Tafsir As-Saadi - Persian — السجدة 32:1 – الأحزاب 33:26
Contents
- السجدة 32:1
- السجدة 32:2
- السجدة 32:3
- السجدة 32:4
- السجدة 32:5
- السجدة 32:6
- السجدة 32:7
- السجدة 32:8
- السجدة 32:9
- السجدة 32:10
- السجدة 32:11
- السجدة 32:12
- السجدة 32:13
- السجدة 32:14
- السجدة 32:15
- السجدة 32:16
- السجدة 32:17
- السجدة 32:18
- السجدة 32:19
- السجدة 32:20
- السجدة 32:21
- السجدة 32:22
- السجدة 32:23
- السجدة 32:24
- السجدة 32:25
- السجدة 32:26
- السجدة 32:27
- السجدة 32:28
- السجدة 32:29
- السجدة 32:30
- الأحزاب 33:1
- الأحزاب 33:2
- الأحزاب 33:3
- الأحزاب 33:4
- الأحزاب 33:5
- الأحزاب 33:6
- الأحزاب 33:7
- الأحزاب 33:8
- الأحزاب 33:9
- الأحزاب 33:10
- الأحزاب 33:11
- الأحزاب 33:12
- الأحزاب 33:13
- الأحزاب 33:14
- الأحزاب 33:15
- الأحزاب 33:16
- الأحزاب 33:17
- الأحزاب 33:18
- الأحزاب 33:19
- الأحزاب 33:20
- الأحزاب 33:21
- الأحزاب 33:22
- الأحزاب 33:23
- الأحزاب 33:24
- الأحزاب 33:25
- الأحزاب 33:26
السجدة 32:1
الم ؛ الف لام ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ نازل شدن اين کتاب ،، که در آن هيچ شکي نيست ، از جانب پروردگار جهانيان است. أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ؛ آيا مي گويند دروغي است که خود به هم بافته ? نه ، سخني است بر حق ازجانب پروردگارت ، تا مردمي را که پيش از تو بيم دهنده اي نداشته اند بيم دهي شايد به راه هدايت افتند.
مکي و 30 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) خداوند متعال خبر میدهد که این کتاب بزرگوار از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است؛ پروردگاری که با نعمتهای خود، انسانها را پرورش داده است.
(3) بزرگترین چیزی که خداوند با آن انسانها را پرورش داده، این کتاب است که در آن، همۀ آنچه که اوضاع آنان را بهبود میبخشد و اخلاقشان را کامل میگرداند، وجود داشته و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. اما با وجود این، ستمگرانی که پیامبر را تکذیب کردند، در این مورد گفتند: این کتاب را محمد به دروغ از پیش خود ساخته است. و این بزرگترین جرأت برای انکار کلام خداست. آنان محمد صلی الله علیه وسلم را به بزرگترین دروغ متهم کردند و گفتند: او میتواند سخنی مانند سخن خداوند بیافریند. این ادعاها بسیار سنگین و بزرگ هستند، و خداوند در رد کسانی که گفتند: محمد قرآن را از پیش خود ساخته است، فرمود: (﴿بَلۡ هُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه قرآن حق و از سوی پروردگارت آمده است، و باطل از هیچ سویی به آن راه ندارد، و از سوی خداوند با حکمت و ستوده نازل شده، و خداوند آن را مایۀ رحمت بندگان قرار داده است. (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٖ مِّن قَبۡلِكَ ﴾) یعنی در حالت و وضعیتی قرآن نازل شده که مردم به شدت نیازمند پیامبر و فرستادن کتاب بودند؛ چون قبل از تو پیامبری به نزد آنها نیامده بود. بلکه آنان به سبب جهالت و نادانیشان سرگرداناند و در تاریکیِ گمراهی خود سرگشتهاند. پس ما کتاب را بر تو نازل کردیم تا (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) آنان از گمراهیشان نجات یابند و هدایت شوند، و آنگاه حق را بشناسند و آن را برگزینند. و چیزهایی که خداوند ذکر نمود، تکذیب آنها را نقض میکند، و اقتضا مینماید که آنها ایمان بیاورند و کاملاً آن را تصدیق کنند، و اینکه قرآن (﴿مِن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان است، و قرآن حق است، و حق در هر شرایطی مقبول و پذیرفتنی است. (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) و به هیچ صورت شکی در آن نیست. پس در قرآن چیزی نیست که شکی ایجاد کند؛ و در آن خبری نیست که واقعیت نداشته باشد؛ و هیچ پوشیدگی و ابهامی در معانی آن نمیباشد. و آنها به رسالت نیاز دارند؛ چرا که قرآن انسان را به هر خیر و نیکی هدایت مینماید.
السجدة 32:2
الم ؛ الف لام ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ نازل شدن اين کتاب ،، که در آن هيچ شکي نيست ، از جانب پروردگار جهانيان است. أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ؛ آيا مي گويند دروغي است که خود به هم بافته ? نه ، سخني است بر حق ازجانب پروردگارت ، تا مردمي را که پيش از تو بيم دهنده اي نداشته اند بيم دهي شايد به راه هدايت افتند.
مکي و 30 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) خداوند متعال خبر میدهد که این کتاب بزرگوار از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است؛ پروردگاری که با نعمتهای خود، انسانها را پرورش داده است.
(3) بزرگترین چیزی که خداوند با آن انسانها را پرورش داده، این کتاب است که در آن، همۀ آنچه که اوضاع آنان را بهبود میبخشد و اخلاقشان را کامل میگرداند، وجود داشته و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. اما با وجود این، ستمگرانی که پیامبر را تکذیب کردند، در این مورد گفتند: این کتاب را محمد به دروغ از پیش خود ساخته است. و این بزرگترین جرأت برای انکار کلام خداست. آنان محمد صلی الله علیه وسلم را به بزرگترین دروغ متهم کردند و گفتند: او میتواند سخنی مانند سخن خداوند بیافریند. این ادعاها بسیار سنگین و بزرگ هستند، و خداوند در رد کسانی که گفتند: محمد قرآن را از پیش خود ساخته است، فرمود: (﴿بَلۡ هُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه قرآن حق و از سوی پروردگارت آمده است، و باطل از هیچ سویی به آن راه ندارد، و از سوی خداوند با حکمت و ستوده نازل شده، و خداوند آن را مایۀ رحمت بندگان قرار داده است. (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٖ مِّن قَبۡلِكَ ﴾) یعنی در حالت و وضعیتی قرآن نازل شده که مردم به شدت نیازمند پیامبر و فرستادن کتاب بودند؛ چون قبل از تو پیامبری به نزد آنها نیامده بود. بلکه آنان به سبب جهالت و نادانیشان سرگرداناند و در تاریکیِ گمراهی خود سرگشتهاند. پس ما کتاب را بر تو نازل کردیم تا (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) آنان از گمراهیشان نجات یابند و هدایت شوند، و آنگاه حق را بشناسند و آن را برگزینند. و چیزهایی که خداوند ذکر نمود، تکذیب آنها را نقض میکند، و اقتضا مینماید که آنها ایمان بیاورند و کاملاً آن را تصدیق کنند، و اینکه قرآن (﴿مِن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان است، و قرآن حق است، و حق در هر شرایطی مقبول و پذیرفتنی است. (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) و به هیچ صورت شکی در آن نیست. پس در قرآن چیزی نیست که شکی ایجاد کند؛ و در آن خبری نیست که واقعیت نداشته باشد؛ و هیچ پوشیدگی و ابهامی در معانی آن نمیباشد. و آنها به رسالت نیاز دارند؛ چرا که قرآن انسان را به هر خیر و نیکی هدایت مینماید.
السجدة 32:3
الم ؛ الف لام ميم تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ؛ نازل شدن اين کتاب ،، که در آن هيچ شکي نيست ، از جانب پروردگار جهانيان است. أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ؛ آيا مي گويند دروغي است که خود به هم بافته ? نه ، سخني است بر حق ازجانب پروردگارت ، تا مردمي را که پيش از تو بيم دهنده اي نداشته اند بيم دهي شايد به راه هدايت افتند.
مکي و 30 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(2) خداوند متعال خبر میدهد که این کتاب بزرگوار از سوی پروردگار جهانیان نازل شده است؛ پروردگاری که با نعمتهای خود، انسانها را پرورش داده است.
(3) بزرگترین چیزی که خداوند با آن انسانها را پرورش داده، این کتاب است که در آن، همۀ آنچه که اوضاع آنان را بهبود میبخشد و اخلاقشان را کامل میگرداند، وجود داشته و هیچ شک و تردیدی در آن نیست. اما با وجود این، ستمگرانی که پیامبر را تکذیب کردند، در این مورد گفتند: این کتاب را محمد به دروغ از پیش خود ساخته است. و این بزرگترین جرأت برای انکار کلام خداست. آنان محمد صلی الله علیه وسلم را به بزرگترین دروغ متهم کردند و گفتند: او میتواند سخنی مانند سخن خداوند بیافریند. این ادعاها بسیار سنگین و بزرگ هستند، و خداوند در رد کسانی که گفتند: محمد قرآن را از پیش خود ساخته است، فرمود: (﴿بَلۡ هُوَ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه قرآن حق و از سوی پروردگارت آمده است، و باطل از هیچ سویی به آن راه ندارد، و از سوی خداوند با حکمت و ستوده نازل شده، و خداوند آن را مایۀ رحمت بندگان قرار داده است. (﴿لِتُنذِرَ قَوۡمٗا مَّآ أَتَىٰهُم مِّن نَّذِيرٖ مِّن قَبۡلِكَ ﴾) یعنی در حالت و وضعیتی قرآن نازل شده که مردم به شدت نیازمند پیامبر و فرستادن کتاب بودند؛ چون قبل از تو پیامبری به نزد آنها نیامده بود. بلکه آنان به سبب جهالت و نادانیشان سرگرداناند و در تاریکیِ گمراهی خود سرگشتهاند. پس ما کتاب را بر تو نازل کردیم تا (﴿لَعَلَّهُمۡ يَهۡتَدُونَ﴾) آنان از گمراهیشان نجات یابند و هدایت شوند، و آنگاه حق را بشناسند و آن را برگزینند. و چیزهایی که خداوند ذکر نمود، تکذیب آنها را نقض میکند، و اقتضا مینماید که آنها ایمان بیاورند و کاملاً آن را تصدیق کنند، و اینکه قرآن (﴿مِن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾) از سوی پروردگار جهانیان است، و قرآن حق است، و حق در هر شرایطی مقبول و پذیرفتنی است. (﴿لَا رَيۡبَ فِيهِ﴾) و به هیچ صورت شکی در آن نیست. پس در قرآن چیزی نیست که شکی ایجاد کند؛ و در آن خبری نیست که واقعیت نداشته باشد؛ و هیچ پوشیدگی و ابهامی در معانی آن نمیباشد. و آنها به رسالت نیاز دارند؛ چرا که قرآن انسان را به هر خیر و نیکی هدایت مینماید.
السجدة 32:4
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:5
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:6
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:7
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:8
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:9
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ ؛ خداست که آسمانها و زمين را و آنچه ميان آنهاست در شش روز بيافريد، وآنگاه به عرش پرداخت شما را جز او کارساز و شفيعي نيست آيا پند نمي گيريد ? يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ؛ کار را از آسمان تا زمين سامان مي دهد سپس در روزي که مقدار آن هزارسال است چنان که مي شماريد به سوي او بالا مي رود. ذَلِكَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ؛ اوست که داناي نهان و آشکار است پيروزمند و مهربان است. الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنسَانِ مِن طِينٍ؛ آن که هر چه را آفريد به نيکوترين وجه آفريد و خلقت انسان را از گل آغاز کرد. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِن سُلَالَةٍ مِّن مَّاء مَّهِينٍ؛ سپس نسل او را از عصاره آبي بي مقدار پديد آورد. ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ؛ آنگاه بالاي او راست ، کرد و از روح خود در آن بدميد و برايتان گوش و چشمها و دلها آفريد چه اندک شکر مي گوييد.
(4) خداوند از کمال قدرت خویش خبر میدهد و اینکه او آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آنهاست، در شش روز بیافرید. اولین روزِ آغاز آفرینش یکشنبه و آخرین روز آن جمعه بود. با اینکه خداوند میتوانست آنها را در یک لحظه بیافریند، اما خداوند مهربان و با حکمت است. (﴿ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾) سپس بر بالای عرش که همان سقف مخلوقات است، آن گونه که شایستۀ شکوه اوست، استوا پیدا کرد. (﴿مَا لَكُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَلِيّٖ﴾) جز او هیچ دوست و سرپرستی ندارید که در کارهایتان شما را سرپرستی نماید، و به شما فایده برساند، (﴿وَلَا شَفِيعٍ﴾) و جز او هیچ شفاعت کنندهای ندارید که برایتان شفاعت نماید تا عذابی متوجه شما نشود. (﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾) آیا پند نمیپذیرید تا بدانید که آفرینندۀ آسمانها و زمین و کسی که بر بالای عرش بزرگ است، به تنهایی به تدبیر امورتان میپردازد، و شما را سرپرستی مینماید، و شفاعت همه در دست اوست، و او مستحق همه نوع عبادت است؟!
(5) (﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ﴾) امور تقدیری و شرعی را تدبیر مینماید، و او به تنهایی به تدبیر امور میپردازد، و این اوامر از سوی خداوند پادشاه و توانا، (﴿مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ﴾) از آسمان به سوی زمین فرود میآیند و خداوند با این تدابیر، کسانی را سعادتمند و برخی را بدبخت مینماید؛ برخی را ثروتمند و برخی را فقیر میکند؛ عزت میدهد و ذلت میبخشد و بزرگ میدارد و خوار مینماید، و گروههایی را بالا میبرد و اقوامی دیگر را پایین میآورد، و روزیها را فرو میفرستد. (﴿ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾) اوامر از سوی او نازل میگردد، و در روزی که اندازۀ آن هزار سال از سالهایی است که شما برمیشمارید، به سوی او بالا میرود. و در یک لحظه به او میرسد.
(6) (﴿ذَٰلِكَ﴾) او خداوندی است که این مخلوقات بزرگ را آفریده؛ کسی که بر عرش بزرگ است، و به تنهایی تدابیر مملکت خویش را انجام میدهد. (﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡعَزِيزُ ٱلرَّحِيمُ﴾) دانای پنهان و پیدا، و چیره و مهربان است.پس او با آگاهی گسترده و کمال قدرت و رحمت فراگیرش جهان را آفریده، و منافعی در آن قرار داده است، و تدبیر و سامان دهی آن برایش مشکل نیست.
(7) (﴿ٱلَّذِيٓ أَحۡسَنَ كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقَهُۥ﴾) خداوند هر مخلوقی را نیکو آفریده، و به گونهای متناسب با شرایط زیست محیطیاش آن را آفریده است. و این خلقت هر چیزی را شامل میشود. سپس به طور ویژه انسان را به خاطر شرافت و فضیلت آن ذکر نمود و فرمود: (﴿وَبَدَأَ خَلۡقَ ٱلۡإِنسَٰنِ مِن طِينٖ﴾) و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، و آدم را از گل آفرید.
(8) (﴿ثُمَّ جَعَلَ نَسۡلَهُۥ مِن سُلَٰلَةٖ مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ﴾) سپس خداوند ذریّۀ آدم را از نطفۀ ضعیف و ناچیز آفرید.
(9) (﴿ثُمَّ سَوَّىٰهُ﴾) سپس خلقت انسان و اعضا و رگهایش را تکمیل کرد، و آفرینش او را بسیار زیبا و نیکو نمود، و هر عضوی را در جای مناسب آن قرار داد. (﴿وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِۦ﴾) و از روح خود در آن دمید، به این صورت که فرشته را به سوی او فرستاد. فرشته روح را در انسان میدمد، و انسان به فرمان خدا زنده میشود، این در حالی است که قبلاً بیجان بود.(﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ﴾) نیز به تدریج چیزهای سودبخشی را به شما داد، و به شما شنوایی و بینایی عطا کرد. (﴿وَٱلۡأَفِۡٔدَةَۚ قَلِيلٗا مَّا تَشۡكُرُونَ﴾) و برایتان دلها آفرید، اما کمتر کسی را تشکر میکنید که شما را آفریده و صورتگری کرده است.
السجدة 32:10
وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ كَافِرُونَ؛ و گفتند : آيا وقتي که در زمين ناپديد شويم ، آفرينش تازه اي خواهيم يافت ? آري ، ايشان به ديدار با پروردگارشان ايمان ندارند. قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ؛ بگو : فرشته مرگ که موکل بر شماست ، شما را مي ميراند سپس به سوي پروردگارتان باز مي گردانند.
(10) کسانی که قیامترا تکذیب میکردند وآنرا بعید میدانستند، گفتند: (﴿أَءِذَا ضَلَلۡنَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا وقتی که در زمین ناپدید گشتیم و ازهم پاشیده شدیم و ازبین رفتیم، (﴿أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدِۢ﴾) آفرینش تازهای خواهیم یافت و زنده میشویم؟! آنها گمان میبردند که این امر بسیار بعید است؛ چون آنها قدرت خداوند را با قدرت خود مقایسه میکردند، واین سخنشان از روی حق طلبی نبود، بلکه از روی ستمگری و عناد و کفر ورزیدن به لقای پروردگارشان چنین میگفتند. بنابراین خداوند فرمود: (﴿بَلۡ هُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمۡ كَٰفِرُونَ﴾) بلکه آنان به لقای پروردگارشان کافرند. پس سخن آنها مبتنی بر انکار لقای خداوند و نپذیرفتن آن بود؛ و اگر هدفشان روشن شدن حق بود، خداوند در این باره دلایل قاطعی را برایشان بیان نموده است که آمدن قیامت را چنان ثابت میکند که گویا با چشم دیده میشود، همانطور که خورشید با چشمها مشاهده میگردد. و همین دلیل برای اثبات آخرت کافی است که آنها میدانند از عدم آفریده شدهاند. پس آفرینش دوبارۀ آنها، از آفرینش اولشان آسان تر است. همچون سرزمین خشک و پژمرده، وقتی خداوند بر آن باران میفرستد، آن را زنده و خرم میگرداند؛ و دانههایی که در آن پراکنده شدهاند، سبز میشوند.
(11) (﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾) بگو: فرشتهای که خداوند آن را مأمور قبض ارواح و گرفتن جانها نموده است، به کمک همکارانش به سراغ شما میآید، و جانتان را میگیرد. (﴿ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾) سپس به نزد پروردگارتان بازگردانده میشوید، آنگاه شما را طبق اعمالتان سزا و جزا خواهد داد. و شما زنده شدن پس از مرگ را انکار کردهاید، پس بنگرید و بیندیشید که خداوند با شما چه خواهد کرد!
السجدة 32:11
وَقَالُوا أَئِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ كَافِرُونَ؛ و گفتند : آيا وقتي که در زمين ناپديد شويم ، آفرينش تازه اي خواهيم يافت ? آري ، ايشان به ديدار با پروردگارشان ايمان ندارند. قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ؛ بگو : فرشته مرگ که موکل بر شماست ، شما را مي ميراند سپس به سوي پروردگارتان باز مي گردانند.
(10) کسانی که قیامترا تکذیب میکردند وآنرا بعید میدانستند، گفتند: (﴿أَءِذَا ضَلَلۡنَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾) آیا وقتی که در زمین ناپدید گشتیم و ازهم پاشیده شدیم و ازبین رفتیم، (﴿أَءِنَّا لَفِي خَلۡقٖ جَدِيدِۢ﴾) آفرینش تازهای خواهیم یافت و زنده میشویم؟! آنها گمان میبردند که این امر بسیار بعید است؛ چون آنها قدرت خداوند را با قدرت خود مقایسه میکردند، واین سخنشان از روی حق طلبی نبود، بلکه از روی ستمگری و عناد و کفر ورزیدن به لقای پروردگارشان چنین میگفتند. بنابراین خداوند فرمود: (﴿بَلۡ هُم بِلِقَآءِ رَبِّهِمۡ كَٰفِرُونَ﴾) بلکه آنان به لقای پروردگارشان کافرند. پس سخن آنها مبتنی بر انکار لقای خداوند و نپذیرفتن آن بود؛ و اگر هدفشان روشن شدن حق بود، خداوند در این باره دلایل قاطعی را برایشان بیان نموده است که آمدن قیامت را چنان ثابت میکند که گویا با چشم دیده میشود، همانطور که خورشید با چشمها مشاهده میگردد. و همین دلیل برای اثبات آخرت کافی است که آنها میدانند از عدم آفریده شدهاند. پس آفرینش دوبارۀ آنها، از آفرینش اولشان آسان تر است. همچون سرزمین خشک و پژمرده، وقتی خداوند بر آن باران میفرستد، آن را زنده و خرم میگرداند؛ و دانههایی که در آن پراکنده شدهاند، سبز میشوند.
(11) (﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾) بگو: فرشتهای که خداوند آن را مأمور قبض ارواح و گرفتن جانها نموده است، به کمک همکارانش به سراغ شما میآید، و جانتان را میگیرد. (﴿ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾) سپس به نزد پروردگارتان بازگردانده میشوید، آنگاه شما را طبق اعمالتان سزا و جزا خواهد داد. و شما زنده شدن پس از مرگ را انکار کردهاید، پس بنگرید و بیندیشید که خداوند با شما چه خواهد کرد!
السجدة 32:12
وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ تو را عبرت است آنگاه که مجرمان را در نزد پروردگارشان سرافکنده بيني ، گويند : اي پروردگار ما ، ديديم و شنيديم اکنون ما را بازگردان تا کاري شايسته کنيم ، که اينک به يقين رسيده ايم. وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ؛ اگر مي خواستيم ، هدايت هر کس را به او ارزاني مي داشتيم ولي وعده من که جهنم را از همه جنيان و آدميان پر مي کنم ، حق است. فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ به کيفر آنکه ديدار چنين روزي را فراموش کرده بوديد ، اکنون بچشيد، مانيز شما را از ياد برده ايم به سزاي کارهايي که مي کرده ايد عذاب جاويد را بچشيد.
(12) وقتی که خداوند بیان نمود که بازگشت آنها در روز قیامت به سوی خداست، حالت آنها را به هنگامی که به پیشگاه پروردگار میایستند و از او میخواهند که آنان را به دنیا باز گرداند، بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) و اگر ببینی گناهکارانی را که بر انجام گناهان بزرگ اصرار ورزیدهاند، (﴿نَاكِسُواۡ رُءُوسِهِمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان سر به زیر افکنده و فروتن و خوارند، و به گناه خود اعتراف میکنند، و از او میخواهند تا آنها را به دنیا بازگرداند و میگویند: (﴿رَبَّنَآ أَبۡصَرۡنَا وَسَمِعۡنَا﴾) پروردگارا! دیدیم و شنیدیم؛ یعنی قضیه برای ما روشن شد، و آشکارا آن را مشاهده کردیم، و به آن یقین نمودیم. (﴿فَٱرۡجِعۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ﴾) پس ما را به دنیا بازگردان تا کار شایسته انجام دهیم، و ما یقین کردهایم؛ یعنی آنچه را که قبلاً تکذیب میکردیم، اکنون به آن باور و یقین قطعی داریم. پس اگر در آن روز حالت آنها را ببینی، وضعیت سخت و وحشتناکی را مشاهده خواهی کرد؛ زیرا اقوامی را خواهی دید که زیانمند و بدبخت هستند و از خدا درخواست میکنند، اما به آنها پاسخی داده نمیشود؛ چون فرصت و مهلتی که به آنها داده شده بود، تمام شده است.
(13) و همۀ اینها به تقدیر و قضای الهی صورت میگیرد؛ چرا که میان آنها و کفر و گناهانشان مانعی وجود نداد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا﴾) و اگر میخواستیم، همۀ مردم را هدایت مینمودیم؛ اما حکمت این است که همه بر هدایت نباشند، بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي﴾) ولی این وعده از جانب من تحقق یافته است، و مقرر نمودهام که (﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) جهنم را از جنها و انسانها پر کنم. پس این وعدهای است که باید انجام پذیرد، و اسباب و لوازم آن از قبیل: کفر و گناهان محقّق شود.
(14) (﴿فَذُوقُواۡ بِمَا نَسِيتُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَآ ﴾) به گناهکاران که ذلت و خواری آنها را فرا گرفته، و از خداوند میخواهند آنان را به دنیا باز گرداند تا آنچه را از دست دادهاند جبران نمایند، گفته میشود: وقت بازگشت و فرصت تمام شده، و چیزی جز عذاب باقی نمانده است، پس بچشید عذاب دردناک را به خاطر اینکه ملاقات امروز خود را فراموش کرده بودید. و این نسیان، عبارت از ترک کردن [اقتضائاتِ دیدار با خداوند] بود؛ یعنی به این امر بیتوجه بودید و برای آن کاری نکردید، انگار که در چنین روزی حاضر نمیشوید. (﴿إِنَّا نَسِينَٰكُمۡ﴾) همانا ما شما را در عذاب رها میکنیم، سزایی که از جنس عملتان میباشد. پس همان طور که شما روز قیامت را فراموش کردید، امروز نیز به دست فراموشی سپرده میشوید. (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡخُلۡدِ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و بچشید عذاب همیشگی را؛ عذابی که هیچگاه قطع نمیشود؛ زیرا عذاب هرگاه مدت و زمان و نهایتی داشته باشد، در آن اندکی تخفیف داده میشود؛ اما عذاب جهنم ـ خداوند ما را از آن نجات دهد ـ در آن راحتی نیست، و عذابشان قطع نمیگردد. پس بچشید این عذاب را به خاطر کفر و گناهی که انجام میدادید.
السجدة 32:13
وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ تو را عبرت است آنگاه که مجرمان را در نزد پروردگارشان سرافکنده بيني ، گويند : اي پروردگار ما ، ديديم و شنيديم اکنون ما را بازگردان تا کاري شايسته کنيم ، که اينک به يقين رسيده ايم. وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ؛ اگر مي خواستيم ، هدايت هر کس را به او ارزاني مي داشتيم ولي وعده من که جهنم را از همه جنيان و آدميان پر مي کنم ، حق است. فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ به کيفر آنکه ديدار چنين روزي را فراموش کرده بوديد ، اکنون بچشيد، مانيز شما را از ياد برده ايم به سزاي کارهايي که مي کرده ايد عذاب جاويد را بچشيد.
(12) وقتی که خداوند بیان نمود که بازگشت آنها در روز قیامت به سوی خداست، حالت آنها را به هنگامی که به پیشگاه پروردگار میایستند و از او میخواهند که آنان را به دنیا باز گرداند، بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) و اگر ببینی گناهکارانی را که بر انجام گناهان بزرگ اصرار ورزیدهاند، (﴿نَاكِسُواۡ رُءُوسِهِمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان سر به زیر افکنده و فروتن و خوارند، و به گناه خود اعتراف میکنند، و از او میخواهند تا آنها را به دنیا بازگرداند و میگویند: (﴿رَبَّنَآ أَبۡصَرۡنَا وَسَمِعۡنَا﴾) پروردگارا! دیدیم و شنیدیم؛ یعنی قضیه برای ما روشن شد، و آشکارا آن را مشاهده کردیم، و به آن یقین نمودیم. (﴿فَٱرۡجِعۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ﴾) پس ما را به دنیا بازگردان تا کار شایسته انجام دهیم، و ما یقین کردهایم؛ یعنی آنچه را که قبلاً تکذیب میکردیم، اکنون به آن باور و یقین قطعی داریم. پس اگر در آن روز حالت آنها را ببینی، وضعیت سخت و وحشتناکی را مشاهده خواهی کرد؛ زیرا اقوامی را خواهی دید که زیانمند و بدبخت هستند و از خدا درخواست میکنند، اما به آنها پاسخی داده نمیشود؛ چون فرصت و مهلتی که به آنها داده شده بود، تمام شده است.
(13) و همۀ اینها به تقدیر و قضای الهی صورت میگیرد؛ چرا که میان آنها و کفر و گناهانشان مانعی وجود نداد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا﴾) و اگر میخواستیم، همۀ مردم را هدایت مینمودیم؛ اما حکمت این است که همه بر هدایت نباشند، بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي﴾) ولی این وعده از جانب من تحقق یافته است، و مقرر نمودهام که (﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) جهنم را از جنها و انسانها پر کنم. پس این وعدهای است که باید انجام پذیرد، و اسباب و لوازم آن از قبیل: کفر و گناهان محقّق شود.
(14) (﴿فَذُوقُواۡ بِمَا نَسِيتُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَآ ﴾) به گناهکاران که ذلت و خواری آنها را فرا گرفته، و از خداوند میخواهند آنان را به دنیا باز گرداند تا آنچه را از دست دادهاند جبران نمایند، گفته میشود: وقت بازگشت و فرصت تمام شده، و چیزی جز عذاب باقی نمانده است، پس بچشید عذاب دردناک را به خاطر اینکه ملاقات امروز خود را فراموش کرده بودید. و این نسیان، عبارت از ترک کردن [اقتضائاتِ دیدار با خداوند] بود؛ یعنی به این امر بیتوجه بودید و برای آن کاری نکردید، انگار که در چنین روزی حاضر نمیشوید. (﴿إِنَّا نَسِينَٰكُمۡ﴾) همانا ما شما را در عذاب رها میکنیم، سزایی که از جنس عملتان میباشد. پس همان طور که شما روز قیامت را فراموش کردید، امروز نیز به دست فراموشی سپرده میشوید. (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡخُلۡدِ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و بچشید عذاب همیشگی را؛ عذابی که هیچگاه قطع نمیشود؛ زیرا عذاب هرگاه مدت و زمان و نهایتی داشته باشد، در آن اندکی تخفیف داده میشود؛ اما عذاب جهنم ـ خداوند ما را از آن نجات دهد ـ در آن راحتی نیست، و عذابشان قطع نمیگردد. پس بچشید این عذاب را به خاطر کفر و گناهی که انجام میدادید.
السجدة 32:14
وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُؤُوسِهِمْ عِندَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ تو را عبرت است آنگاه که مجرمان را در نزد پروردگارشان سرافکنده بيني ، گويند : اي پروردگار ما ، ديديم و شنيديم اکنون ما را بازگردان تا کاري شايسته کنيم ، که اينک به يقين رسيده ايم. وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ؛ اگر مي خواستيم ، هدايت هر کس را به او ارزاني مي داشتيم ولي وعده من که جهنم را از همه جنيان و آدميان پر مي کنم ، حق است. فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ به کيفر آنکه ديدار چنين روزي را فراموش کرده بوديد ، اکنون بچشيد، مانيز شما را از ياد برده ايم به سزاي کارهايي که مي کرده ايد عذاب جاويد را بچشيد.
(12) وقتی که خداوند بیان نمود که بازگشت آنها در روز قیامت به سوی خداست، حالت آنها را به هنگامی که به پیشگاه پروردگار میایستند و از او میخواهند که آنان را به دنیا باز گرداند، بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلۡمُجۡرِمُونَ﴾) و اگر ببینی گناهکارانی را که بر انجام گناهان بزرگ اصرار ورزیدهاند، (﴿نَاكِسُواۡ رُءُوسِهِمۡ عِندَ رَبِّهِمۡ﴾) نزد پروردگارشان سر به زیر افکنده و فروتن و خوارند، و به گناه خود اعتراف میکنند، و از او میخواهند تا آنها را به دنیا بازگرداند و میگویند: (﴿رَبَّنَآ أَبۡصَرۡنَا وَسَمِعۡنَا﴾) پروردگارا! دیدیم و شنیدیم؛ یعنی قضیه برای ما روشن شد، و آشکارا آن را مشاهده کردیم، و به آن یقین نمودیم. (﴿فَٱرۡجِعۡنَا نَعۡمَلۡ صَٰلِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ﴾) پس ما را به دنیا بازگردان تا کار شایسته انجام دهیم، و ما یقین کردهایم؛ یعنی آنچه را که قبلاً تکذیب میکردیم، اکنون به آن باور و یقین قطعی داریم. پس اگر در آن روز حالت آنها را ببینی، وضعیت سخت و وحشتناکی را مشاهده خواهی کرد؛ زیرا اقوامی را خواهی دید که زیانمند و بدبخت هستند و از خدا درخواست میکنند، اما به آنها پاسخی داده نمیشود؛ چون فرصت و مهلتی که به آنها داده شده بود، تمام شده است.
(13) و همۀ اینها به تقدیر و قضای الهی صورت میگیرد؛ چرا که میان آنها و کفر و گناهانشان مانعی وجود نداد. بنابراین فرمود: (﴿وَلَوۡ شِئۡنَا لَأٓتَيۡنَا كُلَّ نَفۡسٍ هُدَىٰهَا﴾) و اگر میخواستیم، همۀ مردم را هدایت مینمودیم؛ اما حکمت این است که همه بر هدایت نباشند، بنابراین فرمود: (﴿وَلَٰكِنۡ حَقَّ ٱلۡقَوۡلُ مِنِّي﴾) ولی این وعده از جانب من تحقق یافته است، و مقرر نمودهام که (﴿لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾) جهنم را از جنها و انسانها پر کنم. پس این وعدهای است که باید انجام پذیرد، و اسباب و لوازم آن از قبیل: کفر و گناهان محقّق شود.
(14) (﴿فَذُوقُواۡ بِمَا نَسِيتُمۡ لِقَآءَ يَوۡمِكُمۡ هَٰذَآ ﴾) به گناهکاران که ذلت و خواری آنها را فرا گرفته، و از خداوند میخواهند آنان را به دنیا باز گرداند تا آنچه را از دست دادهاند جبران نمایند، گفته میشود: وقت بازگشت و فرصت تمام شده، و چیزی جز عذاب باقی نمانده است، پس بچشید عذاب دردناک را به خاطر اینکه ملاقات امروز خود را فراموش کرده بودید. و این نسیان، عبارت از ترک کردن [اقتضائاتِ دیدار با خداوند] بود؛ یعنی به این امر بیتوجه بودید و برای آن کاری نکردید، انگار که در چنین روزی حاضر نمیشوید. (﴿إِنَّا نَسِينَٰكُمۡ﴾) همانا ما شما را در عذاب رها میکنیم، سزایی که از جنس عملتان میباشد. پس همان طور که شما روز قیامت را فراموش کردید، امروز نیز به دست فراموشی سپرده میشوید. (﴿وَذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلۡخُلۡدِ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾) و بچشید عذاب همیشگی را؛ عذابی که هیچگاه قطع نمیشود؛ زیرا عذاب هرگاه مدت و زمان و نهایتی داشته باشد، در آن اندکی تخفیف داده میشود؛ اما عذاب جهنم ـ خداوند ما را از آن نجات دهد ـ در آن راحتی نیست، و عذابشان قطع نمیگردد. پس بچشید این عذاب را به خاطر کفر و گناهی که انجام میدادید.
السجدة 32:15
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ؛ تنها کساني به آيات ما ايمان آورده اند که چون آيات ما را بشنوند به سجده بيفتند و پروردگارشان را به پاکي بستايند و سرکشي نکنند. تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ از بستر خواب پهلو تهي مي کنند ، پروردگارشان را با بيم و اميد مي خوانند و از آنچه به آنها داده ايم انفاق مي کنند. فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ و هيچ کس از آن مايه شادماني خبر ندارد که به پاداش کارهايي که مي کرده ، برايش اندوخته اند.
(15) وقتی حالت کسانی را بیان نمود که در برابر آیات خدا کفر میورزند؛ و عذابی را ذکر فرمود که برایشان آماده کرده است، به ذکر کسانی پرداخت که به آیات خدا ایمان دارند، و پاداشی را که برایشان آماده نموده است، توصیف کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا يُؤۡمِنُ بَِٔايَٰتِنَا﴾) تنها کسانی به آیات ما ایمان حقیقی و واقعی دارند که شواهد و نشانههای ایمان در آنها یافت شود و آنها، (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواۡ بِهَا﴾) کسانی هستند که هرگاه به نشانههای خدا پند داده شوند، و آیات قرآن بر آنها تلاوت گردد، و به وسیلۀ پیامبران پندها نزد آنان بیاید و نصیحت شوند، آن را گوش میکنند و میپذیرند و اطاعت مینمایند و (﴿خَرُّواۡۤ سُجَّدٗاۤ﴾) سجدهکنان بر زمین میافتند؛ یعنی فروتنی میکنند، و به شناخت خدا شادمان میشوند، (﴿وَسَبَّحُواۡ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و ستایشگرانه به تسبیح پروردگارشان میپردازند، و تکبر نمیورزند؛ نه با دل و نه با جسمشان تکبر نمیورزند تا بر اثر آن از اطاعت خدا سر باز زنند، بلکه آنها در برابر آیات خدا فروتناند و آن را میپذیرند، و با شرح صدر و در حالی که تسلیم آن هستند با آن تعامل میکنند، و در پرتو همین آیات به رضایت خداوند مهربان دست مییابند، و به وسیلۀ آن به راه راست هدایت میشوند.
(16) (﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ﴾) پهلوهایشان از بسترها و رختخوابهای لذتبخش دور میشود، و به چیزی روی میآورند که برایشان لذیذتر و دوست داشتنیتر است و آن نماز شب و مناجات با خداست. بنابراین فرمود: (﴿يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ﴾) برای به دست آوردن منافع دینی و دنیوی، و دفع زیانهای دین و دنیا، پروردگارشان را میخوانند، (﴿خَوۡفٗا وَطَمَعٗا﴾) با بیم و امید؛ بیم از اینکه اعمالشان پذیرفته نشود، و امید به اینکه قبول حق واقع گردد؛ از عذاب خدا بیم دارند، و به پاداش او امیدوار هستند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از روزیِ کم یا زیادی که به ایشان دادهایم انفاق میکنند. انفاق را به صورت عام ذکر نمود، و قیدی برای آن ذکر نکرد، و نگفت بر چه کسانی انفاق میکنند تا بر عموم دلالت نماید. و نفقۀ واجب مانند زکاتها و کفارهها و نفقۀ همسران و خویشاوندان در این داخل است. نیز نفقۀ مستحب در راههای خیر در آن داخل است، و نفقه و احسان مالی به طور مطلق [و هرچقدر که باشد] خیر است، چه به فقیر برسد چه به ثروتمند، به خویشاوند داده شود یا به فردی که خویشاوند نیست؛ اما بر حسب تفاوت سود و منفعتی که از طریق این نیکیها به انسانها میرسد، پاداش و اجر آن نیز فرق میکند. پس این در رابطه با عمل اهل ایمان است.
(17) اما پاداش مؤمنان این است که (﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ﴾) هیچ کس نمیداند، (﴿مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ﴾) چه نعمتهای فراوان و شادیبخش زیادی برایشان پنهان شده است. همان طور که خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح و نیکوکارم چیزهایی را آماده کردهام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است.» پس همانطور که آنها در شب نماز خواندند و دعا کردند و عمل خود را از نگاه دیگران پنهان داشتند، خداوند نیز پاداش آنها را از نوع عمل آنها گردانید، و مزد آنها را پنهان داشت. بنابراین فرمود: (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به پاداش کارهایی که میکردند.
السجدة 32:16
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ؛ تنها کساني به آيات ما ايمان آورده اند که چون آيات ما را بشنوند به سجده بيفتند و پروردگارشان را به پاکي بستايند و سرکشي نکنند. تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ از بستر خواب پهلو تهي مي کنند ، پروردگارشان را با بيم و اميد مي خوانند و از آنچه به آنها داده ايم انفاق مي کنند. فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ و هيچ کس از آن مايه شادماني خبر ندارد که به پاداش کارهايي که مي کرده ، برايش اندوخته اند.
(15) وقتی حالت کسانی را بیان نمود که در برابر آیات خدا کفر میورزند؛ و عذابی را ذکر فرمود که برایشان آماده کرده است، به ذکر کسانی پرداخت که به آیات خدا ایمان دارند، و پاداشی را که برایشان آماده نموده است، توصیف کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا يُؤۡمِنُ بَِٔايَٰتِنَا﴾) تنها کسانی به آیات ما ایمان حقیقی و واقعی دارند که شواهد و نشانههای ایمان در آنها یافت شود و آنها، (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواۡ بِهَا﴾) کسانی هستند که هرگاه به نشانههای خدا پند داده شوند، و آیات قرآن بر آنها تلاوت گردد، و به وسیلۀ پیامبران پندها نزد آنان بیاید و نصیحت شوند، آن را گوش میکنند و میپذیرند و اطاعت مینمایند و (﴿خَرُّواۡۤ سُجَّدٗاۤ﴾) سجدهکنان بر زمین میافتند؛ یعنی فروتنی میکنند، و به شناخت خدا شادمان میشوند، (﴿وَسَبَّحُواۡ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و ستایشگرانه به تسبیح پروردگارشان میپردازند، و تکبر نمیورزند؛ نه با دل و نه با جسمشان تکبر نمیورزند تا بر اثر آن از اطاعت خدا سر باز زنند، بلکه آنها در برابر آیات خدا فروتناند و آن را میپذیرند، و با شرح صدر و در حالی که تسلیم آن هستند با آن تعامل میکنند، و در پرتو همین آیات به رضایت خداوند مهربان دست مییابند، و به وسیلۀ آن به راه راست هدایت میشوند.
(16) (﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ﴾) پهلوهایشان از بسترها و رختخوابهای لذتبخش دور میشود، و به چیزی روی میآورند که برایشان لذیذتر و دوست داشتنیتر است و آن نماز شب و مناجات با خداست. بنابراین فرمود: (﴿يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ﴾) برای به دست آوردن منافع دینی و دنیوی، و دفع زیانهای دین و دنیا، پروردگارشان را میخوانند، (﴿خَوۡفٗا وَطَمَعٗا﴾) با بیم و امید؛ بیم از اینکه اعمالشان پذیرفته نشود، و امید به اینکه قبول حق واقع گردد؛ از عذاب خدا بیم دارند، و به پاداش او امیدوار هستند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از روزیِ کم یا زیادی که به ایشان دادهایم انفاق میکنند. انفاق را به صورت عام ذکر نمود، و قیدی برای آن ذکر نکرد، و نگفت بر چه کسانی انفاق میکنند تا بر عموم دلالت نماید. و نفقۀ واجب مانند زکاتها و کفارهها و نفقۀ همسران و خویشاوندان در این داخل است. نیز نفقۀ مستحب در راههای خیر در آن داخل است، و نفقه و احسان مالی به طور مطلق [و هرچقدر که باشد] خیر است، چه به فقیر برسد چه به ثروتمند، به خویشاوند داده شود یا به فردی که خویشاوند نیست؛ اما بر حسب تفاوت سود و منفعتی که از طریق این نیکیها به انسانها میرسد، پاداش و اجر آن نیز فرق میکند. پس این در رابطه با عمل اهل ایمان است.
(17) اما پاداش مؤمنان این است که (﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ﴾) هیچ کس نمیداند، (﴿مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ﴾) چه نعمتهای فراوان و شادیبخش زیادی برایشان پنهان شده است. همان طور که خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح و نیکوکارم چیزهایی را آماده کردهام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است.» پس همانطور که آنها در شب نماز خواندند و دعا کردند و عمل خود را از نگاه دیگران پنهان داشتند، خداوند نیز پاداش آنها را از نوع عمل آنها گردانید، و مزد آنها را پنهان داشت. بنابراین فرمود: (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به پاداش کارهایی که میکردند.
السجدة 32:17
إِنَّمَا يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا الَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِهَا خَرُّوا سُجَّدًا وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ؛ تنها کساني به آيات ما ايمان آورده اند که چون آيات ما را بشنوند به سجده بيفتند و پروردگارشان را به پاکي بستايند و سرکشي نکنند. تَتَجَافَى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ؛ از بستر خواب پهلو تهي مي کنند ، پروردگارشان را با بيم و اميد مي خوانند و از آنچه به آنها داده ايم انفاق مي کنند. فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ و هيچ کس از آن مايه شادماني خبر ندارد که به پاداش کارهايي که مي کرده ، برايش اندوخته اند.
(15) وقتی حالت کسانی را بیان نمود که در برابر آیات خدا کفر میورزند؛ و عذابی را ذکر فرمود که برایشان آماده کرده است، به ذکر کسانی پرداخت که به آیات خدا ایمان دارند، و پاداشی را که برایشان آماده نموده است، توصیف کرد و فرمود: (﴿إِنَّمَا يُؤۡمِنُ بَِٔايَٰتِنَا﴾) تنها کسانی به آیات ما ایمان حقیقی و واقعی دارند که شواهد و نشانههای ایمان در آنها یافت شود و آنها، (﴿ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُواۡ بِهَا﴾) کسانی هستند که هرگاه به نشانههای خدا پند داده شوند، و آیات قرآن بر آنها تلاوت گردد، و به وسیلۀ پیامبران پندها نزد آنان بیاید و نصیحت شوند، آن را گوش میکنند و میپذیرند و اطاعت مینمایند و (﴿خَرُّواۡۤ سُجَّدٗاۤ﴾) سجدهکنان بر زمین میافتند؛ یعنی فروتنی میکنند، و به شناخت خدا شادمان میشوند، (﴿وَسَبَّحُواۡ بِحَمۡدِ رَبِّهِمۡ وَهُمۡ لَا يَسۡتَكۡبِرُونَ﴾) و ستایشگرانه به تسبیح پروردگارشان میپردازند، و تکبر نمیورزند؛ نه با دل و نه با جسمشان تکبر نمیورزند تا بر اثر آن از اطاعت خدا سر باز زنند، بلکه آنها در برابر آیات خدا فروتناند و آن را میپذیرند، و با شرح صدر و در حالی که تسلیم آن هستند با آن تعامل میکنند، و در پرتو همین آیات به رضایت خداوند مهربان دست مییابند، و به وسیلۀ آن به راه راست هدایت میشوند.
(16) (﴿تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمۡ عَنِ ٱلۡمَضَاجِعِ﴾) پهلوهایشان از بسترها و رختخوابهای لذتبخش دور میشود، و به چیزی روی میآورند که برایشان لذیذتر و دوست داشتنیتر است و آن نماز شب و مناجات با خداست. بنابراین فرمود: (﴿يَدۡعُونَ رَبَّهُمۡ﴾) برای به دست آوردن منافع دینی و دنیوی، و دفع زیانهای دین و دنیا، پروردگارشان را میخوانند، (﴿خَوۡفٗا وَطَمَعٗا﴾) با بیم و امید؛ بیم از اینکه اعمالشان پذیرفته نشود، و امید به اینکه قبول حق واقع گردد؛ از عذاب خدا بیم دارند، و به پاداش او امیدوار هستند. (﴿وَمِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾) و از روزیِ کم یا زیادی که به ایشان دادهایم انفاق میکنند. انفاق را به صورت عام ذکر نمود، و قیدی برای آن ذکر نکرد، و نگفت بر چه کسانی انفاق میکنند تا بر عموم دلالت نماید. و نفقۀ واجب مانند زکاتها و کفارهها و نفقۀ همسران و خویشاوندان در این داخل است. نیز نفقۀ مستحب در راههای خیر در آن داخل است، و نفقه و احسان مالی به طور مطلق [و هرچقدر که باشد] خیر است، چه به فقیر برسد چه به ثروتمند، به خویشاوند داده شود یا به فردی که خویشاوند نیست؛ اما بر حسب تفاوت سود و منفعتی که از طریق این نیکیها به انسانها میرسد، پاداش و اجر آن نیز فرق میکند. پس این در رابطه با عمل اهل ایمان است.
(17) اما پاداش مؤمنان این است که (﴿فَلَا تَعۡلَمُ نَفۡسٞ﴾) هیچ کس نمیداند، (﴿مَّآ أُخۡفِيَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعۡيُنٖ﴾) چه نعمتهای فراوان و شادیبخش زیادی برایشان پنهان شده است. همان طور که خداوند بر زبان پیامبرش فرموده است:«برای بندگان صالح و نیکوکارم چیزهایی را آماده کردهام که هیچ چشمی آن را ندیده، و هیچ گوشی آن را نشنیده، و به قلب هیچ انسانی خطور نکرده است.» پس همانطور که آنها در شب نماز خواندند و دعا کردند و عمل خود را از نگاه دیگران پنهان داشتند، خداوند نیز پاداش آنها را از نوع عمل آنها گردانید، و مزد آنها را پنهان داشت. بنابراین فرمود: (﴿جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) به پاداش کارهایی که میکردند.
السجدة 32:18
أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُونَ؛ آيا آن کس که ايمان آورده همانند کسي است که عصيان مي ورزد ? نه ، برابر نيستند. أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ اما آنان که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، به پاداش اعمالي که مي کرده اند منزلگاهي در باغهاي بهشت خواهند يافت. وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَقِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ؛ و اما عصيان پيشگان ، منزلگاهشان آتش است هر گاه که بخواهند از آن بيرون آيند ، بار ديگر آنها را به درون آتش بازگردانند و بگويندشان : بچشيد عذاب آتشي را که دروغش مي پنداشتيد.
(18) خداوند عقلها را به چیزی یادآور میشود که برایشان ثابت و بدیهی است؛ و آن اینکه دو چیز متفاوت و متضاد برابر نیستند، و حکمت او تقاضا مینماید که برابر نباشند. پس فرمود: (﴿أَفَمَن كَانَ مُؤۡمِنٗا﴾) آیا کسی که مؤمن میباشد و قلبش را با ایمان آباد کرده است و اعضای او تسلیم دستورات و قوانین خدا بوده؛ و به اقتضای ایمانش، آنچه را که باعث خشم خداوند میشود و برای ایمان مضر میباشد، ترک کرده است، (﴿كَمَن كَانَ فَاسِقٗا﴾) مانند کسی است که فاسق بوده و قلبش را ویران کرده و از ایمان خالی نموده و در آن هیچ انگیزۀ دینی وجود نداشته؛ و به سبب جهل و ستمگری، اعضا و جوارح خود را به هر گناهی آلوده کرده و با نافرمانی و گناه از دایرۀ اطاعت الهی بیرون رفته است؟! آیا این دو شخص برابرند؟! (﴿لَّا يَسۡتَوُۥنَ﴾) از دیدگاه عقل و شرع، این دو نفر برابر نیستند، همانطور که شب و روز، و روشنایی و تاریکی یکی نیستند. پس پاداش این دو نفر نیز در قیامت برابر نخواهد بود.
(19) (﴿أَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته از قبیل: فرضها و واجبات و نوافل را انجام دادهاند، (﴿فَلَهُمۡ جَنَّٰتُ ٱلۡمَأۡوَىٰ﴾) باغهای بهشت که جای زندگی و محل خوبیها و شادیها، و جایی است که دلها و ارواح در آن لذت میبرند و محل همیشگی و جاودانگی است، و در کنار معبود برحق هستند و از نزدیکی وی بهرهمند میشوند و با نگاه کردن به چهرۀ او و شنیدن گفتار وی خوشحال میگردند، ازآن ایشان خواهد بود. (﴿نُزُلَۢا بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و این مهمانی و پذیرایی به پاس کارهایی است که میکردهاند. پس اعمالی که خداوند توفیق انجام دادنشان را به آنها داده، همین اعمال است که آنها را به این منازل گرانبها و والا رسانده است که با خرج کردن اموال و با استفاده از لشکریان و فرزندان، و به وسیلۀ بذل جان و روح نمیتوان به آن رسید؛ و هیچ چیزی جز ایمان و عمل صالح، انسان را به آن نزدیک نمینماید.
(20) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُواۡ فَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ﴾) و اما کسانی که فاسق شدند، جایگاهشان آتش است که هر نوع عذاب و بدبختی در آن وجود دارد، و یک لحظه عذاب از آنها دور نمیشود. (﴿كُلَّمَآ أَرَادُوٓاۡ أَن يَخۡرُجُواۡ مِنۡهَآ أُعِيدُواۡ فِيهَا﴾) هر زمان که بخواهند از آن بهدر آیند، بدانجا بازگردانده میشوند، و سختی عذاب بر آنها شدت میگیرد. (﴿وَقِيلَ لَهُمۡ ذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلنَّارِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ﴾) و به آنها گفته میشود: بچشید عذاب آتشی که آن را دروغ میپنداشتید. پس جایگاه و محل زندگی آنها در این آتش خواهد بود. اما عذابی که قبل از آن است و مقدمهای برای آن میباشد، عذاب برزخ است، و آن را در این آیه بیان میدارد:
السجدة 32:19
أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُونَ؛ آيا آن کس که ايمان آورده همانند کسي است که عصيان مي ورزد ? نه ، برابر نيستند. أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ اما آنان که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، به پاداش اعمالي که مي کرده اند منزلگاهي در باغهاي بهشت خواهند يافت. وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَقِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ؛ و اما عصيان پيشگان ، منزلگاهشان آتش است هر گاه که بخواهند از آن بيرون آيند ، بار ديگر آنها را به درون آتش بازگردانند و بگويندشان : بچشيد عذاب آتشي را که دروغش مي پنداشتيد.
(18) خداوند عقلها را به چیزی یادآور میشود که برایشان ثابت و بدیهی است؛ و آن اینکه دو چیز متفاوت و متضاد برابر نیستند، و حکمت او تقاضا مینماید که برابر نباشند. پس فرمود: (﴿أَفَمَن كَانَ مُؤۡمِنٗا﴾) آیا کسی که مؤمن میباشد و قلبش را با ایمان آباد کرده است و اعضای او تسلیم دستورات و قوانین خدا بوده؛ و به اقتضای ایمانش، آنچه را که باعث خشم خداوند میشود و برای ایمان مضر میباشد، ترک کرده است، (﴿كَمَن كَانَ فَاسِقٗا﴾) مانند کسی است که فاسق بوده و قلبش را ویران کرده و از ایمان خالی نموده و در آن هیچ انگیزۀ دینی وجود نداشته؛ و به سبب جهل و ستمگری، اعضا و جوارح خود را به هر گناهی آلوده کرده و با نافرمانی و گناه از دایرۀ اطاعت الهی بیرون رفته است؟! آیا این دو شخص برابرند؟! (﴿لَّا يَسۡتَوُۥنَ﴾) از دیدگاه عقل و شرع، این دو نفر برابر نیستند، همانطور که شب و روز، و روشنایی و تاریکی یکی نیستند. پس پاداش این دو نفر نیز در قیامت برابر نخواهد بود.
(19) (﴿أَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته از قبیل: فرضها و واجبات و نوافل را انجام دادهاند، (﴿فَلَهُمۡ جَنَّٰتُ ٱلۡمَأۡوَىٰ﴾) باغهای بهشت که جای زندگی و محل خوبیها و شادیها، و جایی است که دلها و ارواح در آن لذت میبرند و محل همیشگی و جاودانگی است، و در کنار معبود برحق هستند و از نزدیکی وی بهرهمند میشوند و با نگاه کردن به چهرۀ او و شنیدن گفتار وی خوشحال میگردند، ازآن ایشان خواهد بود. (﴿نُزُلَۢا بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و این مهمانی و پذیرایی به پاس کارهایی است که میکردهاند. پس اعمالی که خداوند توفیق انجام دادنشان را به آنها داده، همین اعمال است که آنها را به این منازل گرانبها و والا رسانده است که با خرج کردن اموال و با استفاده از لشکریان و فرزندان، و به وسیلۀ بذل جان و روح نمیتوان به آن رسید؛ و هیچ چیزی جز ایمان و عمل صالح، انسان را به آن نزدیک نمینماید.
(20) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُواۡ فَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ﴾) و اما کسانی که فاسق شدند، جایگاهشان آتش است که هر نوع عذاب و بدبختی در آن وجود دارد، و یک لحظه عذاب از آنها دور نمیشود. (﴿كُلَّمَآ أَرَادُوٓاۡ أَن يَخۡرُجُواۡ مِنۡهَآ أُعِيدُواۡ فِيهَا﴾) هر زمان که بخواهند از آن بهدر آیند، بدانجا بازگردانده میشوند، و سختی عذاب بر آنها شدت میگیرد. (﴿وَقِيلَ لَهُمۡ ذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلنَّارِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ﴾) و به آنها گفته میشود: بچشید عذاب آتشی که آن را دروغ میپنداشتید. پس جایگاه و محل زندگی آنها در این آتش خواهد بود. اما عذابی که قبل از آن است و مقدمهای برای آن میباشد، عذاب برزخ است، و آن را در این آیه بیان میدارد:
السجدة 32:20
أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُونَ؛ آيا آن کس که ايمان آورده همانند کسي است که عصيان مي ورزد ? نه ، برابر نيستند. أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ اما آنان که ايمان آورده اند و کارهاي شايسته کرده اند ، به پاداش اعمالي که مي کرده اند منزلگاهي در باغهاي بهشت خواهند يافت. وَأَمَّا الَّذِينَ فَسَقُوا فَمَأْوَاهُمُ النَّارُ كُلَّمَا أَرَادُوا أَن يَخْرُجُوا مِنْهَا أُعِيدُوا فِيهَا وَقِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذَابَ النَّارِ الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ ؛ و اما عصيان پيشگان ، منزلگاهشان آتش است هر گاه که بخواهند از آن بيرون آيند ، بار ديگر آنها را به درون آتش بازگردانند و بگويندشان : بچشيد عذاب آتشي را که دروغش مي پنداشتيد.
(18) خداوند عقلها را به چیزی یادآور میشود که برایشان ثابت و بدیهی است؛ و آن اینکه دو چیز متفاوت و متضاد برابر نیستند، و حکمت او تقاضا مینماید که برابر نباشند. پس فرمود: (﴿أَفَمَن كَانَ مُؤۡمِنٗا﴾) آیا کسی که مؤمن میباشد و قلبش را با ایمان آباد کرده است و اعضای او تسلیم دستورات و قوانین خدا بوده؛ و به اقتضای ایمانش، آنچه را که باعث خشم خداوند میشود و برای ایمان مضر میباشد، ترک کرده است، (﴿كَمَن كَانَ فَاسِقٗا﴾) مانند کسی است که فاسق بوده و قلبش را ویران کرده و از ایمان خالی نموده و در آن هیچ انگیزۀ دینی وجود نداشته؛ و به سبب جهل و ستمگری، اعضا و جوارح خود را به هر گناهی آلوده کرده و با نافرمانی و گناه از دایرۀ اطاعت الهی بیرون رفته است؟! آیا این دو شخص برابرند؟! (﴿لَّا يَسۡتَوُۥنَ﴾) از دیدگاه عقل و شرع، این دو نفر برابر نیستند، همانطور که شب و روز، و روشنایی و تاریکی یکی نیستند. پس پاداش این دو نفر نیز در قیامت برابر نخواهد بود.
(19) (﴿أَمَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ وَعَمِلُواۡ ٱلصَّٰلِحَٰتِ﴾) اما کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته از قبیل: فرضها و واجبات و نوافل را انجام دادهاند، (﴿فَلَهُمۡ جَنَّٰتُ ٱلۡمَأۡوَىٰ﴾) باغهای بهشت که جای زندگی و محل خوبیها و شادیها، و جایی است که دلها و ارواح در آن لذت میبرند و محل همیشگی و جاودانگی است، و در کنار معبود برحق هستند و از نزدیکی وی بهرهمند میشوند و با نگاه کردن به چهرۀ او و شنیدن گفتار وی خوشحال میگردند، ازآن ایشان خواهد بود. (﴿نُزُلَۢا بِمَا كَانُواۡ يَعۡمَلُونَ﴾) و این مهمانی و پذیرایی به پاس کارهایی است که میکردهاند. پس اعمالی که خداوند توفیق انجام دادنشان را به آنها داده، همین اعمال است که آنها را به این منازل گرانبها و والا رسانده است که با خرج کردن اموال و با استفاده از لشکریان و فرزندان، و به وسیلۀ بذل جان و روح نمیتوان به آن رسید؛ و هیچ چیزی جز ایمان و عمل صالح، انسان را به آن نزدیک نمینماید.
(20) (﴿وَأَمَّا ٱلَّذِينَ فَسَقُواۡ فَمَأۡوَىٰهُمُ ٱلنَّارُ﴾) و اما کسانی که فاسق شدند، جایگاهشان آتش است که هر نوع عذاب و بدبختی در آن وجود دارد، و یک لحظه عذاب از آنها دور نمیشود. (﴿كُلَّمَآ أَرَادُوٓاۡ أَن يَخۡرُجُواۡ مِنۡهَآ أُعِيدُواۡ فِيهَا﴾) هر زمان که بخواهند از آن بهدر آیند، بدانجا بازگردانده میشوند، و سختی عذاب بر آنها شدت میگیرد. (﴿وَقِيلَ لَهُمۡ ذُوقُواۡ عَذَابَ ٱلنَّارِ ٱلَّذِي كُنتُم بِهِۦ تُكَذِّبُونَ﴾) و به آنها گفته میشود: بچشید عذاب آتشی که آن را دروغ میپنداشتید. پس جایگاه و محل زندگی آنها در این آتش خواهد بود. اما عذابی که قبل از آن است و مقدمهای برای آن میباشد، عذاب برزخ است، و آن را در این آیه بیان میدارد:
السجدة 32:21
وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ؛ و عذاب دنيا را پيش از آن عذاب بزرگ تر به ايشان بچشانيم ، باشد که باز، گردند.
(21) و به یقین نمونهای از عذاب نزدیکتر را -که عذاب برزخ است- به فاسقان تکذیب کننده میچشانیم؛ قسمتی از آن عذاب را، پیش از آنکه بمیرند به آنها میچشانیم، عذابی مانند اذیّت و کشته شدن. همان طور که مشرکین در جنگ بدر به چنین عذابی گرفتار شدند. همچنین به هنگام مرگ نیز گوشهای از این عذاب را به آنان میچشانیم، همانگونه که خداوند متعال در این زمینه میفرماید:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاۡ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاۡ أَنفُسَكُمُۖ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ﴾ اگر ستمکاران را در آن وقت که در گردابهای مرگ فرو رفتهاند میدیدی، امری بس هولناک را مشاهده میکردی؛ میدیدی که فرشتگان دستهایشان را به طرف آنان دراز کردهاند، و به آنان میگویند:«جانهایتان را بیرون کنید؛ امروز به عذاب خوار کنندهای کیفر مییابید.» سپس عذاب نزدیکتر را پیش از عذاب آخرت و در برزخ برایشان کامل میگرداند. و این آیه از جمله دلایل اثبات عذاب قبر است و دلالت آن آشکار میباشد زیرا خدا میفرماید: (﴿وَلَنُذِيقَنَّهُم مِّنَ ٱلۡعَذَابِ ٱلۡأَدۡنَىٰ﴾) و قطعاً پارهای از عذاب نزدیکتر و کمتر را در این جهان به آنها میچشانیم، و این دلالت مینماید که قبل از عذاب بزرگتر -که جهنم است- عذابی نزدیکتر و کمتر وجود دارد. و از آنجا که عذاب دنیا گاهی با مرگ همراه نیست، خداوند خبر داد که این عذاب را به آنها میچشاند، شاید به سوی او بازگردند و از گناهانشان توبه نمایند. خداوند متعال میفرماید:﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواۡ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾ فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه مردم کردهاند، آشکار گردیده است تا سزای برخی از آنچه را که کردهاند، به آنها بچشاند؛ شاید باز گردند.
السجدة 32:22
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنتَقِمُونَ؛ کيست ستمکارتر از آن کسي که او را به آيات پروردگارش پند دهند ولي اعراض کند ? ما از مجرمان انتقام مي گيريم.
(22) هیچ کس ستمکارتر و متجاوزتر از آن کس نیست که به آیات پروردگارش پند داده شود؛ آیاتی که از جانب پروردگارش به نزد او آمده است، خداوندی که میخواهد او را تربیت نماید و نعمت خویش را به وسیلۀ پیامبرانش بر او کامل گرداند، آیاتی که او را به منافع دینی و دنیوی فرمان میدهد و از زیانهای دینی و دنیوی نهی میکند که باید در مقابل آن تسلیم شود و به آن ایمان بیاورد و از آنها اطاعت کند و شکر آنها را بگزارد. اما این ستمگر به آنها ایمان نمیآورد، و از آنها پیروی نمیکند، بلکه روی میگرداند و آنها را پشت سر میاندازد. پس چنین فردی از بزرگترین مجرمان است؛ آنهایی که سزاوار سختترین عذاب میباشند. بنابراین فرمود: (﴿إِنَّا مِنَ ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُنتَقِمُونَ﴾) بدون شک، ما از گناهکاران انتقام میگیریم.
السجدة 32:23
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ؛ هر آينه به موسي کتاب داديم از ديدار او در ترديد مباش و آن را راهنماي بني اسرائيل قرار داديم. وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ؛ از ميان آن قوم پيشواياني پديد آورديم که چون صبوري پيشه کردند و به ، آيات ما يقين داشتند ، به فرمان ما به هدايت مردم پرداختند. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ؛ هر آينه پروردگار تو در روز قيامت در آنچه اختلاف مي کردند ميانشان داوري خواهد کرد.
(23) وقتی خداوند آیاتش را بیان کرد که بندگانش را با آن پند داده است، و آن قرآن است که خداوند آن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده است، بیان نمود و تذکر داد که قرآن، کتاب تازهای نیست که پیش از آن چنین کتابی نیامده باشد؛ و کسی که قرآن را آورده است اولین پیامبر نیست، بلکه (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) به موسی کتاب تورات را دادیم که قرآن را تصدیق میکند، و قرآن نیز آن را تصدیق و تایید مینماید؛ و حقی که هر دو بیان میدارند، مطابق با یکدیگر است، و دلیل و حجت هر دو ثابت و استوار است. (﴿فَلَا تَكُن فِي مِرۡيَةٖ مِّن لِّقَآئِهِۦ﴾) پس در اینکه موسی تورات را با نهایت رضایت و خشنودی دریافت کرده است، شک نداشته باش؛ چون دلایل حق به روشنی و پی در پی آمدهاند، و جایی برای شک باقی نمانده است. (﴿وَجَعَلۡنَٰهُ هُدٗى لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) و کتابی را که به موسی دادیم، مایۀ هدایت بنیاسرائیل گرداندیم که در اصول و فروع دین خود به وسیلۀ آن راهیاب میگردند، و قوانین آن برای زمانی که بنیاسرائیل در آن بودند مناسب بود. اما خداوند این قرآن را مایۀ هدایت همۀ مردم قرار داده است؛ چون قرآن تا روز قیامت مردم را در امور دینی و دنیویشان هدایت میکند؛ زیرا قرآن کامل و بلند مرتبه است:﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ و همانا که آن [=قرآن] در کتاب اصلی [=لوح المحفوظ] پیش ما بسیار رفیع و با حکمت است.
(24) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) و از میان بنیاسرائیل پیشوایانی پدیدار کردیم که به شریعت و راههای هدایت آگاه و عالم بودند؛ خودشان هدایت یافته بودند، و بدین وسیله دیگران را نیز هدایت میکردند. پس کتابی که به سوی آنها فرستاده شد، مایۀ هدایت است. و کسانی که به آن ایمان آوردند دو گروه هستند: یک گروه پیشوایانی هستند که به فرمان ما هدایت و راهنمایی میکنند، و گروه دیگر پیروان و راه یافتگانی هستند که به وسیلۀ پیشوایان هدایت شدهاند. و گروه اول مقامشان بعد از مقام نبوت و پیامبران، بالاترین مقام است. و این مقام صدیقان است، و آنها (﴿لَمَّا صَبَرُواۡ﴾) آنگاه که بر یاد گرفتن و یاد دادن، و دعوت کردن مردم به سوی خدا، و تحمل اذیت و آزار در راه او شکیبایی ورزیدند، و خود را از آلوده شدن به گناهان دور کردند، به چنین مقامی دست یافتند. (﴿وَكَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾) و در باب ایمان داشتن به آیات خدا، به مقام یقین رسیدند. و یقین؛ یعنی علم و آگاهی کامل که آدمی را به عمل وامیدارد. آنها به مقام یقین رسیدند؛ چون فراگیری و آموختن آنها درست بود، و مسایل را از دلایل یقینی فرا گرفتند. و آنان همواره مسائل را فرا میگرفتند و دلایل زیادی را بر صحت آن ارائه میدادند. پس با صبر و یقین میتوان به مقام پیشوایی و امامت در دین رسید.
(25) بنیاسرائیل در مسائلی اختلاف ورزیدند، پس برخی به حق رسیدند و برخی به اشتباه رفتند، و برخی قصداً از حق روی برتافتند، و خداوند متعال در روز قیامت دربارۀ آنچه که در آن اختلاف داشتند، میان آنان داوری میکند. و قرآن به برخی از مسایل اختلافی بنیاسرائیل اشاره میکند، و هر جا اختلافی میان آنها وجود داشته باشد و قرآن یکی از دو گفته را تصدیق نماید، حق همان است که قرآن آن را تایید کرده است؛ و هر آنچه که خلاف قرآن است، باطل میباشد.
السجدة 32:24
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ؛ هر آينه به موسي کتاب داديم از ديدار او در ترديد مباش و آن را راهنماي بني اسرائيل قرار داديم. وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ؛ از ميان آن قوم پيشواياني پديد آورديم که چون صبوري پيشه کردند و به ، آيات ما يقين داشتند ، به فرمان ما به هدايت مردم پرداختند. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ؛ هر آينه پروردگار تو در روز قيامت در آنچه اختلاف مي کردند ميانشان داوري خواهد کرد.
(23) وقتی خداوند آیاتش را بیان کرد که بندگانش را با آن پند داده است، و آن قرآن است که خداوند آن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده است، بیان نمود و تذکر داد که قرآن، کتاب تازهای نیست که پیش از آن چنین کتابی نیامده باشد؛ و کسی که قرآن را آورده است اولین پیامبر نیست، بلکه (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) به موسی کتاب تورات را دادیم که قرآن را تصدیق میکند، و قرآن نیز آن را تصدیق و تایید مینماید؛ و حقی که هر دو بیان میدارند، مطابق با یکدیگر است، و دلیل و حجت هر دو ثابت و استوار است. (﴿فَلَا تَكُن فِي مِرۡيَةٖ مِّن لِّقَآئِهِۦ﴾) پس در اینکه موسی تورات را با نهایت رضایت و خشنودی دریافت کرده است، شک نداشته باش؛ چون دلایل حق به روشنی و پی در پی آمدهاند، و جایی برای شک باقی نمانده است. (﴿وَجَعَلۡنَٰهُ هُدٗى لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) و کتابی را که به موسی دادیم، مایۀ هدایت بنیاسرائیل گرداندیم که در اصول و فروع دین خود به وسیلۀ آن راهیاب میگردند، و قوانین آن برای زمانی که بنیاسرائیل در آن بودند مناسب بود. اما خداوند این قرآن را مایۀ هدایت همۀ مردم قرار داده است؛ چون قرآن تا روز قیامت مردم را در امور دینی و دنیویشان هدایت میکند؛ زیرا قرآن کامل و بلند مرتبه است:﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ و همانا که آن [=قرآن] در کتاب اصلی [=لوح المحفوظ] پیش ما بسیار رفیع و با حکمت است.
(24) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) و از میان بنیاسرائیل پیشوایانی پدیدار کردیم که به شریعت و راههای هدایت آگاه و عالم بودند؛ خودشان هدایت یافته بودند، و بدین وسیله دیگران را نیز هدایت میکردند. پس کتابی که به سوی آنها فرستاده شد، مایۀ هدایت است. و کسانی که به آن ایمان آوردند دو گروه هستند: یک گروه پیشوایانی هستند که به فرمان ما هدایت و راهنمایی میکنند، و گروه دیگر پیروان و راه یافتگانی هستند که به وسیلۀ پیشوایان هدایت شدهاند. و گروه اول مقامشان بعد از مقام نبوت و پیامبران، بالاترین مقام است. و این مقام صدیقان است، و آنها (﴿لَمَّا صَبَرُواۡ﴾) آنگاه که بر یاد گرفتن و یاد دادن، و دعوت کردن مردم به سوی خدا، و تحمل اذیت و آزار در راه او شکیبایی ورزیدند، و خود را از آلوده شدن به گناهان دور کردند، به چنین مقامی دست یافتند. (﴿وَكَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾) و در باب ایمان داشتن به آیات خدا، به مقام یقین رسیدند. و یقین؛ یعنی علم و آگاهی کامل که آدمی را به عمل وامیدارد. آنها به مقام یقین رسیدند؛ چون فراگیری و آموختن آنها درست بود، و مسایل را از دلایل یقینی فرا گرفتند. و آنان همواره مسائل را فرا میگرفتند و دلایل زیادی را بر صحت آن ارائه میدادند. پس با صبر و یقین میتوان به مقام پیشوایی و امامت در دین رسید.
(25) بنیاسرائیل در مسائلی اختلاف ورزیدند، پس برخی به حق رسیدند و برخی به اشتباه رفتند، و برخی قصداً از حق روی برتافتند، و خداوند متعال در روز قیامت دربارۀ آنچه که در آن اختلاف داشتند، میان آنان داوری میکند. و قرآن به برخی از مسایل اختلافی بنیاسرائیل اشاره میکند، و هر جا اختلافی میان آنها وجود داشته باشد و قرآن یکی از دو گفته را تصدیق نماید، حق همان است که قرآن آن را تایید کرده است؛ و هر آنچه که خلاف قرآن است، باطل میباشد.
السجدة 32:25
وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُن فِي مِرْيَةٍ مِّن لِّقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ؛ هر آينه به موسي کتاب داديم از ديدار او در ترديد مباش و آن را راهنماي بني اسرائيل قرار داديم. وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ؛ از ميان آن قوم پيشواياني پديد آورديم که چون صبوري پيشه کردند و به ، آيات ما يقين داشتند ، به فرمان ما به هدايت مردم پرداختند. إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ؛ هر آينه پروردگار تو در روز قيامت در آنچه اختلاف مي کردند ميانشان داوري خواهد کرد.
(23) وقتی خداوند آیاتش را بیان کرد که بندگانش را با آن پند داده است، و آن قرآن است که خداوند آن را بر محمد صلی الله علیه وسلم نازل فرموده است، بیان نمود و تذکر داد که قرآن، کتاب تازهای نیست که پیش از آن چنین کتابی نیامده باشد؛ و کسی که قرآن را آورده است اولین پیامبر نیست، بلکه (﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَا مُوسَى ٱلۡكِتَٰبَ﴾) به موسی کتاب تورات را دادیم که قرآن را تصدیق میکند، و قرآن نیز آن را تصدیق و تایید مینماید؛ و حقی که هر دو بیان میدارند، مطابق با یکدیگر است، و دلیل و حجت هر دو ثابت و استوار است. (﴿فَلَا تَكُن فِي مِرۡيَةٖ مِّن لِّقَآئِهِۦ﴾) پس در اینکه موسی تورات را با نهایت رضایت و خشنودی دریافت کرده است، شک نداشته باش؛ چون دلایل حق به روشنی و پی در پی آمدهاند، و جایی برای شک باقی نمانده است. (﴿وَجَعَلۡنَٰهُ هُدٗى لِّبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ﴾) و کتابی را که به موسی دادیم، مایۀ هدایت بنیاسرائیل گرداندیم که در اصول و فروع دین خود به وسیلۀ آن راهیاب میگردند، و قوانین آن برای زمانی که بنیاسرائیل در آن بودند مناسب بود. اما خداوند این قرآن را مایۀ هدایت همۀ مردم قرار داده است؛ چون قرآن تا روز قیامت مردم را در امور دینی و دنیویشان هدایت میکند؛ زیرا قرآن کامل و بلند مرتبه است:﴿وَإِنَّهُۥ فِيٓ أُمِّ ٱلۡكِتَٰبِ لَدَيۡنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾ و همانا که آن [=قرآن] در کتاب اصلی [=لوح المحفوظ] پیش ما بسیار رفیع و با حکمت است.
(24) (﴿وَجَعَلۡنَا مِنۡهُمۡ أَئِمَّةٗ يَهۡدُونَ بِأَمۡرِنَا﴾) و از میان بنیاسرائیل پیشوایانی پدیدار کردیم که به شریعت و راههای هدایت آگاه و عالم بودند؛ خودشان هدایت یافته بودند، و بدین وسیله دیگران را نیز هدایت میکردند. پس کتابی که به سوی آنها فرستاده شد، مایۀ هدایت است. و کسانی که به آن ایمان آوردند دو گروه هستند: یک گروه پیشوایانی هستند که به فرمان ما هدایت و راهنمایی میکنند، و گروه دیگر پیروان و راه یافتگانی هستند که به وسیلۀ پیشوایان هدایت شدهاند. و گروه اول مقامشان بعد از مقام نبوت و پیامبران، بالاترین مقام است. و این مقام صدیقان است، و آنها (﴿لَمَّا صَبَرُواۡ﴾) آنگاه که بر یاد گرفتن و یاد دادن، و دعوت کردن مردم به سوی خدا، و تحمل اذیت و آزار در راه او شکیبایی ورزیدند، و خود را از آلوده شدن به گناهان دور کردند، به چنین مقامی دست یافتند. (﴿وَكَانُواۡ بَِٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ﴾) و در باب ایمان داشتن به آیات خدا، به مقام یقین رسیدند. و یقین؛ یعنی علم و آگاهی کامل که آدمی را به عمل وامیدارد. آنها به مقام یقین رسیدند؛ چون فراگیری و آموختن آنها درست بود، و مسایل را از دلایل یقینی فرا گرفتند. و آنان همواره مسائل را فرا میگرفتند و دلایل زیادی را بر صحت آن ارائه میدادند. پس با صبر و یقین میتوان به مقام پیشوایی و امامت در دین رسید.
(25) بنیاسرائیل در مسائلی اختلاف ورزیدند، پس برخی به حق رسیدند و برخی به اشتباه رفتند، و برخی قصداً از حق روی برتافتند، و خداوند متعال در روز قیامت دربارۀ آنچه که در آن اختلاف داشتند، میان آنان داوری میکند. و قرآن به برخی از مسایل اختلافی بنیاسرائیل اشاره میکند، و هر جا اختلافی میان آنها وجود داشته باشد و قرآن یکی از دو گفته را تصدیق نماید، حق همان است که قرآن آن را تایید کرده است؛ و هر آنچه که خلاف قرآن است، باطل میباشد.
السجدة 32:26
أَوَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ أَفَلَا يَسْمَعُونَ؛ آيا آن همه مردمي که پيش از اين در خانه هاي خود مي خراميدند و ما هلاکشان کرديم سبب هدايتشان نشد ? در اين عبرتهاست ، چرا نمي شنوند ? أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ؛ آيا نمي بينند که آب را به زمين خشک و بي گياه روانه مي سازيم تا، کشتزارها برويانيم و چارپايان و خودشان از آن بخورند ? چرا نمي بينند ?
(26) آیا برای کسانی که پیامبر را تکذیب میکنند روشن نشده است که، (﴿كَمۡ أَهۡلَكۡنَا مِن قَبۡلِهِم مِّنَ ٱلۡقُرُونِ﴾) پیش از آنان، نسلهای فراوانی را که راه ایشان را درپیش گرفتهاند هلاک و نابود کردهایم؟! (﴿يَمۡشُونَ فِي مَسَٰكِنِهِمۡ﴾) و ایشان هم اینک در مسکن و مکان آنها راه میروند، و آشکارا آن را مشاهده مینمایند، مانند قوم هود و صالح و قوم لوط که نابودشان کردیم! (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٍ﴾) بیگمان در این نشانههایی است که از آن بر راستگویی پیامبرانی که به نزد آنها آمدهاند، و باطل بودن شرک و شری که خود برآن هستند؛ و نیز اینکه هر کس کاری مانند کارهای آنان بکند، با او همان کاری خواهد شد که با همکاران پیشین او شده است، استدلال میشود. نیز بر این استدلال میشود که خداوند بندگان را مجازات خواهد کرد، و آنها را برای روز حشر و رستاخیز برخواهد انگیخت. (﴿أَفَلَا يَسۡمَعُونَ﴾) آیا آیات خدا را نمیشنوند تا آن را درک نمایند و از آن بهره ببرند؟! پس اگر آنها شنوایی درست و عقل صحیحی داشتند، بر حالتی باقی نمیماندند که هلاک شدنشان در آن حالت یقینی است.
(27) (﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاۡ﴾) آیا با چشمهای خود نعمتهای ما و کمال حکمت ما را نمیبینند که (﴿أَنَّا نَسُوقُ ٱلۡمَآءَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡجُرُزِ﴾) آب را به سوی زمین خشک و بیگیاه میرانیم؛ پس خداوند از ابرها بر آن باران میبارد یا رودها را به سوی آن گسیل میدارد، (﴿فَنُخۡرِجُ بِهِۦ زَرۡعٗا﴾) و به وسیلۀ آن، گیاهان گوناگون میرویانیم، (﴿تَأۡكُلُ مِنۡهُ أَنۡعَٰمُهُمۡ وَأَنفُسُهُمۡ﴾) که چهارپایانشان از آن گیاهان میخورند؛ و آن گیاهانی است که خوراک حیوانات است. و خودشان نیز از آنچه خوراک انسانهاست تغذیه میکنند. (﴿أَفَلَا يُبۡصِرُونَ﴾) آیا این همه نعمت را نمیبینند؛ نعمتی که خداوند به وسیلۀ آن شهرها و بندگان را زنده مینماید، تا در سایۀ آن بینا شوند، و با این بینش و بینایی به راه راست هدایت یابند؟! اما کوری بر آنها غالب آمده، و غفلت بر آنها چیره شده است؛ به همین سبب نمیبینند. و آنها از روی غفلت به این نعمت نگاه کردند، بنابراین به خیر و نیکی دست نیافتند.
السجدة 32:27
أَوَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ أَفَلَا يَسْمَعُونَ؛ آيا آن همه مردمي که پيش از اين در خانه هاي خود مي خراميدند و ما هلاکشان کرديم سبب هدايتشان نشد ? در اين عبرتهاست ، چرا نمي شنوند ? أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ؛ آيا نمي بينند که آب را به زمين خشک و بي گياه روانه مي سازيم تا، کشتزارها برويانيم و چارپايان و خودشان از آن بخورند ? چرا نمي بينند ?
(26) آیا برای کسانی که پیامبر را تکذیب میکنند روشن نشده است که، (﴿كَمۡ أَهۡلَكۡنَا مِن قَبۡلِهِم مِّنَ ٱلۡقُرُونِ﴾) پیش از آنان، نسلهای فراوانی را که راه ایشان را درپیش گرفتهاند هلاک و نابود کردهایم؟! (﴿يَمۡشُونَ فِي مَسَٰكِنِهِمۡ﴾) و ایشان هم اینک در مسکن و مکان آنها راه میروند، و آشکارا آن را مشاهده مینمایند، مانند قوم هود و صالح و قوم لوط که نابودشان کردیم! (﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٍ﴾) بیگمان در این نشانههایی است که از آن بر راستگویی پیامبرانی که به نزد آنها آمدهاند، و باطل بودن شرک و شری که خود برآن هستند؛ و نیز اینکه هر کس کاری مانند کارهای آنان بکند، با او همان کاری خواهد شد که با همکاران پیشین او شده است، استدلال میشود. نیز بر این استدلال میشود که خداوند بندگان را مجازات خواهد کرد، و آنها را برای روز حشر و رستاخیز برخواهد انگیخت. (﴿أَفَلَا يَسۡمَعُونَ﴾) آیا آیات خدا را نمیشنوند تا آن را درک نمایند و از آن بهره ببرند؟! پس اگر آنها شنوایی درست و عقل صحیحی داشتند، بر حالتی باقی نمیماندند که هلاک شدنشان در آن حالت یقینی است.
(27) (﴿أَوَ لَمۡ يَرَوۡاۡ﴾) آیا با چشمهای خود نعمتهای ما و کمال حکمت ما را نمیبینند که (﴿أَنَّا نَسُوقُ ٱلۡمَآءَ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ٱلۡجُرُزِ﴾) آب را به سوی زمین خشک و بیگیاه میرانیم؛ پس خداوند از ابرها بر آن باران میبارد یا رودها را به سوی آن گسیل میدارد، (﴿فَنُخۡرِجُ بِهِۦ زَرۡعٗا﴾) و به وسیلۀ آن، گیاهان گوناگون میرویانیم، (﴿تَأۡكُلُ مِنۡهُ أَنۡعَٰمُهُمۡ وَأَنفُسُهُمۡ﴾) که چهارپایانشان از آن گیاهان میخورند؛ و آن گیاهانی است که خوراک حیوانات است. و خودشان نیز از آنچه خوراک انسانهاست تغذیه میکنند. (﴿أَفَلَا يُبۡصِرُونَ﴾) آیا این همه نعمت را نمیبینند؛ نعمتی که خداوند به وسیلۀ آن شهرها و بندگان را زنده مینماید، تا در سایۀ آن بینا شوند، و با این بینش و بینایی به راه راست هدایت یابند؟! اما کوری بر آنها غالب آمده، و غفلت بر آنها چیره شده است؛ به همین سبب نمیبینند. و آنها از روی غفلت به این نعمت نگاه کردند، بنابراین به خیر و نیکی دست نیافتند.
السجدة 32:28
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ مي گويند : اگر راست مي گوييد ، پيروزي چه وقت خواهد بود ? قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ؛ بگو : در روز پيروزي ، ايمان آوردن کافران سودشان ندهد ، و مهلتشان ندهند. فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ ؛ پس ، از ايشان اعراض کن و منتظر باش ، که آنها نيز در انتظارند.
(28) مجرمان و گناهکاران برای آمدن عذابی که به آنها وعده داده شده است- مبنی بر اینکه به سزای تکذیبشان بدان گرفتار خواهند شد- شتاب میورزند؛ و این شتاب ورزیدن آنها، به سبب جهالت و عنادشان است. (﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡفَتۡحُ﴾) و میگویند فیصله و قضاوتی که میان ما و شما روی خواهد داد، و آن گونه که میگویید ما عذاب داده میشویم کی خواهد بود؟ (﴿إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر در دعوایتان راستگویید؟!
(29) (﴿قُلۡ يَوۡمَ ٱلۡفَتۡحِ﴾) بگو: روز فیصله و قضاوت، روزی است که در آن کیفر داده میشوید و از آن استفادهای نخواهند برد، بدین معنی که در آن روز فرصت داده شوند تا گذشته را جبران کنند. پس هرگاه روز فیصله و قضاوت بیاید، کار از کار گذشته است و آزمایش و ابتلا دیگر اثری ندارد؛ زیرا (﴿لَا يَنفَعُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِيمَٰنُهُمۡ﴾) ایمان کافران برای آنها سودی نخواهد داشت، چون ایمان آنها از روی ناچاری است. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و به آنها مهلت داده نمیشود، به این شیوه که عذاب از آنها دور گردد و آنان گذشتۀ خود را جبران کنند.
(30) (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس چون سخن و ستمگری آنها به حالت جهل و نادانی رسیده است، و عذاب را شتابان میطلبند، از آنها روی بگردان، (﴿وَٱنتَظِرۡ﴾) و منتظر عذابی باش که آنان را فرا خواهد گرفت؛ زیرا چنین عذابی حتماً خواهد آمد، اما مدت و زمانی مقرر دارد؛ و هر گاه بیاید، پس و پیش نخواهد داشت. (﴿إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ﴾) بدون شک آنان منتظر و چشم به راه هستند تا تو به گرفتاری و رنجی مبتلا شوی، اما عاقبت و سرانجام از آن پرهیزگاران است.
* * *
السجدة 32:29
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ مي گويند : اگر راست مي گوييد ، پيروزي چه وقت خواهد بود ? قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ؛ بگو : در روز پيروزي ، ايمان آوردن کافران سودشان ندهد ، و مهلتشان ندهند. فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ ؛ پس ، از ايشان اعراض کن و منتظر باش ، که آنها نيز در انتظارند.
(28) مجرمان و گناهکاران برای آمدن عذابی که به آنها وعده داده شده است- مبنی بر اینکه به سزای تکذیبشان بدان گرفتار خواهند شد- شتاب میورزند؛ و این شتاب ورزیدن آنها، به سبب جهالت و عنادشان است. (﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡفَتۡحُ﴾) و میگویند فیصله و قضاوتی که میان ما و شما روی خواهد داد، و آن گونه که میگویید ما عذاب داده میشویم کی خواهد بود؟ (﴿إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر در دعوایتان راستگویید؟!
(29) (﴿قُلۡ يَوۡمَ ٱلۡفَتۡحِ﴾) بگو: روز فیصله و قضاوت، روزی است که در آن کیفر داده میشوید و از آن استفادهای نخواهند برد، بدین معنی که در آن روز فرصت داده شوند تا گذشته را جبران کنند. پس هرگاه روز فیصله و قضاوت بیاید، کار از کار گذشته است و آزمایش و ابتلا دیگر اثری ندارد؛ زیرا (﴿لَا يَنفَعُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِيمَٰنُهُمۡ﴾) ایمان کافران برای آنها سودی نخواهد داشت، چون ایمان آنها از روی ناچاری است. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و به آنها مهلت داده نمیشود، به این شیوه که عذاب از آنها دور گردد و آنان گذشتۀ خود را جبران کنند.
(30) (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس چون سخن و ستمگری آنها به حالت جهل و نادانی رسیده است، و عذاب را شتابان میطلبند، از آنها روی بگردان، (﴿وَٱنتَظِرۡ﴾) و منتظر عذابی باش که آنان را فرا خواهد گرفت؛ زیرا چنین عذابی حتماً خواهد آمد، اما مدت و زمانی مقرر دارد؛ و هر گاه بیاید، پس و پیش نخواهد داشت. (﴿إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ﴾) بدون شک آنان منتظر و چشم به راه هستند تا تو به گرفتاری و رنجی مبتلا شوی، اما عاقبت و سرانجام از آن پرهیزگاران است.
* * *
السجدة 32:30
وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؛ مي گويند : اگر راست مي گوييد ، پيروزي چه وقت خواهد بود ? قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ؛ بگو : در روز پيروزي ، ايمان آوردن کافران سودشان ندهد ، و مهلتشان ندهند. فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ ؛ پس ، از ايشان اعراض کن و منتظر باش ، که آنها نيز در انتظارند.
(28) مجرمان و گناهکاران برای آمدن عذابی که به آنها وعده داده شده است- مبنی بر اینکه به سزای تکذیبشان بدان گرفتار خواهند شد- شتاب میورزند؛ و این شتاب ورزیدن آنها، به سبب جهالت و عنادشان است. (﴿وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هَٰذَا ٱلۡفَتۡحُ﴾) و میگویند فیصله و قضاوتی که میان ما و شما روی خواهد داد، و آن گونه که میگویید ما عذاب داده میشویم کی خواهد بود؟ (﴿إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ﴾) اگر در دعوایتان راستگویید؟!
(29) (﴿قُلۡ يَوۡمَ ٱلۡفَتۡحِ﴾) بگو: روز فیصله و قضاوت، روزی است که در آن کیفر داده میشوید و از آن استفادهای نخواهند برد، بدین معنی که در آن روز فرصت داده شوند تا گذشته را جبران کنند. پس هرگاه روز فیصله و قضاوت بیاید، کار از کار گذشته است و آزمایش و ابتلا دیگر اثری ندارد؛ زیرا (﴿لَا يَنفَعُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاۡ إِيمَٰنُهُمۡ﴾) ایمان کافران برای آنها سودی نخواهد داشت، چون ایمان آنها از روی ناچاری است. (﴿وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾) و به آنها مهلت داده نمیشود، به این شیوه که عذاب از آنها دور گردد و آنان گذشتۀ خود را جبران کنند.
(30) (﴿فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ﴾) پس چون سخن و ستمگری آنها به حالت جهل و نادانی رسیده است، و عذاب را شتابان میطلبند، از آنها روی بگردان، (﴿وَٱنتَظِرۡ﴾) و منتظر عذابی باش که آنان را فرا خواهد گرفت؛ زیرا چنین عذابی حتماً خواهد آمد، اما مدت و زمانی مقرر دارد؛ و هر گاه بیاید، پس و پیش نخواهد داشت. (﴿إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ﴾) بدون شک آنان منتظر و چشم به راه هستند تا تو به گرفتاری و رنجی مبتلا شوی، اما عاقبت و سرانجام از آن پرهیزگاران است.
* * *
الأحزاب 33:1
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ اي پيامبر ، از خدا بترس و از کافران و، منافقان اطاعت مکن زيرا خداداناو حکيم است. وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا؛ از هر چه از پروردگارت به تو وحي مي شود اطاعت کن زيرا خدا بدآنچه مي کنيد آگاه است. وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا؛ و بر خدا توکل کن ، زيرا خدا کارسازي را بسنده است.
مدني و 73 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 2) ای کسی که خداوند با دادن نعمت پیامبری بر تو منّت نهاده، و تو را به وحی خویش اختصاص داده، و بر همۀ مردم برتری داده است! تقوا و پرهیزگاری را پیشه کن که تو از دیگران بیشتر باید پرهیزگار باشی، و وظیفۀ تو در این باره از دیگران بیشتر و بزرگتر است. پس شکر نعمتهای خداوند را بگزار، و از اوامر او اطاعت کن؛ و از آنچه نهی کرده است بپرهیز؛ و پیامهای خدا را برسان و وحی خدا را به بندگان ابلاغ کن، و خیرخواه مردم باش؛ و آنها را پند ده؛ و هیچ چیزی تو را از این هدف باز ندارد. پس، از هیچ کافری که با خدا و پیامبرش اظهار دشمنی میکند، و از هیچ منافقی که کفر و تکذیب را در درون خود پنهان مینماید و به ظاهر چیزی دیگر میگوید، اطاعت مکن؛ اینها در حقیقت دشمن تو هستند. پس در هیچ کاری از آنها پیروی مکن که پیروی از آنها آفت تقواست، و با تقوا متضاد است. و از خواستها و امیال آنان اطاعت مکن که تو را از راه درست منحرف و گمراه میسازند. (﴿وَٱتَّبِعۡ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه از چیزی پیروی کن که از سوی پروردگارت به تو وحی میشود؛ زیرا آنچه از جانب خدا به تو وحی میگردد، هدایت و رحمت است، و با این کار به پاداش پروردگارت امیدوار باش. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا﴾) بیگمان خداوند از کارهایتان آگاه است، و شما را طبق اعمال خوب و بدتان سزا و جزا خواهد داد. چنانچه به دلت خطور کرد که اگر از خواستهای گمراه کنندۀ آنها پیروی نکنی از جانب آنان زیانی به تو میرسد، و یا کمبودی در هدایت مردم به وجود خواهد آمد، این را از خود دور کن و از توکل مدد بگیر که با چنین افکاری مقاومت خواهد کرد، و بر خداوند توکل نما، و بدان که سود و زیان و مرگ و زندگی را در اختیار نداری و همه به دست خداست، تا بدین گونه از شر آنها در امان بمانی، و دینی که بدان دستور داده شدهای برپا گردد.
(3) و برای نیل به این هدف به خدا اعتماد کن. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا﴾) و کافی است که خداوند کارساز باشد. پس کارها به او سپرده میشود، و او آنها را سامان میدهد، آن گونه که به مصلحت بنده است؛ چون خداوند مصالح بندهاش را بهتر میداند، و خداوند میتواند این منافع را به بنده برساند طوری که بنده نمیتواند آن را برای خود فراهم نماید. و او برای بنده، از خود او و از پدر و مادرش و از هرکسی دیگر مهربانتر است. به ویژه خداوند با بندگان خاص خودش بسیار مهربان است؛ بندگانی که خداوند همواره آنها را با احسان خویش پرورش میدهد، و برکات ظاهری و باطنی را به سوی آنها گسیل میدارد. به خصوص اینکه دستور داده است تا بنده کارهایش را به خدا بسپارد، و وعده داده است که آن را درست خواهد کرد.و اینجاست که هر کاری آسان، و هر دشواری سهل میگردد، و مشکلات از بین میروند، و نیازها برطرف میشوند، و برکتها فرود میآیند، و عذابها دور و شرها رفع میشوند. و بندۀ ضعیفی را بنگر که کارش را به پروردگار و مولایش میسپارد! کارهایی انجام میدهد که گروه بزرگی از مردم نمیتوانند آن را انجام دهند، و خداوند این کار را برای او آسان میکند که انجام آن بر مردان قوی هم دشوار میآید.
الأحزاب 33:2
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ اي پيامبر ، از خدا بترس و از کافران و، منافقان اطاعت مکن زيرا خداداناو حکيم است. وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا؛ از هر چه از پروردگارت به تو وحي مي شود اطاعت کن زيرا خدا بدآنچه مي کنيد آگاه است. وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا؛ و بر خدا توکل کن ، زيرا خدا کارسازي را بسنده است.
مدني و 73 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 2) ای کسی که خداوند با دادن نعمت پیامبری بر تو منّت نهاده، و تو را به وحی خویش اختصاص داده، و بر همۀ مردم برتری داده است! تقوا و پرهیزگاری را پیشه کن که تو از دیگران بیشتر باید پرهیزگار باشی، و وظیفۀ تو در این باره از دیگران بیشتر و بزرگتر است. پس شکر نعمتهای خداوند را بگزار، و از اوامر او اطاعت کن؛ و از آنچه نهی کرده است بپرهیز؛ و پیامهای خدا را برسان و وحی خدا را به بندگان ابلاغ کن، و خیرخواه مردم باش؛ و آنها را پند ده؛ و هیچ چیزی تو را از این هدف باز ندارد. پس، از هیچ کافری که با خدا و پیامبرش اظهار دشمنی میکند، و از هیچ منافقی که کفر و تکذیب را در درون خود پنهان مینماید و به ظاهر چیزی دیگر میگوید، اطاعت مکن؛ اینها در حقیقت دشمن تو هستند. پس در هیچ کاری از آنها پیروی مکن که پیروی از آنها آفت تقواست، و با تقوا متضاد است. و از خواستها و امیال آنان اطاعت مکن که تو را از راه درست منحرف و گمراه میسازند. (﴿وَٱتَّبِعۡ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه از چیزی پیروی کن که از سوی پروردگارت به تو وحی میشود؛ زیرا آنچه از جانب خدا به تو وحی میگردد، هدایت و رحمت است، و با این کار به پاداش پروردگارت امیدوار باش. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا﴾) بیگمان خداوند از کارهایتان آگاه است، و شما را طبق اعمال خوب و بدتان سزا و جزا خواهد داد. چنانچه به دلت خطور کرد که اگر از خواستهای گمراه کنندۀ آنها پیروی نکنی از جانب آنان زیانی به تو میرسد، و یا کمبودی در هدایت مردم به وجود خواهد آمد، این را از خود دور کن و از توکل مدد بگیر که با چنین افکاری مقاومت خواهد کرد، و بر خداوند توکل نما، و بدان که سود و زیان و مرگ و زندگی را در اختیار نداری و همه به دست خداست، تا بدین گونه از شر آنها در امان بمانی، و دینی که بدان دستور داده شدهای برپا گردد.
(3) و برای نیل به این هدف به خدا اعتماد کن. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا﴾) و کافی است که خداوند کارساز باشد. پس کارها به او سپرده میشود، و او آنها را سامان میدهد، آن گونه که به مصلحت بنده است؛ چون خداوند مصالح بندهاش را بهتر میداند، و خداوند میتواند این منافع را به بنده برساند طوری که بنده نمیتواند آن را برای خود فراهم نماید. و او برای بنده، از خود او و از پدر و مادرش و از هرکسی دیگر مهربانتر است. به ویژه خداوند با بندگان خاص خودش بسیار مهربان است؛ بندگانی که خداوند همواره آنها را با احسان خویش پرورش میدهد، و برکات ظاهری و باطنی را به سوی آنها گسیل میدارد. به خصوص اینکه دستور داده است تا بنده کارهایش را به خدا بسپارد، و وعده داده است که آن را درست خواهد کرد.و اینجاست که هر کاری آسان، و هر دشواری سهل میگردد، و مشکلات از بین میروند، و نیازها برطرف میشوند، و برکتها فرود میآیند، و عذابها دور و شرها رفع میشوند. و بندۀ ضعیفی را بنگر که کارش را به پروردگار و مولایش میسپارد! کارهایی انجام میدهد که گروه بزرگی از مردم نمیتوانند آن را انجام دهند، و خداوند این کار را برای او آسان میکند که انجام آن بر مردان قوی هم دشوار میآید.
الأحزاب 33:3
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ اي پيامبر ، از خدا بترس و از کافران و، منافقان اطاعت مکن زيرا خداداناو حکيم است. وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا؛ از هر چه از پروردگارت به تو وحي مي شود اطاعت کن زيرا خدا بدآنچه مي کنيد آگاه است. وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا؛ و بر خدا توکل کن ، زيرا خدا کارسازي را بسنده است.
مدني و 73 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 2) ای کسی که خداوند با دادن نعمت پیامبری بر تو منّت نهاده، و تو را به وحی خویش اختصاص داده، و بر همۀ مردم برتری داده است! تقوا و پرهیزگاری را پیشه کن که تو از دیگران بیشتر باید پرهیزگار باشی، و وظیفۀ تو در این باره از دیگران بیشتر و بزرگتر است. پس شکر نعمتهای خداوند را بگزار، و از اوامر او اطاعت کن؛ و از آنچه نهی کرده است بپرهیز؛ و پیامهای خدا را برسان و وحی خدا را به بندگان ابلاغ کن، و خیرخواه مردم باش؛ و آنها را پند ده؛ و هیچ چیزی تو را از این هدف باز ندارد. پس، از هیچ کافری که با خدا و پیامبرش اظهار دشمنی میکند، و از هیچ منافقی که کفر و تکذیب را در درون خود پنهان مینماید و به ظاهر چیزی دیگر میگوید، اطاعت مکن؛ اینها در حقیقت دشمن تو هستند. پس در هیچ کاری از آنها پیروی مکن که پیروی از آنها آفت تقواست، و با تقوا متضاد است. و از خواستها و امیال آنان اطاعت مکن که تو را از راه درست منحرف و گمراه میسازند. (﴿وَٱتَّبِعۡ مَا يُوحَىٰٓ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾) بلکه از چیزی پیروی کن که از سوی پروردگارت به تو وحی میشود؛ زیرا آنچه از جانب خدا به تو وحی میگردد، هدایت و رحمت است، و با این کار به پاداش پروردگارت امیدوار باش. (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٗا﴾) بیگمان خداوند از کارهایتان آگاه است، و شما را طبق اعمال خوب و بدتان سزا و جزا خواهد داد. چنانچه به دلت خطور کرد که اگر از خواستهای گمراه کنندۀ آنها پیروی نکنی از جانب آنان زیانی به تو میرسد، و یا کمبودی در هدایت مردم به وجود خواهد آمد، این را از خود دور کن و از توکل مدد بگیر که با چنین افکاری مقاومت خواهد کرد، و بر خداوند توکل نما، و بدان که سود و زیان و مرگ و زندگی را در اختیار نداری و همه به دست خداست، تا بدین گونه از شر آنها در امان بمانی، و دینی که بدان دستور داده شدهای برپا گردد.
(3) و برای نیل به این هدف به خدا اعتماد کن. (﴿وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ وَكِيلٗا﴾) و کافی است که خداوند کارساز باشد. پس کارها به او سپرده میشود، و او آنها را سامان میدهد، آن گونه که به مصلحت بنده است؛ چون خداوند مصالح بندهاش را بهتر میداند، و خداوند میتواند این منافع را به بنده برساند طوری که بنده نمیتواند آن را برای خود فراهم نماید. و او برای بنده، از خود او و از پدر و مادرش و از هرکسی دیگر مهربانتر است. به ویژه خداوند با بندگان خاص خودش بسیار مهربان است؛ بندگانی که خداوند همواره آنها را با احسان خویش پرورش میدهد، و برکات ظاهری و باطنی را به سوی آنها گسیل میدارد. به خصوص اینکه دستور داده است تا بنده کارهایش را به خدا بسپارد، و وعده داده است که آن را درست خواهد کرد.و اینجاست که هر کاری آسان، و هر دشواری سهل میگردد، و مشکلات از بین میروند، و نیازها برطرف میشوند، و برکتها فرود میآیند، و عذابها دور و شرها رفع میشوند. و بندۀ ضعیفی را بنگر که کارش را به پروردگار و مولایش میسپارد! کارهایی انجام میدهد که گروه بزرگی از مردم نمیتوانند آن را انجام دهند، و خداوند این کار را برای او آسان میکند که انجام آن بر مردان قوی هم دشوار میآید.
الأحزاب 33:4
مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ؛ خدا در درون هيچ مردي دو قلب ننهاده است و زنانتان را که مادر خود مي ، خوانيد مادرتان قرار نداد و فرزند خواندگانتان را فرزندانتان نساخت اينها چيزهايي است که به زبان مي گوييد و سخن حق از آن خداست و اوست که راه را مي نمايد. ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ پسر خواندگان را به نام پدرشان بخوانيد که در نزد خدا منصفانه تر است ، اگر پدرشان را نمي شناسيد ، برادران ديني و موالي شما باشند اگر پيش از اين خطايي کرده ايد باکي نيست ، مگر آنکه به قصد دل کنيد و خدا آمرزنده و مهربان است.
(4) خداوند بندگانش را بهخاطر گفتن سخنانی سرزنش میکند که حقیقت ندارد، و خداوند آن گونه که آنها میگویند آن را قرار نداده است. و سخن آنها دروغ است، و منکراتی شرعی بر آن مترتب میشود. و این قاعدهای کلی است در مورد سخن گفتن دربارۀ هر چیزی، و خبر دادن از چیزی که خداوند آن را مقرر نکرده است. پس این گفتارها را به طور ویژه بیان کرد، چون این گفتارها در محاورات مردم به کار رفته، و به شدت به بیان و توضیح آن نیاز است. پس فرمود: (﴿مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦ﴾)خداوند در درون هیچ کس دو دل ننهاده است، و چنین چیزی وجود ندارد. پس بپرهیزید از اینکه در مورد کسی بگویید که در وجودش دو دل دارد؛ چون اگر چنین سخنی بگویید، دروغی به آفرینش الهی نسبت دادهاید. (﴿وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَكُمُ ٱلَّٰٓـِٔي تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِكُمۡ﴾) و اینکه به همسرانتان بگویید «پشت شما همچون پشت مادرم است.» یا بگوید: «شما [برای من] همچون مادرم هستی.» با چنین سخنی زنانتان به منزلۀ مادرانتان قرار نمیگیرند؛ چراکه مادر انسان کسی است که او را به دنیا آورده، و حرمت او از همۀ زنان بیشتر است، و همسرت از همۀ زنان دنیا برایت حلالتر میباشد. پس چگونه دو چیز متضاد را با همدیگر تشبیه میکنید؟! این جایز نیست، همان گونه که خداوند متعال میفرماید:﴿ٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَٰتِهِمۡۖ إِنۡ أُمَّهَٰتُهُمۡ إِلَّا ٱلَّٰٓـِٔي وَلَدۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَيَقُولُونَ مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗا﴾ کسانی از شما که «ظهار» میکنند [و به زنان خود میگویند: «پشت شما همچون پشت مادرانمان است» بدانید که] زنانشان مادرانشان نیستند، مادران آنها فقط زنانی هستند که آنها را به دنیا آوردهاند، و آنان سخنی زشت و دروغ بر زبان میآورند. (﴿وَمَا جَعَلَ أَدۡعِيَآءَكُمۡ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) و پسر خواندگانتان را پسران شما نگردانده است. پسر خوانده؛ کسی است که فرد ادعا میکند فرزند اوست یا به او نسبت داده میشود، چرا که آن را به فرزندی گرفته است. در دوران جاهلیت و صدر اسلام چنین بود. خداوند خواست این باور را باطل نماید، بنابراین پیش از اینکه این امر را باطل کند، زشتی آن را بیان کرد و فرمود: این چیزی باطل و دروغ است، و چیزی که در شریعت و آیین الهی وجودی نداشته باشد، بندگان خدا نباید بدان متصف گردند. بنا بر فرمودۀ الهی، پسر خواندگانتان که آنها را فرزند خود میخوانید، و یا به شما نسبت داده میشوند، فرزندان حقیقی شما نیستند؛ فرزندان شما در حقیقت کسانی هستند که از شما به دنیا آمدهاند، اما این پسرخواندگان از آنِ دیگران هستند، و خداوند پسر خوانده را مانند پسر حقیقی قرار نداده است. (﴿ذَٰلِكُمۡ قَوۡلُكُم بِأَفۡوَٰهِكُمۡ﴾) آنچه میگویید که این فرزند فلانی است یا پدرش فلانی است، سخنی است که با زبانتان میگویید و حقیقت ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلۡحَقَّ﴾) و خداوند سخن حق و راست میگوید، بنابراین شما را فرمان داده است تا از گفته و آیین او پیروی کنید. و سخن خدا، حق و شریعت و آیین الهی راست است؛ و گفتهها و کارهای باطل به هیچ صورت به خداوند نسبت داده نمیشود و از رهنمودهای الهی نیست؛ چون خداوند جز به راه راست هدایت نمیکند، گرچه این کارها طبق مشیت و خواست او انجام میشود؛ زیرا همۀ کارهای خوب و بد به مشیت و خواست او انجام میگیرد.
(5) سپس تصریح نمود که بهتر آن است گفتۀ باطل را ترک کنید. بنابراین فرمود: (﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ﴾) پسرخواندگان را به پدران حقیقیشان نسبت دهید، این دادگرانهتر و بهتر است. (﴿فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاۡ ءَابَآءَهُمۡ﴾) پس اگر پدران حقیقی آنها را نشناختید، (﴿فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡ﴾) برادران دینی شما هستند، و دوستان شما میباشند، پس آنان را به برادری ایمانی و محبت راستین بخوانید. و نباید آنها را به کسانی نسبت دهید که آنان را فرزند خواندۀ خود قرار دادهاند. پس اگر پدرانشان را بشناسند، آنان را به آنها نسبت میدهند؛ و اگر آنها را نشناسند، به چیزی که دربارۀ آنان میدانند اکتفا میکنند، و آن عبارت است از برادریِ دینی و دوستی با آنان. پس گمان مبرید که اگر پدران آنها را نشناسید، این برایتان عذری شمرده میشود و میتوانید آنها را به کسانی نسبت دهید که آنها را پسر خواندۀ خود قرار دادهاند. (﴿وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ﴾) و اگر اشتباه کردید و بر اثر لغزشِ زبان، آنها را به کسانی نسبت دادید که پدرخواندهشان میباشند، گناهی بر شما نیست؛ و نیز اگر آنها را به کسانی نسبت دادید که ظاهراً پدرشان میباشند اما در حقیقت پدرشان نیستند، گناهی بر شما نیست. (﴿وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡ﴾) و لیکن خداوند شما را بر چیزی مؤاخذه میکند که دلهای شما قصد آن را میکند، و از روی عمد سخنی بر زبان آورید که جایز نیست. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمًا﴾) و خداوند آمرزندۀ مهربان است، و شما را میبخشید و بر شما رحم مینمود؛ زیرا بر اساس گذشته، شما را مورد عقاب قرار نداد؛ و از خطایی که مرتکب آن شدید، چشم پوشی نمود، و به شما رحم نمود؛ زیرا احکام و دستورات خود را که سبب بهبودی دین و دنیای شما میباشد، برایتان بیان نمود، پس سپاس برای خداوند متعال.
الأحزاب 33:5
مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ؛ خدا در درون هيچ مردي دو قلب ننهاده است و زنانتان را که مادر خود مي ، خوانيد مادرتان قرار نداد و فرزند خواندگانتان را فرزندانتان نساخت اينها چيزهايي است که به زبان مي گوييد و سخن حق از آن خداست و اوست که راه را مي نمايد. ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ؛ پسر خواندگان را به نام پدرشان بخوانيد که در نزد خدا منصفانه تر است ، اگر پدرشان را نمي شناسيد ، برادران ديني و موالي شما باشند اگر پيش از اين خطايي کرده ايد باکي نيست ، مگر آنکه به قصد دل کنيد و خدا آمرزنده و مهربان است.
(4) خداوند بندگانش را بهخاطر گفتن سخنانی سرزنش میکند که حقیقت ندارد، و خداوند آن گونه که آنها میگویند آن را قرار نداده است. و سخن آنها دروغ است، و منکراتی شرعی بر آن مترتب میشود. و این قاعدهای کلی است در مورد سخن گفتن دربارۀ هر چیزی، و خبر دادن از چیزی که خداوند آن را مقرر نکرده است. پس این گفتارها را به طور ویژه بیان کرد، چون این گفتارها در محاورات مردم به کار رفته، و به شدت به بیان و توضیح آن نیاز است. پس فرمود: (﴿مَّا جَعَلَ ٱللَّهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦ﴾)خداوند در درون هیچ کس دو دل ننهاده است، و چنین چیزی وجود ندارد. پس بپرهیزید از اینکه در مورد کسی بگویید که در وجودش دو دل دارد؛ چون اگر چنین سخنی بگویید، دروغی به آفرینش الهی نسبت دادهاید. (﴿وَمَا جَعَلَ أَزۡوَٰجَكُمُ ٱلَّٰٓـِٔي تُظَٰهِرُونَ مِنۡهُنَّ أُمَّهَٰتِكُمۡ﴾) و اینکه به همسرانتان بگویید «پشت شما همچون پشت مادرم است.» یا بگوید: «شما [برای من] همچون مادرم هستی.» با چنین سخنی زنانتان به منزلۀ مادرانتان قرار نمیگیرند؛ چراکه مادر انسان کسی است که او را به دنیا آورده، و حرمت او از همۀ زنان بیشتر است، و همسرت از همۀ زنان دنیا برایت حلالتر میباشد. پس چگونه دو چیز متضاد را با همدیگر تشبیه میکنید؟! این جایز نیست، همان گونه که خداوند متعال میفرماید:﴿ٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِنكُم مِّن نِّسَآئِهِم مَّا هُنَّ أُمَّهَٰتِهِمۡۖ إِنۡ أُمَّهَٰتُهُمۡ إِلَّا ٱلَّٰٓـِٔي وَلَدۡنَهُمۡۚ وَإِنَّهُمۡ لَيَقُولُونَ مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗا﴾ کسانی از شما که «ظهار» میکنند [و به زنان خود میگویند: «پشت شما همچون پشت مادرانمان است» بدانید که] زنانشان مادرانشان نیستند، مادران آنها فقط زنانی هستند که آنها را به دنیا آوردهاند، و آنان سخنی زشت و دروغ بر زبان میآورند. (﴿وَمَا جَعَلَ أَدۡعِيَآءَكُمۡ أَبۡنَآءَكُمۡ﴾) و پسر خواندگانتان را پسران شما نگردانده است. پسر خوانده؛ کسی است که فرد ادعا میکند فرزند اوست یا به او نسبت داده میشود، چرا که آن را به فرزندی گرفته است. در دوران جاهلیت و صدر اسلام چنین بود. خداوند خواست این باور را باطل نماید، بنابراین پیش از اینکه این امر را باطل کند، زشتی آن را بیان کرد و فرمود: این چیزی باطل و دروغ است، و چیزی که در شریعت و آیین الهی وجودی نداشته باشد، بندگان خدا نباید بدان متصف گردند. بنا بر فرمودۀ الهی، پسر خواندگانتان که آنها را فرزند خود میخوانید، و یا به شما نسبت داده میشوند، فرزندان حقیقی شما نیستند؛ فرزندان شما در حقیقت کسانی هستند که از شما به دنیا آمدهاند، اما این پسرخواندگان از آنِ دیگران هستند، و خداوند پسر خوانده را مانند پسر حقیقی قرار نداده است. (﴿ذَٰلِكُمۡ قَوۡلُكُم بِأَفۡوَٰهِكُمۡ﴾) آنچه میگویید که این فرزند فلانی است یا پدرش فلانی است، سخنی است که با زبانتان میگویید و حقیقت ندارد. (﴿وَٱللَّهُ يَقُولُ ٱلۡحَقَّ﴾) و خداوند سخن حق و راست میگوید، بنابراین شما را فرمان داده است تا از گفته و آیین او پیروی کنید. و سخن خدا، حق و شریعت و آیین الهی راست است؛ و گفتهها و کارهای باطل به هیچ صورت به خداوند نسبت داده نمیشود و از رهنمودهای الهی نیست؛ چون خداوند جز به راه راست هدایت نمیکند، گرچه این کارها طبق مشیت و خواست او انجام میشود؛ زیرا همۀ کارهای خوب و بد به مشیت و خواست او انجام میگیرد.
(5) سپس تصریح نمود که بهتر آن است گفتۀ باطل را ترک کنید. بنابراین فرمود: (﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِ﴾) پسرخواندگان را به پدران حقیقیشان نسبت دهید، این دادگرانهتر و بهتر است. (﴿فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاۡ ءَابَآءَهُمۡ﴾) پس اگر پدران حقیقی آنها را نشناختید، (﴿فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡ﴾) برادران دینی شما هستند، و دوستان شما میباشند، پس آنان را به برادری ایمانی و محبت راستین بخوانید. و نباید آنها را به کسانی نسبت دهید که آنان را فرزند خواندۀ خود قرار دادهاند. پس اگر پدرانشان را بشناسند، آنان را به آنها نسبت میدهند؛ و اگر آنها را نشناسند، به چیزی که دربارۀ آنان میدانند اکتفا میکنند، و آن عبارت است از برادریِ دینی و دوستی با آنان. پس گمان مبرید که اگر پدران آنها را نشناسید، این برایتان عذری شمرده میشود و میتوانید آنها را به کسانی نسبت دهید که آنها را پسر خواندۀ خود قرار دادهاند. (﴿وَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٞ فِيمَآ أَخۡطَأۡتُم بِهِۦ﴾) و اگر اشتباه کردید و بر اثر لغزشِ زبان، آنها را به کسانی نسبت دادید که پدرخواندهشان میباشند، گناهی بر شما نیست؛ و نیز اگر آنها را به کسانی نسبت دادید که ظاهراً پدرشان میباشند اما در حقیقت پدرشان نیستند، گناهی بر شما نیست. (﴿وَلَٰكِن مَّا تَعَمَّدَتۡ قُلُوبُكُمۡ﴾) و لیکن خداوند شما را بر چیزی مؤاخذه میکند که دلهای شما قصد آن را میکند، و از روی عمد سخنی بر زبان آورید که جایز نیست. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورٗا رَّحِيمًا﴾) و خداوند آمرزندۀ مهربان است، و شما را میبخشید و بر شما رحم مینمود؛ زیرا بر اساس گذشته، شما را مورد عقاب قرار نداد؛ و از خطایی که مرتکب آن شدید، چشم پوشی نمود، و به شما رحم نمود؛ زیرا احکام و دستورات خود را که سبب بهبودی دین و دنیای شما میباشد، برایتان بیان نمود، پس سپاس برای خداوند متعال.
الأحزاب 33:6
النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَن تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا ؛ پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاتر است و زنانش مادران مؤمنان هستند و در کتاب خدا خويشاونداني نسبي از مؤمنان و مهاجران به يکديگر سزاوارترند، مگر آنکه بخواهيد به يکي از دوستان خود نيکي کنيد و اين حکم در کتاب خدا مکتوب است.
(6) خداوند متعال مؤمنان را از مقام و جایگاه پیامبر آگاه میسازد تا رفتارشان با پیامبر متناسب با جایگاه او باشد. پس فرمود: (﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡ﴾) پیامبر از خود مؤمنان نسبت به آنها اولویت بیشتری دارد. نزدیکترین چیز به انسان، خودش میباشد که از همه کس نسبت به خودش سزاوارتر است. اما پیامبر از خود مؤمن نسبت به او سزاوارتر میباشد، چون ایشان صلی الله علیه وسلم چنان خیرخواه و دلسوز مؤمنان و با آنها مهربان بود که از همۀ مردم نسبت به آنها مهربانتر بود. پس پیامبر از همۀ مردم بر آنها منت بیشتر و بزرگتری دارد؛ و کوچکترین خیری به مؤمنان نرسیده و کوچکترین شری از آنها دور نشده مگر به سبب وجود مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم . بنابراین بر مؤمنان واجب است هرگاه خواستۀ خودشان یا خواستۀ یکی از مردم با خواستۀ پیامبر تقابل پیدا کرد که خواستۀ پیامبر را مقدم بدارند؛ و نباید بهخاطر سخن کسی، با سخن و گفتۀ پیامبر مخالفت شود، آن کس هر کس که باشد! و مؤمنان باید جان و مال و فرزندانشان را فدای پیامبر صلی الله علیه وسلم کنند، و محبت او را بر محبت تمام خلق مقدم بدارند، و تا او سخن نگفته است سخنی نگویند و از او جلو نیفتند. او صلی الله علیه وسلم پدر مؤمنان است همانطور که در گفتار بعضی از اصحاب آمده است که پیامبر آنها را تربیت مینمایند، آنچنانکه پدر فرزندانش را تربیت میکند. پس وقتی او پدر مؤمنان است، همسرانش نیز مادران آنها هستند؛ یعنی ازدواج با زنان پیامبر حرام است؛ و همانند مادر، مورد احترام و بزرگداشت قرار میگیرند؛ اما مانند مادر محرم نیستند که کسی بتواند به تنهایی با آنها بنشیند. و این مقدمهای بود برای مطلبی که در داستان زید بن حارثه بیان خواهد شد. زید قبلاً به پیامبر نسبت داده شده و گفته میشد:«زید بن محمد»[زید پسر محمد]، تا اینکه خداوند آیه نازل کرد و فرمود:﴿مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٖ مِّن رِّجَالِكُمۡ﴾ محمد پدر هیچ یک از مردانتان نیست. پس خداوند نسبت و انتساب زید را به پیامبر مردود اعلام کرد. [خداوند] در این آیه خبر داده است که مؤمنان همه فرزندان پیامبر هستند، و هیچ کدام از آنان مزیتی بر دیگری ندارد، گرچه انتساب دعوت و فراخوانی پیامبر از یکی از آنان قطع شده باشد، چراکه نسبت ایمانی او قطع نشده است. بنابراین نباید غمگین و اندوهگین شود. و بر اساس اینکه همسران پیامبر، مادران مؤمنان هستند؛ بعد از فوت پیامبر صلی الله علیه وسلم برای هیچ احدی حلال نیست که با آنان ازدواج کند. همانطور که در این آیه تصریح نموده است:﴿وَلَآ أَن تَنكِحُوٓاۡ أَزۡوَٰجَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦٓ أَبَدًا﴾ و نباید بعد از رحلت پیامبر، هرگز با همسران او ازدواج کنید. (﴿وَأُوۡلُواۡ ٱلۡأَرۡحَامِ بَعۡضُهُمۡ أَوۡلَىٰ بِبَعۡضٖ فِي كِتَٰبِ ٱللَّهِ﴾) و در حکم خداوند، خویشاوندان نسبت به همدیگر از اولویت بیشتری برخوردارند، و از همدیگر ارث میبرند، و با یکدیگر باید نیکویی بکنند؛ زیرا آنها به کمک و نیکی کردن با یکدیگر سزاوارترند. قبل از این دستور، پسرخواندگان ارث میبردند؛ و خویشاوندان سهمی از ارث نداشتند؛ پس خداوند ارث بردن به خاطر پسرخواندگی را منحل کرد، و ارث را حق خویشاوندان قرار داد. و این ناشی از مهربانی و حکمت خداوند بود؛ زیرا اگر کار به همان صورت ادامه مییافت، فساد و شر پدید میآمد؛ و مردم برای محروم کردن خویشاوندان از ارث حیلهها میکردند. (﴿مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ﴾) خواه خویشاوندان، مؤمنان مهاجر باشند یا مهاجر نباشند، چراکه خویشاوندان مقدم هستند. و این آیه دلیلی است بر ثبوت ولایت خویشاوندان در همۀ کارها مانند: نکاح و مال و غیره. (﴿إِلَّآ أَن تَفۡعَلُوٓاۡ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِكُم مَّعۡرُوفٗا﴾) مگر اینکه درحق دوستانتان نیکی کنید؛ یعنی نیکی کردن با دوستان، حقی نیست که بر شما فرض شده باشد، بلکه چیزی است که بستگی به اراده و خواست خود شما دارد؛ اگر خواستید با آنها تبرع و احسان کنید و با آنها خوبی و نیکی نمایید، (﴿كَانَ ذَٰلِكَ فِي ٱلۡكِتَٰبِ مَسۡطُورٗا﴾) این حکم در کتاب نوشته شده است، و خداوند آن را مقدر نموده و باید اجرا شود.
الأحزاب 33:7
وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا؛ و آن هنگام که از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و، موسي و عيسي بن مريم و از همه آنها پيماني سخت گرفتيم . لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا؛ تا راستگويان را از صدقشان بپرسد ، و براي کافران عذابي دردآور مهيا کرده است.
(7 - 8) خداوند متعال خبر میدهد که از همۀ پیامبران به طور عموم و از پیامبران اولوالعزم ـ که این پنج پیامبر هستند ـ به طور ویژه پیمان محکم گرفت تا دین خدا را برپای دارند، و در راه او جهاد نمایند؛ و این راهی است که پیامبران گذشته برآن رفتهاند تا اینکه با بعثت سرور و بهترینشان محمد صلی الله علیه وسلم سلسلۀ آنها پایان یافت، و مردم فرمان یافتند تا به آنها اقتدا نمایند. و خداوند پیامبران و پیروانشان را از این پیمان محکم خواهد پرسید که آیا به این عهد و پیمان وفا کرده و راست گفتهاند؟ تا در صورت وفاداری، بهشت را به عنوان پاداش به آنها بدهد؛ و یا کفر ورزیدهاند که آنگاه به آنان عذاب دردناک خواهد داد. خداوند متعال میفرماید:﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾ از مؤمنان مردانی هستند که بر پیمانی که با خدا بسته اند راست گفتهاند.
الأحزاب 33:8
وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا؛ و آن هنگام که از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و، موسي و عيسي بن مريم و از همه آنها پيماني سخت گرفتيم . لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَن صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا؛ تا راستگويان را از صدقشان بپرسد ، و براي کافران عذابي دردآور مهيا کرده است.
(7 - 8) خداوند متعال خبر میدهد که از همۀ پیامبران به طور عموم و از پیامبران اولوالعزم ـ که این پنج پیامبر هستند ـ به طور ویژه پیمان محکم گرفت تا دین خدا را برپای دارند، و در راه او جهاد نمایند؛ و این راهی است که پیامبران گذشته برآن رفتهاند تا اینکه با بعثت سرور و بهترینشان محمد صلی الله علیه وسلم سلسلۀ آنها پایان یافت، و مردم فرمان یافتند تا به آنها اقتدا نمایند. و خداوند پیامبران و پیروانشان را از این پیمان محکم خواهد پرسید که آیا به این عهد و پیمان وفا کرده و راست گفتهاند؟ تا در صورت وفاداری، بهشت را به عنوان پاداش به آنها بدهد؛ و یا کفر ورزیدهاند که آنگاه به آنان عذاب دردناک خواهد داد. خداوند متعال میفرماید:﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾ از مؤمنان مردانی هستند که بر پیمانی که با خدا بسته اند راست گفتهاند.
الأحزاب 33:9
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از نعمتي که خدا به شما داده است ياد، کنيد ، بدان هنگام که لشکرها بر سر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهايي را که نمي ديديد بر سرشان فرستاديم و خدا بدانچه مي کرديد بينا بود. إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا؛ آنگاه که از سمت بالا و از سمت پايين بر شما تاختند ، چشمها خيره شد ودلها به گلوگاه رسيده بود و به خدا گمانهاي گوناگون مي برديد. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا؛ در آنجا مؤمنان در معرض امتحان در آمدند و سخت متزلزل شدند.
(9 - 11) خداوند نعمت خود را بر بندگان مؤمنش یادآوری مینماید، و آنها را به شکرگزاری آن تشویق میکند، آنگاه که لشکریان اهل مکه و حجاز از طرف بالای آنها، و لشکر اهل نجد از طرف پایین به سوی آنها تاختند، و با خود عهد بستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب را نابود و ریشهکن نمایند. و این در جنگ خندق بود؛ و طوایف یهود که در اطراف مدینه بودند، با دشمنان هماهنگ شده بودند؛ بنابراین با لشکریان بزرگ و گروههای زیادی آمدند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چاله و خندقی در کنار مدینه زد، و راه را بر آنها بست. آنها مدینه را محاصره کردند و کار سخت شد، و دلها به حنجرهها رسید تا اینکه بسیاری از مردم گمانها بردند آنگاه که لشکریان قوی و سختیهای طاقت فرسا و شدید را مشاهده کردند. مدینه تا مدتی طولانی همچنان در محاصره بود، و در همان حالت قرار داشت که خداوند توصیف کرده است: (﴿وَإِذۡ زَاغَتِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠﴾) آنگاه که چشمها خیره شدند و دلها به حنجرهها رسیدند، ودربارۀ خدا گمانهای گوناگونی بردید. یعنی گمانهای بدی بردید؛ مبنی بر اینکه خداوند دینش را یاری نمیکند، و کلمه و سخنش را به اتمام نمیرساند. (﴿هُنَالِكَ ٱبۡتُلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَزُلۡزِلُواۡ زِلۡزَالٗا شَدِيدٗا﴾) در این وقت مؤمنان با این آزمایش بزرگ آزموده شدند، و با ترس و اضطراب و گرسنگی به سختی تکان خوردند تا ایمانشان روشن گردد، و یقینشان بیشتر شود. پس به حمد خدا آنچنان ایمان و یقین استوارشان آشکار گردید که از گذشتگان و آیندگان فراتر رفتند. و هنگامی که مشکل و اندوه شدت گرفت و سختیها روی هم انباشته شد، ایمان آنها و باورشان به یقین قطعی رسید:﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواۡ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾ و هنگامی که مؤمنان گروهها را دیدند، گفتند:«این چیزی است که خدا و پیامبرش به ما وعده دادهاند، و خدا و پیامبرش راست گفتهاند»، و هجوم لشکریان چیزی جز ایمان و تسلیم در برابر خدا به آنها نیفزود. در اینجا نفاق منافقان روشن گردید و آنچه را که پنهان میکردند آشکار شد.
الأحزاب 33:10
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از نعمتي که خدا به شما داده است ياد، کنيد ، بدان هنگام که لشکرها بر سر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهايي را که نمي ديديد بر سرشان فرستاديم و خدا بدانچه مي کرديد بينا بود. إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا؛ آنگاه که از سمت بالا و از سمت پايين بر شما تاختند ، چشمها خيره شد ودلها به گلوگاه رسيده بود و به خدا گمانهاي گوناگون مي برديد. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا؛ در آنجا مؤمنان در معرض امتحان در آمدند و سخت متزلزل شدند.
(9 - 11) خداوند نعمت خود را بر بندگان مؤمنش یادآوری مینماید، و آنها را به شکرگزاری آن تشویق میکند، آنگاه که لشکریان اهل مکه و حجاز از طرف بالای آنها، و لشکر اهل نجد از طرف پایین به سوی آنها تاختند، و با خود عهد بستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب را نابود و ریشهکن نمایند. و این در جنگ خندق بود؛ و طوایف یهود که در اطراف مدینه بودند، با دشمنان هماهنگ شده بودند؛ بنابراین با لشکریان بزرگ و گروههای زیادی آمدند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چاله و خندقی در کنار مدینه زد، و راه را بر آنها بست. آنها مدینه را محاصره کردند و کار سخت شد، و دلها به حنجرهها رسید تا اینکه بسیاری از مردم گمانها بردند آنگاه که لشکریان قوی و سختیهای طاقت فرسا و شدید را مشاهده کردند. مدینه تا مدتی طولانی همچنان در محاصره بود، و در همان حالت قرار داشت که خداوند توصیف کرده است: (﴿وَإِذۡ زَاغَتِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠﴾) آنگاه که چشمها خیره شدند و دلها به حنجرهها رسیدند، ودربارۀ خدا گمانهای گوناگونی بردید. یعنی گمانهای بدی بردید؛ مبنی بر اینکه خداوند دینش را یاری نمیکند، و کلمه و سخنش را به اتمام نمیرساند. (﴿هُنَالِكَ ٱبۡتُلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَزُلۡزِلُواۡ زِلۡزَالٗا شَدِيدٗا﴾) در این وقت مؤمنان با این آزمایش بزرگ آزموده شدند، و با ترس و اضطراب و گرسنگی به سختی تکان خوردند تا ایمانشان روشن گردد، و یقینشان بیشتر شود. پس به حمد خدا آنچنان ایمان و یقین استوارشان آشکار گردید که از گذشتگان و آیندگان فراتر رفتند. و هنگامی که مشکل و اندوه شدت گرفت و سختیها روی هم انباشته شد، ایمان آنها و باورشان به یقین قطعی رسید:﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواۡ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾ و هنگامی که مؤمنان گروهها را دیدند، گفتند:«این چیزی است که خدا و پیامبرش به ما وعده دادهاند، و خدا و پیامبرش راست گفتهاند»، و هجوم لشکریان چیزی جز ایمان و تسلیم در برابر خدا به آنها نیفزود. در اینجا نفاق منافقان روشن گردید و آنچه را که پنهان میکردند آشکار شد.
الأحزاب 33:11
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد ، از نعمتي که خدا به شما داده است ياد، کنيد ، بدان هنگام که لشکرها بر سر شما تاخت آوردند و ما باد را و لشکرهايي را که نمي ديديد بر سرشان فرستاديم و خدا بدانچه مي کرديد بينا بود. إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا؛ آنگاه که از سمت بالا و از سمت پايين بر شما تاختند ، چشمها خيره شد ودلها به گلوگاه رسيده بود و به خدا گمانهاي گوناگون مي برديد. هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا؛ در آنجا مؤمنان در معرض امتحان در آمدند و سخت متزلزل شدند.
(9 - 11) خداوند نعمت خود را بر بندگان مؤمنش یادآوری مینماید، و آنها را به شکرگزاری آن تشویق میکند، آنگاه که لشکریان اهل مکه و حجاز از طرف بالای آنها، و لشکر اهل نجد از طرف پایین به سوی آنها تاختند، و با خود عهد بستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم و اصحاب را نابود و ریشهکن نمایند. و این در جنگ خندق بود؛ و طوایف یهود که در اطراف مدینه بودند، با دشمنان هماهنگ شده بودند؛ بنابراین با لشکریان بزرگ و گروههای زیادی آمدند. و پیامبر صلی الله علیه وسلم چاله و خندقی در کنار مدینه زد، و راه را بر آنها بست. آنها مدینه را محاصره کردند و کار سخت شد، و دلها به حنجرهها رسید تا اینکه بسیاری از مردم گمانها بردند آنگاه که لشکریان قوی و سختیهای طاقت فرسا و شدید را مشاهده کردند. مدینه تا مدتی طولانی همچنان در محاصره بود، و در همان حالت قرار داشت که خداوند توصیف کرده است: (﴿وَإِذۡ زَاغَتِ ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَبَلَغَتِ ٱلۡقُلُوبُ ٱلۡحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِٱللَّهِ ٱلظُّنُونَا۠﴾) آنگاه که چشمها خیره شدند و دلها به حنجرهها رسیدند، ودربارۀ خدا گمانهای گوناگونی بردید. یعنی گمانهای بدی بردید؛ مبنی بر اینکه خداوند دینش را یاری نمیکند، و کلمه و سخنش را به اتمام نمیرساند. (﴿هُنَالِكَ ٱبۡتُلِيَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ وَزُلۡزِلُواۡ زِلۡزَالٗا شَدِيدٗا﴾) در این وقت مؤمنان با این آزمایش بزرگ آزموده شدند، و با ترس و اضطراب و گرسنگی به سختی تکان خوردند تا ایمانشان روشن گردد، و یقینشان بیشتر شود. پس به حمد خدا آنچنان ایمان و یقین استوارشان آشکار گردید که از گذشتگان و آیندگان فراتر رفتند. و هنگامی که مشکل و اندوه شدت گرفت و سختیها روی هم انباشته شد، ایمان آنها و باورشان به یقین قطعی رسید:﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ قَالُواۡ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾ و هنگامی که مؤمنان گروهها را دیدند، گفتند:«این چیزی است که خدا و پیامبرش به ما وعده دادهاند، و خدا و پیامبرش راست گفتهاند»، و هجوم لشکریان چیزی جز ایمان و تسلیم در برابر خدا به آنها نیفزود. در اینجا نفاق منافقان روشن گردید و آنچه را که پنهان میکردند آشکار شد.
الأحزاب 33:12
وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا؛ زيرا منافقان و آنهايي که در دلهايشان بيماري است ، مي گفتند : خدا و پيامبرش جز فريب به ما وعده اي نداده اند.
(12) و این عادت منافق است که به هنگام سختی و بلا، ایمانش استوار و پابرجا نمیماند؛ و با عقل کوتاه بین خود، فقط زمانی را مینگرد که در آن بهسر میبرد، و گمان خود را راست میپندارد.
الأحزاب 33:13
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:14
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:15
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:16
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:17
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:18
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:19
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:20
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:21
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:22
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:23
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:24
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:25
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.
الأحزاب 33:26
وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا ؛ و گروهي از آنها گفتند : اي مردم يثرب ، اينجا جاي ماندنتان نيست ، بازگرديد و گروهي از آنها از پيامبر رخصت طلبيدند مي گفتند : خانه هاي ما را حفاظي نيست خانه هايشان بي حفاخ نبود ، مي خواستند بگريزند. وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا؛ و اگر از اطراف ، خانه هايشان را محاصره کنند و از آنها بخواهند که مرتد شوند ، مرتد خواهند شد و جز اندکي درنگ روا نخواهند داشت. وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولًا؛ اينان پيش از اين با خدا پيمان بسته بودند که در جنگ به دشمن پشت نکنند خدا از پيمان خود بازخواست خواهد کرد. قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا؛ بگو : اگر از مرگ يا کشته شدن بگريزيد ، هرگز گريختن سودتان ندهد و، آنگاه از زندگي جز اندکي بهره مند نخواهيد شد. قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا؛ بگو : اگر خدا برايتان قصد بدي داشته باشد يا بخواهد به شما رحمتي ارزاني دارد ، کيست که شما را از اراده او نگه دارد ايشان جز خدا براي خوددوست و مددکاري نخواهند يافت. قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ؛ خدا مي داند چه کساني از شما مردم را از جنگ باز مي دارند و نيز مي شناسد کساني را که به برادران خود مي گويند : به نزد ما بياييد و جز اندکي به جنگ نمي آيند. أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا ؛ هر خيري را از شما دريغ مي دارند ، و چون وحشت فراز آيد بيني که به تو، مي نگرند و چشمانشان در حدقه مي گردد مثل کسي که از مرگ بيهوش شده باشد و چون وحشت از ميان برود ، از حرص غنايم با زبان تيز خود برنجانندتان اينان ايمان نياورده اند و خدا اعمالشان را تباه کرده است و اين کار بر خدا آسان بوده است. يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا ؛ مي پندارند که سپاه احزاب نرفته است و اگر آن لشکرها باز مي آمدند، ،آرزو مي کردند که کاش در ميان اعراب باديه نشين مي بودند و همواره ازاخبار شما مي پرسيدند اگر هم در ميان شما مي بودند ، جز اندکي قتال نمي کردند. لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا؛ براي شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مي داريد و خدا را فراوان ياد مي کنيد ، شخص رسول الله مقتداي پسنديده اي است. وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا؛ و چون مؤمنان آن گروهها را ديدند ، گفتند : اين همان چيزي است که خدا وپيامبرش به ما وعهد داده اند و خدا و پيامبرش راست گفته اند و جز به ايمان و تسليمشان نيفزود. مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا؛ از مؤمنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خوددگرگون نکرده اند. لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا؛ تا خدا راستگويان را به سبب راستي گفتارشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند يا توبه آنها را بپذيرد ، که خدا آمرزنده و مهربان است. وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا؛ خدا کافران کينه توز را باز پس زد اينان به هيچ غنيمتي دست نيافتند و، در کارزار مؤمنان را خدا بسنده است زيرا خدا پرتوان و پيروزمند است. وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا؛ از اهل کتاب آن گروه را که به ياريشان برخاسته بودند از قلعه هايشان فرود آورد و در دلهايشان بيم افکند گروهي را کشتيد و گروهي را به اسارت گرفتيد. وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا؛ خدا زمين و خانه ها و اموالشان و زمينهايي را که بر آنها پاي ننهاده ايدبه شما واگذاشت و خدا بر هر کاري تواناست.
(13) (﴿وَإِذۡ قَالَت طَّآئِفَةٞ مِّنۡهُمۡ﴾) و گروهی از منافقان بعد از آنکه داد و بیداد کردند و صبرشان بهسر آمد، سبب شدند که مردم دلسرد شوند، و دست از حمایت پیامبر و مؤمنان بردارند؛ یعنی نه خودشان شکیبایی ورزیدند، و نه مردم را از شر خود ایمن داشتند، گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ﴾) ای اهل مدینه! آنان را به اسم وطنشان صدا زدند، و این بیانگر آن است که دین و برادری ایمانی در دلهای آنها جایگاه و ارزشی نداشت؛ و آنچه آنها را به این صدازدن واداشت، یک احساس طبیعی بود و بس. بنابراین گفتند: (﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ﴾) ای اهل مدینه! اینجا که از مدینه بیرون آمدهاید، جای ماندن شما نیست. مسلمانها در کنار خندق و بیرون از شهر مدینه اردو زده بودند، (﴿فَٱرۡجِعُواۡ﴾) پس به مدینه باز گردید. این گروه مسلمانان را از جهاد باز میداشتند و میگفتند: شما توانایی جنگیدن با دشمن را ندارید، و مسلمانهای مدینه را دستور میدادند که جنگ را رها کنند. این گروه بدترین و مضرترین گروه بودند. و گروهی دیگر بود که ترس و هراس آنها را فرا گرفته بود، و دوست داشتند از صفهای جنگ فاصله بگیرند، بنابراین عذرهای بیهوده و پوچ میآوردند. آنها کسانی بودند که خداوند در موردشان فرموده است: (﴿وَيَسۡتَٔۡذِنُ فَرِيقٞ مِّنۡهُمُ ٱلنَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوۡرَةٞ﴾) و گروهی از پیامبر اجازۀ بازگشت به خانههای خود میخواستند، و میگفتند خانههای ما بیحفاظ است؛ یعنی در معرض خطر قرار دارد، و میترسیم که دشمنان بر آنها حمله کنند، و ما آنجا حضور نداریم؛ پس به ما اجازه بده تا به خانههای خود برگردیم و از آنها پاسداری کنیم، حال آنکه آنان دروغ میگفتند. (﴿وَمَا هِيَ بِعَوۡرَةٍۖ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارٗا﴾) و خانههایشان بدون حفاظ نبود، و آنها قصدی جز گریختن و فرار از جنگ نداشتند، اما این سخن را عذر و بهانهای برای خود کردند. اینها ایمانشان اندک است، و به هنگام شدت گرفتن سختیها، ثبات و پایداری ندارند.
(14) اگر کافران از اطراف مدینه وارد آن میشدند و بر آن چیره و مسلط میگشتند، (﴿ثُمَّ سُئِلُواۡ ٱلۡفِتۡنَةَ﴾) سپس از اینها خواسته میشد که از دین خود برگردند، و به دین کسانی که بر شهر مسلط شدهاند درآیند، (﴿لَأٓتَوۡهَا﴾) شتابان به آن دین در میآمدند، (﴿وَمَا تَلَبَّثُواۡ بِهَآ إِلَّا يَسِيرٗا﴾) و آنها پایداری و استقامتی بر دین نداشتند، بلکه به محض اینکه قدرت و حکومت به دست دشمنان میافتاد، آنچه را که میخواستند انجام میدادند، و کفرشان را تایید مینمودند، و با آنها همآهنگ میشدند.
(15) درحالی که آنها قبلاً با خدا عهد و پیمان بسته بودند که به دشمن پشت نکنند و نگریزند. و همانا عهد و پیمان خدا همواره بازخواست دارد. و خداوند آنان را از این عهد و پیمان خواهد پرسید حال آنکه آنها پیمان را شکستهاند؛ پس به گمان آنها پروردگارشان با آنان چه خواهد کرد؟!
(16) (﴿قُل﴾) با سرزنش کردن آنها به خاطر فرارشان، و با بیان اینکه فرار برایشان سودی ندارد، به آنها بگو: (﴿لَّن يَنفَعَكُمُ ٱلۡفِرَارُ إِن فَرَرۡتُم مِّنَ ٱلۡمَوۡتِ أَوِ ٱلۡقَتۡلِ﴾) فرار از مرگ یا کشته شدن سودی به حال شما نخواهد داشت؛ و اگر در خانههایتان باشید، کسانی که کشته شدن آنان مقرّر گشته است، به محل کشته شدن خویش خواهند رفت. اسباب فایده میبخشد، اما به شرطی که در خلاف جهت قضا و تقدیر الهی نباشد، و هرگاه تقدیر و قضای الهی بیاید، هر سببی از بین میرود، و هر وسیلهای که انسان گمان برد او را نجات میدهد، باطل میشود. (﴿وَإِذٗا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) و آنگاه که فرار کردید تا از مرگ و کشته شدن در امان بمانید و در دنیا بهرهمند شوید و لذت ببرید، بدانید که شما جز از کالایی اندک بهرهمند نخواهید شد؛ و چنان اندک و ناچیز است که به فرار و ترک نمودن دستور خدا و از دست دادن لذت و بهرهمندی همیشگی در بهشت نمیارزد، و با آن برابری نمیکند.
(17) سپس بیان کرد که هر گاه خداوند بخواهد مصیبتی به بنده برساند، اسباب و وسایل، هیچ چیزی را از بنده دور نمیکنند. پس فرمود: (﴿قُلۡ مَن ذَا ٱلَّذِي يَعۡصِمُكُم مِّنَ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَ بِكُمۡ سُوٓءًا أَوۡ أَرَادَ بِكُمۡ رَحۡمَةٗ﴾) بگو: چه کسی میتواند شما را در برابر ارادۀ خدا حفظ کند، اگر او مصیبت یا رحمتی را برای شما بخواهد؟ زیرا اوست که میدهد و باز میدارد؛ سود دهنده و زیان رساننده اوست؛ خیر را جز او کسی نمیآورد، و بدی را جز او کسی دور نمیکند. (﴿وَلَا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيّٗا وَلَا نَصِيرٗا﴾) و آنها جز او سرپرست و یاوری نخواهند داشت که آنان را سرپرستی نماید، و منافعشان را فراهم آورد. و یاوری ندارند که آنها را یاری کند، و زیانها را از آنان دور بدارد. پس باید از کسی اطاعت کنند که او به تنهایی همۀ کارها را انجام میدهد؛ کسی که خواست او نافذ است، و هرچه تقدیر نماید اجرا میشود. و اگر او کسی را سرپرستی و کمک نکند، یاری و حمایت هیچ سرپرست و یاوری برایش سودبخش نیست.
(18) سپس خداوند به کسانی که مردم را از جنگ باز میداشتند، وعید داد و آنها را تهدید نمود و فرمود: (﴿قَدۡ يَعۡلَمُ ٱللَّهُ ٱلۡمُعَوِّقِينَ مِنكُمۡ﴾) خداوند کسانی را که مردم را از بیرون رفتن برای جنگ باز میداشتند، (﴿وَٱلۡقَآئِلِينَ لِإِخۡوَٰنِهِمۡ هَلُمَّ إِلَيۡنَا﴾) و به برادرانشان که برای جنگ بیرون رفته بودند، میگفتند: به سوی ما بیایید؛ یعنی برگردید. همانطور که گفتند:﴿يَٰٓأَهۡلَ يَثۡرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمۡ فَٱرۡجِعُواۡ﴾ ای اهل مدینه! اینجا جای ماندن شما نیست، پس برگردید. خداوند این گونه افراد را به خوبی میشناسد. و آنها با اینکه دیگران را از شرکت در جنگ باز میداشتند، خودشان (﴿وَلَا يَأۡتُونَ ٱلۡبَأۡسَ إِلَّا قَلِيلًا﴾) بسیار کم در جهاد و کارزار شرکت میکردند؛ و بیشتر از همۀ مردم دوست داشتند از جنگ باز بمانند؛ چون در وجود آنها انگیزهای برای جهاد وجود نداشت، و انگیزۀ جهاد، ایمان و صبر است که آنها فاقد آن بودند. و وجود آنها سرشار از نفاق و بیایمانی بود که این مقتضی بزدلی و ترس میباشد.
(19) (﴿أَشِحَّةً عَلَيۡكُمۡ﴾) حاضر نیستند جان و مال خود را فدا کنند، و در راه کارزار از آن استفاده شود. آنها با مال و جان خود جهاد نمیکنند، (﴿فَإِذَا جَآءَ ٱلۡخَوۡفُ رَأَيۡتَهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ تَدُورُ أَعۡيُنُهُمۡ كَٱلَّذِي يُغۡشَىٰ عَلَيۡهِ مِنَ ٱلۡمَوۡتِ﴾) و هنگامی که لحظات بیم و هراس فرا میرسد، بهخاطر بزدلی و ترسی که دلهایشان را لرزان نموده، و اضطرابی که خاطرشان را پریشان کرده است، و از ترس اینکه مبادا به جنگیدن مجبور شوند، میبینی به تو نگاه میکنند در حالی که چشمانشان بیاختیار در حدقه به گردش در میآید، مانند کسی که دچار سکرات موت شده و میخواهد بمیرد. (﴿فَإِذَا ذَهَبَ ٱلۡخَوۡفُ﴾) اما وقتی خوف و هراس از میان برود و در امنیّت وآرامش قرار بگیرند، (﴿سَلَقُوكُم بِأَلۡسِنَةٍ حِدَادٍ﴾) با سخنانی درشت و زبانی تیز و ادعاهای نادرست با شما سخن میگویند، و شما را میآزارند، و وقتی سخنان آنها را بشنوی گمان میبری که اهل شجاعت و اقدام هستند. (﴿أَشِحَّةً عَلَى ٱلۡخَيۡرِ﴾) بر آنچه از کمک مالی که از آنها خواسته میشود، بخیلاند؛ و بدترین چیز آن است که انسان در انجام آنچه که بدان امر شده است، بخیل باشد، و در خرج کردن مال خود بخل بورزد، و حاضر نباشد با جسم و جان خود در راه خدا جهاد نماید، و از دعوت کردن به راه خدا بخل بورزد، و به مقام و جایگاه و علم و خیرخواهی و نظر درستش بخل ورزد. (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ لَمۡ يُؤۡمِنُواۡ فَأَحۡبَطَ ٱللَّهُ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾) اینان که چنین وضعیتی دارند، هرگز ایمان نیاوردهاند؛ و خداوند به خاطر ایمان نیاوردنشان، اعمال آنها را باطل و بیپاداش کرده است. (﴿وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٗا﴾) و این کار برای خدا آسان است.اما خداوند مؤمنان را از بخیل بودن بر جان و مالشان نجات داده، و به آنها توفیق ارزانی نموده تا جان و مال خود را در راه خدا و در راهی که بدان امر شدهاند عطا کنند، و آنها اموال خود را در راههای خیر خرج مینمایند، و از مقام و دانش خود برای جلب رضای خدا هزینه میکنند.
(20) (﴿يَحۡسَبُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ لَمۡ يَذۡهَبُواۡ﴾) گمان میبرند لشکرهایی که برای جنگ با پیامبر و یارانش به هم پیوسته بودند نرفتهاند، و هنوز در جایشان هستند تا مسلمانان را ریشه کن نمایند، اما گمان و پندار آنها باطل و پوچ است. (﴿وَإِن يَأۡتِ ٱلۡأَحۡزَابُ يَوَدُّواۡ لَوۡ أَنَّهُم بَادُونَ فِي ٱلۡأَعۡرَابِ يَسَۡٔلُونَ عَنۡ أَنۢبَآئِكُمۡ﴾) و اگر بار دیگر لشکرهای کافران برگردند، این منافقان دوست دارند که آنها در مدینه و نزدیک مدینه نباشند و با اعراب بادیه نشین باشند و از آنجا اخبار شما را جویا شوند که چه بر سرتان آمده است؟ هلاک شوند و نفرینشان باد! اینها کسانی نیستند که حضورشان مؤثر و ارزشمند باشد، بلکه (﴿وَلَوۡ كَانُواۡ فِيكُم مَّا قَٰتَلُوٓاۡ إِلَّا قَلِيلٗا﴾) اگر در میان شما میماندند، جز مقدار اندکی نمیجنگیدند. پس به آنها توجه نکنید و بر آنان تأسف نخورید.
(21) (﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ ﴾) سرمشق زیبایی در زندگی پیامبر خدا برای شماست که خودش در جنگ حضور یافت، و او شرافتمند و بزرگوار و قهرمان و شجاع است. پس وقتی او جان بزرگوارش را از جنگ پنهان نمیدارد، چگونه شما بر جان خود بخل میورزید؟! پس در این کار او را سرمشق و الگوی خود قرار بدهید. اهل اصول از این آیه چنین برداشت کردهاند که کارهای پیامبر حجت است؛ و اصل بر این است که او در احکام، الگو و سرمشق امت خویش میباشد، مگر احکامی که دلیل شرعی بر این دلالت نماید که آن احکام مختص و ویژۀ پیامبر میباشند. و الگو بر دو نوع است: یکی الگوی نیک، و دیگری الگوی بد. پس سرمشق و الگوی نیک در پیامبر است، وکسی که او را الگوی خویش قرار دهد، راهی را در پیش گرفته است که او را به کرامت الهی میرساند، و راه راست همان است. و اما اگر کسی غیر از او را به الگو بگیرد و با پیامبر مخالف باشد، چنین الگویی، الگوی بد است. همانند گفتۀ مشرکین که هنگامی پیامبران آنها را دعوت کردند تا از پیامبران الگوبرداری نمایند، گفتند:﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ﴾ بدون شک، ما پدران خود را بر آیینی یافتهایم، و با حرکت در مسیر آنها، راه یافته خواهیم بود. و کسی میتواند از این الگوی نیکو الگو برداری نماید و به آن تأسی جوید که به خدا و پاداش روز قیامت امید داشته باشد. پس ایمان و ترسی که از خداوند دارد؛ و امیدواریاش به پاداش خدا و ترسش از عذاب الهی، او را وادار مینماید تا به پیامبر تأسی بجوید، و از او الگو برداری کند.
(22) وقتی حالت منافقان را به هنگام ترس و خطر بیان نمود، حالت مؤمنان را نیز بیان کرد و فرمود: (﴿وَلَمَّا رَءَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٱلۡأَحۡزَابَ﴾) و هنگامی که مؤمنان لشکرها را دیدند، و هرکدام در جایگاه خود قرار گرفت و ترس و هراس به پایان رسید، گفتند: (﴿هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) این چیزی است که خدا و پیغمبرش به ما وعده دادهاند، آنجا که خدا میفرماید:﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواۡ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاۡ مِن قَبۡلِكُمۖ مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلۡزِلُواۡ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصۡرُ ٱللَّهِۗ أَلَآ إِنَّ نَصۡرَ ٱللَّهِ قَرِيبٞ﴾ آیا پنداشتهاید که وارد بهشت شوید و هنوز مانند آنچه که بر کسانی که پیش از شما بودهاند آمد بر شما نیامده است؟! و سختیها آنها را فرا گرفت و متزلزل شدند تا اینکه پیامبر و کسانی که همراه او بودند، گفتند:«یاری خدا کی میآید؟!» هان آگاه باشید! بیگمان یاری و مدد خدا نزدیک است. (﴿وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ﴾) و خدا و پیامبرش راست گفتهاند، ما آنچه را که به آن خبر داده شده بودیم، مشاهده کردیم، (﴿وَمَا زَادَهُمۡ إِلَّآ إِيمَٰنٗا وَتَسۡلِيمٗا﴾) و این سختیها، جز ایمان در قلبهایشان، و تسلیم شدن با اعضا و جوارح، و فرمانبرداری از دستور خدا به آنها نیفزود.
(23) وقتی بیان نمود که منافقان با خدا عهد بستند که در جنگ پشت نخواهند کرد سپس این عهد را شکستند، وفاداری مؤمنان را بیان کرد و فرمود: (﴿مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواۡ مَا عَٰهَدُواۡ ٱللَّهَ عَلَيۡهِ﴾) از مؤمنان کسانی هستند که به پیمانی که با خدا بستهاند وفا مینمایند و آن را به طور کامل انجام میدهند. پس آنها جان خویش را در راه جلب خشنودی خدا فدا میکنند، و آن را در راه فرمانبرداریِ او سپر مینمایند. (﴿فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ﴾) برخی از ایشان به خواستۀ خود رسیدهاند و حقی را که بر آنان بوده ادا کردهاند، و در راه خدا شهید شدهاند، یا در حالی با مرگ طبیعی مردهاند که حق خدا را کاملاً ادا نمودهاند. (﴿وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾) و برخی منتظرند تا پیمان و حقی را که بر آنهاست کامل گردانند، و چنین کسانی برای انجام دادن وظیفه و حقی که بر آنهاست، و برای وفا کردن به پیمانی که بستهاند، در حرکت و تکاپو و تلاشاند، و به امید وفاکردن به پیمان خویش تلاش مینمایند. (﴿وَمَا بَدَّلُواۡ تَبۡدِيلٗا﴾) و پیمان و عهدی را که با خدا بستهاند، تغییر ندادهاند؛ بلکه آنها همواره و همیشه بر عهد و پیمان خدا پایبند هستند و از آن منحرف نمیشوند و تغییرش نمیدهند. پس اینها مردان حقیقی هستند، و دیگران فقط ظاهر و سیمایشان مردانه است ولی صفات و ویژگیهایشان ناقص میباشد.
(24) (﴿لِّيَجۡزِيَ ٱللَّهُ ٱلصَّٰدِقِينَ بِصِدۡقِهِمۡ﴾) تا خداوند کسانی را که در گفتار و حالات و رفتارشان با خدا راستگو هستند، و ظاهرشان با باطن و درونشان یکسان است ـ به خاطر راستیشان ـ پاداش بدهد. خداوند متعال میفرماید:﴿هَٰذَا يَوۡمُ يَنفَعُ ٱلصَّٰدِقِينَ صِدۡقُهُمۡۚ لَهُمۡ جَنَّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗا﴾ این روزی است که به راستگویان راستیشان فایده میدهد، برای آنان باغهایی است که از زیر درختان آن، رودها روان است و آنان در آن جاودانهاند. آزمایشات و سختیهایی که ما مقدر کرده و پیش آوردهایم برای آن است تا راستگو از دروغگو مشخص گردد، و خداوند راستگویان را به خاطر راستیشان پاداش دهد، (﴿وَيُعَذِّبَ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ إِن شَآءَ﴾) و تا منافقان را که دلها و اعمالشان به هنگام پیش آمدن سختیها تغییر کرد، و به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا نکردند، اگر بخواهد عذاب بدهد. به این صورت که هدایت و رهیابی آنها را نمیخواهد؛ زیرا میداند در اینها خیری وجود ندارد، بنابراین به آنها توفیق هدایت نمیدهد.(﴿أَوۡ يَتُوبَ عَلَيۡهِمۡ﴾) یا آنها را توفیق دهد تا توبه نمایند و باز گردند. و صبغۀ غالب بر بخشندگی خدای بخشنده همین است. بنابراین آیه را با دو نام از نامهایش که بر آمرزش و فضل و نیکوکاری دلالت مینمایند به پایان رساند. پس فرمود: (﴿إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورٗا﴾) بیگمان، خداوند گناهان کسانی را که بر خود زیادهروی کردهاند اگر توبه نمایند، میآمرزد، گرچه گناهان زیادی انجام داده باشند. (﴿رَّحِيمٗا﴾) و خداوند نسبت به آنان مهربان است و آنها را توفیق توبه عطا میکند. سپس توبهشان را میپذیرد و گناهانی را که کردهاند میپوشاند.
(25) خداوند کافران را ناکام بازگرداند و نتوانستند به چیزی دست یابند که بر آن آزمند بودند؛ و خشمگین بودند و باور قطعی داشتند که پیروز خواهند شد. لشکریان زیاد و تحزبشان آنان را مغرور کرده بود، و آنها به لشکر و ساز و برگ جنگی خود شادمان بودند؛ اما خداوند باد تندی را بر آنها فرستاد که خیمههایشان را از جا برکند، و در مراکز آنها اضطراب و تزلزل پدید آورد، و دیگهایشان را واژگون کرد و خداوند ترس را در دلهایشان انداخت، و آنها با دلی لبریز از خشم بازگشتند.و این از یاری و مدد خداوند است که بندگانش را بدان یاری مینماید. (﴿وَكَفَى ٱللَّهُ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱلۡقِتَالَ﴾) و خداوند با فراهم کردن اسباب عادی و قَدَری، مؤمنان را در کار جنگ کفایت کرد؛ و آنها را از جنگ بینیاز ساخت؛ (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزٗا﴾) و خداوند توانا و چیره است و هیچکس با او در نمیافتد مگر اینکه مغلوب میگردد و شکست میخورد؛ و هیچ کس از او یاری نمیخواهد مگر اینکه پیروز میشود. و هر کاری را که بخواهد انجام میدهد. و توانایی اهل قدرت، سودی به آنان نمیبخشد مادامی که خداوند آنها را با قدرت خویش یاری نکند.
(26) (﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَٰهَرُوهُم مِّنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن صَيَاصِيهِمۡ﴾) و خداوند کسانی از اهل کتاب؛ یعنی یهودیان را که لشکرهای کافران را یاری کردند از قلعههایشان پایین آورد، درحالی که شما بر آنها غالب شدید، و تحت فرمان و قدرت اسلام درآورده شدند. (﴿وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَ﴾) و در دلهایشان ترس و هراس انداخت، پس نتوانستند با مسلمانها بجنگند، بلکه تسلیم شدند و فروتنی و کرنش کردند. (﴿فَرِيقٗا تَقۡتُلُونَ وَتَأۡسِرُونَ فَرِيقٗا﴾) پس مردان جنگی آنها را کشتید، و زنان و کودکانشان را به اسارت گرفتید.
(27) (﴿وَأَوۡرَثَكُمۡ أَرۡضَهُمۡ وَدِيَٰرَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُمۡ وَأَرۡضٗا لَّمۡ تَطَُٔوهَا﴾) و سرزمین و خانهها و اموال آنان و زمینی را که بدان گام ننهاده بودید به عنوان غنیمت به شما داد. و سرزمینی را به شما داد که قبلاً به خاطر شرافت و جایگاهش، و چون به نزد اهالی آن عزیز بود، قدرت گام نهادن در آن را نداشتید؛ و خداوند شما را بر آن مسلّط کرد و اهالی آن را خوار گردانید و مالهایشان را به غنیمت گرفتید و آنان را کشتید و به اسارت درآوردید. (﴿وَكَانَ ٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٗا﴾) و خداوند بر هرچیزی تواناست؛ هیچ چیزی او را درمانده نمیکند، و از قدرت و توانایی خویش آنچه را خواست به شما داد. این گروه از اهل کتاب، یهودیان بنی قریظه بودند که در روستایی خارج از مدینه که زیاد از مدینه دور نبود زندگی میکردند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم وقتی به مدینه آمد، با آنها پیمان بست و با آنها صلح کرد؛ پس پیامبر صلی الله علیه وسلم با آنها نجنگید و آنان نیز با او نجنگیدند، و آنها بر دین خود باقی ماندند و هیچ چیزی از امور آنها تغییر نکرد. پس در جنگ خندق، لشکریان زیادی را که برای جنگ با پیامبر به هم پیوسته بودند دیدند؛ و تعداد اندک مسلمانها را مشاهده نمودند؛ و گمان بردند که به زودی این لشکریان زیاد، پیامبر و مؤمنان را نابود و ریشهکن خواهند کرد، نیز سخنان فریبندۀ برخی از سرانشان آنها را بر آن داشت تا پیمانی را که با پیامبر بسته بودند بشکنند. پس آنها عهد خود را شکستند، و مشرکان را در جنگ با پیامبر یاری دادند. وقتی خداوند مشرکین را خوار گرداند، پیامبر صلی الله علیه وسلم به پیکار با آنها پرداخت؛ پس آنان را در قلعههایشان محاصره کرد، و آنها به داوری سعد بن معاذش راضی شدند، و سعد در مورد آنها چنین حکم کرد که مردان جنگجویشان کشته شوند، و فرزندانشان به اسارت در آیند، و مالهایشان به غنیمت گرفته شود. پس خداوند نعمت خویش را بر پیامبر و مؤمنان تکمیل و فراوان گردانید، و با خوار نمودن دشمنانشان، و کشتن برخی، و به اسارت گرفتن عدهای دیگر، آنها را شاد گرداند؛ و خداوند همیشه در حق بندگان مؤمن خویش لطف دارد.