Lafzullah

Tafsir As-Saadi - Persian — النور 24:1 – النور 24:37

Author / source: Tafsir As-Saadi - Persian

Contents
  1. النور 24:1
  2. النور 24:2
  3. النور 24:3
  4. النور 24:4
  5. النور 24:5
  6. النور 24:6
  7. النور 24:7
  8. النور 24:8
  9. النور 24:9
  10. النور 24:10
  11. النور 24:11
  12. النور 24:12
  13. النور 24:13
  14. النور 24:14
  15. النور 24:15
  16. النور 24:16
  17. النور 24:17
  18. النور 24:18
  19. النور 24:19
  20. النور 24:20
  21. النور 24:21
  22. النور 24:22
  23. النور 24:23
  24. النور 24:24
  25. النور 24:25
  26. النور 24:26
  27. النور 24:27
  28. النور 24:28
  29. النور 24:29
  30. النور 24:30
  31. النور 24:31
  32. النور 24:32
  33. النور 24:33
  34. النور 24:34
  35. النور 24:35
  36. النور 24:36
  37. النور 24:37

النور 24:1

سُورَةٌ أَنزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا وَأَنزَلْنَا فِيهَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لَّعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ اين سوره‌اي است كه آن را نازل كرده، و آن را واجب نموده‌ايم، و آيه‌هاي روشني در آن فرستاده‌ايم، شايد يادآور شويد و پند پذيريد. مدني و 64 آيه است (1) (﴿سُورَةٌ﴾) یعنی این سوره‌ای مهم و گرانقدر است و (﴿أَنزَلۡنَٰهَا﴾) از آنجا که نسبت به بندگان خود مهربان هستیم، آن را نازل کرده، و از شر هرشیطانی محافظت کرده، (﴿وَفَرَضۡنَٰهَا﴾) و حدود و شهادات و غیره را در آن معین و مشخص نموده‌ایم. (﴿وَأَنزَلۡنَا فِيهَآ ءَايَٰتِۢ بَيِّنَٰتٖ﴾) و آیه‌های روشنی را در آن فرو فرستاده‌ایم؛ یعنی احکامی بزرگ، و اوامر بازدارنده، و حکمت‌های بزرگی را در آن نازل نموده‌ایم. (﴿لَّعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) تا با چیزهایی که به شما می‌آموزیم، یادآور شوید و پند گیرید. سپس به بیان این احکام که به آنها اشاره شد، پرداخت و فرمود:

النور 24:2

الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ به هر يك از مرد و زن زناكار صد تازيانه بزنيد، و اگر به خداوند و روز قيامت ايمان داريد نبايد در [اجراي] دين خدا دربارة آنان دچار دلسوزي شويد، و بايد گروهي از مؤمنان بر شكنجة ايشان حاضر باشند. (2) این حکم در مورد زن و مرد زناکاری است که مجرد باشند، و در صورتِ ارتکاب زنا به هر یک صد تازیانه زده می‌شود. و اما زن و مرد زناکار که متأهل باشند، سنت صحیح و مشهور دلالت می‌نماید که مجازات آنان سنگسار است. و خداوند نهی نموده که در اجرای قوانین دین در مورد آنان دلسوزی کنیم، و نسبت به آنان رحم و رأفت داشته باشیم، و این دلسوزی و مهربانی ما را از اجرای حد و قانون بر آنان باز بدارد، خواه رأفت و دلسوزی طبیعی باشد و یا به‌خاطر خویشاوندی و دوستی و غیره باشد. و ایمان موجب می‌شود تا این دلسوزی و مهربانی که مانع اجرای قانون خدا می‌گردد، منتفی شود؛ و دلسوزی حقیقی نسبت به فرد زناکار، این است که قانون خدا بر او اجرا شود، پس ما گرچه نسبت به او دلسوزی می‌کنیم که چرا به چنین سرنوشتی گرفتار شده است، اما نباید در راستای اجرای حد بر او برایش دلسوزی کنیم؛ و خداوند دستور داده تا به ‌هنگام عذاب زناکار، گروهی از مؤمنان حضور داشته باشند، و این کار باید در مَلأ عام انجام بگیرد، و به سبب آن زناکار رسوا شود، و دیگران نیز عبرت گرفته و باز آیند، و تا مردم اجرای قانون خدا را به صورت عملی مشاهده کنند؛ زیرا مشاهدۀ عملی احکام شریعت، آگاهی و دانش را تقویت می‌نماید، و برای همیشه در ذهن جای می‌گیرد، و روش صحیح انجام کار آموزش داده می‌شود. پس نه ‌چیزی بر آن اضافه ‌شده، و نه از اندازه‌اش کاسته می‌گردد.

النور 24:3

الزَّانِي لَا يَنكِحُ إلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ مرد زناكار مگر با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمي‌كند، و زن زناكار نيز جز با مرد زنا پيشه و يا مرد مشرك ازدواج نمي‌كند، اين بر مؤمنان حرام شده است. (3) (﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً﴾) در اینجا زشتی زنا بیان ‌شده است، و اینکه زنا، آبروی زناکار را مخدوش و آلوده می‌نماید، و حیثیت هر کس را که با زناکار همراهی نماید و با وی اختلاط داشته باشد، نیز خدشه دار و معیوب می‌سازد، طوری که دیگر گناهان چنین نیستند. خداوند خبر داده که مرد زناکار حق ندارد جز با زنی زناکار که وضعیتی مانند او دارد، یا با زنی مشرک که به رستاخیز و جزا و پاداش ایمان ندارد و پایبند دستور خدانیست، ازدواج کند. و زن زناکار نیز جز با مرد زناپیشه و یا با مرد مشرک ازدواج نمی‌کند، (﴿وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾) و برمؤمنان حرام شده که با زنی زناکار یا مردی زناکار ازدواج نمایند. معنی آیه این است، هر زن و مردی که به زناکاری متصف باشند و از آن توبه نکنند، و کسی برای ازدواج با آنان اقدام ‌نماید، با اینکه خداوند ازدواج با فرد زناکار را حرام نموده است، از دو حال خالی نیست: یا اینکه به حکم و دستور خدا و پیامبرش پایبند نیست، پس چنین کسی جز مشرک نمی‌تواند باشد؛ و یا اینکه به حکم و دستورخدا و پیامبرش پایبند است، اما با اینکه می‌داند او زناکاراست، اقدام به ازدواج با او می‌نماید، پس چنین ازدواجی زنا شمرده می‌شود و ازدواج کننده زناکار می‌باشد. پس اگر به طور حقیقی به خدا ایمان داشت، اقدام به چنین کاری نمی‌کرد. و این به طور صریح بر حرام بودن ازدواج با زن زناکار دلالت می‌نماید، مگر اینکه توبه نماید. و همچنین ازدواج با مرد زناکار حرام می‌باشد مگر اینکه توبه نماید؛ زیرا نزدیکی و همراهی زن و شوهر، از مهم‌ترین نزدیکی و آمیختن‌ها می‌باشد. و خداوند متعال فرموده است:﴿ٱحۡشُرُواۡ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواۡ وَأَزۡوَٰجَهُمۡ وَمَا كَانُواۡ يَعۡبُدُونَ﴾ ستمگران و همسرانشان را گرد بیاورید؛ یعنی همراهان و رفیقانشان را. پس خداوند ازدواج با زناکار را حرام نموده است، چون در آن شر بزرگی وجود دارد، و نشانۀ بی‌غیرتی، و باعث منسوب شدن فرزندانی به شوهر می‌شود که در حقیقت متعلق به او نیستند. مرد زناکار با زنان دیگر مشغول است و به پاکدامنی زنِ خود فکر نمی‌کند، و این دلیل برای حرام بودن ازدواج با زناکار کافی می‌باشد. و نیز بیانگر آن است که فردِ زناکار، مؤمن نیست، چنانکه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«زناکار وقتی که زنا می‌کند، مؤمن نیست.»پس او گرچه مشرک نباشد، اما اسم مدح که همان ایمان مطلق است، بر او اطلاق نمی‌شود.

النور 24:4

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ و كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي‌دهند و آنگاه چهار گواه نمي‌آورند، هشتاد تازيانه به آنان بزنيد، و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد، و چنين كساني فاسق‌اند. إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر آنان كه پس از اين توبه كردند و [كار را] به صلاح آوردند. بي‌گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. (4) پس از آنکه خداوند گناه زناکار را خیلی بزرگ به ‌حساب آورد، و تازیانه یا سنگسار کردنش را ـ در صورت متأهل بودن ‌ـ واجب قرار داد، و فرمود: نزدیکی و همراهی با زناکار جایز نیست، تا بنده از شر وی درامان باشد، بیان کرد که متهم کردن مردم به زنا، امری بسیار خطرناک است و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ﴾) و کسانی که زنان آزادۀ پاکدامن و همچنین مردان پاکدامن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) سپس چهار مردِ عادل که به طور صریح بر آن گواهی دهند -برای اثبات تهمتی که زده‌اند- نمی‌آورند، (﴿فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ﴾) با تازیانه و شلاقی متوسط، هشتاد تازیانه به آنان بزنید تا دردمند شوند. و در زدنِ چنین کسانی، آن‌قدر مبالغه نکنید که بمیرند و تلف شوند؛ چون هدف، ادب کردن است نه از بین بردن. و در اینجا مجازات و تهمت زنا مشخص گردیده است، اما به شرط اینکه فردی که متهم واقع شده است، متأهل و مؤمن باشد. اما تهمت زدن به فردی که متأهل نیست، موجب تعزیر می‌باشد. (﴿وَلَا تَقۡبَلُواۡ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗا﴾) و هرگز گواهی دادن آنان را نپذیرید؛ یعنی آنها سزا و عقوبتی دیگر هم دارند، وآن این است که گواهی دادنِ فرد تهمت زننده، قابل قبول نیست، گرچه به خاطر تهمت زدن، شلاق هم خورده باشد، مگر آنکه توبه نماید. چنانکه بیان خواهد شد. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾) و چنین کسانی فاسق‌اند؛ یعنی از فرمان خدا منحرف هستند، و بدی و شرشان فزونی یافته است؛ زیرا دستور خدا و حرمت برادر خود را شکسته، و مردم را به گفتن آنچه که خودش می‌گوید، وادار نموده، و پیوند برادری را که خداوند میان مؤمنان قرار داده است، از بین برده، و زشتی و بدی را در میان مؤمنان اشاعه داده ‌است. و این دلیلی است بر اینکه تهمت زدن، از گناهان کبیره می‌باشد. (5) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ وَأَصۡلَحُواۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) توبه در اینجا به این معنی است که تهمت زننده حرف خود را تکذیب نماید؛ و اقرار کند که او در آنچه گفته است، دروغگو می‌باشد. و بر او واجب است که خودش را تکذیب نماید، گر چه وقوع زنا را به طور یقین بداند، اما نتواند چهار گواه را بیاورد. پس وقتی که تهمت زننده توبه نمود، و عمل خویش را اصلاح کرد، و آن را به نیکوکاری تبدیل نمود، فسق از او دور می‌شود. و همچنین طبق گفتۀ صحیح، گواهی دادن او پذیرفته می‌شود؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است، و هر کس را که توبه نماید و باز گردد، همۀ گناهانش را می‌آمرزد. و تهمت زننده اگر چهار گواه نیاورد، تازیانه زده می‌شود، و این در صورتی است که تهمت زننده شوهر نباشد. پس اگر شوهر، زنش را به زنا متهم کرد، حکم او چنین خواهد بود:

النور 24:5

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ و كساني كه به زنان پاكدامن نسبت زنا مي‌دهند و آنگاه چهار گواه نمي‌آورند، هشتاد تازيانه به آنان بزنيد، و هرگز گواهي دادن آنان را نپذيريد، و چنين كساني فاسق‌اند. إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ مگر آنان كه پس از اين توبه كردند و [كار را] به صلاح آوردند. بي‌گمان خداوند آمرزگار و مهربان است. (4) پس از آنکه خداوند گناه زناکار را خیلی بزرگ به ‌حساب آورد، و تازیانه یا سنگسار کردنش را ـ در صورت متأهل بودن ‌ـ واجب قرار داد، و فرمود: نزدیکی و همراهی با زناکار جایز نیست، تا بنده از شر وی درامان باشد، بیان کرد که متهم کردن مردم به زنا، امری بسیار خطرناک است و فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ﴾) و کسانی که زنان آزادۀ پاکدامن و همچنین مردان پاکدامن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿ثُمَّ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) سپس چهار مردِ عادل که به طور صریح بر آن گواهی دهند -برای اثبات تهمتی که زده‌اند- نمی‌آورند، (﴿فَٱجۡلِدُوهُمۡ ثَمَٰنِينَ جَلۡدَةٗ﴾) با تازیانه و شلاقی متوسط، هشتاد تازیانه به آنان بزنید تا دردمند شوند. و در زدنِ چنین کسانی، آن‌قدر مبالغه نکنید که بمیرند و تلف شوند؛ چون هدف، ادب کردن است نه از بین بردن. و در اینجا مجازات و تهمت زنا مشخص گردیده است، اما به شرط اینکه فردی که متهم واقع شده است، متأهل و مؤمن باشد. اما تهمت زدن به فردی که متأهل نیست، موجب تعزیر می‌باشد. (﴿وَلَا تَقۡبَلُواۡ لَهُمۡ شَهَٰدَةً أَبَدٗا﴾) و هرگز گواهی دادن آنان را نپذیرید؛ یعنی آنها سزا و عقوبتی دیگر هم دارند، وآن این است که گواهی دادنِ فرد تهمت زننده، قابل قبول نیست، گرچه به خاطر تهمت زدن، شلاق هم خورده باشد، مگر آنکه توبه نماید. چنانکه بیان خواهد شد. (﴿وَأُوۡلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡفَٰسِقُونَ﴾) و چنین کسانی فاسق‌اند؛ یعنی از فرمان خدا منحرف هستند، و بدی و شرشان فزونی یافته است؛ زیرا دستور خدا و حرمت برادر خود را شکسته، و مردم را به گفتن آنچه که خودش می‌گوید، وادار نموده، و پیوند برادری را که خداوند میان مؤمنان قرار داده است، از بین برده، و زشتی و بدی را در میان مؤمنان اشاعه داده ‌است. و این دلیلی است بر اینکه تهمت زدن، از گناهان کبیره می‌باشد. (5) (﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ تَابُواۡ مِنۢ بَعۡدِ ذَٰلِكَ وَأَصۡلَحُواۡ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) توبه در اینجا به این معنی است که تهمت زننده حرف خود را تکذیب نماید؛ و اقرار کند که او در آنچه گفته است، دروغگو می‌باشد. و بر او واجب است که خودش را تکذیب نماید، گر چه وقوع زنا را به طور یقین بداند، اما نتواند چهار گواه را بیاورد. پس وقتی که تهمت زننده توبه نمود، و عمل خویش را اصلاح کرد، و آن را به نیکوکاری تبدیل نمود، فسق از او دور می‌شود. و همچنین طبق گفتۀ صحیح، گواهی دادن او پذیرفته می‌شود؛ زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است، و هر کس را که توبه نماید و باز گردد، همۀ گناهانش را می‌آمرزد. و تهمت زننده اگر چهار گواه نیاورد، تازیانه زده می‌شود، و این در صورتی است که تهمت زننده شوهر نباشد. پس اگر شوهر، زنش را به زنا متهم کرد، حکم او چنین خواهد بود:

النور 24:6

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت مي‌دهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر مي‌دارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد:«لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد». وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نمي‌بود و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد مي‌كرد كه براي خويشتن خواسته است]. (6 - 7) گواهی دادن شوهر به اینکه زنش مرتکب زنا شده است، حد قذف را از او دور می‌نماید؛ چون اغلب چنین است که شوهر، زنش را به زنا متهم نمی‌کند؛ زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینکه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینکه شوهر در این باره حق دارد، و از این می‌ترسد که فرزندانی به او نسبت داده شوند که متعلق به او نیستند، و دیگر حکمت‌هایی که در غیرِ شوهر وجود ندارد. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و آن کسانی که همسران آزادۀ خود [نه کنیزان] را به زنا متهم می‌نمایند، (﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و برای اثباتِ این اتهام، گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت که گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، (﴿فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) از آنان خواسته می‌شود که هریک از ایشان، چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد کند که او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید، چون به جای شهود می‌باشد. به این صورت که بگوید: خدا را گواه می‌گیرم که من در سخنی که در مورد او زده‌ام، از راستگویانم. (﴿وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و در مرتبۀ پنجم، به شهادتِ مذکور این را اضافه نموده، و گواهی‌ها را مؤکد می‌نماید؛ به این صورت که علیه خودش دعا کند، و خویشتن را لعنت و نفرین کند که اگر دروغگو است، لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او کامل شد، حدِ ‌قذف و مجازاتِ تهمت از او ساقط می‌گردد. و از ظاهر آیات چنین به نظر می‌آید که اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود که با آن مرد زنا کرده است، حقِ آن مرد در حد قذف، به تبع ساقط شدنِ حق زن، ساقط می‌شود. آیا به محض لعان مرد، و انکار زن، حدّ بر او جاری می‌شود، یا زن را زندانی می‌کنند؟ در این مورد علما دو قول دارند؛ یکی از دو قول، بیانگرِ آن است که حد بر او جاری می‌گردد، چون خداوند فرموده است: (﴿وَيَدۡرَؤُاۡ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ﴾) [و عذاب را از زن دور می‌گرداند...] و اگر عذاب که همان حد است با لعان شوهر واجب نمی‌گردید، لعان زن آن را دفع نمی‌کرد، پس حد واجب شده است که لعان زن آن را دفع می‌نماید. (8 - 9) اگر زن در مقابل سوگندهای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد، عذاب از وی دفع می‌گردد. (﴿أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد که شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبۀ پنجم، به عنوان تأکید علیه خودش، دعا کند که اگر دروغ بگوید، خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت، برای همیشه میان آنان جدایی افکنده می‌شود؛ از هم جدا می‌شوند، و فرزندی كه در موردِ وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمی‌گیرد. و ظاهر آیات بر این دلالت می‌نمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان، برای زن و مرد شرط است، و نیز ترتیب در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكسِ آن درست نیست؛ یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمی‌شود؛ و شباهت فرزند درصورت لعان اعتباری ندارد، همان‌طور كه در صورت فراش و همبستری، شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد؛ بلكه شباهت، زمانی اعتبار دارد كه جز آن، دیگر ترجیح دهنده‌ای نباشد. (10) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ﴾) جوابِ شرط، محذوف است؛ و سیاقِ كلام، بر آن دلالت می‌نماید؛ یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه پذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان می‌كنند، به دعا و نفرینی كه علیه خود می‌كند، گرفتار می‌شد. و از رحمت و فضل خداوند، این است كه چنین حكم ویژه‌ای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتیِ زنا، و زشتیِ تهمت زدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.

النور 24:7

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت مي‌دهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر مي‌دارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد:«لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد». وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نمي‌بود و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد مي‌كرد كه براي خويشتن خواسته است]. (6 - 7) گواهی دادن شوهر به اینکه زنش مرتکب زنا شده است، حد قذف را از او دور می‌نماید؛ چون اغلب چنین است که شوهر، زنش را به زنا متهم نمی‌کند؛ زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینکه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینکه شوهر در این باره حق دارد، و از این می‌ترسد که فرزندانی به او نسبت داده شوند که متعلق به او نیستند، و دیگر حکمت‌هایی که در غیرِ شوهر وجود ندارد. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و آن کسانی که همسران آزادۀ خود [نه کنیزان] را به زنا متهم می‌نمایند، (﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و برای اثباتِ این اتهام، گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت که گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، (﴿فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) از آنان خواسته می‌شود که هریک از ایشان، چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد کند که او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید، چون به جای شهود می‌باشد. به این صورت که بگوید: خدا را گواه می‌گیرم که من در سخنی که در مورد او زده‌ام، از راستگویانم. (﴿وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و در مرتبۀ پنجم، به شهادتِ مذکور این را اضافه نموده، و گواهی‌ها را مؤکد می‌نماید؛ به این صورت که علیه خودش دعا کند، و خویشتن را لعنت و نفرین کند که اگر دروغگو است، لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او کامل شد، حدِ ‌قذف و مجازاتِ تهمت از او ساقط می‌گردد. و از ظاهر آیات چنین به نظر می‌آید که اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود که با آن مرد زنا کرده است، حقِ آن مرد در حد قذف، به تبع ساقط شدنِ حق زن، ساقط می‌شود. آیا به محض لعان مرد، و انکار زن، حدّ بر او جاری می‌شود، یا زن را زندانی می‌کنند؟ در این مورد علما دو قول دارند؛ یکی از دو قول، بیانگرِ آن است که حد بر او جاری می‌گردد، چون خداوند فرموده است: (﴿وَيَدۡرَؤُاۡ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ﴾) [و عذاب را از زن دور می‌گرداند...] و اگر عذاب که همان حد است با لعان شوهر واجب نمی‌گردید، لعان زن آن را دفع نمی‌کرد، پس حد واجب شده است که لعان زن آن را دفع می‌نماید. (8 - 9) اگر زن در مقابل سوگندهای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد، عذاب از وی دفع می‌گردد. (﴿أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد که شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبۀ پنجم، به عنوان تأکید علیه خودش، دعا کند که اگر دروغ بگوید، خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت، برای همیشه میان آنان جدایی افکنده می‌شود؛ از هم جدا می‌شوند، و فرزندی كه در موردِ وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمی‌گیرد. و ظاهر آیات بر این دلالت می‌نمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان، برای زن و مرد شرط است، و نیز ترتیب در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكسِ آن درست نیست؛ یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمی‌شود؛ و شباهت فرزند درصورت لعان اعتباری ندارد، همان‌طور كه در صورت فراش و همبستری، شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد؛ بلكه شباهت، زمانی اعتبار دارد كه جز آن، دیگر ترجیح دهنده‌ای نباشد. (10) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ﴾) جوابِ شرط، محذوف است؛ و سیاقِ كلام، بر آن دلالت می‌نماید؛ یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه پذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان می‌كنند، به دعا و نفرینی كه علیه خود می‌كند، گرفتار می‌شد. و از رحمت و فضل خداوند، این است كه چنین حكم ویژه‌ای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتیِ زنا، و زشتیِ تهمت زدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.

النور 24:8

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت مي‌دهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر مي‌دارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد:«لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد». وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نمي‌بود و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد مي‌كرد كه براي خويشتن خواسته است]. (6 - 7) گواهی دادن شوهر به اینکه زنش مرتکب زنا شده است، حد قذف را از او دور می‌نماید؛ چون اغلب چنین است که شوهر، زنش را به زنا متهم نمی‌کند؛ زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینکه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینکه شوهر در این باره حق دارد، و از این می‌ترسد که فرزندانی به او نسبت داده شوند که متعلق به او نیستند، و دیگر حکمت‌هایی که در غیرِ شوهر وجود ندارد. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و آن کسانی که همسران آزادۀ خود [نه کنیزان] را به زنا متهم می‌نمایند، (﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و برای اثباتِ این اتهام، گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت که گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، (﴿فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) از آنان خواسته می‌شود که هریک از ایشان، چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد کند که او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید، چون به جای شهود می‌باشد. به این صورت که بگوید: خدا را گواه می‌گیرم که من در سخنی که در مورد او زده‌ام، از راستگویانم. (﴿وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و در مرتبۀ پنجم، به شهادتِ مذکور این را اضافه نموده، و گواهی‌ها را مؤکد می‌نماید؛ به این صورت که علیه خودش دعا کند، و خویشتن را لعنت و نفرین کند که اگر دروغگو است، لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او کامل شد، حدِ ‌قذف و مجازاتِ تهمت از او ساقط می‌گردد. و از ظاهر آیات چنین به نظر می‌آید که اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود که با آن مرد زنا کرده است، حقِ آن مرد در حد قذف، به تبع ساقط شدنِ حق زن، ساقط می‌شود. آیا به محض لعان مرد، و انکار زن، حدّ بر او جاری می‌شود، یا زن را زندانی می‌کنند؟ در این مورد علما دو قول دارند؛ یکی از دو قول، بیانگرِ آن است که حد بر او جاری می‌گردد، چون خداوند فرموده است: (﴿وَيَدۡرَؤُاۡ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ﴾) [و عذاب را از زن دور می‌گرداند...] و اگر عذاب که همان حد است با لعان شوهر واجب نمی‌گردید، لعان زن آن را دفع نمی‌کرد، پس حد واجب شده است که لعان زن آن را دفع می‌نماید. (8 - 9) اگر زن در مقابل سوگندهای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد، عذاب از وی دفع می‌گردد. (﴿أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد که شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبۀ پنجم، به عنوان تأکید علیه خودش، دعا کند که اگر دروغ بگوید، خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت، برای همیشه میان آنان جدایی افکنده می‌شود؛ از هم جدا می‌شوند، و فرزندی كه در موردِ وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمی‌گیرد. و ظاهر آیات بر این دلالت می‌نمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان، برای زن و مرد شرط است، و نیز ترتیب در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكسِ آن درست نیست؛ یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمی‌شود؛ و شباهت فرزند درصورت لعان اعتباری ندارد، همان‌طور كه در صورت فراش و همبستری، شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد؛ بلكه شباهت، زمانی اعتبار دارد كه جز آن، دیگر ترجیح دهنده‌ای نباشد. (10) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ﴾) جوابِ شرط، محذوف است؛ و سیاقِ كلام، بر آن دلالت می‌نماید؛ یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه پذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان می‌كنند، به دعا و نفرینی كه علیه خود می‌كند، گرفتار می‌شد. و از رحمت و فضل خداوند، این است كه چنین حكم ویژه‌ای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتیِ زنا، و زشتیِ تهمت زدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.

النور 24:9

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت مي‌دهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر مي‌دارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد:«لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد». وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نمي‌بود و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد مي‌كرد كه براي خويشتن خواسته است]. (6 - 7) گواهی دادن شوهر به اینکه زنش مرتکب زنا شده است، حد قذف را از او دور می‌نماید؛ چون اغلب چنین است که شوهر، زنش را به زنا متهم نمی‌کند؛ زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینکه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینکه شوهر در این باره حق دارد، و از این می‌ترسد که فرزندانی به او نسبت داده شوند که متعلق به او نیستند، و دیگر حکمت‌هایی که در غیرِ شوهر وجود ندارد. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و آن کسانی که همسران آزادۀ خود [نه کنیزان] را به زنا متهم می‌نمایند، (﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و برای اثباتِ این اتهام، گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت که گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، (﴿فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) از آنان خواسته می‌شود که هریک از ایشان، چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد کند که او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید، چون به جای شهود می‌باشد. به این صورت که بگوید: خدا را گواه می‌گیرم که من در سخنی که در مورد او زده‌ام، از راستگویانم. (﴿وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و در مرتبۀ پنجم، به شهادتِ مذکور این را اضافه نموده، و گواهی‌ها را مؤکد می‌نماید؛ به این صورت که علیه خودش دعا کند، و خویشتن را لعنت و نفرین کند که اگر دروغگو است، لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او کامل شد، حدِ ‌قذف و مجازاتِ تهمت از او ساقط می‌گردد. و از ظاهر آیات چنین به نظر می‌آید که اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود که با آن مرد زنا کرده است، حقِ آن مرد در حد قذف، به تبع ساقط شدنِ حق زن، ساقط می‌شود. آیا به محض لعان مرد، و انکار زن، حدّ بر او جاری می‌شود، یا زن را زندانی می‌کنند؟ در این مورد علما دو قول دارند؛ یکی از دو قول، بیانگرِ آن است که حد بر او جاری می‌گردد، چون خداوند فرموده است: (﴿وَيَدۡرَؤُاۡ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ﴾) [و عذاب را از زن دور می‌گرداند...] و اگر عذاب که همان حد است با لعان شوهر واجب نمی‌گردید، لعان زن آن را دفع نمی‌کرد، پس حد واجب شده است که لعان زن آن را دفع می‌نماید. (8 - 9) اگر زن در مقابل سوگندهای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد، عذاب از وی دفع می‌گردد. (﴿أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد که شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبۀ پنجم، به عنوان تأکید علیه خودش، دعا کند که اگر دروغ بگوید، خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت، برای همیشه میان آنان جدایی افکنده می‌شود؛ از هم جدا می‌شوند، و فرزندی كه در موردِ وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمی‌گیرد. و ظاهر آیات بر این دلالت می‌نمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان، برای زن و مرد شرط است، و نیز ترتیب در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكسِ آن درست نیست؛ یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمی‌شود؛ و شباهت فرزند درصورت لعان اعتباری ندارد، همان‌طور كه در صورت فراش و همبستری، شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد؛ بلكه شباهت، زمانی اعتبار دارد كه جز آن، دیگر ترجیح دهنده‌ای نباشد. (10) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ﴾) جوابِ شرط، محذوف است؛ و سیاقِ كلام، بر آن دلالت می‌نماید؛ یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه پذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان می‌كنند، به دعا و نفرینی كه علیه خود می‌كند، گرفتار می‌شد. و از رحمت و فضل خداوند، این است كه چنین حكم ویژه‌ای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتیِ زنا، و زشتیِ تهمت زدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.

النور 24:10

وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ و كساني كه به زنانشان زنا نسبت مي‌دهند و جز خودشان گواهاني ندارند، هر يك از ايشان بايد چهار مرتبه خداي را به شهادت بطلبد كه او از راستگويان است. وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ و پنجمين [گواهي چنين است] كه لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگويان باشد. وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ و عذاب را از آن [زن] بر مي‌دارد اينكه چهار بار [به خدا سوگند بخورد] و گواهي دهد كه شوهرش از دروغگويان است. وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ و در مرتبة پنجم آن زن بايد بگويد:«لعنت خدا بر او باد اگر او [=شوهرش] از راستگويان باشد». وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نمي‌بود و اينكه خداوند توبه‌پذير و حكيم است [بر آن كس از دو لعنت كننده كه دروغ گفته است آنچه را وارد مي‌كرد كه براي خويشتن خواسته است]. (6 - 7) گواهی دادن شوهر به اینکه زنش مرتکب زنا شده است، حد قذف را از او دور می‌نماید؛ چون اغلب چنین است که شوهر، زنش را به زنا متهم نمی‌کند؛ زیرا بدنام شدن زن، بد نام شدن شوهر است، مگر اینکه شوهر راستگو باشد. و دلیل دوم اینکه شوهر در این باره حق دارد، و از این می‌ترسد که فرزندانی به او نسبت داده شوند که متعلق به او نیستند، و دیگر حکمت‌هایی که در غیرِ شوهر وجود ندارد. پس فرمود: (﴿وَٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ أَزۡوَٰجَهُمۡ﴾) و آن کسانی که همسران آزادۀ خود [نه کنیزان] را به زنا متهم می‌نمایند، (﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُمۡ شُهَدَآءُ إِلَّآ أَنفُسُهُمۡ﴾) و برای اثباتِ این اتهام، گواهانی جز خودشان ندارند، به این صورت که گواهانی برای اثبات اتهام نیاورند، (﴿فَشَهَٰدَةُ أَحَدِهِمۡ أَرۡبَعُ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلصَّٰدِقِينَ﴾) از آنان خواسته می‌شود که هریک از ایشان، چهار مرتبه به نام خدا سوگند یاد کند که او از راستگویان است. و آن را شهادت نامید، چون به جای شهود می‌باشد. به این صورت که بگوید: خدا را گواه می‌گیرم که من در سخنی که در مورد او زده‌ام، از راستگویانم. (﴿وَٱلۡخَٰمِسَةُ أَنَّ لَعۡنَتَ ٱللَّهِ عَلَيۡهِ إِن كَانَ مِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) و در مرتبۀ پنجم، به شهادتِ مذکور این را اضافه نموده، و گواهی‌ها را مؤکد می‌نماید؛ به این صورت که علیه خودش دعا کند، و خویشتن را لعنت و نفرین کند که اگر دروغگو است، لعنت بر او باد. پس وقتی لعان او کامل شد، حدِ ‌قذف و مجازاتِ تهمت از او ساقط می‌گردد. و از ظاهر آیات چنین به نظر می‌آید که اگر شوهر مردی را نام برد و زن را متهم نمود که با آن مرد زنا کرده است، حقِ آن مرد در حد قذف، به تبع ساقط شدنِ حق زن، ساقط می‌شود. آیا به محض لعان مرد، و انکار زن، حدّ بر او جاری می‌شود، یا زن را زندانی می‌کنند؟ در این مورد علما دو قول دارند؛ یکی از دو قول، بیانگرِ آن است که حد بر او جاری می‌گردد، چون خداوند فرموده است: (﴿وَيَدۡرَؤُاۡ عَنۡهَا ٱلۡعَذَابَ﴾) [و عذاب را از زن دور می‌گرداند...] و اگر عذاب که همان حد است با لعان شوهر واجب نمی‌گردید، لعان زن آن را دفع نمی‌کرد، پس حد واجب شده است که لعان زن آن را دفع می‌نماید. (8 - 9) اگر زن در مقابل سوگندهای شوهر، سوگندهایی از همان نوع بخورد، عذاب از وی دفع می‌گردد. (﴿أَن تَشۡهَدَ أَرۡبَعَ شَهَٰدَٰتِۢ بِٱللَّهِ إِنَّهُۥ لَمِنَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾) چهار بار با سوگند به خدا گواهی بدهد که شوهرش از دروغگویان است. و در مرتبۀ پنجم، به عنوان تأکید علیه خودش، دعا کند که اگر دروغ بگوید، خشم و نفرین خداوند بر او باد. و چون لعان میان آنها انجام یافت، برای همیشه میان آنان جدایی افکنده می‌شود؛ از هم جدا می‌شوند، و فرزندی كه در موردِ وی لعان صورت گرفته است به پدر تعلق نمی‌گیرد. و ظاهر آیات بر این دلالت می‌نمایند كه به كاربردن این كلمات به هنگام لعان، برای زن و مرد شرط است، و نیز ترتیب در لعان شرط است، و نباید از این كلمات چیزی كم شده و به جای آن چیزی دیگر آورده شود. و لعان به شوهر اختصاص دارد وقتی كه زنش را به زنا متهم نماید، و عكسِ آن درست نیست؛ یعنی اگر زن، شوهرش را به زنا متهم كرد، لعان انجام نمی‌شود؛ و شباهت فرزند درصورت لعان اعتباری ندارد، همان‌طور كه در صورت فراش و همبستری، شباهت بچه به كسی غیر از پدر اعتباری ندارد؛ بلكه شباهت، زمانی اعتبار دارد كه جز آن، دیگر ترجیح دهنده‌ای نباشد. (10) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ وَأَنَّ ٱللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ﴾) جوابِ شرط، محذوف است؛ و سیاقِ كلام، بر آن دلالت می‌نماید؛ یعنی اگر بزرگواری و مرحمت خدا شامل حال شما نمی‌شد، و او بس توبه پذیر و حكیم نبود، یكی از دو فرد كه لعان می‌كنند، به دعا و نفرینی كه علیه خود می‌كند، گرفتار می‌شد. و از رحمت و فضل خداوند، این است كه چنین حكم ویژه‌ای را برای زن و شوهر قرار داد، چون به شدت مورد نیاز است. و از رحمت و فضل اوست كه قباحت و زشتیِ زنا، و زشتیِ تهمت زدن را برایتان بیان نمود. و نیز از فضل و مرحمت اوست كه توبه كردن از این گناهان كبیره و غیره را مشروع نموده است.

النور 24:11

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:12

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:13

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:14

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:15

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:16

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:17

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:18

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:19

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:20

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:21

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:22

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:23

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:24

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:25

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:26

إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه اين تهمت بزرگ را عنوان كردند گروهي از خود شما هستند، اين را براي خود بد نپنداريد، بلكه آن برايتان خير است، و هر كدام از آنان به گناه‌كاري كه كرده است گرفتار مي‌آيد، و كسي از آنان كه بخشي عظيمي از آن [ماجرا] را به عهده داشته است عذابي بزرگ دارد. لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ چرا هنگامي كه اين تهمت را شنيديد مردان و زنان مؤمن در حق خويش گمان نيك نبردند و نگفتند: «اين دروغي آشكار است؟! لَوْلَا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُوْلَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ چرا براي اثبات آن چهار گواه نياوردند؟ پس چون گواهان را نياوردند آنان در نزد خدا دروغگو هستند. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ و اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، بي‌گمان به سبب فرورفتن در كار تهمت [به عائشه- رضي‌الله عنها-] عذابي بزرگ به شما مي‌رسيد. إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ آنگاه كه آن [شايعة زشت] را دهان به دهان فرا گرفته و با زبان خود چيزي مي‌گفتيد كه علم و اطلاعي از آن نداشتيد. آن را سبك و ساده مي‌پنداشتيد در حالي كه آن نزد خداوند [بسيار] بزرگ است. وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ چرا وقتي آن [اتهام ناروا] را شنيديد، نگفتيد: «ما را نسزد كه زبان بدين تهمت بگشاييم، تو را به پاكي ياد مي‌كنيم، اين بهتان بزرگي است؟! يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ خداوند شما را اندرز مي‌دهد كه اگر مؤمن هستيد هرگز به [انجام گناهي] مانند آن باز نگرديد. وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ و خداوند آيات خود را براي شما بيان مي‌دارد، و خداوند بس آگاه و حكيم است. إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ به راستي كساني كه دوست دارند زشتي‌ها و بي‌عفتي‌ها در ميان مؤمنان پخش گردد، ايشان در دنيا و آخرت عذاب دردناكي دارند، و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد. وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ و اگر فضل و رحمت الهي بر شما نبود و اينكه خداوند بخشاينده و مهربان است [در اسرع وقت به بلا و مصيبت دچار مي‌شديد]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاء وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اي مؤمنان! از گامهاي شيطان پيروي مكنيد، و هر كس از گامهاي شيطان پيروي كند [بداند] كه او به [كارهاي] ناشايست و ناپسند فرمان مي‌دهد، و اگر فضل و رحمت الهي شامل نمي‌شد هرگز فردي از شما پاك نمي‌گرديد، ولي خداوند هر كس را كه بخواهد پاك مي‌گرداند، و خدا شنواي آگاه است. وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و كساني از شما كه اهل فضيلت و فراخي نعمت‌اند نبايد سوگند بخورند كه به خويشاوندان و بينوايان و مهاجران در راه خدا چيزي ندهند، و بايد كه ببخشند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خداوند شما را بيامرزد؟ و خداوند آمرزگار و مهربان است. إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ همانا كساني كه زنان پاكدامن و بي‌خبر و مؤمن را به زنا متهم مي‌سازند در دنيا و آخرت نفرين شده‌اند، و عذابي بزرگ دارند. يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ روزي كه زبانها و دستها و پاهايشان بر كارهايي كه كرده‌اند گواهي مي‌دهند. يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللَّهُ دِينَهُمُ الْحَقَّ وَيَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِينُ در آن روز خداوند جزاي واقعي آنان را بي‌كم و كاست بديشان مي‌دهد، و خواهند دانست كه خداوند همان حق آشكار است. الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ زنان ناپاك از آن مردان ناپاك‌اند، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك مي‌باشند، و زنان پاكيزه سزاوار مردان پاك‌اند، و مردان پاكيزه سزاوار زنان پاك‌اند، اينان از آنچه مي‌گويند مبرا و منزه هستند، آنان آمرزش و روزي نيكو دارند. (11) آنچه که در گذشته به طور کلی بیان کردیم که اتهام به زنا، چیز بزرگی است، مقدمه‌ای بود برای پرداختن به حادثه‌ای که برای شریف‌ترین زنان، ام المؤمنین عایشه ـ‌رضی الله عنهاـ پیش آمد. و این آیات، در مورد داستان معروف «افک» که در کتاب‌های صحاح و سنن و اسانید ثابت است، نازل شده‌اند. خلاصۀ مطلب این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم به یکی از جنگ‌ها رفت، و در این جنگ همسرش عایشه دختر ابوبکر صدیق را به‌همراه داشت. به هنگام بازگشت، در جایی عایشه گردنبندش را گم کرد، و او در جستجوی گردنبندش عقب ماند، و کجاوه و شترش را حرکت دادند و متوجه عدم حضور وی نشدند. و لشکر به حرکتش ادامه داد و عایشه به محل اتراق برگشت، و دانست هرگاه آنها متوجه شوند که او نیست، به سویش باز می‌گردند. کاروانیان به حرکت خود ادامه دادند. صفوان بن معطل سُلمی یکی از بزرگان اصحاب که شب را در قسمت منتهی‌الیه اتراق کاروان گذرانده بود -عایشه را دید و او را شناخت. بنابراین شترش را خواباند، و عایشه برشتر سوار شد، بدون اینکه با صفوان حرفی بزند، و بدون اینکه صفوان با او حرفی بزند. سپس صفوان او را، درحالی که بر شتر سوار بود، بعد از آنکه لشکر به هنگام استراحت توقف کرده بود، به کاروان ملحق کرد. وقتی برخی از منافقان که در این سفر همراه پیامبر بودند، صفوان را دیدند، چیزهایی را شایع کردند و سخن در هرجا پخش شد و دهان به دهان گشت، تا اینکه برخی از مؤمنان نیز فریب خوردند و این سخن را برای یکدیگر نقل می‌کردند. مدتی طولانی وحی بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نیامد؛ و بعد از مدتی، خبر شایعه به عایشه نیز رسید؛ او به شدت غمگین و ناراحت شد تا اینکه خداوند پاکدامنی او را در این آیه‌ها نازل نمود، و مؤمنان را اندرز گفت، و این خطا و شایعه‌سازی را اشتباه بزرگی قلمداد کرد، و نصایح ارزشمندی را نیز بر مؤمنان عرضه کرد. (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ جَآءُو بِٱلۡإِفۡكِ﴾) بدون شک، کسانی که این تهمت بزرگ و دروغ زشت؛ تهمت زدن به ام المؤمنین را ساخته و پرداخته کرده‌اند، (﴿عُصۡبَةٞ مِّنكُمۡ﴾) گروهی هستند که خود را به شما مؤمنان نسبت می‌دهند؛ بعضی، مؤمنِ راستین و واقعی هستند، اما چون منافقان این سخن را شایعه کردند، فریب خوردند؛ و برخی، مؤمن واقعی نیستند، بلکه منافق می‌باشند. (﴿لَا تَحۡسَبُوهُ شَرّٗا لَّكُمۖ بَلۡ هُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡ﴾) این را برای خود بد مپندارید، بلکه آن برایتان خیر است؛چون باعث شد تا پاکدامنیِ ام‌المؤمنین ثابت شود، و مورد ستایش قرار بگیرد، و خاطره‌اش زنده بماند، و این مدح و ستایش، همۀ زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم را در بر گیرد. و نیز باعث شد تا آیه‌هایی بیان شوند که بندگان به آن نیاز دارند، وتا روز قیامت به آن عمل می‌شود. پس همۀ اینها خیر بزرگی می‌باشند، و اگر سخن و گفتار اهل افک نبود، این چیزها انجام نمی‌شد. و هرگاه خداوند بخواهد کاری را انجام دهد، برای آن سببی قرار می‌دهد. بنابراین همۀ مؤمنان را به‌طور عموم مخاطب قرار داد و خبر داد که تخریبِ شخصیتِ دیگران، همانند آن است که آدمی خود را تخریب کند. پس در اینجا اشاره شد که مؤمنان در دوستی و مهربانی با یکدیگر، و جلبِ منافع برای یکدیگر، مانند یک تن و جسد هستند؛ و مؤمن برای مؤمن، مانند ساختمانی است که برخی از قسمت‌های آن، برخی دیگر را محکم می‌دارد. پس همان‌طور که کسی نمی‌پسندد به آبرو و حیثیت او لطمه زده شود، نیز در مورد برادر مؤمن خود نباید راضی شود که کسی به آبروی او خدشه وارد نماید؛ زیرا آبروی بر‌ادر مؤمنش، آبروی خود او می‌باشد، و تا وقتی بنده به این حالت نرسیده باشد، ایمانش ناقص است، و از نصح و دلسوزی برخوردار نمی‌باشد. (﴿لِكُلِّ ٱمۡرِيٕٖ مِّنۡهُم مَّا ٱكۡتَسَبَ مِنَ ٱلۡإِثۡمِ﴾) هر کدام از آنان، به گناهِ کاری که کرده‌اند، گرفتار می‌آید. این هشدار و وعیدی است برای کسانی که تهمت را ساخته و پرداخته کردند؛ و آنها به کیفر آنچه گفتند، مجازات خواهند شد. و پیامبر صلی الله علیه وسلم گروهی از آنان را تازیانه زد، و حد را بر آنها اجرا نمود. (﴿وَٱلَّذِي تَوَلَّىٰ كِبۡرَهُۥ مِنۡهُمۡ﴾) و کسی که بخش عظیمی از آن را به عهده داشت، و تهمت را بزرگ کرد، و او منافق و خبیث عبدالله بن ابی بن سلول [لعنت خداوند بر او باد] بود، (﴿لَهُۥ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) عذابی بزرگ دارد، و برای همیشه، در پایین ترین مقام جهنم می‌ماند. (12) سپس خداوند بندگانش را راهنمایی کرد که به هنگام شنیدن سخنی از این قبیل، چگونه موضع‌گیری کنند: (﴿لَّوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوهُ ظَنَّ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ بِأَنفُسِهِمۡ خَيۡرٗا﴾) چرا هنگامی که این تهمت را شنیدید، مردان و زنان مؤمن، در حقِ خویش گمانِ نیک نبردند؟! یعنی باید زنان و مردان مؤمن، نسبت به خود گمان نیک ببرند، و [برادر یا خواهر مسلمان خود] را از تهمتی که به وی زده شده است، سالم و مبرّا بدانند. چون ایمانشان، تهمت باطلی را که در مورد آنان بر زبان جاری شده است، دور می‌نماید. (﴿وَقَالُواۡ﴾) و چرا نگفتند: (﴿سُبۡحَٰنَكَ﴾) بار خدایا! تو پاک و منزهی از اینکه بندگان برگزیدۀ خویش را به امور زشت مبتلا نمایی؟ (﴿هَٰذَآ إِفۡكٞ مُّبِينٞ﴾) و این دروغ و تهمتی آشکار است؟ و پوچ بودنِ آن از همه چیز روشن‌تر است؟ پس لازم است که وقتی مؤمن، دربارۀ برادر [یا خواهر] مؤمنش، چنین سخنی را بشنود، او را تبرئه نماید، و گوینده را تکذیب کند. (13) (﴿لَّوۡلَا جَآءُو عَلَيۡهِ بِأَرۡبَعَةِ شُهَدَآءَ﴾) چرا تهمت زنندگان برای اثباتِ تهمتِ خود، چهار گواه عادل و پسندیده نیاوردند؟! (﴿فَإِذۡ لَمۡ يَأۡتُواۡ بِٱلشُّهَدَآءِ فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) پس چون گواهان را نیاوردند، آنان در نزد خدا دروغگو هستند، گرچه به آن یقین داشته باشند؛ اما طبق دستور و قانون الهی، دروغگو هستند؛ چون خداوند، سخن دراین مورد را، بدون آوردن چهار گواه حرام نموده است. بنابراین فرمود: (﴿فَأُوۡلَٰٓئِكَ عِندَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلۡكَٰذِبُونَ﴾) نفرمود که اینان دروغگو هستند؛ بلکه فرمود اینها برابر حکمِ خدا، دروغگو هستند. و این تعظیم و بزرگداشت حرمتِ مسلمان است؛ چرا که تهمت زدن به وی، جایز نیست، مگر اینکه چهار شاهد وجود داشته باشد. (14) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) و اگر فضل خداوند و رحمت او در دنیا و آخرت بر شما نبود، و احسانِ او در امرِ دنیا و دینتان شما را فرا نگرفته بود، (﴿لَمَسَّكُمۡ فِي مَآ أَفَضۡتُمۡ فِيهِ﴾) به سبب فرورفتن‌تان در کار تهمت، (﴿عَذَابٌ عَظِيمٌ﴾) عذابی بزرگ به شما می‌رسید؛ چون به علت آنچه گفتید، مستحق آن عذاب گردیده بودید، اما فضل خداوند و رحمت او بر شما بود، و توبه را برایتان مشروع نمود، و عقوبت و سزا را پاک کنندۀ گناهان قرار داد. (15) (﴿إِذۡ تَلَقَّوۡنَهُۥ بِأَلۡسِنَتِكُمۡ﴾) هنگامی که آن را دهان به دهان فرا می‌گرفتید؛ یعنی برای یکدیگر بازگو می‌کردید، و [در قالبِ تخریبِ شخصیتِ آن انسانِ وارسته] آن را برای یکدیگر نقل می‌نمودید، درحالی که سخنی پوچ و باطل بود.(﴿وَتَقُولُونَ بِأَفۡوَاهِكُم مَّا لَيۡسَ لَكُم بِهِۦ عِلۡمٞ﴾) و با دهان خود، سخنی می‌گفتید که علم و اطلاعی ازآن نداشتید، و این دو چیز ممنوع می‌باشند: بر زبان آوردنِ سخن باطل، و سخن گفتن بدون اطلاع و آگاهی. (﴿وَتَحۡسَبُونَهُۥ هَيِّنٗا﴾) و آن را سبک و ساده می‌انگاشتید، به همین جهت برخی از مؤمنان ـ‌که بعداً توبه کردند و خود را از آن گناه پاک نمودندـ به آن اقدام نموده و در ترویج آن سهیم شدند.(﴿وَهُوَ عِندَ ٱللَّهِ عَظِيمٞ﴾) حال آنکه نزد خداوند [گناهی بسیار] بزرگ است. در اینجا به صورت واضح، از ارتکاب برخی گناهان، و ساده انگاشتن و ناچیز شمردنِ آن، نهی شده است. و باید دانست که گمان و ظنِ آدمی به او فایده‌ای نمی‌دهد، و از عقوبت و کیفرِ گناه نمی‌کاهد، بلکه گناه را بیشتر و چند برابر می‌نماید، و ارتکابِ گناه را برای دفعات بعد برای او آسان می‌کند. (16) (﴿وَلَوۡلَآ إِذۡ سَمِعۡتُمُوه﴾) چرا شما ای مومنان! وقتی سخن کسانی که تهمت را سرهم کرده بودند، شنیدید، (﴿قُلۡتُم﴾) با نپذیرفتن و انکار آن نگفتید: (﴿مَّا يَكُونُ لَنَآ أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَٰذَا﴾) ما را نسزد که زبان بدین تهمت بگشاییم، و برای ما شایسته نیست که چنین تهمتی را بر زبان بیاوریم؟! چون مؤمن را، ایمانش از ارتکابِ زشتی‌ها باز می‌دارد، (﴿هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ﴾) و چرا نگفتند: «این دروغی بزرگ است؟!» (17) (﴿يَعِظُكُمُ ٱللَّهُ أَن تَعُودُواۡ لِمِثۡلِهِۦٓ﴾) خداوند شما را اندرز می‌دهد که هرگز چنین گناهی را تکرار نکنید؛ یعنی هرگز به گناهی مانند این از قبیل: تهمت زنا به مؤمنان باز نگردید، و آن را تکرار نکنید. پس خداوند شما را اندرز می‌دهد و نصیحتتان می‌کند که چنین گناهی را تکرار نکنید. و چه اندرزها و نصیحت‌های خوبی از جانب پروردگار به ما عرضه شد! پس بر ماست که آنها را بپذیریم، و به آنها یقین حاصل کنیم، و در برابر آنها تسلیم شویم، و شکر خدا را به‌جای آوریم. و پروردگار بیان کرده است که ﴿إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ﴾ بی‌گمان، خداوند بهترین اندرز را به شما می‌دهد. (﴿إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ﴾) اگر شما مؤمن هستید. این دلالت می‌نماید که ایمانِ راستین و واقعی، صاحبش را از اقدام به انجامِ کارِ حرام باز می‌دارد. (18) (﴿وَيُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ﴾) و خداوند آیات را که مشتمل بر بیان احکام، و موعظه، و هشدار، و تشویق، و ترساندن می‌باشند، برایتان بیان می‌نماید، و آن را به صورت روشن برایتان توضیح می‌دهد. (﴿وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾) و خداوند بس آگاه، و دارای دانش کامل است؛ و حکیم است، و حکمتِ او فراگیر می‌باشد. از جملۀ علم و حکمتش، این است که از علم و دانشِ خویش به شما می‌آموزد؛ و هر زمان که مصالح شما اقتضا نماید، آنچه که به نفع شما باشد، آن را به شما می‌آموزد. (19) (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ ٱلۡفَٰحِشَةُ فِي ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) بی‌گمان کسانی که دوست دارند کارهای زشت در میان مؤمنان پخش گردد، (﴿لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾) عذاب دردناکی دارند، عذابی که قلب و جسمشان را به ‌درد می‌آورد؛ چون چنین کسی، نسبت به برادر مسلمانش خیانت ورزیده، و بدی و زشتی را برای وی خواسته است. پس وقتی که خشنود بودن به پخش شدنِ زشتی در میان مسلمانان، چنین هشدار و وعیدی را در پی داشته باشد اظهار و اشاعۀ زشتی و دهان به دهان گرداندنِ آن، چگونه خواهد بود؟! و فرقی نمی‌کند زشتی انجام شده باشد یا نه. و اینها به خاطر رحمت و مهربانی خداوند نسبت به بندگانِ مؤمن، و حفاظت از حرمت و آبرویشان می‌باشد؛ زیرا خداوند از آبروی مسلمانان، همانند خون و مال‌هایشان محافظت کرده، و آن را مصون داشته است. و آنها را به چیزی دستور داده که باعث صفا و صمیمیت ‌گردد؛ و مسلمان باید هر آنچه برای خود می‌پسندد؛ برای برادرش نیز بپسندد. و آنچه برای خود نمی‌پسندد، برای بر‌ادرش نیز نپسندد. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾) و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید. بنابراین شما را یاد داد؛ و آنچه را که نمی‌دانید، برایتان بیان کرد. (20) (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ﴾) اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود که از هر سوی شما را احاطه نموده و در بر گرفته است؛ (﴿وَأَنَّ ٱللَّهَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ﴾) و خداوند بخشنده و مهربان نبود؛ این احکام و مواعظ و حکمت‌های بزرگ را، برای شما بیان نمی‌کرد؛ و کسی را که با دستورش مخالفت می‌نمود، مهلت نمی‌داد. اما فضل و رحمت، دو صفت همیشگی اویند؛ و به ‌همین خاطر، نیکی و خوبیِ دنیوی و اخرویِ آن چنان فراوانی به شما داده که هرگز نمی‌توانید آن را بشمارید. (21) پس از آنکه خداوند متعال از این گناه به طور مخصوص نهی کرد، از دیگر گناهان نیز به‌طور عموم نهی کرد و فرمود: (﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ لَا تَتَّبِعُواۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ﴾) ای‌مؤمنان! از گام‌های شیطان پیروی مکنید؛ یعنی از راه‌ها و وسوسه‌های شیطان پیروی مکنید، و در آن گام برمدارید. و همۀ گناهانِ مربوط به قلب و زبان و جسم، در گام‌های شیطان داخل هستند. و از حکمتِ الهی، این است که حکمِ پیروی کردن از گام‌های شیطان را بیان می‌کند، و آن نهی کردن از پیروی کردن از گام‌های شیطان است؛ و حکمتِ آن را نیز بیان می‌نماید، و آن بیانِ شری است که مقتضیِ ترکِ آن می‌گردد. پس فرمود: (﴿وَمَن يَتَّبِعۡ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِ فَإِنَّهُۥ يَأۡمُرُ بِٱلۡفَحۡشَآءِ وَٱلۡمُنكَرِ﴾) و هرکس از گام‌های شیطان پیروی کند، بداند که شیطان به کارهای زشت و منکر از قبیل: گناهان بزرگ که عقل‌ها و آیین‌ها آن را زشت می‌دارند ـ ‌هر چند که برخی نفس‌ها به آن گرایش دارند ـ فرمان می‌دهد، (﴿ٱلۡمُنكَرِ﴾) آن چیزهایی است که عقل آن را نمی‌پسندد و نمی‌شناسد. پس گناهان که گام‌های شیطان هستند، از [دایرۀ] منکر بیرون نمی‌باشند، و خداوند بندگان را از آن نهی نموده است. و این نعمتِ الهی بر بندگان است، و بر آنهاست که سپاس او را به ‌جای بیاورند، و او را یاد کنند؛ چون این کار، آنها را از آلوده شدن به زشتی‌ها و منکرات مصون می‌دارد. پس، از جملۀ احسان خداوند نسبت به بندگان، این است که آنها را از کارهای زشت نهی کرده است، همان گونه که آنان را از خوردن سم‌های کشنده و امثالِ آن نهی کرده و بازداشته است. (﴿وَلَوۡلَا فَضۡلُ ٱللَّهِ عَلَيۡكُمۡ وَرَحۡمَتُهُۥ مَا زَكَىٰ مِنكُم مِّنۡ أَحَدٍ أَبَدٗا﴾) و اگر فضل و رحمت الهی شامل حال شما نمی‌شد، هرگز فردی از شما پاک نمی‌گردید؛ یعنی از پیروی کردن از گام‌های شیطان پاک نمی‌گردید و به دور نمی‌مانید؛ چون شیطان و لشکریانش برای دعوت کردن انسان‌ها به ‌سوی راه‌ها و گام‌های شیطانی می‌کوشند، و آن را زیبا جلوه می‌دهند، و نفس بسیار به بدی تمایل دارد و بدان امر می‌کند، و بنده از هر جهت دارای نقص و کمبود است، و از ایمانِ آن ‌چنان قوی برخوردار نیست. پس اگر انسان‌ها در میان این انگیزه‌ها رها شوند، هیچ کس نمی‌تواند از آلودگی گناهان و بدی‌ها پاک شده، و با انجام نیکی‌ها پاکیزه گردد، و رشد نماید. اما فضل و رحمت خداوند باعث شد تا کسانی از شما که خود را پاک می‌دارند، پاک شوند. و یکی از دعاهای پیامبر این بود که می‌گفت:«بار خدایا! به نفس من پاکیزگی‌اش را بده، و آن را پاکیزه بگردان، تو بهترین کسی هستی که آن را پاکیزه می‌نمایی، تو یاور و سرپرست آن می‌باشی.» بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَآءُ﴾) ولی خداوند هر که را بخواهد، پاک می‌گرداند؛ هر آن کس که بداند با تزکیه پاک می‌گردد، او را پاک می‌گرداند. بنابراین فرمود: (﴿وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند شنوای آگاه است. (22) یکی از افرادی که در قضیۀ افک [تهمت زدن به عایشه] مشارکت داشت، و در پرداختن به آن فرو رفته بود، «مسطح بن اثاثه» یکی از خویشاوندان ابوبکر صدیق بود. او فردی فقیر، و از زمرۀ کسانی بود که در راه خدا از سرزمین و وطن خویش هجرت کرده بود. ابوبکر سوگند خورد که چون او در مورد عایشه چنان سخن گفته است، بر وی انفاق نکند، و به او چیزی ندهد. پس این آیه نازل شد، و مسلمانان را از این سوگند خوردن که متضمن قطع کردن هزینه و نفقه بود، نهی نمود، و ابوبکر را به گذشت و عفو تشویق، و او را به آمرزشِ خداوند وعده داد، که اگر مسطح را ببخشد، خدا هم او را می‌بخشد. پس فرمود: (﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ﴾) آیا دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است، و هرگاه شما بندگان خدا را مورد گذشت و عفو قرار دهید، خداوند نیز با شما چنین رفتار خواهد کرد. ابوبکر وقتی این آیه را شنید، گفت: آری! سوگند به خدا من دوست دارم که خداوند مرا بیامرزد. پس دوباره نفقه دادن به مسطح را آغاز کرد. در این آیه دلیلی می‌یابیم مبنی بر آنکه نفقه بر فامیلِ نزدیک واجب است، و نباید به خاطر گناه انسانی، نیکوکاری و انفاق بر او ترک شود. نیز در این آیه به گذشت و عفو تشویق شده است، هر چند که آن کس مرتکب گناهی شده باشد. (23) سپس وعید سخت را برای متهم کردنِ زنانِ پاکدامن به زنا بیان کرد، و فرمود: (﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَرۡمُونَ ٱلۡمُحۡصَنَٰتِ ٱلۡغَٰفِلَٰتِ﴾) همانا کسانی که زنان پاکدامن و بی‌خبر از هرگونه آلودگی را به زنا متهم می‌کنند، که چنین چیزی به دلشان هم خطور نکرده است، (﴿ٱلۡمُؤۡمِنَٰتِ﴾) زنان مؤمن را به زنا متهم می‌کنند، (﴿لُعِنُواۡ فِي ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةِ﴾) در دنیا و آخرت لعنت و نفرین شده‌اند. و آدمی جز به خاطرِ ارتکابِ گناهِ بزرگ، لعنت نمی‌شود. و تأکید کرد که این نفرین و لعنت، در هر دو جهان بر آنها ادامه دارد. (﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ عَظِيمٞ﴾) و عذابی بزرگ در پیش دارند. و این اضافه بر لعنت است؛ آنها را از رحمت خویش دور نموده، و عذاب شدید خویش را بر آنها نازل می‌کند. (24) و این عذاب، در روز قیامت به آنها می‌رسد؛ (﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) روزی که زبان‌ها و دست و پاهایشان، بر کارهایی که کرده‌اند، گواهی می‌دهند. پس هر عضوی علیه آنها گواهی می‌دهد، و خداوند که همه چیز را به سخن آورده است، آن را به سخن می‌آورد. پس انسان نمی‌تواند انکار کند. و به‌راستی که خداوند در مورد بندگان، به عدالت رفتار نموده، و شاهدان و گواهان آنان را، از خودشان قرار داده است. (25) (﴿يَوۡمَئِذٖ يُوَفِّيهِمُ ٱللَّهُ دِينَهُمُ ٱلۡحَقَّ﴾) در آن روز خداوند جزای واقعی اعمالشان را، به عدل و انصاف و بدون کم وکاست به‌آنان می‌دهد؛ جزایی کامل که چیزی از آن کم نشده است. ﴿وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَاۚ وَوَجَدُواۡ مَا عَمِلُواۡ حَاضِرٗاۗ وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾ و می‌گویند: «وای بر ما! این چه کتابی است که کوچک و بزرگی را رها نکرده، بلکه همه چیز را نوشته است.» و آنان تمام کارهایی را که کرده‌اند، حاضر می‌یابند؛ و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی‌کند. و در این جایگاه بزرگ، می‌دانند که خداوند همان حقِ آشکار است؛ و صفت‌های خداوند و افعالش حق است؛ و عبادت او و لقای او حق می‌باشد؛ و وعید او حق است؛ و حکم دینی و جزایی او حق است؛ و پیامبرانش حق هستند. پس هیچ حقی، جز در راه خدا و از طرفِ خدا نیست. (26) (﴿ٱلۡخَبِيثَٰتُ لِلۡخَبِيثِينَ وَٱلۡخَبِيثُونَ لِلۡخَبِيثَٰتِۖ وَٱلطَّيِّبَٰتُ لِلطَّيِّبِينَ وَٱلطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَٰتِ﴾) زن و سخن و کارِ ناپاک، سزاوارِ مردِ ناپاک است و با وی تناسب و همخوانی دارد. و مرد و سخن و کارِ پاک، مناسب و لایقِ زنِ پاک می‌باشد. این کلمه‌ای عام است و هیچ استثنایی ندارد. و مطلب مهم این است که پیامبران، به ویژه پیامبران اولوالعزم، و به خصوص سرورِ پیامبران، محمد صلی الله علیه وسلم که برترین و پاک‌ترین انسان‌ها است، تنها زنانِ پاک و پاکیزه سزاوارشان است. بنابراین تهمت زدن به عایشه رضی الله عنها، تهمت زدن به پیامبر می‌باشد؛ و هدف منافقین از این تهمت و بهتان، خود پیامبر صلی الله علیه وسلم بود. پس برای اثبات پاکی عایشه، همین کافی است که همسر پیامبر صلی الله علیه وسلم است؛ و دانسته می‌شود که عایشه، حتماً از این امرِ زشت، پاک و پاکیزه بوده است. درحالی که او از آن معالم رفیع ایمانی برخوردار است، صدّیقۀ زنان، و برترین و عالم‌ترین و پاک‌ترین آنان است؛ محبوبِ پیامبر، که در بستر و لحاف هیچ زنی جز عایشه، بر پیامبر وحی نازل نشده است! پس این را به صراحت بیان کرد، تا برای باطل‌گرایان جای سخنی باقی نماند، و مجالی برای شک و تردید نباشد، و فرمود: (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ﴾) اینان از آنچه می‌گویند، منزّه هستند. دراصل، اشاره به عایشه رضی الله عنها است؛ وبه تبعِ ایشان، تمام زنان مؤمن و پاکدامن را نیز دربر می‌گیرد. (﴿لَهُم مَّغۡفِرَةٞ وَرِزۡقٞ كَرِيمٞ﴾) آنان از آمرزش فراوانی برخوردار هستند، آمرزشی که همۀ گناهان آنان را فرا می‌گیرد، و در بهشت از جانب پروردگار بزرگوار از روزی نیک و ارزشمندی برخوردار خواهند شد.

النور 24:27

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ اي مؤمنان! وارد خانه‌هايي غير از خانه‌هاي خود مشويد مگر آنكه اجازه بگيريد، و بر اهل آن سلام گوييد، اين كار براي شما بهتر است، تا شايد پند پذيريد و يادآور شويد. فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ پس اگر در آنجا كسي را نيافتيد، وارد آنجا نشويد، تا اينكه به شما اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شود: برگرديد، پس برگرديد كه برايتان سزاوارتر است. و خداوند به آنچه مي‌كنيد داناست. لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ بر شما گناهي نيست كه به خانه‌هاي غيرمسكوني وارد شويد كه در آنجا كالايي داريد، و خداوند مي‌داند آنچه را آشكار مي‌كنيد و آنچه را پنهان مي‌داريد. (27) خداوند باری‌تعالی بندگان مؤمن خویش را راهنمایی می‌نماید تا بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوند؛ چون بدون اجازه وارد شدن به خانۀ دیگران، دارای چند فساد و تباهی است. از آن جمله یکی این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«اجازه گرفتن، به خاطر فرو نگاه‌داشتنِ چشم قرار داده شده است.» پس به سببِ اخلال در اجازه گرفتن و بی‌توجهی به آن، عورت‌های داخل خانه‌ها هویدا می‌گردد؛ زیرا خانه، پرده و لباس انسان است، مانند لباسی که عورت انسان را می‌پوشاند. و دیگر اینکه بدون اجازه وارد شدن، باعث می‌شود تا افرادی که در داخل خانه‌ها هستند، به فردی که وارد می‌شود، مشکوک شوند و او را به کارِ بد از قبیل: دزدی و غیره متهم کنند؛ زیرا وارد شدنِ پنهانی، بر شر و بدی دلالت می‌نماید. و خداوند مؤمنان را از داخل شدن به خانۀ دیگران منع کرده است، مگر اینکه اجازه بگیرند. (﴿حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواۡ﴾) تا اجازه بگیرید. «استئذان» را «استئناس» نامید؛ چون با اجازه گرفتن، انس و الفت حاصل می‌شود؛ و در صورت عدم اجازه گرفتن، وحشت به وجود می‌آید. (﴿وَتُسَلِّمُواۡ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾) و بر اهل آن سلام کنید. و کیفیتِ آن، همان است که درحدیث آمده است:«السلام علیکم، آیا وارد شوم؟» (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این اجازه گرفتن (﴿خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) برای شما بهتر است، شاید یادآور شوید. چون اجازه گرفتن، منافع و مصالح زیادی را در بر دارد و یکی از فضایلِ اخلاقیِ واجب می‌باشد. پس اگر صاحب‌خانه اجازه داد، اجازه گیرنده می‌تواند وارد شود. (28) (﴿فَإِن لَّمۡ تَجِدُواۡ فِيهَآ أَحَدٗا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤۡذَنَ لَكُمۡۖ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُواۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾) و اگر در خانه‌ها کسی را نیافتید، پس وارد آنها نشوید تا به شما اجازه داده شود. و اگر به شما اجازه داده نشد، و گفتند:«برگردید»، پس برگردید؛ یعنی از برگشتن، امتناع نورزید و خشمگین نشوید؛ چون صاحب خانه، شما را از رسیدن به حقِ واجبتان منع نکرده است، بلکه صاحب‌خانه احسان می‌نماید. و اگر بخواهد اجازه می‌دهد، و اگر هم نخواهد اجازه نمی‌دهد. پس در صورت عدم اجازه، نباید حالتِ نفرت و تکبر به شما دست بدهد. (﴿فَٱرۡجِعُواۡۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ﴾) این کار، یعنی برگشتن، بیشتر مایۀ پاک‌شدن شما از بدی‌ها و رشدتان به وسیلۀ نیکی‌ها می‌گردد. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید، آگاه است. پس هر فردی را، طبق عملش ـ‌کم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بدـ سزا و جزا می‌دهد. این حکم در مورد خانه‌های مسکونی است، خواه انسان در آنجا اثاثیه و کالایی داشته باشد یا نه؛ و نیز در مورد خانه‌هایی است که مسکونی نیستند، و انسان در آنجا کالایی ندارد. و اما خانه‌های غیرمسکونی که کسی در آن نیست، و کالای انسان درآن قرار دارد، و آدمی نیازمندِ آن است که وارد آن شود، و کسی در آن نیست که بتوان از او اجازه گرفت، مانند خانۀ اجاره‌ای و غیره؛ (29) در چنین جاهایی (﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ﴾) بر شما گناهی نیست که بدون اجازه وارد آن شوید. این دلالت می‌نماید که وارد شدنِ بدون اجازه در دیگر خانه‌ها -که پیش‌تر ذکرشان به میان آمد- حرام و گناه می‌باشد. (﴿أَن تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ مَسۡكُونَةٖ فِيهَا مَتَٰعٞ لَّكُمۡ﴾) و این از احتراز و استثناهای شگفت‌انگیز قرآن می‌باشد، چون وقتی فرمود: (﴿لَا تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ﴾)بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوید، عام است و شامل هر خانه‌ای می‌شود که به خودِ انسان متعلق نباشد؛ و خداوند خانه‌ای را که مالِ او نیست، اما کالایش در آن قرار دارد، و در آن کسی ساکن نیست، استثنا کرد و فرمود: بدون اجازه وارد شدن به چنین خانه‌هایی، گناه نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند می‌داند آنچه را که آشکار می‌کنید و آنچه را که پنهان می‌دارید؛ یعنی خداوند، احوالِ آشکار و پنهان، و منافعِ شما را می‌داند. بنابراین آن دسته از احکام شرعی را که به آن نیاز دارید، برایتان بیان کرد.

النور 24:28

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ اي مؤمنان! وارد خانه‌هايي غير از خانه‌هاي خود مشويد مگر آنكه اجازه بگيريد، و بر اهل آن سلام گوييد، اين كار براي شما بهتر است، تا شايد پند پذيريد و يادآور شويد. فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ پس اگر در آنجا كسي را نيافتيد، وارد آنجا نشويد، تا اينكه به شما اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شود: برگرديد، پس برگرديد كه برايتان سزاوارتر است. و خداوند به آنچه مي‌كنيد داناست. لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ بر شما گناهي نيست كه به خانه‌هاي غيرمسكوني وارد شويد كه در آنجا كالايي داريد، و خداوند مي‌داند آنچه را آشكار مي‌كنيد و آنچه را پنهان مي‌داريد. (27) خداوند باری‌تعالی بندگان مؤمن خویش را راهنمایی می‌نماید تا بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوند؛ چون بدون اجازه وارد شدن به خانۀ دیگران، دارای چند فساد و تباهی است. از آن جمله یکی این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«اجازه گرفتن، به خاطر فرو نگاه‌داشتنِ چشم قرار داده شده است.» پس به سببِ اخلال در اجازه گرفتن و بی‌توجهی به آن، عورت‌های داخل خانه‌ها هویدا می‌گردد؛ زیرا خانه، پرده و لباس انسان است، مانند لباسی که عورت انسان را می‌پوشاند. و دیگر اینکه بدون اجازه وارد شدن، باعث می‌شود تا افرادی که در داخل خانه‌ها هستند، به فردی که وارد می‌شود، مشکوک شوند و او را به کارِ بد از قبیل: دزدی و غیره متهم کنند؛ زیرا وارد شدنِ پنهانی، بر شر و بدی دلالت می‌نماید. و خداوند مؤمنان را از داخل شدن به خانۀ دیگران منع کرده است، مگر اینکه اجازه بگیرند. (﴿حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواۡ﴾) تا اجازه بگیرید. «استئذان» را «استئناس» نامید؛ چون با اجازه گرفتن، انس و الفت حاصل می‌شود؛ و در صورت عدم اجازه گرفتن، وحشت به وجود می‌آید. (﴿وَتُسَلِّمُواۡ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾) و بر اهل آن سلام کنید. و کیفیتِ آن، همان است که درحدیث آمده است:«السلام علیکم، آیا وارد شوم؟» (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این اجازه گرفتن (﴿خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) برای شما بهتر است، شاید یادآور شوید. چون اجازه گرفتن، منافع و مصالح زیادی را در بر دارد و یکی از فضایلِ اخلاقیِ واجب می‌باشد. پس اگر صاحب‌خانه اجازه داد، اجازه گیرنده می‌تواند وارد شود. (28) (﴿فَإِن لَّمۡ تَجِدُواۡ فِيهَآ أَحَدٗا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤۡذَنَ لَكُمۡۖ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُواۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾) و اگر در خانه‌ها کسی را نیافتید، پس وارد آنها نشوید تا به شما اجازه داده شود. و اگر به شما اجازه داده نشد، و گفتند:«برگردید»، پس برگردید؛ یعنی از برگشتن، امتناع نورزید و خشمگین نشوید؛ چون صاحب خانه، شما را از رسیدن به حقِ واجبتان منع نکرده است، بلکه صاحب‌خانه احسان می‌نماید. و اگر بخواهد اجازه می‌دهد، و اگر هم نخواهد اجازه نمی‌دهد. پس در صورت عدم اجازه، نباید حالتِ نفرت و تکبر به شما دست بدهد. (﴿فَٱرۡجِعُواۡۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ﴾) این کار، یعنی برگشتن، بیشتر مایۀ پاک‌شدن شما از بدی‌ها و رشدتان به وسیلۀ نیکی‌ها می‌گردد. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید، آگاه است. پس هر فردی را، طبق عملش ـ‌کم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بدـ سزا و جزا می‌دهد. این حکم در مورد خانه‌های مسکونی است، خواه انسان در آنجا اثاثیه و کالایی داشته باشد یا نه؛ و نیز در مورد خانه‌هایی است که مسکونی نیستند، و انسان در آنجا کالایی ندارد. و اما خانه‌های غیرمسکونی که کسی در آن نیست، و کالای انسان درآن قرار دارد، و آدمی نیازمندِ آن است که وارد آن شود، و کسی در آن نیست که بتوان از او اجازه گرفت، مانند خانۀ اجاره‌ای و غیره؛ (29) در چنین جاهایی (﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ﴾) بر شما گناهی نیست که بدون اجازه وارد آن شوید. این دلالت می‌نماید که وارد شدنِ بدون اجازه در دیگر خانه‌ها -که پیش‌تر ذکرشان به میان آمد- حرام و گناه می‌باشد. (﴿أَن تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ مَسۡكُونَةٖ فِيهَا مَتَٰعٞ لَّكُمۡ﴾) و این از احتراز و استثناهای شگفت‌انگیز قرآن می‌باشد، چون وقتی فرمود: (﴿لَا تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ﴾)بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوید، عام است و شامل هر خانه‌ای می‌شود که به خودِ انسان متعلق نباشد؛ و خداوند خانه‌ای را که مالِ او نیست، اما کالایش در آن قرار دارد، و در آن کسی ساکن نیست، استثنا کرد و فرمود: بدون اجازه وارد شدن به چنین خانه‌هایی، گناه نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند می‌داند آنچه را که آشکار می‌کنید و آنچه را که پنهان می‌دارید؛ یعنی خداوند، احوالِ آشکار و پنهان، و منافعِ شما را می‌داند. بنابراین آن دسته از احکام شرعی را که به آن نیاز دارید، برایتان بیان کرد.

النور 24:29

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ اي مؤمنان! وارد خانه‌هايي غير از خانه‌هاي خود مشويد مگر آنكه اجازه بگيريد، و بر اهل آن سلام گوييد، اين كار براي شما بهتر است، تا شايد پند پذيريد و يادآور شويد. فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكَى لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ پس اگر در آنجا كسي را نيافتيد، وارد آنجا نشويد، تا اينكه به شما اجازه داده شود. و اگر به شما گفته شود: برگرديد، پس برگرديد كه برايتان سزاوارتر است. و خداوند به آنچه مي‌كنيد داناست. لَّيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيهَا مَتَاعٌ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ بر شما گناهي نيست كه به خانه‌هاي غيرمسكوني وارد شويد كه در آنجا كالايي داريد، و خداوند مي‌داند آنچه را آشكار مي‌كنيد و آنچه را پنهان مي‌داريد. (27) خداوند باری‌تعالی بندگان مؤمن خویش را راهنمایی می‌نماید تا بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوند؛ چون بدون اجازه وارد شدن به خانۀ دیگران، دارای چند فساد و تباهی است. از آن جمله یکی این است که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«اجازه گرفتن، به خاطر فرو نگاه‌داشتنِ چشم قرار داده شده است.» پس به سببِ اخلال در اجازه گرفتن و بی‌توجهی به آن، عورت‌های داخل خانه‌ها هویدا می‌گردد؛ زیرا خانه، پرده و لباس انسان است، مانند لباسی که عورت انسان را می‌پوشاند. و دیگر اینکه بدون اجازه وارد شدن، باعث می‌شود تا افرادی که در داخل خانه‌ها هستند، به فردی که وارد می‌شود، مشکوک شوند و او را به کارِ بد از قبیل: دزدی و غیره متهم کنند؛ زیرا وارد شدنِ پنهانی، بر شر و بدی دلالت می‌نماید. و خداوند مؤمنان را از داخل شدن به خانۀ دیگران منع کرده است، مگر اینکه اجازه بگیرند. (﴿حَتَّىٰ تَسۡتَأۡنِسُواۡ﴾) تا اجازه بگیرید. «استئذان» را «استئناس» نامید؛ چون با اجازه گرفتن، انس و الفت حاصل می‌شود؛ و در صورت عدم اجازه گرفتن، وحشت به وجود می‌آید. (﴿وَتُسَلِّمُواۡ عَلَىٰٓ أَهۡلِهَا﴾) و بر اهل آن سلام کنید. و کیفیتِ آن، همان است که درحدیث آمده است:«السلام علیکم، آیا وارد شوم؟» (﴿ذَٰلِكُمۡ﴾) این اجازه گرفتن (﴿خَيۡرٞ لَّكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾) برای شما بهتر است، شاید یادآور شوید. چون اجازه گرفتن، منافع و مصالح زیادی را در بر دارد و یکی از فضایلِ اخلاقیِ واجب می‌باشد. پس اگر صاحب‌خانه اجازه داد، اجازه گیرنده می‌تواند وارد شود. (28) (﴿فَإِن لَّمۡ تَجِدُواۡ فِيهَآ أَحَدٗا فَلَا تَدۡخُلُوهَا حَتَّىٰ يُؤۡذَنَ لَكُمۡۖ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ٱرۡجِعُواۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾) و اگر در خانه‌ها کسی را نیافتید، پس وارد آنها نشوید تا به شما اجازه داده شود. و اگر به شما اجازه داده نشد، و گفتند:«برگردید»، پس برگردید؛ یعنی از برگشتن، امتناع نورزید و خشمگین نشوید؛ چون صاحب خانه، شما را از رسیدن به حقِ واجبتان منع نکرده است، بلکه صاحب‌خانه احسان می‌نماید. و اگر بخواهد اجازه می‌دهد، و اگر هم نخواهد اجازه نمی‌دهد. پس در صورت عدم اجازه، نباید حالتِ نفرت و تکبر به شما دست بدهد. (﴿فَٱرۡجِعُواۡۖ هُوَ أَزۡكَىٰ لَكُمۡ﴾) این کار، یعنی برگشتن، بیشتر مایۀ پاک‌شدن شما از بدی‌ها و رشدتان به وسیلۀ نیکی‌ها می‌گردد. (﴿وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ عَلِيمٞ﴾) و خداوند به آنچه می‌کنید، آگاه است. پس هر فردی را، طبق عملش ـ‌کم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بدـ سزا و جزا می‌دهد. این حکم در مورد خانه‌های مسکونی است، خواه انسان در آنجا اثاثیه و کالایی داشته باشد یا نه؛ و نیز در مورد خانه‌هایی است که مسکونی نیستند، و انسان در آنجا کالایی ندارد. و اما خانه‌های غیرمسکونی که کسی در آن نیست، و کالای انسان درآن قرار دارد، و آدمی نیازمندِ آن است که وارد آن شود، و کسی در آن نیست که بتوان از او اجازه گرفت، مانند خانۀ اجاره‌ای و غیره؛ (29) در چنین جاهایی (﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ﴾) بر شما گناهی نیست که بدون اجازه وارد آن شوید. این دلالت می‌نماید که وارد شدنِ بدون اجازه در دیگر خانه‌ها -که پیش‌تر ذکرشان به میان آمد- حرام و گناه می‌باشد. (﴿أَن تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ مَسۡكُونَةٖ فِيهَا مَتَٰعٞ لَّكُمۡ﴾) و این از احتراز و استثناهای شگفت‌انگیز قرآن می‌باشد، چون وقتی فرمود: (﴿لَا تَدۡخُلُواۡ بُيُوتًا غَيۡرَ بُيُوتِكُمۡ﴾)بدون اجازه وارد خانه‌های دیگران نشوید، عام است و شامل هر خانه‌ای می‌شود که به خودِ انسان متعلق نباشد؛ و خداوند خانه‌ای را که مالِ او نیست، اما کالایش در آن قرار دارد، و در آن کسی ساکن نیست، استثنا کرد و فرمود: بدون اجازه وارد شدن به چنین خانه‌هایی، گناه نیست. (﴿وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا تَكۡتُمُونَ﴾) و خداوند می‌داند آنچه را که آشکار می‌کنید و آنچه را که پنهان می‌دارید؛ یعنی خداوند، احوالِ آشکار و پنهان، و منافعِ شما را می‌داند. بنابراین آن دسته از احکام شرعی را که به آن نیاز دارید، برایتان بیان کرد.

النور 24:30

قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ به مردان مؤمن بگو: «چشمان خود را [از نگاه به نامحرمان] فرو گيرند، و پاكدامني ورزند، اين برايشان پاكيزه‌تر است، بي‌گمان خداوند از آنچه انجام مي‌دهند آگاه است. (30) مؤمنان را راهنمایی کن و به آنان که ایمان دارند؛ ایمانی که آنها را از انجام آنچه خللی به اعتقاد و باورشان وارد می‌نماید، بگو: (﴿يَغُضُّواۡ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾) چشم‌هایشان را از نگاه به عورت‌ها، و زنان بیگانه، و نوجوانانی «امرد» که نگاه کردن به آنها باعث فتنه می‌گردد، و نگاه کردن به زینت و زخارف دنیا که باعث فتنه می‌شود و انسان را به چیزی مبتلا می‌نماید که ممنوع است، فرو گیرند. (﴿وَيَحۡفَظُواۡ فُرُوجَهُمۡ﴾) و شرمگاه‌های خویشتن را از آمیزش جنسی حرام با زنان، و یا همجنس بازی مصون بدارند، و از دست زدن به شرمگاه و نگاه کردن به آن دوری نموده، و پاکدامنی ورزند. (﴿ذَٰلِكَ﴾) [آن] حفاظت چشمان و شرمگاه‌ها، (﴿أَزۡكَىٰ لَهُمۡ﴾) برایشان سزاوارتر است و باعث رشد اعمالشان می‌گردد؛ زیرا هرکس شرمگاه و چشمان خود را از حرام حفظ نماید، از پلیدی‌هایی که بدکاران و اهل معاصی بدان آلوده می‌شوند، محفوظ می‌ماند؛ و اعمالش به سبب ترکِ امورِ حرامی که نفس به آن طمع دارد و آدمی را به انجام آن فرا می‌خواند، رشد می‌کند. پس هر کس چیزی را به خاطر خداوند ترک کند، خداوند در عوض به او چیز بهتری می‌دهد؛ و هرکس چشمان خود را فرو بگیرد، خداوند به او بینش و روشنایی می‌دهد؛ زیرا هرگاه بنده، شرمگاه و نگاهش را از حرام و مقدمات آن حفظ نماید ـ‌علی‌رغم اینکه انگیزه‌های شهوت در وجود او باشدـ بر دیگر اعضا و جوارحش کنترل کامل‌تر و بهتری خواهد داشت. بنابراین خداوند کنترلِ شرمگاه را «حفظ» نامیده است. پس هرچیزی که قرار است محفوظ نگاه داشته شود؛ اگر حفظ کننده‌اش در مراقبت و نگاهداری آن نکوشد؛ و از اسبابی که باعث حفظ آن می‌گردد، بهره نگیرد؛ آن چیز محفوظ باقی نمی‌ماند. همچنین چشم و شرمگاه، اگر بنده در حفاظت و کنترل آنها نکوشد، او را دچار مصیبت و مشکلاتی خواهند کرد. و بنگر چگونه خداوند متعال به طور مطلق دستور داده است شرمگاه حفظ شود؛ چرا که در هیچ حالتی، استفاده از آن در راه حرام جایز نیست. اما در مورد چشم فرمود: (﴿يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ﴾) و چشمان خود را فرو بگیرند، و کلمۀ (﴿مِنۡ﴾) را به‌کار برد که بر تبعیض دلالت می‌نماید؛ زیرا در بعضی اوقات اگر نیاز باشد نگاه کردن جایز است، مانند نگاه کردن شاهد و کارگر و خواستگار و امثال آن. سپس خداوند بندگان را یادآور شد که به یاد داشته باشند خداوند به اعمال و کارهایشان آگاه است، تا در نزدیک نشدن به چیزهای حرام بکوشند.

النور 24:31

وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وبه زناني مؤمن بگو: «چشمان خود را [از نامحرمان] فرو بگيرند، و پاكدامني كنند و از زينت خود مگر آنچه از آن كه آشكار است. آشكار نكنند، و بايد روسريهايشان را بر گريبانهايشان فرو گذارند ، و زينت خود را آشكار است آشكار نسازند مگر براي شوهرانشان، پدارنشان، پدران شوهرانشان، پسرانشان، پسران شوهرانشان، برادرنشان، پسران خواهرانشان، زنان [همكيش] خودشان، بردگانشان، مردان بي‌رغبت [به زنان] كه پيرو شمايند، و كودكاني كه بر شرمگاه زنان اطلاع نيافته‌اند. و نبايد با پاهايشان [زمين] را بكوبند تا آنچه از زينتشان كه پنهان مي‌دارند آشكار شود. اي مومنان! همگي به سوي خدا برگرديد تا رستگار شويد. (31) وقتی مردان مؤمن را به حفظ چشم از نگاه به نامحرمان، و حفظ شرمگاه دستور داد؛ زنان مؤمن را نیز به این دستور داد و فرمود: (﴿وَقُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ﴾) و به زنان مؤمن [نیز] بگو: چشمان خود را از نگاه شهوت آمیز به نامحرمان و شرمگاه‌ها و مردان فرو بگیرند. (﴿وَيَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنّ﴾) و شرمگاه‌های خود را از آمیزش و لمس شدن و اینکه در معرض نگاه دیگران قرار گیرد، حفظ نمایند.(﴿وَلَا يُبۡدِينَ زِينَتَهُنَّ﴾) و زینت خود را ازقبیل لباس‌های زیبا و زیورآلاتشان آشکار نکنند. و همۀ بدن زینت می‌باشد، و ازآنجا که لباس‌های آشکار و ظاهر به‌ناچار دیده می‌شود، فرمود: (﴿إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنۡهَا﴾) مگر آنچه که از آن آشکار است؛ یعنی لباس‌های آشکار که معمولاً زنان آن را می‌پوشند، در صورتی که باعث فتنه نشود. (﴿وَلۡيَضۡرِبۡنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَىٰ جُيُوبِهِنَّ﴾) و باید روسری‌هایشان را بر گریبان‌هایشان فرو گذارند تا کاملاً پوشیده شوند. و این دلالت می‌نماید زینتی که آشکار کردن آن حرام است، شاملِ تمام بدن می‌شود، چنانکه بیان نمودیم. سپس نهی از آشکار نمودن زینت را تکرار کرد تا موارد ذیل را از آن استثنا نماید، (﴿إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ﴾) مگر برای شوهرانشان، (﴿أَوۡ ءَابَآئِهِنَّ أَوۡ ءَابَآءِ بُعُولَتِهِنَّ﴾) یا برای پدرانشان یا پدران شوهرانشان، که شامل پدر و پدربزرگ و پدرِ پدربزرگ می‌گردد. (﴿أَوۡ إِخۡوَٰنِهِنَّ أَوۡ بَنِيٓ إِخۡوَٰنِهِنَّ﴾) یا برادرانشان یا پسران برادرانشان، خواه برادران تنی باشند یا برادران ناتنی. (﴿أَوۡ بَنِيٓ أَخَوَٰتِهِنَّ أَوۡ نِسَآئِهِنَّ﴾) یا پسران خواهرانشان یا زنان همکیش خودشان؛ یعنی برای زنان به طور مطلق جایز است که به یکدیگر نگاه کنند. و احتمال دارد منظور از اضافه کردن زنان به آنان که فرمود:«زنانشان» جنسیت باشد. یعنی زنان مسلمان که از جنس خودشان هستند، پس این دلیلی است برای کسی که می‌گوید جایز نیست زنِ ذمی به زن مسلمان نگاه کند. (﴿أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُهُنَّ﴾) و یا بردگانشان. پس برده‌ای که ششدانگ متعلق به زن است، می‌تواند بانوی خودش را نگاه کند. اما اگر از ملکیت او خارج شد، یا بخشی از مالکیت را از دست داد، نگاه کردنش جایز نیست. (﴿أَوِ ٱلتَّٰبِعِينَ غَيۡرِ أُوۡلِي ٱلۡإِرۡبَةِ مِنَ ٱلرِّجَالِ﴾) یا مردانی که پیرو شمایند، و وابسته به شما هستند، و نیاز جنسی درآنها نیست، مانند افراد ابله و دیوانه که چیزی نمی‌دانند، و مانند فردی که ناتوانی جنسی دارد، و در شرمگاه و قلب او شهوتی وجود ندارد، نگاه کردن چنین کسانی به زنان اشکالی ندارد. (﴿أَوِ ٱلطِّفۡلِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يَظۡهَرُواۡ عَلَىٰ عَوۡرَٰتِ ٱلنِّسَآءِ﴾) یا کودکانی که هنوز بر عورت زنان آگاهی پیدا نکرده‌اند؛ یعنی کودکانی که به حد تمییز و تشخیص نرسیده‌اند. پس نگاه کردن چنین کودکانی به زنان بیگانه جایز است، وخداوند علت جایز بودن آن را چنین بیان کرده است که آنها از عورت زنان آگاهی ندارند و هنوز شهوت در آنها به وجود نیامده است. و این دلالت می‌نماید که زن باید در برابر کودکی که به حد تشخیص و تمییز رسیده است، حجاب را رعایت نماید و خود را بپوشاند، چون از عورت زنان آگاهی دارد. (﴿وَلَا يَضۡرِبۡنَ بِأَرۡجُلِهِنَّ لِيُعۡلَمَ مَا يُخۡفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ﴾) و پای خود را به هنگام راه رفتن به زمین نزنند تا زینتی که پنهانش می‌دارند، آشکار شود؛ یعنی با پای خود نباید زمین را بکوبند تا زیورآلات پاهایشان از قبیل خلخال به صدا درآید، و جلب توجه کند؛ و به سبب آن، زینتش آشکار شود؛ و در نتیجه وسیله‌ای برای فتنه گردد. و از این موضوع و امثال آن، قاعدۀ سد ذرائع به‌دست می‌آید؛ و اینکه اگر چیزی ذاتاً جایز باشد، ولی به حرام منتهی ‌شود؛ مانند کوبیدن پا به زمین که در اصل یک کار جایز می‌باشد، اما از آنجا که وسیله‌ای برای پی ‌بردن به زینت زن می‌گردد، از آن منع شده است. وقتی خداوند به این دستورات نیکو و توصیه‌های خوب فرمان داد، و اینکه حتماً در این موارد از مؤمن کوتاهی سر می‌زند، فرمان داد تا توبه بنمایند. پس فرمود: (﴿وَتُوبُوٓاۡ إِلَى ٱللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ﴾) ای مؤمنان! همگی به سوی خدا برگردید؛ چراکه ایمانِ مؤمن، او را فرا می‌خواند تا به سوی خدا برگردد. سپس رستگاری را منوط به توبه نمود و فرمود: (﴿لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾) تا رستگار شوید. پس برای رسیدن به رستگاری، راهی جز توبه وجود ندارد. و توبه؛ یعنی اینکه آدمی از همۀ چیزهای ظاهری و باطنی که خداوند دوست ندارد، دست بکشد. و این دلالت می‌نماید که هر مؤمنی نیازمند توبه می‌باشد، چون خداوند همۀ مؤمنان را خطاب نموده است. و در اینجا تشویق شده است که توبه باید خالصانه برای خدا باشد. پس فرمود: (﴿وَتُوبُوٓاۡ إِلَى ٱللَّهِ﴾) و به سوی خدا برگردید و توبه کنید؛ یعنی هدفتان از توبه، غیر از رضای خداوند چیزی دیگر از قبیل: سالم ماندن از آفت‌های دنیوی یا ریا و شهرت و امثال آن نباشد.

النور 24:32

وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ و مردان و زنان بي‌همسر و بردگان و كنيزان خود را كه سزاوار [ازدواج هستند] به همسري [ديگران] در آوريد، اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خويش دارا و بي‌نياز مي‌گرداند و خداوند داراي خير فراوان، و آگاه است. وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و آنان كه امكان ازدواج ندارند بايد پاكدامني پيشه كنند، تا آنكه خداوند آنان را از فضل خويش توانگر مي‌سازد. و كساني از بردگانتان كه خواستار قرار داد «كتابت» براي آزاد شدن هستند، اگر خيري در ايشان سراغ داريد با آنان قرار داد ببنديد، و از مال خداوند كه به شما ارزاني داشته است به آنان بدهيد، و همچنين كنيزان خود را وادار به زنا نكنيد اگر آنان خواستند عفيف و پاكدامن باشند، و از اين رهگذر خواهان مال و دارايي زودگذر دنيا باشيد. و هر كس آنان را وادار سازد خداوند پس از وادار كردنشان [نسبت به آنها] آمرزگار و مهربان است. (32) خداوند متعال اولیا و اربابان را فرمان می‌دهد تا مردان و زنان مجردی را که زیر دست آنها هستند، به عقد ازدواج دیگران در آورند. پس بر خویشاوند و سرپرست یتیم واجب است تا کسانی را که مخارجشان بر عهدۀ اوست و نیاز به ازدواج دارند، شوهر بدهد؛ و چون دستور داده شده‌اند تا زیردستان خود را به عقد ازدواج دیگران در آورند، به طریق اولی باید خودشان اقدام به ازدواج نمایند. (﴿وَٱلصَّٰلِحِينَ مِنۡ عِبَادِكُمۡ وَإِمَآئِكُمۡ﴾) و کنیزان و غلامان صالح خود را به همسری [دیگران] درآورید. احتمال دارد که منظور از «صالحین»، صلاح و شایستگی دینی باشد. و همانا سیدِ بردگان و کنیزان شایسته و صالح ـ و آن کسانی هستند که زناکار و فاجر نباشند ـ موظف است که این برده یا کنیز صالح را، به پاداش صلاح و شایستگی‌اش، به نکاح کسی در بیاورد. و دیگران را، در رابطه با ازدواج با وی، ترغیب نماید. چون ازدواج با کنیز یا برده‌ای که به سبب زنا دچار فساد شده است، ممنوع می‌باشد. پس این آیه، آنچه را که در آغاز سوره بیان شد- مبنی بر اینکه ازدواج با زن و یا مرد زناکار حرام است مگر اینکه توبه نماید- تأیید می‌کند. و پاکدامنی و صلاح در مورد بردگان و کنیزان به طور ویژه بیان شده است؛ چون معمولاً عمل زشت، بیشتر در میان کنیزان و بردگان وجود دارد. و احتمال دارد که منظور از صالحین، این باشد که کنیزان و بردگان شایستگی ازدواج و صلاحیت آن را داشته، و به ازدواج نیازمند باشند. این مفهوم را، این اصل کلی تایید می‌نماید که «سید» قبل از آنکه کنیز یا برده نیازی به ازدواج داشته باشد، موظف به شوهر دادن یا زن گرفتن برای وی نیست. البته مدّ نظر قرار دادنِ هردو معنی هم بعید نیست. والله اعلم (﴿إِن يَكُونُواۡ فُقَرَآءَ﴾) اگر فقیر باشند؛ یعنی اگر همسران و ازدواج کنندگان تنگدست و فقیر باشند، (﴿يُغۡنِهِمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) خداوند آنان را از فضل خویش دارا و بی‌نیاز می‌نماید. پس اگر گمان می‌برید که چنانچه ازدواج نمایید، به علت مخارجِ تشکیل خانواده تنگدست می‌شوید و از عهدۀ آن بر نمی‌آیید، [بدانید که خداوند شما را یاری می‌دهد، و هرگز این گمان] شما را از مهیا کردن شرایط ازدواج آنها باز ندارد. و این، تشویق برای ازدواج می‌باشد، و وعده ایست به فردی که در صدد آن می‌باشد، و اینکه خداوند او را بعد ‌از فقر و تنگدستی، توانگر و دارا خواهد کرد. (﴿وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند دارای خیر فراوان و فضل بزرگ است، و می‌داند چه کسی شایستۀ برخورداری از فضل دینی و دنیوی خداست، یا سزاوار یکی از آن دو می‌باشد. پس به هرکس آنچه را که صلاح می‌داند و حکمتش اقتضا می‌نماید، می‌بخشد. (33) (﴿وَلۡيَسۡتَعۡفِفِ ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغۡنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) و آنان که امکانات ازدواج را ندارند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند آنان را از فضل خویش توانگر کند. این، حکم کسی است که توانایی ازدواج‌را ندارد؛ یعنی حکم او، این است که از آنچه حرام است، دست بکشد؛ و کاری بکند که او را از حرام دور بدارد، و با وسوسه‌های قلبی‌اش که او را به ورطۀ ارتکاب حرام می‌کشاند، مبارزه نماید. نیز همان کاری را بکند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«ای گروه جوانان! هرکس از شما توانایی ازدواج را دارد، ازدواج نماید. و هر کس توانایی ازدواج را ندارد، باید روزه بگیرد؛ چراکه روزه برای او باز دارنده، و سپری در برابر گناه است.» (﴿ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا﴾) و کسانی که به‌خاطر اینکه فقیر و تنگدست هستند، نمی‌توانند ازدواج بکنند؛ یا چون اولیا و اربابانشان فقیر و نادار هستند، ازدواج برایشان میسّر نمی‌باشد، و یا اینکه از ازدواج آنها امتناع می‌ورزند، باید راه عفت و پاکدامنی را در پیش بگیرند. و این تفسیر، بهتر از تفسیر کسی است که در آیه، مضافی منصوب که کلمۀ «مَهر» است، مقدر می‌نماید؛ و «مضاف الیه» را که کلمۀ «نکاح» است، جانشین آن می‌سازد، که در آن صورت تقدیر آیه این گونه خواهد بود:«الَّذینَ لا یجِدُ‌ونَ مَهرَ نِکاحٍ» آنان که قادر به پرداخت مهریه نیستند؛ زیرا در این تقدیر دو اشکال وجود دارد: یکی اینکه: در کلام، حذف صورت می‌گیرد؛ و اصل، عدم حذف می‌باشد. دوم اینکه: معنی منحصر به کسی می‌گردد که دو حالت دارد؛ یا توانگر است و یا تنگدست. پس بردگان و کنیزان و کسانی که باید ولی و سرپرستشان، آنها را زن یا شوهر بدهند، خارج شده و آیه شامل آنها نمی‌گردد. (﴿حَتَّىٰ يُغۡنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) تا آنکه خداوند آنان‌را از فضل خویش توانگر کند. به کسی که پاکدامنی پیشه نماید، وعده داده شده که به زودی خداوند او را توانگر خواهد کرد، و کارش را آسان خواهد نمود. و به او دستور داده شده تا منتظر فرج و حل مشکل باشد، تا وضعیتی که دارد بر او دشوارتر نیاید. (﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا﴾) و کسانی از بردگانتان که خواستار آزادی خود با عقد قرار دادشدند، با ایشان عقد قرار داد ببندید، اگر خیر‌ی را در ایشان سراغ دیدید؛ یعنی هر کس از بردگان و کنیزانتان که از شما طلب کتابت نمود، و خواست خودش را بازخرید نماید، خواستۀ او را بپذیرید، و با او عقد قرار داد ببندید، و بازخریدش نمایید، (﴿إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا﴾) اگر در کسانی که خواستار بازخرید خود هستند، توانایی کسب و کار و صلاحیت دینی را سراغ دیدید. چون بازخرید و عقد قرار داد دو منفعت دارد: یکی منفعت آزادی، و دیگری مبلغی که در مقابل آزادی پرداخت ‌شده؛ و برده آن را می‌پردازد تا خویشتن‌را از بردگی آزاد نماید. و چه بسا در مدت عقد قرار داد، تلاش نماید و بتواند مال و سرمایه‌ای را برای اربابش جمع کند که در دوران بردگی قادر به جمع آوری و به دست آوردن آن نباشد. پس آقا و ارباب، در اینکه برده‌اش خود را بازخرید نماید، متضرر نمی‌شود. ضمناً برده نیز به فایدۀ بزرگی دست می‌یازد. بنابراین فرمان خداوند مبنی بر عقد کتابت -به صورتی که از آن سخن رفت- فرمان و دستوری لازم و واجب می‌باشد. و این یک امر ظاهر می‌باشد. یا حداقل از این فرمان الهی، معنی «استحباب» را درک می‌کنیم، [و اینکه مستحب است با «عبد» قرار داد نوشته شود تا بر طبق آن خود را آزاد کند] و خداوند دستور داده است اربابانشان، آنها را در عقد کتابت، یاری دهند، چون به آن نیاز دارند؛ زیرا آنان مالی ندارند. پس فرمود: (﴿وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ﴾) و از مال خداوند که به شما ارزانی داشته است، به آنان بدهید. آقای برده در این امر داخل است، و باید چیزی از آنچه که در قرارداد ثبت شده است، به وی بدهد، یا بخشی از آن را کم نماید. نیز خداوند مردم را فرمان می‌دهد تا به آنها کمک نمایند؛ بنابراین برای بردگانی که از طریق عقد کتابت خود را بازخرید می‌نمایند، بهره‌ای از زکات قرار داده، و مردم را تشویق نموده است که به آنها کمک کنند، که می‌فرماید: (﴿مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ﴾) از مال خداوند که به شما ارزانی داشته است، به آنان بدهید؛ یعنی همان‌طور که مال از آنِ خداست و آنچه در دست شماست بخششی از جانب خداوند است، پس شما هم با بندگان خدا نیکی نمایید، همان گونه که خداوند با شما نیکی و احسان کرده است. مفهوم آیۀ کریمه این است که برده وقتی کتابت را طلب نکند، آقایش موظف نیست با او عقد کتابت ببندد. و اگر آقا خیری را در او سراغ نداشت، و می‌دانست که توانایی کسب و کار را ندارد، و به سبب آن باری برگردن مردم می‌شود و ضایع می‌گردد، یا ترس آن را داشت که اگر این برده آزاد شود دچار فساد می‌گردد، پس نباید به چنین برده‌ای اجازه داده شود خود را بازخرید نماید. و آقا موظف به بستن عقد کتابت با وی نیست، بلکه از چنین کاری نهی شده است. (﴿وَلَا تُكۡرِهُواۡ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾) و کنیزانتان را وادار به زنا نکنید، (﴿إِنۡ أَرَدۡنَ تَحَصُّنٗا﴾) اگر خواستند پاکدامن باشند؛ چون فقط زمانی «وادار کردن» قابل تصور است که آنان خواهان پاکدامنی نباشند. و اگر کنیز نخواهد پاکدامن باشد، قطعاً زناکار خواهد بود، و بر آقایش واجب است او را از زناکاری باز بدارد. و بدین جهت خداوند از وادار کردنِ کنیز به زنا نهی کرده است که در جاهلیت این کاررا می‌کردند؛ و سید و آقا، کنیزش را به زنا وادار می‌نمود تا پول و مزد این کار را بگیرد؛ یعنی هرچه کنیز به‌دست می‌آورد، مال ارباب می‌شد. بنابراین فرمود: (﴿لِّتَبۡتَغُواۡ عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) تا بهرۀ زندگانی دنیا را به دست آورید؛ یعنی شایسته نیست که کنیزانتان از شما بهتر و پاکدامن‌تر باشند، و شما به‌خاطر برخورداری از کالای زندگی دنیا -که کالایی اندک است و از بین می‌رود- آنها را وادار به زنا نمایید. پس به دست آوردن پاکی و جوانمردی ـ ‌قطع نظر از پاداش آخرت و سزای آن ‌ـ از به دست آوردن کالای اندک دنیا که فرومایگی و ناجوانمردی را بهرۀ شما می‌نماید، برایتان بهتر است. سپس کسانی را که کنیزان را به زنا وادار می‌کنند، فرا خوانده تا توبه نمایند، و فرمود: (﴿وَمَن يُكۡرِههُّنَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ مِنۢ بَعۡدِ إِكۡرَٰهِهِنَّ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و هرکس آنان را بر این کار وادار بنماید، خداوند پس از وادار کردنشان [نسبت به آنها] آمرزگار و مهربان است؛ یعنی چنین کسی باید توبه نماید، و به سوی خداوند بازگردد، و از گناهی که از وی سرزده است، دست بکشد. و وقتی چنین کرد، خداوند گناهانش را می‌آمرزد، و بر او رحم می‌نماید؛ همان‌طور که او با نجات دادن خویشتن از عذاب الهی، به خودش رحم نمود، و به کنیزش نیز رحم نمود، و او را به انجام آنچه به وی زیان می‌رساند، وادار نکرد.

النور 24:33

وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ و مردان و زنان بي‌همسر و بردگان و كنيزان خود را كه سزاوار [ازدواج هستند] به همسري [ديگران] در آوريد، اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خويش دارا و بي‌نياز مي‌گرداند و خداوند داراي خير فراوان، و آگاه است. وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ و آنان كه امكان ازدواج ندارند بايد پاكدامني پيشه كنند، تا آنكه خداوند آنان را از فضل خويش توانگر مي‌سازد. و كساني از بردگانتان كه خواستار قرار داد «كتابت» براي آزاد شدن هستند، اگر خيري در ايشان سراغ داريد با آنان قرار داد ببنديد، و از مال خداوند كه به شما ارزاني داشته است به آنان بدهيد، و همچنين كنيزان خود را وادار به زنا نكنيد اگر آنان خواستند عفيف و پاكدامن باشند، و از اين رهگذر خواهان مال و دارايي زودگذر دنيا باشيد. و هر كس آنان را وادار سازد خداوند پس از وادار كردنشان [نسبت به آنها] آمرزگار و مهربان است. (32) خداوند متعال اولیا و اربابان را فرمان می‌دهد تا مردان و زنان مجردی را که زیر دست آنها هستند، به عقد ازدواج دیگران در آورند. پس بر خویشاوند و سرپرست یتیم واجب است تا کسانی را که مخارجشان بر عهدۀ اوست و نیاز به ازدواج دارند، شوهر بدهد؛ و چون دستور داده شده‌اند تا زیردستان خود را به عقد ازدواج دیگران در آورند، به طریق اولی باید خودشان اقدام به ازدواج نمایند. (﴿وَٱلصَّٰلِحِينَ مِنۡ عِبَادِكُمۡ وَإِمَآئِكُمۡ﴾) و کنیزان و غلامان صالح خود را به همسری [دیگران] درآورید. احتمال دارد که منظور از «صالحین»، صلاح و شایستگی دینی باشد. و همانا سیدِ بردگان و کنیزان شایسته و صالح ـ و آن کسانی هستند که زناکار و فاجر نباشند ـ موظف است که این برده یا کنیز صالح را، به پاداش صلاح و شایستگی‌اش، به نکاح کسی در بیاورد. و دیگران را، در رابطه با ازدواج با وی، ترغیب نماید. چون ازدواج با کنیز یا برده‌ای که به سبب زنا دچار فساد شده است، ممنوع می‌باشد. پس این آیه، آنچه را که در آغاز سوره بیان شد- مبنی بر اینکه ازدواج با زن و یا مرد زناکار حرام است مگر اینکه توبه نماید- تأیید می‌کند. و پاکدامنی و صلاح در مورد بردگان و کنیزان به طور ویژه بیان شده است؛ چون معمولاً عمل زشت، بیشتر در میان کنیزان و بردگان وجود دارد. و احتمال دارد که منظور از صالحین، این باشد که کنیزان و بردگان شایستگی ازدواج و صلاحیت آن را داشته، و به ازدواج نیازمند باشند. این مفهوم را، این اصل کلی تایید می‌نماید که «سید» قبل از آنکه کنیز یا برده نیازی به ازدواج داشته باشد، موظف به شوهر دادن یا زن گرفتن برای وی نیست. البته مدّ نظر قرار دادنِ هردو معنی هم بعید نیست. والله اعلم (﴿إِن يَكُونُواۡ فُقَرَآءَ﴾) اگر فقیر باشند؛ یعنی اگر همسران و ازدواج کنندگان تنگدست و فقیر باشند، (﴿يُغۡنِهِمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) خداوند آنان را از فضل خویش دارا و بی‌نیاز می‌نماید. پس اگر گمان می‌برید که چنانچه ازدواج نمایید، به علت مخارجِ تشکیل خانواده تنگدست می‌شوید و از عهدۀ آن بر نمی‌آیید، [بدانید که خداوند شما را یاری می‌دهد، و هرگز این گمان] شما را از مهیا کردن شرایط ازدواج آنها باز ندارد. و این، تشویق برای ازدواج می‌باشد، و وعده ایست به فردی که در صدد آن می‌باشد، و اینکه خداوند او را بعد ‌از فقر و تنگدستی، توانگر و دارا خواهد کرد. (﴿وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ﴾) و خداوند دارای خیر فراوان و فضل بزرگ است، و می‌داند چه کسی شایستۀ برخورداری از فضل دینی و دنیوی خداست، یا سزاوار یکی از آن دو می‌باشد. پس به هرکس آنچه را که صلاح می‌داند و حکمتش اقتضا می‌نماید، می‌بخشد. (33) (﴿وَلۡيَسۡتَعۡفِفِ ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغۡنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) و آنان که امکانات ازدواج را ندارند، باید پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند آنان را از فضل خویش توانگر کند. این، حکم کسی است که توانایی ازدواج‌را ندارد؛ یعنی حکم او، این است که از آنچه حرام است، دست بکشد؛ و کاری بکند که او را از حرام دور بدارد، و با وسوسه‌های قلبی‌اش که او را به ورطۀ ارتکاب حرام می‌کشاند، مبارزه نماید. نیز همان کاری را بکند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است:«ای گروه جوانان! هرکس از شما توانایی ازدواج را دارد، ازدواج نماید. و هر کس توانایی ازدواج را ندارد، باید روزه بگیرد؛ چراکه روزه برای او باز دارنده، و سپری در برابر گناه است.» (﴿ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا﴾) و کسانی که به‌خاطر اینکه فقیر و تنگدست هستند، نمی‌توانند ازدواج بکنند؛ یا چون اولیا و اربابانشان فقیر و نادار هستند، ازدواج برایشان میسّر نمی‌باشد، و یا اینکه از ازدواج آنها امتناع می‌ورزند، باید راه عفت و پاکدامنی را در پیش بگیرند. و این تفسیر، بهتر از تفسیر کسی است که در آیه، مضافی منصوب که کلمۀ «مَهر» است، مقدر می‌نماید؛ و «مضاف الیه» را که کلمۀ «نکاح» است، جانشین آن می‌سازد، که در آن صورت تقدیر آیه این گونه خواهد بود:«الَّذینَ لا یجِدُ‌ونَ مَهرَ نِکاحٍ» آنان که قادر به پرداخت مهریه نیستند؛ زیرا در این تقدیر دو اشکال وجود دارد: یکی اینکه: در کلام، حذف صورت می‌گیرد؛ و اصل، عدم حذف می‌باشد. دوم اینکه: معنی منحصر به کسی می‌گردد که دو حالت دارد؛ یا توانگر است و یا تنگدست. پس بردگان و کنیزان و کسانی که باید ولی و سرپرستشان، آنها را زن یا شوهر بدهند، خارج شده و آیه شامل آنها نمی‌گردد. (﴿حَتَّىٰ يُغۡنِيَهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضۡلِهِۦ﴾) تا آنکه خداوند آنان‌را از فضل خویش توانگر کند. به کسی که پاکدامنی پیشه نماید، وعده داده شده که به زودی خداوند او را توانگر خواهد کرد، و کارش را آسان خواهد نمود. و به او دستور داده شده تا منتظر فرج و حل مشکل باشد، تا وضعیتی که دارد بر او دشوارتر نیاید. (﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا﴾) و کسانی از بردگانتان که خواستار آزادی خود با عقد قرار دادشدند، با ایشان عقد قرار داد ببندید، اگر خیر‌ی را در ایشان سراغ دیدید؛ یعنی هر کس از بردگان و کنیزانتان که از شما طلب کتابت نمود، و خواست خودش را بازخرید نماید، خواستۀ او را بپذیرید، و با او عقد قرار داد ببندید، و بازخریدش نمایید، (﴿إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا﴾) اگر در کسانی که خواستار بازخرید خود هستند، توانایی کسب و کار و صلاحیت دینی را سراغ دیدید. چون بازخرید و عقد قرار داد دو منفعت دارد: یکی منفعت آزادی، و دیگری مبلغی که در مقابل آزادی پرداخت ‌شده؛ و برده آن را می‌پردازد تا خویشتن‌را از بردگی آزاد نماید. و چه بسا در مدت عقد قرار داد، تلاش نماید و بتواند مال و سرمایه‌ای را برای اربابش جمع کند که در دوران بردگی قادر به جمع آوری و به دست آوردن آن نباشد. پس آقا و ارباب، در اینکه برده‌اش خود را بازخرید نماید، متضرر نمی‌شود. ضمناً برده نیز به فایدۀ بزرگی دست می‌یازد. بنابراین فرمان خداوند مبنی بر عقد کتابت -به صورتی که از آن سخن رفت- فرمان و دستوری لازم و واجب می‌باشد. و این یک امر ظاهر می‌باشد. یا حداقل از این فرمان الهی، معنی «استحباب» را درک می‌کنیم، [و اینکه مستحب است با «عبد» قرار داد نوشته شود تا بر طبق آن خود را آزاد کند] و خداوند دستور داده است اربابانشان، آنها را در عقد کتابت، یاری دهند، چون به آن نیاز دارند؛ زیرا آنان مالی ندارند. پس فرمود: (﴿وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ﴾) و از مال خداوند که به شما ارزانی داشته است، به آنان بدهید. آقای برده در این امر داخل است، و باید چیزی از آنچه که در قرارداد ثبت شده است، به وی بدهد، یا بخشی از آن را کم نماید. نیز خداوند مردم را فرمان می‌دهد تا به آنها کمک نمایند؛ بنابراین برای بردگانی که از طریق عقد کتابت خود را بازخرید می‌نمایند، بهره‌ای از زکات قرار داده، و مردم را تشویق نموده است که به آنها کمک کنند، که می‌فرماید: (﴿مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ﴾) از مال خداوند که به شما ارزانی داشته است، به آنان بدهید؛ یعنی همان‌طور که مال از آنِ خداست و آنچه در دست شماست بخششی از جانب خداوند است، پس شما هم با بندگان خدا نیکی نمایید، همان گونه که خداوند با شما نیکی و احسان کرده است. مفهوم آیۀ کریمه این است که برده وقتی کتابت را طلب نکند، آقایش موظف نیست با او عقد کتابت ببندد. و اگر آقا خیری را در او سراغ نداشت، و می‌دانست که توانایی کسب و کار را ندارد، و به سبب آن باری برگردن مردم می‌شود و ضایع می‌گردد، یا ترس آن را داشت که اگر این برده آزاد شود دچار فساد می‌گردد، پس نباید به چنین برده‌ای اجازه داده شود خود را بازخرید نماید. و آقا موظف به بستن عقد کتابت با وی نیست، بلکه از چنین کاری نهی شده است. (﴿وَلَا تُكۡرِهُواۡ فَتَيَٰتِكُمۡ عَلَى ٱلۡبِغَآءِ﴾) و کنیزانتان را وادار به زنا نکنید، (﴿إِنۡ أَرَدۡنَ تَحَصُّنٗا﴾) اگر خواستند پاکدامن باشند؛ چون فقط زمانی «وادار کردن» قابل تصور است که آنان خواهان پاکدامنی نباشند. و اگر کنیز نخواهد پاکدامن باشد، قطعاً زناکار خواهد بود، و بر آقایش واجب است او را از زناکاری باز بدارد. و بدین جهت خداوند از وادار کردنِ کنیز به زنا نهی کرده است که در جاهلیت این کاررا می‌کردند؛ و سید و آقا، کنیزش را به زنا وادار می‌نمود تا پول و مزد این کار را بگیرد؛ یعنی هرچه کنیز به‌دست می‌آورد، مال ارباب می‌شد. بنابراین فرمود: (﴿لِّتَبۡتَغُواۡ عَرَضَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾) تا بهرۀ زندگانی دنیا را به دست آورید؛ یعنی شایسته نیست که کنیزانتان از شما بهتر و پاکدامن‌تر باشند، و شما به‌خاطر برخورداری از کالای زندگی دنیا -که کالایی اندک است و از بین می‌رود- آنها را وادار به زنا نمایید. پس به دست آوردن پاکی و جوانمردی ـ ‌قطع نظر از پاداش آخرت و سزای آن ‌ـ از به دست آوردن کالای اندک دنیا که فرومایگی و ناجوانمردی را بهرۀ شما می‌نماید، برایتان بهتر است. سپس کسانی را که کنیزان را به زنا وادار می‌کنند، فرا خوانده تا توبه نمایند، و فرمود: (﴿وَمَن يُكۡرِههُّنَّ فَإِنَّ ٱللَّهَ مِنۢ بَعۡدِ إِكۡرَٰهِهِنَّ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾) و هرکس آنان را بر این کار وادار بنماید، خداوند پس از وادار کردنشان [نسبت به آنها] آمرزگار و مهربان است؛ یعنی چنین کسی باید توبه نماید، و به سوی خداوند بازگردد، و از گناهی که از وی سرزده است، دست بکشد. و وقتی چنین کرد، خداوند گناهانش را می‌آمرزد، و بر او رحم می‌نماید؛ همان‌طور که او با نجات دادن خویشتن از عذاب الهی، به خودش رحم نمود، و به کنیزش نیز رحم نمود، و او را به انجام آنچه به وی زیان می‌رساند، وادار نکرد.

النور 24:34

وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ وَمَثَلًا مِّنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُمْ وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ و به راستي كه آياتي روشن و مثلي از [حال] كساني كه پيش از شما به سر برده‌اند، و پندي براي پرهيزگاران به سوي شما نازل كرده‌ايم. (34) این، تعظیم و بیان مقام والا و اهمیت آیاتی است که خداوند بربندگان خویش عرضه کرده است، تا قدر آن را بدانند، و حق آن را ادا نمایند. پس فرمود: (﴿وَلَقَدۡ أَنزَلۡنَآ إِلَيۡكُمۡ ءَايَٰتٖ مُّبَيِّنَٰتٖ﴾) و به‌راستی آیاتی به ‌سوی شما نازل کرده‌ایم که بر اصول و فروعی که به آن نیاز دارید، دلالت می‌نمایند، طوری که هیچ اشکال و شبهه‌ای در آن باقی نمی‌ماند. (﴿وَمَثَلٗا مِّنَ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۡ﴾) و نیز سرگذشت و اخبار پیشینیان صالح و ناصالح، و چگونگی اعمالشان، و آنچه برایشان اتفاق افتاده است را برایتان فروفرستاده و بیان نموده‌ایم تا ازآن عبرت آموزید؛ و اینکه هر کس کارهایی همانند کارهای آنان انجام بدهد، به مجازات و سزایی گرفتار خواهد شد که آنان بدان گرفتار شدند. (﴿وَمَوۡعِظَةٗ لِّلۡمُتَّقِينَ﴾) و پندی برای پرهیزگاران فرو فرستادیم؛ موعظه‌ای که شامل وعده و وعید و تشویق و ترساندن است، و پرهیزگاران از آن پند می‌گیرند؛ بنابراین از آنچه خداوند نمی‌پسندد، دست می‌کشند؛ و به کارهایی روی می‌آورند که خداوند دوست می‌دارد.

النور 24:35

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ خداوند نور آسمانها و زمين است. نور او مانند چراغداني است كه در آت چراغي باشد و آن چراغ نيز در حبابي قرار گيرد. حباب درخشاني كه انگار ستاره‌اي فروزان است و اين چراغ [با روغني] افروخته شود [كه] از درخت پر بركت زيتوني [بدست آيد] كه نه شرقي و نه غربي مي‌باشد، نزديك است كه روغنش‌گر چه آتشي به آن نرسيده باشد- روشني بخشد. نوري است بر فراض نور. خداوند هر كه را بخواهد به نور خود رهنمود مي‌كند. و خداوند براي مردم مثلها مي‌زند، و خداوند به همه چيز داناست. (35) (﴿ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾) خداوند نور آسمان‌ها و زمین است. نورِ حسی و معنوی آسمان‌ها و زمین است، چون ذات خداوند نور است و حجابش نور می‌باشد. پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: چیزی که مانع آن است خداوند از سوی بندگان دیده شود، نور است. و اگر این مانع را بردارد، و خود را به مخلوقاتش بنمایاند، شکوه و عظمت ذاتش، همۀ آفریدگانش را می‌سوزاند. با نورِ خدا، عرش و کرسی و خورشید و ماه و روشنایی، نورانی شده‌اند؛ و با نورِ او، بهشت منوّر گشته است. و همچنین نور معنوی به خدا برمی‌گردد. پس کتاب خدا نور است، و شریعت او نور می‌باشد، و ایمان و معرفت در قلب‌های پیامبران و بندگان مؤمنش نور است. پس اگر نور الهی نبود، تاریکی و ظلمت‌ها روی هم انباشته می‌شد؛ و هر جا نور نباشد، در آن تاریکی و تنگی خواهد بود. (﴿مَثَلُ نُورِهِۦ﴾) نور خدا که مردم را به سوی آن راهنمایی می‌نماید؛ و آن، همان نور ایمان و قرآن می‌باشد که در دل‌های مؤمنان است، (﴿كَمِشۡكَوٰةٖ﴾) مانند چراغدانی است، (﴿فِيهَا مِصۡبَاحٌ﴾)که در آن چراغی است، چون چراغدان نور چراغ را جمع می‌نماید تا پراکنده نشود. (﴿ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ﴾) و آن چراغ، در حباب و آبگینه‌ای قرار دارد که از بس صاف و درخشان است، گویا ستاره‌ای فروزان می‌باشد، (﴿يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ﴾) و این چراغ، با روغنی افروخته ‌شود که از درخت پربرکت زیتون به دست آید. آتشِ روغنِ درختِ زیتون، روشن ترین و نورانی ترین روشنایی می‌باشد. (﴿لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ﴾) نه شرقی است و نه غربی. پس شرقی نیست که در آخرِ روز خورشید به آن بتابد؛ و غربی هم نیست که در اول روز خورشید بر آن بتابد. نه غربی است و نه شرقی، بلکه در وسط زمین قرار دارد. مانند زیتون شام که در اول و آخر روز، آفتاب بر آن می‌تابد. بنابراین روغن چنین درختی، بهتر و صاف‌تر است. پس فرمود: (﴿يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ﴾) نزدیک است که روغنِ آن از بس که صاف است ـ‌گرچه آتشی به آن نرسیده است‌ـ روشنی بخشد. پس وقتی آتش بدان برسد، روشنایی کامل‌تری می‌بخشد. (﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ﴾) نوری است بر فرازِ نور؛ یعنی نور آتش و نور روغن. و تطبیق مثالی که خداوند زده است، با حالتِ مؤمن در حالی که نور خدا در قلبش باشد، این‌گونه است: فطرت و سرشتی که مؤمن بر آن سرشته شده است، به منزلۀ این روغنِ صاف می‌باشد، پس فطرت و سرشت وی صاف می‌باشد، و آمادۀ فراگیری تعالیم الهی و کار نیک و مشروع است. بنابراین وقتی علم و ایمان به فطرتش برسد، نور قلبش مانند چراغ، روشن و مشتعل می‌گردد؛ و قلب، از هر نوع بدی و فهمِ بد در مورد خدا پاک می‌شود. هرگاه ایمان به قلبش برسد، روشنایی فراوان می‌بخشد؛ چون از آلودگی‌ها پاک شده است، مانند صفای حباب و آبگینۀ درخشان. پس نور فطرت و نور ایمان و نور علم و صفای معرفت همه در او جمع ‌شده، و این نورها بر یکدیگر انباشته می‌شود. و از آنجا که این نورها، بخشی از نور خداوند متعال بوده، و هرکس شایستگی برخورداری از چنین نوری را ندارد، فرمود: (﴿يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾) خداوند هرکس را که بخواهد، به ‌سوی نور خود رهنمود می‌کند؛ کسانی که خداوند پاکی و پاکیزگی آنان را می‌داند، و خویشتن را با این نور، پاکیزه می‌دارند و خود را با آن رشد می‌دهند. (﴿وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِ﴾) و خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند، تا درک نمایند و بفهمند. و این لطف خداوند نسبت به بندگان است، و احسانی از جانب او بر آنان می‌باشد تا حق از باطل مشخص و روشن بگردد؛ زیرا مثال، مفاهیم معقول را به محسوس نزدیک می‌نماید، در نتیجه بندگان آن را به طور واضح و روشن می‌فهمند. (﴿وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ﴾) و خداوند به هر چیزی داناست، و علم وآگاهی‌اش همه چیز را احاطه کرده است. پس باید بدانید که مثال زدنِ خداوند، مثال زدنِ کسی است که حقیقت چیزها و تفاصیل آن را می‌داند. و مثال زدن الهی، به نفع و مصلحت بندگان است. پس باید در این مثال‌ها اندیشید، و با آنها مخالفت نکرد؛ چرا که خداوند می‌داند، و شما نمی‌دانید. و از آنجا که اسبابِ نور ایمان و قرآن بیشتر در مساجد وجود دارد، با اشاره به بزرگداشت مساجد فرمود:

النور 24:36

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ خانه‌هايي كه خداوند اجازه داده است برافراشته شوند، و نام او در آنجا ياد شود، و او را صبح و شام در آنجا تسبيح مي‌گويند. رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ مرداني كه هيچ تجارت و خريد و فروشي آنان را از ياد خدا، و خواندن نماز، و دادن زكات غافل نمي‌سازد، از روزي مي‌ترسند كه دلها و ديدگان در آن دگرگون و پريشان مي‌گردد. لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ تا خداوند بر [مبناي] بهترين كارهايشان آنان را پاداش بدهد، و از فضل خويش افزون به آنان ببخشد، و خداوند هر كه را بخواهد بي‌حساب روزي مي‌دهد. (36) (﴿فِي بُيُوتٍ﴾) در مساجدی که خانه‌های بزرگ و باارزش و بهترین جا در نزد خداوند هستند، خداوند عبادت می‌شود. (﴿أَذِنَ ٱللَّهُ﴾) خداوند فرمان داده و توصیه نموده که، (﴿أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ﴾) برافراشته شوند، و نام او در آنجا یاد شود. در این دو جمله، تمامِ احکام متعلق به مساجد وجود دارد؛ زیرا برافراشته شدن مساجد، در بر گیرندۀ ساختن و تعمیر کردن و تمیز نمودن آن از آلودگی‌ها و حفاظت آن از دیوانه‌ها و کودکانی است که از پلیدی‌ها و آلودگی‌ها پرهیز نمی‌کنند. نیز شامل آن است که آن را از ورود کافر و اینکه در آن یاوه‌گویی و بلند صحبت نکرد، و جز ذکر خدا چیزی در آن گفته نشود. و یاد کردنِ نام خداوند در آنجا، دربرگیرندۀ نماز فرض و نفل و خواندن قرآن و تسبیح و تهلیل و دیگر انواع ذکر، و آموختن علم و آموزش آن به دیگران، و مذاکرۀ علم، و اعتکاف و دیگر عبادت‌هایی است که در مساجد انجام می‌شوند. بنابراین آبادانی مسجد به دو صورت انجام می‌گیرد: آباد کردن ساختمان و ساختن و محکم کردن آن، و آباد کردن مسجد با ذکر خدا از قبیل: نماز و غیره، که این شریف‌ترینِ دو قِسم است. و نزد اکثر علما واجب است که نمازهای پنچ‌گانه و جمعه در مسجد انجام شوند. و گروهی دیگر گفته‌اند که خواندن نمازها در مسجد مستحب است. سپس خداوند کسانی را که مساجد را با عبادت آباد می‌نمایند، ستایش کرد و فرمود: (﴿يُسَبِّحُ لَهُۥ فِيهَا بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ رِجَالٞ﴾) مردانی که خدا را صبح و شام در آنجا مخلصانه تسبیح می‌گویند. خداوند این دو وقت ـ ‌صبح و شام ـ را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای شرافت و عظمت می‌باشند، و حرکت کردن و رفتن به سوی خدا در این دو وقت آسان است. و تسبیح گفتن در نماز و خارج از آن در این آیه داخل است. بنابراین ذکرهای صبحگاهان و شامگاهان مشروع قرار داده شده است؛ (37) یعنی در این مساجد، مردانی صبح و شام مخلصانه خدا را تسبیح می‌گویند، آن هم چه مردانی! مردانی که دنیا را بر پروردگارشان ترجیح نمی‌دهند؛ و تجارت و کسب و کار، آنها را از خداوند غافل نکرده و به خود مشغول نمی‌سازد. (﴿لَّا تُلۡهِيهِمۡ تِجَٰرَةٞ وَلَا بَيۡعٌ﴾) مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنان را از یاد خدا غافل نمی‌کند. تجارت، شامل هر معامله‌ای می‌باشد. پس فرمودۀ خداوند (﴿وَلَا بَيۡعٌ﴾) از باب عطفِ خاص بر عام خواهد بود، و این به خاطر کثرت اشتغال به بیع، و غافل ماندن از غیر آن است. پس این مردان، چنانچه به تجارت و خرید و فروش بپردازند، اشکالی ندارد؛ چون تجارت و خرید و فروش، آنها را غافل نمی‌سازد. به این صورت که آن را (﴿عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) بر ذکر خدا و خواندن نماز و دادن زکات مقدم نمی‌دارند، و آن را بر این چیزها ترجیح نمی‌دهند؛ بلکه آنها، طاعت خداوند و عبادت و پرستش او را، آخرین هدف و مقصد نهایی خود قرار داده‌اند. پس هرچیزی که میان آنها و عبادت حایل و مانع قرار بگیرد، آن را ترک می‌نمایند. و از آنجا که ترک گفتن دنیا برای بسیاری انسان‌ها سخت است، و کسب و تجارت برایشان دوست داشتنی است، و غالباً ترک گفتنِ آن بر نفس دشوار است، و از مقدم نمودنِ حقِ خداوند بر آن احساس سختی و دشواری می‌کنند، به ذکر موضوعی پرداخت که نفس انسان را به مقدم داشتن ذکر الهی فرا می‌خواند. پس در قالبِ تشویق و ترهیب فرمود: (﴿يَخَافُونَ يَوۡمٗا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلۡقُلُوبُ وَٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾) از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز، از شدت وحشت و اضطراب دگرگون شده، و دل‌ها و جسم‌ها پریشان می‌گردد. بنابراین از آن روز می‌ترسند، درنتیجه ترک گفتنِ آنچه انسان را از عمل صالح باز می‌دارد، برایشان آسان می‌شود. (38) (﴿لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا عَمِلُواۡ﴾) تا خداوند بر مبنای بهترینِ کارهایشان، آنان را پاداش دهد. منظور از بهترین کارهایشان، اعمال و کارهای نیک و شایسته‌شان است؛ چون کارهای نیکِ آنان، بهترین کاری است که کرده‌اند؛ زیرا آنها امور جایز و غیره را انجام می‌دهند، اما پاداش فقط در برابر عمل نیک داده می‌شود. همچنان‌که فرموده است:﴿لِيُكَفِّرَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ أَسۡوَأَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ وَيَجۡزِيَهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ ٱلَّذِي كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ تا بدترین کارهایی را که کرده‌اند، از آنها بزداید و دور نماید؛ و پاداش بهترین کارهایی را که می‌کردند به آنان بدهد. (﴿وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و از فضلِ خود بر پاداششان بیفزاید؛ و پاداشی بیشتر از آنچه که در برابر اعمال خود سزاوارش هستند، به آنان بدهد. (﴿وَٱللَّهُ يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) و خداوند هر که را بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد؛ و چنان پاداشی به او می‌دهد که عملش سزاوار آن پاداش نمی‌باشد، و در خیال و آرزوی او نمی‌گنجد. و بی‌حساب و بی‌شمار به او مزد می‌دهد، و این کنایه از آن است که خداوند پاداش بسیار زیاد و فراوانی به بندگانش می‌دهد.

النور 24:37

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ خانه‌هايي كه خداوند اجازه داده است برافراشته شوند، و نام او در آنجا ياد شود، و او را صبح و شام در آنجا تسبيح مي‌گويند. رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ مرداني كه هيچ تجارت و خريد و فروشي آنان را از ياد خدا، و خواندن نماز، و دادن زكات غافل نمي‌سازد، از روزي مي‌ترسند كه دلها و ديدگان در آن دگرگون و پريشان مي‌گردد. لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ تا خداوند بر [مبناي] بهترين كارهايشان آنان را پاداش بدهد، و از فضل خويش افزون به آنان ببخشد، و خداوند هر كه را بخواهد بي‌حساب روزي مي‌دهد. (36) (﴿فِي بُيُوتٍ﴾) در مساجدی که خانه‌های بزرگ و باارزش و بهترین جا در نزد خداوند هستند، خداوند عبادت می‌شود. (﴿أَذِنَ ٱللَّهُ﴾) خداوند فرمان داده و توصیه نموده که، (﴿أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ﴾) برافراشته شوند، و نام او در آنجا یاد شود. در این دو جمله، تمامِ احکام متعلق به مساجد وجود دارد؛ زیرا برافراشته شدن مساجد، در بر گیرندۀ ساختن و تعمیر کردن و تمیز نمودن آن از آلودگی‌ها و حفاظت آن از دیوانه‌ها و کودکانی است که از پلیدی‌ها و آلودگی‌ها پرهیز نمی‌کنند. نیز شامل آن است که آن را از ورود کافر و اینکه در آن یاوه‌گویی و بلند صحبت نکرد، و جز ذکر خدا چیزی در آن گفته نشود. و یاد کردنِ نام خداوند در آنجا، دربرگیرندۀ نماز فرض و نفل و خواندن قرآن و تسبیح و تهلیل و دیگر انواع ذکر، و آموختن علم و آموزش آن به دیگران، و مذاکرۀ علم، و اعتکاف و دیگر عبادت‌هایی است که در مساجد انجام می‌شوند. بنابراین آبادانی مسجد به دو صورت انجام می‌گیرد: آباد کردن ساختمان و ساختن و محکم کردن آن، و آباد کردن مسجد با ذکر خدا از قبیل: نماز و غیره، که این شریف‌ترینِ دو قِسم است. و نزد اکثر علما واجب است که نمازهای پنچ‌گانه و جمعه در مسجد انجام شوند. و گروهی دیگر گفته‌اند که خواندن نمازها در مسجد مستحب است. سپس خداوند کسانی را که مساجد را با عبادت آباد می‌نمایند، ستایش کرد و فرمود: (﴿يُسَبِّحُ لَهُۥ فِيهَا بِٱلۡغُدُوِّ وَٱلۡأٓصَالِ رِجَالٞ﴾) مردانی که خدا را صبح و شام در آنجا مخلصانه تسبیح می‌گویند. خداوند این دو وقت ـ ‌صبح و شام ـ را به طور ویژه بیان کرد، چون دارای شرافت و عظمت می‌باشند، و حرکت کردن و رفتن به سوی خدا در این دو وقت آسان است. و تسبیح گفتن در نماز و خارج از آن در این آیه داخل است. بنابراین ذکرهای صبحگاهان و شامگاهان مشروع قرار داده شده است؛ (37) یعنی در این مساجد، مردانی صبح و شام مخلصانه خدا را تسبیح می‌گویند، آن هم چه مردانی! مردانی که دنیا را بر پروردگارشان ترجیح نمی‌دهند؛ و تجارت و کسب و کار، آنها را از خداوند غافل نکرده و به خود مشغول نمی‌سازد. (﴿لَّا تُلۡهِيهِمۡ تِجَٰرَةٞ وَلَا بَيۡعٌ﴾) مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی آنان را از یاد خدا غافل نمی‌کند. تجارت، شامل هر معامله‌ای می‌باشد. پس فرمودۀ خداوند (﴿وَلَا بَيۡعٌ﴾) از باب عطفِ خاص بر عام خواهد بود، و این به خاطر کثرت اشتغال به بیع، و غافل ماندن از غیر آن است. پس این مردان، چنانچه به تجارت و خرید و فروش بپردازند، اشکالی ندارد؛ چون تجارت و خرید و فروش، آنها را غافل نمی‌سازد. به این صورت که آن را (﴿عَن ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَإِقَامِ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءِ ٱلزَّكَوٰةِ﴾) بر ذکر خدا و خواندن نماز و دادن زکات مقدم نمی‌دارند، و آن را بر این چیزها ترجیح نمی‌دهند؛ بلکه آنها، طاعت خداوند و عبادت و پرستش او را، آخرین هدف و مقصد نهایی خود قرار داده‌اند. پس هرچیزی که میان آنها و عبادت حایل و مانع قرار بگیرد، آن را ترک می‌نمایند. و از آنجا که ترک گفتن دنیا برای بسیاری انسان‌ها سخت است، و کسب و تجارت برایشان دوست داشتنی است، و غالباً ترک گفتنِ آن بر نفس دشوار است، و از مقدم نمودنِ حقِ خداوند بر آن احساس سختی و دشواری می‌کنند، به ذکر موضوعی پرداخت که نفس انسان را به مقدم داشتن ذکر الهی فرا می‌خواند. پس در قالبِ تشویق و ترهیب فرمود: (﴿يَخَافُونَ يَوۡمٗا تَتَقَلَّبُ فِيهِ ٱلۡقُلُوبُ وَٱلۡأَبۡصَٰرُ﴾) از روزی می‌ترسند که دل‌ها و دیدگان در آن روز، از شدت وحشت و اضطراب دگرگون شده، و دل‌ها و جسم‌ها پریشان می‌گردد. بنابراین از آن روز می‌ترسند، درنتیجه ترک گفتنِ آنچه انسان را از عمل صالح باز می‌دارد، برایشان آسان می‌شود. (38) (﴿لِيَجۡزِيَهُمُ ٱللَّهُ أَحۡسَنَ مَا عَمِلُواۡ﴾) تا خداوند بر مبنای بهترینِ کارهایشان، آنان را پاداش دهد. منظور از بهترین کارهایشان، اعمال و کارهای نیک و شایسته‌شان است؛ چون کارهای نیکِ آنان، بهترین کاری است که کرده‌اند؛ زیرا آنها امور جایز و غیره را انجام می‌دهند، اما پاداش فقط در برابر عمل نیک داده می‌شود. همچنان‌که فرموده است:﴿لِيُكَفِّرَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ أَسۡوَأَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ وَيَجۡزِيَهُمۡ أَجۡرَهُم بِأَحۡسَنِ ٱلَّذِي كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾ تا بدترین کارهایی را که کرده‌اند، از آنها بزداید و دور نماید؛ و پاداش بهترین کارهایی را که می‌کردند به آنان بدهد. (﴿وَيَزِيدَهُم مِّن فَضۡلِهِۦ﴾) و از فضلِ خود بر پاداششان بیفزاید؛ و پاداشی بیشتر از آنچه که در برابر اعمال خود سزاوارش هستند، به آنان بدهد. (﴿وَٱللَّهُ يَرۡزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾) و خداوند هر که را بخواهد، بی‌حساب روزی می‌دهد؛ و چنان پاداشی به او می‌دهد که عملش سزاوار آن پاداش نمی‌باشد، و در خیال و آرزوی او نمی‌گنجد. و بی‌حساب و بی‌شمار به او مزد می‌دهد، و این کنایه از آن است که خداوند پاداش بسیار زیاد و فراوانی به بندگانش می‌دهد.