Tafsir As-Saadi - Persian — الفجر 89:1 – الشمس 91:15
Contents
- الفجر 89:1
- الفجر 89:2
- الفجر 89:3
- الفجر 89:4
- الفجر 89:5
- الفجر 89:6
- الفجر 89:7
- الفجر 89:8
- الفجر 89:9
- الفجر 89:10
- الفجر 89:11
- الفجر 89:12
- الفجر 89:13
- الفجر 89:14
- الفجر 89:15
- الفجر 89:16
- الفجر 89:17
- الفجر 89:18
- الفجر 89:19
- الفجر 89:20
- الفجر 89:21
- الفجر 89:22
- الفجر 89:23
- الفجر 89:24
- الفجر 89:25
- الفجر 89:26
- الفجر 89:27
- الفجر 89:28
- الفجر 89:29
- الفجر 89:30
- البلد 90:1
- البلد 90:2
- البلد 90:3
- البلد 90:4
- البلد 90:5
- البلد 90:6
- البلد 90:7
- البلد 90:8
- البلد 90:9
- البلد 90:10
- البلد 90:11
- البلد 90:12
- البلد 90:13
- البلد 90:14
- البلد 90:15
- البلد 90:16
- البلد 90:17
- البلد 90:18
- البلد 90:19
- البلد 90:20
- الشمس 91:1
- الشمس 91:2
- الشمس 91:3
- الشمس 91:4
- الشمس 91:5
- الشمس 91:6
- الشمس 91:7
- الشمس 91:8
- الشمس 91:9
- الشمس 91:10
- الشمس 91:11
- الشمس 91:12
- الشمس 91:13
- الشمس 91:14
- الشمس 91:15
الفجر 89:1
وَالْفَجْرِ سوگند به سپيده صبح ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ سوگند به ، شبهاي دهگانه ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ سوگند به جفت و طاق ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ و سوگند به شب چون روي به رفتن نهد هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ آيا خردمند را اين سوگندها کافي است ?
مکي و 30 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 5) ظاهراً آنچه خداوند برای اثبات آن سوگند خورده، همان چیزی است که به وسیلۀ آن سوگند یاد کرده است، و این جایز است؛ و اگر امرِ ظاهر و مهمی باشد، استعمال میشود و در اینجا چنین است. سپس خداوند متعال به صبح که آخر شب و آغاز روز است سوگند یاد کرد؛ چون در رفتن شب و آمدن روز نشانههایی است که بر کمال قدرت خداوند متعال دلالت مینماید، و دال بر این است که خداوند همۀ کارها را تدبیر مینماید؛ خداوندی که عبادت جز برای او شایستۀ کسی نیست. و در صبح نمازی بزرگ و نیک انجام میشود که شایسته است خداوند به آن سوگند بخورد. بنابراین بعد از صبح به شبهای دهگانه سوگند یاد کرد. و این شبها بنا به گفتۀ صحیح عبارت از شبهای دهگانۀ [آخر] رمضان یا شبهای دهگانۀ «ذیالحجه» است؛ چون اینها شبهایی هستند که روزهای با فضیلتی دارند، و در آن عبادتهایی انجام میشود که در دیگر روزها انجام نمیگیرد. و در شبهای دهگانه، شب قدر قرار دارد که بهتر از هزار ماه است، و ده روز آن روزۀ آخر ماه رمضان است که یکی از بزرگترین ارکان اسلام میباشد. و در ایام دهۀ ذیالحجه وقوف در عرفه انجام میشود که در آن روز، خداوند چنان بندگانش را میآمرزد که شیطان ناراحت میشود؛ زیرا شیطان هیچگاه حقیرتر و بدبختتر از روز عرفات دیده نشده است. شیطان وقتی پائین آمدن فرشتگان و رحمت از جانب خدا را مشاهده میکند ناراحت و حقیر میگردد. و در این روزها بسیاری از اعمال حج و عمره انجام داده میشود، و اینها چیزهای بزرگی است که سزاوار است خداوند به آنها سوگند بخورد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾) سوگند به شب، هنگامی که لحظات خود را سپری میکند، و تاریکی را بر مردم میگستراند، و مردم استراحت میکنند، و این رحمت و لطفی است از جانب خداوند. (﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ﴾) آیا در آنچه ذکر شد برای خردمندان سوگندی وجود دارد؟ آری، بخشی از آنچه ذکر شد، برای کسی که با گوش دل بشنود کافی است.
الفجر 89:2
وَالْفَجْرِ سوگند به سپيده صبح ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ سوگند به ، شبهاي دهگانه ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ سوگند به جفت و طاق ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ و سوگند به شب چون روي به رفتن نهد هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ آيا خردمند را اين سوگندها کافي است ?
مکي و 30 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 5) ظاهراً آنچه خداوند برای اثبات آن سوگند خورده، همان چیزی است که به وسیلۀ آن سوگند یاد کرده است، و این جایز است؛ و اگر امرِ ظاهر و مهمی باشد، استعمال میشود و در اینجا چنین است. سپس خداوند متعال به صبح که آخر شب و آغاز روز است سوگند یاد کرد؛ چون در رفتن شب و آمدن روز نشانههایی است که بر کمال قدرت خداوند متعال دلالت مینماید، و دال بر این است که خداوند همۀ کارها را تدبیر مینماید؛ خداوندی که عبادت جز برای او شایستۀ کسی نیست. و در صبح نمازی بزرگ و نیک انجام میشود که شایسته است خداوند به آن سوگند بخورد. بنابراین بعد از صبح به شبهای دهگانه سوگند یاد کرد. و این شبها بنا به گفتۀ صحیح عبارت از شبهای دهگانۀ [آخر] رمضان یا شبهای دهگانۀ «ذیالحجه» است؛ چون اینها شبهایی هستند که روزهای با فضیلتی دارند، و در آن عبادتهایی انجام میشود که در دیگر روزها انجام نمیگیرد. و در شبهای دهگانه، شب قدر قرار دارد که بهتر از هزار ماه است، و ده روز آن روزۀ آخر ماه رمضان است که یکی از بزرگترین ارکان اسلام میباشد. و در ایام دهۀ ذیالحجه وقوف در عرفه انجام میشود که در آن روز، خداوند چنان بندگانش را میآمرزد که شیطان ناراحت میشود؛ زیرا شیطان هیچگاه حقیرتر و بدبختتر از روز عرفات دیده نشده است. شیطان وقتی پائین آمدن فرشتگان و رحمت از جانب خدا را مشاهده میکند ناراحت و حقیر میگردد. و در این روزها بسیاری از اعمال حج و عمره انجام داده میشود، و اینها چیزهای بزرگی است که سزاوار است خداوند به آنها سوگند بخورد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾) سوگند به شب، هنگامی که لحظات خود را سپری میکند، و تاریکی را بر مردم میگستراند، و مردم استراحت میکنند، و این رحمت و لطفی است از جانب خداوند. (﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ﴾) آیا در آنچه ذکر شد برای خردمندان سوگندی وجود دارد؟ آری، بخشی از آنچه ذکر شد، برای کسی که با گوش دل بشنود کافی است.
الفجر 89:3
وَالْفَجْرِ سوگند به سپيده صبح ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ سوگند به ، شبهاي دهگانه ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ سوگند به جفت و طاق ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ و سوگند به شب چون روي به رفتن نهد هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ آيا خردمند را اين سوگندها کافي است ?
مکي و 30 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 5) ظاهراً آنچه خداوند برای اثبات آن سوگند خورده، همان چیزی است که به وسیلۀ آن سوگند یاد کرده است، و این جایز است؛ و اگر امرِ ظاهر و مهمی باشد، استعمال میشود و در اینجا چنین است. سپس خداوند متعال به صبح که آخر شب و آغاز روز است سوگند یاد کرد؛ چون در رفتن شب و آمدن روز نشانههایی است که بر کمال قدرت خداوند متعال دلالت مینماید، و دال بر این است که خداوند همۀ کارها را تدبیر مینماید؛ خداوندی که عبادت جز برای او شایستۀ کسی نیست. و در صبح نمازی بزرگ و نیک انجام میشود که شایسته است خداوند به آن سوگند بخورد. بنابراین بعد از صبح به شبهای دهگانه سوگند یاد کرد. و این شبها بنا به گفتۀ صحیح عبارت از شبهای دهگانۀ [آخر] رمضان یا شبهای دهگانۀ «ذیالحجه» است؛ چون اینها شبهایی هستند که روزهای با فضیلتی دارند، و در آن عبادتهایی انجام میشود که در دیگر روزها انجام نمیگیرد. و در شبهای دهگانه، شب قدر قرار دارد که بهتر از هزار ماه است، و ده روز آن روزۀ آخر ماه رمضان است که یکی از بزرگترین ارکان اسلام میباشد. و در ایام دهۀ ذیالحجه وقوف در عرفه انجام میشود که در آن روز، خداوند چنان بندگانش را میآمرزد که شیطان ناراحت میشود؛ زیرا شیطان هیچگاه حقیرتر و بدبختتر از روز عرفات دیده نشده است. شیطان وقتی پائین آمدن فرشتگان و رحمت از جانب خدا را مشاهده میکند ناراحت و حقیر میگردد. و در این روزها بسیاری از اعمال حج و عمره انجام داده میشود، و اینها چیزهای بزرگی است که سزاوار است خداوند به آنها سوگند بخورد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾) سوگند به شب، هنگامی که لحظات خود را سپری میکند، و تاریکی را بر مردم میگستراند، و مردم استراحت میکنند، و این رحمت و لطفی است از جانب خداوند. (﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ﴾) آیا در آنچه ذکر شد برای خردمندان سوگندی وجود دارد؟ آری، بخشی از آنچه ذکر شد، برای کسی که با گوش دل بشنود کافی است.
الفجر 89:4
وَالْفَجْرِ سوگند به سپيده صبح ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ سوگند به ، شبهاي دهگانه ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ سوگند به جفت و طاق ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ و سوگند به شب چون روي به رفتن نهد هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ آيا خردمند را اين سوگندها کافي است ?
مکي و 30 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 5) ظاهراً آنچه خداوند برای اثبات آن سوگند خورده، همان چیزی است که به وسیلۀ آن سوگند یاد کرده است، و این جایز است؛ و اگر امرِ ظاهر و مهمی باشد، استعمال میشود و در اینجا چنین است. سپس خداوند متعال به صبح که آخر شب و آغاز روز است سوگند یاد کرد؛ چون در رفتن شب و آمدن روز نشانههایی است که بر کمال قدرت خداوند متعال دلالت مینماید، و دال بر این است که خداوند همۀ کارها را تدبیر مینماید؛ خداوندی که عبادت جز برای او شایستۀ کسی نیست. و در صبح نمازی بزرگ و نیک انجام میشود که شایسته است خداوند به آن سوگند بخورد. بنابراین بعد از صبح به شبهای دهگانه سوگند یاد کرد. و این شبها بنا به گفتۀ صحیح عبارت از شبهای دهگانۀ [آخر] رمضان یا شبهای دهگانۀ «ذیالحجه» است؛ چون اینها شبهایی هستند که روزهای با فضیلتی دارند، و در آن عبادتهایی انجام میشود که در دیگر روزها انجام نمیگیرد. و در شبهای دهگانه، شب قدر قرار دارد که بهتر از هزار ماه است، و ده روز آن روزۀ آخر ماه رمضان است که یکی از بزرگترین ارکان اسلام میباشد. و در ایام دهۀ ذیالحجه وقوف در عرفه انجام میشود که در آن روز، خداوند چنان بندگانش را میآمرزد که شیطان ناراحت میشود؛ زیرا شیطان هیچگاه حقیرتر و بدبختتر از روز عرفات دیده نشده است. شیطان وقتی پائین آمدن فرشتگان و رحمت از جانب خدا را مشاهده میکند ناراحت و حقیر میگردد. و در این روزها بسیاری از اعمال حج و عمره انجام داده میشود، و اینها چیزهای بزرگی است که سزاوار است خداوند به آنها سوگند بخورد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾) سوگند به شب، هنگامی که لحظات خود را سپری میکند، و تاریکی را بر مردم میگستراند، و مردم استراحت میکنند، و این رحمت و لطفی است از جانب خداوند. (﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ﴾) آیا در آنچه ذکر شد برای خردمندان سوگندی وجود دارد؟ آری، بخشی از آنچه ذکر شد، برای کسی که با گوش دل بشنود کافی است.
الفجر 89:5
وَالْفَجْرِ سوگند به سپيده صبح ، وَلَيَالٍ عَشْرٍ سوگند به ، شبهاي دهگانه ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ سوگند به جفت و طاق ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ و سوگند به شب چون روي به رفتن نهد هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ آيا خردمند را اين سوگندها کافي است ?
مکي و 30 آيه است.
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 5) ظاهراً آنچه خداوند برای اثبات آن سوگند خورده، همان چیزی است که به وسیلۀ آن سوگند یاد کرده است، و این جایز است؛ و اگر امرِ ظاهر و مهمی باشد، استعمال میشود و در اینجا چنین است. سپس خداوند متعال به صبح که آخر شب و آغاز روز است سوگند یاد کرد؛ چون در رفتن شب و آمدن روز نشانههایی است که بر کمال قدرت خداوند متعال دلالت مینماید، و دال بر این است که خداوند همۀ کارها را تدبیر مینماید؛ خداوندی که عبادت جز برای او شایستۀ کسی نیست. و در صبح نمازی بزرگ و نیک انجام میشود که شایسته است خداوند به آن سوگند بخورد. بنابراین بعد از صبح به شبهای دهگانه سوگند یاد کرد. و این شبها بنا به گفتۀ صحیح عبارت از شبهای دهگانۀ [آخر] رمضان یا شبهای دهگانۀ «ذیالحجه» است؛ چون اینها شبهایی هستند که روزهای با فضیلتی دارند، و در آن عبادتهایی انجام میشود که در دیگر روزها انجام نمیگیرد. و در شبهای دهگانه، شب قدر قرار دارد که بهتر از هزار ماه است، و ده روز آن روزۀ آخر ماه رمضان است که یکی از بزرگترین ارکان اسلام میباشد. و در ایام دهۀ ذیالحجه وقوف در عرفه انجام میشود که در آن روز، خداوند چنان بندگانش را میآمرزد که شیطان ناراحت میشود؛ زیرا شیطان هیچگاه حقیرتر و بدبختتر از روز عرفات دیده نشده است. شیطان وقتی پائین آمدن فرشتگان و رحمت از جانب خدا را مشاهده میکند ناراحت و حقیر میگردد. و در این روزها بسیاری از اعمال حج و عمره انجام داده میشود، و اینها چیزهای بزرگی است که سزاوار است خداوند به آنها سوگند بخورد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾) سوگند به شب، هنگامی که لحظات خود را سپری میکند، و تاریکی را بر مردم میگستراند، و مردم استراحت میکنند، و این رحمت و لطفی است از جانب خداوند. (﴿هَلۡ فِي ذَٰلِكَ قَسَمٞ لِّذِي حِجۡرٍ﴾) آیا در آنچه ذکر شد برای خردمندان سوگندی وجود دارد؟ آری، بخشی از آنچه ذکر شد، برای کسی که با گوش دل بشنود کافی است.
الفجر 89:6
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:7
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:8
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:9
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:10
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:11
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:12
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:13
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:14
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ آيا نديده اي که پروردگار تو با قوم عاد چه کرد ? إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ با ارم که ستونها داشت ? الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ و همانند آن در هيچ شهري آفريده نشده بود وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ و قوم ثمود که در آن وادي سنگ را مي بريدند ، وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ و قوم فرعون آن دارنده ، ميخها ، الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ آنها در بلاد طغيان کردند ، فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ و در آنها به فساد در افزودند فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ و پروردگار تو تازيانه عذاب را بر سرشان فرود آورد إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ زيرا پروردگارت به کمينگاه است.
(6 - 14) (﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ ٱلۡعِمَادِ﴾) آیا با دل و چشم نیندیشیدهای که پروردگارت با قبیلۀ سرکش ارم -قبیلۀ معروفی که در یمن میزیستند- چه کرد؟ آنهایی که دارای قدرت و توانمندی و سرکشی بودند؟! (﴿ٱلَّتِي لَمۡ يُخۡلَقۡ مِثۡلُهَا فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) در قدرت و توانمندی همانند آنها در هیچ یک از شهرها آفریده نشده است. همانطور که پیامبرشان هود -علیه السلام- فرمود:﴿وَٱذۡكُرُوٓاۡ إِذۡ جَعَلَكُمۡ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعۡدِ قَوۡمِ نُوحٖ وَزَادَكُمۡ فِي ٱلۡخَلۡقِ بَصۜۡطَةٗۖ فَٱذۡكُرُوٓاۡ ءَالَآءَ ٱللَّهِ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾ و به یاد آورید هنگامی که [خداوند] شما را بعد از قوم نوح جایگزین کرد، و به شما در آفرینش قدرت بیشتری داد، پس نعمتهای خدا را به یاد آورید تا رستگار شوید. (﴿وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُواۡ ٱلصَّخۡرَ بِٱلۡوَادِ﴾) آیا ندانستهای که با قوم ثمود چه کرده است؟ همان قومی که با قدرت خود صخرههای بزرگی را در وادیالقری تراشیده، و برای خود خانه ساخته بودند. (﴿وَفِرۡعَوۡنَ ذِي ٱلۡأَوۡتَادِ﴾) آیا ندانستهای که با فرعون چه کرده است؟ همان فرعونی که دارای لشکریانی بود که پادشاهیِ او را پا برجا و استوار کرده بودند، همانطور که اشیا با میخها محکم و استوار میشوند. (﴿ٱلَّذِينَ طَغَوۡاۡ فِي ٱلۡبِلَٰدِ﴾) این صفت قوم عاد و ثمود و فرعون و پیروانشان است. آنها در شهرها و آبادیها سرکشی کردند، و بندگان خدا را در دین و دنیا اذیت و آزار رساندند. بنابراین فرمود: (﴿فَأَكۡثَرُواۡ فِيهَا ٱلۡفَسَادَ﴾) و در آنجا خیلی فساد و تباهی به راه انداختند. فساد و تباهی کردن؛ یعنی انجام کفر و شعبههای آن از انواع گناهان. و آنها در مبارزه با پیامبران و بازداشتن مردم از راه خدا کوشیدند. (﴿فَصَبَّ عَلَيۡهِمۡ رَبُّكَ سَوۡطَ عَذَابٍ﴾) وقتی آنان در وادی سرکشی که سبب هلاکتشان بود پا نهادند، خداوند از عذاب خود بر آنان فرود آورد. (﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِٱلۡمِرۡصَادِ﴾) همانا پروردگارت در کمین کسی است که از فرمان او سرپیچی میکند. پس خداوند او را اندک زمانی مهلت میدهد، سپس او را به شدت گرفتار میکند.
الفجر 89:15
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:16
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:17
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:18
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:19
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:20
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ اما آدمي ، چون پروردگارش بيازمايد و گرامي اش دارد و نعمتش دهد ، مي گويد : پروردگار من مرا گرامي داشت وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ و چون بيازمايدش و رزق بر او تنگ گيرد ، مي گويد : پروردگار من مرا خوار ساخت كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ نه چنان است شما يتيم را گرامي نمي داريد ، وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ و يکديگر را به اطعام ، مسکين ترغيب نمي کنيد ، وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا و ميراث را حريصانه مي خوريد ، وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا و مال را فراوان دوست داريد.
(15 - 20) خداوند از طبیعت انسان خبر میدهد که نادان و ستمگر است و سرانجام کارها را نمیداند، و گمان میبرد حالتی که در آن قرار دارد ادامه مییابد و از بین نمیرود. نیز میپندارد که تکریم او از جانب خداوند در دنیا، و نعمت دادن خداوند به او، بر این دلالت میکند که او نزد خداوند گرامی است! و هرگاه خداوند روزی انسان را تنگ و کم نماید طوری که از خوراک روزانهاش بیشتر نباشد، گمان میبرد که خداوند او را خوار و زبون کرده است. خداوند این پندار انسان را نادرست قرار داد، و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست که هرکس را در دنیا نعمت دادم نزد من گرامی و باارزش است، و هرکس که روزی او را تنگ و کم نمودم نزد من خوار و بیارزش است، بلکه توانگری و فقر و روزی فراوان و روزی کم آزمایشی است از جانب خداوند، که با آن بندگان خود را میآزماید تا ببیند که چه کسی شکر میگزارد و صبر پیشه میکند تا او را پاداش فراوان دهد، و هرکس را که چنین نیست، به عذاب هلاککننده گرفتار سازد. همچنین اگر بنده فقط به فکر خودش باشد، این دلیل ضعف همت اوست. بنابراین خداوند آنها را به خاطر بیتوجهی به حالات مردم نیازمند سرزنش کرد و فرمود: (﴿كَلَّاۖ بَل لَّا تُكۡرِمُونَ ٱلۡيَتِيمَ﴾) چنین نیست، بلکه شما کودکی که پدرش را از دست داده و نیاز به دلداری و نیکی دارد گرامی نمیدارید، بلکه او را مورد اهانت قرار میدهید، و این نشانگر عدم وجود رحمت و مهربانی میباشد، و دال بر این است که شما به کار خوب علاقه ندارید. (﴿وَلَا تَحَٰٓضُّونَ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ﴾) و شما همدیگر را به خوراک دادن به نیازمندان و بینوایان تشویق و ترغیب نمیکنید، و این به خاطر آن است که دنیا را به شدت و از ته دل دوست میدارید و بر آن بخل میورزید. بنابراین فرمود: (﴿وَتَأۡكُلُونَ ٱلتُّرَاثَ أَكۡلٗا لَّمّٗا﴾) مال و دارایی بر جای مانده از رفتگان را با آزمندی شدید میخورید، و هیچ چیزی را از آن بر جای نمیگذارید. (﴿وَتُحِبُّونَ ٱلۡمَالَ حُبّٗا جَمّٗا﴾) و مال و دارایی را به شدت دوست میدارید، و این مانند فرمودۀ الهی است که میفرماید:﴿بَلۡ تُؤۡثِرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ خَيۡرٞ وَأَبۡقَىٰٓ﴾ بلکه زندگانی دنیا را ترجیح میدهید، حال آنکه آخرت بهتر و ماندگارتر است. ﴿كَلَّا بَلۡ تُحِبُّونَ ٱلۡعَاجِلَةَ وَتَذَرُونَ ٱلۡأٓخِرَةَ﴾ چنین نیست. بلکه دنیا را دوست میدارید و آخرت را رها میکنید.
الفجر 89:21
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:22
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:23
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:24
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:25
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:26
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:27
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:28
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:29
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
الفجر 89:30
كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا آري ، چون زمين شکسته شود و شکسته شود ، وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف ، وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى و در آن روز جهنم را حاضر آرند ، آدمي پند گيرد و چه جاي پند گرفتن باشد ? يَقُولُ يَا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي مي گويد : اي کاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزي مي فرستادم فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ در آن ، روز چون عذاب او کس را عذاب نکنند ، وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ و همانند او کس را به زنجير نکشند يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اي روح آرامش يافته ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً خشنود و پسنديده به سوي پروردگارت بازگرد ، فَادْخُلِي فِي عِبَادِي و در زمره بندگان من داخل شو ، وَادْخُلِي جَنَّتِي و به بهشت من در آي
(21 - 24) چنین نیست، اموالی را که دوست میدارید و لذتهایی که برای به دست آوردن آن از همدیگر پیشی میگیرید، برای همیشه باقی نمیماند، بلکه روز بزرگ و وحشتناکی در پیش دارید که در آن (﴿دُكَّتِ ٱلۡأَرۡضُ دَكّٗا دَكّٗا﴾) کوهها و زمین، سخت درهم کوبیده میشوند تا اینکه زمین به میدانی صاف و هموار که هیچ فراز و نشیبی در آن نیست تبدیل میگردد. (﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾) خداوند برای داوری کردن میان بندگانش در سایههایی از ابر میآید، و فرشتگانِ آسمانها صف در صف میآیند. فرشتگان هر آسمانی در یک صف قرار میگیرند و مردم را احاطه مینمایند، و اینها صفهای فروتنی و کرنش در برابر خداوند جبار است. (﴿وَجِاۡيٓءَ يَوۡمَئِذِۢ بِجَهَنَّمَ﴾) در آن روز فرشتگان، دوزخ را با زنجیر میکشند و میآورند، پس وقتی این امور رخ دهند، (﴿يَتَذَكَّرُ ٱلۡإِنسَٰنُ﴾) انسان کار خوب و بدی را که کرده است به یاد میآورد. (﴿وَأَنَّىٰ لَهُ ٱلذِّكۡرَىٰ﴾) اما چنین یاد کردنی چه سودی برای انسان دارد؟! چون زمان آن گذشته است. انسان به خاطر کوتاهیهایی که کرده است، حسرت میخورد و میگوید: (﴿يَٰلَيۡتَنِي قَدَّمۡتُ لِحَيَاتِي﴾) ای کاش! برای زندگی جاودانی و همیشگیام کار شایستهای پیشاپیش میفرستادم. همانطور که خداوند متعال میفرماید:﴿يَٰلَيۡتَنِي ٱتَّخَذۡتُ مَعَ ٱلرَّسُولِ سَبِيلٗا يَٰوَيۡلَتَىٰ لَيۡتَنِي لَمۡ أَتَّخِذۡ فُلَانًا خَلِيلٗا﴾ میگوید: «ای کاش! راهی همراه پیامبر برمیگزیدم. وای بر من! ای کاش فلانی را به عنوان دوست خود برنمیگزیدم.» و این دلیلی است بر اینکه زندگی حقیقی که آدمی باید برای به دست آوردن آن کوشش کند، زندگی جهان آخرت است؛ چون سرای ماندگاری و جاودانگی میباشد.
(25 - 26) (﴿فَيَوۡمَئِذٖ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) در روز قیامت خداوند کافران را چنان عذابی میدهد که هیچ کس عذابی همسان عذاب خداوند به آنها نمیرساند. و این به خاطر آن است که قیامت و عمل کردن برای آن را فراموش کردهاند. (﴿وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُۥٓ أَحَدٞ﴾) دوزخیان با زنجیرهایی جهنمی بسته شده، و بر چهرههایشان کشانده میشوند، و آنگاه در دوزخ میسوزند؛ این است سزای مجرمان.
(27 - 30) و اما کسی که به خداوند ایمان آورد و به او دل ببندد و پیامبرانش را تصدیق کند، به او گفته میشود: (﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾) ای روحی که با یاد و محبت خدا آرام گرفته و شاد شدهای!. (﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾) بسوی پروردگارت بازگرد، پروردگاری که با نعمت خویش تو را پروراند [و به تو احسان و نیکی نمود تا اینکه محبوب و ولی او گشتی] در حالی که از پروردگار و پاداشش خشنود هستی و او از تو خشنود است (﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾) و در میان بندگانم درآی، (﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾) و به بهشت من داخل شو. اینها کلماتی است که روح در روز قیامت و به هنگام مرگ با آن مورد خطاب قرار میگیرد.
البلد 90:1
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:2
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:3
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:4
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:5
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:6
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:7
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:8
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:9
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:10
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:11
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:12
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:13
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:14
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:15
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:16
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:17
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:18
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:19
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
البلد 90:20
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ قسم به اين شهر وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ و تو در اين شهر سکنا گرفته اي وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ و قسم به پدر و، فرزنداني که پديد آورد ، لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ که آدمي را در رنج و محنت بيافريده ايم ، أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کس بر او چيره نگردد ? يَقُولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا مي گويد : مالي فراوان را تباه کردم أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ آيا مي پندارد که کسي او را نديده است ? أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ آيا براي او دو چشم نيافريده ايم ? وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ و يک زبان و دو لب ? وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ و دو راه پيش پايش ننهاديم ? فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ و تو چه داني که گذرگاه سخت چيست ? فَكُّ رَقَبَةٍ آزاد کردن بنده است ، أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ يا طعام دادن در روز قحطي ، يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ خاصه به ، يتيمي که خويشاوند باشد ، أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ يا به مسکيني خاک نشين ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ تا از کساني باشد که ايمان آورده اند و يکديگر را به صبر سفارش کرده اند و به بخشايش أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ اينان اهل سعادتند وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ و کساني که به آيات ما کافرند اهل شقاوتند عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ نصيب آنهاست آتشي که از هر سو سرش پوشيده است.
مکي و 20 آيه است
بسم الله الرحمن الرحيم
(1 - 3) خداوند متعال قسم میخورد (﴿بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ﴾) به این شهر امن، و آن مکّۀ مکرّمه است؛ ارجمندترینِ همۀ شهرها به طور مطلق و به ویژه به هنگام ساکن بودن پیامبر صلی الله علیه وسلم در آن. (﴿وَوَالِدٖ وَمَا وَلَدَ﴾) و قسم میخورد به آدم و ذریهاش.
(4 - 7) و آنچه که بر آن قسم یاد شده است عبارت است از فرمودۀ خداوند: (﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِي كَبَدٍ﴾) احتمال دارد منظور سختیهایی است که انسان در دنیا و در برزخ و در روز قیامت از آن رنج میبرد، و باید کاری بکند که از این سختیها راحت شود، و برای همیشه شاد و مسرور گردد. اگر چنین نکند، همواره از عذاب سخت رنج خواهد برد. بنابراین معنی آیه این است: همانا ما انسان را در رنج و محنت آفریدهایم. و احتمال دارد که معنی آیه این باشد که خداوند انسان را در بهترین شکل آفریده است که میتواند کارهای سخت را انجام دهد. با وجود این، او شکر این نعمت بزرگ را به جای نیاورده، و به تندرستی مغرور شده و سرکشی کرده، و از روی نادانی و ستمگری گمان برده که این حالت ادامه دارد و همواره قدرت تصرف خواهد داشت. بنابراین فرمود: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّن يَقۡدِرَ عَلَيۡهِ أَحَدٞ﴾) آیا انسان گمان میبرد که کسی بر او توانایی ندارد، و از این رو سرکشی میکند؟! او به خاطر اموالی که برای شهوات نفس خود خرج کرده است افتخار میکند و میگوید: (﴿أَهۡلَكۡتُ مَالٗا لُّبَدًا﴾) من مال فراوانی را تباه و حیف و میل نمودهام. خداوند انفاق در راه شهوتها و گناهان را هلاک کردن نامید؛ چون خرجکننده از این انفاق، سودی جز پشیمانی و زیان و خستگی و کمبود حاصل نمیکند. اما کسی که در راه خشنودی خداوند دارایی خود را خرج کرده باشد، با خداوند داد و ستد مینماید، و چندین برابر آنچه خرج کرده سود و فایده به دست میآورد. خداوند کسی را که اموالش را در راه شهوتها خرج کرده و به این کار خود افتخار میکند، تهدید نموده و میفرماید: (﴿أَيَحۡسَبُ أَن لَّمۡ يَرَهُۥٓ أَحَدٌ﴾) آیا او با این کارش گمان میبرد که خداوند او را نمیبیند، و در برابر هر کار کوچک و بزرگی محاسبهاش نمیکند؟ نه، چنین نیست، بلکه خداوند او را دیده و اعمالش را ثبت و ضبط میکند، و فرشتگان را بر او گماشته است که کار نیک و بد او را مینویسند.
(8 - 10) سپس نعمتهای خود را برشمرد و فرمود: (﴿أَلَمۡ نَجۡعَل لَّهُۥ عَيۡنَيۡنِ وَلِسَانٗا وَشَفَتَيۡنِ﴾) آیا برای او دو چشم قرار ندادهایم؟ و زبان و دو لب نیافریدهایم؟ هدف از خلقت این سه [عضو] زیبایی و دیدن و حرف زدن است، و دیگر فوایدی که در آنها نهفته است. پس اینها نعمتهای دنیا هستند. سپس دربارۀ نعمتهای دین سخن به میان آورد و فرمود: (﴿وَهَدَيۡنَٰهُ ٱلنَّجۡدَيۡنِ﴾) و او را به دو راه خیر و شر رهنمون شدهایم، و هدایت را از گمراهی برایش مشخص کردهایم. پس برخورداری از این نعمتهای فراوان اقتضا میکند که بنده، حقوق خداوند را ادا نماید، و شکر نعمتهایش را به جای آورد، و از نعمتها برای انجام گناه کمک نگیرد
(11) ولی این انسان چنین نکرده است. (﴿فَلَا ٱقۡتَحَمَ ٱلۡعَقَبَةَ﴾) از گردنه عبور نکرده است، چون او از هوای نفس خود پیروی میکند
(12 - 16) و گذشتن از این گردنه برایش بسیار سخت است. سپس گردنه را تفسیر کرد و فرمود: (﴿فَكُّ رَقَبَةٍ﴾) آزاد کردن برده، و یا کمک کردن او برای اینکه پول آزادیِ خود را بپردازد. و آزاد کردن مسلمانی که نزد کافران اسیر است، بهتر و مهمتر است. (﴿أَوۡ إِطۡعَٰمٞ فِي يَوۡمٖ ذِي مَسۡغَبَةٖ﴾) در زمان گرسنگی به مردمی که به شدت نیازمندند خوراک بدهد. (﴿يَتِيمٗا ذَا مَقۡرَبَةٍ﴾) به یتیمی خوراک بدهد که هم یتیم است و هم خویشاوند. (﴿أَوۡ مِسۡكِينٗا ذَا مَتۡرَبَةٖ﴾) بینوایی که به خاطر نیازمندی، به خاک چسبیده و سخت درمانده است.
(17) (﴿ثُمَّ كَانَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواۡ﴾) سپس باید او از زمرۀ کسانی باشد که با دلهایشان ـ به آنچه ایمان آوردن به آن واجب است ـ ایمان آوردهاند، و با اعضا و جوارح خود کارهای شایسته کردهاند. پس هر سخن یا کار واجب و مستحبی در این داخل است. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلصَّبۡرِ﴾) و باید از کسانی باشد که یکدیگر را بر صبر و شکیبایی بر اطاعت خداوند و دوری از گناهان، و شکیبایی در برابر حوادث دردناکی که رخ میدهد توصیه میکنند. و توصیه نمودن همدیگر بر صبر در برابر امور مذکور، باید به این صورت باشد که یکدیگر را تشویق و ترغیب نمایند تا در مقابل امر مبنی بر آن صبر، فرمانبردار باشند، و کاری کنند که این فرمان الهی به طور کامل در آنان تحقق پیدا کند، بدون آنکه هیچ عدم رضایتی در این زمینه در دل آنان وجود داشته باشد. (﴿وَتَوَاصَوۡاۡ بِٱلۡمَرۡحَمَةِ﴾) همچنین یکدیگر را به مهربانی با مردم و کمک به مستمندان و برآوردن نیازهای دینی و دنیوی آنان سفارش میکنند. و باید آنچه برای خود میپسندد برای دیگران نیز بپسندد، و آنچه برای خود نمیپسندد برای دیگران نیز نپسندد.
(18) (﴿أُوۡلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَيۡمَنَةِ﴾) کسانی که دارای چنین صفاتی باشند و خداوند به آنها توفیق داده تا از گردنه عبور کنند، اهل سعادتاند، چون حقوق خداوند و بندگانش را ادا کرده و آنچه را که خداوند از آن نهی فرموده ترک گفتهاند، و این نشان و علامت خوشبختی است.
(19 - 20) (﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُواۡ بَِٔايَٰتِنَا هُمۡ أَصۡحَٰبُ ٱلۡمَشَۡٔمَةِ عَلَيۡهِمۡ نَارٞ مُّؤۡصَدَةُۢ ﴾) و کسانی که کفر ورزیده و این امور را پشت سر انداخته و خداوند را تصدیق نکرده و به او ایمان نیاورده و کاری شایسته انجام نداده و بر بندگان خدا رحم نکردهاند، اینان اهل شقاوت و بدبختی هستند و آتشی بر آنان گمارده شده است که درهایش به روی آنان بسته شده، و آن سوی درها ستونهای درازی است تا از آن بیرون نیایند و در سختی و اندوه قرار گیرند.
* * *
الشمس 91:1
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:2
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:3
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:4
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:5
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:6
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:7
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:8
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:9
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:10
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:11
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:12
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:13
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:14
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *
الشمس 91:15
وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا سوگند به آفتاب و روشني اش به هنگام ، چاشت ، وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا و سوگند به ماه چون از پي آن بر آيد ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا و سوگند به روز چون گيتي را روشن کند ، وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا و سوگند به شب چون فرو پوشدش ، وَالسَّمَاء وَمَا بَنَاهَا و سوگند به آسمان و آن که آن را برآورده ، وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا سوگند به زمين و آن که آن را بگسترده ، وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا و سوگند به نفس و آن که نيکويش بيافريده فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا سپس بديها و پرهيزگاريهايش را به او الهام کرده قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا که : هر که در پاکي آن کوشيد رستگار شد ، وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا و هر که در پليدي اش فرو پوشيد نوميد گرديد كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا قوم ثمود از روي سرکشي تکذيب کردند إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا آنگاه که شقي ترينشان برخاست ، فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا پيامبر خدا به آنها گفت که ماده شتر خدا را سيراب کنيد فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا تکذيبش کردند و شتر را پي کردند پس پروردگارشان به سبب گناهشان وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا و او از سرانجام کرده خويش بيمناک نشد.
مکي و 15 آيه است.
(1 - 6) خداوند به این نشانههای بزرگ بر نفسهای رستگار و گناهکار سوگند یاد کرده است و میفرماید: سوگند به خورشید و نور آن، و فوایدی که از آن برمیآید. (﴿وَٱلۡقَمَرِ إِذَا تَلَىٰهَا﴾) و سوگند به ماه وقتی که در منازل [آسمان] و در تابش نور به دنبال خورشید میآید. (﴿وَٱلنَّهَارِ إِذَا جَلَّىٰهَا﴾) و سوگند به روز چون آنچه را که روی زمین است روشن سازد. (﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَغۡشَىٰهَا﴾) و سوگند به شب چون همۀ آنچه را روی زمین است فرا گیرد. پس پی در پی آمدن منظم تاریکی و روشنایی و خورشید و ماه در این جهان، و فراهم شدن منافع بندگان به وسیلۀ آنها، بزرگترین دلیل است بر اینکه خداوند به همه چیز داناست و بر هر کاری تواناست؛ و اینکه خداوند، یگانه معبود به حق است، و هر معبودی غیر از او باطل میباشد. (﴿وَٱلسَّمَآءِ وَمَا بَنَىٰهَا﴾) احتمال دارد که «ما» موصوله باشد و این طور معنی شود: سوگند به آسمان و بانی آن، که خداوند متعال است. و احتمال دارد که «ما» مصدریه باشد پس اینطور معنی میشود: سوگند به آسمان و بِنای آن، که در نهایت زیبایی و استواری آفریده شده است. (﴿وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا طَحَىٰهَا﴾) و سوگند به زمین و به آن که زمین را گسترده و پهن کرده است، به نحوی که مردم میتوانند از آن استفاده ببرند.
(7 - 8) (﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾) و سوگند به نفس و آن که به آن سامان داد. احتمال دارد که منظور از نفس، نفس سایر مخلوقات و موجودات زنده باشد. و معنای عامّی که واژۀ نفس ـ در اینجا ـ بر آن دلالت مینماید، مؤید این احتمال است. و احتمال دارد که به نفس انسان مکلف سوگند خورده باشد، به دلیل آیاتی که به دنبال این میآید. به هرحال نفس، نشانۀ بزرگی است از نشانههای خداوند که شایسته است به آن سوگند یاد شود؛ چون نفس بسیار لطیف و نازک است، و حالات آن به سرعت انتقال مییابد و تغییر میکند، و تحت تأثیرات حالات روانی از قبیل: اندوه و اراده و محبت و نفرت قرار میگیرد. و اگر نفس نبود، بدن فقط یک مجسمۀ بیفایده بود. و آفرینش نفس، نشانهای از نشانههای بزرگ خداست.
(9 - 10) (﴿قَدۡ أَفۡلَحَ مَن زَكَّىٰهَا﴾) همانا هرکس نفس خود را از گناهان و عیبها پاکیزه بدارد، و آن را با طاعت خداوند و علم مفید و عمل صالح بیاراید، رستگار شده است. ((وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا﴾) و کسی که نفس ارجمند خود را مستور گرداند ـ که در حقیقت سزاوار آن نیست که آن را مخفی و مستور گرداند، و آن را خوار و ذلیل بگرداند ـ و آن را به وسیلۀ آلودگی به رذایل و نزدیک شدن به عیبها و ارتکاب گناهان، و ترک کردن صفاتی که نفس را کامل میگرداند و آن را رشد میدهد، و نیز با متصف شدن به صفاتی که نفس را ملوّث میگرداند [کسی که چنین کند،] زیانکار و ناکام میگردد.
(11 - 15) (﴿كَذَّبَتۡ ثَمُودُ بِطَغۡوَىٰهَآ﴾) قوم ثمود به سبب سرکشی و تکبر، و سرباز زدن از پذیرفتن حق، و سرکشی در برابر پیامبرشان، حق را تکذیب کردند. (﴿إِذِ ٱنۢبَعَثَ أَشۡقَىٰهَا﴾) بدبختترین قوم که «قدار بن سالف» بود، برای پی زدن شتر بلند شد. پس همه بر این کار اتفاق کردند و او را به این کار فرمان دادند و او اطاعت نمود. (﴿فَقَالَ لَهُمۡ رَسُولُ ٱللَّهِ نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡيَٰهَا﴾) پیامبر خدا صالح علیه السلام در حالی که آنان را برحذر میداشت، به آنها گفت: از کشتن و پی زدن شتر خدا که آن را برایتان نشانه و معجزۀ بزرگی قرار داده است بپرهیزید، و این نعمت خدا را که از شیر آن مینوشید با پی زدن شتر پاسخ ندهید. (﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمۡدَمَ عَلَيۡهِمۡ رَبُّهُم بِذَنۢبِهِمۡ فَسَوَّىٰهَا وَلَا يَخَافُ عُقۡبَٰهَا﴾) آنها پیامبرشان صالح ـ علیه السلام ـ را تکذیب کردند، و شتر را کشتند، و خداوند آنان را به سزای گناهانشان هلاک کرد، و عذاب او همه را فراگرفت، و بانگ مرگباری از بالای سرشان بر آنان فرستاد، و لرزه، آنها را از زیر فراگرفت، پس بیهوش به زمین افتادند. و عقوبت و هلاکت، همۀ آنها را به طور یکسان فراگرفت و خداوند از عاقبت و سرانجام کیفرش نمیترسد. و چگونه کسی میترسد که او چیره است و هیچ مخلوقی از قهر و تصرف او بیرون نمیرود؟ کسی که در تمام احکام تشریعی و تقدیریاش فرزانه و باحکمت است.
* * *