداوند سوگند می‌خورد که می‌تواند خلقت آنها را تغییر دهد بدون اینکه ذاتشان تغییر یابد. همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید می‌آوریم. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ﴾) و هیچ کس از ما سبقت نمی‌گیرد؛ و اگر بخواهیم او را باز زنده گردانیم، از دست ما در نمی‌رود و ما را ناتوان نمی‌کند. پس وقتی که زنده شدن پس از مرگ و سزا و جزا ثابت شد، و آنها به تکذیب و فرمان نبردن از آیات خدا ادامه دادند (42) (﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواۡ وَيَلۡعَبُواۡ﴾) آنان را به حال خود واگذار کن تا در گفته‌های باطل و عقاید فاسد خود فرو روند و به خود سرگرم شوند و بخورند، بیاشامند و بهره‌مند گردند. (﴿حَتَّىٰ يُلَٰقُواۡ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) تا آنکه به آن روزشان برسند که وعده داده می‌شوند. در آن روز خداوند برایشان شکنجه و عذابی آماده کرده است که سرانجامِ سرگرمی و فرو رفتن آنها در باطل است. (43 - 44) سپس حالت مردم را در روزی که به آنان وعده داده می‌شود بیان کرد، و فرمود: (﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا﴾) روزی که دعوت‌کننده را اجابت می‌کنند و از گورها بیرون می‌آیند، و شتابان به سوی ندادهنده می‌روند. (﴿كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾) انگار به سوی نشانه‌ای می‌دوند.پس نمی‌توانند از فرمان دعوت‌دهنده سرپیچی کنند، بلکه خوار و مغلوب نزد پروردگار جهانیان می‌آیند. (﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ﴾) خواری و پریشانی دل‌هایشان را فرا می‌گیرد، به همین سبب چشم‌هایشان به زیر می‌افتد، و مردم از حرکت می‌ایستند و صداها قطع می‌شود. (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواۡ يُوعَدُونَ﴾) این حالت و سرنوشت، همان روزی است که وعده داده می‌شدند؛ و وعدۀ خداوند به طور قطع تحقق می‌پذیرد و باید به آن وفا شود.

المعارج 70:41

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناييم عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ که به جاي ، آنها مردمي بهتر بياوريم و در اين کار ناتوان نيستيم. فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ پس بگذارشان تا به بيهودگي در آيند و به بازيچه ، تا به آن روزي که وعده شان داده ايم برسند. يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ روزي که شتابان از قبرها به درآيند ، چنان که گويي نزد بتان مي شتابند. خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ وحشت بر چشمانشان مستولي شده و به خواري افتاده اند : اين است همان روزي که آنها را وعده داده بودند. (40 - 41) در اینجا خداوند به مشرق‌ها و مغرب‌های خورشید و ماه و ستارگان سوگند یاد می‌کند، چون در این چیزها نشانه‌ای آشکار بر زنده شدن پس از مرگ است. خداوند سوگند می‌خورد که می‌تواند خلقت آنها را تغییر دهد بدون اینکه ذاتشان تغییر یابد. همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید می‌آوریم. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ﴾) و هیچ کس از ما سبقت نمی‌گیرد؛ و اگر بخواهیم او را باز زنده گردانیم، از دست ما در نمی‌رود و ما را ناتوان نمی‌کند. پس وقتی که زنده شدن پس از مرگ و سزا و جزا ثابت شد، و آنها به تکذیب و فرمان نبردن از آیات خدا ادامه دادند (42) (﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواۡ وَيَلۡعَبُواۡ﴾) آنان را به حال خود واگذار کن تا در گفته‌های باطل و عقاید فاسد خود فرو روند و به خود سرگرم شوند و بخورند، بیاشامند و بهره‌مند گردند. (﴿حَتَّىٰ يُلَٰقُواۡ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) تا آنکه به آن روزشان برسند که وعده داده می‌شوند. در آن روز خداوند برایشان شکنجه و عذابی آماده کرده است که سرانجامِ سرگرمی و فرو رفتن آنها در باطل است. (43 - 44) سپس حالت مردم را در روزی که به آنان وعده داده می‌شود بیان کرد، و فرمود: (﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا﴾) روزی که دعوت‌کننده را اجابت می‌کنند و از گورها بیرون می‌آیند، و شتابان به سوی ندادهنده می‌روند. (﴿كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾) انگار به سوی نشانه‌ای می‌دوند.پس نمی‌توانند از فرمان دعوت‌دهنده سرپیچی کنند، بلکه خوار و مغلوب نزد پروردگار جهانیان می‌آیند. (﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ﴾) خواری و پریشانی دل‌هایشان را فرا می‌گیرد، به همین سبب چشم‌هایشان به زیر می‌افتد، و مردم از حرکت می‌ایستند و صداها قطع می‌شود. (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواۡ يُوعَدُونَ﴾) این حالت و سرنوشت، همان روزی است که وعده داده می‌شدند؛ و وعدۀ خداوند به طور قطع تحقق می‌پذیرد و باید به آن وفا شود.

المعارج 70:42

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناييم عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ که به جاي ، آنها مردمي بهتر بياوريم و در اين کار ناتوان نيستيم. فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ پس بگذارشان تا به بيهودگي در آيند و به بازيچه ، تا به آن روزي که وعده شان داده ايم برسند. يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ روزي که شتابان از قبرها به درآيند ، چنان که گويي نزد بتان مي شتابند. خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ وحشت بر چشمانشان مستولي شده و به خواري افتاده اند : اين است همان روزي که آنها را وعده داده بودند. (40 - 41) در اینجا خداوند به مشرق‌ها و مغرب‌های خورشید و ماه و ستارگان سوگند یاد می‌کند، چون در این چیزها نشانه‌ای آشکار بر زنده شدن پس از مرگ است. خداوند سوگند می‌خورد که می‌تواند خلقت آنها را تغییر دهد بدون اینکه ذاتشان تغییر یابد. همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید می‌آوریم. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ﴾) و هیچ کس از ما سبقت نمی‌گیرد؛ و اگر بخواهیم او را باز زنده گردانیم، از دست ما در نمی‌رود و ما را ناتوان نمی‌کند. پس وقتی که زنده شدن پس از مرگ و سزا و جزا ثابت شد، و آنها به تکذیب و فرمان نبردن از آیات خدا ادامه دادند (42) (﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواۡ وَيَلۡعَبُواۡ﴾) آنان را به حال خود واگذار کن تا در گفته‌های باطل و عقاید فاسد خود فرو روند و به خود سرگرم شوند و بخورند، بیاشامند و بهره‌مند گردند. (﴿حَتَّىٰ يُلَٰقُواۡ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) تا آنکه به آن روزشان برسند که وعده داده می‌شوند. در آن روز خداوند برایشان شکنجه و عذابی آماده کرده است که سرانجامِ سرگرمی و فرو رفتن آنها در باطل است. (43 - 44) سپس حالت مردم را در روزی که به آنان وعده داده می‌شود بیان کرد، و فرمود: (﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا﴾) روزی که دعوت‌کننده را اجابت می‌کنند و از گورها بیرون می‌آیند، و شتابان به سوی ندادهنده می‌روند. (﴿كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾) انگار به سوی نشانه‌ای می‌دوند.پس نمی‌توانند از فرمان دعوت‌دهنده سرپیچی کنند، بلکه خوار و مغلوب نزد پروردگار جهانیان می‌آیند. (﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ﴾) خواری و پریشانی دل‌هایشان را فرا می‌گیرد، به همین سبب چشم‌هایشان به زیر می‌افتد، و مردم از حرکت می‌ایستند و صداها قطع می‌شود. (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواۡ يُوعَدُونَ﴾) این حالت و سرنوشت، همان روزی است که وعده داده می‌شدند؛ و وعدۀ خداوند به طور قطع تحقق می‌پذیرد و باید به آن وفا شود.

المعارج 70:43

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناييم عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ که به جاي ، آنها مردمي بهتر بياوريم و در اين کار ناتوان نيستيم. فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ پس بگذارشان تا به بيهودگي در آيند و به بازيچه ، تا به آن روزي که وعده شان داده ايم برسند. يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ روزي که شتابان از قبرها به درآيند ، چنان که گويي نزد بتان مي شتابند. خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ وحشت بر چشمانشان مستولي شده و به خواري افتاده اند : اين است همان روزي که آنها را وعده داده بودند. (40 - 41) در اینجا خداوند به مشرق‌ها و مغرب‌های خورشید و ماه و ستارگان سوگند یاد می‌کند، چون در این چیزها نشانه‌ای آشکار بر زنده شدن پس از مرگ است. خداوند سوگند می‌خورد که می‌تواند خلقت آنها را تغییر دهد بدون اینکه ذاتشان تغییر یابد. همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید می‌آوریم. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ﴾) و هیچ کس از ما سبقت نمی‌گیرد؛ و اگر بخواهیم او را باز زنده گردانیم، از دست ما در نمی‌رود و ما را ناتوان نمی‌کند. پس وقتی که زنده شدن پس از مرگ و سزا و جزا ثابت شد، و آنها به تکذیب و فرمان نبردن از آیات خدا ادامه دادند (42) (﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواۡ وَيَلۡعَبُواۡ﴾) آنان را به حال خود واگذار کن تا در گفته‌های باطل و عقاید فاسد خود فرو روند و به خود سرگرم شوند و بخورند، بیاشامند و بهره‌مند گردند. (﴿حَتَّىٰ يُلَٰقُواۡ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) تا آنکه به آن روزشان برسند که وعده داده می‌شوند. در آن روز خداوند برایشان شکنجه و عذابی آماده کرده است که سرانجامِ سرگرمی و فرو رفتن آنها در باطل است. (43 - 44) سپس حالت مردم را در روزی که به آنان وعده داده می‌شود بیان کرد، و فرمود: (﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا﴾) روزی که دعوت‌کننده را اجابت می‌کنند و از گورها بیرون می‌آیند، و شتابان به سوی ندادهنده می‌روند. (﴿كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾) انگار به سوی نشانه‌ای می‌دوند.پس نمی‌توانند از فرمان دعوت‌دهنده سرپیچی کنند، بلکه خوار و مغلوب نزد پروردگار جهانیان می‌آیند. (﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ﴾) خواری و پریشانی دل‌هایشان را فرا می‌گیرد، به همین سبب چشم‌هایشان به زیر می‌افتد، و مردم از حرکت می‌ایستند و صداها قطع می‌شود. (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواۡ يُوعَدُونَ﴾) این حالت و سرنوشت، همان روزی است که وعده داده می‌شدند؛ و وعدۀ خداوند به طور قطع تحقق می‌پذیرد و باید به آن وفا شود.

المعارج 70:44

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ پس سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها که ما تواناييم عَلَى أَن نُّبَدِّلَ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ که به جاي ، آنها مردمي بهتر بياوريم و در اين کار ناتوان نيستيم. فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلَاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ پس بگذارشان تا به بيهودگي در آيند و به بازيچه ، تا به آن روزي که وعده شان داده ايم برسند. يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ يُوفِضُونَ روزي که شتابان از قبرها به درآيند ، چنان که گويي نزد بتان مي شتابند. خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ وحشت بر چشمانشان مستولي شده و به خواري افتاده اند : اين است همان روزي که آنها را وعده داده بودند. (40 - 41) در اینجا خداوند به مشرق‌ها و مغرب‌های خورشید و ماه و ستارگان سوگند یاد می‌کند، چون در این چیزها نشانه‌ای آشکار بر زنده شدن پس از مرگ است. خداوند سوگند می‌خورد که می‌تواند خلقت آنها را تغییر دهد بدون اینکه ذاتشان تغییر یابد. همان‌طور که می‌فرماید:﴿وَنُنشِئَكُمۡ فِي مَا لَا تَعۡلَمُونَ﴾ و شما را در آنچه نمی‌دانید پدید می‌آوریم. (﴿وَمَا نَحۡنُ بِمَسۡبُوقِينَ﴾) و هیچ کس از ما سبقت نمی‌گیرد؛ و اگر بخواهیم او را باز زنده گردانیم، از دست ما در نمی‌رود و ما را ناتوان نمی‌کند. پس وقتی که زنده شدن پس از مرگ و سزا و جزا ثابت شد، و آنها به تکذیب و فرمان نبردن از آیات خدا ادامه دادند (42) (﴿فَذَرۡهُمۡ يَخُوضُواۡ وَيَلۡعَبُواۡ﴾) آنان را به حال خود واگذار کن تا در گفته‌های باطل و عقاید فاسد خود فرو روند و به خود سرگرم شوند و بخورند، بیاشامند و بهره‌مند گردند. (﴿حَتَّىٰ يُلَٰقُواۡ يَوۡمَهُمُ ٱلَّذِي يُوعَدُونَ﴾) تا آنکه به آن روزشان برسند که وعده داده می‌شوند. در آن روز خداوند برایشان شکنجه و عذابی آماده کرده است که سرانجامِ سرگرمی و فرو رفتن آنها در باطل است. (43 - 44) سپس حالت مردم را در روزی که به آنان وعده داده می‌شود بیان کرد، و فرمود: (﴿يَوۡمَ يَخۡرُجُونَ مِنَ ٱلۡأَجۡدَاثِ سِرَاعٗا﴾) روزی که دعوت‌کننده را اجابت می‌کنند و از گورها بیرون می‌آیند، و شتابان به سوی ندادهنده می‌روند. (﴿كَأَنَّهُمۡ إِلَىٰ نُصُبٖ يُوفِضُونَ﴾) انگار به سوی نشانه‌ای می‌دوند.پس نمی‌توانند از فرمان دعوت‌دهنده سرپیچی کنند، بلکه خوار و مغلوب نزد پروردگار جهانیان می‌آیند. (﴿خَٰشِعَةً أَبۡصَٰرُهُمۡ تَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ﴾) خواری و پریشانی دل‌هایشان را فرا می‌گیرد، به همین سبب چشم‌هایشان به زیر می‌افتد، و مردم از حرکت می‌ایستند و صداها قطع می‌شود. (﴿ذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمُ ٱلَّذِي كَانُواۡ يُوعَدُونَ﴾) این حالت و سرنوشت، همان روزی است که وعده داده می‌شدند؛ و وعدۀ خداوند به طور قطع تحقق می‌پذیرد و باید به آن وفا شود.